www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11966
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
| |
از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

خانواده آسمانی، جلسه 539؛ 1399/06/27

از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

یکی از عوامل دخول انسان در جهنم ظلم است. قیامت ۵۰ موقف دارد. یکی از آنها موقف «ظلم» است. منظور از ظلم، همان حق‌‌الناس ها و بدهکاری‌هایی است که انسان به گردنش دارد.

ظلم نقطه مقابل عدل است. عدل یعنی انسان هر چیزی را در جای خودش قرار بدهد: «وَضعُ الشَیءِ فی مَوضِعِه». یا هر ذی حقی را به حقش برساند: «إِعْطَاءِ كُلِ‏ ذِی‏ حَقٍ‏ حَقَّهُ». دایره ی عدل دایره ی بسیار وسیعی است. یعنی تمام ارتباطات انسان اعم از ارتباط با غیر و خودش را شامل می‌‌شود. در ارتباط با غیر از الله است که انسان به خداوند تبارک و تعالی هم ظلم می‌کند. نه اینکه حق خدا را ندهد. چون خداوند که نیازی به بندگانش ندارد. بندگانش هم نمی‌‌توانند ضرری به او بزنند و حتی معصیت عباد هم ضرری به خدا نمی‌‌زند. اما خداوند تبارک و تعالی به عنوان خالق ما، اله ما، رب ما و مالک ما، به گردن ما حقوقی دارد که باید ادا شود. مثل اینکه انسان باید اطاعت الهی کند، اعتقاد درست به خدا داشته باشد. برای همین است که قرآن شرک را ظلم عظیم می نامد:«إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ= محققا شرک، ظلم عظیمی است». این ظلم چنین است که انسان دچار شرک باشد و خداوند تبارک و تعالی که تنها مؤثر در نظام خلقت است را نادیده بگیرد و امیدش به غیر خداوند تبارک و تعالی باشد و به سراغ غیر خدا برود، و دیگران و غیر از خدا را مؤثر در زندگی‌اش بداند. ریاکاری یک ظلم است. ریاکاری یعنی انسان دیگران را منشأ عزت و آبروی خودش بداند. می‌‌خواهد اعمالش را به دیگران نشان بدهد. می‌‌خواهد در دل مردم جا کند. شهرت‌‌طلبی یک ظلم است. این مربوط به حق الله است که انسان باید در نظام اعتقادی با خداوند رو راست باشد. آن‌طوری که خدا هست را بشناسد. نه آنطوری که ما تصور و توّهم می‌‌‌‌کنیم. شرافت هر علمی به موضوعش است الله تبارک و تعالی در ذات و اسماء و صفات، حریم‌‌هایی دارد که انسان باید نسبت به آنها معرفت پیدا کند. خیلی عجیب است و کم پیدا می‌‌شود که موضوع معرفت آدم‌ها، الله باشد. یعنی سراغ توحید به معنای واقعی بروند و الله را به معنای واقعی بشناسند. بعضی افراد به مخلوقات خدا علاقه دارند. اما به کسی که این مخلوقات را به وجود آورده، علاقه‌‌ای ندارند. به شناخت ظهورات خدا حتی پایین‌‌‌‌ترین درجه ظهورات خدا، مثل ماده در فیزیک، شیمی، جانورشناسی، گیاه شناسی، میکروب‌‌شناسی، انگل‌‌شناسی، بدن‌‌شناسی اینها را علاقه دارند. حتی دوست دارند سراغ مصنوعات بشری بروند. رشته هایی مثل هنر، سفالگری، قالی بافی، پارچه‌‌بافی، دوزندگی، کامپیوتر، برق، الکترونیک، اینها محصول کار بشر است. برای فهم اینها حاضر هستند وقت بگذارند و هزینه کنند، ولی درباره کسی که اینها را به وجود آورده و منشأ تمام علوم است، خیلی کم علاقمندی نشان می دهند. موضوع علم هر کسی، شرافت علم او را نشان می‌‌دهد. یعنی معروف است که می گویند: ارزش هر علمی به شرافت آن علم بر می گردد. در همین خصوص بود که پیامبر ص فرمود: العلم علمان: علم الابدان و علم الارواح= علم دو نوع است: علم بدنها و علم روح ها». پس شرافت هر علمی به موضوعش است. علم هم شرافت انسانی است. یعنی این که انسان چه علمی در سینه‌‌اش هست و با چه علمی از دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود و با چه معرفتی از رحم دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود، تعیین کننده نوع زندگی ابدی او خواهد بود. پس این بسیار مؤثر است که بدانی موضوع دانش تو چیست؟ عالم برزخ، عالم «اتحاد عالم و معلوم» است چون عالم برزخ عالمی است که بین «عالم» و «معلوم» اتحاد وجود دارد، یکی از بزرگترین حسرت و عذاب های کسی که باطن خود را نساخته باشد، این است که می بیند، نفس انسانی اش هست، اما آن را با توهمات باطل همراه کرده است. انسان در عالم برزخ، با باطن و دانش‌‌هایش، با خیالش، با وهمش، با عقلش و فوق عقلش به خدا عرضه می‌‌شود. کسی که در دنیا که زمان ساختن باطن است، عالمی از خیالات و توهمات فاسد و به درد نخور برای خودش درست کرده و باطن انسانی خود را تغییر داده است، او وقتی می‌‌خواهد وارد نظام برزخی بشود، خیلی حسرت می خورد. چون خود انسانی اش هم هست، اما گرفتار عوالم توهمات و خیالات باطل شده است. یعنی در آن عالم، انسان با دانش خودش یکی می‌‌شود. یعنی شکل دانش خودش می‌‌شود. اینطور نیست که انسان یک چیزی باشد و دانش انسان چیز دیگری بشود. یعنی در آن جا دیگر امکان ندارد بتوانیم بگوییم این آدم خوبی است، اما دانشش بد است. خیر، این طور نیست؛ بلکه در آنجا انسان با دانش خودش اتحاد برقرار می‌‌کند. یعنی «عقل و عاقل و معقول» یک چیز می‌‌شوند. شما هر چه که داری و به هر چه که فکر یا خیال یا توهم می‌‌کنی، همان هستی. چون اینها باطن توست. حقیقت تو همین می‌‌شود. پس انسان در آنجا لحظه های بسیار خطرناکی دارد. آن لحظه‌‌ای که به خدا عرضه می‌‌شود، یعنی خودش است و خدا، خیلی صحنه خطیر و وحشتناک است. ولی برای خیلی از آدم ها هم بسیار باشکوه است. شکوهش به این است که می گوید: من و خدا دوتایی می‌‌خواهیم چند دقیقه با هم روبرو بشویم و خدا می‌‌خواهد به من یک نگاهی بیندازد و ببیند من با خودم و امانت الهی در دنیا چه کار کرده ام؟ چه چیزی آورده ام؟ چگونه برگشته  ام؟ چگونه زندگی کرده ام؟ اینجاست که انسان می فهمد خیالاتش در دنیا چقدر مهم بوده است. انسان در طول شبانه‌‌روز به چه چیزهایی فکر می‌‌کند و چه خیالاتی؟ تمام تصویرها، عکس‌‌ها و چیزهایی که در این جا می‌‌بینی و می شنوی و با توهمات و تخیلاتت به آنها مشغول هستی، در آنجا با تو یکی می‌‌شوند. توهم غیر از تخیل است. انسان یک مقدار ادراکاتش خیالی است و بخش دیگری از ادراکاتش وهمی است. یک مقدار عقلی و یک مقدار فوق عقلی است. می‌‌بینیم کسی تا آخر عمرش وقت گذاشته و روی خیالات و توهماتش کار می‌‌کند و عمرش را صرف همین ها می کند. وقتی می‌‌خواهد از اینجا برود، حاصل این توهمات و خیالات فاسد را می‌‌خواهد کجا ببرد؟ در آنجا معلوم می شود که عمرش را بیهوده گذرانده و حتی کسانی که نهایتاً عمرشان را صرف علوم کرده اند نیز، خسران خود را می بینند. اما سعادتمند کسی است که وقتی وارد نظام برزخی می‌‌شود و به خداوند تبارک و تعالی عرضه می‌‌شود، دانش و معرفت او توحید و لوازم توحید باشد. الله‌شناسی یک سعادت و شرافت و مقام عظیم است. اما خیلی ها اصلاً علاقه‌‌ای ندارند خدا را موضوع دانش شان قرار بدهند. اگر می خواهی علم و دانشت زیاد شود، ارتباط با صاحب علم شرط است این ظلم به خداست که او ما را آفریده و همه چیز ما، وجود ما، صفات ما، هستی ما را به ما داده و ما را در این دنیا پشتیبانی می‌‌کند، بعد وقتی که راجع به الله از ما سؤال کنند، از هزاران اسمی که دارد، یکی اش را هم نمی‌‌‌‌توانیم بفهمیم یا توضیح بدهیم. درحالی‌که فقط برای همین خلق شده ایم، یعنی ما آفریده شده ایم تا شبیه خدا بشویم. ما برای چه آفریده شده ایم و  برای چه به این دنیا آمده ایم؟ می‌‌بینیم که خیلی ها علاقمند نیستند این را بفهمند. همین ظلم به خداست. این ظلم در شناخت و صفات خداوند است. ما آدم های عجول و بی‌‌حوصله و کم‌‌ظرفیت و حساسی هستیم. اصلاً شباهتی بین ما و خدا نیست. اینها ظلم است. از این بالاتر این است که خداوند خودش را به ما داده و ما رغبتی به زندگی با او، عشقبازی با او، خلوت کردن با او، حرف زدن با او، درددل کردن با او، نشست و برخاست کردن با او را نداریم. اما وقتی به آن عالم منتقل شویم، همه حتی کفار می خواهند با خدا حرف بزنند. اما به آنها گفته می شود: قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ= بروید در جهنم گم شوید و با من حرف نزنید». یعنی یکی از عذاب های آنجا این است که خدا به کسانی اجازه نمی دهد با الله تبارک و تعالی گفتگو کنند. می فرماید: یک عمر به تو فرصت گفتگو دادم و تو حاضر به صحبت با من نشدی، حالا آمده ای با من گفتگو کنی؟ برو گم شو. اخْسَئُوا یعنی گم شو. اما چه کسی از این رغبت‌‌ها می‌‌کند که با خدا در این عالم صحبت کند؟ یک عدۀ کمی پیدا می‌‌‌‌شوند که چنین سلیقه‌‌ها و امیالی دارند. بعضی ها فکر می‌‌‌‌کنند برای کسب دانش باید مطالعه زیادی کنند. این اشتباه خیلی بزرگی است. مطالعه فقط یک زمینه است که برای ما ایجاد می‌‌کند. دانشی که انسان می‌‌خواهد بگیرد و معرفتی که می‌‌خواهد بگیرد، در هر رشته، فرقی نمی‌‌کند، با ارتباط با صاحب علم است که علم به دست می‌‌آید. اگر کسی می‌‌خواهد در فیزیک یا شیمی یا زیست‌‌شناسی یا  پزشکی کار بکند، فقط این نیست که برود در دانشگاه درس بخواند؛ بلکه اگر بنشیند تمرکز بکند و با خود خدا حرف بزند، قطعا در مراودات و ارتباطات و انس، دانش زیادی در آن رشته‌‌ای که می‌‌خواهد در آن صاحب علم بشود، خدا به او می‌‌دهد. ما فکر می‌‌کنیم باید صبح تا شب سرمان در کتاب باشد تا دانش را خدا به ما برساند و این اشتباه بسیار بزرگی است. حالا از ظلم به خدا بگذریم. خدا در این بحث های ما هم مظلوم است، الان من یک ربع صحبت کردم این هم ظلم به خداست. شیرین‌‌ترین ساعت زندگی انسان ساعتی است که انسان به خدا فکر می‌‌کند، راجع به خدا می‌‌شنود، راجع به خدا حرف می‌‌زند. این خیلی مهم است. خدا کند ذائقه ما یک ذائقه توحیدی و الهی بشود و لذتمان در این باشد. این را امتحان کنید در روزهایی که دلتان می‌‌گیرد و کلافه هستید و حوصله ندارید، بزنید شبکه قرآن، بگو می‌‌خواهم بنشینم با تمرکز فقط قرآن گوش کنم. بعضی از قرائت‌‌ها هم انصافاً تا بهشت ما را می‌‌برد. قرآن انسان را از تصمیمات بد، از افکار بد و منفی باز می‌دارد. چون خدا شما را به این بهشت دعوت می‌‌کند. وقتی انسان بخواهد تصمیم بدی بگیرد، دیگر نمی‌‌گیرد. وقتی می‌‌خواهد یک کینه در دلش بیاید، اصلاً اجازه نمی‌‌دهد یک کینه در دلش بیاید. خودش را خیلی بزرگتر از این حرف‌ها می‌‌بیند. وقتی می‌‌خواهد درباره یک نفر بدجنسی کند، اصلاً شرمش می‌‌آید که راجع به او بدجنسی کند. بی توجهی به دستورات انبیاء، ظلم به انبیاء است مصادیق ظلم به انبیاء، ظلم به اولیاء الهی، ظلم به ائمه، ظلم به امامزاده‌‌ها خیلی زیاد است. ظلم به انبیاء این است که انسان دستورات انبیاء را زیر پا بگذارد و توجه نکند که پاکترین، نزدیکترین موجودات به خداوند و شریف‌‌ترین انسان، و در عین حال، غریب‌‌ترین و مظلوم‌‌ترین انسان در روی زمین است. اینقدر انبیاء الهی غریب و مظلوم بودند که قرآن می‌‌گوید: «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ=  و پیامبران را به ناحق می کشند». در تاریخ، انسان های برجسته، زیبا و نورانی مثل انبیاء آمده اند. نحوه ارتباط انسان با نبی چیست؟ این پیغمبری که خدا برای ما فرستاده، در حد خودمان می‌‌گوییم، این پیامبری که گُل سرسبد انبیاء و عظیم‌‌ترین مخلوق خداوند است و بعد از خدا ما موجودی به شرافت رسول الله نداریم. دانش پیغمبر دانشی نیست که مثل ما یک چیزی را بردارند در موردش قلم‌‌فرسایی کنند. حالا نظرات ما هم اعتبار و ارزشی نداشته باشد، ولی او قاعده و فرمول به تو می‌‌دهد. ما چه چیزی بلد هستیم؟ حالا ان‌‌شاءالله جامعه اسلامی تشکیل بشود، اوضاع خیلی متفاوت خواهد شد. ما فعلاً جامعه‌‌مان جامعه مسلمانی است. یعنی اذان داریم، نماز داریم، روزه می‌‌گیریم، یک عده حجاب را رعایت می‌‌کنند، ذبح‌‌مان شرعی است، حالا معاملات که بماند، به ندرت معاملات شرعی پیدا می‌‌شود، اما به این جامعه به طور کلی جامعه مسلمانی می‌‌گویند. برتری قرآن بر سایر کتاب ها مثل برتری پیامبر بر سایر انبیاء است علم قرآن، علم روز زمان امام زمان (علیه السلام) است. هر کس می‌‌خواهد در دولت حق، علمش به روز باشد و عقب افتاده نباشد، باید وقت بگذارد و قرآن بخواند و آن را یاد بگیرد. قرآن هم از جمله شخصیت‌‌هایی است که به آن ظلم زیاد می‌‌شود. چون قرآن در روز قیامت به شکل موجود زنده محشور می‌‌شود و می‌‌گوید خدایا! این بندگان تو اصلاً به من توجهی نکردند. خدایا اینها من را ضایع کردند. در زندگی شان، در مطالعات شان، در معارف شان، در مباحث شان، مرا ضایع کردند. نه از شنیدن صدای من خوش شان می‌‌آمد، نه با سوره‌‌های من دوست داشتند انس بگیرند، نه با خود من ارتباط داشتند، هیچ برای من وقتی نداشتند. قرآن شافع مشفع است، یعنی شافعی است که اگر شفاعت کند، شفاعتش قبول است و نفرین‌‌کننده‌‌ای است که اگر نفرین کند، نفرینش عملی می شود. پیامبر در رابطه با عظمت قرآن فرمود: «فَضْلُ‏ الْقُرْآنِ‏ عَلَى‏ سَائِرِ الْكَلَامِ كَفَضْلِ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ= برتری قرآن بر سایر کلمات، مثل برتری خود خداست بر خلقش». امروز به کسی بگویی الان چه رشته‌‌ای می‌‌خوانی؟ اگر بگوید تفسیر، می‌‌گوید مخش عیب برداشته. برو حقوق بخوان، برو پزشکی بخوان، برو مهندسی بخوان، برو کامپیوتر بخوان. در دنیای امروز ظالم‌‌ترین، بی‌شعورترین، بی‌‌علم‌‌ترین، فاسدترین آدم ها جای ائمه نشسته اند، جای پیغمبر نشسته اند، و تمدن‌‌هایی را ایجاد کرده اند براساس همان شخصیت خودشان. همین تمدنی که خیلی از مسلمانان ما خیلی کشته و مرده آن هستند و دوست دارند در زندگی شان شبیه آنها بشوند. در لباس، شوهرداری، زن‌‌داری، بچه‌‌داری، تغذیه، عاشق این تمدن هستند. تمدن مدرنیته، تمدن غرب، این تمدن را چه کسانی ساختند که این همه مسلمان شیفته آن تمدن هستند؟ اینها مظاهر بزرگ ظلم هستند. دانش بشری باید ارتقاء پیدا کند. امام سجاد (علیه السلام) ۷ صحیفه دارد. کدامش الان برای اداره جامعه منبع علمی است؟ قوانین در قوه مقننه، در قوه قضائیه، در قوه مجریه، چقدر مبتنی بر صحیفه و نهج‌‌البلاغه است؟ به قول استاد ما می‌‌فرمود: حتی در حوزه‌‌های ما، حوزه‌‌های شیعه اینقدر رشد نداشته اند که نهج‌‌البلاغه کتاب درسی بشود. نظام خلقت براساس این دانش هاست که در دعاهای اهل بیت (علیهم السلام) ریخته شده است. ولی آیا الان اینها کتاب علمی و درسی است؟ چرا از آنها دانش را استخراج نمی‌‌کنیم؟ اینها حجم بالای ظلم هایی هستند که منشأ ظلم های دیگر می‌‌شوند. فعلاً یک مقدار با مظاهر و مصادیق ظلم آشنا بشویم که ببینیم ظلم ها دایره‌‌اش چقدر وسیع است. این فعلا راجع به خداوند و الهیات و انبیاء و صدیقین بود تا کم کم به ظلم به مردم و به خودمان برسیم که بعدا در این خصوص سخن خواهیم گفت. قا/218 جهنم/ظلم

صوت

1 - از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11960
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
|
جلسات این هفته با موضوع «اربعین متفاوت»

جلسات این هفته با موضوع «اربعین متفاوت»

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 3 مهر 1399 با موضوع «اربعین متفاوت» (حقیقت اربعین و وظایف ما در اربعین 1442) از ساعت 16:00- 17:00 و جلسه دوم  17:15- 18:15 از طریق سایت (montazer.tv) و پیج اینستاگرام (Instagram.com/ostad.shojae1) به صورت زنده پخش می گردد.

Montazer.tv
Instagram.com/ostad.shojae1

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11940
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2020
| |
وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

خانواده آسمانی؛ جلسه 538؛ 1399/06/20

وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

خداوند تبارک و تعالی بهشت را به گونه ای طراحی کرده که با نفس انسان سازگاری دارد و در آیات و روایات مختلف وصف آن بیان شده است. از این رو، درك درست اين آيات و روایات مي ‏تواند راهنمايي باشد كه پيش از مرگ نيز انسان را از يك زندگي بهشتي بهره‏ مند نمايد.

بحث مان را درباره ساختار بهشت ادامه می‌دهیم و باز تأکید می‌کنیم که وقتی داریم راجع به ساختار بهشت صحبت می‌کنیم، در واقع داریم راجع به ساختار نفس انسان صحبت می‌کنیم و این خروجی‌های نفس انسان است که خداوند تبارک و تعالی به گونه ای ترسیم می‌کند که بهشت را می‌سازد. یک روایت فوق‌العاده شیرین و خیلی زیبا از ساختار بهشت از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را بیان می کنیم. ایشان به احنف بن قیس می‌فرماید: «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ تُبْدِی الأَسْقَامَ بِغَاضِرَهِ وَجْهِهَا وَ دَارٍ قَدِ اشْتَغَلْتَ بِنَفسٍ رَوأتِها [بِنَقْشِ رَوَاقِهَا] وَ سُتُورٍ قَدْ عَلَّقْتَهَا وَ الرِّیحُ وَ الآجَامُ مُوَکلَهٌ بِثَمَرِهَا وَ لَیسَتْ دَارُک هَذِهِ دَارَ البَقَاءِ فَأَحْمَتْک الدَّارُ الَّتِی خَلَقَهَا اللهُ سُبْحَانَهُ مِنْ لُؤْلُؤَهٍ بَیضَاءَ فَشَقَّقَ فِیهَا أَنْهَارَهَا وَ غَرَسَ فِیهَا أَشْجَارَهَا وَ ظَلَّلَ عَلَیهَا بِالنَّضْجِ مِنْ أَثْمَارِهَا وَ کبَسَهَا بِالعَوَابِقِ مِنْ حُورِهَا ثُمَّ أَسْکنَهَا أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ فَلَوْ رَأَیتَهُمْ یا أَحْنَفُ وَ قَدْ قَدِمُوا عَلَی زِیادَاتِ رَبِّهِمْ سُبْحَانَهُ فَإِذَا ضَرَبَتْ جَنَائِبُهُمْ صَوَّتَتْ رَوَاحِلُهُمْ بِأَصْوَاتٍ لَمْ یسْمَعِ السَّامِعُونَ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ أَظَلَّتْهُمْ غَمَامَهٌ فَأَمْطَرَتْ عَلَیهِمُ المِسْک وَ الرَّادِنَ وَ صَهَلَتْ خُیولُهَا بَینَ أَغْرَاسِ تِلْک الجِنَانِ وَ تَخَلَّلَتْ بِهِمْ نُوقُهُمْ بَینَ کثَبِ الزَّعْفَرَانِ وَ یتَّطِئُ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِهِمُ اللُّؤْلُؤُ وَ المَرْجَانُ وَ اسْتَقْبَلَتْهُمْ قَهَارِمَتُهَا بِمَنَابِرِ الرَّیحَانِ وَ تَفَاجَتْ لَـهُم رِیحٌ مِنْ قِبَلِ العَرْشِ فَنَثَرَتْ عَلَیهِمُ الیاسَمِینَ وَ الأُقْحُوَانَ وَ ذَهَبُوا إِلَی بَابِهَا فَیفْتَحُ لَـهُم البَابَ رِضْوَانُ ثُمَّ سَجَدُوا للهِ فِی فِنَاءِ الجِنَانِ فَقَالَ لَـهُم الجَبَّارُ ارْفَعُوا رُءُوسَکمْ فَإِنِّی قَدْ رَفَعْتُ عَنْکمْ مَئُونَهَ العِبَادَهِ وَ أَسْکنْتُکمْ جَنَّهَ الرِّضْوَان= «ای احنف! شاید نظر تو در ظاهر این باشد که دنیا را پر از نعمت و خوشی مشاهده می‏ کنی، ولی [آگاه باش که] در باطن، همه‏ اش بیماری می ‏باشد. دنیا خانه ‏ای است پر از نقش و نگار و رواقی است پر از زرق و برق که پرده ‏ها بر آن افکنده ‏اند و بادها و گرمی‌ها، میوه ‏های آن را رسانیده است، ولی این خانه با همه‌ی اینها جای همیشگی نیست و همین دنیا تو را از خانه‌ی آخرت باز داشته است. خانه‌ی آخرت که از لؤلؤ سفید ساخته شده و نهرها در آن جاری گردیده و درخت‏ ها در آن کاشته شده و میوه ‏های آن رسیده، و حوریان در آنجا مهیا گشته است، و خداوند دوستان و مطیعان خود را در آن جای داده است. ای احنف! اگر آن‌‌ها را مشاهده کنی، می بینی هنگامی که بر پیشگاه خداوند حاضر می ‏گردند، چگونه بر مرکب‏ هایی سوار می‏ شوند که کسی مانند آن‌‌ها را ندیده است، صداهایی از آن مرکب‌ها شنیده می‏ شود که کسی مانند آن صداها را نشنیده است. ابرهایی بر آن‌‌ها سایه می ‏افکنند و باران ‏هایی از مشک و زعفران بر آن‌‌ها ریزش می‏ کنند و فریاد و شیهه‌ی اسب‌های آن‌‌ها در میان کشتزارهای بهشت بلند می ‏باشد، شترهای آن‌‌ها از میان تپـه‏ هایی از زعفـران عبور می‏ کنند، و قدم‌های آن‌‌ها در میان لؤلؤ و مرجان جای دارند. کارگزاران از آن‌‌ها استقبال می‏ کنند و دسته‏ هایی از گل برای آن‌‌ها می ‏آورند و بادی از طرف عرش وزیدن می‏ گیرد و بوهای یاسمیـن بر آن‌‌ها نثار می‏ کند، آن‌‌ها به طرف بهشت می‏ روند و رضوان [که خزانه‌دار بهشت است،] درِ بهشت را برای آن‌‌ها باز می ‏کند، و آن‌‌ها در آنجا خداوند را سجده می ‏کنند. در این هنگام خداوند متعال به آن‌‌ها خطاب می‏ کند: سرهای خود را بلند کنید که من سختی‌های عبادت را از شما برداشتم و شما را در بهشت رضوان جای دادم‏». ملاک های دنیایی پر از غصه و غم  است «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ= ای احنف! شاید نظر تو در ظاهر این باشد که دنیا را پر از نعمت و خوشی مشاهده می‏ کنی». این مشکلی است که متأسفانه همه ما داریم که در انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها، چینش‌های فکری، محبت ها، بغض ها، کینه‌ها، قضاوت ها و حتی در احساس بدبختی یا خوشبختی، همیشه نظرمان به دنیاست. اگر انسان آن بُعد ابدی و جاودانگی و استمرار زندگی خویش تا ابدیت را ببیند، بسیاری از ملاک ها و معیارها در زندگی او عوض می‌شود. انتخاب هایش تغییرات اساسی می‌کند، ارتباطات، رفتارها، چینش های فکری، محبت ها و بغض ها، احساس سعادت یا شقاوتش کاملاً خودش را نشان می‌دهد. ولی ما متأسفانه هر وقت در معرض یک انتخاب یا یک ارتباط قرار می‌گیریم، باوجود آنکه به آخرت، بهشت و جهنم و بالاتر از آن اعتقاد داریم، اما ملاک هایمان دنیایی است و نه آخرتی. وقتی که معیارها به سمت دنیا رفت، به قول علی (علیه السّلام) باطنش غصه است. چون با ساختار ما سازگاری ندارد. ما یک ساختار جاودانه داریم. انتخاب های مان را براساس ساختار محدود انجام می‌دهیم و این دو باهم جور در نمی‌آید. دنیا با اینکه وجه ظاهرش خرم است و ظاهرش خیلی شنگول و خرم و شاد است، اما بیماری ها را ظاهر می‌کند. یعنی شما در هر بخش از دنیا که وارد می شوید، در واقع بیماری‌زاست. می‌خواهی ازدواج بکنی هزار و یک جور بیماری و درد خودش را نشان می دهد. چون باید با مادرشوهر و شوهر و زن و خانواده همسر درگیر بشوی. این ارتباط باعث می‌شود تکبرها و خودشیفتگی‌ها و احساس حقارت‌ها و اعتماد به نفس یا عدم اعتماد به نفس، حسادت و بدبینی‌ها بیرون بیاید. مثلاً این دختری که همه می‌گفتند چقدر خوب و ناز و خوش اخلاق است، می‌بینید الان شده یک موجود وحشی در ارتباط با خانواده همسرش. این پسری که می‌گفتند چقدر خوب و ناز و آقاست، الان در ارتباط با خانواده‌اش می‌بینید که به زنش ظلم و بی‌توجهی و بی‌عاطفه‌گی و تحقیر و توهین و سهل‌انگاری دارد و آن بیماری‌هایی که در ذات خودش داشت، با ازدواج بیرون می‌ریزد. این روانشناسی را فقط معصوم می تواند انجام دهد و این گونه سخن بگوید. چون آشنا به قوانین خلقت است. هیچ جامعه‌شناس و روان‌شناسی نمی تواند با شما اینطور راجع به دنیا حرف بزند. حضرت برای وصف بهشت، مثال از پرده و مبل و فرش و لباس و خانه و کاشی و موزاییک و چیزهایی که دل آدم ها را مشغول می‌کند، آورده است. شما ببینید آدم می‌خواهد یک پرده بخرد و در خانه بزند، این خودش یک ماجرا و به قول امروزی ها یک جریان دارد. درحالی که حضرت می‌گوید اینجا اصلاً خانه ماندگاری برای تو نیست. این سرنوشت همه است. همه می‌آیند آباد می‌کنند و می‌گذارند می‌روند و بقیه از اینها استفاده می کنند. انگار که انسان مست و دیوانه شده که وقت می‌گذارد و مثلا 10 سال، 20 سال، 30 سال خانه ای را آباد می‌کند و بعد از دنیا می‌رود. غصه‌هایش را می‌خورد، بداخلاقی‌هایش را می‌کند، معاملات بد دارد، حلال و حرام دارد، خمس و زکاتش را نمی‌دهد و با خیلی از گرفتاری‌های دیگر، اینجا را آباد می‌کند و بعد جهنمش را می کشد. از این رو، حضرت تذکر می دهد که نکند یک چنین چیزی شما را غافل کند از خانه‌ای که خدا خلق کرده با مروارید سفید، و نهرهای جاری و درختان و میوه‏ های رسیده و حوریان بهشتی. قرآن در این رابطه می‌فرماید: «قُطُوفُهَا دَانِیَةٌ[1]= میوه‌های آن همیشه در دسترس (بهشتیان) است». یعنی مثل دنیا موقتی نیست. درختان بهشت فوق‌العاده بزرگ و عظیم هستند. اما میوه‌هایش نزدیک است. یعنی مؤمنی که در بهشت هست دردسر رفتن بالا و چیدن اینها را ندارد. میوه ها برایش در همین پایین آماده است. خدا این بهشت را برای دوستان و اهل طاعتش آماده کرده که در آنجا ساکن می‌شوند. اگر کسی یک ذره شعور و عقل داشته باشد و این حرف های امیرالمؤمنین را باور کند، وقتی به این دو کلمه می‌رسد که می فرماید: «دوستانش و اهل طاعتش»، انسان اصلاً قند در دلش آب می‌شود که آیا من هم از دوستان خدا هستم؟ من اهل طاعت خدا هستم؟ این در واقع یک مقام بسیار شامخ است. نماینده مجلس و ریاست جمهوری و پادشاهی نیست. اصلاً خیلی فراتر از اینها است. مؤمن در بهشت لحظه به لحظه غافلگیر می‌شود. یعنی دائم پیشنهادات و تحولات جدید برایش در بهشت اتفاق می‌افتد. دائماً تنوع ایجاد می‌شود. یعنی دائم دهش است و بر سر مؤمن ریزش می‌کند. در بهشت ده ها مدل  موسیقی وجود دارد. ما انواع بهشت داریم: بهشتِ عدن، فردوس، رضوان و... . بهشت رضوان یعنی آنجایی که تو اوج رضایت را دریافت می‌کنی. هم راضی هستی، هم رضایت را دریافت می‌کنی. «رضی الله عنهم و رضوا عنه= هم خدا از آنان راضی است و هم بهشتی ها از خدا». وقتی به در بهشت رضوان می‌رسند، رضوان که مأمور بهشت است، در را برایشان باز می کند و آن‌‌ها در آنجا خداوند را سجده می ‏کنند. در این هنگام، خدای جبار خطاب به آنها می‌فرماید: سرهایتان را بردارید؛ چرا که رنج و زحمت عبادت را از شما برداشتم. دیگر اینجا من از شما سجده نمی‌خواهم. خیلی خجالت‌آور است که آدم در دنیا سجده نکند و فرصت سجده و عبادت را از دست بدهد. حالا آنجا هم که می‌خواهد این کار را بکند، خدا به او می‌گوید که دیگر الان جایش نیست. بدحال‌ترین آدم ها همین است که حتی وقتی به بهشت هم می‌رود خدا به او بگوید الان دیگر وقتش نیست. آنجا جایش بود. الان اهل بهشت حسرت ما را می‌خورند و می گویند خوش به حال اینها که می‌توانند الان سجده کنند. درهای بهشت درهای وجود خود انسان هستند سراغ درهای بهشت برویم. اصلاً این ماجرای درِ بهشت یک داستانی دارد. قرآن می‌فرماید: «جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ[2]= باغ های بهشت عدن که درهایش به روی آنان باز است». این بهشت جاودانه که در آنجاست، ویژه اهل تقوا هستند. درهای بهشت، درهای وجود خود شما هستند. درهای بهشت، در وجودِ خود شماست. درهای بهشت یعنی وقتی داری با زنت زندگی می‌کنی، او بفهمد که این مرد بوی بهشت می‌دهد. از او بوی گند و تنفر و بداخلاقی و بدجنسی صادر نشود. یا زنش بوی بهشت بدهد. ورودی یعنی نزدیک شدن به این زن یا مرد یعنی وارد شدن به بهشت. پس درهای بهشت خودت هستی. تو در بهشت هستی که دیگران به واسطه تو وارد بهشت می‌‌شوند. این درِ بهشت باید در وجود انسان باز باشد و از طرفی در جهنم به روی انسان بسته باشد. یعنی انسان با این آدم گمان بداخلاقی، بدجنسی، و عصبانیت و زودرنجی و حسادت ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به عظمت بهشت می فرماید: «ما بَینَ المِصراعَینِ من مَصارِیعِ الجَنَّة مَسیرَةُ اَربَعینَ عاَماً= فاصله میان دو لنگه از درهای بهشت ۴۰ سال راه است. حضرت همچنین فرمودند: «اِنَّ الجَنَّةَ لَها ثَمانِیَةٌ اَبوابٍ= بهشت ۸ در دارد. یک در برای مجاهدین است. یک در برای اهل قم است. امام رضا (علیه السلام) فرمود: یکی از ۸ درِ بهشت برای اهل قم است و کسانی که فرهنگ قمی دارند. قمی به معنای ولایی. امام صادق ع فرمود: نه اینکه اهل شهر قم باشند، بلکه شخصیت ولایی و اهل بیتی داشته باشند. همچنین فرمودند: «إِنَّ الجَنَّةَ لَها ثَمانِیَةُ أَبوابٍ، ما مِنهُنَّ بابانِ إِلَّا وَبَینَهُما مَسِیرَةُ الراكِبِ سَبعِینَ عاماً= بهشت ۸ در دارد و فاصله هر در تا در دیگر، ۷۰ سال راه است كه سواره ‌بپیمایند». بهشت/ساختار بهشت پی نوشت: [1] . سوره حاقه، آیه 23. [2] . سوره ص، آیه 50. قا/254

صوت

1 - وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11938
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 27 شهریور 1399 «خانواده آسمانی» از ساعت ۱۷:00-18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30-19:30 از طریق سایت (montazer.tv) و پیج اینستاگرام (Instagram.com/unity_story) به صورت زنده پخش می گردد.

Montazer.ir
Instagram.com/unity_story

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11925
زمان انتشار: 9 سپتامبر 2020
| |
منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 537؛ 1399/06/13

منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

منافق، مبنای ایمانی مشخصی ندارد و تابع شرایط روز است. هر روز رنگ عوض می کند و اسامی مختلف بر خود می گذارد تا به اهداف و اغراض خود دست یابد. منافقین خودشان گمراهند و دیگران را هم گمراه می کنند.

بحثمان درباره ی اهل جهنم، به موضوع «نفاق» رسید. امروز به روایاتی در باب منافقین می‌‌پردازیم. وقتی می‌‌گوییم کسی اهل جهنم است، یعنی جهنم را با خودش دارد. یعنی در درونش چیزی وجود دارد که هم‌‌سنخ نار است و او را به سمت نار می‌‌کشاند. در ادامه سراغ احادیثی می رویم که حالات و خصوصیات منافقین را برای ما روشن می کند. اولین روایت از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که می فرمایند: «وَیلٌ لِلمُنافِقینَ مِنَ النّار أُحَذِّرُكُمْ‏ أَهْلَ‏ النِّفَاقِ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ‏ یَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ یَفْتَنُّونَ افْتِنَاناً وَ یَعْمِدُونَكُمْ‏ بِكُلِّ عِمَادٍ وَ یَرْصُدُونَكُمْ‏ بِكُلِّ مِرْصَادٍ قُلُوبُهُمْ دَوِیَّةٌ وَ صِفَاحُهُمْ‏ نَقِیَّةٌ یَمْشُونَ الْخَفَاءَ وَ یَدِبُّونَ‏ الضَّرَاءَ وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَیَاءُ حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَكِّدُو الْبَلَاءِ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ لَهُمْ بِكُلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ‏ وَ إِلَى كُلِّ قَلْبٍ شَفِیعٌ وَ لِكُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ = وای بر منافقین. شما را از اهل نفاق برحذر می‌دارم. زیرا آنان هستند گمراهان و گمراه کنندگان و لغزندگان و عوامل لغزش. دائما در حال رنگ عوض کردن و غوطه خوردن در آشوب ها می باشند و هدف آنان، قرار دادن شما در سختی ها و حوادث سنگین است و برای شما از هر طرف کمین می گیرند. دل های آنان بیمار است و چهره های آنان پاک نما. کار آنان حرکت های مخفیانه است و برای اضرار، در پنهانی ها می خزند. وصف شان دارو است و سخن شان وعده شفا می دهد و کارشان درد علاج ناپذیر است. حسودان رفاه و آسایش مردم و تقویت کننده بلا و مصیبت و ناامید کنندگان امیدواران هستند. مردم را به هر راهى بیندازند و به سوى هر دلى شفاعت کنند و براى هر اندوهى بگریند». منافقین، هم گمراه هستند و هم گمراه‌‌کننده. هم می‌‌لغزند، هم بقیه را می‌‌لغزانند. یعنی بقیه را شل می‌‌کنند، در دیگران تردید ایجاد می‌‌کنند و یک روند خوب و عالی را خراب می‌‌کنند. هر لحظه رنگ به رنگ می‌‌شوند. در کشور خودمان مسئولین بیشتر نفاق را دارند. هر لحظه یک نیرنگ و بازی دارند. فتنه درست می‌‌کنند و فتنه‌‌ساز هستند. اخلاق ثابتی ندارند. قصد اغوای دیگران را دارند و در هر کمینگاهی به کمین می‌‌نشینند. دل هایشان پر از بیماری کینه و حسادت است. پر از دشمنی است. اما ظاهرشان پاک است. وقتی حرف می‌‌‌‌زنند، تو آرامش می‌‌گیری و از حرف زدن شان کیف می‌‌کنی. راهکار به تو می‌‌دهند و فکر می کنی که حرف های شان درمان است. اما عملکردشان درد بی‌‌درمان است. اما چیزی که الان در این کشور در بعضی از مسئولین می‌‌بینیم، این است که حرف های قشنگ، خوب، عالی، دلگرم‌‌کننده و امیدوارکننده می زنند. ولی وقتی که عملکردشان را می‌‌بینیم، میلیون ها آدم را به خاک سیاه نشاندن کارشان است. میلیون ها شغل و صدها کارخانه را نابود کردند. شرکت‌‌ها تعطیل شده است. سازمان ها تعطیل شده است. کارگاه‌های کوچک و متوسط تعطیل شده است. مواد در بازار آزاد با قیمت‌‌های گزاف فروش می‌‌رود، بعد اینها می روند از یک جای دیگر دنبال مواد می گردند. این خیلی چیز عجیبی است. منافقین حسودان نعمت هستند. یک منافق اگر برادرش یک خانه داشته باشد، خواهرش یک نعمتی داشته باشد، حتی پدر و مادرش، نسبت به آنها حسادت می‌‌ورزد. تحمل دیدن نعمت دیگران را ندارد. منافقین دردسرها را زیاد می‌‌کنند و دائماً فتنه‌ درست می‌‌کنند. به گرفتاری‌‌های مردم دامن می‌‌زنند. امید را از دل مردم از بین می‌‌برند و ناامیدی ایجاد می‌‌کنند. اینها در هر موضوعی، یک عده را شکست می‌‌دهند. عده‌‌ای را نابود می‌‌کنند و عده‌‌ای را هم به خاک سیاه می‌‌نشانند. بعضی نفاق شان آنقدر بالاست که برای به دست آوردن دل هر کسی یک زبان دارند. جلوی روی آدم بسیار عالی، تعریف و تمجید می کنند. ولی پشت سر فتنه، بدگویی و تهمت و چیزهای دیگر دارند. اهل جهنم در دنیا فقط آتش جذب می کند در برخورد با صحنه‌‌هایی که خداوند تبارک و تعالی به وجود می‌‌آورد، منافق یا اهل جهنم در هر سه حوزه ی «شریعت، طریقت و حقیقت» به جای نور، نارش را دریافت می‌‌کند. گفتیم که هر چیزی، هم نار دارد و هم نور. در حوزه شریعت تک‌‌تک احکام همین طور هستند. مثلاً نماز، هم نار و هم نور دارد. یعنی یک عده با نماز به جهنم می‌‌روند، یک عده هم به بهشت می‌‌روند. در حوزه‌‌های مختلف دیگر مثل اخلاق و اعتقادات نیز همین گونه است. مثلاً بعضی از افراد در برخورد با الله خوب برخورد نمی‌‌کنند. به جای اینکه به لذت، نور، آرامش، شادی، قدرت، توکل و شجاعت برسند، به سوءظن، کسالت، تنبلی و بی‌‌حوصلگی، ناشکری، ناسپاسی، نفاق، کفر و پوست‌‌کلفتی می رسند. در واقع آن نوری که باید دریافت می‌‌کردند را دریافت نمی‌‌کنند و به نار می‌‌رسند. همچنین بعضی از انسان ها بودند که در برخورد با انبیاء به جای اینکه از نور آنها بگیرند و هدایت شوند و به واسطه نور انبیاء رشد و سلوک پیدا بکنند، می‌‌بینید که با آموزه‌‌های انبیاء بد برخورد کردند و حتی آنها را به مسخره می‌‌گرفتند. برخورد نوری یعنی انسان درست و آنطور که شایسته و سزاوار است، برخورد کند. برخورد حق کند، نه برخورد باطل. دنیا الان به بدترین وضعیت فساد، ظلم، تباهی، انحراف و جنگ رسیده است. چون با ائمه بد رفتار شد. وقتی هم با امام بدرفتار شود، دنیا رو به سیاهی و تباهی می‌‌رود. آنچه الان می‌‌بینیم، حاصل برخورد ناری با امام است. پس هم برخورد نوری داریم و هم برخورد ناری. اهل جهنم کیست! وقتی می‌‌گوییم یک کسی اهل جهنم است، یعنی شخصیت چنین فردی در برخورد با حوزه‌‌های «شریعت، طریقت، حقیقت» ناربردار بوده است. نه اینکه ذاتاً این گونه است، بلکه تنبلی‌‌ها، بی‌‌حوصلگی‌‌ها و بی‌‌توجهی‌‌ها باعث می‌‌شود این سه حوزه «شریعیت، طریقت و حقیقت» را جدی نگیرد. اینکه در روایت داریم که بیشتر اهل جهنم به خاطر امروز و فردا کردن به جهنم می‌‌روند، یعنی بیشتر نارها در تنبلی و بی‌‌حوصلگی است. این هم خیلی خطرناک است. فرد تنبل و بی حوصله جدی نیست. نقشی در زندگی خودش هم ندارد. با دیگران ارتباط و رفت و آمد ندارد. در حوزه‌‌های اخلاقی هم همینطور است. می‌‌بینی با پدر و مادرش آنطوری که باید حق باشد، برخورد نمی‌‌کند. بچه حتی اگر حق هم داشته باشد، اجازه ندارد پدر و مادرش را اذیت کند. باید از حق خودش بگذرد. اما وقتی پدر و مادر را اذیت و آزار می‌‌دهد، او جهنمی است. در ارتباطات دیگر هم همین طور است. بعضی از افراد با زنشان جهنم می‌‌روند. بعضی‌‌ها با شوهرشان به جهنم می‌‌روند. حقوق را رعایت نمی‌‌کنند. بعضی ها با رعایت نکردن حقوق حیوانات یا گیاهان، سر از جهنم در می‌‌آورند. بنابراین، زندگی برای آدم‌های بی‌‌خیال و تنبل، تمامش جهنم است. انسان نباید با مقوله‌‌ای که حق است، برخورد باطل کند. باید درست و آنطور که شایسته است با آن برخورد کند. خداوند اینها را ارزان در اختیار ما قرار نداده است. هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد، باید آن را جدی گرفت و با آن جدی برخورد کرد. همه آدمها در معرض نور و نار هستند. شما نگویید اینها که پیغمبر را داشتند، امیرالمؤمنین را داشتند، حضرت زهرا را داشتند، ائمه را داشتند، پس چرا جهنمی شدند؟ برای این که از ارتباطشان با اهل بیت ع نار برداشتند. انقلاب اسلامی، بزرگترین آیه خدا در طول تاریخ است. بعد از اسلام و قیام سیدالشهدا، ما آیه‌‌ای بزرگتر از انقلاب اسلامی نداریم. شما ببینید در این ۴۰ سال، خواص و یک عده از مردم با این انقلاب چطور برخورد کردند. هر چقدر نور یک موجود، یک پدیده‌ و یک حقیقت بیشتر است، بد برخورد کردن با آن، نار بیشتری می‌‌آورد. بعضی از افراد با موضوع انقلاب اسلامی یا شهدا خیلی راحت و ارزان برخورد می‌‌کنند. مثلاً روز 22 بهمن است و در خانه می نشیند تلویزیون نگاه می‌‌کند و روزی که جزء ایام الله است، برایش اصلا مهم نیست. نماز جمعه که یک حقیقت مهمی است، نسبت به آن بی تفاوت است. نه دغدغه دارد، نه فکر می‌‌کند، نه فعال است. خیلی از افراد با همین ها جهنمی می‌‌شوند. این بی‌‌ادبی است. قساوت قلب می‌‌آورد. مشکلات می‌‌آورد. این نفهمی ها گرفتاری می‌‌آورد. حالا چرا بحث منافقین مهم است؟ برای این که در اسلام، هیچ فرقه‌‌ای خطرناکتر از منافقین برای دین خدا، انبیاء و اهل بیت نداشته ایم. امام امت (ره) فرمود: من از خارج خیالم راحت است. آن که خطرناک است داخل است. یعنی نفاق که الان کشور ما بسیار به آن آلوده شده است. قا/226 جهنم/نفاق

صوت

1 - منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11913
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| |
«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 536؛ 1399/06/06

«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

بناها وساختمان ها وکاخ های بسیار بزرگ و مجللی بر روی کره زمین وجود دارد. ولی این بناها هر اندازه با شکوه و بزرگ و از نظر زیبائی بی نظیر باشند، نمی توانند با کاخ ها و ساختمان های بسیار زیبائی که برای سکونت و آرامش مومنین در بهشت بنا شده، قابل مقایسه باشند. در بهشت چنان کاخ های مجلل و باشکوهی ساخته شده که چشم ها با دیدن عظمت و زیبائی آنها خیره می شود، قصرهائی که مومن وقتی داخل آن می شود، به آرامش روحی و آسایش ابدی می رسد. امروز می‌‌خواهیم راجع به ساختمان بهشت صحبت کنیم.

انسان از آن جهت که یک بُعد مادی دارد، با اشیاء ارتباط دارد. پس اشیاء، بوها، رنگ ها، مزه‌‌ها، طعم‌‌ها و... بخشی از ارتباطات انسان را تشکیل می‌‌دهند و نوع تأثیرگذاری هر یک از آنها در انسان متفاوت است. یکی از عواملی مادی که با انسان در ارتباط است، «معماری» است. بنای یک ساختمان یا مکانی که انسان در آن زندگی می‌‌کند، با روح او تعامل دارد. اینطور نیست که انسان در هر ساختمانی یا در هر بنایی آرامش داشته باشد و لذت ببرد یا حس‌‌های خوب معنوی داشته باشد. بخشی از تمدن نوین اسلامی که در راه تشکیل آن هستیم و مأموریت تشکیل آن را هم داریم، بحث معماری است که شهرسازی مسلمین، مساجد، ساختمان‌‌ها، حسینیه‌‌ها، خانه‌‌ها، شهرها باید چگونه باشد. آنچه که ما الان می‌‌بینیم، تحت تأثیر تمدن غربی است. یعنی تمدنی که به انسان به چشم یک موجود موقت مادی نگاه می‌‌کند و اساساً با بخش انسانی او سر و کار ندارد و ساختمان‌‌ها هم پیرو این نوع تمدن و این نوع نگاه به انسان ساخته می‌‌شوند. این یادتان نرود به عنوان یک اصل که هر تمدنی ریشه و پایه‌‌اش براساس نوع انسان‌‌شناسی است که آن تمدن دارد. یعنی نوع نگاهی که به انسان دارد، در معماری، پزشکی، مهندسی، موسیقی، هنر و در رشته‌‌های مختلف ظهور پیدا می‌‌کند. وقتی که نگاه به انسان نگاه مدرنیته و غربی باشد، تمدن یا معماری و شهرسازی که ساخته می‌‌شود، همین است که می‌‌بینید. بلندمرتبه‌‌سازی و برج‌‌سازی و ساختمان‌‌هایی که در شهر خودمان پر است و می‌‌بینید. شهرهایی که خفه‌‌کننده هستند، روح ندارند، مثل زندان می‌‌مانند، قلب انسان در آن می‌‌گیرد. با اینکه ساختمان ها ظاهراً خیلی بلند و شیک هستند، ولی انسان وقتی که در آن راه می‌‌رود، هیچ احساس امنیت و آرامش و ارتباطی که باید با اصل خودش داشته باشد، در آنها نمی‌‌گیرد. اینها ساختمان‌‌هایی هستند که در آن، تجاوز به طبیعت صورت گرفته است. معماری اسلامی، جلوه گاه شادی و آرامش فطری است «طبیعت» اصل انسان است. انسان به هر حال موجودی است که حداقل با دو عامل در طبیعت ارتباط وجودی دارد: یکی آب و دیگری خاک. علتش هم این است که جنس انسان از آب است. برای همین فرمود: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ[1]= و از آب هر چیز زنده‌ای را آفریدیم». یعنی انسان با آب یک احساس حیات و رابطه وجودی دارد که با هیچ چیز دیگری ندارد. خاک هم همینطور است. خاک هم انسان را یاد اصل خودش می‌‌اندازد. در مورد خاک هم فرمود: «خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ[2]= او را از خاک ساخت». پس موجودی که مرکب نفسش از آب و خاک است، وقتی که با چیزهایی که با آن رابطه وجودی دارد ارتباط می‌‌گیرد، حس خوبی به او دست می‌‌دهد. این حس، مثل همان حسی است که ما با پدر و مادریم که ریشه ما هستند. بچه چطور برای پدر و مادرش یک معنای دیگری دارد تا با بچه‌‌های دیگر؟ یا بچه چطور با پدر و مادرش، پدربزرگ و مادربزرگش یک حسی دارد که با آدم‌های دیگر پیدا نمی‌‌کند؟ علتش این است که اصل و ریشه‌‌ی این بچه هستند. از این رو، وقتی انسان در ساختمان به طبیعت انسان، یعنی به آب و خاک تجاوز می‌‌کند، می‌‌بینید که با آن ساختمان‌‌ها نمی‌‌تواند خیلی حس بگیرد. چون تحت فرهنگ مدرنیته مجبور است در آن ساختمان زندگی می‌‌کند. همینطور که ما مجبور هستیم در خیلی از ساختمان‌‌هایی که تجانسی با روح و اصل ما ندارند زندگی بکنیم. اما ساختمانی که در آن تعدی به طبیعت نشده، بلکه تحول در آن پیدا شده، انسان در این ساختمان ها احساس خوبی دارد. اگر شما بروید به مساجدی که با معماری اسلامی ساخته شده و تجاوز و تعدی به طبیعت در آن مساجد نیست. مثلاً تیرآهن یا سیمان در ساختمان آن وجود ندارد، متوجه می شوید که حس خوبی دارید. اما وقتی به مساجدی می روید که با روح انسان تجانسی ندارند، می بینید که انسان نمی‌‌تواند در آن خیلی حس بگیرد. انسان نمی تواند آن حسی که باید با اصل و ریشه خودش بگیرد را داشته باشد. چون تغییرات در مصالح و ساختمان آن صورت گرفته است. مثلا سیمان با اصل و ریشه ی انسان ارتباط ندارد. حالا وقتی که شما به اصفهان، یزد یا کرمان بروید. می بینید ساختمان هایی که در آن تیرآهن به کار برده نشده و ساختمان های خشت و گلی هستند، یعنی آجرشان را به صورت خشتی ساخته اند، یا نماهایی که با خشت و گل درست شده اند، شما در این ساختمان ها یک حس زیبا و قشنگی دارید. متاسفانه از این معماری فطرت‌‌گرایانه خیلی جدا شده ایم. این مدرنیته بلایی سر ما آورده که در تمام جنبه‌‌ها همه چیزمان را می‌‌بازیم و اصلاً دیگر طبیعی زندگی نمی‌‌کنیم. برای همین است که عمرها کوتاه و بی‌‌برکت شده و می بینیم که در جوانی شخص مریضی هایی مثل سرطان و آلزایمر و... می‌‌گیرد و می میرد. همه اینها به این خاطر است که با طبیعت ارتباط نداریم و به طبیعت تجاوز کرده ایم و این تجاوز، روی خودمان تأثیر منفی می‌‌گذارد. ساختمان بهشت چگونه ساختمانی است؟ در معماری بهشت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ أَحاطَ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ ثُمَّ شقَّقَ فِیهَا الأَنهارَ وَ غَرَسَ فِیهَا الأَشجارَ فَلَمّا نَظَرَتِ المَلائِكَةُ إِلى حُسنِها وَ ظَهرِها قالَت طُوبى لَكَ مَنازِلَ المُلُوكِ= خداى عز و جل دیوار بهشت را با خشتى از طلا و خشتى از نقره ساخت. سپس جویبارهایى را از دل آن، درآورد و درختكارى كرد. چون فرشتگان، زیبایى و خرّمىِ آن را دیدند، گفتند: خوشا به حالت در میان منزلگاه هاى پادشاهان». معماری بهشت کار خداست. خدا با شناختی که از بنده‌‌اش دارد، می‌‌خواهد بنده‌‌اش را مورد احترام قرار بدهد. خدا آنقدر مهربان است و بنده‌‌اش را دوست دارد که او را طوری خلق کرده که در جایی مثل دنیا، انسان اگر یک نان گندم، جو و آبی بخورد، با همین غذای ساده، زنده می‌‌ماند و سال‌های سال می‌‌تواند زندگی کند. خدا در این عالم طبیعت و عالم کوچک دنیا، هزاران نوع برای بشر غذا و خوراکی و چیزهای دیگر طراحی کرده که آدم هر وقت می‌‌بیند، حیرت‌‌زده می‌‌شود؛ اما ما آنقدر در ناخودمان غرق هستیم که حواسمان نیست خدا با ما چه کار دارد می‌‌کند. ممکن است شما در ساختمانی زندگی کنید که معماری اش زیبا باشد، اما شاداب نیستید، مرده اید. چون در آن سیمان، آهن و سرامیک وجود دارد. از این رو، نمی‌‌توانید با آن ارتباط بگیرید. امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ رَاغِبِینَ‏ لَا مَحَالَةَ فَارْغَبُوا فِی‏ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ‏[3]= همانا اگر قرار است شیفته شوید، پس شیفتۀ بهشت شوید که پهناى آن، زمین و آسمان است». یعنی اگر قرار است نفس‌‌چرانی کنید و به این چیزها رغبت داشته باشید، لااقل سراغ آن بهشتی بروید که به اندازه همه آسمانها و زمین است. خواستگار آن بهشت باشید و دل به آن بهشت بدهید. آن معماری که خدا برایتان می‌‌خواهد یک معماری 99% آن که بهتر است. پس نیا به خاطر معماری یک درصدی که حالا اگر یک ذره جابه‌‌جا بشود، اعصاب شوهرت را خرد کنی که پول ندارد. الان گرفتاری دارد، وام دارد و نمی‌‌تواند منزل مناسبی تهیه کند و تو اصرار کنی که باید حتماً اینجای خانه را عوض بکنی، یا اعصاب خودت را خراب بکنی که من خانه ای می‌‌خواهم که اینطوری باشد. فرش باید اینطوری باشد. آن را عوض کن. این را عوض کن. باید اینطور ببینی که دنیا جای گذر است. مواظب باشید که تن دادن به زیبایی ها و معماری‌‌های طبیعت‌‌گرایانه، شما را از آن معماری و ساختمان‌‌های بهشتی محروم نکند. اگر در دنیا توانستی یا امکاناتی برایت وجود داشت که ساختمانی بسازی، یک ساختمان فطرت‌‌گرایانه بساز. اشکالی هم ندارد. اما حواسمان باشد که به خاطر ساختمان دنیا، ساختمان آخرت و بهشت را از دست ندهیم. بعد از رفتن از دنیا، همین که آدم آن بهشت را می‌‌بیند، می‌‌فهمد که دنیا را باخته است و از آن بهشت ابدی محروم شده است. در فرمایش دیگری، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ  وَ قاعُ الجَنَّةِ ذَهَب وَرُضاضُها اللُّؤلُّؤُوَطِینُها مِسكٌ وَتُرابُها الزَّعفَرانُ وَخلالُ ذَلِكَ سِدرٌ مَخضُودٌ وَطَلحٌ مَنضُودٌ وَظِلٌّ مَمدُودٌ وَماءٌ مَسكُوبٌ = دیوار بهشت، یك خشتش از طلاست و خشت دیگرش از نقره، دشت بهشت، طلاست و خُرده سنگ هایش، مروارید است و گِل آن، مُشك، و خاكش زعفران است و در آن، درختان كُنار بى خار است و نیز درخت هاى موز با میوه هاى خوشه خوشه بر هم چیده شده و سایه اى گسترده و پایدار و آبى ریزان وجود دارد». مؤمن کاخ‌های متعددی در بهشت دارد. کاخ‌های بزرگ که هر کدامش از این دنیا بزرگتر است. بهشت، دشت دارد، تپه دارد، کوه دارد، جزیره دارد، دریا دارد، این دشت بهشت از طلا است. این چیزی که در اینجا می‌‌بینیم، یک ظهور و جلوه ی یک چند میلیاردم خاک و طلای آنجاست. زعفرانی که ما می‌‌گوییم با زعفران آنجا فرق دارد. اینجا همین زعفرانش کلی دلبری می‌‌کند، رنگش و بویش و خاصیتش. گلهای اینجا هم با همه ی زیبایی هایش، قابل مقایسه با گلهای بهشتی نیست. حالا شما یک ضریب چند میلیاردی و یک ضریب بینهایت روی آن بگذارید و ببینید قرار است آنجا این گُل چه بشود، این خاک چه بشود. «مخضود» یعنی بدون تیغ و خار که دست را نمی‌‌برد. با آن شکل قشنگی که درخت سدر و کُنار دارد که آدم را مست می‌‌کند. در قیامت یکی از شکنجه‌‌های انسان این است که بهشت خودش را می‌‌بیند، ولی نمی‌‌تواند از آن استفاده کند.  بادیدن بهشت، حیرت او را برمی‌‌دارد و حسرت او را آتش می‌‌زند و خاکسترش می کند. مطالعه روی ساختمان بهشت، گُلها و زمین بهشت، آدم را آرام می‌‌کند. حرص و هیجان‌‌های جهنمی، کینه، بددلی، دعوا و درگیری، حساسیت و زودرنجی و رقابت حس های خوب بهشتی را از آدم می‌‌گیرد. چون رقابت احمقانه‌‌ترین کار دنیاست. وقتی رقابت می‌‌کنی، سهم خودت را در بهشت از دست می‌‌دهی. پس برای چه رقابت می‌‌کنی؟ چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                          از تو چیزی در نهان خواهند برد بهشت/ساختمان و معماری بهشت پی نوشت: [1] . سوره انبیاء/ آیه 30. [2] . سوره آل عمران/ آیه 59. [3] . تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص258. قا/224

صوت

1 - «معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11900
زمان انتشار: 26 اوت 2020
| |
منافق برادر کافر است

خانواده آسمانی جلسه535؛ 1399/05/30

منافق برادر کافر است

در مقیاس جهانی، منافقین در امت اسلام برادران کفاری هستند که در قالب مسیحیت و یهودیت و کتاب های دیگر با جوامع اسلامی دشمنی می‌کنند.

امروز می‌خواهیم خصوصیات و اخلاقیات منافقین در قرآن کریم را بیان کنیم. قرآن همیشه تازه است. امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «فَهُوَ فی کُلِّ زمانٍ جَدیدٌ[1]= قرآن در هر زمانی جدید است». وقتی مطالعه‌اش می‌کنید، انگار آیات برای همین امروز نازل شده اند. ما باید در هر زمانی بتوانیم از این آیات استفاده کنیم. ببینیم وضعیت الان مان چگونه است؟ آیاتی که در این جلسه برای شما انتخاب کردم، از سوره مبارک حشر از آیه 11 الی 16 است که راجع به این معضل بزرگ جوامع اسلامی سخن می‌گوید. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ= آیا کسانی را که نفاق ورزیدند، ندیدی؟ که به برادران کافرشان از اهل کتاب می گویند: اگر شما را [از خانه و دیارتان] بیرون کردند، ما هم قطعاً با شما بیرون می آییم، و هرگز فرمان کسی را بر ضد شما اطاعت نمی کنیم، و اگر با شما جنگیدند، همانا شما را یاری می کنیم. و خدا گواهی می دهد که آنان دروغگویند». نکته خیلی مهم این است که خداوند منافقین را از یک خاندان حساب کرده. یعنی درست است که در قرآن تقسیم‌بندی «منافق، کافر و مشرک» داریم، اما اینها همه از خاندان کفر هستند. با این وصف که منافق هم هستند. روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را در قرآن خوب دقت کنید. اینها آیاتی هستند که اگر کسی اینها را نداند، نمی‌تواند بگوید من جامعه‌شناس هستم و می‌توانم جامعه را بشناسم، آن هم جامعه جهانی را. مقیاس این آیات، مقیاس جهانی است. در مقیاس جهانی، منافقین در امت اسلام، برادران کفاری هستند که در قالب مسیحیت و یهودیت و کتاب های دیگر با جوامع اسلامی دشمنی می‌کنند. خوب دقت کنید که خدا چگونه اخوت را با اعتقادات گره زده است؟ می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[2]= در حقیقت مؤمنان با هم برادرند». مؤمنون می‌خواهد سفیدپوست، سیاه‌پوست، ایرانی، آمریکایی، آفریقایی باشد. اگر یک جایی مؤمن هست، اینها همه با هم برادرند. روان‌شناسی را دقت کنید که چقدر دقیق و تخصصی است. کفار هم همینطور هستند: «الکفر ملة واحدة= کفر ملت واحده هستند»، می‌خواهد منافقین باشند در قالب افراد روحانی، انقلابی، مسجدی، هیئتی، مذهبی، یا می‌خواهد فاسق باشد. وقتی که این نفاق را دارند، برادران کفار محسوب می‌شوند. این آیه خیلی دقیق است. به آن توجه کنید. ما این را به شدت در این40 سال انقلاب اسلامی این وحدت و برادری را بین منافقین خودمان با دشمن دیدیم. امام (رحمه الله) می‌فرمود که من از خارج نگران انقلاب نیستم، اما نگرانی من مربوط به داخل است. یعنی مشکل همیشه همین است. ما در 40 سال انقلاب، زیاد دیدیم آنجایی که به مصالح منافقان نبود و سریع از صحنه خارج می‌شوند. یادمان نرفته که چطور مجلس را به تعطیلی می‌کشاندند و چطور منافقین در مجلس شورای اسلامی تحصن راه می‌انداختند و جالب است که رهبر انقلاب اسم آنها را منافقین جدید نام گذاشت. ترس منافق از مومن، بیش از ترس از خداست در آیه 12 و 13 سوره حشر می فرماید:«لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا یَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ* لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ = اگر [کافران از اهل کتاب را] بیرون کنند با آنان بیرون نمی روند، و اگر با آنان بجنگند آنان را یاری نمی دهند، و اگر یاری دهند، در گرماگرم جنگ پشت کنان می گریزند. سپس [کافران اهل کتاب] یاری نمی شوند* [آری منافقان، کافران از اهل کتاب را در گرماگرم جنگ به هنگام خطر رها می کنند و می گریزند؛ زیرا] ترس آنان از شما در دل هایشان بیش از ترس از خداست؛ چون آنان قومی هستند که [حقایق را به خاطر کوردلی] نمی فهمند». روان‌شناسی منافقین را دقت کنید. علامت آدم منافق این چنین است.«لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ»؛ منافقین از شما مسلمان ها و حزب‌اللهی‌ها بیشتر از خدا می‌ترسند و چون می‌ترسند جنگ را رها می‌کنند و پای کار نیستند. منافقین در این 40سال خیلی حرف زدند، اما هیچ وقت وسط میدان نیامدند. چرا منافقین از مومن بیشتر از خدا می‌ترسند؟ چون آنها فهم ندارند «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَایَفْقَهُونَ». کسی که از بندگان خدا بیشتر از خدا می‌ترسد ممکن است منافق هم نباشد، اما فهم و آگاهی ندارد که از بندگان خدا خجالت می‌کشد، ولی از خدا خجالت نمی‌کشد. در مقابل این منافقین مومنین و متقین هستند که حضرت علی (علیه السّلام) در شأن آنان می‌گوید: «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ= خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگان شان كوچك است». خدا در نفس اینها عظمت پیدا کرده و غیر از خدا هیچ کس عظمت در دل اینها ندارد. در چشم اینها هر کسی غیر از خدا کوچک است و از هیچ کس حساب نمی‌برند و از هیچ کس نمی‌ترسند. فقط از خدا می‌ترسند و فقط خدا در وجودشان عظمت دارد. این به معنی تفقه است. تفقه اگر آمد، یعنی انسان به معرفت و آگاهی عمیق رسیده است و همه چیز را دقیقاً همانطور که هست، می‌بیند.   ما اگر سر نماز یا در دعا حواسمان به بندگان خداست، برای این است که در ما تفقه کم است. خدای به این عظمت داریم، اما نمی‌توانیم به او توکل کنم. می‌گوییم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» اما این کار را نمی‌کنیم. وقتی که می‌خواهیم در راه خدا انفاق کنیم و صدقه بدهیم، با این که خدا قول داده بین یک تا ۷۰۰ برابر به ما برمی‌گرداند. یعنی دست ما خالی نمی‌شود، اما باز هم می‌ترسیم. فقط مؤمنین حقیقی هستند که وقتی می‌خواهند انفاق کنند، در انفاق شجاعت و توکل دارند، در بذل جانشان صداقت دارند، در فرستادن بچه‌ها و همسران و برادرانشان به جبهه صداقت دارند. اما منافقین، اهل جنگ نیستند و اگر هم باشند، ترسو هستند و از رودر رو شدن با مومنین خیلی می‌ترسند. «لَایُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا»، منافقین نمی‌توانند به جنگ با شما بیایند. در عملیات مرصاد دیدید که رؤسا همه جاهای امن ماندند و افراد دم ‌دستی‌شان را فرستادند. خودشان هرگز وسط نمی‌آیند. امروز هم ما مرجع انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی داریم. علما و روحانیونی داریم که هم‌پیمان با آمریکا هستند. روحانیونی داریم که با بوش و ترامپ عکس می‌گیرند و افتخار هم می‌کنند. روحانیونی داریم که به ادعای دروغین مرجعیت، با دیپلمات های غربی جلسات آن چنانی علیه اسلام و تشیع و نظام دارند. اینها هیچ وقت خودشان وسط نیستند. طرفداران احمق‌شان را که شعور ندارند، وسط می‌اندازند. در قضیه فتنه‌های سال های انقلاب و فتنه‌هایی که اخیراً شد، رؤسا هیچ کدام وسط نیامدند. خدا آیاتی مثل «لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا» را برای امروز ما گفته تا اینها را بفهمیم. حالا این منافقین در سطح کلانش در کل کشورهای اسلامی وجود دارد. مثلاً آل سعود یک مظهر بزرگ از نفاق است. یعنی هیچ ایمانی به اسلام و رسول الله ندارند، اما شما نگاه کنید چه تظاهراتی دارند. آل سعود دقیقاً برادر اسرائیل و استکبار است. کمک مالی به آنها می‌کنند. همه گونه امکانات به آنها می‌دهند و از طرف آنها جنگ نیابتی می‌کنند بر ضد شیعیان و مسلمانها. بیماری نفاق یک بیماری بدتر از کرونا، شایع‌تر از کرونا، و قدیمی‌تر و ماندگارتر و پرسابقه‌تر از این چیزها است و همیشه بوده است. منانفق اهل تعقل نیست «لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ= همه آنان [به صورت متحد و یک پارچه] با شما نمی‌جنگند، مگر در آبادی‌هایی که دارای حصار و قلعه و دژ هستند، یا از پشت دیوارها، دلاوری آنان میان خودشان شدید است [ولی از رویارویی با شما می‌ترسند]، آنان را متحد و همدست می‌پنداری، در حالی که دل‌هایشان پراکنده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که تعقّل نمی‌کنند». «إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ» یعنی اینها نمی‌آیند که با شما بجنگند، مگر اینکه در یک استحکاماتی باشند که بدانند آسیبی به آنها نمی‌رسد. یک نمونه اش این است که می‌دانید، عده زیادی از اساتید دانشگاه و روحانیون کشورمان فرار کردند و رفتند، امّا وقتی که رفتند در دژ استکبار، به‌راحتی با هم هم‌صدا می‌شوند و همگی با هم جلسه و میزگرد می‌گذارند، اما وقتی کنار شما هستند همه با هم یک جا وسط نمی‌آیند. «بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ» اینها نزد خودشان آدم های قَدَر و شجاع و مبارزی هستند. یعنی هر کسی برای خودش یک ژست مبارز و سابقه‌دار بودن و ابهت و جنگی دارد، امّا این «بینهم» یعنی فقط بین خودشان اینطور هستند. یعنی تا نزد خودشان هستند، رجزخوانی‌شان به عنوان یک آدم پهلوان و قَدَر زیاد است. منافقین اینطوری رجزخوانی خیلی دارند. «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا» یعنی وقتی که به منافقین نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید که همه اینها با هم هستند و همه با هم همدل هستند. همه آنها یک ید واحد هستند که در همه مراحل، از همدیگر پشتیبانی می‌کنند. مثلا در انتخابات و فتنه‌ها دیدید که وقتی می‌آیند، آدم با تعجب فکر می‌کند که ما با یک جبهه و جمعیت کاملاً متحد و پشت هم روبرو هستیم، اما «وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ» دل هایشان پراکنده است. دیدید چطوری آبروی همدیگر را می‌بردند، حتی در روزنامه‌ها و مطبوعات و اظهارنظرهای خودشان به هم می تاختند. این برای آن است که: جان گرگان و سگان از هم جداست                                       متحد جان های مردان خداست حالا چرا این گونه هستند؟ چون منافقین عقل ندارند: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَایَعْقِلُونَ»، نمی‌توانند تعقل کنند. بنابراین، حتی اگر یک گروه از اینها پیشرفت هایی هم بکند و بناهایی بگذارد، یک گروه دیگری از خودشان، این بناها را خراب می‌کنند و زیر سؤال می‌برند. منافقین همانند شیطان به دنبال عبور از خط قرمزها هستند در آیه 15 سوره حشر می فرماید: «كَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ= مثل حال اینان مانند همان قوم کافر پیشین است که (در دنیا) بدین زودی کیفر کردارشان را چشیدند و (در قیامت) هم عذاب دردناک بر آنها مهیّاست»، این گروه از منافقین، مثل همین قبلی های خودشان هستند که همین نزدیکی‌ها هستند. یعنی یک دوره قبل از خودشان، می‌گوید اینها مثل گذشتگان خودشان هستند که طعم تلخ کار خودشان را چشیدند. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» برای اینها یک عذاب بسیار دردناکی وجود دارد. در ادامه آیه می فرماید: «كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ= (این منافقان) در مثل مانند شیطانند که انسان را گفت: به خدا کافر شو، پس از آنکه آدمی کافر شد بدو گوید: از تو بیزارم، که من از (عقاب) پروردگار عالمیان سخت می‌ترسم» کار منافقین مثل شیطان است که به انسان می‌گوید: تو کافر شو، من همه کارهایت را انجام می‌دهم، تو از دین بیرون بیا، تو حجابت را کنار بگذار، نمی‌خواهد مثل بقیه باشی، تو نمازت را رها کن. شیطان این گونه وعده می‌دهد. روز قیامت هم قرآن از قول شیطان می‌گوید که «وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ= وعده کردم اما خلف وعده کردم». بعد می گوید من قدرتی بر شما نداشتم که بخواهم شما را وادارتان بکنم به اینکه کافر بشوید. «فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ = » من را ملامت نکنید. خودتان را ملامت کنید. بعد شیطان همانجا این را می‌گوید که من از خدا می‌ترسم. من مثل شما نیستم. «قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» خدا می‌خواهد بگوید که شیطان از اینها اعلام برائت می‌کند و می‌گوید شما خدا را که حق بود ، رها کردید و منی که به شما یک عالم وعده‌های دروغ می‌گفتم و هیچ کدام از وعده‌هایم را عمل نمی‌کردم، به من می‌چسبیدید، من از شما متنفرم. بیشتر اوقات آدم ها دوست دارند یک کسی وسوسه‌شان کند یا تحریک شان کند تا از آن استقبال ‌کنند، حتی گاهی خودشان می‌روند پیش کسانی یا جاهایی که وسوسه بشوند. از این رو، دوستان و رفقایی انتخاب می‌کنند، مشاورینی انتخاب می‌کنند که باب میل آنها مشاوره بدهد. مثلا مشاورینی که از ایران رفتند، الآن به دشمنان ما مشاوره می‌دهند. اینها اینجا سابقه دارند. هر کدام 10 یا20 سال سابقه دارند. بعضی از آنها سابقه زندان رفتن و انقلابی دارند. می‌گویند ما مشاور هستیم و ما به شما مشاوره می‌دهیم. مثلاً اگر این کار را بکنید و سه ماه بعد، این کار را بکنید، تا ۶ ماه بعد ایران نابود شده است. ما باید درس بگیریم که یک شیطانی وجود دارد که ما را به انجام کارهای ناشایست و حتی به کفر وسوسه می‌کند و رهایمان نمی‌کند. شریفه ی «إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» یک قاعده به دست شما می‌دهد و این قاعده خیلی مهم است. مؤمن به خوف و درک عظمت و خوف عاقلانه و مؤمنانه احتیاج دارد. این خوف مؤمنانه باعث می‌شود مؤمن حریم‌دار و قوی باشد و آسیب نبیند یا کمتر آسیب ببیند. چطور می‌شود انسان این خوف را در دلش ایجاد کند؟ این خشوع و ترس مثبت، نه ترس منفی، این خشوع یعنی درک عظمت، کجا سراغ انسان می‌آید و چطور می شود آن را درک کرد؟ شیطان راهنمایی می‌کند. می‌گوید من با رب العالمین سروکار دارم. شما به این عالم دنیا نگاه کنید. چقدر عظمت بی‌پایان دارد. عالمی به نام برزخ وجود دارد که بینهایت از اینجا بزرگتر  است. بعد الله که رب العالمین است، تمام این مجموعه را اداره می‌کند. این الله کیست؟ الحمدلله رب العالمین به چه معناست؟ آنهایی که وقت دارند باید سحرها، روزهای خلوت و تعطیلات تمرین کنند و روی کلمه «رب العالمین» فکر کنید. اگر «الحمدلله رب العالمین» را بفهمی، به مقام حیرت می رسی فهم «الحمدلله رب العالمین»، یکی از بهترین شراب های انسانی را به ذائقه انسان می‌رساند که نام آن حیرت است. حیرت خیلی عظمت دارد. خوش به حال کسی که در طول روز حداقل یک دقیقه حیرت را تجربه کند و این حیرت را دائم تمرین و زیادش کند. اگر حیرت سراغ انسان بیاید، انسان خیلی اوج می‌گیرد. همه بدبختی ما این است که حجاب عادت داریم و این حجاب عادت مانع حیرت می‌شود. اگر انسان بتواند در اول نماز، «الحمدلله رب العالمین» را برای خودش حل کند، به خصوص زمانی که خودش به تنهایی نماز می‌خواند، بقیه نماز مثل زیپی است که اگر پایین آن را خوب جا بیاندازید، وقتی که می‌کشید، اگر هزار متر هم باشد، همه دنده ها در همدیگر جا می‌افتند.یعنی اگر  «الحمدلله رب العالمین» برایت جا افتاد، همه چیز تا آخر نماز خوب جلو می‌رود و خوش نتیجه است. مهمترین نتیجه اش هم «حیرت» است. درک عظمت اگر آمد، انسان بیمه می‌شود. ما مشکلمان فهم این عظمت است. مشکلمان این است که ما به همه چیز عادی نگاه می‌کنیم و نگاه درست و حیرت برانگیز نداریم. از این رو، کنار مظاهر بینهایت عظمت، کور و حقیر زندگی می‌کنیم و از چیزی حیرت نمی کنیم. اگر کسی درک عظمت خدا را کرد، به عظمت خودش هم پی می‌برد و از آن حیرت می کند. آن موقع است که می‌فهمد حیف است که بد زندگی کند و دچار خاله‌بازی زندگی بشود. این را قشنگ می‌فهمد که حیف است استعدادش را تلف کند. اگر عظمت خودمان را پیدا کنیم، خیلی شیرین و قوی و شاد و عالی زندگی می کنیم. جهنم/نفاق پی نوشت: [1] . مجلسی، بحار الأنوار، ج ۹۲، ص۱۵، ح۸. [2] . سوره حجرات، آیه 10. قا/221

صوت

1 - منافق برادر کافر است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11877
زمان انتشار: 17 اوت 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 30 مرداد 1399«خانواده آسمانی» از ساعت۱۷:00-18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30-19:30از طریق سایت (montazer.tv) و پیج اینستاگرام (Instagram.com/unity_story) به صورت زنده پخش می گردد.

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 30 مرداد 1399«خانواده آسمانی» از ساعت۱۷:00-18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30-19:30از طریق سایت (montazer.tv) و پیج اینستاگرام (Instagram.com/unity_story) به صورت زنده پخش می گردد. Montazer.ir Instagram.com/unity_story

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11836
زمان انتشار: 29 ژولیه 2020
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره پنجشنبه 9 مرداد 99 به دلیل تقارن با اعمال روز عرفه تعطیل است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11816
زمان انتشار: 20 ژولیه 2020
| |
زمین بهشت چگونه است؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 534 ؛ 26 /4/ 1399

زمین بهشت چگونه است؟

قرآن برای این که وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند، آن را به پهنه آسمان‎ها و زمین تشبیه کرده است و معصومین ویژگی های این بهشت را برای ما ترسیم کرده اند.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف زمین بهشت می‌فرماید:«أَرْضُ الْجنَّةِ بَیْضَاءُ عَرْصَتُهَا صُخُورُ الْكَافُورِ وَقَدْ أَحَاطَ بِهِ المِسْكُ= زمین بهشت سفید و میدان‌گاه آن از صخره‌های کافور است. مُشك به سان تپّه هاى شن آن را در میان گرفته است». رنگ سفید یک رنگ ساده‌ای است، ولی وقتی که به طیف‌های سفید نگاه می‌کنیم، می‌بینیم چقدر این طیف‌ها متنوع هستند. مثلا سفیدی ماشین یا سفیدی یخچال یا سفیدی اجاق گاز. همه سفید هستند. اما سفیدی زمین بهشت، سفید زمینی نیست. سفیدی های دنیا قطره‌ای از آن اقیانوس است. «مسک» یا مُشک چیست؟ در اینجا یک تعریفی از آن داریم، ولی آن بویی که در بهشت است، خیلی با بویی که دنیا دارد، متفاوت است. حضرت تشبیه می‌کند یک امر آنجایی را با چیزهایی که در اینجا می‌توانیم بفهمیم. وگرنه حقیقت بسیار بالاتر از این حرفهاست. «أَنْهَارٌ مُطَّرِدَةٌ= و جویبارهای بسیار در آن روانند»، صداهای جویبار در آنجا با صدای اینجا بسیار فرق دارد. چون صدای آب بهشت، درمان روح انسان است. «فَیَجْتَمِعُ فیِهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ أَدْنَاهُمْ وَآخِرُهُمْ فَیَتَعارَفُونَ= بهشتیان از دور و نزدیك در آنجا گِرد هم مى‌آیند و با یكدیگر آشنا مى‌شوند». پس اینجا یک پاتوق عمومی است. یک جایی است که بهشتیان می‌توانند در آنجا جمع بشوند و قرارهایشان را بگذارند. جالب است که می‌گوید اینها قرار ملاقا‌ت‌هایشان و بحث‌های آشنایی‌شان در این بهشت انجام می دهند. یک عده از بهشتیان در آنجا جمع می‌شوند و از دور و نزدیک با هم در بهشت آشنا می‌شوند. بهشتیان در آنجا همدیگر را پیدا می‌کنند و قرار ملاقات‌هایشان در آنجاست. حالا در این موقعیتی که این همه زیبایی و صفا و لذت وجود دارد و بهشتیان خیال شان راحت است که همیشه در این بهشت هستند، خدا می‌آید در لذت بهشتی‌ها دخالت می‌‌کند و فاز لذت بهشتیان را بالا می‌برد، چه اتفاقی می‌افتد؟ حضرت، در ادامه روایت می‌فرماید:«فَیَبْعَثُ اللهُ رِیحَ الرّحمَةِ فَتَهِیجُ عَلَیْهِمْ رِیحُ المِسْكِ= سپس خداوند بادِ رحمت را مى‌وزاند و بوى مُشك در آنان مى‌پیچد». یک بوی فوق‌العاده زیبایی در بهشت می‌پیچد. «فَیَرْجِعُ الرَّجُلُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَدِ ازْدَادَ حُسْنا وَطِیبا، فَتَقُولُ لَهُ لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدی وَأَنَا بِكَ مُعْجِبَةٌ وَأَنَا بِكَ الآنَ أَشَدُّ إعْجَابا[1]= آنگاه مرد درحالى‌كه بسى زیباتر و خوش بوتر گشته است، به نزد همسر خویش بازمى‌گردد و همسرش به او مى گوید: از نزد من كه رفتى، برایم خواستنى بودى و اكنون بسى خواستنى‌تر شده‌اى». خدا شهید دستغیب را رحمت کند. ایشان می‌فرمود: باید رفت و دید. خوش به حال آنها که آنجا رفتند و هستند و لذتش را می‌برند. در روایت دیگر، حضرت باقر (علیه‌السّلام) فرمودند: «أَرضُ الجَنَّةِ رُخامُها فِضَّةٌ وَتُرابُها الوَرسُ وَالزَّعفَرانُ  وكَنسُها المِسكُ ورَضراضُها الدُّرُّ وَالیاقُوتُ= زمین بهشت سنگ هاى مرمرش، نقره است و خاكش، وَرس (اسپَرَك) و زعفران است و خاكروبه اش، مُشك است و سنگ ریزه هایش، دُر و یاقوت اند». هر کدام از سنگهای بهشت برای انسان به نحوی دلبری می‌کند. حتی اگر از بوی زباله بهشت در دنیا بیاید، همه از شگفتی و زیبایی آن می‌میرند. چه برسد به نعمت های  بهشت. انسان‌ها خیلی خشن و بد زندگی می‌کنند. خیلی از افراد با غصه، حسادت، بی‌مهری، بی‌محبتی و تنگ‌نظری‌ برای خودشان جهنم ایجاد می‌کنند. فهم بشری از حقیقت شناخت بهشت و جهنم عاجز است از معصوم سؤال کردند که اگر بهشت هر کس به اندازه همه آسمانها و زمین است، سایر بهشت ها چگونه است یا کجاست؟ همچنین سؤال کردند که جهنم کجا قرار می‌گیرد؟ یا رابطه بهشت و جهنم چگونه است؟ قرآن کریم شرایط گفتگوی بهشتیان با جهنمیان را این گونه ترسیم می کند: به محض این که بهشتیان اراده می‌کنند کسی از جهنمیان را ببینند آگاه می‌شوند و او را در جهنم می‌بینند». « فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ فِی سَوَآءِ ٱلۡجَحِیمِ[2]= پس آگاه شود و او را در میان دوزخ ببیند». این نشان می‌دهد که اتصال و ارتباط بهشتیان و دوزخیان به یکدیگر خیلی نزدیک است. ما واقعاً فضای ابدیت را نمی‌شناسیم. آنچه که فعلاً از علم برخوردار هستیم، شناخت فضای عالم ماده و دنیاست. عالم متافیزیک هنوز برای ما شناخته شده نیست که در اندازه‌ها، زمان و ارتباطات به چه شکلی است؟ کما این که بشر تا چند قرن اخیر که امواج رادیویی را کشف و اختراع نکرده بود، نمی‌دانست که می‌توان همزمان ده ها هزار امواج را بدون دخالت همدیگر، برای نقاط مختلف جهان ارسال کرد. بهشت هم همین‌طور است. چیزهایی در آنجا وجود دارد که آنها را نمی‌فهمیم. علم دنیایی اجازه نمی‌دهد که بدانیم برزخ چیست، قیامت چیست، شرائط آنجا به چه شکل هست، چگونه بهشت‌ها با هم قاطی نمی‌شود، چطور بهشت هر یک نفر، به اندازه آسمان و زمین است و هر کس بهشت خودش را دارد؟ چطور انسان از بهشت خودش وارد بهشت انبیاء می‌شود؟ چطور از بهشت خودش وارد بهشت خدا می‌شود؟ چطور رفت و آمد می‌کند؟ درضمن، بهشتیان در زمین بهشت با هم تداخل دارند. هر وقت دلشان بخواهد همدیگر را ملاقات می‌کنند، هر وقت دلشان بخواهد با همدیگر رفت و آمد می‌کنند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خیلی زیبا به سوال فوق جواب می‌دهد و می فرماید که این از مکنونات علم الهی است. بشر طاقت فهم این عوالم و اینطور چیزها را ندارد. قرآن در باره رابطه بهشت و جهنم می‌فرماید: «باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ[3]= باطن و درون آن در، بهشت رحمت است و از جانب ظاهر آن عذاب جهنم خواهد بود». رابطه باطن و ظاهر، مثل عالم دنیاست. فرض بفرمایید یک نفر کرونا گرفته و در حال زجر کشیدن است. یک نفر هم در کنارش کرونا ندارد. یا یکی کمردرد دارد، یا سردرد دارد، یا سرطان دارد، یا نابیناست، یا ناشنواست، در اینها یک نفر هم سالم است و از زندگی‌اش لذت می‌برد. بهشت و جهنم هم این گونه است. در یک فضا هستند. یک حریم است که عده‌ای در آنجا عذاب می‌کشند، چون با آن سنخیت ندارند و دستگاه ها و سیستم‌های مناسب بهشت را ندارند. یک عده هم لذت می‌برند. حریم‌ها کاملاً از هم جدایند و هیچ کس با دیگری قاطی نمی‌شود. بهشت را با معصومین (علیهم السلام) بشناسیم عده‌ای از معصومین (علیهم السلام) وقت گذاشتند راجع به معماری بهشت، دیوارها، ساختمان‌‌ها، خوراکی‌ها، حیوانات، زمینش، جویبارهایش، کوه هایش، جزیره‌هایش، رودخانه‌ها و درختانش توضیح دادند. آنها بیکار نبودند که این حرف ها را بزنند. یادگیری و فهم این مسائل برای حیات ما یک امر ضروری است تا جان مان را با آنها آرام کنیم و از فضای بهشت قدرت بگیریم. بهشت به انسان آرامش و ارتقاء می‌دهد. فکر کردن درباره بهشت به انسان صبوری می‌دهد و طهارت می‌‌آورد. لازم است که بهشت را بشناسیم و درباره اش صحبت کنیم و همچنین به دنبال این باشیم که مظاهر بهشت را در طبیعت بشناسیم تا به گونه‌ای با آن ارتباط برقرار کنیم که هر چیز زیبا و دل‌انگیزی که می‌بینیم، بتواند ما را به اصل خودش که بهشت است، منتقل کند. طبیعت و نظام خلقت قطره‌ای از آن اقیانوسی است که قرار است انسان به بهشت منتقل شود. به قول میرزا (رحمت الله) یک نمود از یک دهم میلیاردم از آنچه که در برزخ هست، نه در قیامت. قیامت داستانش خیلی فرق می‌کند. باز هم به قول میرزا برزخ نسبت به قیامت، خودش یک ده میلیاردم عصاره است. بنابراین، لازم است که راجع به اینها فکر کنیم و ساده از آنها رد نشویم. اهل بیت (علیهم السّلام) در بحرانی‌ ترین و تاریک‌ترین برهه‌های تاریخی وضع مردم، این معارف را در اختیار ما قرار دادند. ما نیز باید عرضه و سنخیت این را داشته باشیم که بتوانیم در مورد آنها فکر کنیم و لذت ببریم و خودمان را با اینها بسازیم. اگر برسیم می‌خواهیم راجع به ساختمان های بهشت صحبت بکنیم که آنجا ساختمان ها چگونه هستند؟ بهشت/زمین، جویبار پی نوشت: [1] . زکی الدین المنذری، الترغیب والترهیب : ج ۴ ص ۵۱۴. [2] . سوره صافات، آیه 55. [3] . سوره حدید، آیه 13. قا/268

صوت

1 - زمین بهشت چگونه است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed