www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9434
زمان انتشار: 22 ژولیه 2018
|
کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره و سخنرانی استاد نیکنام روز  5 شنبه 97/05/04 برگزار نمی گردد. آرشیو مباحث خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد نیکنام   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9432
زمان انتشار: 18 ژولیه 2018
| | | | | |
امام؛ خزانه دار علم الهی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 64 ؛ 97/04/21

امام؛ خزانه دار علم الهی است

چیزی که در خزانه، حفظ می شود، اولاً در اختیار خود خازن و نگهبان است که هر گاه بخواهد از آن استفاده می کند. ثانیاً از دستبرد دیگران خارج است، ثالثاً به هر مقدار که خزانه دار بخواهد به دیگران می دهد. امام خزان دار علم الهی است. تفاوت علم ائمّه با خدا، جنبه ی استقلالی بودن علم خدا و عرضی و تعلیمی بودن علم ائمّه علیهم‌السلام است که خدا به ایشان افاضه می‌فرماید.

خزان جمع خازن از ریشه ی خزن به معنی جمع، ضبط و نگهداری کردن در محل معین است؛ خواه امری مادی ذخیره شود یا امر معنوی و خواه مخزن جسمی باشد یا روحی. مرحوم مصطفوی در التحقیق می‌نویسد: «الجمع و الضبط فی محل و مورد معین و هذا المعنا أعم من أن یکون المخزون مادیا او معنویا أو یکون المخزون جسمانیاً أو روحانیا= جمع و نگهداری در یک محل و مورد معین و این معنا اعم است از آن چیزی که جمعش می‌کنیم؛ مادی باشد یا معنوی؛ جسمی باشد یا روحانی». در امور مادی خزانه با خزانه دار تفاوت دارد. حال منظور از این که به معصومین می‌گوییم: شما خازن (جمع‌کننده‌های) علم هستید، چیست؟ خزانه‌دار یعنی کسی که کلید انبار در دست اوست. اختیارش هم با اوست که چقدرش را بیرون بدهد، چقدرش را هم نگه دارد. همان طور که قبلاً گفته شد؛ معصوم «مَثل اعلی» است، یعنی عالی‌ترین نمونه از خداست؛ اولین مخلوق خداست؛ شبیه‌ترین موجود به خدا و کامل‌ترین موجود بعد از خداست. بنابراین، علم خدا در اختیار این موجود است. اولین مخلوقی که همه علم را در نظام آفرینش دارد، به دست اوست. قبلاً در فلسفه خلقت گفتیم که وقتی خدا می‌خواهد نظام خلقت را راه بیاندازد، اول متخصص می‌آفریند و مجهزش می‌کند و بعد انسان های دیگر را می‌آفریند تا بلاتکلیف نباشند. خدا اینطور نیست که آدم را بیافریند و بعد تصمیم بگیرد که چه کار کند. در نظام خلقت، اول متخصص قرار می گیرد، بعد کسانی که قرار است از این متخصص استفاده کنند، آفریده می‌شوند. به این مسئله خوب توجه کنید. یعنی اول امام یک امت آفریده می‌شود، بعد امت برای این امام آفریده می‌شود. و گرنه جفا و کار عبثی خواهد بود. دقت کنید که قرآن چقدر ریاضی می گوید: «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ= خدای رحمان* قرآن را تعلیم داد» یعنی اول قاعده و فرمول های حیاتبخش زندگی را تعلیم می‌کند و اولین کسی که خدا قرآن را به او تعلیم داد، همان مَثَل اعلی و همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. از این رو، حقیقت قرآن با همه بطن هایش در اختیار معصوم است. معصوم در ابتدا تمام علم و تخصص را از خدا می‌گیرد؛ بعد انسانهای دیگر آفریده می‌شوند تا بلاتکلیف نباشند. پس اولین کسی که آفریده می‌شود و بعد مراتب مختلف خلقت از این شخص آفریده می‌شود، همان خزانه‌دار علم الهی است. خزّان علم بالاترین علم را نسبت به همه موجودات دارند خزّان علم یعنی علم معصوم از همه مراتب خلقت بالاتر است. امام در آن نقطه از قله قرار گرفته، قبل از اینکه اصلاً مخلوقی آفریده بشود و خداوند بقیه مخلوقات را به واسطه او بیافریند. بنابراین، علم او از  همه بالاتر است. چون خزانه‌دار علم الهی است. پس امام از نظر علمی حاکمیت و سیطره بر همه مخلوقات خدا را دارد، یعنی علم این شخص محیط است و احاطه کامل بر همه مخلوقات خدا دارد. قرآن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ[1] = همانا چیزی در آسمان و زمین از خدا پنهان نیست». هیچ چیز در زمین و آسمان از کسی که قبل از مخلوقات آفریده شده و مخلوقات بعد از او آفریده شده اند، خالی و جدا از علم او نیست. این خزان علم الهی بودن است. به این بحث خوب دقت کنید که اگر خوب جا بیفتد، می‌توانید به شیرینی و راحتی زندگی کنید و از بسیاری ابهامات، سؤال‌ها، شبهات، سردرگمی‌ها و پوچی‌ها نجات پیدا ‌کنید. تا اینجا مقدمه بود. بعد از این وارد مرحله کاربردی این بحث می‌شویم. وحدت علم، عالم و معلوم در امور معنوی، خازن با مخزون یکی است. در معرفت نفس گفتیم علم، عالم و معلوم یک نفر هستند. یعنی وقتی شما چیزی را می‌فهمی، آن مفهوم با آن علمی که یاد گرفته اید، همه یک نفر هستید، اما در ماده اینطور نیست. اگر شما انباری داشته باشید که در آن مقداری برنج بگذارید، «انبار» با «برنج» و با «کسی که انبار می‌کند»، سه چیز هستند. ولی در امور معنوی اینطور نیست. وقتی شما علم را دریافت کردید، علم با تو وحدت پیدا می‌کند، یعنی «علم و عالم و معلوم» یکی می‌شوند. پس وقتی که می‌گوییم «خزان العلم» نه اینکه ائمه یک شخصیتی هستند که علمی در آنها ریخته باشند. بلکه جنس آنها از علم است، حقیقت آنها علم است. روح اینها عین علم است. در مورد ما هم همین طور است. فکر نکنیم که جاهل هستیم بعد یک چیزی در ما می‌ریزند. این طور نیست. وقتی که استاد صحبت می‌کند، استاد چیزی را به شاگرد اضافه نمی‌کند، بلکه چیزهایی را که شاگرد می‌داند به یادش می‌آورد. قرآن درباره پیغمبر می گوید: «إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ= تو به یادآورنده هستی». پس وقتی می‌گوییم ائمه خزان علم هستند نه اینکه یک تفرقی بین اینها وجود دارد؛ بلکه یک وحدت و یگانگی با علم الهی دارند. امام در همه مراتب خلقت حضور دائم دارد نکته‌ای که وجود دارد، این است که معصومین بعد از الله قرار گرفته اند. بعد عوالم پایین‌تر فرشته‌ها خلق می‌شوند (عالم جبروت یا ملکوت)، سپس عالم ناسوت آفریده می‌شود، یعنی دنیا و ماده و امام در همه مراحل خلقت حضور دارد. امام در مرتبه مَثَل اعلایی‌ بر همه مخلوقات و علمش احاطه دارد و همه چیز را می‌داند؛ اما وقتی به زمین می‌آید، مثلاً پیغمبر یا امیرالمؤمنین می‌شود، جنبه مادی و بدنی دارد. علمش مثل ماست، نه اینکه مثل ما احتیاج به معلم و این چیزها داشته باشد. بلکه در مرتبه مادی، هر چیزی را نمی‌خواهد بفهمد و بداند. نمی‌خواهد به هر چیزی توجه کند. بلکه اگر اراده کرد، می‌فهمد؛ اما اگر نخواست، نمی‌فهمد. غیر از مرتبه عالی‌اش است. مرتبه مثل اعلی بالاست که همیشه نسبت به همه چیز احاطه دارد. لذا می‌تواند اصلاً نسبت به چیزهایی آگاهی نداشته باشد، یعنی نخواهد بداند. ولی به محض اینکه اراده کند، همه چیز را می‌داند.   پیغمبر وقتی با آدمها رفتار می‌کرد، اگر می‌خواست بداند که درون طرف مقابل چیست، می‌دانست. ولی پیغمبر فضول نبود؛ یا مثل کسانی که امروزه تا می‌روند یک ذره تمرین می‌کنند و یک ذره فکرخوانی می‌کنند، دائماً به آدمها تجاوز می‌کنند که او الآن دارد به چه چیزی فکر می‌کند؟ مگر باید در زندگی مردم فضولی کرد؟ چرا باید باطن آدمها را ببینیم؟ ائمه وقتی با دیگران بودند، عادی برخورد می کردند. اگر هم می‌خواستند باطن شخص را ببینند، می‌دیدند. گاهی هم توجه داشتند، ولی متجاوز نبودند. پیغمبر آنقدر ساده و معمولی زندگی می‌کرد که گناهکارترین آدم هم کنارش راحت بود. حتی آن کسی که قصد کشتنش را داشت، در کنارش امنیت داشت؛ چون حضرت به گونه ای رفتار نمی‌کرد که طرف بداند «من می‌دانم تو می‌خواهی من را بکشی». نه؛ اصلاً انگار نه انگار. پس ائمه در جایگاه مَثل اعلایی، حاکم بر کل نظام خلقت هستند و تمام اشیاء تحت سیطره علم آنهاست. ولی ائمّه علیهم السلام در مرحله ماده و عالم طبیعت، مانند دیگران هستند. یعنی شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطره ی علم کنونی آنها خارج باشد امام هنگامى كه بخواهد چیزى را بداند به او تعلیم مى شود امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عَلِمَ= امام هنگامى كه بخواهد چیزى را بداند به او تعلیم مى شود». همچنین حضرت فرمود: «إِذَا أَرَادَ اَلْإِمَامُ أَنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أَعْلَمَهُ اَللَّهُ= اگر امام اراده کند به اینکه چیزی را بداند، خدا آگاهش می‌کند». تفاوت ایشان با دیگران در این مرحله، این است که دیگران به خزانه ی بی پایان علم الهی راهی ندارند؛ امّا ایشان کلید دار و خازن آن علم هستند و هر چه را بخواهند می توانند بدانند. پس اگر لازم باشد، امام همه چیز را می‌فهمد. به عنوان مثال، در نهج‌البلاغه ذکر شده حضرت علی علیه‌السلام در مسجد خطبه می‌خواند که ای مردم! «سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی= از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید». عاص بن وائل می‌گوید بگو اگر راست می‌گویی چند مو در ریش من هست؟ حضرت می‌گوید: تو در خانه‌ات کسی داری که پسر من را می‌کشد. حضرت این را به او خبر می‌دهد و می‌گوید تا در تاریخ بماند. همه هم بدانند داستان چیست. همه بدانند حق و باطل چیست. از این چیزها نمونه های زیادی داشتیم. پس ببینید آنجائی که لازم است از علم استفاده بشود، امام استفاده می‌کند، اما لازمه زندگی مادی این گونه است که امام همیشه از علمش استفاده نکند. چه فرقی بین علم امام و علم خدا وجود دارد؟ اگر بخواهیم بدانیم که نسبت علم امام با علم خدا چیست؛ باید بدانیم که خدا هستی مطلق است. هستی جاری در همه اشیاء است. خدا در تمام عوالم حضور دارد. در دعای کمیل می‌خوانیم: «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَیْ ءٍ= و به نام هایت که همه ارکان هر شئی را پر کرده». خدا قائم به ذات است و به جایی بند نیست و وابسته به کسی نیست. سایر موجودات هستی و وجودشان را از حضرت هستی یعنی الله تبارک و تعالی دارند. پس وقتی می‌گوییم علم خدا، این یک امر ذاتی است، یعنی علم ذات خداست، ولی علم ائمه عرضی و تبعی است و از خداست، یعنی خدا به آنها وجود و هستی می‌دهد.  وقتی می‌گوییم معصوم مَثل اعلی است، یعنی عالی‌ترین نمونه از خداست. یک نمونه در مقابل خدا نیست. یک نمونه از ظهور خداست. ما هم می توانیم در سیر صعودی‌مان شبیه خدا شویم. اسماء خدا هم به ما تعلق می‌گیرد. هر اسمی که به خدا می‌گویند، می شود که به ما هم بگویند، ولی در ما ذاتی نیست. بلکه ظهوری و عرضی است. پس می توانیم آن اسم داشته باشیم، اما هر وقت خدا بخواهد. به عنوان مثال، ما حیات داریم و زنده هستیم، خدا هم حی است. ما عالم هستیم، خدا هم عالم است. ولی حی و عالم بودن ما دست خودمان نیست. خدا هر وقت بخواهد، آن را می‌گیرد. پس ما هم اسم های خدا را داریم. حی هستیم و عالم هستیم، جمیل و قادر هستیم، اما در همه ی اینها قائم به خدا هستیم و فقط خداست که ذات دارد و هیچ موجودی غیر از خدا ذات ندارد: «لیس کمثله شیء=چیزی مثل او نیست». چرا به معصوم خلیفة الله می‌گویند؟ خلیفه یعنی کسی که جای مستخلف عنه می‌نشیند و کار او را انجام می‌دهد. در  قرآن هم تعابیر مختلفی بیان شده: «إِنَّا عَرَضْنَا= ما عرضه کردیم» یا «إِنَّا خَلَقْنَا= ما خلق کردیم». خدا ائمه را کنار خودش دارد، یعنی آنها در تمام کارهای خدا شریک هستند. خدا می‌گوید ما این کار را کردیم، اما نه اینکه آنها ذاتاً می‌توانند اینطور باشند. بلکه ظهوراً این کار را انجام می‌دهند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌گوید من می‌خواهم محیی بودن اسم تو را داشته باشم: «رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى= به من نشان بده که چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی؟». در اینجا حضرت ابراهیم از خدا می خواهد که «کیف» کیفیت را به من نشان بده. خدا هم به او یاد می‌دهد و می فرماید: چهار پرنده بگیر این کارها را انجام بده تا زنده ‌شوند. خودت ببین که چطور زنده‌شان می کنی. این زنده‌کننده همان محیی است. عرضی یا حضرت عیسی علیه‌السلام می‌تواند مرده را زنده کند، اما به اذن الله. چنانکه خودش می فرماید: «أُحْیِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ= مرده را زنده می کنم اما به اذن خدا» برص و پیسی و کوری و اینها را شفا می‌دهد اما به اذن الله. امام هم می تواند مریضی را شفا ‌دهد اما باذن الله. یعنی هیچ کس از خودش هیچی ندارد و همه چیز از خداست.   جامعه کبیره/خزان دار علم الهی [1] . سوره آل عمران/آیه 5.

صوت

1 - امام؛ خزانه دار علم الهی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9429
زمان انتشار: 18 ژولیه 2018
| |
بدترين مردم، شخص «مثلِّث» است

خانواده آسمانی، جلسه486 ؛97/4/21

بدترين مردم، شخص «مثلِّث» است

امروز یکی از موضوعات ویژۀ زبان را عرض می‌کنیم و آن بحث سخن‌چینی است.

بدترین مردم شخص مثلث است، یعنی در روابطش با دیگران چند نفر را با زبانش به دردسر می‌اندازد: یکی خودش، یکی آن کسی که برضد او صحبت می‌کند و سوم کسی که حرف او را باور می‌کند و اقدامی می‌کند.

ابتلاء به بیماری سخن‌چینی و پشت کسی بدگویی کردن بسیار بسیار زیاد است، آفتی است که در خیلی از عرصه‌های خانوادگی، اجتماعی و سیاسی وجود دارد و آسیب‌های زیادی را در حوزه‌های مختلف روابط انسانی ایجاد کرده است. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «شَرُّ الناسِ المُثَلِّثُ، قیلَ: یا رسولَ اللَّهِ، وما المُثلِّثُ؟ قالَ: الذی یَسعى‏ بأخِیهِ إلى السُّلطانِ، فَیُهلِكُ نَفسَهُ، ویُهلِكُ أخاهُ، ویُهلِكُ السلطانَ= بدترین مردم، شخص «مثلِّث» است. عرض شد: اى رسول خدا! مثلّث یعنى چه؟ فرمود: كسى كه از برادر خود نزد سلطان سعایت و بدگویى كند و در نتیجه، هم خودش را به هلاكت افكند، هم برادرش را و هم آن سلطان را». سلطان یعنی کسی که سلطنت دارد. حالا فرق نمی‌کند سلطنتش یک استاندار است، فرماندار است، رئیس یک اداره است، پادشاه یا حاکم است. سعایت کننده اول خودش نابود می‌شود و سپس برادر خودش را نابود می‌کند.  کلمه (أخاه) کلمه واقعی است. ما یک روابط خونی و طبیعی داریم. می‌گوییم مثلاً فلان کس و فلان کس و فلان کس؛ این سه نفر برادران من هستند؛ یعنی این سه نفر بچه‌های پدر من هستند. ما هم با همدیگر برادر هستیم. این برادری جنبه طبیعی و زمینی دارد. اما حضرت فرمود: مؤمنین با همدیگر برادر هستند و از یک پدر و مادرند. «مِنْ أَبٍ وَ أُمٍ» یعنی اهل بیت (علیهم السّلام) ریشه همه انسانها هستند. همه انسانها اعم از مسلمان یا غیرمسلمان، روحشان از یک حقیقت آفریده شده است. این که خداوند می‌فرماید من از روح خودم در انسان دمیدم؛ این «روح خدا» همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. ممکن است کسی این را نفهمد و باور نکند و بگوید یعنی چی همه آدمها از اهل بیت هستند؟ چطور همه انسانها از یک ریشه هستند؟ یا بگوید من این روایت را قبول ندارم. دلیل خارجی برای اثبات این حقیقت، اربعین است. وقتی مردم از دین های مختلف در اربعین گرد هم می آیند، نشانه ریشه واحد آنهاست شما در اربعین می بینید مردم شیعه، سنّی، مسیحی، یهودی، هندو، زردتشتی، صائبی، و حتی افراد بی‌دین در کربلا همه حول محور معصوم گرد هم می‌آیند. برای یک هدف می‌آیند. همه به عشق امام حسین علیه السلام می‌آیند. حالا شما بخواهید از سیستم‌های مطالعاتی، اجتماعی، سیاسی، بزرگترین مفسران جامعه‌شناس، روانشناس بگویید این را تفسیر کنند که چطور همه کسانی که از نظر نژاد، رنگ، زبان، دین با هم اختلاف دارند، در یک جا با هم متحد بشوند و عاشق هم باشند و به هم خدمت کنند و همه عاشق یک نفر هستند. یعنی عشق به یک نفر همه را آنجا جمع کرده، آن یک نفر امام حسین علیه السلام است. پس یک رابطه وجودی، در همه وجود دارد و موجب جذب و کشش انسان ها می شود. همه انسانهای روی زمین، نسبت به سیدالشهداء این اشتراک را دارند. این دیگر دلیل فلسفی نمی‌خواهد که بنشینیم و اثباتش کنیم یا نیازی به آوردن حدیث ندارد. پس همه از یک ریشه هستیم. نه یک دلیل خارجی است. اجتماع همیشه دلیل مشترک می‌خواهد. مثلا عروسی رفتن که می بینید در عروسی هم فامیل دختر و هم فامیل پسر همه حاضرند. شما برای این امر مشترک، دور همدیگر جمع می شوید؛ اما همدیگر را نمی‌شناسید. در اربعین هم که مردم جمع می‌شوند، یک امر مشترک و  یک امر واحد، آنها را جمع می‌کند؛ آن امر واحد این است که همه شما یک روح انسانی دارید و به خاطر آن روح انسانی گرد هم جمع می شوید. پس هرگاه اجتماعی را در جایی دیدیم، باید برایش دلیلی وجود داشته باشد؛ یعنی یک امر مشترک بین آنها وجود دارد. حال علت اجتماع شیعه، سنّی، مسیحی، یهودی، هندو، صائبی، زردتشتی، لائیک در چیست؟ در چه چیزی مشترک هستند که آنها را جمع می‌کند؟ فقط یک چیز و آن «روح مشترک انسانی» است، عشق به کمالات انسانی همه را در آنجا جمع می‌کند. پس ما برادر هستیم. لذا حضرت می‌فرماید: «ویُهلِكُ أخاهُ» این شخص برادر خودش را  نابود می‌کند. مدام ایراد نگیریم. نگوییم قابیل چرا هابیل را کشت، عجب آدم بدی بوده برادر خودش را کشته، نه این اتفاق در ما به کرّات اتفاق می‌افتد. خواهر و برادر خودمان را می‌کشیم، هلاکش می‌کنیم، زندگی اش به خاطر اخلاق بدمان نابود می‌کنیم. انسان اینقدر پست می شود که پشت سر یک نفر صحبت کند. در اینجا دو نفر هلاک می‌شوند. نفر سوم هم کسی است که می‌شنود، ممکن است مدیر و رئیس یا استاندار و فرمانداری باشد. حضرت می‌گوید آن کسی که به حرف این گوش می‌کند، حق نداشت گوش کند، حتی اگر حرفش هم راست باشد، نباید گوش کند، یعنی آدمی که برضد یک نفر حرف می‌زند، آنقدر پست و رذل و بی‌وجود و بی‌ارزش است که حضرت می‌گوید تو حق نداری حرف راست این آدم را هم گوش کنی. سعایت كننده با «هامان» وزیر فرعون در یك درجه از آتش قرار می‌گیرد نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «مَن سَعی بأخیهِ إلی سُلطانٍ أحبَطَ اللهُ تعالی عَمَلَهُ کُلَّهُ، وإن وَصَلَ إلَیهِ مَکروهٌ أو أذیً جَعَلَهُ اللهُ تعالی مَع هامانَ فی درَجَةٍ فی النّارِ= هر كس از برادر خود نزد سلطانى سعایت كند، خداوند متعال همه اعمال او را بر باد دهد و اگر به شخصى كه از او سعایت كرده است ناراحتى یا گزندى برسد، خداى متعال سعایت كننده را با هامان در یك درجه از آتش قرار می دهد».  اگر کسی بدگویی برادرش را پیش یک حاکم یا سلطان بکند؛ یعنی وقتی می‌روی علیه یک نفر به او حرفی می‌زنی، او هم آن شخص را تنبیه کند یا اذیتی به او برساند، خداوند همه اعمال او را نابود می‌کند. یعنی هر کار خیری کردی از بین می رود. فقط هم عمل را نابود نمی‌کند، بلکه اگر به خاطر این بدگویی‌ها برضد این آدم به او اذیت و شری برسد، خداوند بدگو را در یک درجه با هامان وزیر فرعون در آتش می‌گذارد، یعنی در پایین‌ترین درجات جهنم است. در جهنم یک چاهی داریم که به آن چاه «ویل» می‌گویند. این چاه ۱۲ تابوت در آن هست. آتشِ کل طبقات جهنم، از آن تابوتی است که این ۱۲ نفر در آن هستند که یکی از آنها فرعون است. این فرعون را چه کسی کمکش می‌کرده؟ «هامان» که وزیرش بود و در تمام جنایت هایش، کشتن آن همه کودک و خیلی جنایتهای دیگر شریک بود. حضرت اشاره می کند که آدم بدگو با وزیر فرعون در آتش جهنم هم درجه است. حضرت این را برای مسلمانان می‌گوید؛ نه برای کافران.  حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید: بعضی از شما کارهایی می‌کنید که من نمی‌توانم موقع مردن، شما را نجات بدهم. در برزخ هم تا قیامت دستم به شما نمی‌رسد. روز قیامت هم که 50 هزار سال است، دستم به شما نمی‌رسد. این مربوط به سبک غلط زندگی است که ما انتخاب می‌کنیم و نمی‌توانیم جلوی زبان و نفسمان را بگیریم.  تو که می‌دانی اگر یک حرف برضد جاریت یا باجناقت یا همسرت بزنی، فاجعه می‌شود، برای چی جلوی زبانت را نمی‌گیری؟ چرا باید راحت همینطوری برویم بنشینیم آنجا پشت سر یک نفر هر چه دلمان بخواهد بگوییم؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: «اَلسَّاعِی قَاتِلُ ثَلاَثَةٍ= بدگو قاتل سه نفر است». امام در حالی می فرماید قتل که قتلی صورت نگرفته. چرا می فرماید قتل؟ برای این که ممکن است کسی برضد یک کسی حرفی بگوید و آن کسی که مظلوم است، کشته شود. ولی حضرت می‌گوید نه. اولین کسی که کشته شده، خود گوینده است. این کسی که می‌رود حرف می‌زند، در واقع مُرده است. پس پشت سر کسی حرف زدن، شوخی نیست. راست یا دروغ هیچ فرقی ندارد. «قَاتِلُ نَفْسِه= قاتل خودش». یعنی اولین نفر خودش را کشته است. «وَ قَاتِلُ مَنْ یَسْعَى بِهِ= و قاتل كسى كه از او سعایت مى كند»، یعنی قاتل کسی است که برضد او بدگویی کرده. چون گاهی حرف هایی برضد کسی می‌گویند که از صد بار مردن او بدتر است. یعنی یک آبرویی از او می‌برند و چیزی علیه او می‌گویند که این شخص هزاران بار آرزو می‌کند ای کاش من اصلاً زنده نباشم. «وَ قَاتِلُ مَنْ یَسْعَى إِلَیْهِ= و قاتل كسى كه پیش او سعایت مى كند». قاتل کسی است که آمده حرف بد را به او گفته، چون این هم تصمیم می‌گیرد، یا تصمیم هم نگیرد، دلش چرکین می‌شود. تو رفتی علیه یک زن، به شوهرش چیزی گفتی که این شوهر حس بدی نسبت به زنش پیدا ‌کرد، این خیلی خطر دارد. بدگویی کننده پشت سر کسی، دروغگو است امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «اَلسَّاعی کاذِبٌ لِمَن سَعی اِلَیه ظالِمُ لِمَن سَعی عَلَیه= شخص سعایت كننده، نسبت به كسى كه پیش او سعایت مى كند، دروغگو است و نسبت به كسى كه از او سعایت مى كند، ستمگر است». وقتی که از کسی بدگویی می کنید، از ایمان و انسانیت ساقط می شوید؛ و این ظلم، ظلم خیلی بد و وحشتناکی است؛ با آن درجه از بدبختی و عذاب که بیان شد. یک ذره فکر کن ببین دهانت چطوری است؟ زبانت چطوری است؟ ببین اخلاقت چطوری است؟ کسی می گوید کلاس تفسیر می‌روم، کلاس عرفان می‌روم، کلاس قرآن می‌روم، کلاس نهج‌البلاغه می‌روم، ولی نمی‌توانم جلوی زبانم را بگیرم. چنین وضعی آدم را ساقط می‌کند. تو شاگرد پیغمبر خدا هم که باشی فرقی نمی‌کند، آدم نمی‌شوی و سقوط می‌کنی. حضرت در کلام دیگری روشی به ما یاد می‌دهند: «أَكْذِبِ السِّعایَةَ وَ النَّمیمَةَ باطِلَةً كانَتْ أَوْ صَحیحَةً= سعایت و سخن چینی را دروغ بشمار، نادرست باشد یا درست». سعایت با نمیمه یک فرقی دارد،. سعایت بدگویی است و نمیمه این است که حرف یک کسی را بروی یک جای دیگر بزنی و بگویی فلانی آنجا این طور گفت. مثلا الان با خواهرت نشستی یک حرفی زدی و تمام شد. دیگر حق نداری به مادرت بگویی. مثلاً مریم اینطوری گفت. فاطمه اینطوری گفت. نمی‌توانی خبر یک کسی را به کس دیگری بدهی. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: چه حرفهایی که می‌زنند، غلط باشد و چه درست باشد؛ بگو دروغ است و تکذیبش کن. باورش نکن و آن را منشأ اثر قرار نده. یعنی روی این حرفهایی که شنیدی حساب باز نکن. همه را درست و غلطش را دروغ تلقی کن. شوهرت را دیدم داشت فلان کار را می‌کرد، زنت را دیدم داشت فلان کار را می‌کرد، من که زنم را اینطوری ندیدم، من که شوهرم را اینطوری ندیدم. پس چنین چیزی نیست. تمام، اما اگر باور کردی، خودت را نابود کردی. غیر از اینکه شوهر و زنت و غیر از هر کس دیگری که علیه او پیش تو حرف زدند. تکذیبش کن. بدترین مردم کسی است که خوبی های دیگران را فراموش کند امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید: «شَرُّ النّاسِ مَن سَعى بالإخوانِ و نَسِیَ الإحسانَ= بدترین مردم كسى است كه از برادران سعایت كند و احسان و خوبى [كردن خود] را از یاد برد». گاهی فرزند علیه پدر و مادرش نمک‌نشناسی می‌کند، گاهی شاگرد علیه معلمش، گاهی علیه همسرش، همسری که سالها با تو زندگی کرده، هزاران خون دل خورده، فداکاریها کرده، گرفتاریها کشیده. چرا احسانش را فراموش می‌کنی؟ چرا قشنگیها، خوبیها و زحماتش یادت می‌رود؟ اگر خدا با ما این کار را می‌کرد، تا الان هزار بار نابود شده بودیم. با این همه ظلم و جنایتی که ما می‌کنیم و فساد و معصیتی که داریم، خدا با ما چه کار می‌کند؟ هر کاری که دوست داری خدا با تو بکند، تو هم با بندگان خدا همان کار را انجام بده. پس به تعبیر حضرت، بدترین آدمها کسانی هستند که محبت دیگران را نمی‌فهمند، حق دیگران را به گردن خودشان انکار می‌کنند. فراموش می‌کنند که این آدم چه نقشی در زندگی او داشته و چقدر به او رشد داده، چقدر به او تعالی داده، چقدر به او آرامش داده، چقدر به او قدرت داده، چقدر به او تقرب داده، چقدر او را از جهنم‌های زیادی نجات داده، اصلاً این را متوجه نیست و راحت او را کنار می‌گذارد. این فراموشی ها کار دست آدم می‌دهد. آن را در قاعده «هو أنت= او خود تو هستی». به کار ببریم. حالا تو برو پشت سر کسی بدگویی کن، مسخره بکن؛ سرزنش کن. در واقع خودت را سرزنش و مسخره می‌کنی. محبتهای یک آدم را فراموش بکن؛ در واقع خودت فراموش می‌شوی. این فراموش شدن، خیلی خطرناک است. طوری می شود که یک جایی در این دنیا عده‌ای تو را له می‌کنند؛ یعنی برای یک عده جان می‌کنی، ولی تو را نمی‌بینند. در قیامت هم فراموش می‌شوی، یعنی بعد از مردن، کسی به دادت نمی‌رسد. قرآن می‌فرماید: «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً[1]= مى‏ گوید پروردگارا چرا مرا نابینا محشور كردى با آنكه بینا بودم؟». یکی از دلایل کور محشور شدن این است که آدمها کور هستند. زنشان را نمی‌بینند، شوهرشان را نمی‌بینند، بچه‌هایشان را نمی‌بینند، بزرگانشان را نمی‌بینند، اساتیدشان را نمی‌بینند و کور هستند. قیامت هم کور محشور می‌شوند. در آیه دیگر، خدا چنین پاسخ می‌دهد: «قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنْسَى[2]= مى‏ فرماید همان طور كه نشانه‏ هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مى ‏شوى» آیات و نشانه‌های ما برای تو آمد، اگر می‌خواستی آدم بشوی، اگر می‌خواستی بفهمی، اگر می‌خواستی یقین پیدا بکنی، هزاران دلیل برایت آوردیم؛ اما  همه را فراموش کردی. امروز تو فراموش می‌شوی، یعنی کسی تو را نمی‌بیند. هیچ چیزی بدتر از این نیست که انسان در جائی گرفتار عذاب شود و کسی نباشد به آدم سر بزند.   اخلاق/قوه غضبیه/زبان/سخن چینی   [1] . سوره طه/آیه 125. [2] . همان/آیه 126.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9419
زمان انتشار: 15 ژولیه 2018
|
کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی(17:00- 18:00) و شرح زیارت جامعه کبیره (18:30- 19:30) 5شنبه 97/04/28 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد. جلسه استاد نیکنام از ساعت 16:30 الی 17:00 تشکیل می گردد. نشانی: شهرری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد نیکنام 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9376
زمان انتشار: 7 ژولیه 2018
|
کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی(17:00- 18:00) و شرح زیارت جامعه کبیره (18:30- 19:30) 5شنبه این هفته 97/04/21 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد. جلسه استاد نیکنام از ساعت 16:30 الی 17:00 تشکیل می گردد. نشانی: شهرری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد نیکنام 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9354
زمان انتشار: 1 ژولیه 2018
|
کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره و سخنرانی استاد نیکنام روز  5 شنبه 97/04/14 برگزار نمی گردد. آرشیو مباحث خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد نیکنام 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9320
زمان انتشار: 27 ژوئن 2018
|
کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی(17:00- 18:00) و شرح زیارت جامعه کبیره (18:30- 19:30) 5شنبه 97/04/07 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد. جلسه استاد نیکنام از ساعت 16:30 الی 17:00 تشکیل می گردد. نشانی: شهرری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد نیکنام   

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9279
زمان انتشار: 18 ژوئن 2018
|
کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره و سخنرانی استاد نیکنام روز  5 شنبه 97/03/31 برگزار نمی گردد. آرشیو مباحث خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد نیکنام     

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9265
زمان انتشار: 7 ژوئن 2018
|
کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره و جلسه سخنرانی استاد نیکنام 5 شنبه مورخ 97/03/17   تعطیل می باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9192
زمان انتشار: 29 می 2018
|
کلاس شرح زیارت جامعه کبیره

کلاس شرح زیارت جامعه کبیره

سلسله مباحث شرح زیارت جامعه کبیره 5 شنبه 97/03/10  در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد. ساعت 18:00 سخنرانی استاد نیکنام ساعت 18:30 سخنرانی استاد شجاعی با موضوع شرح جامعه کبیره ساعت 19:30 مولودی خوانی نشانی: شهرری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد نیکنام 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed