www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12170
زمان انتشار: 12 ژانویه 2021
| |
خیمه های بهشتی از جنس مروارید هستند

خانواده آسمانی، جلسه 546؛ 1399/10/18

خیمه های بهشتی از جنس مروارید هستند

خیمه های بهشتی از جنس لؤلؤ، یاقوت و مرجان هستند که در آن حوریان درشت چشم برای همسران و مخصوص آنان و به دور از چشم دیگران، در اختیار بهشتیان قرار دارد.

یکی از مباحث مهم بهشت، خیمه‌های بهشتی است که این خیمه فضایی غیر از خود بهشت است. یک فضای خصوصی و شخصی که خداوند تبارک و تعالی برای بهشتیان در نظر گرفته است. خداوند فکر همه چیز را برای دنیا و آخرت انسان  کرده است. مثلا برای بدن که هنوز بشر 8 هزار سال مطالعه می‌کند، ولی میلیون ها مجهولات در رابطه با این بدن که فقط قرار است مرکب او در رحم دنیا باشد، وجود دارد. آفتاب، چهارپایان، گیاهان، انواع میوه ها، پرندگان، دریا و حتی حالت های روانی انسان که در اثر ارتباط با اشیاء به وجود می‌آید را هم برای انسان در نظر گرفته است. یعنی هیچ کس نمی‌داند که خداوند چه تعداد امکانات و موقعیت برای انسان در نظر گرفته که در این دنیا از آنها بهره‌برداری کند و همه را با او و براساس نیاز او تنظیم کرده است. به تعبیر صریح قرآن که فرمود: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[1]= او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد». اصلاً نمی‌شود نعمت های الهی را به حساب آورد. شما ببینید چه خدایی است و چطوری به فکر بنده‌اش است. چطوری برای این بنده‌اش ریخت و پاش و تشریفات راه انداخته است. اصلاً خداوند چقدر مفصل اینها را در نظر گرفته است. حالا شما این را از شرایط رحمی دنیا به آخرتی بیاورید. ببینید آنجا قرار است چه اتفاقی بیافتد. حالا خدا می‌خواهد خیمه برای بهشتیان طراحی کند. اصلاً منظور از این خیمه چیست و مدل این خیمه ها چگونه است؟ از کنار این آیات و روایات خیلی راحت رد می‌شویم. راجع به خیمه فقط چند صفحه تفسیر داریم. این داستان این تنوع هایی که اینجا هست، خیلی حرف دارد. ان‌شاءالله امام زمان (علیه السلام) می‌آید برای هر یکی از آنها صدها دانشکده زده می‌شود. قرآن در توصیف خیمه می فرماید: «حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ[2]= حوریانی كه در خیمه‏ های بهشتی مستورند». موضوع بحثمان «فِی الْخِیَامِ» است. فعلا کاری با محتوایش نداریم. می‌خواهد بگوید آن محتوایی که قرار است در این چادر قرار بگیرد خودش تعیین‌کننده این است که مدل و چادر چطوری باشد. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند که خیمه آنجا چیست؟ حضرت فرمودند: «الدرّ المجوف یعنی الخیام فی قوله تعالی حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ= دُرهاى میان‌تهى اند. در قول خدای تعالی در آیه «سیه‌چشمانى پرده‌نشین در سراپرده‌ها»، یعنی دُری که آن را تراشیدند و سوراخش کردند. این مدل خیمه است. جنس خیمه که می‌خواهی بروی واردش بشوی، درّ است. خیام، یک فضای عاشقانه دو نفره است که صاحبخانه‌اش هم حوری است. این خیمه خودش «الدر المجوف» است. چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند؟ چه کسی می‌تواند اینطوری به آدم آدرس بدهد؟ این پیغمبر است که آدم را وادار می‌کند به اینکه در مقابلش تعظیم کند. این پیغمبر است که خدا به فرشتگان می‌گوید در مقابلش تعظیم کنید. امام زمان (علیه السّلام) وقتی بیاید از 27 پایه علم 25 تا را حضرت جلو می‌برد. این آدم کیست در همه رشته‌ها می‌خواهد چه کار کند. خیام بهشت، مکعب شکلی است از جنس مروارید که مؤمن بر گرداگرد آن می چرخد در فرمایش دیگری نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف خیام فرمودند: «فِی الجَنَّهِ خَیمَهٌ مِن لُؤلُؤَهٍ مُجَوَّفَهٍ، عَرضُها سِتُّونَ مِیلاً، فِی کلِّ زاوِیهٍ مِنها أَهلٌ، ما یرَونَ الآخَرِینَ، یطُوفُ عَلَیهِمُ المُؤمِنُ= در بهشت، سراپرده‌اى از مروارید میان‌تهى است كه پهناى آن، 60  میل است و در هر گوشه‌اى از آن، كسانى هستند كه گروه دیگر را نمى‌بینند! و مؤمن بر گرداگرد آنان مى‌چرخد». می‌فرماید در بهشت خیمه‌ای هست که این خیمه جنسش از لؤلؤ «مجوفه» است که سوراخش کرده اند و داخل آن را تراشیده اند. چه خبر است؟! آنجا که دیگر تنگناهای رحمی دنیا را ندارد. وقتی که خیمه را می‌گوید، درواقع عظمت آن خیمه را می گوید. حضرت می‌فرماید که روسری این حوری، چارقد به قول قدیمی، به کل دنیا و مافیها می‌ارزد. «فِی کلِّ زاوِیهٍ مِنها أَهلٌ»، در آنجا یک خیمه جمعی وجود دارد که عرضش 60 میل است. پس معلوم است خیمه مکعب شکلی است. مثل خیمه‌های سیاه‌چادرهای عشایری نیست که همه جایش معلوم است و همه را می بینیم. در این طراحی زوایه شکل، شما نمی‌دانید آن طرف چند نفر نشسته اند یا من که اینجا نشسته ام چند نفر نشسته اند. در هر زاویه‌ای از این چادر تعدادی اهلی هستند. ما نمی‌دانیم «أهل» چقدر است و چطوری است. خانواده چند نفره است و چه کسانی هستند. «ما یرَونَ الآخَرِینَ»، در این زاویه خیمه‌ای که از لؤلؤ تشکیل شده یک گوشه‌ای هست که هیچ گروهی نمی‌تواند گروه دیگر را ببیند. چه سلطنتی است؟! «یطُوفُ عَلَیهِمُ المُؤمِنُ»، مؤمن که صاحب بیت است، بر گرداگرد این اهل می‌چرخد. یعنی به این خاندان سر می‌زند. در یک خیمه هستند، ولی هیچ کس، کسی را نمی‌بیند یا نمی داند آن طرف چه خبر است! پیامبر چه نیازی داشته این حرفها را بزند در 1400 سال پیش و در آن اوضاعی که یک آب خوردن به راحتی گیرشان نمی‌‌آمده، یک غذا به راحتی گیرشان نمی‌‌آمده، یک خانه به راحتی گیرشان نمی‌‌آمده، اصحاب سُفه از بی‌‌خانگی همه می‌‌رفتند در مسجد می‌‌‌‌خوابیدند. درواقع حضرت می‌‌خواهد پستی دنیا را بگوید. عظمت آخرت را به ما بگوید و اینکه فاصله شما با آنها چند دقیقه است. مثل جنینی که در رحم مادر است و چقدر فاصله و وقت دارد تا به این دنیا بیاید! آدم وقتی اوضاع بهشت را می‌‌خواند، حیا می‌‌کند از حسادت، پستی، فضولی در کار این و آن، تنگ‌‌نظری، چشم‌ و هم‌‌چشمی و ... . چون آدم خیلی کوچک می‌‌شود، له می شود، شخصیتش کاملاً له می‌‌شود، کثیف می‌‌شود. خدا می‌‌گوید این منتظر توست، دست بردار، ذهنت را آزاد کن، همه را ول کن و آزاد باش. خیام  بهشتی از جنس یاقوت و مرجان هستند که مومن در آن می خرامد سَأَلتُ أَبا عبدِ اللَّهِ علیه السلام عَن قَولِ اللَّهِ عز و جل: «فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ[3]» قالَ: هُنَّ صَوالِحُ المُؤمِناتِ العارِفاتِ، قُلتُ: «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ»؟ قالَ: الحُورُ: هُنَّ البِیضُ المَضمُوماتُ المُخَدَّراتُ فِی خِیامِ الدُّرِّ وَالیاقُوتِ وَالمَرجانِ، لِكُلِّ خَیمَةٍ أَربَعَةُ أَبوابٍ، عَلى كُلِّ بابٍ سَبعُونَ كاعِباً حُجّاباً لَهُنَّ، وَیَأتِیهِنَّ فِی كُلِّ یَومٍ كَرامَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ ذِكرُهُ (لِ) یُبَشِّرَ اللَّهُ عز و جل بِهِنَّ المُؤمِنِینَ= پرسیدم از امام صادق (علیه السلام) درباره این سخن خداى عز و جل «در آن جا [زنانى‌] نكوخوى و نكو رویند».فرمود: «زنان صالح و مؤمن و خداشناس‌اند». گفتم: «سیه‌چشمانى پرده‌نشین در سراپرده‌ها» [چیست؟] فرمود: «سیه‌چشمان، دختركانِ سیمین‌برِ جمع شده و نگهدارى شده در سراپرده‌هایى از دُر و یاقوت و مرجان‌هستند. هر سراپرده‌اى، چهار در دارد و بر هر درى، 70 دخترك نورسیده نارپستان، دربانى آنان را مى‌كنند و در هر روز، كرامتى از جانب خداى عز و جل نزدشان مى‌آید تا خداوند با آنان به مؤمنان، مژده دهد». در این روایت، موضوع خیمه است، ولی از محتوا هم صحبت می‌‌کند که خیمه‌‌ها یاقوت و مرجان دارند. هر یک خیمه چهار در دارد. کنار هر دری 70 تا از این دخترکان هستند. دخترکانی که حضرت می‌‌گوید، اینها دخترکانی هستند که از نظر اندام و هیکل مثل دخترانی هستند که تازه بالغ شده باشند. مثلا 15 ـ 16 ساله. هر روز یک کرامتی از ناحیه خدا به این دخترکان می‌‌رسد. اینها هر روز یک خبر خوش، یک کرامت جدید و  یک هدیه‌‌ای دریافت می‌‌کنند که مؤمن را با آن شاد کنند. با این کرامتها خبرهای خوش می‌‌دهند. هر روز یک خبر خوش یعنی چی؟ قرار است چه اتفاقی بیفتد؟! آیات زیادی راجع به حوریه‌‌ها، خیمه‌‌ها، و خانم‌‌ها هستند، مردان بهشتی برای خانم‌‌ها، همسران بهشتی برای زنان و مردان، بحث خانواده در آنجا داستانی است. تعلقات عاشقانه، ماجراها آنجا هست، بیکار بودند این حرف ها را زدند؟ این حرف ها را برای چه کسی زدند؟ خدا بیکار بوده این حرف ها را زده؟ چرا قرآن این همه آیه را به آن اختصاص داده است؟ بهشت/خیمه ها پی نوشت: [1] . سوره بقره، آیه 29. [2] . سوره الرحمن، آیه 72 [3] . سوره الرحمن، آیه 70. قا/ 238

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12163
زمان انتشار: 6 ژانویه 2021
| |
عذاب های روز قیامت شامل چه کسانی می شود؟

خانواده آسمانی، جلسه 545؛ 1399/10/11

عذاب های روز قیامت شامل چه کسانی می شود؟

اگر کسی در جایگاهی قرار دارد که بتواند به کسی سیلی بزند یا ظلمی کند، یا حق مؤمنی را حبس کند، بباید منتظر عذاب آتش جهنم باشد.

در بحث جهنم، به عوامل جهنمی شدن انسان ها در بحث آفت‌شناسی اشاره کردیم. چند روایت از ظلم باقی مانده است که در  این جلسه به آنها می پردازیم. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «مَنْ ضَرَبَ رَجُلاً سَوْطاً ظُلْماً ضَرَبَهُ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِسَوْطٍ مِنْ نَارٍ[1]= هر كه از روى ستم، به كسى تازیانه‌اى بزند، خداوند- تبارك و تعالى- با تازیانه‌اى از آتش، بر او خواهد كوبید». این یک قاعده است. خداوند هر چیزی را طبق قواعد و براساس ریاضیات خلق کرده است. تازیانه در اینجا یک مصداق است. ممکن است آدم سیلی یا حرف تندی به یک نفر بزند یا تازیانه ای بزند. به خاطر این کار، خداوند یک تازیانه از آتش به او خواهد زد. یعنی آنجایی که انسان استقرار دارد، پر از آتش می‌شود. مثلا بخواهند یک بمب آتش‌زایی را در خانه‌ای که در بسته است، منفجر کنند. اگر کسی در جایگاهی قرار دارد که بتواند به کسی سیلی بزند، حالا به بچه یا همسرش یا به هر کس دیگری، باید خیلی حواسش باشد که دچار سوط آتش الهی نشود. باید بتواند جلوی غضبش را بگیرد و چنین اشتباهی نکند. به عنوان مثال، فرمانده نظامی که زیردست دارد. گاهی سربازی را به ظلم تنبیه می‌کند یا کاری را به کسی تحمیل می‌کند. در اینجاها خطر سوط وجود دارد. چون به محض اینکه انسان در حوزه ولایی و مدیریتی مجموعه ای قرار بگیرد، ممکن است دچار ظلم شود. پس انسان های باتقوا سعی می‌کنند ظلم نکنند. بالأخره ما که معصوم نیستیم. ممکن است اتفاقی بیافتد. متقین سعی می‌کنند ظلم نکنند، ولی اگر قرار باشد بین ظلم کردن و مظلوم شدن یکی را انتخاب کنند، ترجیح می‌دهند مظلوم باشند، چون مظلوم بالأخره پیش خدا رتبه می‌گیرد و بالا می‌رود و روز قیامت یک امتیازی دارد. همه جوره می‌تواند از ظلمی که به او شده استفاده کند و رشد کند، اما وقتی که ظالم باشد، انسان گیر است. در قاعده «هو أنت» شما وقتی که به کسی سیلی می‌زنی، درواقع به خودت می‌زنی. قاعده و فرمول خدا طوری است که شما اخم کنی، بزنی، فریب بدهی یا هر نوع رفتاری با دیگری داشته باشی خوب یا بد، در واقع در حق خودت می‌کنی، به خودت برمی‌گردد. از پیامدهای منفی حبس حق مومن، آتش جهنم است امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ أَقَامَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ خَمْسَ مِائَةِ عَامٍ عَلَى رِجْلَیْهِ حَتَّى یَسِیلَ عَرَقُهُ أَوْ دَمُهُ وَ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللهِ هَذَا الظَّالِمُ الَّذِی حَبَسَ عَنِ اللهِ حَقَّهُ قَالَ فَیُوَبَّخُ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّار[2]= هر كس حق مؤمنى را حبس كند، خداى عزّ و جلّ در روز قیامت 500 سال او را روى دو پا نگهدارد تا عرقش یا خونش جارى شود، و منادى از جانب خداوند ندا كند: این است آن ستمكارى كه حق خدا را از او حبس كرده، حضرت فرمود: پس 40 روز سرزنش شود، سپس فرمان داده شود او را به دوزخ ببرند». گفتیم «الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ= مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است». دایره حق خیلی وسیع است. مثلاً مغازه‌‌دار جنس می‌‌خواهد، حقش هم هست که به او بدهی، اما می‌‌گوید ندارم یا ماسک می‌‌خواهد، می‌‌گوید ندارم یا دارو می‌‌خواهد، می‌‌گوید ندارم و... یا ارباب رجوع در اداره کار دارد، مدیر یا کارمند ردش می‌‌کنند، حقش را حبس می‌‌کنند یا هر چیزی که حق است، مثلاً می تواند نسبت به همسرت باشد. مثلاً زن باید برود به پدر و مادرش سر بزند، آقا اجازه نمی دهد، یا شوهر می‌‌خواهد برود یک انفاقی کند، به برادرش رسیدگی کند، زن ناراحت می شود. مثلاً کارفرما می‌‌تواند امروز حقوق کارمند را بدهد، اما می‌‌گوید فردا حقوق بدهم. می‌‌تواند امروز کارش را راه بیندازد، اما می گوید سه روز دیگر بیا، 6 ماه دیگر بیا. می‌‌تواند امروز مشکل کسی را حل بکند، اما می گوید تاریخ زدم 3 ماه دیگر بیا. اینها ظلم است. امام صادق (علیه السلام) می‌‌فرماید که خداوند روز قیامت این آدم را 500 سال سرپا نگه می‌‌دارد. یعنی به او محل نمی‌‌گذارند. باید بایستد. حتی حق نشستن هم ندارد. تا اینکه خونش جاری می‌‌شود. بعد از این یک منادی ندا می‌‌کند که این ظالم حق خدا را نداده است.40 روز او را توبیخ می‌‌کنند تا تحقیر ‌‌شود. حالا 40 روز آخرتی را نمی‌‌دانیم چقدر است. سپس او را به جهنم می برند. حالا شما این را بگذارید به وضعیت کنونی دولت مردان تا استانداران، فرمانداران، بخشداران، مدیرکل‌‌ها، مدیرعامل‌‌ها. ببینید با زیردستان شان در این مملکت چه کار می‌‌کنند! چه تصمیماتی برای 80 میلیون آدم می‌‌گیرند. تصمیماتی که ده ها میلیون زندگی را حبس می کند: حقوق شان حبس می‌‌شود، زندگی شان متلاشی می‌‌شود، شغل شان را از دست می‌‌دهند، همسرش را از دست می‌‌دهد، فرزندش را از دست می‌‌دهد، اینها همه مصادیق ظلم است. استکبار و ظالمین که حساب کارشان جداست. آنها کافر و منافق هستند. ذاتشان نیش زدن است. تو که مسئولیت شرعی گرفتی؛ نماینده مجلس شدی، یک قانونی را مصوب می‌‌کنی که زندگی خیلی ها متلاشی می‌‌شود. چطور باید جواب داد. یک ظلم بزرگ عظیمی که در این کشور راه انداختند، انحصاربازی‌‌هاست. می‌‌گوید من فقط وارد می‌‌کنم. بعد چهار تا جوان خوش‌‌فکر، دلسوز و باصفا می‌‌خواهند یک شرکت دانش‌‌بنیان راه بیندازند، تولیدی کنند، به صنعت کمک کنند، می‌‌بینید که راه را می‌‌بندند. حبس، یعنی تو اگر می‌‌خواهی جهیزیه بخری، حق نداری جنس خارجی بخری. چون به کارگر مؤمن ایرانی ظلم می‌‌کنی. اینکه دختر من باید جهیزیه‌‌اش همه خارجی باشد، بعداً خواهید دید نتیجه‌‌اش چه می‌‌شود. نتیجه دوستی با ظالمان و مستکبران، آتش جهنم است در اندرزهاى خداوند عز و جل به عیسى (علیه السلام) آمده است: «وَ اذَلا تبارک و تعالی یَا عِیسَى بِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ رَكِنَ إِلَیْهَا وَ بِئْسَ‏ الْقَرَارُ دَارُ الظَّالِمِینَ= اى عیسى! چه بد سرایى است [این سراى آتش‌] براى آن كه بدان اعتماد كرده، و چه بد جایگاهى است سراى ستمگران! من هشدارت مى‌دهم كه مراقب خویش باشى. پس حواست به من باشد» جهنم نتیجه طبیعی بهشت نرفتن است. مثل مریضی که نتیجه طبیعی عدم رعایت سلامت است. جهنم ذاتی نیست، بلکه عارضی است. بهشت ذاتی است، ولی کسی که نمی‌‌خواهد به بهشت برود، به جهنم می‌‌رود. قرآن می فرماید: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ[3]= و هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست و بدان ها دلگرم باشید وگرنه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال، جز خدا هیچ دوستی نخواهید داشت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد». هیچ جا اینقدر خط‌‌کشی‌‌های خدا تند نیست. نمی‌‌گوید ظلم نکنید. بلکه می‌‌گوید تمایل به ظالمین پیدا نکنید، دفاع از آنها نکنید، مراقب باشید محبت‌‌شان در دلتان نیفتد. چون در جهنم می‌‌سوزید. هیچ کس جرأت نمی‌‌کند آنجا بیاید در برابر خدا از شما دفاع کند و هیچ کس هم به شما کمک نمی‌‌کند. در یک خانواده مثلاً یا مادر ظالم است یا پدر. یک جایی بچه‌‌ها باید حرف حق شان را بزنند. بالاخره پدر و مادر حرمت دارند، ولی وقتی می‌‌دانی ظالم است، نگو چون مادرم هست هر کاری دلش بخواهد حق دارد بکند یا پدرم حق دارد هر کاری بکند. او ظلم می‌‌کند، اشتباه می‌‌کند. اگر مادرت را دوست داری جلویش را نگه دار تا جهنمی نشود. به او بگو این رفتارهایت با پدرم اصلاً خوب نیست. این رفتارهایت با مادرم اصلاً خوب نیست. حق یعنی شما سلسله مراتب را رعایت کنید. می‌‌گوید حق مادر سه برابر حق پدر است. حق استاد بینهایت بالاتر از حق پدر و مادر است. حق امام همینطور. مخصوصا حق امام زمان (علیه السلام). مسئله غیبت امام زمان نشان از فسق ماست. این ما هستیم که چون او برای ما محبوب‌‌تر از همه کس مان نیست، حالا او باید آوارگی بکشد. نص قرآن است: «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ[4]= بگو که اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود و اموالی که جمع آورده‌اید و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید و منازلی را که به آن دل خوش داشته‌اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید منتظر باشید تا خدا امر خود را جاری سازد و خدا فسّاق و بدکاران را هدایت نخواهد کرد». اگر در دل شما الله، اهل بیت و جهاد، دین خدا محبوبتر از چیزهای دیگر نیست، شما مجرم هستی، فسق کردی، متعادل نیستی. برای بعضی ها بعد از 30، 40، 50 سال عمر هنوز خانواده‌اش، زن و فرزندش، مسائل طبیعی اش، مسائل جنسی اش، مسائل زمینی‌اش مهمتر از مسائل معنوی و آخرتی اش است. خدمت حضرت سجاد (علیه السّلام) آمد و گفت: می‌‌خواهم این آقا را قصاص کنم. حضرت فرمود این آقا کیست؟ گفت استادم است. گفت چه کار کرده؟ گفت پدرم را کشته. حضرت فرمود: نمی‌‌توانی این کار را بکنی، حقش بالاتر از پدرت است. عقیل به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌‌گوید: آقا تو که می‌‌دانی من عائله مند هستم، این پول بیت‌‌المال را که تو  به ما می‌‌دهی، برای من کافی نیست. حضرت می‌‌گوید: من چاره‌‌ای ندارم، پول کم است. من باید این پول را به طور مساوی تقسیم کنم. الان ندارم به تو بدهم. بعد حضرت می‌‌گوید: صبر کن. من از پول خودم به تو می‌‌دهم. ولی توقع نداشته باش من از پول بیت‌‌المال به تو سهم بیشتری بدهم. حالا در این بانک ها، شرکت‌‌ها به یک کسی چند میلیارد وام می‌‌دهند با سود صفر. بعد به یک عروس و داماد که می‌‌خواهند ازدواج کنند و زندگی شان لنگ است، وام ازدواج نمی‌‌دهند. تمایلات وحشتناکی که دولت مردان ما به آمریکا و اروپا و به دولت های خارجی دارند و داستان هایی که الان ما در کشور داریم تا نظرات دشمن را اجرا کنند. محکم ایستاده، می‌‌داند باطل است، می‌‌داند استعماری است، می‌‌داند آن کسی که به این دستور می‌‌دهد، خلاف مصالح مردم ایران تصمیم می‌‌گیرد، ظالم است، همان آدم مانع ظهور است. بعد به او تمایل پیدا می‌‌کند و از او دفاع می‌‌کند و با او خوب است، با او حال می‌‌کند، با او صفا می‌‌کند، با او حالش خوب است، اما با خودی ها برعکس این رفتار می کند. اصلاً تمایل ندارد فرزندش بوی خدا را بدهد، به رنگ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در بیاید، به رنگ امام زمان (علیه السلام) در بیاید، خودش هم اینطوری نیست. اینها خیلی وحشتناک هستند. این یک آیه درباره رکون به ظالمین است. حالا بحث رکون مانده است. چون بحث مفصلی هست و قواعدش را باید بگوییم. جهنم/ظالمین پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج7، ص125؛ محدث نوری، مستدرك الوسائل: ج 18 ص 216 ح 22544. [2] . کلینی، الکافی ج 2ص 367. [3] . سوره هود، آیه 113. .[4] سوره توبه، آیه 24. قا/236

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12083
زمان انتشار: 24 نوامبر 2020
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات مجازی روز پنجشنبه با موضوع خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره تا اطلاع ثانوی برگزار نخواهد شد. 

 

تعطیلی جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره 

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12081
زمان انتشار: 17 نوامبر 2020
| |
شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 544؛ 1399/08/22

شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

صِرف داشتن محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) براى شیعه بودن کافى نیست. زیرا بسیارند کسانى که ادعاى محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را دارند، اما شیعه نیستند. براى شیعه واقعى بودن باید دقیقاً با پیروى از ائمه ‌اطهار (علیهم‌السلام) آنان را در گفتار، رفتار، عبادت و... الگو و سرمشق خود قرار دهیم و متمسک به سیره عملى آنان باشیم.

بحثمان به موضوع «درهای بهشت» رسید. گفتیم قیمت هر انسانی به ولیّ اوست. اینکه چه کسی ولایت تو را به عهده دارد، تعیین‌کننده این است که چقدر رشد می‌کنی. کسی که ولایت و سرپرستی انسان را به عهده می‌گیرد، در اصل به او قیمت می‌دهد. افراد در رشته‌های مختلف دانش تلاش می‌کنند تا خودشان را به ولایت آدم‌های خاصی یا دانشگاه‌های خاصی برسانند. مثلاً کسی می‌گوید من ۱۰ سال، ۲۰ سال خوب درس خواندم که بتوانم دوره دکترایم را به فلان دانشگاه جهان برسانم و در آنجا زیر نظر مثلاً پروفسور فلانی درس بخوانم. با اینکه ممکن است خودش بهترین متخصص در آن رشته باشد، اما حتی سعی می‌کند در سایر امورات زندگی‌اش از آن ولی پیروی کند. دین نیز به همین معناست. یعنی انسان تلاش می‌کند خودش را تحت ولایت خدا برساند و خدا هم او را بپذیرد. ما خیلی وقت ها فکر می‌کنیم تحت ولایت خدا هستیم، اما بعد یک دفعه می‌بینیم که شیطان بر ما حاکم شده و دستور می‌دهد و ما هم تابع او شدیم. بزرگان ما، هم در مسائل علمی و هم غیرعلمی و همچنین در مسائل سیر و سلوکی شان خیلی تلاش می‌کردند که خودشان را تحت ولایت یک استاد قرار بدهند. مرحوم قاضی فرمودند که اگر نصف عمرتان را بگردید که یک استادی را پیدا کنید که قابل اعتماد باشد و خودتان را به او بسپارید، می‌ارزد. شیعه یعنی کسی که واقعاً تحت ولایت معصوم است. یعنی خودش را به مقام ولایت می‌رساند و کاملاً امورات و شئونات زندگی‌اش را تحت ولایت معصوم انجام می‌دهد. چون اصلاً حیا می‌کند و خجالت می‌کشد و احساس سرافکندگی می‌کند که کاری از او زیر نظر ولیّ نباشد و مولا نداشته باشد. در نظام سلوک ابدی، کسی که با خانواده آسمانی اش زندگی نمی‌کند، آسیب زیادی در دنیا و آخرت می‌بیند. در قیامت نیز از الگوی عملی و ولیّ شما سؤال می‌کنند. اما «محبّ» این طور نیست. او فقط اهل بیت را دوست دارد، اما تحت ولایت معصوم نیست. مثلاً حجاب یا کار اقتصادی‌اش هماهنگ با دستورات اهل بیت نیست. ازدواجش دل به خواهی است و تحت ولایت معصوم ازدواج نمی‌کند تا خدا و امام از او راضی باشد. در انتخاب رشته، تحت ولایت نیست. می گوید هر رشته‌ای شد می روم، یا پدر و مادر، یا پسرخاله و پسرعمویم هر چی گفتند، یا دوستانم که این رشته را رفته اند، یا می گوید این رشته الان سود و نان دارد. یعنی این دیگران هستند که به او جهت می‌دهند که برود کدام رشته را بخواند. برایش مهم نیست که خدا، اهل بیت و امام زمان (علیه السلام) راضی باشد. ما انسان‌های بسیار برجسته و بزرگی از یاران پیغمبر و امیرالمؤمنین داشته ایم که یک جایی از ولایت خارج شده و گفتند که ما دیگر نمی‌خواهیم تحت ولایت باشیم. رها شدند و طوری شد که پیغمبر یا امیرالمؤمنین آنها را به جهنم وعده دادند. اما شیعه وقتی می‌خواهد دست به انتخابی بزند، اول مصلحت را در نظر می‌گیرد. اینکه خدا چه می‌خواهد برایش مهم است. در دعا داریم: «اللَّهُمَّ وَفِّقْنِی لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= خدایا موفقم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏» یا «اهْدِنِی وَ لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= هدایتم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏». محبان، اهل بیت (علیهم السلام) را دوست دارند و عاشق آنان هستند و با اهل بیت صفا می‌کنند. در خیلی جاها هم پای کار هستند، اما در بسیاری از «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش‌های فکری» به صورت خودرو عمل می‌کنند. اینطور نیست که زندگی‌شان قاعده‌مند و منطبق با خواست اهل بیت ع باشد. افرادی بوده اند که به محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) یا امام صادق (علیه السّلام) یا امام باقر (علیه السّلام) رسیدند و عرض کردند که ما از شیعیان شما هستیم. به اینها فرمودند: نگویید شیعه، بلکه بگویید ما محبّ شما هستیم. این یعنی اهل بیت ع به کلمات حساس هستند. مثلاً اگر بگویند ما شاگرد فلانی هستیم و کلمه را بی جا به کار برده باشند، مورد سوال قرار می گیرند. می فرمایند کلمه شاگرد را نباید در این جا به کار ببری. شاگرد یک داستان دیگری دارد. بگو من پای سخنرانی‌هایش می‌نشینم و مستمع او هستم و حرف هایش را گوش می‌کنم. زیرا شاگرد یعنی کسی که تماماً در همه ابعاد، تحت ولایت و برنامه ریزی استاد است و هیچ برنامه‌ریزی شخصی از خودش ندارد و اصلاً نمی‌خواهد داشته باشد. محبّ سبک زندگی‌اش، تصمیماتش، قواعد زندگی‌اش، به هیچ وجه، در بسیاری از موارد با قواعد و سبک زندگی معصوم نمی‌خورد. چون تحت ولایت آنها نیست. دروازه های بهشت به روی چه کسانی باز می شود؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «إِنَ‏ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ‏ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهَا شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا = بهشت ۸ دروازه دارد: دروازه اى كه پیامبران و صدّیقان از آن وارد مى شوند، دروازه اى كه شهیدان و صالحان از آن داخل مى شوند و ۵ دروازه دیگر كه شیعیان و دوستداران ما از آنها وارد مى شوند». یعنی ۵ در از درهای بهشت، مخصوص شیعیان و محبّان است. شیعه با محبّ فرق دارد. شیعه کسی است که تبعیت از امام، در تمام جنبه‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» در زندگیش اصل است. او به درجه‌ای از بصیرت رسیده که اهل بیت را ولیّ خودش می‌داند و چون صاحب دارد، یک نظم و قاعده‌ای در زندگی‌اش جاری است. سپس حضرت می فرماید: «أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِیعَتِی وَ مُحِبِّی وَ أَنْصَارِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی فِی دَارِ الدُّنْیَا= و من همواره بر صراط ایستاده‌ام و دعا می‌کنم و می‌گویم: «پروردگارا! شیعیان و دوستداران و یاران مرا و هر آن‌ کس را که در دنیا مرا دوست داشته به سلامت دار». صراط پلِ خطرناک است و خیلی حساس. از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. صراط روی جهنم نیست، بلکه داخل جهنم است. یعنی باید از داخل جهنم رد بشویم و برویم. کما اینکه الان روی صراط هستیم و از جهنم رد می‌شویم. برای همین در قرآن فرمود: «و ان منکم الا واردها= هیچ یک از شما نیست، مگر این که وارد جهنم می شود». امیرالمؤمنین در صراط، خداوند را با لفظ «ربّ» صدا می کند و از این اسم، از شیعیانش حمایت می‌کند. اینها رمز است که می‌گویم. اینها را شاید کسی متوجه نشود که من در این قضیه چه می‌گویم. علت  اینکه حضرت روی صراط دعا می کند، این است که باید سالم از آن رد شد. نباید آتش انسان را بگیرد. در دنیا خیلی‌ از افراد، روی صراط خوب حرکت می کنند. ولی یک دفعه آتشی می‌آید و آنها را می‌برد. در ادامه روایت حضرت می فرماید: «فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُكَ وَ شُفِّعْتَ فِی شِیعَتِكَ وَ یُشَفَّعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی وَ نَصَرَنِی وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِی بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مِنْ جِیرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِه‏= در این هنگام، ندایی از میانه‌ی عرش می‌رسد که دعایت مستجاب شد و شفاعتت برای شیعیانت پذیرفته شد و نیز هریک از شیعیان من و کسانی که مرا به دوستی گرفته و یاری کردند و با سخن یا عمل با دشمنان من جنگیدند، برای ۷۰ هزار تن از همسایگان و نزدیکان خود شفاعت می‌کنند». در قیامت نه تنها خدا شفاعت اینها را قبول می‌کند و از روی صراط سالم ردشان می‌کند، بلکه با اکرام وارد بهشتشان می‌کند. ببینید که ارزش و قیمت «ولیّ داشتن» چقدر مهم است که انسان زیر نظر متخصص معصوم رشد کند. کسی که زیر نظر متخصص معصوم رشد می‌کند، در همه جنبه‌ها شباهتش به متخصص معصوم بیشتر است. هر کس در دنیا به دین امیرالمؤمنین یا به شیعه ای کمکی کرده باشد و با دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) جنگیده باشد، چه با عمل و چه با زبان، مورد شفاعت امیرالمؤمنین قرار می‌گیرد. در این زمان، جلوه امیرالمؤمنین، امام زمان (علیه السّلام) است. باید با عمل مثل وقت گذاشتن، کار کردن، پول دادن، با علم و قلم، با آبرو، با هنر و.... به نصرت و یاری دین امیرالمؤمنین رفت. کسی که کینه اهل بیت را در دل داشته باشد، به بهشت نمی رود حضرت می فرماید: «وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ لَمْ یَكُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ [1]= و درِ دیگری نیز برای ورود مسلمانان هست، کسانی که شهادت لااله الالله را داده‌اند و در قلبشان ذره‌ای بغض نسبت به ما اهل بیت وجود ندارد». یعنی کسانی که شهادت به توحید دادند، شهادت به رسالت دادند. البته رسالت را در اینجا نیاورده، اما قطعاً مسلم است. چون مسلم یعنی کسی که شهادت به رسالت داده، و ذره‌ای بغض اهل بیت در دل ندارد. چون بغض نمی‌گذارد کسی وارد بهشت بشود. شما به زندگی بعضی از عزیزان اهل سنّت نگاه کنید. بچه‌هایشان را به اسم اهل بیت (علیهم السلام) می‌گذارند، و شعار معروف شان هم این است که پیامبر به ما دستور داده که فرزندان مان را به حبّ اهل بیت تربیت کنیم. در روایت داریم:  «اَللّهُمَ اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ دارَ عَلی» یعنی علی عین حق است. حق همیشه دنبال علی است. وقتی کسی با حق مخالفت کند و بغض حق را داشته باشد، یعنی با خودش باطل دارد و باطل جایش در بهشت نیست. اصلاً جهنم جای سوزاندن باطل هاست. آنجایی که شخص ناخالصی دارد، جذبش می‌کند. او را به جهنم می‌برند و ناخالصی اش را آب می‌کنند و دوباره او را برمی‌گردانند، ولی باید ناخالصی‌اش پاک بشود. خوش به حال کسی که جهنمش را در دنیا می‌گذراند. با خوش بینی به خداوند، گرسنگی و تشنگی، بهشت روزی تان می شود امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: «أَحْسِنُوا اَلظَّنَّ بِاللَّهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ عَرْضُ كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَسِیرَةُ أَرْبَعِینَ سَنَةً[2]= به خداوند خوش‌بین باشید و بدانید كه بهشت را ۸ در است كه پهنای هر در ۴۰ سال راه است». همچنین حضرت می فرماید: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ‏ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ[3]= به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گاهی انسان کمبود غذا دارد، گرسنگی دارد، مشکل مالی دارد، جنگ و قحطی است، یا بعضیها خیلی هوشیار و زیرک هستند، خودشان با اینکه پولدار هستند و همه چیز در یخچالشان گیر می‌آید، اما خودشان به خودشان گرسنگی می‌دهند و تشنگی می‌دهند، این یکی از راه های ورود به بهشت است. پی نوشت: [1] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 407. [2] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 408. [3] . محدث نوری، مستدرك الوسائل، ج۱۶، ص۲۲۰. قا/238 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12073
زمان انتشار: 11 نوامبر 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 22 آبان 1399 «خانواده آسمانی» از ساعت 16:00 الی 17:00 به صورت مجازی برگزار و از سایت montazer.tv و اینستاگرام استاد شجاعی پخش می گردد. این هفته جلسه شرح جامعه کبیره برگزار نمی گردد.

پخش آنلاین از سایت:

Montazer.ir
 و صفحه اینستاگرام استاد شجاعی

 Instagram.com/ostad.shojae1

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12071
زمان انتشار: 10 نوامبر 2020
| |
هر کس اراده برتری جویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد

خانواده آسمانی؛ جلسه 543؛ 1399/08/15

هر کس اراده برتری جویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد

«ریاست طلبی» و «اراده علو و برتری جوئی» یکی از مصادیق بارز حرکت در جهت کمال‌پنداری و دورغین است که ‌‌نهایت آن هلاکت و دوری از خداست. چه بسیارند كسانى كه در همه چیز اراده ی علو دارند. در تهیه مسكن، مركب، لباس، كلام، ازدواج و حتی نام‏گذارى فرزند، كارى مى‏ كنند كه در جامعه نمودى داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند كه به فرموده آیه شریفه، اینها که اراده برترى در زمین دارند، از بهشت محرومند.

بحث مان در معادشناسی درباره جهنم به موضوع «ظلم» رسیده بود. گفتیم که ظلم مصادیق مختلفی دارد. مواردی از آن را نیز، برشمردیم. اکنون می گوییم که اراده علو و ریاست‌‌طلبی نیز، از جمله موارد ظلم است. در روایت داریم، آدمی که به دنبال ریاست است و ذاتاً ریاست را دوست دارد، هلاک می‌‌شود: «مَنْ‏ طَلَبَ‏ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ= هر کس برای خود ریاست را بطلبد هلاک شده است». از ریاست طلبی در قرآن کریم، به عنوان صفت «علوّ» یاد شده است: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً[1]= ما این دار (بهشت ابدی) آخرت را برای آنان که در زمین اراده علوّ و فساد و سرکشی ندارند مخصوص می‌گردانیم». بنابراین، اگر کسی چنین روحیه ای داشته باشد، یعنی اراده علو و فساد کند، اهل بهشت نیست. جالب اینجاست که نفرمود به ریاست برسد، بلکه می فرماید حتی اراده ی ریاست و برتری جویی داشته باشد، جایش در بهشت نیست. یعنی خیلی ها هستند که به ریاستی نمی رسند، اما روحیه ی ریاست طلبی دارند. در مورد مومنین که می دانند به قول معصوم ع «آخرین حبی که از دل مومن بیرون می رود، حب ریاست است»، نمی‌‌گوید: «لا یألون» می‌‌گوید: «لا یُریدُونَ عُلُوًّا» اراده علوّ هم ندارند. یعنی نمی‌‌خواهند از کسی برتر باشند. مردی که دوست دارد در خانه از زنش برتر باشد، یا همه از او حساب ببرند، یا زن دوست دارد زن‌‌سالاری کند یا لباسی بپوشد که سرتر از همه باشد، یا عروسی بگیرد که بهتر از همه باشد، ماشینی بخرد که گران‌تر از ماشین همکارانش باشد، چادری داشته باشد که فاخرتر از همه باشد، انگشتری داشته باشد که از همه گران تر باشد و.... همین مقدار علوّ هم خطرناک است. چون انسان را هلاک و از سعادت محروم می‌‌کند. «وَ لا فَساداً» فساد نکند. مثلاً به هم زدن بین دو نفر یا دو خانواده به خاطر مطامع شخصی یا فاش کردن اسرار کسی. اینها همه خطرناک هستند. چون باعث محروم شدن انسان از سرای بهشت می شود. خدا امام امت را رحمت کند. می فرمود: همین مقدار که انسان بخواهد امام جماعت باشد. مثلاً چند طلبه یا چند نفر باشند، او بگوید من جلوتر بایستم، یا حق من است جلوتر بایستم، همین مقدار که انسان در روحش احساس کند که بالاتر از بقیه است، جهنمی است. یکی از مفسران در خصوص این آیه شریفه می فرمود: حتی اگر به ذهنت بیاید که بند کفش من بهتر از دوستم است، مشمول این آیه شده ای و از بهشت محروم می شوی. ادب این است که خود را برتر از کسی ندانی به سیدالشهدا (علیه السّلام) عرض کردند: آقا ادب چیست؟ حضرت فرمود: ادب یعنی به هر کسی می‌‌رسی او را بالاتر از خودت بدانی. آدمی که خودشیفته است و فکر می‌‌کند با بقیه فرق می‌‌کند و باید بالاتر از همه باشد، باید خاص‌‌تر باشد، این بی‌‌ادب و وحشی و متجاوز است و هم برای خودش و هم برای دیگران مصیبت درست می‌‌کند. وجود مقدس امام رضا (علیه السّلام) وقتی می‌‌خواست در منزل غذا بخورد، تا آن مسئول اسطبلش پای سفره نمی‌‌آمد، حضرت غذا را شروع نمی‌‌کرد و حتی فرمودند که اگر یک موقعی شما را صدا می‌‌کنم و با شما کار داشتم، اگر غذا می‌‌خورید، کسی بلند نشود دنبال کار من بیاید، سر غذا بلند نشوید. این خیلی مهم است که انسان در برخورد با دیگران ادب داشته باشد. فکر نکند در منزل باید به همه دستور بدهد که مثلاً برای من میوه بیاورید، آب بیاورید. مستحق‌‌ترین افراد برای اینکه بخواهند به دیگران خدمت کنند، آن است که از موقعیت بالاتری برخوردار باشد. مستحق‌‌ترین افراد برای تواضع و خدمت به مردم عالِم است. گاهی عالِمی که 4 سال درس خوانده و حالا مورد احترام مردم است، فکر می‌‌کند همه باید به او احترام بگذارند و باید کارهای او را انجام بدهند. گاهی دیگران را به استخدام می‌‌گیرد. این جور کارها برای یک عالِم، مورد رضای خدا نیست، این عالم تربیت شده نیست. عالِم تربیت‌‌شده، عالمی است که برای خودش برتری نسبت به دیگران قائل نیست، اگر در جایی یا مسافرتی هست، مثل بقیه کار می‌‌کند، مثل بقیه زحمت می‌‌کشد، امتیازی برای خودش نمی‌‌بیند و متواضع‌‌ترین افراد و خدمتگزارترین افراد است. سرانجام مدیری که عدالت ندارد، عذاب روز قیامت است نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «إِنْ شِئْتُمْ أَنْبَأْتُكُمْ عَنِ الْإِمَارَةِ وَمَا هِیَ أَوَّلُهَا مَلَامَةٌ، وَثَانِیهَا نَدَامَةٌ، وَثَالِثُهَا عَذَابٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، إِلَّا مَنْ عَدَلَ= اگر بخواهید شما را از حقیقت و ماهیت امارت و ریاست با خبر سازم، (بدانید که) آغازش ملامت است و به دنبالش ندامت خواهد آمد و سرانجامش عذاب روز قیامت است، مگر آن كس كه عدالت بورزد». حالا شما نگاه کنید در این کشور چقدر افراد تلاش می‌‌کنند که به شورای شهر بروند، مدیر و رئیس بشوند، نماینده مجلس بشوند، رئیس‌‌جمهور بشوند. چقدر تلاش می‌‌کنند برای کنار گذاشتن و بیرون کردن دیگران، چقدر تلاش می کنند برای بریدن نان دیگران. اینها همه ناشی از روحیه ی علو است و عواقب بسیار وحشتناک است به دنبال دارد. البته بعضی ها حق شان است و لیاقت دارند که به ریاست برند. به همین جهت حضرت در آخر استثناء می‌‌کند: «إِلَّا مَنْ عَدَلَ= مگر کسی که عدالت داشته باشد». یعنی کسی که عادل است، مقام ریاست را برای رضای خدا می‌‌پذیرد. واقعاً برای خدمت می‌‌پذیرد. خدا شهید بزرگوار، بهشتی، را رحمت کند. ایشان فرمود: «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت». یعنی اگر هم الان در کار هستیم و برای مردم تلاش می‌‌کنیم، نه اینکه ما دنبال ریاستی بگردیم. ما واقعاً شیفته خدمت هستیم. اکثر بزرگانی که بعد از انقلاب از قم آمدند و وارد دستگاه خدمت در نظام جمهوری اسلامی شدند، آدم‌های گران‌قیمتی بودند. مثل مجتهدین والامقامی که الان بعضی از آن‌ها جزء مراجع تقلید هستند. اما اینها پس از سال‌ها، همه سر درس و بحث‌‌هایشان برگشتند. عشق شان آنجا بود. مثل مرحوم آیت الله حائری شیراز.ی. زمانی در منزلشان به ایشان عرض کردم: دلتان برای قم تنگ نشده؟ گفت: الهی قربان آب شورش بروم. آخر هم شما دیدید که ایشان چند سال قبل از فوتشان که دیگر نماینده ولی فقیه در شیراز نبودند، به قم آمدند و همان کارهای درس و بحث خودشان را ادامه ‌‌دادند. یعنی هیچ چیز برای عالم راستین شیرین‌‌تر از این نیست که برگردد سر درس و بحث و تحقیقات و مطالعاتش. حالا شما این را بگذارید در مقابل ظلم‌‌هایی که الان در مسئولین می‌‌بینید که با مال مردم، با آبروی مردم، با زندگی مردم چه کار می‌‌کنند. تصور کنید مسئول دولتی اموال مردم، جنس مردم، خوراک مردم را در بیابان قاچاق کنند، انبار کنند، احتکار کنند تا این بیاید و از آن بهره‌‌برداری سیاسی کند. روز قیامت چه می‌‌خواهد بشود؟ در اثر این گونه کارهای فلان مسوول، چقدر زندگی ها به طلاق و گرفتاری می‌‌افتد و چقدر بچه‌‌ها پناه شان را از دست می‌‌دهند؟  یک نفر برای ریاست‌‌طلبی خودش، برای مصالح حزب و جناح خودش، با جان مردم بازی می‌‌کند، یا میلیارد میلیارد دزدی‌‌ها و میلیارد میلیارد اختلاس‌‌ها، ایجاد سوءاستفاده برای خیلی ها می کند. او چطور می‌‌تواند فردای قیامت جوابگو باشد؟ هر كس به بندگان خدا ظلم كند، خداوند از طرف بندگانش دشمن او مى شود امیرالمؤمنین (علیه السّلام) درباره ظلم فرمایشات تکان دهنده ای دارند. از جمله: «مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ مَنْ یَكُنِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَصْمَهُ یُدْحِضْ‏ حُجَّتَهُ‏ وَ یُعَذِّبْهُ‏ فِی الدُّنْیَا وَ مَعَادِهِ= هر كس به بندگان خدا ستم كند، خداوند از طرف بندگانش خصم (دشمن) او مى شود و هر كه خدا با او مخاصمه كند، خدا منطقش را مى كوبد و در دنیا و آخرت عذابش می کند». چنین شخصى همواره در موضع جنگ با خدا خواهد بود تا آن كه بمیرد و دستش از ظلم كوتاه شود، یا توبه كند و به فرمان خداوند بازگردد.  هر کس به بندگان خدا ظلم کند، غیر از بندگان، خود خدا هم دشمن او خواهد شد، و هر کس که خدای سبحان دشمن او بشود، بهانه‌‌ها و دلایل او که ظلم کرده، همه را باطل می‌‌‌‌کند، و او را در دنیا و آخرت عذاب خواهد کرد. الان یک چیزی که خیلی مرسوم است و زیاد در مشاوره‌‌ها داریم، خوردن مهریه‌‌ خانم‌‌ها توسط آقایان است. مرد با بداخلاقی، سخت گرفتن، اذیت ‌‌کردن، دعوا و درگیری، زن را تحت فشار قرار می‌‌دهد که مهریه‌ا‌‌ش را ببخشد یا مرد اموالش را به اسم دیگران می‌‌کند تا چیزی به همسر و فرزندان شان نرسد. می‌‌خواهند ارث تقسیم کنند، می‌‌بینی یک نفر زیاده‌‌خواهی می‌‌کند نسبت به خواهر و برادران دیگر و حق خواهر و برادر خودش را می‌‌خورد، حق مادرش را می‌‌خورد. اگر پدر فوت کرده باشد، چون می‌‌خواهد سهم بیشتری بردارد، می رود جعل سند می‌‌کند. این ظلم ها به خانواده و خانواده همسر، تبدیل به مریضی و درد و بلا می‌‌شود. مال حرامی که به بچه‌‌هایت می‌‌دهی، بچه‌‌هایت دشمنت می‌‌شوند. نزدیکترین کسانت که تو به خاطرشان ظلم و دزدی و سواستفاده می‌‌کنی، همین‌‌ها دشمن تو می‌‌شوند. همین‌‌ها عاطفه‌‌شان را نسبت به تو از دست می‌‌دهند. همین‌‌ها منتظرند تو زودتر بمیری تا اموالت را بخورند. یک ظلم دیگر این است که در یادگیری مسائل همسرداری و تربیت فرزندت تنبلی کنی. این بچه بزرگ می‌‌شود در حالی که ۷ سال اول باید به شکل خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نکردید. در ۷ سال دوم باید به شیوه خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نشده. در ۷ سال سوم باید به گونه دیگری رفتار می‌‌شده و نشده. حالا آمده می‌‌گوید این بچه بی‌‌تربیت است و نمی‌‌‌‌دانم چرا اینطوری است؟ خوب باید گفت: چه کسی باید این را تربیت می‌‌کرده؟ اگر بی‌‌تربیت است، درواقع خودت بی تربیت هستی؟ این کوتاهی‌‌ها و تنبلی در یادگیری، بی‌‌تقوایی و گناه است. این ظلم به خودت و دیگران است. وقتی تو یاد نمی‌‌گیری که چطور باید باشی و چطور باید رفتار کنی، ظلم و بی‌‌تقوایی است. «ظَالِمُ‏ النَّاسِ‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ مَنْكُوبٌ بِظُلْمِهِ مُعَذَّبٌ مَحْرُوبٌ= کسی که به مردم ظلم می‌‌کند، در روز قیامت گرفتار ستمگرى خود و مبتلا به عذاب و محروم است». «هَیْهَاتَ أَنْ یَنْجُوَ الظَّالِمُ مِنْ‏ أَلِیمِ‏ عَذَابِ‏ اللهِ وَ عَظِیمِ سَطَوَاتِهِ= هرگز این گونه نیست که ستمگر از عذاب دردناک خدا و کیفرهای سهمگین او نجات پیدا کند». این یک بشارت به مظلومین است. مظلومینی که در مبارزه با ظالم، تنبلی و کوتاهی نکردند، ولی مورد ظلم قرار گرفتند. این جمله یک بشارت است که شما بدانید آن کسانی که به شما ظلم کردند، قطعاً مورد انتقام الهی قرار خواهند گرفت. یکی از عذاب‌‌هایی که ظالمین مورد انتقامش قرار می‌‌گیرند، همین است که باید بار گناهان مظلومین را به دوش بکشند. روز قیامت به ظالم می‌‌گویند تو در حق این آدم ظلم کردی. می‌‌خواست ازدواج کند، وام ازدواجش را خوردی. الان این مشکلاتی که سر ارز و دلار، قیمت‌‌هایی که اصلاً هیچ توجیهی ندارد، قیمتها یک دفعه بالا می‌‌رود و عده‌‌ای به خاک سیاه می‌‌نشینند، شغل‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، زندگی‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، گرسنه می‌‌مانند. چه کسی می‌‌خواهد اینها را در قیامت جواب بدهد؟ «لَا یُؤْمِنُ‏ اللهُ عَذَابَهُ‏ مَنْ لَا یَأْمَنُ النَّاسُ جَوْرَهُ= خداوند به کسی از عذابش امنیت نمی‌‌دهد، کسی که مردم از دست او در امان نیستند». انسان باید تلاش کند که اطرافیانش از او دلهره نداشته باشند و همه از دستش درامان باشند. نه اینکه بترسند از اینکه الان اگر حرفی بزنیم، او عصبانی می‌‌شود و داد و جیغ می‌‌زند. گاهی زن و شوهرها با هم خوب زندگی می‌‌کنند. اما وقتی به جدائی می رسند، می‌‌بینی این زن آبروی مرد را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند، یا این مرد آبروی زن را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند. یکی از ظلم ها سوالات بی جا است تمام سؤالاتی که حریم شخصی افراد است و او نمی خواهد یا دوست ندارد به شما جواب بدهد ظلم است. مثلا بپرسی یک هفته قبل کجا خوابیدی؟ حالا کجا می‌‌خوابی؟ چه کسی با تو بود؟ چه کسی با تو نبود؟ چند نفر بودید؟ کجا رفتید؟ چرا زنت را طلاق دادی؟ چرا از شوهرت طلاق گرفتی؟ اینها همه ظلم است. چون او را وادار می‌‌کنی به دروغ گفتن و جهنمی شدن و تو عامل این جهنمی شدنش هستی. پس چرا سؤال می‌‌کنی؟ می بینید که بسیاری از سوالات ما از دیگران ظلم و جنایت است و به خودمان حق می‌‌دهیم که در حریم خصوصی افراد وارد شویم. حتی اگر همسرت باشد، یا پدر و مادرت است، یا خواهر و برادرت است، نباید به خودمان اجازه ‌‌دهیم که در حریم افراد برویم. جهنم/ظلم پی نوشت: [1] . سوره قصص، آیه 83. قا/236

پیوست

متن (pdf)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12064
زمان انتشار: 7 نوامبر 2020
| |
«بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 542؛ 1399/08/08

«بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

درهای بهشت، خلقیات، روحیات و صفات نفسانی انسان هستند. کیفیت زندگی هر کس نشان می‌دهد که او بهشتی است یا جهنمی. در بهشت، باب های مختلفی وجود دارد که عبارتند از: معروف، رحمت، صبر، بلا.

قواعدش را قبلاً تا حدود زیادی عرض کردیم. از این‌رو، سراغ فرمایشات معصومین (علیهم‌السّلام) درباره درهای جهنم می‌رویم. اولین روایت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: «إِنَّ لِلْجَنَّةِ بَاباً یُقَالُ لَهُ بَابُ اَلْمَعْرُوفِ لاَ یَدْخُلُهُ إِلاَّ أَهْلُ اَلْمَعْرُوفِ= یکی از ۸  در بهشت، درِ نیکی است. کسی از آن داخل نمی‌شود مگر اهل نیکی». انسان‌ها می‌توانند به شکل‌های مختلف نیکی داشته باشند. نیکی هایی اعم از (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی). کل ابعاد وجودی انسان می‌تواند باب بهشت باشد. در بُعد جمادی مثلاً توانایی‌های جسمی و ثروت می‌تواند بابی برای بهشت باشد. در بُعد گیاهی، دهش ها و صدقات. در ابعاد حیوانی، آبرو یا خدمتی که انسان می‌تواند به دیگران انجام بدهد. اینها کمالاتی هستند که باب خیر و قرب را به روی انسان باز می‌کنند. در ابعاد عقلی و علمی که خودش عبادت و نورانیت دارد، وقتی انسان آن را در حق دیگران اِعمال می‌کند و به دیگران کمک علمی می‌کند، یا از علمش برای خدمت به خلق خدا استفاده می‌کند، بابِ معروف به رویش باز می‌شود. وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) فرمود: كسى كه قادر به صله ما نباشد، به شیعیان صالح و خوب ما کمک کند. «فَلْیَصِلْ صَالِحِی شِیعَتِنَا[1]= افراد صالح از شیعیان ما را مورد صله قرار دهد». هر کمکی که می‌تواند در هر بعد از ابعاد وجودی انجام دهد، فرقی نمی‌کند. اینها همه باب های معروف هستند که خوشبختانه در کشور ما به فراوانی اهل این معروف‌ها یافت می‌شوند. مثلا در شیوع بیماری کرونا، در هیچ جای کره زمین سراغ ندارید که همانند مردم کشور ما کنند و ده‌ها میلیون بسته‌های حمایتی آماده کنند و بین نیازمندان توزیع کنند یا ماسک هدیه بدهند یا در بیمارستان‌ها به پرستاران کمک کنند. به خصوص طلبه‌ها و افراد مؤمن که جان‌شان را به خطر انداختند. به ویژه در غسل و دفن اموات حضور پیدا کردند تا کمک های معنوی و فوق عقلانی و معرفتی که این بالاترین درجات کمک‌ها است. اینها همه نوعی از نیکی و معروف است. دیوارهای بهشت را بشناسیم روایت بعدی نیز از وجود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: «إِنَّ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ یَاقُوتٍ وَ مِلَاطُهَا الْمِسْکُ الْأَذْفَرُ وَ شُرَفُهَا الْیَاقُوتُ الْأَحْمَرُ وَ الْأَخْضَرُ وَ الْأَصْفَرُ=  دیوار بهشت، خشتى از نقره و خشتى از طلا و خشتی از یاقوت و گل آن مشك اذفر است و کنگره‌هایش از یاقوت سرخ و سبز و زرد است» یکی از معجزات سنگ‌ها، آفرینش رنگ‌هاست. آن هم به این شکل و با خواص مختلف. مثلاً در عقیق حدود 42 رنگ داریم. هر کدام شان هم خواص خاص خودش را دارد. هر شکلی هم یک خاصیت خاص در بدن انسان دارد، آن هم با ابعاد مختلفش. ارتباط این سنگ‌ها با همدیگر و با قلب و وجود ما، هر کدام یک داستانی دارد. حالا در اینجا سه رنگ از یاقوت را برای کنگره‌های بهشت ذکر می‌کند: یاقوت سرخ و سبز و زرد. بالای بهشت با این کنگره‌های آن شکلی! در آنجا چه خبر است؟ رنگ درِ صبر در بهشت، یاقوت سرخ است «أَبْوَابُهَا مُخْتَلِفَةٌ بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاء= درهای گوناگون دارد: درِ رحمت، از یاقوت سرخ است» «أما باب الصبر فباب صغیر مصراع واحد من یاقوتة حمراء لاحلق له= دروازه صبر، درِ یك لنگه كوچكى است از یاقوت سرخ و آن را حلقه اى نباشد». درِ صبر بهشتی مثل درهای دیگر دو لنگه یا چند لنگه‌ای نیست. درش یک لنگه‌ است. ضمناً درِ آن، حلقه هم ندارد. یعنی از اینها هم نیست که بشود با آن در زد. نقل است که صبر برای ایمان مثل سر برای بدن است: «الصَّبرُ مِن الإیمانِ بمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ= صبر برای ایمان به منزله سر برای بدن است». وقتی صبر نباشد، بدن هم نیست. صبر نباشد، هیچ چیز نیست. در زندگی هر کسی مسائلی پیش می آید که باید نسبت به آنها صبوری کند. مثلاً پدر و مادر، همسر، فرزند و دوستان نامناسب دارد، شغل نامناسب دارد، مکان نامناسب برای زندگی دارد، مشکل جسمی که اذیتش می‌کند. به هر حال انسان باید صبر کند. این صبر است که وجود انسان را ناب و نورانی می‌کند. هیچ چیز مثل صبر انسان را نمی‌تراشد. رنگ درِ شکر در بهشت، یاقوت سفید است «و أما باب الشکر فإنه من یاقوتة بیضاء لها مصراعان مسیرة مابینهما خمسمائة عام له ضجیج وحنین یقول أللهم جئنی بأهلی قلت هل یتکلم الباب قال نعم ینطقه ذو الجلال والإکرام= دروازه شُكر از یاقوت سفید است و دو لنگه دارد، كه فاصله میان آن دو لنگه، ۵۰۰  سال است و این در براى خود آه و ناله اى دارد و می گوید: بار پروردگارا! آنان را كه شایسته و اهل من هستند بمن برسان. گفتم: مگر در هم سخن مى‌گوید؟ گفت: آرى، خداوند ذو الجلال و و الاكرام آن را به سخن مى‌آورد». واقعاً ما نمی‌دانیم تناسب این رنگها چیست. هیچ کدام بی‌حکمت نیست. هر رنگی یک تناسبی دارد. حالا چرا باب صبر تناسبش یاقوت سرخ است، این خودش داستان دارد. اهل معرفت و اهل معنا باید به ما بگویند که چرا باب صبر درش یاقوت سرخ است؟ یا چرا از این همه رنگها این سه رنگ انتخاب شدند؟ چه کسی این را انتخاب کرده است؟ شکر اسم اعظمی است که اگر کسی همراهش داشته باشد، هر کاری می‌تواند بکند. قرآن از زبان شیطان می‌فرماید: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ[2]= آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می‌آیم و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت». یک چیز هست که انسان را در مقابل تمام حمله‌های شیطان قوی نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد که شیطان به انسان نزدیک شود؛ نه در اندیشه و فکرش، و نه در بیداری و خواب و نه در عمل می‌تواند به انسان نزدیک شود. آن «شکر» است. اگر کسی اهل شکر بود، انگار که واکسنی زده که شیطان نمی‌تواند برضد او کاری بکند. انسان بیمه شده است. یعنی شکر برای انسان عصمت، توانایی، قدرت، سرعت و کسب روزی زیادی می‌آورد. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[3]= اگر شکر نعمت به جای آرید، بر شما خواهم افزود». نمی‌گوید به شما زیاد می‌دهیم. آن سر جای خودش، خود شکر زیاد، نعمت است. می‌گوید خودت را زیاد می‌کنیم. یعنی انسان وسعت و قدرت شخصیتی پیدا می‌کند. کاری که شیطان با انسان می‌کند، این است که نعمتهای عظیمی که در اطرافش وجود دارد را نمی‌بیند. همسرش را نمی‌بیند و قدرش را نمی‌داند. پدر و مادرش را نمی‌بیند و قدرشان را نمی‌داند. سلامتی و نعمت‌های بیشماری را که خدا داده را قدر نمی‌داند. الان خیلی از افرادی که غصه می‌خورند، واقعاً ناشکر هستند. اینها بی‌انصافی و ظلم زیادی می‌کنند. خدا می‌گوید که من بینهایت به تو نعمت دادم و تو از اینها خوشحال نیستی. با اینها آرامش نداری و با اینها شاد نیستی. بعد حالا گیر دادی به یک مورد یا دو مورد یا مثلاً چند مورد. تو اصلاً در مقابل این نعمتی که به تو دادم، ناشکری. در روایت داریم که «المؤمن مُکَفَر= مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد». به محض اینکه تو ایمان را قبول کردی، ناشکری ها از اطرافیانت شروع می شود. هیچ کدام قدر تو را نمی دانند. وقت و عمر می‌گذاری و قدر نمی‌دانند. اینکه باب شکر اینقدر جذاب است و می‌گوید خدایا اهل من را برسان، علتش این است که می‌خواهد زود جذب کند، می‌خواهد بگوید که قدرت شکر چقدر زیاد است. آنقدر قدرت دارد که می‌تواند انسان را بیمه کند. پس هر چقدر انسان روی شکر کار کند شخصیتش عظیم‌تر و بزرگتر می‌شود. امام سجاد (علیه السّلام) در دعای اول صحیفه می‌فرماید که اگر کسی شکر نداشت، قطعاً انسان نیست و از حد انسانی خارج می‌شود. خدمت امام صادق (علیه السّلام) آمد و عرض کرد: آقا من فقیرم. حضرت فرمود: فقیر نیستی. گفت: چرا وضعم خوب نیست. فقیرم. فرمود: حاضری ولایت ما را به همه دنیا بفروشی؟ گفت: نه. من حاضر نیستم ولایت شما را به همه دنیا بدهم. معلوم است یک چیزی داری که حاضر نیستی آن را با دنیا عوض کنی. این کم ثروتی است؟ ۸ میلیارد آدم الان روی کره زمین هستند. چند نفر آن‌ها ولایت و عشق به ائمه معصومین علیهم السلام را دارند؟ چند نفر از آن‌ها در خانواده شیعه متولد شدند؟ اینها کم نعمتی نیست. ببینید حضرت چگونه شیعیانش را درمان می‌کند. نمی‌گوید برایت بمیرم، حالا وضعت خوب نیست بیا اینقدر پول را بگیر و برو. می‌گوید: چشمت را باز کن. تقسیم بلاها بین بندگان خدا مساوی است با نعمتها. آن را خدا تقسیم کرده. ببین به تو چه داده؟ یک ذره فکر کن خدا به تو چه داده؟ وقتی قرآن می‌خوانی، قرآن تو را پذیرفته، به تو اجازه داده تا بازش کنی. قرآن شخصیت حقیقی است. قرآن کتاب کاغذی نیست که بگویی حالا یک کتاب است. این که شعوری ندارد. قرآن شخصیت حقیقی دارد. برای همین در قیامت هر کدام از سوره‌هایش شخصیت حقیقی هستند که کنار انسان می‌آیند و با او حرف می‌زنند. پس آدم باید معنی شکر را بفهمد. نه اینکه فکر کنید شکر یعنی تسبیح دستم بگیرم و بگویم شکرلله، الحمدلله. این کمترین مرحله شکر است که من بعد از شعور و معرفت این ذکر را به زبان بیاورم. خدایا من می‌فهمم که تو با من چه کار می‌کنی. می‌فهمم که تو چه چیزی را در اختیار من قرار دادی. حالا می گویم: شکرت را به جا می آورم و می گویم: الحمدلله، شکرلله. یکی از معانی شکر، آرامش و شادی است. ببین چقدر شاد هستی و چقدر آرامش شخصیتی داری. چون این شادی در مقابل حمله‌های شیطان تو را مصون می‌کند. ببینید چقدر ذهن انسان آرامش دارد. نه خودش را با کسی مقایسه می‌کند، و نه نسبت به کسی حسادت دارد. آدم ضد ضربه‌ای است. اطرافیان هیچ کدام اذیتش نمی‌کنند. حضور کسی او را اذیت نمی‌کند و ناراحت نیست. نه داشته‌های کسی می‌تواند او را تحریک کند، نه نداشته‌های خودش در مقابل کسی می‌تواند او را تحریک کند. یک آدم آزاد است. آرامش یعنی همین. شکر یعنی وسط هزار نفر با هزاران نوع امکانات زندگی کنی و نخواهی جای هیچ کدامشان باشی، مگر  از باب معنویت و معرفت که آن هم غصه ای ندارد. غبطه‌اش هم قشنگ است. شکر یعنی بودن در کنار آدم‌ها، در دنیا زندگی کردن، ولی به هیچ وجه خودش را با هیچ کس مقایسه نکند.  «و أما باب البلاء من یاقوتة صفراء له مصراع واحد= و اما درِ بلا که از یاقوت زرد است و یك لنگه‌اى است» و بلا مثل باب الصبر است. به همدیگر نزدیک هستند. «ما أقل من یدخل منه= آه كه چقدر اندك‌اند كسانى كه از این در وارد بهشت مى‌شوند». چون اهل بلا ثروتمندترین آدم‌های روز قیامت هستند. آدم‌هایی که در دنیا بلا دارند، زندگی‌شان خیلی راحت و عادی نیست. بقیه افراد وقتی آن‌ها را نگاه می‌کنند، دلشان برای این‌ها می‌سوزد. آدم‌هایی که بلا دارند، قدرتمندترین و اشراف مردم در آخرت هستند. از اینها کم وارد بهشت می‌شوند. بزرگترین درِ بهشت، ویژه بندگان صالح و نیکوکار است «فَأَمَّا الْبَابُ الْأَعْظَمُ فَیَدْخُلُ مِنْهُ الْعِبَادُ الصَّالِحُونَ وَ هُمْ‏ أَهْلُ‏ الزُّهْدِ وَ الْوَرَعِ‏ وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ تَقَدَّسَ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِه‏= أمّا باب اعظم، از آن در بندگان صالح و نیكوكاران وارد مى‌شوند، و ایشان گروهى هستند كه دنیا و محبّت آن را ترك گفته‌اند، و اهل پارسائى و پرهیزكارى‌اند و راغبان به خداوند عزّ و جلّ‌ و با او مأنوسند». باب اعظم یعنی بزرگترین در که باب بندگان صالح خداست. یعنی مژده می‌دهد که خیلی‌ها می‌توانند جزء بندگان صالح خداوند باشند. سخت نگیریم. مواظب باشیم که شیطان صالح بودن را برایتان سخت نکند. دائم نگویید که نمی‌شود و ما نمی‌توانیم و یکسره غر و نق بزنیم. همه می‌توانند. بدترین آدم‌ها می‌توانند به بنده صالح تبدیل بشوند. امید برای همه وجود دارد. زهد یعنی انسان اگر چیزی از دنیایش کم شد، به هم نریزد و غمگین نشود و اگر چیز خوبی را هم به دست آورد، خیلی شنگول و ذوق‌زدگی نداشته باشد. شادی عیبی ندارد. ما دائم می‌گوییم مؤمن شاد است. یعنی مؤمن تعادلش با آمدن نعمت‌ها به هم نمی‌خورد. رفتنش هم اصلاً او را اذیت نمی‌کند. البته هر دلی هم نمی‌تواند به شکار خدا برود. هر دلی اینطوری نیست که درگیر خدا بشود. یعنی با خود خدا خودش را درگیر می‌کند. بالأخره هر آدمی از آرزوهایش قیمت می‌گیرد. از این که تو می‌خواهی چه کسی را شکار کنی، دلت می‌خواهد به سراغ چه کسی برود. از الله بگیرید تا رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها و چهارده معصوم (علیهم السّلام). این همه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین و فرشتگان؛ اینکه قلب تو درگیر عاشقانه کدام از اینها می‌شود. بعضی‌ها هم هستند که دل‌های خیلی بزرگتر از این مجموعه دارند و همه را می‌خواهند دریافت کنند و با همه انس داشته باشند. عشق معشوقان ولی افزون‌تر است          لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است راه انس گرفتن را هم به شما بگویم. جزء اکسیرها است. فوق‌العاده مهم است. «كیفَ یأنَسُ باللّه ِ مَن لا یَسْتوحِشُ مِن الخَلقِ= چگونه به خداوند انس و آرام گیرد، کسى که از مردم نمى هراسد ». ما اگر یک ذره تنها باشیم، تلفن را برمی‌داریم و به این آن زنگ می زنیم.  شروع می کنیم به پیامک زدن به این و آن، انس با این و آن و حرف زدن با این و آن. نمی‌توانیم تلفن را کنار بگذاریم. می‌گوید اگر می‌خواهی انس با خدا بگیری، باید بقیه را قال بگذاری. باید از بقیه وحشت داشته باشی. نه وحشتی که آداب و حقوق و وظائف و اخلاقمان را خراب کند. وحشت یعنی ترجیح بدهی با الله باشی. یعنی اگر یک وقت بین خدا و دلخواهت گیر کردی، بگو الان می‌طلبد من با خدا باشم. دلت به طرف خدا  بکشد. دلت به نماز و سجاده و زیارت و قرآن و غیب و امام زمانت بکشد. اگر انسان اینها را دوست نداشته باشد، نمی‌تواند انس بگیرد. «فَإِذَا دَخَلُوا الْجَنَّةَ یَسِیرُونَ عَلَى نَهَرَیْنِ‏ فِی‏ مَصَافَ‏ فِی‏ سُفُنِ‏ الْیَاقُوتِ‏= آنها وقتی وارد بهشت می‌شوند، بر روى دو نهر در آب زلال و پاك و در كشتی هایى كه از یاقوت سرخ است، سیر می کنند« جنس کشتی، یاقوت است. اینها باید رمزگشایی شود. اینها چیزهایی هستند که آدم باید روی آن کار کند و رمزگشایی کند. وقتی می‌گوید نهر، شما فکر نکنید مثلاً 20 متر عرضش است و چند کیلومتر طول. نه، این نیست. نهر که این می‌گوید راجع به مقیاس بهشتی‌اش شما ببینید نهر یعنی چی؟ از دریاهای ما بزرگتر است. «مَجَادِیفُهَا اللُّؤْلُؤُ فِیهَا مَلَائِكَةٌ مِنْ نُور عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ شَدِیدَةٌ خُضْرَتُهَا یَسِیرُونَ عَلَى حَافَتَیْ ذَلِكَ النَّهَرِ = با پاروهائى از مروارید و در آنها فرشتگانى از نور مى‌باشند که جامه‌های سبز پررنگ بر تن دارند كه ایشان بر دو طرف آن نهر گردش كنند»، کشتی خودش از جنس یاقوت است. اینها فرشته‌هایی از جنس نور هستند که در این کشتی مؤمنین را می‌برند. می بینید که نمی‌ارزد آدم بداخلاقی، بی‌حوصلگی و حسادت بکند. یعنی انسان باید زودرنج و حساس نباشد. برای دنیا عصبی نشود. اهل اذیت دیگران، تحقیر دیگران، تمسخر دیگران، غیبت دیگران و عیب‌گیری از دیگران نباشد. باید مثل آدم زندگی کند. وقتی وارد بهشت می شوند، اول یک سفر گردشی مهمان هستند. آن هم با آن قایق و کشتی‌های مخصوص و آن تشکیلات. حالا آن دو رودخانه اسمشان چیست؟ اسم دوتا بهشت است: «جَنَّةُ الْمَأْوَى وَ جَنَّةُ عَدْن‏ وَ هِیَ وَسَطُ الْجِنَان‏= بهشت مأوی و بهشت عدن و آن در میان همۀ جنّت‌هاست». بعد می‌فرماید: «وَ حَصَاؤُهَا اللُّؤْلُؤ= ریگ‌ها و سنگ‌های کف رودخانه لؤلؤاند». درهای بهشت پی نوشت: [1] . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص73. [2] . سوره اعراف، آیه 17. [3] . سوره ابراهیم، آیه 7. قا/235

صوت

1 - «بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12047
زمان انتشار: 31 اکتبر 2020
| |
جهنم، جزای تکذیب های انسان در دنیاست

خانواده آسمانی؛ جلسه 541؛ 1399/08/01

جهنم، جزای تکذیب های انسان در دنیاست

گاهی انسان به خودش بدی و ظلم به نفس می کند. خدا به انسان صبر و فرصت می‌‌دهد تا بتواند ظلم به نفس را از خودش دور کند. اما گاهی تجاوز و تعدی به دیگران، مثل والدین و زن و بچه و کسی که به ما خوبی کرده، نتیجه اش زود و در همین دنیا به آدم می‌‌رسد. یعنی سریعترین جزاها، جزای همین نوع ظلم ها است.

بحثمان در موضوع جهنم درباره ظلم بود. امروز می‌‌خواهیم آیاتی را درباره ظلم به ویژه «ظلم به مردم» مطرح کنیم. البته آیات و روایاتی که وجود دارند، بیشتر در مورد مطلق ظلم گفته شده است که یک مقدارش هم ظلم به مردم است. مکانیزم خلقت، به قدری پیچیده است که میلیاردها انسان در طول ده ها هزار سال می‌‌آیند و می‌‌روند و تمام آنها تحت قاعده «عمل و عکس‌‌العمل» هستند. انسانها معمولاً به جزای چیزی می‌‌رسند که آن را تکذیب می‌‌کنند و قبولش ندارند و اعتقادی به آن ندارند. نظام خلقت، یک نظام علّی و معلولی یا به تعبیر قرآن، نظام «قضا و قدری» است. یعنی شما هر قدَری را که انتخاب کنید، «چه قدرهای جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی، چه عقلی یا فوق عقلی»، به تناسب آن، یک قضا یعنی یک نتیجه دریافت می‌‌کنید. یعنی در ذات عمل، خودِ نتیجه هم قرار داده شده است و این داستان، تا برزخ و قیامت ادامه دارد. چون انسان یک موجود جاودانه است. گاهی حجم عملکردهای خوب یا بد انسان در نظام قضا و قدریِ دنیا قابل پاسخگویی نیست. گاهی کسی آن قدر خوب بوده و بنیان‌‌های خوبی گذاشته که نمی‌‌شود آثارش را در دنیا حساب کرد و به او داد. کارهای بد هم همین طور است. آثارش چنان ماندگار است که اصلاً دنیا پاسخگوی همه بدی های او نیست. مثلاً آنهایی که تصمیم گرفتند کرونا را در این کره زمین فعال کنند و باعث شدند ده ها میلیون انسان را به خاک سیاه بشانند، مریضی جدا، فشار اقتصادی جدا، غصه‌‌ها جدا، از دست دادنها و فقدان‌‌ها جدا، مرگ‌‌ها جدا، عزایی که انسان از عزیزترین کسانش باید تحمل کند به خاطر کرونا، در ازای این ظلم بزرگ، چند نفر آدم باید از بانیان آن کشته شوند؟ چه کسی می‌‌خواهد جواب بدهد؟ این ظلم ها را چه کسی باید جبران کند؟ در کجا باید جبران شود؟ برای همین است که ما معاد را قبول داریم. معاد یعنی استمرار دنیا که اگر نباشد، ظلم به بندگان است. بنابراین، معاد هست تا کسی به کل نتیجه اعمالش برسد. اعمال خوب یا اعمال بد، فرقی نمی‌‌کند. «فَالْیَوْمَ لا یَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتی‏ كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُون[1]‏= پس امروز شما هیچ مالک نفع و ضرر یکدیگر نیستند و ما آنان را که ظلم و ستم کردند گوییم: اینک بچشید عذاب آتشی را که آن را تکذیب می‌کردید». ما به ظالمین می‌‌گوییم: بچشید عذاب آتشی را که تکذیب می‌‌کردید. کسی که عذاب را می‌‌چشد، این نتیجه کار خودش است. نتیجه تکذیب خودش است.  شما نگاه کنید. الان در طول سال، هزار و چند صد نفر به دریا می‌‌روند و غرق می‌‌شوند. قبلش هزاران بار شنیده اند و به آنها گفته اند و در آنجا تابلو هم زده شده که دریا مواج و خطرناک است و کسی که شنا بلد نیست، به دریا نرود یا احتیاط بکند، اما می‌‌روند و غرق می‌‌شوند. یعنی جزای تکذیبش را می‌‌بیند. الان بسیاری از آدم ها هستند که کرونا را مسخره و تبعات آن را تکذیب می‌‌کنند. وقتی هم کرونا می‌‌گیرند، می‌میرند. اینها جزای چیزی را می‌‌دهند که تکذیبش می کردند و می‌‌گفتند کرونا چیه؟ ما نمی‌‌گیریم. هزاران بلایی که سر انسان می‌‌آید، برای این است که قضا و قدر را تکذیب می‌‌کند. فرمول ها و قاعده های عالم را تکذیب می‌‌کنند. مربی اش را تکذیب می‌‌کند و بعد نتیجه اش به او می‌‌رسد. پس اصل عذاب و جهنم از طرف خداوند و نظام خلقت، نتیجه طبیعی تکذیب انسان است. یعنی اینطور نیست که بگوید شما من را تکذیب کردید. من را قبول نداشتید. جهنم را قبول نداشتید. پس حالا به جهنم بروید. نه این طور نیست. جهنم اثر ذاتی تکذیب خدا است. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[2]= [اینها] پاداشى است براى آنچه می کردند». مثل دندان درد و کرم خوردن دندان که مال کسی است که مسواک نمی‌‌زند و از دندانش مراقب نمی کند. جهنم در گرو مکتسبات و دستاوردهای خود است «ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ[3]= سپس به کسانی که ظلم کردند گفته می‌‌شود بچشید عذاب جاودان را، آیا شما غیر از آنچه که خودتان کسب کردید، جزا داده می‌‌شوید؟». مثل اینکه شما با بی‌‌احتیاطی کرونا را کسب می‌‌کنید.» ممکن است این بیماری من را بکشد. انواع زجرها و اذیت‌‌ها را دارد. اما همه اینها به خاطر این است که خودتان این را کسب کردید. اگر انسان حسادت و بدجنسی و بداخلاقی و غیبت و تهمت و له کردن دیگران و بازی با آبروی دیگران را کسب می‌‌کند، باید نتیجه اش را هم ببیند. یعنی شما هر کاری می‌‌کنید، همان کار، بخشی از وجودت می‌‌شود. مثل غذا است که وقتی می‌‌خوری، بخشی از وجود شما می‌‌‌‌شود. حالا قند بخوری، چربی بخوری، نمک بخوری، هر چه که بخوری با شما یکی می‌‌شود. حتی دیدنی های انسان با انسان یکی می‌‌شود. خیالات، توهمات، افکار و احساسات انسان تمامش با او یکی می شود. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین هر چیزی که از مادر می‌‌گیرد، آن را کسب می‌‌کند. یعنی مادر غذایی که می‌‌خورد، احساساتش، خیالاتش، تفکراتش، حرص و جوش ‌‌هایش، خوشحالی‌‌ هایش، معنویتش، عدم معنویتش، حسادتش، هر چیزی را که کسب می‌‌کند، از طریق رحم خودش به جنین می‌‌دهد. جنین دائماً در طول 9 ماه در رحم مادر اکتساب می‌‌کند. محصول این اکتساب در زمان زایمان عیان و آشکار می‌‌شود. انسان هم در رحم دنیا باید برای فضای بهشت خودش را آماده کند. ما یک فضا بیشتر در آنجا نداریم. آن هم فضای بهشت است. جهنم نیز، معلول عدم تطبیق با بهشت است. یعنی هر چه فضا پیشرفته است، شما وقتی فقر داری زجرت هم بیشتر است. کسی که الان در دنیا اکتسابات آلوده دارد، وقتی وارد مسجد می‌‌شود، در آن عذاب می‌‌کشد. در حالی که همه دارند لذت می‌‌برند و احساس می‌‌کنند در بهشت نشسته اند. همین کسی که در مسجد ناراحت است، اگر به مجلس فسق و فجور برود، می‌‌بینی حالش خوب می‌‌شود. چون با آن جهنم تطبیق دارد. پس این را توجه کنید که کسی با شما کاری ندارد. شما جزای چیزی را می‌‌دهید که خودتان کسب کرده اید. قلب ها، گواهانی صادقی هستند کلمه «کسب» خیلی مهم است. اگر شما الان حالتان خوب است، نتیجه ی کسب خودتان است. هر کس می‌‌خواهد مکتسَبات خودش را ببیند،  علمی و عملی می‌‌تواند بفهمد. علمی می‌‌گوید: به دلت نگاه کن و شاهد باش. چون قلب انسان که نمی‌‌تواند دروغ بگوید. این که قرآن می فرماید:«مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى= قلب آن چه را که می بیند دروغ نیست»، به همین معنی است. می‌‌گوید هر وقت می‌‌خواهید درباره عشق و دوست داشتن سؤال کنید، از قلبتان سؤال کنید. یعنی با فکر نمی‌‌شود راجع به عشق سؤال کرد. می فرماید:«سَلُوا الْقُلُوبَ عَنِ الْمَوَدَّاتِ فَإِنَّهَا شَوَاهِدُ لَا تَقْبَلُ‏ الرُّشَا= دوستی و محبت را از دل‌ها بپرسید كه دل‌ها گواهانی هستند كه رشوه نمی‌پذیرند». پس راجع به مودت ها، عشق‌‌ها، دوست‌‌داشتن‌‌ها، تنفرها از قلبتان سؤال کنید. چون شاهدانی هستند که دروغ نمی‌‌گویند. اینکه من فلانی را دوست دارم یانه، این را از قلبت سؤال کن. این دوست داشتن تعریف ریاضی دارد. وقتی  پشت سرش غیبت می‌‌کنی، تهمت می‌‌زنی، آبرویش را می‌‌بری، کاری را که دوست ندارد انجام می‌‌دهی، این اسمش کینه و ظلم است. آن وقت می‌‌گویی دوستش دارم؟ تو در واقع عاشق خودت هستی. می‌‌گوید از قلبتان راجع به سه عشق سؤال کنید. این شهودی است. اگر عشق به «الله، اهل بیت و جهاد»، برای شما شیرین‌‌تر و جذابتر از عشق‌‌های زمینی است، شما سالم هستید. علامت سلامت هم این است که تو چقدر شاد هستی، چقدر آرامش داری و چقدر مهربان هستی. چقدر دلت را می‌‌توانی از کینه‌‌ها، از بدی ها، از حسادت، از بدجنسی، از مقایسه های بیجا، و از چشم و هم‌‌چشمی دور نگه داری. اگر گرفتار اینها هستی، آن سه معشوقت قلابی هستند. چون به دادت نمی‌‌رسند. و گرنه اگر کسی خدا معشوقش باشد، شاد است. نماز آینه‌ شفافی است برای دیدن باطن حقیقی‌ خود شخصیت انسان ظالم از اینجا شکل می‌‌گیرد که در مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق‌‌هایش موفق نیست. وقت هم دارد، استاد دارد، مربی دارد، متن دارد، کتاب درسی دارد، فرصت دارد که این تبدیل صورت بگیرد، اما همت ندارد. «أَكثَرُ صِیاحِ‏ أَهلِ النّارِ مِنَ التَسوِیف= بیشترین ناله‌‌های جهنمیان مال امروز و فردا کردنشان است».یعنی اینها فرصت خودسازی داشتند، اما وقتشان را صرف ۴ بخش پایینی وجودشان کردند و جهنمی شدند.   من از کجا بفهمم که در مقام عمل ظالم هستم یا ظالم نیستم؟ درست زندگی کرده ام یا نه؟ مکتسَباتم چیست؟ در جواب می گوییم: چند صحنه هست که شما می‌‌توانید در این صحنه‌‌ها کاملاً تشخیص بدهید که آیا ظالم هستید یا نه. یکی از آنها، «نماز» است. نمازهای یک آدم، مکتسَبات یک آدم را کاملاً نشان می‌‌دهد. آینه نماز، خیلی قدرتمند است. وقتی به نماز می‌‌ایستی و می‌‌خواهی با خدا حرف بزنی، می بینی نیازهای پایینی، یعنی «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» به تو حمله می‌‌کنند. معشوق‌‌های چهارگانه به تو حمله می‌‌کنند و تو هم نمی‌‌توانی در مقابلشان مقاومت بکنی. نماز کاملاً باطن آدم را بیرون می‌‌ریزد. نمازِ یک آدم، روزه ی یک آدم، زن‌‌داری، شوهرداری، بچه‌‌داری یک آدم، کاملاً نشان می‌‌دهد که مکتسَبات او چیست. این که خمس می‌‌دهی یا نمی‌‌دهی، حلال‌‌خور هستی یا نیستی، عشق داری یانه، همه را نشان می دهد. پس ما هم به صورت علمی، و هم به صورت عملی، می‌‌توانیم باطن خودمان را اسکن کنیم و ببینیم چه کاره هستیم. برو سر سجاده بایست تا معلوم ‌‌شود. برو در حرم با معصوم و امامزاده روبرو شو، ببین حالت چطور است. درآن جا بایست و یک آل یاسین بخوان تا معلوم ‌‌شود حالت چطور است. مداح روضه می‌‌خواند، ذکر مصیبت می‌‌گوید، معلوم می شود تو با خودت چه کار کرده ای. پس قضیه ظلم، قضیه اکتساب است. چون اکتسابات مان همیشه با ماست. قرآن می‌‌گوید: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ= هر نفسی در گرو مکتسبات خودش است». گاهی این مکتسبات روحی نیست. یک موقعی افراد به خودشان بدبین نشوند و فکر کنند آدم های بدی هستند. خیلی وقتها این مکتسبات، مکتسبات جسمی است. تغذیه‌‌ات بد است. وقتی یک کسی نوع خوراکش سردی جات است، مغزش سرد می‌‌شود. از این رو، بی‌‌حالی، خواب‌‌آلودگی و خواب زیاد به سراغش می‌‌آید. این اوضاع جسمی که تو داری، بی‌‌حالی‌‌های طولانی برایت می‌آورد. بی‌‌رمقی‌‌ها، بی‌‌حسی‌‌ها، بی‌‌انگیزگی‌‌های تو، در گرو  مکتسبات خودت است. در حالی که فکر می‌‌کردی مشکل روحی یا روانی داری، می‌‌خواستی مشاوره بروی، مشاوره هم کاری برایت نمی‌‌کند. پس اول به جسممان باید خیلی توجه کنیم. گاهی هم اکتسابات روحی است. مثلا آشپزخانه ذهن انسان شروع می‌‌کند به پختن حسادت. و همین را به نفس خودش می‌‌خوراند. دائماً از صبح تا شب یکسره بدبینی، حسادت، کینه، بداخلاقی و مقایسه را به خورد خودش می‌‌دهد. این کسب است. بعد حالش بدتر می‌‌شود. حالا مدام روانپزشک می‌‌رود، روانشناس می‌‌رود، مشاور می‌‌رود. ولی مشکل این است که یک آشپزخانه فعال در ذهن و قلبش دارد که خودش را آزار می‌‌دهد. می‌‌گوید من با مادرشوهرم مشکل دارم، من با پدرشوهرم مشکل دارم، من با زنم مشکل دارم، با شوهرم مشکل دارم. انسان تا مشکلش را با خودش حل نکند، مشکلش با هیچ کس حل نمی‌‌شود. قرآن می‌‌گوید: «عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ[4]= خود را محکم نگاه دارید که اگر همه عالم گمراه شوند و شما به راه هدایت باشید، زیانی از آنها به شما نمی رسد». پس اگر حواست به خودت باشد، هیچ کس به شما نمی‌‌تواند ضرر بزند. اگر شما هدایت شده باشید، کسی نمی تواند شما را گمراه کند. پس این فرافکنی‌‌ها که پدر یا مادرم اینطوری است، شوهر یا زنم اینطوری است، بچه‌‌ام اینطوری است، مادرشوهرم اینطوری است، باجناقم اینطوری است، پدرزنم اینطوری است. اینها را باید کنار بگذاریم. اگر دائماً از وجود آدم های مختلف حرص و جوش می‌‌خوریم و اعصاب مان خرد می‌‌شود، علتش این است که داخل ما خراب و در حال فاسدشدن است. پس اینکه تو با آدم های مختلف مشکل پیدا می‌‌کنی یا با آدم های خاص مشکل پیدا می‌‌کنی و نمی‌‌توانی با آنها یک رابطه انسانی خوب، یک رابطه دوستانه خوب برقرار کنی، ناشی از همین مشکلات است. راه حلش هم این است که یک مقدار به خودت توجه کنی. یک مقدار حواست به خودت باشد. انسانی که حواسش به خودش هست، دیگر آسیب‌‌‌‌پذیر نیست. جزای ظلم، در همین دنیا دست و پای انسان را می‌گیرد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قالَ رَبُّکُم عِزَّتِی‏ وَ جَلَالِی‏ لَأَنْتَقِمَنَ‏ مِنَ الظّالِمِ فِی عاجِلِهِ وَ آجِلِهِ= خداوند می‌‌فرماید به عزت و جلالم سوگند، حتماً حتماً حتماً انتقام می‌‌گیرم از ظالم، چه در دنیا و چه در آخرت». عزت یعنی خدا شکست نمی‌‌خورد. از کسی ضربه نمی‌‌خورد و مغلوب کسی نیست. اگر کسی ظلم می‌‌کند و حرف های خدا را گوش نمی‌‌کند، بندگان خدا را اذیت می‌‌کند، باید بداند که عزت و جلال خدا این را نمی‌‌پذیرد. تو نمی‌‌توانی در مقابل یک سلطانِ با عظمت، راحت هر کاری دلت خواست در محضرش انجام بدهی. ولی اگر به تو فرصت می‌‌دهد، علتش این است که تو را دوست دارد. رحمت رحمانیه و رحیمیه دارد. روایت بعدی نیز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می فرمایند: «وَ الَّذِی‏ نَفْسُ‏ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَیَأتی یَومَ القِیامَةِ لَهُ حَسَنَاتٌ‏ كَأَمْثَالِ‏ الْجِبَالِ یَظُنَّنُ سَیُدخَلُ بِهَا الجَنَّة فَلا تَزالُ مَظلِمَتُهُ تَأتِیهِ حَتّی ما یَبقی لَهُ حَسَنَةٌ وَ حَتّی یُجعَلَ عَلَیهِ مِنَ السَیِّئات اَمثالُ الجِبالِ الرَواسی وَ یُؤمَرُ بِهِ اِلَی النّار= سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، روز قیامت، بنده در حالى مى‌آید كه به اندازه كوه‌هاى استوار، كار نیك دارد و مى‌پندارد كه به سبب آنها به زودى وارد بهشت خواهد شد؛ امّا ستم‌هایى كه كرده است، پیوسته نزد او مى‌آیند، تا جایى كه حتّى یك كار نیك هم برایش باقى نمى‌ماند و گناهانى به اندازه كوه‌هاى استوار، برایش قرار داده مى‌شود. آن گاه، فرمان مى‌رسد كه او را به آتش برند». یعنی شخص خیال می کند که من با این درجه از ثواب که به اندازه کوه های استوار است، به بهشت می‌‌روم. درحالی که ظلم هائی کرده، دامنش او را می گیرد تا جائی که هیچ حسنه‌‌ای برایش نمی‌‌ماند. اینکه غیبت عروسش را کرده، غیبت دامادش را کرده، نسبت به فلان کس حسادت کرده، نسبت به یک کسی بدگویی کرده، اعصابش خرد شده، نسبت به دیگران بدجنسی کرده، قضاوت های بد کرده، تهمت زده، اسرارشان را فاش کرده و... . حماقت از این بدتر که انسان بنشیند غیبت کند، تهمت بزند و دیگران را اذیت کند. حرفی را این‌طرف و آن‌طرف ببرد؟ پس ظلم خیلی کار وحشتناکی است. ظلم مثل این است که یک کسی چاقو بردارد و به خودش فرو و خودزنی کند. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «مَنْ طَلَبَ قَضَاءَ الْمُسْلِمِینَ حَتَّى یَنَالَهُ ثُمَّ غَلَبَ عَدْلُهُ جَوْرَهُ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَمَنْ غَلَبَ جَوْرُهُ عَدْلَهُ فَلَهُ النَّارُ= هر كس در جستجوى مسند قضاى مسلمانان بر آید و هنگامى كه به آن دست یافت، عدالت او بر ستمش چیره آید، بهشتى خواهد بود؛ ولى آن كه ستم او بر عدالتش چیره آید، دوزخى است». من شاید با هزار قاضی و دانشجویان قضا و دادگستری و رؤسایشان، کسانی که شاید 20 ـ 30 سال کار کرده اند، زیاد جلسه داشتم. می گوید: ذهنم درگیر پرونده است. می‌‌بینی یک سویچ ماشین 5 میلیاردی آورده و روی میزم گذاشته، یا آمده می‌‌گوید آقا بیا کنار پنجره آن ماشین را ببین. هدیه است خدمت شما. این برای آن است که قاضی به نفعش حکم بدهد. چه کسی جگر دارد مقاومت کند؟ این آدم ها حسنه که ندارند، حالا داشته باشد، این آن کسی هست که باید روز قیامت در صحنه بایستد و مردم بیایند گناه بگذارند و بهشت بروند. آنها که به فحشا کشیده شدند، آنهایی که خودکشی کردند، آنهایی که زندگیشان به طلاق کشیده شد، مردانی که سال ها شرمندگی زن و فرزندشان را کشیدند، خانم ها و فرزندان شان که چه مصیبت ها کشیدند. کسی می‌‌گوید داروی کرونا داریم بیا بخر، 56 میلیون تومان داروی قلابی. یعنی داروهای تقلبی به مردم می‌‌فروشند و با جان مردم بازی می‌‌کنند. شرکت هایی که مواد مسموم و تراریخته و گرفتاری های دیگری که برای مردم درست می‌‌کنند به خاطر پول، مردم اصلاً تعادل شان را از دست داده اند و به جان هم افتاده اند. به قول امام رضا (علیه السّلام) همدیگر را می‌‌درند. البته همه نه. در میان همه ظالم ها، قشر مظلوم و مستضعف و مؤمن امتحانات شان را خوب پس می‌‌دهند. جهنم/ظلم پی نوشت: [1] . سوره مبارکه سباء آیه 42. [2] . سوره واقعه، آیه 26. [3] . سوره یونس، آیه 52. [4] . سوره مائده، آیه 105. قا/231

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12024
زمان انتشار: 20 اکتبر 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 1 آبان 1399 «خانواده آسمانی» از ساعت 16:00 الی 17:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» بعد از اقامه نماز مغرب به صورت مجازی برگزار و از سایت montazer.tv و اینستاگرام استاد شجاعی پخش می گردد.

پخش آنلاین از سایت:

Montazer.ir
 و صفحه اینستاگرام استاد شجاعی

 Instagram.com/ostad.shojae1

 

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11993
زمان انتشار: 6 اکتبر 2020
| |
بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 540، 1399/07/10

بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

نفس در بهشت و جهنم نیست، بلکه این بهشت و جهنم است که در نفس انسان قرار دارد. درواقع بهشت یا جهنمی که انسان با آن برخورد می‌‌کند، ظهور نفس خود انسان هستند.

بحثمان به موضوع درهای بهشت اختصاص داشت. این نکته را قبلا توضیح دادیم که درهای بهشت، درهای نفس خود انسان هستند. یعنی عملکردهای انسان، راه های ورودی او به بهشت هستند و در درون خود ما قرار دارند و یک امر جدا نیستند. مثل اینکه ما الان می‌‌خواهیم در شمال به یک ویلایی برویم، یا جایی برویم که خوش باشیم. آنجا آن بنده خدایی که بنابر سلیقه‌‌هایی این را درست کرده، حالا شما می‌‌روید آنجا می‌‌بینید رنگ اتاقش را نمی‌‌پسندید، تختش را نمی‌‌پسندید، سالنش را نمی‌‌پسندید یا از بعضی چیزهایش خوشت می‌‌آید. ولی بهشت اینطور نیست. بهشت با نفس انسان تناسب دارد و دائماً در حال تغییرات و پیشنهادهای جدید است. تحولات و تغییراتش هم متناسب با نفس انسان است. چون انسان در آنجا خودش آفریننده است. هر چه که می‌‌خواهد، می‌‌آفریند و خلق می‌‌کند. لازم هم نیست کاری انجام بدهد. هر چه که میل دارد. هر چه که سلیقه‌‌اش هست، همین که نیت می‌‌کند، آفریده می شود. پس انسان دائما با جلوه‌‌های خودش روبروست. کما اینکه در جهنم هم انسان با خود و جلوه‌‌های اخلاقی‌اش روبروست. سراغ روایاتی که در این زمینه آمده برویم تا ان‌‌شاءالله بهتر بتوانیم فهمی از درهای بهشت داشته باشیم. همه درهای بهشت، اهل انفاق را به سمت درهای بهشت ندا می دهند نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «مَنْ‏ أَنْفَقَ‏ زَوْجَیْنِ‏ فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ نُودِیَ مِنْ أَبْوابِ الْجَنَّةِ یَا عَبْدَ اللهِ هَذَا خَیْرٌ فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّلَاةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّلَاةِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجِهَادِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الْجِهَادِ و مَنْ كَانَ مِنْ أَهْل الصِّیامِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الرَّیَّانِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّدَقَةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّدَقَةِ= هر كس که در راه خدا انفاق كند، از [همه‌] درهاى بهشت به او ندا داده مى‌شود كه: «اى بنده خدا! این در، خوب است!»، در حالى كه كسى كه اهل نماز باشد، از درِ نماز، فراخوانده مى‌شود، كسى كه اهل جهاد باشد، از درِ جهاد، فرا خوانده مى‌شود، كسى كه اهل روزه باشد، از درِ سیراب، فرا خوانده مى‌شود، و كسى كه اهل صدقه باشد، از درِ صدقه فرا خوانده مى‌شود. آن کسی که با انفاق گشاده‌‌دستی می‌‌کند، سعه روحی دارد و همه درهای بهشت او را صدا می‌‌کند. انفاق و صدقه در راه خدا و امام زمان (علیه السّلام) بسیار اهمیت دارد. اینکه همیشه می‌‌گوییم در صدقه و انفاق انسان نباید نفسش راضی باشد، بلکه باید ناراضی باشد. یعنی در صدقه دادن اذیت شوید. این نفست به اذیت شدن بیفتد. وقتی در صدقه دادن به نفس فشار بیاید یا انسان چیزی را لازم دارد، ولی آن را با خوشحالی و دست و دلبازی در راه خدا عطا می‌‌کند، به گونه ای که نفس اذیت می‌‌شود، خدا بیشتر به او می‌‌دهد. چون همیشه نیت‌‌هایش بزرگ، عالی و متعالی است. این حالت باعث می‌‌شود که تمام درهای بهشت به روی انسان باز بشود. کسی که اهل صدقه است، از در صدقه وارد بهشت می‌شود. پس دست و دلبازی در راه خدا محبت است. یعنی انسان باید محبت داشته باشد و دست و دلباز باشد. گاهی مرد با خانمش بیرون می‌‌رود، مثلاً می‌‌خواهد برای او یک پیراهن بخرد. می‌‌بیند خانمش میلش به یک چیز دیگر هم می‌‌کشد، می‌‌گوید آن را هم برایت می‌‌خرم. مثلاً می‌‌خواهند غذا بگیرند، می‌‌بینی برای غذا گرفتن دست و دلباز است. می‌‌خواهد کار جهادی بکند، کریمانه کار جهادی می‌‌کند. می‌‌خواهد مبارزه بکند، کریمانه مبارزه می‌‌کند. کسی که مجبور نیست جبهه برود و جهاد برایش واجب نیست، اما می‌‌رود. مثلا پایش قطع است، دستش قطع است، دو تا چشم هایش را در عملیات قبلی از دست داده، اما باز می‌‌بینید می‌‌رود. چنین کسی را همه درهای بهشت صدا می زنند. آدم هایی که با خدا بی‌‌حساب هستند. یعنی عشق و علاقه‌‌شان چرتکه‌‌ای نیست و عدد و رقم ندارد. وقتی با خدا هستند، بی‌‌دریغ عمل می‌کنند، بی‌‌تکبر هستند. راحت همه چیزشان را فدای خدا می‌‌‌‌کنند. خدا هم با این آدم ها بی‌‌حساب است. پس خوش به حال کسی که با خدا به بی‌‌حسابی برسد. یعنی در فداکاری‌‌هایش چرتکه نیندازد. یک کسی صد هزار تومان کمک می‌‌کند، اما نوع دلدادگی اش، نیت و وابستگی اش به این پول با کسی که ده میلیون تومان کمک می‌‌کند، متفاوت است. این خیلی مهم است. آنجا دل، دلتنگی، شوریدگی و عشق را می‌‌خرند. «رَیّان» دری است در بهشت که فقط روزه‌داران از آن عبور می‌کنند نبی اکرم (صلی الله علی و آله و سلم) می‌‌فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لَا یُفْتَحُ ذَلِكَ إلى‏ إِلَّا یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یُفْتَحُ لِلصَّائِمِینَ وَ الصَّائِمَاتِ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ یُنَادِی رِضْوَانُ خَازِنُ الْجَنَّةِ یَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ص هَلُمُّوا إِلَى الرَّیَّانِ فَیَدْخُلُ أُمَّتِی فِی ذَلِكَ الْبَابِ إِلَى الْجَنَّةِ= بهشت، درى دارد كه به آن، «سیراب» گفته مى‌شود. این در، تا روز قیامت باز نمى‌شود. سپس [در آن روز] به روى مردان و زنان امّت محمّد كه اهل روزه‌دارى بوده‌اند، گشوده مى‌گردد و رضوان، نگهبان بهشت، بانگ مى‌زند: «اى امّت محمّد! به سوى سیراب آیید» و امّت من، از آن در، داخل بهشت مى‌شوند». همچنین در روایت دیگری حضرت می فرمایند: «لِلصَّائِمِینَ بَابٌ‏ فِی الْجَنَّةِ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لاَ یَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ فَإِذَا دَخَلَ آخِرُهُمْ‏ أُغْلِقَ فَمَن دَخَلَ مِنهُ شَرَبَ وَ مَن شَرِبَ لَم یَطمَعَ اَبداً‏= در بهشت، دری هست که ویژه روزه‌داران است كه به آن، سیراب مى‌گویند. از این در، كسى جز آنها وارد نمى‌شود و آخرین نفرشان كه وارد شد، آن در، بسته مى‌شود. پس، هر كس از آن در بیاید، مى‌آشامد و هر كه بیاشامید، دیگر هرگز تشنه نمى‌شود». تفکر در ابدیت، همه چیز انسان را اصلاح می‌‌کند و موجب می شود که هر بدی و ضعف و هر اخلاق زشتی، هر تنبلی و بی‌‌حوصلگی را در وجود انسان حل ‌‌کند. حضرت فرمودند: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ = به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گرسنگی و تشنگی به خصوص آنجایی که مثل روزه داری انتخابش می‌‌کنید، خیلی قشنگ است. گاهی خود انسان این گرسنگی و تشنگی را انتخاب نمی‌‌کند. بلکه به سرش می‌‌آید. مثلا جنگی هست، قحطی هست. اینها برای انسان اثربخش است. خدا اینها را هم برای انسان حساب می‌‌کند. گاهی هم خود انسان به استقبال گرسنگی و تشنگی می‌‌رود و این را به نفسش تحمیل می‌‌کند. این تحمیل کردن فوق‌‌العاده اثربخش است. مثلاً در یک مهمانی یا سر سفره ای از یک غذا می‌‌گذرد و بخاطرش دعوا راه نمی‌‌اندازد و خاطر دیگران را تلخ نمی کند. مجاهدان در راه خدا، اهل بهشت اند «إِنَّ أبْوابَ الجَنَّةِ تَحْتَ ظِلالِ السُّیُوفِ= درهای بهشت زیر سایه شمشیرها است». این جهاد است که همه خیرات و باب همه عبادات را برای انسان می‌‌آورد. اگر ما الان در این دنیا توانستیم بعد از 1400 سال استقلال به معنای واقعی را تجربه‌‌ کنیم و می توانیم برای خودمان تصمیم بگیریم و آزاد باشیم، بطوری که همه به حالمان غبطه بخورند که خوش به حالتان که خودتان برای کشورتان تصمیم می‌‌گیرید و آقا بالاسر ندارید؛ اگر آزادی داریم، شرافت داریم، امنیت داریم، رشدی داریم، به برکت جهادگران است. به برکت کسانی است که اهل جهاد و روح جهاد داشتند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهُ‏ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِكَةُ تُرَحِّبُ بِهِمْ= بهشت، درى دارد كه به آن، «درِ مجاهدان» مى‌گویند. مجاهدان‌ به جانب آن در، روانه مى‌شوند. ناگهان در باز مى‌گردد و مجاهدان، در حالى كه شمشیرهایشان را به خود آویخته اند و جمعیت [هنوز] در توقّفگاه است، وارد مى‌شوند و فرشتگان به آنان خوشامد مى‌گویند». اینکه از حضرت سؤال کردند چرا شهید در قبر سؤال ندارد؟ فرمود: چون زیر برق شمشیر دشمن سؤالهایش را جواب داده. چه چیزی می‌‌خواهی آنجا از او سؤال کنی. می‌‌خواهی بگویی «من ربک؟» اصلاً چه کسی جرأت دارد بیاید از شهید سؤال بکند و بگوید من ربک؟ ما کتابک؟ من نبیک؟ می‌‌گوید من برای این رفتم بجنگم، برای این جانم را دادم. حالا تو می‌‌خواهی از من سؤال بکنی؟ شهید اصلاً سؤال ندارد. قیامت هم که همه مشغول پاسخ به سؤالات و محاسبه هستند، او وارد بهشت می‌‌شود. آن هم با هیبت جهادی، با اسلحه خودش. شهدا زودتر از بقیه وارد بهشت می‌‌شوند. خوش به حال کسانی که در زندگیشان روح جهاد دارند و اهل جهاد هستند. زن و مرد هم ندارد. همه می‌‌توانند از این در وارد بشوند. همچنین حضرت می فرمایند: «جاهَدُوا فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ فَإِنَّ الجَهادَ فی سَبیلِ الله تبارک و تعالی بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّة یُنجِیِ اللهِ تبارک و تعالی بِهِ مِنَ الهَمِّ وَ الغَمّ= جهاد کنید در راه خدا، چون جهاد در راه خدای تبارک و تعالی، دری از درهای بهشت است که خداوند تبارک و تعالی به واسطه آن انسانها را از همّ و غم نجات می‌‌دهد». صحنه جهاد صحنه ای بسیار سنگین است. یک عده به سختی می‌‌افتند. یک عده یتیم می‌‌شوند. یک عده شوهرانشان را از دست می‌‌دهند. یک عده غم‌‌زده می‌‌شوند. اما برای بقیه مردم آرامش، امنیت، شادی و رشد می‌‌آورند. امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) می فرماید: «إِنَ‏ الْجِهَادَ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ= جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را فقط به روی دوستان خاصش باز می‌‌کند». یعنی همه نمی‌‌توانند این گونه باشند. کسانی که یک عشق خاصی به خدا و اهل بیت و به امام زمان (علیهم السلام) دارند، روح جهاد دارند. بقیه عافیت‌‌طلب هستند. برای همین هم در موقف های قیامت وقتی همه حساب پس می‌‌دهند، اینها وارد بهشت می‌‌شوند، چون دوستان ویژه خدا هستند. «ولایت» راه ورود به بهشت است سراغ جنبه‌‌های ولایی بهشت برویم. در اولین فرمایش، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ‏ بِی‏ إِلَى السَّمَاءِ رَأَیْتُ عَلَى بابِ الجَنَّةِ مَكْتُوباً لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ حَبِیبُ اللهِ، الْحسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اللهِ، فَاطِمَةُ أَمَةُ اللهِ، عَلَى بَاغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللهِ= زمانى كه به معراج برده شدم، بر درِ بهشت دیدم كه نوشته است: معبودى جز خدا نیست. محمّد، فرستاده خداست. على، محبوب خداست، حسن و حسین برگزیده خدا هستند، فاطمه کنیز خداست. لعنت خدا بر کسی که بغض اینها را دارد». کنیزی یا غلامی در درگاه خدا با آنچه ما می‌‌فهمیم از مفهوم کنیزی و غلامی متفاوت است. اگر بخواهیم معنایش کنیم یعنی کنیز و غلام از خودشان هیچ اراده‌‌ای ندارند. مال خودشان نیستند. مال صاحبشان هستند. گاهی انسان کنیز و غلام است، ولی ممکن است صاحبش را دوست نداشته باشد، و اصلاً از آن شغلش متنفر باشد. بگوید کاش من آزاد بشوم. اما در این جا بالاترین شرافت، کنیزی و غلامی است. «و اشهد أنَّ محمداً عبده و رسوله»، یعنی یکی از تبعات غلامی رسول الله، رسالتش است. امامت و هر چیزی که بگویید از این کنیزی و غلامی در می‌‌آید. یعنی به هر جا می‌‌خواهی برسی، باید خودت را شبیه غلام و کنیز بکنی.  وقتی که پیامبر نشسته بود و جبرئیل خدمت حضرت آمدند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز در آنجا تشریف داشتند. جبرئیل عرض می‌‌کند که خدا سلام رسانده به فاطمه و می‌‌گوید از من چه چیزی می‌‌خواهی؟ مادرمان جواب می دهد: «أَنتَ السَّلام، مِنکَ السَّلام» تو خودت سلام هستی، همه سلامتی از خودت است. بعد به خدا می‌‌گوید: لذت خدمت به تو، من را از هر خواسته‌‌ای بی‌‌نیاز می‌‌کند. خیلی از افراد هستند که به امام زمان (علیه السلام) خدمت می‌‌کنند، اما با حفظ شئونات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی». اما بعضی ها اینطور نیستند و بی‌‌دریغ خدمت می کنند. یعنی حاضرند شئونات اقتصادی شان را زیر پا بگذارند. کاری با شئونات جمادی شان ندارند، و هر چه که الان مصلحت هست، هر جای جنگ مصلحت هست، هر نوع خدمتی مصلحت هست، انجام می‌دهند. یعنی هر کاری از دستش بر بیاید، بی‌‌دریغ انجام می دهد. یعنی وقف خداست. نمی‌‌گوید این وظیفه من نیست، این شأن من نیست، من الان رئیس هستم، من الان مدیر هستم. «فاطمه کنیز خداست» یعنی ذوب در خداست. یعنی در مقام فناء است. حالا با خودمان مقایسه کنیم و ببینیم که آیا ما غرق در خدا هستیم؟ یا بر عکس غرق در جهنم و دنیا هستیم. کمتر یاد خدا می‌‌افتیم. کمتر هوس خدا را می‌‌کنیم. کمتر یاد نماز می‌‌کنیم. کمتر به آسمان فکر می‌‌کنیم. 24 ساعتمان را نگاه کنیم. ببینیم چطور می‌‌گذرد؟ چند دقیقه‌‌اش پرواز داریم؟ چند دقیقه‌‌اش خلوت داوطلبانه داریم؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت دیگری فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ‏ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ مَن عاداهُ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ رائِحَةِ الْجَنَّةِ= امام حسین دری از درهای بهشت است که هر کس با او دشمنی کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام می‌‌کند». امام کاظم (علیه السّلام) نیز فرمودند: «إِنَّ عَلیّاً (ع) بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّةِ فَمَن دَخَلَ بابُهُ كانَ مُؤمِناً وَ مَن خَرَجَ مِن بابِهِ كانَ كافِراً وَ مَن لَم یَدخُل فیهِ وَ لَم یَخرُج مِنهُ كانَ فِی الطَّبَقَةِ الَّتی لله تَعالى فِیهِمُ المَشیّئَة = علی (علیه السّلام) یک دری از درهای بهشت است. هر کس از باب علی داخل می‌‌شود مؤمن است و هر کس از باب علی خارج می‌‌شود، کافر است. بعضیها نه داخل باب علی می‌‌شوند و نه خارج هستند اینها جزء طبقه‌‌ای هستند که خداوند در مورد آنها تصمیم می‌‌گیرد». پی نوشت: همه احادیث برگرفته از کتاب «بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث»، نویسنده : محمدى رى‌شهرى، محمد، جلد 1، صفحه : 124-125 قا/230 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed