www.montazer.ir
جمعه 5 ژوئن 2026

چهار فصل ازدواج

یکی از بنیادی‌ترین عناصر هر جامعه، خانواده است. خانواده از دیرباز طبق تعالیم دینی و مذهبی ما دارای ارزش‌ها و معیارهای ویژه‌ای است که تغییر و تحول در هریک از این معیارها می‌تواند منجر به اثرات سازنده یا مخربی به روی فرد، خانواده و جامعه شود. بر همین مبنا، محور اساسی هر جامعه بر قطب خانواده استوار است.

شناسه مطلب: 4993
زمان انتشار: 12 می 2016
| | | |
علم و عمل لازم و ملزوم یکدیگرند

جایگاه عمل در سلوک انسانی (4)، 91/8/9؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

علم و عمل لازم و ملزوم یکدیگرند

باید اعضای خانواده را از لحاظ محبت و لذت تأمین کرد تا به سراغ هر وسیله ­ای برای رسیدن به لذت و رفاه نروند. باید افراد خانواده‌مان را از لحاظ عاطفی بشناسیم که آن‌ها حسی، سمعی یا بصری هستند.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 4 از بحث «جایگاه عمل در سلوک انسانی» مورخ 91/8/9، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: علم، چراغ و عمل، حرکت در مسیر است. با روشنایی علم، ابهامات و توهمات برطرف گردیده و حق از باطل شناخته می ­شود، و با عمل این علم و دارایی در وجود انسان ثابت می‌گردد. غالب کسانی که به رذایل اخلاقی مبتلا هستند به اینکه چه حجم زیادی از عذاب قبر را خواهند داشت، علم دارند، اما این علم به تنهایی کافی نیست، بلکه عمل، تلقین و تمرین لازم است تا دانایی تبدیل به دارایی شود. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می ­فرمایند: «اگر حلیم نیستید، تظاهر به حلم کنید».  این همان عمل و تمرین است تا به‌تدریج اسم دریافت کنیم. درباره­ ی اسماءالله هم چنین است. یعنی بعد از شناسایی اسم، تمرین و تکرار داشته ­باشیم تا آن اسم در ما تجلی کند. ما با تمرین و تلقین باید "عفو"، "غفران"، "کرم"، "جود" و "ستاریت" و... را در خود فعال کنیم. همیشه تمرین بیشتر از آموزش نیاز به زمان دارد. متأسفانه غالب افراد فقط به آموزش می­ پردازند ولی از محیط عمل فرار می­ کنند. بهترین محیط «شدن»، خانواده و اجتماع است. خداوند ربّ مهربان است و افرادی را در مسیر زندگی مان قرار می‌دهد که متناسب با شخصیت ما هستند تا رشد و پرورش پیدا کنیم. اگر تحصیلات، شغل و ... باعث کم شدن خلوت‌های ما گردد، و ما را از خدا جدا کند، خلاف جهتِ عمل (حرکت ما به سمت ابدیت) خواهد بود. امام علی (علیه‌السلام) می ­فرمایند: «بِالعَملِ یَحصِلِ الثّواب لا بِالکَسل؛ ثواب با عمل کسب می­شود نه با تنبلی و کسالت». تنبلی و بی­حوصلگی کلید همه­ ی شرهاست. ثواب غیر از اجر است. بالاترین ثواب همان «شدن» و رسیدن به قدرت است که در برزخ مورد نیاز ماست. با عملِ، نزد الله و اهل بیت (علیهم‌السلام) عزتمند می‌شویم ما همه ­ی سهم‌هایمان از دنیا را در نظر می ­گیریم بجز سهم ­مان از خدا  که مورد غفلت قرار می‌گیرد. درحالی‌که ما از عشق به الله و خانواده­ ی آسمانی سهم داریم؛ باید کاری کنیم که در آسمان شناخته ‌شده باشیم و ائمه (علیهم‌السلام)  و یکایک اولیاءالله ما را بشناسند. باید دغدغه ­ی آنان را داشته ­باشیم. زیرا به اندازه­ ی دغدغه­ مان سهم می ­بریم. روز قیامت باید با اهل بیت معرفی شویم: «... عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَكُمْ...» اگر در بهشت ما را تحویل نگیرند، تحقیر می­ شویم و تحقیر یعنی جهنم... ما به این عزت نیاز داریم که نزد الله و یکایک اهل آسمان از انبیاء، ائمه (علیهم‌السلام) و اولیا و فرشتگان و ... جایگاه داشته­ باشیم و هنگام ورود به برزخ به استقبال ما بیایند. بعضی­ها به قدری عشقِ به غیب دارند که همه اهل ملکوت از وجود آن‌ها لذت برده و آشنای او در برزخ می ­باشند و خدا نیز از آنان خشنود می­ باشد. کسی که عاشقانه صلوات فرستاده و برای اهل بیت (علیهم السلام) عزاداری می­ کند، خیلی فرق دارد با کسی که صلوات و عزاداری­ اش خیلی رسمی و اتوکشیده­ است. برای کسی که عاشق الله و اهل بیت (علیهم‌السلام) هست این دعاها خیلی مهم است: «... عَرّفَ للهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنّه وَ حَشَرَنا فِی زُمرَتِکُم وَ اَورَدَنا حَوضَ نَبِیِّکُم...» به هر حال عمل و تلقین برای ما خیلی مهم است. ما با هر کدام از ائمه و امامزادگان که بیشتر می­ توانیم حس بگیریم، همان اسم ماست. کسی که با نگرفتن حاجتش، با الله قهر کرده و رابطه خود با اهل بیت (علیهم‌السلام) را قطع می‌کند، معلوم است شناخت درستی نسبت به خدا و اهل آسمان پیدا نکرده است. شناخت وظیفه در هر مقطع زمانی بسیار مهم است بزرگی ­های چهار بخش پایینی (حس، خیال، وهم، و عقل) به شرطی عزت حقیقی می­ آورند که شخص با خدا همراه باشد. شهید آوینی فرمودند: «برای خدا کار کنید نه اینکه کار را برای خدا بکنید». زیرا چه بسا حسین در کربلا باشد و تو به خاطر خدا در حال درس­ خواندن باشی. در سال‌های دفاع مقدس کسانی که برای خدا کار می ­کردند، در جبهه بودند؛ در حالی‌که برخی هم در حال درس خواندن برای خدا بودند. کسی در هر مقطع زمانی وظیفه‌ی خود را تشخیص داده و نیاز دلش را در اولویت قرار دهد و شهوت‌های مختلف را رها کند، خداوند به او عزتی می ­دهد که با هیچ مقام و موقعیتی نمی‌تواند به آن برسد. پس اولویت‌های زندگی را باید شناسایی کنیم. کسی که چنین معرفتی دارد مورد راهنمایی خداوند قرار می­ گیرد: «.. وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنینَ؛ با چنین دیدگاهی ممکن است رفتن به یک میهمانی ساده، به حرم رفتن ترجیح داشته ­باشد». (سوره عنکبوت، آیه 69) عمل به دانایی در نظام خانواده مرحوم علامه جعفری می ­فرمودند که من یک لحظه بیکار نمی­ مانم؛ حتی اگر هیچ کاری نداشته­ باشم کار منزل را انجام می­ دهم. کسی که در منزل کمک همسر می­ کند صدیق است. امام علی (علیه‌السلام) می­ فرمایند: «مَنْ أَبْطَأَبِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ؛ كسى كه اعمالش او را عقب براند نسبش او را پیش نخواهد برد». یعنی کسی که اهل فعالیت نیست عنوان و موقعیتش به او تشخّص نمی­ دهد. معمولاً فرزندان افرادی که مقام و موقعیت بالایی دارند به تلقین و عمل زیاد اهمیت نمی‌دهند. زیرا به نسب خانوادگی خود تکیه می‌کنند. فرزندان افراد مرفّه معمولاً قدرتمند بار نمی­ آیند، زیرا پدر و مادر قادر نبودند از کودکی آن‌ها را با ظرفیت و قدرتمند بار بیاورند. البته باید اعضای خانواده را از لحاظ محبت و لذت تأمین کرد تا به سراغ هر وسیله ­ای برای رسیدن به لذت و رفاه نروند. باید افراد خانواده‌مان را از لحاظ عاطفی بشناسیم که آن‌ها حسی، سمعی یا بصری هستند. تأمین به اندازه کافی و معقول باعث آرامش افراد خانواده شده و از عقده‌ای بار آمدن شان جلوگیری می‌کند. باید توجه داشته که محبت بیش از حد هم مناسب نیست و مانند قند و چربی و نمک اضافه عمل می­ کند. چه بسا کسانی بودند که در اثر همین افراط و تفریط ها دست به کارهای خطرناکی زدند، در حالی‌که از عهده ­شان خارج بوده، و سر از حبس و زندان درآوردند. از طرفی کسانی که در رفاه کامل بوده و طعم هیچ سختی­ ای را نچشیده ­اند، لازم است با تمرین و عمل طعم سختی در زندگی را بچشند. در غیر این‌صورت به هیچ رشدی نخواهند رسید. باید بتوانیم به تنبلی و بی­حوصلگی غلبه کرده و برای موفقیت با خودمان عهد کنیم و از خدا و خانواده­ ی آسمانی­ مان کمک بگیریم. خداوند برخی از پیامبرانش را این‌گونه امتحان می­ کرد. حضرت ایّوب (علیه‌السلام) همه چیز داشت اما زمانی به اوج رسید که به فقر و فلاکت افتاد. راحتیِ برزخ در گروِ عمل در دنیاست یادمان باشد که عالم برزخ، خیالی نیست، بلکه حقیقی است و ما در تولد به آنجا باید معیارهای سلامتی را کسب کرده­ باشیم. سؤال‌های فرشتگان در برزخ تکوینی و وجودی است؛ و برزخ آن‌ها را از ما می‌طلبد. درست همان‌طور که دنیا از جنین شرایط مناسب با خودش را طلب می­کند و جنین باید تمام تلاشش را برای تناسب با دنیا انجام داده و پاسخگو باشد. راحتی در برزخ در گرو هماهنگ بودن با محیط برزخ است؛ «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ  إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ؛ روزی که نه مال سود می‌دهد و نه فرزندان؛ مگرآن کس که با قلبی رَسته از شرک به نزد خدا بیاید.» (سوره شعرا، آیات 89 - 88) و یا «لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًاإِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا؛ در آنجا نه بیهوده ‏اى مى ‏شنوند و نه [سخنى] گناه ‏آلود سخنى جز سلام و درود نیست» (سوره واقعه، آیات 26 - 25) عناوین دنیایی آنجا به درد ما نمی­ خورند؛ فقط سلامتی قلب (تطبیق و تناسب با برزخ) ما را نجات می ­دهد. معلومات و مدارج علمی و مقام و موقعیت در برزخ مهم نیست، فقط دارایی در آنجا اهمیت دارد. انسان باید با ناهنجاری ­های جامعه و گاهی هم با هنجارهای تقلیدی و نامناسب مبارزه کرده و آن‌ها را بشکند. باید حق را از ناحق متمایز کنیم. اگر انسان این‌گونه نباشد مقلد و مزدور بارآمده و شجاعتش را از دست می­ دهد. امور حقیقی با امور اعتباری جبران نمی ­شود. حضرت علی (علیه‌السلام) می­ فرمایند: «الْعَمَلُ شِعارُ الْمُؤْمِنِ؛ عمل مؤمن همراه و ملازم اوست». روی این فرمایش حضرت بیشتر تأمل کنیم.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4865
زمان انتشار: 7 آوریل 2016
| | | |
13) چگونه رضایت خدا حاصل می شود

حضرت معصومه (سلام الله علیها) (13)، 94/11/3؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

13) چگونه رضایت خدا حاصل می شود

رضایت خدا تحقیق پیدا نمی کند مگر در رضایت پدر و مادر و همسر. ممکن است گاهی اوقات والدین در زمان حیات راضی از فرزند هستند اما بعد از مرگ ناراضی اند، بدلیل یاد نکردن آنها بعد از وفاتشان است و همچنین کسی که همسرش هم از او راضی نباشد خدا هم از او ناراضی نخواهد بود.

ادامه شرح زیارتنامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) عاشق که باشی؛ بدنبال رضای دلبرت می‌گردی ... این جمله، بسیار عجیب و زیباست؛ اینکه انسان در مقابل حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) اعتراف می‌کند که؛ من از همه‌ی این اقرارها و رفت و آمدها، همه‌ی عشق‌بازی‌ها و راز و نیازها فقط به دنبال یک هدف می‌گردم؛ «اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ... من به دنبال رضای خدا و خانه‌ی ابدی‌ام هستم». لازمه‌ی اینگونه سخن گفتن، معرفت به خداوند است. معرفتی که انسان را به شرافتی عظیم می‌رساند که دغدغه‌ی حقیقیِ ‌وجودش از زندگی، از نفس کشیدن، از برقراری ارتباط، از سفرها و زیارات و ... فقط و فقط،‌ رضای حقیقیِ خداوند است. امّا رسیدن به این دغدغه‌ی حقیقی، یک ابزار مهم را می‌طلبد، به نام، محبت... یعنی تنها کسانی به دنبال رضای خداوند می‌گردند که؛ دوستش دارند. بعنوان مثال گاهی انسان در خانواده از روی تکلیف وظایفش را انجام می‌دهد، در این‌صورت برای او رضایتِ اهل خانه، زیاد مهم نیست، بلکه فقط و فقط، ادایِ وظیفه مهم است. امّا اگاهی، انسان به دنبال جلب رضایت اعضای خانواده می‌گردد. به همین منظور، تلاش می‌کند، تا وظایفش را به گونه‌ای انجام دهدکه اهل خانه از او راضی باشند. توجه داشته باشیم که رضایت بعضی از افراد، کلیدِ‌ رضایتِ خداوند است؛ مثل رضایت پدر و مادر،‌ همسر و ... انسان باید تمام وظیفه‌ی سه‌گانه‌ی خود را (تأمین اقتصادی، عاطفی،‌ معنوی) بطور کامل در خانواده انجام دهد، تا رضایت اعضای خانواده‌اش را کسب کند، در غیر این‌صورت محال است به دنبال جلب رضایت خداوند باشد. همسران، موظف هستند در خانواده، هیبت و عظمت یکدیگر را در نگاه فرزندان حفظ کنند. بطوری‌که اگر فرزندان هیبتِ پدر و مادر را نادیده گرفته و جرأت جسارت بر آنان را بیابند، اولین کسانی که خسارت می‌بینند، خودشان هستند، چون محال است بدون رسیدن به رضای والدین، کسی به رضای الله برسد. مهم‌ترین و کلیدی‌ترین نوع رفاقت، میان انسان و خداوند، آن نقطه‌ای ایست که او به دنبال این می‌گردد که: آیا خداوند از نوع ارتباط من با خودش راضی است؟ آیا من، بنده‌ی خوبی برای خدا بوده‌ام؟ این دغدغه، با عبادت کردن برای بهشت، خیلی خیلی متفاوت است. او عبادت می‌کند تا دل خدا را به دست آورد، او می‌دود، تا نفس خود را آنگونه بیاراید که دلبرش می‌پسندد. او نوع رفاقت‌ها، پوشش‌ها، مهمانی‌ها، کسب درآمدها، حرف زدن‌هایش و ... را به گونه‌ای تنظیم می‌کند، که اِله حقیقی‌اش بپسندد. او همسرداری‌اش را حول محور رضایت الله، تنظیم می‌کند... . دنبال رضای الله بودن، دغدغه‌ی انسان‌های بزرگ است. انسان‌هایی که دائماً برای لحظه‌ی تولدشان به آغوش خداوند، نقشه می‌کشند، خیال‌پردازی می‌کنند، با این لحظه، عشق‌بازی می‌کنند. مشتاقانه منتظر تولدشان به آغوش دلبرشان هستند ... آن‌ها با از دست دادن هر کدام از عزیزانشان، منتظر پیوستن به آغوش خانواده‌ی آسمانی‌شان می‌شوند، نه آنکه با جزع و فزع، دائماً حال خود را آشفته‌تر کنند. انسان‌های عاشق هستند که به رضا می‌گردند. عشق؛ تنها ابزار لازم، برای رسیدن به رضای خداوند است. نماز برای یک انسان عاشق، حجله‌گاه عاشقی است ... او برای نمازش مقدماتی فراهم می‌کند، عطر مناسب، لباس مناسب، مسواک زدن، سجاده‌ی زیبا و ... پیرایش برای حجله‌گاه عاشقان است. فراموش نکنیم که؛ تا آسمان، برای کسی، خاص نشود ... او نیز در آسمان، و برای اهل آسمان، خاص نخواهد شد. تا آسمان، محبوب کسی نشود... او نیز محبوب آسمان نخواهد شد!!! اگر می‌خواهی بدانی چقدر در آسمان محبوبی، کمی به قلبت نگاه کن، آسمان چقدر در نزد تو محبوب است؟ تو نیز به همان مقدار در آسمان محبوب خواهی بود... هر مقدار که ما عاشق پایِ آسمان می‌ریزیم؛ به همان مقدار در آسمان، خاص خواهیم بود. فقط یک انسان عاشق است که مفهوم این زیارت‌نامه را خوب می‌فهمد. فقط اوست که زیارت را نیازِ قلبش می‌داند. نیاز قلبی که می‌خواهد، سالم به ملاقات دلبرش بشتابد. قلبی،‌ که نظامِ معشوق‌هایش را درست چیده است. قلبی که جهاد، لذیذترین و پرهیجان‌ترین و زیباترین، اشتیاقش است... «والحمدلله رب العالمین »   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4844
زمان انتشار: 3 آوریل 2016
| |
فمینیسم چه می گوید؟

فمینیسم چه می گوید؟

مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»، (1968) و «زن بوم‏شناسی»، (1978) اعتقاد دارد:جادوی مردسالاری، مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطوره‏های جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونه، اقانیم ثلاثه، صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند. «مرد» از دیدگاه فمینیسم مسئله «مرد» یکی از مسائل مهمی است که در مباحث فمینیسم برجسته شده است و در واژه‏هایی مانند: مردسالاری، پدرسالاری، مردمحوری، نظام سلطه مردانه و... ظهور پیدا می‏کند. در مسئله «مرد» دیدگاه‏های متفاوتی در میان فمینیست‏ها وجود دارد؛ بعضی از فمینیست‏ها، مردان را دشمن سازش‏ناپذیر زنان می‏دانند و در پیش گرفتن راهی جداگانه و خودمختارانه را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز می‏کنند. از این نقطه‏نظر، مردان در زندگی زنان به کلی زائدند و هیچ گونه سازشی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.1 در این نگاه رادیکال فمینیست‏ها به مرد، نظام مردسالاری و پدرسالاری چیزی دانسته می‏شود «بی‏زمان». از نگاه آنها مردان همواره در پی این بوده و هستند و خواهند بود که بر زنان تسلط داشته باشند. آنان از هر وسیله‏ای چه منصفانه و چه ناشایست برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد. این اعتقاد، اعمال قدرت مردانه را به دنیاهای «عمومی» سیاست و «کار» محدود نمی‏کند، بلکه آن را تا قلمرو خصوصی و حیطه شناختی روابط جنسی هم ادامه می‏دهد. در یک بیان ملایم‏تر از فمینیست‏ها، «مردسالاری» به عنوان علامت اختصاری برای شرایطی که زنان، نابرابری را چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصی، تجربه می‏کنند، به کار برده می‏شود. در این بیان ضعیف‏تر، منظور از پدرسالاری، ساختاری است اجتماعی و زاییده معانی مربوط به مذکر و مؤنث بودن و خلاصه زاییده جنس است.2 در اینجا به عنوان نمونه به برخی از دیدگاه‏های فمینیست‏ها در مورد مرد و مردسالاری اشاره می‏شود: هایدی هادتمن، مردسالاری را مجموعه‏ای از مناسبات اجتماعی با زمینه‏ای مادی تعریف می‏کند که بر پایه نظامی متشکل از روابط سلسله مراتبی مردانه وهم‏بستگی مردانه عمل می‏کند و معتقد است که مردسالاری، جهان‏شمول و غیرقابل تغییر نیست و شدت و حدّت آن در طول زمان تغییر می‏کند. دورتی دینرستین، در مقام روانکاو، مدعی است مردسالاری، با حذف زنان از تاریخ، از شکل‏بندی جنسیتی مردان و زنان و معیار دوگانه‏ای که این شکل‏بندی را موجب می‏شود، ریشه می‏گیرد. الیزابت مینچ معتقد است کاری که ما فمینیست‏ها انجام می‏دهیم، با کپرنیک که مرکزیت زمین را از میان برد و با داروین که محور بودن نوع ما را از بین برد، قابل قیاس است. ما محوریت مرد را از بین می‏بریم و این دگرگونی، بنیادی است.3 بر اساس این نگرش، زن و مرد دو موجود متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراین، چنین تبلیغ می‏کنند که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند. نفی نظریه اخلاق سنتی فمینیست‏ها استدلال می‏کنند که نظریه اخلاقی بر مبنای تجربه مرد قرار دارد؛ زیرا اخلاق‏گرایی قلمرویی عمومی تعریف شده است و نه قلمرو خصوصی یا ملموس و خاص.4 سوزان شروین، می‏گوید که: «رهیافت فمینیستی به اخلاق، دیدگاهی مشخصا سیاسی را به کار می‏گیرد و پیشنهاداتی را ارائه می‏دهد مبنی بر این که چگونه با مورد توجه قرار دادن الگوهای سلطه‏گری و ستم بر زنان، باید اخلاق را اصلاح کرد؟» اخلاقیّون فمینیست، آن مقدار که بر قدرت تأکید می‏ورزند، به این که (به لحاظ اخلاقی) چه چیزی خوب است، توجه ندارند. آنها به شیوه‏هایی که موجب تداوم وضع کنونی ستم بر زنان در رهیافت سنتی به اخلاق می‏شود توجه می‏کنند. بسیاری از فمینیست‏ها راجع به شیوه‏هایی که موجب می‏شود اخلاق سنتی، از زیردست بودن زنان، حمایت کند، بحث می‏کنند و اخلاق غرب، خصوصا سنّت روشنفکری اروپا را آماج انتقادات خود قرار داده‏اند. این انتقادات را می‏توان به پنج گروه اصلی تقسیم کرد: الف) بی ‏توجهی به منافع و علایق زنان این بی‏ توجهی در توصیف فلاسفه بزرگ، مثل ارسطو، از فضایل زنان به چشم می‏خورد. فضایلی مانند اطاعت، سکوت، وفاداری و... ب) غفلت از مقولات مربوط به زن فمینیست‏ها می‏گویند فلاسفه اخلاق از مباحث خاص زنان غفلت کرده‏اند؛ آنها خانه و خانه‏داری را بیرون از عرصه اقتصاد و عدالت تصور کرده، آن را حوزه‏ای خصوصی به حساب می‏آورند که از قلمرو و تنظیمات قانونی خارج است. ج) انکار فایده و تأثیر عمل اخلاقی زنان فمینیست‏ها اغلب می‏گویند نفوذ اخلاقی زنان نه تنها از طریق بیرون راندن آنها از مباحث اخلاقی یا نادیده انگاشتن کمک و تأثیر آنها، بلکه از طریق این ادعای فلسفی که زنان عقل اخلاقی ندارند، نادیده گرفته می‏شود. به اعتقاد آنها ارسطو اولین کسی بود که چنین ادعایی کرد. د) تحقیر ارزش‏های زنان به اعتقاد فمینیست‏ها، اخلاق سنّتی تمایل دارد ویژگی‏هایی مثل استقلال، تعقل، اراده، احتیاط، رعایت سلسله مراتب، سلطه‏گری، فرهنگ تعالی تولید، زهد، جنگ و مرگ را که به طور سنتی مردانه شمرده می‏شوند را بیشتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند؛ و از سوی دیگر ویژگی‏هایی مثل وابستگی به دیگران، اشتراک، ارتباط، سهیم شدن، عاطفه، بدن، اعتماد، عدم سلسله مراتب، طبیعت، نفوذ، شادی، صلح و زندگی را که به طور سنتی، زنانه شمرده می‏شوند، کمتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند. ه) بی ‏ارزش کردن تجربه اخلاقی زنان اخلاق سنتی با به کارگیری نوعی تفکر مردانه که از ویژگی‏های آن، وجود قواعد کلی، انتزاعی بودن و بی‏طرفی است، به شیوه‏های تفکر زنانه که عاطفی، مبتنی بر روابط آنها، جزئی و یک‏سونگر است، توجه نمی‏کند.5 فمینیست‏ها به عنوان درمانی برای جنس‏گرایی اخلاق فمینیستی، رهیافت فمینیستی به اخلاق را پیشنهاد می‏کنند که اجمالاً به شرح ذیل است: 1. این رهیافت، ابتدا با تصدیق این مطلب آغاز می‏شود که زنان و مردان، تجارب و موقعیت‏های متفاوتی در زندگی دارند. 2. رهنمودهایی برای عمل ارائه می‏دهد که به جای تقویت سلطه‏پذیری نظام‏مند فعلی زنان، آن را از بین می‏برد. 3. رهنمودها و رهیافت‏های علمی ارائه می‏دهد تا هم در مسائل حوزه عمومی و هم در مسائل حوزه خصوصی بکار رود. 5. تجربه اخلاقی همه زنان را نقّادانه جدی می‏گیرد.6 فمینیسم و باورهای مذهبی درباره مذهب، دو نظریه مهم فمینیستی وجود دارد: 1. نقد رفورمیستی لیبرالی از رسم و رسوم موجود. 2. خلق اتوپیایی یک رویه جدید. «کتاب مقدس زنان» (1898 ـ 1895) نوشته الیزابت کدی استانتن اولین فعالیت فمینیستی در جهت ایجاد تغییرات در مذهب بود. به اعتقاد استانتن، زبانو تفسیر قطعاتی از کتاب مقدس که به زنان مربوط می‏شود یکی از سرچشمه‏های اصلی موقعیت پست‏تر زنان بوده است. مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»، (1968) و «زن بوم‏شناسی»، (1978) اعتقاد دارد: جادوی مردسالاری، مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطوره‏های جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونه، اقانیم ثلاثه، صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند. مری دیلی مدعی است که پیام محوری مسیحیت، «سادومازوخیسم»، (خودآزاری و دیگرآزاری) است که به شکنجه مشروعیت بخشیده است. هدف یکی دیگر از حوزه‏های مطالعاتی فمینیستی، کشف سنت و تاریخ بدیعی است که بتواند از مشخص بودن زنان دفاع کند. این حوزه منابع خود را از انسان‏شناسی و پژوهش تاریخ جوامع زن‏سالار و مذاهب باستانی خدا ـ مادر به دست می‏آورد.7 محققان فمینیست، به ویژه علاقه‏مند به دانستن این مسئله بوده‏اند که چطور مذاهب ابتدایی کنار گذاشته شده یا به نفع مذاهب مردسالار سرنگون شدند. در حال حاضر، دین‏شناسان فمینیست، مانند رزماری رویتر می‏گویند در باورهای مذهبی جامعه مدرن، الگوهای تغییر مشابهی در روابط انسان‏ها و در روابطشان با طبیعت وجود دارد. بنابر ادعای این محققان، مذاهب باید در جهت احیای نوعی توازن اجتماعی و طبیعی برای بقاء آینده متحول شوند.8 ازاین‏رو، بت‏پرستی جذابیت آشکاری برای فمینیسم ذات‏گرا و فمینیست‏های طرفدار محیط زیست (اکوفمینیسم) دارد؛ به این اعتبار که برخی مضامین آن می‏تواند درباره وحدت دوباره با یک مادر زمین یا منشأ خدای مؤنثرا بازنمایی کند و بازگشتی باشد به ارزش‏های مادرسالارانه مانند احترام به جهان طبیعی و ارزشهای زنانه مثل صلح‏طلبی و پرورش و تغذیه. استارهاوک، نویسنده و فعال آمریکایی، چهره‏ای برجسته در تلفیق چندخدایی، فمینیسم و مسائل زیست محیطی محسوب می‏شود. وی، در کتاب‏هایی مانند «رقص مارپیچی: احیای مذهب باستانی خدای بزرگ مؤنث، 1979» و همچنین در گردهمایی گروه‏های بت‏پرستی با نام «اردوهای ساحران»، مذهبی با محوریت خدای مؤنث را موعظه می‏کند که تقدس را هم به انسان و هم به جهان طبیعی بازمی‏گرداند.9 آندره میشل، نیز معتقد است که ادیان بزرگ پدرسالار، دقیقا پس از آنکه تغییرات سیاسی، اقتصادی، فنی و ایدئولوژیکی زندگی جوامع را بر هم‏زده و انحصار قدرت خدایان مؤنث دوره نوسنگی کهن را نابود کردند استقرار یافتند.10 یکی از فعالیت‏های عمده فمینیست‏ها زیر سؤال بردن ارزش‏ها و باورهای دینی است که اساسا نگاه دین به زن را مورد انتقاد قرار می‏دهد. آنان معتقدند که اسلام زن را محدود کرده و با احکامی که در خصوص زن و مرد صادر نموده است به نوعی ظلم در حق زن روا داشته است. فمینیسم و مادری تعریف و ارزش مادری از مسایل بحث‏انگیز در فمینیسم معاصر است. فایرستون و سیمون دوبوار برچیدن بساط مادری در شکل کنونی‏اش را عامل مهمی در تغییر جامعه و بازتولید اجتماعی می‏دانند.11 در نظر این گروه از فمینیست‏ها، تولیدمثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود. فایرستون معتقد است، تنها راه آزادیحقیقی زنان، رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژی‏های علمی جدید است.12 اما برخی از فمینیست‏ها، جنبه‏ای بسیار مثبت برای مادری برشمرده‏اند و چنین استدلال می‏کنند که مادری می‏تواند و باید برای زنان یک تجربه لذت‏بخش باشد. از دید این فمینیست‏ها، تکنولوژی پیش از آن که راه‏حلی برای کاستن از فشار تولیدمثل باشد، در واقع اغلب در تجربه زنان از بارداری، زایمان و مادری اختلال ایجاد می‏کند و مردان از آن استفاده می‏کنند تا به هر نحوی کنترل این فراگردها را از دست زنان خارج سازند.13 برای نمونه، آدرین ریچ (1976) چنین استدلال می‏کند: این طب و تکنولوژی از آن رو مورد استفاده مردان قرار گرفته که آنها را از قدرت‏هایی که تولیدمثل و مادری به زنان می‏دهد می‏هراساند. مردها می‏خواهند این قدرتها را تحت کنترل درآورند. ریچ، بین نهاد اجتماعی مادری که شالوده کنترل مذکر و سرکوب زنان در موقعیت‏های سیاسی و اجتماعی مختلف بوده است، و تجربه مادری، که برای زنان چه بسا لذت آفرین و هم قدرت‏بخش باشد فرق می‏گذارد. بخشی از نهاد مادری که ریچ آن را نقد می‏کند، ایدئولوژی خانواده هسته‏ای است، که مردان آن را برای تضمین مالکیت خود بر زنان و فرزندانشان وضع کرده‏اند. مشکل عمده‏ای که برای زنان وجود دارد این است که نهاد و تجربه مادری باهم سازگار نیستند، به این معنی که زنان اغلب خود را با بارداری، زایمان و مادری بیگانه احساس می‏کنند. بنابراین، زنان باید خواهان این باشند که جسمشان و مادری‏شان به آنها بازگردانده شود.14 هر چند مسئله مادری یکی از موارد مناقشه‏آمیز در بین فمینیست‏ها است، ولی هر دوی این نظریه‏ها در مورد مادری، به نوعی، مادری را منشأ اصلی سرکوب زنان می‏دانند؛ زیرا همه فمینیست‏ها معتقدند که اگر وضعیت و سرشت پیوندهای زنان با نقش‏های تولیدمثلی مورد تجویز جامعه تغییر می‏کرد، آنگاه آن آزادی می‏توانست انقلابی‏تر از هر انقلاب اجتماعی باشد. فمینیست‏ها تصور می‏کنند که نپذیرفتن وظیفه مادری و اشتغال رسمی مادران، راهگشای مشکلات و معضلات عمده آنان می‏باشد؛ با اشتغال صاحب درآمد می‏شوند و استقلال می‏یابند. از نگاه آنان، زنان خانه‏دار، موجودی تلقی می‏شود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعی، در فضای محدود خانه محصور و محدود می‏شود. فمینیسم و مسائل جنسی یکی از حوزه‏هایی که فمینیسم بحث‏های مفصلی درباره آن دارد و همواره مورد تأکید فمینیست‏ها بوده، حوزه مسائل جنسی می‏باشد که دیدگاه‏های عمده‏ای در این زمینه وجود دارد مانند: تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)، تئوری برابری زنان آزاد با زنان شوهردار، تئوری آزادی لذات و استفاده‏های جنسی، تئوری جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل، تئوری تبعیت مرد از اراده جنسی زنان، و هم‏جنس‏گرایی و... . در ادامه به برخی از این تئوری‏ها اشاره می‏شود. تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد) این نظریه که از آن به «مادر مجرد» هم یاد می‏شود، از دیدگاه‏های اصولی فمینیسم است. طبق این دیدگاه، زنان از حق اولاد برخوردار هستند؛ اما تابع مقررات ازدواج و قوانین مدنی موجود در کشورهای جهان نخواهند بود. هر زنی حق دارد، با مردی که با او بیگانه محسوب می‏شود آمیزش کند و یا از طریق تلقیح،باردار شده، برای خود فرزندی تولید نماید. فمینیست‏ها از دولت‏ها می‏خواهند برای چنین زنی حق قانونی قائل شود.15 آندره میشل تقاضاهای فمینیستی را در سوئد و آلمان چنین بیان می‏کند: مطالبات فمینیستی در این دو کشور، بیشتر مربوط به تغییرات یا حذف ازدواج و حق زن در داشتن فرزند بدون ازدواج می‏شود.16 برابری حقوق زنان آزاد با زنان شوهردار از دیگر دیدگاه ‏های فمینیست‏ها، تئوری برابری حق زن آزاد با حق زن شوهردار است. آنان برای حمایت از این زنان درخواست کرده‏اند که کودکانی که از زنا و روابط جنسی آزاد به وجود می‏آیند، با کودکانی که از طریق شرعی و قانونی و روابط محدود و مقید در خانواده متولد می‏ گردند، حقوق برابر داشته باشند.17 جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل دیدگاه یاد شده، خواهان تفکیک میان روابط جنسی و تولیدمثل است. این امر در صورت تحقق، حق بهره‏مندی از لذات را برای آنها فراهم می‏آورد. فمینیست‏ها که خواهان چنین چیزی هستند جلوگیری از بارداری و سقط جنین به خواست زن را مطرح می‏کنند. و این خواسته را در تسهیل لذات مستقل، لازم می‏شمارند. فمینیست‏ها می‏ گویند: در حالی که هنوز روش جلوگیری صددرصد وجود ندارد، جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل کاملا نمی‏تواند تحقق یابد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.18 نلی روسل، فمینیست فرانسوی که تلاش فراوانی برای جدایی روابط جنسی از تولید مثل انجام داده، اعتصاب شکم‏ها را برای مادرانی که فرزند بسیار داشتند، توصیه می‏کند.19 هم‏جنس‏گرایی فمینیست‏ها معتقدند که یکی از راه‏های کنترل مردان بر زنان به واسطه روابط ناهم‏جنس‏خواهی از طریق تعریف احساسات جنسی «بهنجار» زنانه است. یکی از فمینیست‏ها در مقاله‏ای با نام «سکسوالیته و تمایلات جنسی» می‏کوشد این مطلب را بیان کند که زن اصولاً از مقاربت با مرد لذت نبرده یا به اوج لذت خود نمی‏رسد. او به نوعی با بیان یافته‏های علمی از این دست، خودارضایی در زنان و هم‏جنس‏بازی را ترویج می‏کند.20 ان کوت، یکی از فمینیست‏ها می‏گوید: زنان باید احساسات جنسی خود را مجددا تعریف کنند. و آن تصوری از آمیزش جنسی را که مردان معیار دانسته‏اند کنار بگذارند و درصدد کشف راه‏های جدید لذت متقابل جنسی برآیند... . آنان، هم‏جنس‏گرایی را برای رهایی از تسلط مردان پیشنهاد می‏دهند و می‏گویند «هر زنی که با مردی بخوابد هم‏دست دشمن است» به این ترتیب «انتخاب جنس» عملی سیاسی است.21 نتایج و پی‏آمدها مهم‏ترین ویژگی مشترک فمینیست‏ها دفاع از زن و حقوق او می‏باشد. «فمینیسم» هرگز جنبش فکری با ایده واحد نیست؛ ولی تمام فمینیست‏ها هم‏عقیده‏اند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کرد؛ البته فمینیسم، رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر ننموده است؛ بلکه در صدد ارائه تفسیرجدیدی از جهان و انسان است تا بر مبنای آن، از نفوذ مردان به دور بماند؛ چون آنها معتقدند، بافت جوامع و نهادهای اجتماعی بر اساس حفظ منافع جنس مذکر شکل گرفته است. ولی در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به این آزادی توافق ندارند.22 پس معضل اصلی زنان ستم‏دیدگی زنان و ظلمی است که در طول تاریخ بر آنها روا شده است. گرچه فمینیست‏های رادیکال، زن را طبقه اجتماعی متضاد با طبقه اجتماعی مرد می‏دانند و می‏گویند: «زنان منافع مشترک دارند؛ زیرا همه آنها مورد استعمار و ستم مردان قرار می‏گیرند؛ و بنابراین زنان، طبقه‏ای را تشکیل می‏دهند که با طبقه دیگر ـ طبقه مردان ـ در تضاد است».23 موتیک ویتیگ از پیشتازان این نگرش در سال 1979 در مقاله‏ای تحت عنوان «انسان زن به دنیا نمی‏آید» می‏نویسد: «مقولات مرد و زن، چیزی جز جعلیات و کاریکاتورها و ساخته‏های فرهنگی نیست، زنان یک طبقه‏اند؛ زن نیز مانند مرد مقوله‏ای سیاسی و اقتصادی است؛ نه مقوله‏ای ابدی... بنابراین، هدف مبارزه ما، سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است».24 فمینیست‏های مارکسیست و سوسیالیست، با توجه به نظام فکری خود، رابطه زنان را با نظام اقتصادی به اندازه رابطه مردان با زنان، مسئله خود می‏دانند.25 اساسا اینان معتقدند: ستم مردسالاری بر ستم سرمایه‏داری همیشه مقدم بوده و هست. فمینیست‏های لیبرال نیز هماهنگ با سایر فمینیست‏ها، خواهان برداشته شدن تبعیض طبقاتی میان زن و مرد هستند. به طور تاریخی، فمینیست‏های لیبرال به دفاع درباره حقوق برابر برای زنان؛ یعنی برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان می‏پردازند. فمینیست‏های طرفدار حقوق برابر، علیهقوانین و رویه‏هایی که حقوقی را برای مردان، و نه زنان؛ قائل می‏شوند، مبارزه کرده‏اند. اینان در ادعای برابری زن و مرد کار را به جایی رسانده‏اند که حتی با قوانین و رویه‏هایی که برای حمایت خاص و امتیاز بخشیدن به زنان طرح‏ریزی می‏شود، مبارزه کرده‏اند. به علاوه، آنان ضمن اعتقاد به این که تنها برابری رسمی کافی نیست، از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و... نیز حمایت نموده‏اند. در این میان، فمینیست‏های فرامدرن، همچنان به جدایی طبقه زنان از مردان می‏اندیشند؛ و معتقدند که باید بین جهان زنان و جهان مردان سدّی مستحکم به وجود آورد، که مردان نتوانند به حریم زنانه تجاوز نمایند.26 پی نوشت : 1. مقدمه‏اى بر ایدئولوژى‏هاى سیاسى، ص 350. 2. همان. 3. مکى هام و سارا کمبل، فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، مترجمان: فیروز مهاجر و دیگران، تهران، نشر توسعه، 1382، ص 324. 4. همان، ص 286. 5. معاونت امور اساتید دروس معارف اسلامى، نگاهى به فمینیسم، قم، مؤسسه فرهنگى طه، 1377، ج 1، صص 69 و 70. 6. فمینیسم و دانش‏هاى فمینیستى، ترجمه: عباس یزدانى و بهروز جندقى، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زبان، 1382، ص 175. 7. فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، ص 369. 8. همان، ص 370. 9. همان، ص 319. 10. جنبش اجتماعى زنان، ص 35. 11. فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، ص 291. 12. فمینیسم، ص 110. 13. همان، ص 114 14. همان، ص 115. 15. ماهنامه پیام زن، ش 37. 16. جنبش اجتماعى زنان، ص 91. 17. ماهنامه پیام زن، ش 37. 18. جنبش اجتماعى زنان، ص 118. 19. همان، ص 106. 20. احمدى خراسانى، نوشتن جنس دوم، مجموعه مقالات، چ 1، ص 56. 21. جین فریدین، فمینیسم، ترجمه: فیروز مهاجران، تهران، انتشارات آشیان، 1381، ج 1، ص 98. 22. درآمدى بر جامعه‏شناسى نگرش‏هاى فمینیستى، ص 15. 23. همان، ص 42. 24. مجله زنان، ش 31، ص 42. 25. درآمدى بر جامعه‏شناسى نگرش‏هاى فمینیستى، ص 42. 26. همان، ص 43. منبع : کتاب "فمینیسم"

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 4792
زمان انتشار: 6 مارس 2016
| | | |
صوت/چگونه در آخرالزمان مراقب خانواده خود باشیم؟

حجت الاسلام و المسلمین عالی:

صوت/چگونه در آخرالزمان مراقب خانواده خود باشیم؟

صوت سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین عالی درباره نحوه مراقبت از خانواده منتشر می شود.  

صوت

1 - چگونه در آخرالزمان مراقب خانواده خود باشیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4750
زمان انتشار: 28 فوریه 2016
| |
تربيت ولايي؛ اصلي ترين مباني تربيت ديني (1)

تربيت ولايي؛ اصلي ترين مباني تربيت ديني (1)

یكی از بزرگ ترین موانع موجود در تربیت دینی، ناآشنایی متولیان تربیتی، با مبانی اصیل دینی، و ارائه آن به صورت «كما هو حقه» است. مهم ترین مسئله، امر «ولایت» است؛ حقیقت و اساس دین و طریق جریان آن ولایت می‌باشد، اما هنوز این مسئله به منزلة اصلی ترین مبنا در دین، در میان نخبگان علمی و تربیتی، به ظهور نیافته است. بنابراین، پرداختن به هر گونه تربیت دینی و الهی، جز با شناخت حقیقت ولایت، امكان پذیر نیست! بر این اساس، در این مقاله ابتدا مفاهیم تربیت از دیدگاه های مختلف مطرح، ومباحث ولایت، تربیت ولایی و مبانی اصولی این نوع تربیت، ارائه و آن گاه آثار این تربیت در زندگی انسان تبیین می‌شود. روش مورد استفاده در انجام این پژوهش، تحلیل اسنادی است كه بر اساس آن همة منابع نوشتاری و غیر نوشتاری مربوط به موضوع شناسایی، و با انجام نمونه گیری هدف مند، داده های لازم از طریق فرم های فیش برداری گردآوری می‌شود. داده های گردآوری شده با استفاده از شیوه های كیفی طبقه بندی و تحلیل شده است. و نتیجه گیری لازم به عمل خواهد آمد.   مقدمه دراین راستا پرسش های ذیل مطرح، و تلاش برای یافتن پاسخ های آنها كوشیده ایم: 1. شرط ایمان انسان چیست؟ و كدام عمل، صلاحیت تقرب به خدا را داراست؟ 2. شناخت و معرفت خدا چیست؟ و كمال توحید و اخلاص چگونه حاصل می‌شود؟ و چه رابطه‌ای با شناخت اولیاء خدا و پذیرش ولایت دارد؟! 3. وجود رفیع و با عظمت ائمه اطهار علیهم اسلام بر چه حكمت و اهدافی استوار است؟ و چه رابطه‌ای با عبادت ما و خلایق دارد؟ 4. دلایل ولایت پذیری الهی و آثار آن چیست؟ انسان پیچیده ترین موجود عالم هستی است كه به علت دارا بودن قدرت تفكر و تعقل، توانست در عالم به پیشرفت های عظیمی دست یابد و در جهت تأمین رفاه و آسایش خویش تلاش كند؛ اما از آنجا كه به تنهایی از ادراك ذات وجود خود و هدف آفرینش ناتوان است، هر نظریه‌ای كه از طرف خود انسان برای تربیت و هدایت خویش و تأمین آرامش و سعادت بیان گردد، بانقصان مواجه، و او را از رسیدن به مطلوب نهایی باز داشته است. بدیهی است برای نیل به سعادت واقعی و وصول به آرامش حقیقی، زندگانی جاوید، باید پا را فراتر نهاده و از آفرینندة خویش رهنمون طلبد. شاخص ترین چهرة دین كه حتی نبوّت و امامت را هم در درون خود می‌پروراند؛ و منبع همة كمالات و اساس همه تربیت هاست، حقیقت ولایت است. بحث از حجت خدا و ولایت الهی به قدری گسترده و عمیق است كه هر چه در باطن و عمق آن سیر كنید، بیشتر به گوهرهای ناب درك و معرفت می‌رسید. آیات و روایات بسیار متعدد و فرازهای بسیار متعالی ادعیه های مختلف، به ویژه زیارت جامعة كبیره، كه همگی از طرف معصومان علیهم اسلام وارد شده است، گوشه هایی از عظمت شإن ولی و حجت خدا اشاره دارد. در دعای زمان غیبت می‌خواهیم: «اللهم عرفنی، نفسك فانك ان لم تعرفنی نفسك لم اعرف رسولك؛ اللهم عرفنی،رسولك فانك ان لم تعرفنی رسولك لم اعرف حجتك؛ اللهم عرفنی، حجتك فانك ان لم تعرفنی حجتك ظللت عن دینی»(1) بنابراین، صورت باید اذعان داشت كه اگر معرفت حجت خدا حاصل نگردد، انسان قطعاً از دین خدا گمراه می‌گردد. از این رو، والاترین تربیت انسان به واسطه همان ولی و حجت خدا صورت می‌گیرد كه با عنوان «تربیت ولایی» انسان به بالاترین مرتبة آن نائل می‌گردد. تربیت   تربیت در زندگی انسان نقش مهم و اساسی دارد. هر انسانی به گونه‌ای از آن بر خوردار است و كم وبیش بر اساس دیدگاه خود از بعضی ویژگی های آن آگاه است. از این روی، این مفهوم همیشه مورد توجه بیشتر دانشمندان، فیلسوفان، روشنفكران، مصلحان اجتماعی و حتی شاعران و نویسندگان بوده است و هر گروه از آنها با توجه به تجربیات خود دربارة ماهیت، نقش و اهمیت آن به بحث پرداخته‌اند. درواقع هر یك از آنها به جنبة خاصی از تربیت توجه كرده‌اند و در تبیین همان جنبه خاص، نتیجه گرفته‌اند كه تربیت همان است كه آنها می‌گویند.(2) كسانی كه به جنبه های فردی تربیت نظر دارند، آن را كوششی به منظور غنی كردن تجارب فردی انسان و شكوفایی استعدادها و رغبت های او معرفی می‌كنند. افرادی نیز كه به جنبه‌های اجتماعی تربیت توجه دارند، آن را وسیله‌ای برای اجتماعی ساختن انسان می‌داند.(3) از نظر عالمان قدیم، انسان تربیت شده كسی است كه فضیلت، در او به صورت ملكه در آمده باشد. بر اساس نظریة اندیشمندان غرب، اساس تربیت صرفاً پرورش است و آن را بیشتر پرورش نیروی عقل و اراده اخلاقی دانسته‌اند.(4) مكاتب مختلف نیز هر كدام بر اساس دیدگاه خود به تربیت انسان توجه كرده‌اند؛ ایدئالیسم، تربیت اخلاقی را مستلزم آشنایی با الگوها و اسوه های ارزشمند می‌داند.(5) رئالیسم، هدف تعلیم و تربیت را هموار ساختن راه كشف دانش، انتقال و كاربرد آن، برای فعلیت بخشیدن به ستعدادهای عقلانی بیان می‌كند.(6) تومیسم (رئالیسم خداباورانه)، بر پایة منابع الهی از كتب مقدس مسیحی و فلسفه ارسطو می‌گوید تعلیم و تربیت باید به انسان مدد رساند تا شایستة مقام ملكوتی گردند.(7) ناتورالیسم (طبیعت گرا)، تجربه حسی را مبنای یادگیری انسان می‌داند و آن را در حكم ابزاری برای تجزیه و تحلیل طبیعت به اجزای آن می‌شمارد.(8) او مانیسم (انسان گرا) می‌ پندارد تربیت وسیله‌ای برای اجتماعی ساختن انسان واقعی در جامعة بشری است و عمل گرا آن را اخذ و بازسازی تجارب فردی می‌داند.(9) اگزیستانسیالیسم، بیان می‌دارد كه انسان به تنهایی مسئول تشخص خود در عرصة زندگی خویش است و پرورش حس خودآگاهی و مسئولیت، بدون توسل به معیارهای بیرونی و ارزش ها و آفرینش ماهیت خویش است.(10) لیبرالیسم، بر خردورزی انسان، پیشرفت، و علوم و همچنین بر فردیت و مالكیت خصوصی تأكید دارد(11) و ماركسیسم، هدف های تربیتی را عمدتاً اقتصادی تفسیر می‌كند.(12) بعضی نیز مانند پیترز از ملاك ها و معیارهایی سخن می‌گویند كه بتوانند آن را از سایر فعالیت ها جدا كنند. پیترز عقیده دارد كه تربیت مستلزم «انتقال ارزش های است كه افرادی آنها را پذیرفته‌اند و می‌‌خواهند به دیگران منتقل كنند؛ شناخت و معرفت مؤثر و كاربرد روش های خاص برای انتقال معرفت و ارزش است» در واقع پیترز تربیت را فرایندی می‌داند كه محتوا و روش دارد؛ محتوای آن معرفت و ارزش، و روش آن مهارت در اتخاذ تدابیری است كه سبب آموختن خوب شاگرد می‌شود.(13) برخی مكاتب نیز می‌گویند چون ریشة اخلاق، احساسات نوع دوستانه است، باید این احساسات را تقویت كرد زمینة بغض و دشمنی را از میان برد؛ باید حس زیبایی را در بشر تقویت كرد. از جمله زیبایی های اخلاقی، تناسب روحی است كه باید بر اساس وجدان آن را تربیت كرد. همچنان كه هر غریزه‌ای را هرگاه زیاد بدان توجه كنیم، رشد می‌كند، پس باید كارهای خیراهانه زیاد انجام داد تا آن وجدان تربیت شود.(14) اما پرسش این است كه آیا اخلاق بدون دین می‌تواند وجود داشته باشد یا خیر؟ اگر هم وجود داشته باشد، دین، مؤید و پشتوانه‌ای برای اخلاق می‌شود. حتی خود غربی ها چنین نظر داده‌اند كه اخلاق منهای دین پایه‌ای ندارد. داستایوفسكی نویسندة روسی می‌گوید: «اگر خدا نباشد، همه چیز مباح است». بعضی هیچ چیز دیگری كه بتواند مانع انسان از انجام اعمال ضد اخلاقی شود، نیست».(15) تجربه نشان می‌دهد آنجایی كه دین از اخلاق جداشده، اخلاق خیلی عقب مانده است. هیچ یك از مكاتب اخلاقی غیردینی در كار خود موفقیت نیافته‌اند. لااقل دین به عنوان یك پشتوانه برای اخلاق بشر ضروری است. برای همین است كه با تعبیرهای مختلف- می‌گویند بشر هر اندازه از لحاظ صنعت و تمدن پیش رفته، از نظر اخلاق عقب مانده است. چرا؟ زیرا مكاتب اخلاقی وجود نداشته است!. مكاتب اخلاقی قدیمی بیشتر مذهبی بوده‌اند؛ اما و به هر نسبت كه دین و ایمان ضعیف گردیده، اخلاق بشر ضعیف شده است.(16) بنابراین، اگر مبنا اعتقاد به خدا باشد، همة اینها را می‌توان به نوعی قبول كرد، ضرورتی هم ندارد كه فعل اخلاقی را محدود به یكی از اینها بدایم؛ می‌گوییم فعل اخلاقی آن فعلی است كه هدف آن، منافع مادی و فردی و فردی نباشد، خواه انسان آن را به خاطر احساسات نوع دوستی انجام دهد یا به خاطر زیبایی فعل یا زیبایی روح یا برای استقلال روح و عقل خویش و یا به علت هوشیاری. در اصول تربیت دینی، ریشه اصلی همان اعتقاد به خداست كه در پرتو آن باید احساسات نوع دوستانه را تقویت كرد؛ حس زیبایی را پرورش داد؛ اعتقاد به روح مجرد و عقل مجرد و روح مستقل از بدن را تقویت كرد و حتی از حس منفعت جویی انسان استفاده كرد؛ همان طور كه در ادیان این كار صورت گرفته است. در ادیان از حس منفعت جویی بشر و نیز از حس فرار از ضرر او، به نفع اخلاق بشر استفاده شده است.(17) امام خمینی قدس سره تربیت را مهم ترین امر انسان دانسته و می‌فرماید: «اساس عالم برتربیت انسان است.تربیت کنید! مهم تربیت است؛ علم تنها فایده ندارد؛ علم تنها مضرّ است. تربیت و تزكیه مقدم بر تعلیم است»؛ (18) «هر اصلاحی نقطه اولش خود انسان است. اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمی‌تواند دیگران را تربیت كند. انسان اگر درست بشود، همه چیز عالم درست می‌شود».(19) همچنین تأكید می‌فرماید:«آن قدر كه این انسان، این حیوان دو پا، در عالم فتنه و فساد می‌كنند، هیچ موجود دیگری نمی‌كند، و آن قدری كه این حیوان دو پا محتاج به تربیت است، هیچ حیوانی محتاج نیست». از این روی، برای چگونكی این تربیت نیز می‌فرمایند:«عالم مدرسه است و معلمین این مدرسه انبیا و اولیا هستند. تمام كتب آسمانی كه بر انبیا نازل شده است، برای این بوده است كه این موجودی كه اگر سرخود باشد خطرناكترین موجودات عالم است، تحت تربیت و تعلیم الهی واقع بشود و بهترین موجودات، و افضل تمام خلایق بشود».(20) ایشان درجای دیگر می فرمایند: « دراسلام همه امور مقدمه انسان سازی است هیچ كس نمی‌تواند ادعا كند من دیگر احتیاج ندارم به این كه تعلیم بشوم و تربیت بشوم؛ رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت، منتها احتیاج او را خدا رفع می‌كرد ما همه احتیاج داریم».(21) حال با توجه به اهمیت موضوع، ابتدا به معنای واژه تربیت اشاره می‌كنیم و سپس به تعریف آن از دیدگاه اسلامی می‌پردازیم؛ واژة تربیت از ریشة «رَبَو» به معنای فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است و عمدتاً مفهوم رشد و نموجسمی مراد است. از ریشه «رب ب» (ربّ) دو عنصر معنایی مالكیت و تدبیر را داشته و ربّ به معنای مالك مدبّر است؛ یعنی هم صاحب است و تصرف در مایملك از آن او، و هم تنظیم و تدبیر مایملك در اختیار اوست.(22) تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آنكه استعدادهای انسانی درجهت كمال مطلق شكوفا شود. بهترین راه تربیت كه مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و همه نیازها و وجوه اوست، راه وحی، سنت الهی و سنت معصومان علیهم اسلام است.(23) یا «شناخت خدا به منزلة رب یگانة انسان و جهان، و برگزیدن او به عنوان رب خویش و تن دادن به ربوبیت او و تن زدن از ربوبیت غیر». عناصر اصلی این تعریف، شناخت، انتخاب و عمل است.(24) از آنجا كه هیچ خلقتی در جهان بدون هدایت نیست «ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه ثم هدی»؛ پروردگار ما كسی است كه هر چیزی را خلقتی كه در خور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است» (طه:50)، انسان نیز نه تنها از این هدایت مستثنا نیست، بلكه هدایت او در دو مرحله انجام می‌پذیرد. در نخستین مرحله، راه و بی راه شناسانده می‌شود و تمیز فجور و تقوی فراهم می‌آید (هدایت رسولان و هدایت فطری). اما در نوع دیگر آن، تنها نشان دادن راه مد نظر نیست، بلكه پیمودن آن مطرح است. هادی در این معنا كسی است كه راه را برود و هدایت شونده را دنبال خود ببرد.(25) كسانی را كه در این مقام عبودیت به بالاترین درجه آن رسیده و عبد واقعی خداوند گشته‌اند، خداوند متعال، همآنها را به منزلة برگزیدگان خود برای انجام رسالت و یا بالاتر از آن به عنوان امام وراهنما و هدایتگر نوع دوم بر می‌گزیند. صاحبان ولایت و امامت، همان برگزیدگان خداوند بزرگ و حكیم هستند كه ولایت الهی به واسطه وجود آنها بر كل جهان گسترانیده شده است و عنوان ولی خدا و مظهر تمامی اسما و صفات خدا لقب گرفته‌اند.   پی نوشت ها :   نویسنده: محمد حسن میرزامحمدی* رحیمه رسولی** *استاد یار گروه علوم تربیتی دانشگاه شاهد **كارشناسی ارشد تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش 1. مفاتیح الجنان، ص 1064 2.عیسی ابراهیم زاده، فلسفه تربیت، ص24. 3.همان. 4. مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 56و58. 5. جرالدال گوتك، مكاتب فلسفی وآراء تربیتی، ترجمة محمد جعفر پاك سرشت، ص 40. 6.همان،ص 70. 7. همان، ص 90. 8.همان، ص 104. 9.عیسی ابراهیم زاده، فلسفه تربیت، ص 25. 10. جرالد ال گوتك، مكاتب فلسفی و آراء تربیتی، ص 186. 11.همان، ص 284. 12.همان، ص 354. 13. عیسی ابراهیم زاده، فلسفه تربیت، ص 25. 14.مرتضی مطهری تعلیم و تربیت در اسلام، ص 91. 15. همان. 16.همان. 17. همان 18.كلمات قصار امام خمینی قدس سره،www.hawzah.net/Per/K/Kalemat 19.همان. 20. همان 12. همان 22. خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص 51و53. 23. مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، ص 19و25. 24. خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص 76. 25.همان.   منبع:اسلام و پژوهش های تریبیتی ش 3 ادامه دارد... /ج

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 4744
زمان انتشار: 24 فوریه 2016
| |
سیره فاطمی ، درمانی برای فروپاشی خانواده

سیره فاطمی ، درمانی برای فروپاشی خانواده

امروزه غرب تلاش دارد با نابود کردن نهاد مقدس خانواده بر جوامع اسلامی سلطه پیدا کند. از این رو، تلاش می‌کند با سر دادن شعارهای فمینیستی و با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی خود، جایگاه زن را در خانواده تغییر دهد. حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آن بانوی بزرگ تاریخ، الگویی برجسته برای زنان جامعه محسوب می‌شود. از این رو، زنان جامعه‌ی اسلامی به‌عنوان مربی انسانیت بایستی با تأثیرپذیری از بانوی دو عالم، جایگاه واقعی خود را پیدا کنند. هرچند تمامی ابعاد زندگى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پُربار و نورانى است، نقش همسری و مادری آن حضرت در طول زندگى کوتاه و پُرثمرش از درخشانى خاص برخوردار است. از این رو، در این مطلب سعی داریم تا به مناسبت ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به گوشه‌ای از نقش مادری ایشان بپردازیم. فروپاشی بنیان خانواده در غرب امروزه غرب دچار فاجعه‌ای است که «فروریختن بنیان خانواده» خوانده می‌شود. اولین سؤالی که با شنیدن این جمله به ذهن متبادر می‌شود این است که ریشه‌ی فروپاشی نهاد خانواده در دنیای مدرن و فرهنگ موسوم به مدرنیته را چه می‌توان دانست؟ به نظر می‌رسد که ریشه‌ی این فاجعه را باید در «اومانیسم» (1) و یا به عبارت واضح‌تر «اصالت و خودبنیادی بشر» دانست. اومانیسم به معنای مکتبی که پرچمدار اصالت دادن به نفس امّاره، در مقابل اصالت ‌دادن به بندگی خداست. با دقت در این مطلب که اومانیسم، بشر را به‌جای خدا، ملاک همه‌ی بدی‌ها و خوبی‌ها می‌داند، به این نتیجه‌ی بدیهی خواهیم رسید که «بد» آن چیزی است که بشر نخواهد و «خوب» آن چیزی است که بشر بخواهد. اکنون باید پرسید آیا با وجود سیطره‌ی چنین فرهنگی، حفظ خانواده در غرب ممکن خواهد بود؟ و به عبارت دیگر، آیا می‌توان از یک سو به «اصالت نفسانیات» معتقد بود و از سوی دیگر «حفظ نهاد خانواده» را انتظار کشید؟! آن هم خانواده‌ای که شرط بقایش عدم حاکمیت نفسانیات است، زیرا که در حاکمیت نفسانیات هیچ جمعی به‌عنوان جمعِ همدل باقی نمی‌ماند؛ یا همه پراکنده‌اند و یا همه مقهور قدرت یک فرد قرار می‌گیرند که هیچ‌کدام از این دو نوع جمع، جمع خانواده نیست. در یک تحلیل صحیح، هرگز نمی‌توان خانواده را مجموعه‌ای مرکب از اجزای پراکنده که در کنار هم گرد آمده باشند دانست، بلکه خانواده جمع یگانه‌ای است برای زندگی و پایداری در زیر پرتو مودت و رحمت حق. مسلماً با پذیرش تمدن غربی و «اومانیسم»، که ناخودآگاه در روح و روان افرادِ غیرموحد جریان می‌یابد، خانواده‌ای باقی نمی‌ماند. فمینیسم و تهدید بنیاد خانواده با توجه به شرایطی که در این دوران پیش آمده، زنان علاوه بر کار در خانه، امکان انجام کارهایی افزون‌تر از همسرداری و تربیت فرزند را نیز دارند. لذا موضوع حضور زنان در صحنه‌ی فعالیت‌های اجتماعی جدی است. البته فعالیت‌هایی که با شخصیت زن هماهنگی و سازگاری داشته باشد و اساساً با همین نگاه به زن است که معمار کبیر انقلاب اسلامی امام‌ خمینی (رحمت الله علیه) در وصیت‌نامه‌ی سیاسی- الهی خود می‌فرمایند: «ما مفتخریم که بانوان و زنانِ پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند... این قیدها را [یعنی: سخت‌گیری‌های منجر به عدم حضور زنان در صحنه‌ها] دشمنان برای منافع خود، به ‌دست نادانان و بعضی از آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین به‌وجود آورده‌اند.»(2) پس با نگاه دینی هرگز نمی‌توان از حضور زنان در صحنه‌های اجتماعی جلوگیری کرد، بلکه برعکس، این وظیفه‌ی آحاد جامعه است که بستر مناسب و طبیعی چنین حضوری را فراهم کنند که اگر این حضور در مسیر طبیعی خود جاری شود، نه تنها وظایف همسری و مادرانه‌ی زنان در خانه تحت تأثیرات منفی آن حضورها قرار نمی‌گیرد، بلکه جامعه از توانایی‌ بالقوه‌ی بانوان در حوزه‌های دیگر نیز برخوردار خواهد شد و زنان نیز دیگر احساس نخواهند کرد که جنس دوم هستند و در اجتماع از درجه‌ی پایین‌تری نسبت به مردان برخوردارند و یا احیاناً حقوق انسانی آنان ضایع شده‌ است که اگر چنین احساسی در آنان ایجاد شود، خسارت‌های زیانباری دامن‌گیر خودشان و خانواده و فرزندانشان خواهد شد. اما در این میان، جنبشی برخاسته از مبانی اومانیستی به نام «فمینیسم» (3) با طرح شعارهای فریبنده‌ای همچون آزادی زنان و حضور آن‌ها در فعالیت‌های اجتماعی، مسیری را برای آنان تعیین می‌کند که با ایجاد احساس استقلال کاذب برای زنان در مقابل مردان، عملاً به ویرانی بنیاد خانواده می‌انجامد. یکی از لوازم طبیعی نگاه فمینیستی، پست‌انگاری پدیده‌ی زایش برای زن و تربیت فرزند است. با این نگاه تمام آنچه در طول تاریخ بر زنان گذشته است، ظلمی است که از سوی مردان به‌عنوان جنس خشن و سلطه‌گر بر زنان به‌عنوان جنس ضعیف و مظلوم رفته است و اینکه زنان در خانه مانده و همسرداری و مادری کرده‌اند، نه مسیری طبیعی، بلکه از روی اجبار و اضطرار بوده است! که در پاسخ به این قضاوت باید گفت: نگاه این‌چنین نسبت به گذشته‌ی زنان، آن ‌هم توسط کسانی که داعیه‌ی دفاع از حقوق زن دارند، خود ظلم مضاعفی است نسبت به زن! نتیجه‌ی نگاه اومانیستی و فمینیستی به زن و خانواده با توجه به آنچه گذشت، آیا اگر نگران از دست رفتن همه چیز باشیم، نگرانی بجایی نیست؟ آیا دیگر می‌توانیم انتظار داشته باشیم نمونه‌ی انسان‌های بزرگی را ببینیم که به اعتراف خودشان، هرچه داشته‌اند از دامان پاک و تربیت صحیح مادران، کسب کرده‌اند؟ اگر مادر به‌عنوان عاملی برای انسِ فرزندان در زندگی نقش فعال نداشته باشد، چه کسی به کودک راه نشان دهد و جهت‌دهی کند؟ آیا غیر از این است که هرجا جوانان، جوانانی تربیت‌پذیر نیستند، ریشه‌ی آن را باید در ضعف نقش مادران آن‌ها جُست؟ خانم کارمندی که ایفای نقش مادری را در خرید انواع اسباب‌بازی‌های گران‌قیمت جست‌وجو می‌کند، عملاً مادری خود را به فرزندانش هدیه نداده، بلکه بخشی از حقوق خود را به آن‌ها هدیه داده است! با شرایطی که امروزه پیش آمده و عموماً پدر و مادر در محل کار هستند و معلم هم از نقش پرورشی خود تهی شده و تنها به آموزش مطالب کتب درسی اکتفا می‌کند، چه کسی باید با جوان اُنس بگیرد؟ این‌گونه کودکان و جوانان خودشان می‌مانند و خودشان؛ مثل یک علف خودرو بی‌کس و بی‌یاور و عاصی و سرکش! آری! جامعه‌ی امروز ما به چنین ورطه‌ای فروافتاده و راه نجات آن ‌هم چیزی جز تجدیدنظر کلی نسبت به نقش زنان نیست. نگاه صحیح به نقش مادری توان جسمی برتر مرد اقتضا می‌کند که حضور در بازار کار و کسب مادیات برای خرج خانه با او باشد و از سوی دیگر، لطافت روحی زن اقتضا می‌کند که تربیت نسل انسانی به او سپرده شود. با این وجود، کشاندن زن (که از قدرت جسمی کمتر و توان تربیتی بالاتر برخوردار است) به بازار کار و فعالیت‌های بدنی و دور ساختن او از محیط تربیتی، نه فقط به صلاح زن نیست، بلکه نظام جامعه را از رشد و تعالی بازمی‌دارد. دیدگاه اسلام درباره‌ی مقام مادر و کارکردهای ویژه‌ی آن یکی از نقش‌های ارزشمند زنان، مادر بودن است که در تمام فرهنگ‌های متمدن و غیرمتمدن از احترامی نسبی برخوردار بوده است. در اسلام نیز این نقش بسیار پُررنگ و اصیل دانسته شده است. در قرآن کریم احترام و احسان به والدین [حتی اگر کافر باشند] در ردیف اطاعت از خدا و توحید عبادت قرار گرفته است و در برخی از آیات قرآن، سپاس و شکر والدین را در ردیف شکر نعمت‌های الهی قرار داده است. آنجا که می‌فرماید: وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ (4) در احادیث متواتری شأن مادر را در مقایسه با حق پدر به‌مراتب بیشتر و برتر و اطاعت از او و احسان به او را موجب ثواب فراوان‌تر بیان کرده است و در حدیثی دیگر آمده است که بهشت زیر پای مادران است: «الْجَنَّةُ تَحْتَ‏ أَقْدَامِ‏ الْأُمَّهَات»(5) زن در جایگاه مادری نقش‌های عمده و زندگی‌ساز زن در باب کارکرد مادری را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد: الف) حفظ و بقای نسل انسان نقش زن در ادامه‌ی نسل بشر و حفظ آن از نابودی در حدی است که اگر فقط همین یک نقش را برای زن در نظر بگیریم، تأثیر او را در طبیعت به‌عنوان مهم‌ترین رکن وجود بشریت خواهیم دانست. ب) حضانت و نگهبانی از کودکان نگهداری کودک از آغاز تولد تا اتمام شیرخوارگی و پس از آن، یکی از مهم‌ترین عوامل بقای اطفال است که این نقش حساس، پیوسته و در طول تاریخ بر دوش زنان بوده است. ج) فراهم کردن محیط عاطفی در خانه زن پیام‌آور مهرورزی و گذشت و سازگاری است و اگر زن در جامعه نباشد، خشونت و بی‌مهری محیط را آکنده و زندگی را دشوار و غیرقابل‌تحمل خواهد ساخت. همین خصوصیت زن است که با تلطیف غرایز پرتلاطم و مهاجم مرد، ترکیبی مطلوب به دست می‌دهد و محیط را برای خود و شوهر و فرزندان مساعد می‌سازد. د) انتقال فرهنگ به نسل بعد بخش عمده‌ای از فرهنگ جامعه به‌طور طبیعی به‌وسیله‌ی مادر به فرزندان منتقل می‌شود و این کار یکی از نقش‌های مهم اجتماعی زنان است. لذا اگر زن تربیت‌یافته‌ی فرهنگ عالی اسلام باشد، به‌راحتی پیرایشی میان آداب و عرف جاهلی و غلط و صحیح و درست آن به عمل می‌آورد و مانع نفوذ هر چیز غلطی در اندیشه و مغز کودک خود می‌شود. هـ) تربیت کودک و پرورش عواطف بسیاری از عواطف انسانی نیاز به پرورش و رشد و بلوغ و آرایش و پیرایش دارند. بخشی از این پرورش با اراده و دست بشر در دوران تکامل روحی خود در طول زندگی باید انجام شود. اما بخش عمده و نخستین آن باید در کودکی و در دامان مادر پرورش یابد، وگرنه در بزرگی آثار شوم و مخرب خامی و ناپروردگی آن ظاهر خواهد شد و افرادی بیمار به جامعه سرازیر خواهند گردید. دامان مادر نخستین مدرسه‌ی کودک است که در این مدرسه، نخستین خشت بنای فکری و روحی کودک را می‌گذارند و بعدها نیز تربیت مادر همیشه بر پرورش محیط‌های مدرسه و جامعه یا آموزش و پرورش‌های معلم و استاد تا حدود زیادی اشراف و غلبه دارد و می‌تواند آن‌ها را کم‌اثر یا تقویت نماید. راه برون‌رفت از بحران کنونی در نقش مادری نظام سرمایه‌داری برای استفاده از کارِ زنان، آنان را تشویق به خارج شدن از نظام خانوادگی می‌کند و جنبش فمینیسم هم علاوه بر تحریک ‌شدن توسط نظام سرمایه‌داری به دلایل دیگری همچون خودبنیادی بشر یا اومانیسم، هسته‌ی خانواده را نشانه رفته و درصدد وارد کردن خسارت به کانون خانواده است. راه‌حل برون‌رفت از این خطرِ بزرگ، احیای کرامت حقیقی زنان است که خالق آنان به آنان و مردان گوشزد کرده است. در همین راستا، برجسته کردن الگوهای حقیقی و توجه به نقش آنان می‌تواند عامل مؤثری به شمار آید. با نظر به این نکته، به سیره‌ی زندگانی تنها معصومی که نقش مادری داشته است رو می‌آوریم و گوشه‌ای از نقش مادرانه‌ی او را به تماشا می‌نشینیم: نقش‌های مادرانه و تربیتی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) الف) استفاده از بازی و جلوه‌های هنری از جمله مواردی که در شیوه‌ی تربیت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) جایگاه خاصی داشت، تحرک و بازی کودکان بود. این فعالیت و تکاپو به‌قدری برای سلامتی و رشد مناسب کودک ضروری است که حتی برای تشویق آن‌ها به تحرک و بازی، بزرگ‌ترها نیز باید تن به بازی و جست‌وخیز بدهند. استفاده از جلوه‌های هنری همچون شعر، برای پرورش کودکان، فرازی دیگر از عشق، علاقه و احترام نسبت به فرزندان است. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با توجه به این دو عامل مهم، هم به بازی با کودکان می‌پرداخت و هم در کنار این پرورش جسمی فرزندان، برای پرورش جنبه‌ی روحی آنان نیز از زیبایی و گیرایی هنر شعر استفاده می‌کرد. به‌عنوان نمونه، ایشان در هنگام بازی با فرزندان، این اشعار را برای آن‌ها زمزمه می‌کردند: اَشْبِه اَباکَ یا حَسَنْ ... وَاخْلَعْ عَنِ الْحَقّ اَلرَسن ... وَ اعْبُدْ اِلهَاً ذا المَنَنْ ... وَ لا توال ذا الْاحَنْ(6) «حسن جان! مانند پدرت علی باش و ریسمان از گردن حق بردار، خدای احسان‌کننده را پرستش کن و با افراد کینه‌توز دوستی نکن.» همچنین به دیگر دلبند خویش می‌فرمود: اَنتَ شَبِیهاً بِاَبِی ... لَستَ شَبِیهاً بِعَلِی(7) «حسین جان! تو به پدرم رسول خدا شباهت داری، نه به پدرت علی (علیه السلام)» ب) توجه به حضور و غیاب فرزندان بی‌توجهی به نظارت بر فرزندان به‌ویژه در رفت‌وآمدهای اجتماعی آن‌ها، نتایج زیانباری به دنبال دارد. با توجه به خطرها و تهدیداتی که هر لحظه سعادت یک جوان را در معرض نابودی قرار می‌دهد، لازم است رفتار آن‌ها به‌ویژه در هنگام ورود به خانه و خروج از آن به‌دقت بررسی شود. اعتیاد، فساد، انحرافات فکری و بسیاری از خطرات دیگر از همین بی‌توجهی پدر و مادر آغاز می‌شود. حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با فداکاری و محبت خاصی که نسبت به فرزندانش نشان می‌داد، مراقب تمام حرکات و سکنات آن‌ها بود و به‌دقت آن‌ها را زیر نظر داشت. نقل شده است که روزی پیامبر (صلّی الله علیه و آله) عازم خانه‌ی دخترش فاطمه شد. چون به خانه رسید، دید فاطمه مضطرب پشت در ایستاده است. آن حضرت فرمود چرا اینجا ایستاده‌ای؟ فاطمه (سلام الله علیها) با آهنگی مضطرب عرض کرد: فرزندانم صبح بیرون رفته‌اند و تاکنون هیچ خبری از آن‌ها ندارم. پیامبر به دنبال آن‌ها روانه شد. چون به نزدیک غار جبل رسید، آن‌ها را دید که در کمال سلامت مشغول بازی‌اند. آن‌ها را به دوش گرفت و به‌سوی مادرشان روانه شد. این واقعه خود نمونه‌ای گویا از توجه و اهمیت‌ دادن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به حضور فرزندان خردسالش است. ج) توجه به جنبه‌های عبادی در تربیت فرزندان شب قدر برای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) یک شب عادی جلوه نمی‌کرد، بلکه آن‌ را شبی فوق‌العاده و بی‌نظیر می‌دانست. لذا نه تنها خویش را برای آن شب آماده می‌کرد، بلکه فرزندان خود را نیز مجهز می‌ساخت و در آن شب، نمی‌گذاشت که بخواب‌اند. به همین منظور، فرزندان را با طعام مختصر، برای بیدار ماندن در آن شب رحمت، آماده می‌نمود. آری! بانوی اسلام نسبت به فرزندان خود احساس مسئولیت می‌کرد، آن‌ها را از خود جدا نمی‌دانست و نمی‌توانست بی‌تفاوت از کنار جریانات بگذرد. این درسی بزرگ از آن بانوی یگانه به تمامی بانوان مسلمان و به همه‌ی شیعیان اهل بیت است که امر تربیت فرزندان خود را مهم بشمارند و آنان را با تعالیم الهی بارآورند و حتی مستحبات را به آن‌ها بیاموزند و بالاخره عزیزان خود را با معنویت پرورش داده و آشنا سازند. د) تشویق فرزندان به فراگیری علم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از همان آغاز کودکی فرزندانش، غیر از اینکه عبادت خدای تعالی را در روح و روان آن‌ها تثبیت کرد، به آن‌ها علم آموخت و آن‌ها را برای کسب معارف تشویق و برای فراگیری علم، آماده می‌کرد. به‌عنوان مثال، به فرزندش امام حسن (علیه السلام) که هفت‌ساله بود می‌فرمودند: «به مسجد برو، آنچه را از پیامبر اکرم شنیدی فراگیر و نزد من بیا و برای من بازگو کن.»(9) پی‌نوشت‌ها: (1) Humanism (2) وصیت‌نامه‌ی سیاسی‌الهی امام‌ خمینی (ره)، ص 4. (3) Feminism (4) سوره‌ی لقمان، آیه‌ی 14. (5) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏15، ص 181. (6) بحار الانوار، ج 43، ص 286. (7) کشف الغمه، ص 49 و ینابیع الموده، ص 93. (8) بحار الانوار، ج 97، ص 20. (9) نگاهی بر زندگی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، ص 64. منابع: (1) فلسفه‌ی زن بودن، سید محمد خامنه‌ای، تهران، نشر بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ دوم، 1387. (2) زن آن‌گونه که باید باشد، اصغر طاهرزاده، اصفهان، نشر لُب‌المیزان، چاپ اول، 1387. (3) سیره و سخن فاطمه (سلام الله علیها)، علی کریمی جهرمی، قم، نشر راسخون، چاپ اول، 1380. (4) نگاهی بر زندگی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، محمد محمدی اشتهاردی، قم، مؤسسه‌ی تحقیقات و نشر معارف اهل‌البیت (ع)، چاپ اول.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4719
زمان انتشار: 14 فوریه 2016
| | | |
فخرفروشی ، کار انسانهای ضعیف و کوچک است

مهارتهای زندگی (23) ؛ 86/5/27، از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

فخرفروشی ، کار انسانهای ضعیف و کوچک است

هر چه سطح رقابت ها و چشم و هم چشمی ها در اموری که شایسته انسان نیست بیشتر باشد؛ سرعتش در رشد کمالات انسانی کمتر خواهد بود. یادمان باشد که؛ "گرفتار شدن در باتلاق رقابت و فخر فروشی ها بزرگترین حماقت هاست ".

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 23 «مهارتهای زندگی » ، مورخ 86/5/27 استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:  در بخش های گذشته در مورد ریشه حس رقابت و چشم و هم چشمی در وجود انسان به طور مختصر توضیح دادیم ، در این بخش و بخشهای آینده توضیحات بیشتری در این زمینه خواهیم داد .   رقابت و چشم و هم چشمی در مسائلی که حقیقتا قابل رقابت هستند و جزء ارزشهای انسانی محسوب می شوند امری پسندیده است؛ خداوند در قرآن و ائمه معصومین در فرمایشات خود انسان ها را به این رقابت های مثبت بسیار سفارش کرده اند .   انسان این رقابتهای مثبت را،  تایید کرده  و به انسان ها سفارش میکند که اگر میخواهند در مسیر کمالات حقیقی رشد کرده و به هدف خلقت نزدیک تر شوند؛  باید از رقابتها و چشم وهم چشمی های منفی دست بردارند، زیرا بین این دو ( رقابت مثبت و منفی ) رابطه مستقیمی وجود دارد؛  یعنی به همان میزان که انسان در چنگال چشم و هم چشمی ها و رقابتهای منفی گرفتار می شود از حرکت به سمت هدف خلقتش (تشبه به خداوند) و تأمین خوشبختی دنیا و آخرتش باز می ماند .   فراموش نکنیم که؛ هر چه سطح رقابت ها و چشم و هم چشمی ها در اموری که شایسته انسان نیست بیشتر باشد؛ سرعتش در رشد کمالات انسانی کمتر خواهد بود .   ائمه معصومین تعابیر زیادی از چشم و هم چشمی های نابجا و آثار آنها داشته اند که در جلسات قبل به برخی از آنها اشاره کردیم ، یکی از این تعابیر از حضرت علی (ع) بوده است که فرمودند : دو چیز مردم را هلاک می کند ؛ ۱- ترس از فقر  ۲- طلب فخر حال می خواهیم در مورد این مسأله که چرا انسان طالب فخر فروشی و خود برتر بینی نسبت به دیگران است ؛ توضیح بیشتری دهیم . اینکه گفته می شود فخر فروشی هلاک کننده انسان است به چه دلیلی است ؟ امیر مؤمنان حضرت علی (ع ) می فرمایند :هیچ حماقتی بالاتر از فخر فروشی نیست. از این سخن حضرت امیر در می یابیم که چشم و هم چشمی و فخر فروشی ها، حماقت محض است و کسی که گرفتار این مسأله می شود، احمق ترین انسانهاست.   یادمان باشد که؛؛ "گرفتار شدن در باتلاق رقابت و فخر فروشی ها بزرگترین حماقت هاست ". و حضرت تعبیری دیگری هم در این زمینه دارند که می فرمایند : الافتخار من صغر الاقدار افتخار کردن (به خود ) از بی مقداری و بی ارزشی انسانهاست!!!!!!!   چه کسی به دیگران فخر فروشی می کند و به خود بسیار افتخار می کند ؟ کسی که چیزی برای بزرگ شدن و افتخار کردن به خود ندارد .   البته لازم به ذکر است که مواردی هم وجود دارد که انسان باید به آن افتخار کند یعنی افتخار در چیزی که  حقیقی و قابل افتخار و انسانی است و مربوط به شأن و قیمت انسان می شود . مثل افتخار انتساب به حقیقت دین،،، ریشه های حقیقی وجودی ما که اهل بیت ( ع) هستند....و ...   ولی افتخارها و فخرهایی وجود دارد که خیلی از انسانها دچارش می شوند ، مثل پز دادن به هم ، فخر فروشی در چیزهایی که قابل افتخار نیست و از ثروت و مقام و شهرت و .....   حضرت می فرمایند : این مسأله ( افتخار کردن به خود ) از کوچکی آدمهاست . قدر و اندازه آدمی کوچک است و این کوچکی برایش بسیار آزار دهنده است ... بنابر این برای اینکه بتواند این کوچی نفس خود پوششی بگذارد و خودش را بزرگ کند شروع به افتخار کردن به خود و پز دادن به دیگران می کند .   ادامه دارد ... مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 4614
19 ژانویه 2016
| | |
پرسش 42.
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 4047
22 نوامبر 2015
| | |
پرسش 6.
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed