www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10000
زمان انتشار: 26 ژانویه 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00 - 17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب پنجشنبه 97/11/11 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

کلاس های استاد نیکنام تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9998
زمان انتشار: 24 ژانویه 2019
| | | | | |
گزارش تصویری/ جلسه خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره استاد شجاعی در ری

گزارش تصویری/ جلسه خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره استاد شجاعی در ری

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9997
زمان انتشار: 24 ژانویه 2019
| |
«اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 86؛ 97/11/27

«اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

اخیار چون از مردم بریده اند و به مردم وابسته نیستند و مردم برایشان مرده هستند، در همه کارها به خانواده آسمانی شان وابستگی و تکیه دارند.

آخرین خصوصیت اخیار، از حدیث شریف معراج، از قول خداوند تبارک و تعالی در خطاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله این است: «اَلنَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتی وَاللَّهُ عِنْدَهُمْ حَیٌّ قَیُّومٌ= اهل خیر و اهل آخرت، این گونه هستند که مردم نزد آنها مرده‌اند و خدا نزد آنها زنده است». ما فقط یک وجود داریم که حی قیوم است. یعنی حیاتی دارد که قائم به خودش است و وابسته به کسی نیست و این وجود، وجود مطلق است. این موجود مطلق، در همه موجودات، جلوه‌ها و مخلوقات، جریان دارد و همه مخلوقات حیات و ظهورات و آثار خودشان را از حیات او می‌گیرند. بنابراین، اصالت در دیدگاه اهل خیر و اهل آخرت، با خداوند تبارک و تعالی است. اینکه می فرماید مردم برایش مرده هستند، یعنی به خاطر مردم جهنم نمی‌روند و چون مردم برای آنها مرده‌اند، به مردم تکیه نمی‌کنند. مردم از خودشان چیزی ندارند. تکیه به مردم، بدون تکیه بر خدا شرک است. این که خداوند اصرار داشته انبیائش به تنهایی و در اوج غربت و تنهایی، برای کارهای بزرگ مبعوث شوند، بی حساب نبوده است. انبیاء نوعاً تنها بودند و به ندرت مثلاً دو یا سه پیغمبر با هم بوده اند. انبیاء به تنهایی در شرائط بسیار بسیار نابرابر، قیام می‌کردند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام در مقابل نمرود بود. حضرت موسی علیه‌السلام در مقابل فرعون، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مقابل ظالمین مکه و جهله آنجا، ولی همگی پیروز می‌شدند. چون فقط خدا را داشتند. ما باید این را بفهمیم به میزانی در زندگی‌مان توفیق داریم و خیرات دنیایی یا معنوی و آخرتی را جذب می­‌کنیم که این خصوصیت خیرین را داشته باشیم. یعنی به جای تکیه بر مخلوقات، به اهل بیت و خانواده آسمانی خودمان تکیه کنیم که کلید همه مخازن و همه رحمت خدا هستند. بنابراین، اخیار این گونه نیستند که احساس تنهایی کنند. اخیار چون به اهل بیت تکیه دارند، نشاط و شادابی و رفت و آمد روحی‌شان هم از همین به تنهایی حرکت کردن و امید به کسی نداشتن است. آنها با مراوده با اهل بیت و فرشته‌ها و اولیاء الهی و صدیقین و شهدا و صالحین، از تنهایی در میآیند. چنین آدمهایی گدایی عاطفی به کسی ندارند و وابستگی و التماس نسبت به کسی ندارند. اینطور نیست که اگر کسی تحویلشان نگیرد و برایشان کم بگذارد، تحقیر و له بشوند. تکیه گاه اهل خیر، خدا و اهل بیت هستند اخیار در همه کارها وابستگی و تکیه را به خانواده آسمانی‌شان دارند. اخیار تا مسئله و مشکلی برایشان پیش بیاید، اول خدا و خانواده آسمانی‌شان در ذهنشان است، نه آدم­های معمولی. در روایت داریم که امام صادق علیه‌السلام فرمود: مردم سه دسته هستند: بعضی از ما هستند و ما هم از آنها هستیم. یعنی با هم یکی هستیم و آنها ما را از خودشان می‌دانند، ما هم آنها را از خودمان می‌دانیم. چون در راه ما هستند و برای ما زحمت می‌کشند و زندگی می‌کنند. به­ خاطر ما حرکت می‌کنند و عشقشان ما هستیم. پس خوش به حال کسی که در زندگی دنیایی‌اش، به عشق اهل بیت زنده باشد و کار ‌کند و درس بخواند و اصلاً دلخوشی‌اش اهل­بیت باشد. با آدم­های کمتر از اهل بیت این اصلاً کاری ندارد. حضرت می‌فرماید:«و قوم یَتَزَیَّنونَ بِنا».یعنی یک عده هستند که پُز ما را می‌دهند. اسم ما را میآورند؛ فقط به اسم ما اما برای خودشان کار می‌کنند. یعنی دنبال جاه و جلال و ثروت و موقعیت خودشان هستند، اما از ما هزینه می‌کنند. یک گروه هم هستند که به اسم ما به جان هم می‌افتند و همدیگر را می‌درند همه آنها می‌گویند ما اهل بیتی و ولائی و مهدوی هستیم. بعد می‌بینی دلش پر از حسادت و کینه و دعوا است. تو اگر واقعاً برای خدا و اهل بیت کار می‌کنی، این همه نفرت و کینه و حسادت و رقابت و چشم‌وهم‌چشمی برای چیست؟! این حسادت‌های کاری و مذهبی چیست؟! پس معلوم است برای خدا نیست. اما «اهل خیر» اصلاً اینطوری نیستند. اهل خیر آدمهایی فوق‌العاده مهربان و خوب و دوست داشتنی هستند. مردم را به خاطر خدا دوست دارند و قاعده «هو أنت» را رعایت می‌کنند. دیگران هم که بخواهند اینها را به سمت جهنم هول بدهند، در جهنم نمی‌افتند و به جهنم نمی‌روند. بعضیها هم خودشان و هم دیگران را جهنمی می‌کنند. «اخیار» مردم را مرده می‌دانند و خدا و اهل بیت را زنده واقعی می‌دانند و همه حیات و انرژی و نور و قدرتشان را از اینها می‌گیرند. یعنی اصلاً قائم به اینها هستند. اهل خیر ، خودشان را بهتر از بدها نمی‌بینند حالا به سراغ آخرین مرحله از تحقیق درباره «و دعائم الأخیار» برویم. اهل بیت چگونه تکیه‌گاه خوبان هستند؟ خوبان چون آدمهایی هستند که خوب هستند و از بدی بیزارند، بدها را هم دوست دارند و به آنها محبت می‌کنند و برای آنها دلسوزی دارند. یعنی خودشان را اصلاً بهتر از بدها نمی‌دانند. یکی از خصوصیات اخیار این است که هر بدی را ببینند، خودشان را بهتر از آن بدها نمی‌دانند. نمی‌گویند ما از اینها بهتر هستیم. اخیار بهداشت روانی و جسمی و روحی را رعایت می‌کنند و می‌گویند نه؛ ارزش و آبروی این آدم ممکن است پیش خدا بیشتر از من باشد؛ ولی از عمل ناپاک بدها پرهیز می­‌کنند. یعنی ضمن اینکه از بدیها پرهیز می‌کنند، خودشان را بهتر از آن بدها نمی‌دانند. اخیار چون به هدف خلقتشان واقف هستند و می‌دانند برای چه آفریده شدهاند، و چون معرفت نفس دارند، می‌دانند که اصلاً جایگاهشان در این عالم چیست. می‌دانند برای چه روی کره زمین آمده اند. می‌دانند الان در دنیا تکلیفشان چیست و باید چه کار کنند. می‌داند که قرار است به زودی به کجا بروند. کاملاً وضعیت و اوضاع خودشان را می‌فهمند. اخیار در یک جریان رحمت هستند. چون هم می‌فهمند که از کجا آمده اند؛ و هم می‌فهمند چه کسی هستند و الان در کجا هستند و قرار است به کجا بروند. آنها فهمیده اند که فقط زن و مرد و بدن و گیاه و حیوان و فرشته نیستند. کاملاً هویت و شخصیت انسانی خودشان را باور کرده اند. شخصیت آنها از جنس خدا و از جنس محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است. آنها مقصد را می‌شناسند و می‌دانند که به این دنیا آمده اند که جانشین و شبیه و مَثَل خدا بشوند. چون این را می‌فهمند که اصلاً برای چه به این دنیا آمده اند، تکلیفشان را در این دنیا می‌دانند. می‌دانند که همه ثروتشان موقع مردن، به تعداد شباهت‌هایی است که به خدا دارند. یعنی می دانند که ثروتشان موقع رفتن از دنیا، به تعداد اخلاق­هایی است که از خدا دارند. بنابراین، این جور آدمها وقتی که می‌خواهند حرکت کنند، قیمت خودشان را می‌دانند. می‌دانند که برای اینکه تخلق به اخلاق الهی پیدا کنند و شبیه اصل خودشان و خانواده آسمانی‌شان بشوند، احتیاج به الگوهایی به این عظمت دارند. به همین دلیل، به­ هیچ وجه ذهن و عقل آنها به الگویی کمتر از اهل بیت علیه‌السلام اصلاً فکر نمی‌کند. یعنی از کمالات محدود خوششان نمی‌آید و می دانند که هر کمال محدودی داشته باشند، بعد از یک مدت دلشان را می‌زند. می دانند که انسان با کمال محدود سیر نمی‌شود و بعد از یک مدت، می‌گوید «این به چه دردم می‌خورد». میگویند پس ما چون بی­نهایت‌طلب هستیم، برای رسیدن به بی­نهایت، احتیاج به الگوهایی داریم که خودشان به همین بزرگی تربیت شده باشند و بتوانند ما را تا بی­نهایت ببرند و دست ما را در دست بی­نهایت و اله ما قرار بدهند. برای همین اخیار کلاً در سبک زندگی به غیر از اهل بیت و خداوند تبارک و تعالی اعتماد ندارند و اصلاً پایه و قیمت خودشان را کمتر از اینها نمی‌دانند. اینجاست که "دعائم الأخیار" معنا پیدا می‌کند. اهل خیر به سبکی غیر از سیره معصوم زندگی نمی­‌کند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من دو یادگار بسیار گرانبها و ارزشمند برای شما می‌گذارم: کتاب الله و عترتی. پس اهل خیر در الگوها و حجاب و لباس و مسافرت و ازدواج و کار و تحصیل و غذا و سبک زندگی و انتخاب شغل و انتخاب دوست، کلاً به کمتر از سبک زندگی معصوم فکر نمی‌کند و اصلاً سبک زندگی غیر معصوم، برای اینها هیچ ارزشی ندارد. «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً= خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد». خدا عصمت معصومین را در قرآن مُهر می‌زند. آن هم به اسم اهل بیت علیهم‌السلام. خدا اراده کرده که شما معصوم باشید. چون اگر معصوم نباشید، به درد مردم نمی‌خورید و مردم نمی‌توانند به غیر از معصوم اعتماد کنند. الگوی هر کس لیاقت و شخصیت اوست و اخیار به هیچ وجه آدمهای بی‌شخصیتی نیستند. اینها چون شخصیتشان خیلی بالاست، به کمتر از معصوم هم اعتماد و تکیه نمی‌کنند. اگر به علما و دانشمندان شان هم تکیه می‌کنند، می گویند اینها واسطه‌هایی هستند که خود اینها تکیه‌گاه میانی هستند. اینها هم تا وقتی که در راه خدا و اهل بیت هستند، می شود به آنان تکیه کرد تا دست بقیه را بگیرند و بقیه را هم به اهل­بیت و خدا برسانند. دو تا دعا من به شما هدیه کنم. حداقل یک بار بخوانید: دعای 21 و 22 صحیفه مبارکه سجادیه. آنهایی که عربی بلد نیستند، نروند فقط جمله عربی بخوانند که نفهمند چه می‌خوانند. این خواندنش اصلاً فایده‌ای ندارد. دعا یعنی اینکه من می‌خواهم حرف بزنم و یک چیزی را درخواست کنم. پس باید بفهمم که چه می‌گویم. اخیار اینطور هستند که هر نعمتی داشته باشند؛ مثل داشتن صدای خوش، آن را به کمتر از خدا و اهل بیت نمی‌فروشند. چون اخیار می خواهند خلیفة الله شوند و مثل خداوند  اسماء الهی را داشته باشند. پس در همه زندگی‌، تکیه‌گاه شان اهل بیت علیهم‌السلام است. چه در معرفت و چه در علم و تخصص و چه در عمل. چون فقط با این سیره شباهت پیدا می‌کنند و روحشان با روح آنها یکی می‌شود. قا/128 شرح جامعه کبیره/ دعائم الاخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب   

صوت

1 - «اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9996
زمان انتشار: 23 ژانویه 2019
| |
نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

خانواده آسمانی؛ جلسه 496؛  97/10/27

نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

بهشت محل زندگی مؤمنین بعد از وفات است که هر چه اراده کنند، میآفرینند. بهشت دارای باغ‌هایی با درختان بسیار سرسبز و سایه‌گستر، با نهرهای روان، چشمه‌های جوشان و جاری و سرشار از میوه‌های مختلف است.

جنّت به معنی بهشت و از ریشه «ج ن ن»، به معنی پوشیده و مخفی است. علت اینکه به بچه­‌ی در شکم مادر جنین می‌گوئیم، این است که مخفی است. «جن» هم به معنی پوشیده است و موجودی است مادی؛ اما چون بسیار لطیف است، ما او را نمی‌بینیم. مثل شیطان یا شیاطین که الان با ما هستند و در خواب و بیداری، ما را وسوسه می‌کنند، اما ما آنها را نمی‌بینیم. چرا بهشت را جنت می‌گویند؟ چون بی‌نهایت زیبا و دوست‌داشتنی است و انسان هر چه بخواهد در اوج رغبت‌هایش و مافوق تصورش و حتی مافوق خواسته‌هایش در بهشت وجود دارد. از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدند: چرا به بهشت جنّت می‌گویند؟ فرمودند: «لِأَنَّهَا جَنِینَةٌ خِیَرَةٌ نَقِیَّةٌ وَ عِنْدَاللهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ مَرْضِیَّة= برای این که بهشت، پوشیده، اندوخته، پاك و در نزد خداى بلندمرتبه، مورد رضایت است». مرحوم علامه مجلسی در توضیح جمله «لأنَّها جَنینَة» مى­‌گوید: «اَی مَسْتُورَةٌ عَنِ الْخَلْق وَ لا یَسْتَرُ اِلا ما کانَ خِیَرَة= یعنى از خلق پوشیده است و جز اندوخته هم چیزى پوشیده نمى­‌شود». ما اندوخته‌های‌ خیر و خوب­مان را می‌پوشانیم و در دسترس قرار نمی‌دهیم. مثل خانم باشخصیت و قیمتی که با حجاب، خودش را می‌پوشاند و خودش را در دسترس نمی‌گذارد و به راحتی کسی نمی‌تواند به او تعرضی کند. همچنین یک تکه طلا و الماس، هیچ وقت در دسترس عموم نیست که هر کس بتواند به راحتی به آن دست بزند یا آن را بردارد. جایگاه‌ افراد، با شخصیت آنها تناسب دارد. مثل جنینی که از رحم مادر بیرون می‌آید و هر چیزی که در دنیا گیرش آمده است، محصول دوران جنینی‌اش است. اگر درد می‌کشد، اگر نمی‌بیند، نمی‌شنود، نمی‌تواند راه برود یا مشکلی دارد، مربوط به دوران جنینی است. آخرت هم همین طور است. اینکه ما را به قول امروزی‌ها چقدر تحویل می‌گیرند و چقدر قیمت داریم یا چقدر ذلیل و خوار می‌شویم؟ خوشحال هستیم یا غمگین؟ اضطراب و آرامش داریم یا نه؟ چه نعمتی به ما داده می‌شود؟ یا چه نعمتی داده نمی‌شود؟ یا چه عذابی شخص دارد یا ندارد؟ چقدر معطل می‌شود یا نمی‌شود؟ همه اینها مربوط به گذران زندگی دنیایی ماست. در حقیقت، شخصیت هر آدمی تعیین می‌کند که او کجای بهشت و با چه درجه ای از نعمت‌ها باشد. در بهشت دانشگاه و حوزه علمیه داریم که انسان می­‌تواند سیر علمی خودش را تا بی‌نهایت ادامه ‌دهد، کلاس ‌بندی اش هم مثل کلاس‌بندی دنیاست. شما الان اگر دیپلم داشته باشید، در دانشگاه برای ارشد ثبت‌نام­ تان نمی‌کنند. برای دکترا که اصلاً ثبت‌نام نمی‌کنند. باید مرحله کارشناسی را بگذارنید تا بتوانید وارد مقاطع بعدی شوید. بهشت هم اینگونه است: اینکه انسان کجا قرار می‌گیرد و در چه کلاسی و در چه پایه‌ای قرار می‌گیرد، بسته به این است که در دنیا به تناسب آخرت چقدر سعی کرده باشید. برای همین است که قرآن میفرماید: «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها= و آن کس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی و کوشش کند[1]». یعنی هر کس آخرت را بخواهد و به تناسب آخرت سعی کند، به آن می‌رسد. بنابراین، جایگاه هر آدمی در آنجا به قیمت اوست.   مومن در بهشت هر چه اراده کند، خلق می شود در بهشت، سخن از مقام انسان است. این مقام، همان مقامی است که انسان برای آن آفریده شده است. اصطلاحاً به آن مقام «کُن» می‌گویند. همان مقامی که خدا برای خودش می‌گوید: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون[2]= چون به چیزى اراده فرماید كارش این بس كه مى‏ گوید باش، پس [بى ‏درنگ] موجود مى ‏شود‏». پس کُن، یعنی باش. مقام باش، یعنی مقام دستور، مقام امر. در بهشت هر چیزی که مدنظر شماست، آفریده می‌شود و به وجود می­‌آید. مثل خود خدا که هر چه را اراده می‌کند، می‌آفریند. مؤمن در بهشت این مقام را دارد. اولین روایت را در باب خصوصیت بهشت، از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآلهآغاز می کنیم. حضرت می­‌فرمایند: «لَیْسَ‏ مِنْ‏ مُؤْمِنٍ‏ فِی‏ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ لَهُ = هیچ مؤمنی در بهشت نیست مگر اینکه»: جِنَانٌ كَثِیرَة مَعْرُوشَاتٌ وَ غَیْرُ مَعْرُوشَات= بهشت‌های زیادی دارد، با داربست (سقف) و بى­‌داربست». «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ= جویهایی از شراب است». شراب‌های بهشتی که بی‌نهایت زیبا و خوشمزه هستند و همه چیز دارند. وقتی انسان از آن شراب می‌خورد، چون سازنده است، حظ و لذت و قربش به خداوند بیشتر می‌شود. «وَ أَنْهَارٌ مِنْ مَاء= و جوى هایى از آب». بعد از شراب یک نهر از آب وجود دارد. «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ= و جوی هایی از شیر‏». و در بهشت نهرهایی از شیر روان هستند. «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَل‏= و جویی هایی از عسل». یک نهر از عسل هست. «فَإِذَا دَعَا وَلِیُّ اللهِ بِغِذَائِهِ أُتِیَ بِمَا تَشْتَهِی نَفْسُه‏ عِنْدَ طَلَبِهِ الْغِذَاءَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسَمِّیَ شَهْوَتَه‏[3]= پس هر گاه دوست خدا غذایى را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه دلش بخواهد، بدون آنكه نام [غذاى] دلخواهش را ببرد، برایش آورده می‌شود». مؤمن در بهشت به اسم دوست خدا صدا زده می شود یکی از قشنگ‌ترین اسم‌هایی که در بهشت مؤمن را صدا می‌زنند "ولی الله" یعنی دوست خداست. یعنی جایگاهش بلند است که دوست خداست. اینقدر دوست خداست که هر وقت غذایی را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه که دلش بخواهد، بدون اینکه نام غذا را ببرد و میلش را بیان بکند، یعنی هنوز به زبان نیاورده، خلق می­‌شود. وقتی خدا می‌گوید: «أَنْ یَقُولَ لَهُ كُن‏». این قول، قول زبانی نیست؛ قول ارادی است. یعنی در ذهنش یک چیز را اراده می‌کند و خلق می‌شود، بدون اینکه اصلاً میلش را بیان کند. پس مؤمن در بهشت، اصلاً معطلی ندارد. همین که چیزی را میل می‌کند، خلق می‌شود. یک نکته فوق‌العاده مهم که ما درک درستی از آن نداریم، این است که مؤمن در بهشت قیافهاش هر چه که دلش بخواهد یا موی سر، پوست، هر چه که دلش بخواهد، هر چه که اراده کند، اتفاق می‌افتد. پس همه چیز تابع نیت و اراده اوست. اراده ‌کند، آن حقیقت خلق می‌شود. این آن مقامی هست که به آن مقام کُن می‌گویند. در بهشت پاروهایی از مروارید هست و فرشتگانى از نور که بر آبى از زلال حركت مى كنند  یک بنده خدایی از بصره به مصر برای تجارت رفته بود. وقتی که وارد مصر شد تا کالا ببرد. می‌گوید در یکی از این گذرگاه‌ها یک پیرمردی را دیدم بلندقد، سیاه‌چهره، موی سر و ریشش سفید بود، دو جامۀ کهنه بر تن داشت، یکی سیاه، یکی سفید. گفتم این کیست؟ گفتند که این بلال حبشی غلام پیغمبر است. گفت: چند لوح برای نوشتن و یادداشت برداشتم و نزد بلال رفتم. «فَأَتَیْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْه، فَقُلْتُ: لَهُ السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الشَّیْخ.‏ فَقَالَ: وَ عَلَیْكَ السَّلَام.‏ قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهُ تَعَالَى حَدِّثْنِی بِمَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ 9 یَقُول: إِنَّ سُورَ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّة إِنَّ أَبْوَابَهَا مُخْتَلِفَة: بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاء‏ قُلتُ: یَرحَمُکَ الله فَإِذا دَخَلوا الْجَنَّة فَماذا یَصْنَعُون؟ قَالَ: یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ‏ فِی مَاءٍ صَافٍ فِی سُفُنِ الْیَاقُوت مَجَاذِیفُهَا اللُّؤْلُؤ یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ فِیهَا مَلَائِكَةٌ مِنْ نُور عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ خُضْرٌ شَدِیدَةٌ خُضْرَتُهَا. قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهَ، هَلْ یَكُونُ مِنَ النُّورِ أَخْضَر؟ قَالَ: إِنَّ الثِّیَابَ هِیَ خُضْر وَ لَكِنْ فِیهَا نُورٌ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِینَ جَلَّ جَلَالُه‏ لِیَسِیرُوا عَلَى حَافَتَیْ ذَلِكَ النَّهَر. قُلْت:ُ فَمَا اسْمُ ذَلِكَ النَّهَر؟ قَالَ: جَنَّةُ الْمَأْوَى. قُلْتُ: هَلْ وَسَطُهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ عَدْنٍ وَ هِیَ فِی وَسَطِ الْجِنَان‏ وَ أَمَّا جَنَّةُ عَدْنٍ فَسُورُهَا یَاقُوتٌ أَحْمَر وَ حَصَاهَا اللُّؤْلُؤ. فَقُلْتُ: وَ هَلْ فِیهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ الْفِرْدَوْس.‏ قُلْتُ: فَكَیْفَ سُورُهَا؟ قالَ: وَیْحَكَ كُفَّ عَنِّی، جَرَحْتَ عَلَیَّ قَلْبِی.‏ قُلْتُ: بَلْ أَنْتَ الْفَاعِلُ بِی ذلک. قلتُ: مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُتِمَّ لِیَ الصِّفَة َوَ تُخْبِرَنِی عَنْ سُورِهَا. قَالَ: سُورُهَا نُور، قُلْتُ: مَا الْغُرَفُ الَّتِی فِیهَا؟ قَالَ: هِیَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِین= رفتم پیش او و گفتم سلام بر تو اى پیرمرد! گفت: و علیك السلام! گفتم: رحمت خداى بلندمرتبه بر تو باد ! حدیثى از پیامبر خدا ص برایم بگو. گفت: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم، از پیامبر خدا ص شنیدم كه مى فرماید: «دیوار بهشت یك خشتش از طلاست و یك خشتش از نقره و درهایى مختلف دارد. درِ رحمت از یاقوت سرخ است. گفتم: رحمت خدا بر تو باد! چون وارد بهشت شدند چه مى‌­كنند؟ گفت: بر كشتى‌­هایى از یاقوت كه پاروهاى آنها از مروارید است و فرشتگانى از نور در آنهایند، بر دو رودخانه در آبى زلال حركت مى‌كنند. در حالى كه جامه‌­هایى با رنگ سبزِ تند بر تن دارند. گفتم: رحمت خدا بر تو باد ! آیا نور سبز هم وجود دارد؟ گفت: جامه­‌ها سبزند؛ امّا در آن جامه‌ها نورى از نور پروردگار جهانیان است تا در دو كرانه آن رودخانه حركت كنند. گفتم: نام آن رودخانه چیست؟ گفت: بهشت مأوی. گفتم: آیا در وسط آن، بهشت دیگرى وجود دارد؟ گفت: آرى. بهشتِ عدن كه در وسط بهشت هاست. دیوار بهشت عدن، از یاقوت سرخ است و ریگ هایش مرواریدند. گفتم: آیا بهشت دیگرى هم در آن وجود دارد؟ گفت: آرى، بهشت فردوس. گفتم: دیوار آن چگونه است؟ گفت: واى بر تو! بس كن كه دلم را ریش كردى. گفتم: نه! این تویى كه با من چنین كردى. گفتم: دست از تو برنمى­‌دارم تا وصفش را برایم كامل كنى و از دیوارش برایم بگویى. گفت: دیوارش نور است. گفتم: اتاق‌­هاى آن چگونه است؟ گفت: آنها از نور پروردگار جهانیان اند». واقعاً انسان وقتی توصیف بهشت را می‌شنود، حال آدم خراب می‌شود. یعنی یک جاهایی مکث می‌‌کند.حضرت می‌فرماید هر وقت قرآن خواندید و به این آیات رسیدید، صبر کنید و عجله نکنید و قرآن را تندتند نخوانید. به این آیات که رسیدید، صبر کنید و به خدا بگویید: خدایا روزی ما کن. اشکی بریزید و گریه‌ای بکنید و از خدا بخواهید که این را روزی من بکن. اوصاف بهشت امام باقر علیه‌السلام هم توضیحی در مورد انواع بهشت‌ها دادند. ایشان می فرماید: «أَمَّا الْجِنَانُ الْمَذْكُورَةُ فِی الْكِتَابِ، فَإِنَّهُنَ‏ جَنَّةُ عَدْنٍ‏ وَ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ وَ جَنَّةُ الْمَأْوَى وَ إِنَّ لِلهَ عَزَّ وَ جَلَّ جِنَاناً مَحْفُوفَةً بِهَذِهِ الْجِنَانِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَكُونُ لَهُ مِنَ الْجِنَانِ مَا أَحَبَّ وَ اشْتَهَى یَتَنَعَّمُ فِیهِنَّ كَیْفَ یَشَاء= بهشت هاى نام برده در قرآن عبارت­اند از بهشت عَدْن، بهشت فردوس، بهشت نَعیم، و بهشت مأوی و خداوند عز و جل بهشت هاى دیگرى نیز دارد كه با این بهشت ها در میان گرفته شده اند و از این بهشت ها هر بهشتى را كه مؤمن دوست داشته باشد و دلش بخواهد به او مى دهند و در آنها از هر گونه نعمتى كه بخواهد، برخوردار مى شود». بهشت‌هایی که در قرآن آمده چهار تا هستند: «بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت مأوی». عدن یعنی یک بهشت بکر و دست نخورده است. غیرقابل فهم و غیرقابل تصور است که ذهن هم نمی‌تواند تصور کند، همه چیزش انسان را به تعجب وا می‌دارد. مگر می‌شود. بهشت نعمت‌ها، بهشت عدن، بهشت فرودس، و جنة المأوی، یعنی بهشتی که شما آنجا آسایش دارید، آسایش به معنای حقیقی، یعنی از پشت و جلو هیچ مشکلی نداری. یعنی نه نگرانی گذشته‌ای داری، نه دغدغۀ بعدی داری. وقتی وارد آن می‌شوی، می‌بینی که بعداً اضطراب و ناراحتی و گرفتاری نداری. هیچ چیزی تو را تهدید نمی‌کند و شخص سالم است. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «إِنَ‏ الْجِنَانَ‏ أَرْبَعٌ‏ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهَ: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» وَ هُوَ أَنَّ الرَّجُلَ یَهْجُمُ عَلَى شَهْوَةٍ مِنْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا وَ هِیَ مَعْصِیَةٌ فَیَذْكُرُ مَقَامَ رَبِّهِ فَیَدَعُهَا مِنْ مَخَافَتِه‏ فَهَذِهِ الْآیَةُ فِیه‏ فَهَاتَانِ جَنَّتَانِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ السَّابِقِین‏ وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتان[4]» یَقُولُ: مِنْ دُونِهِمَا فِی الْفَضْلِ وَ لَیْسَ مِنْ دُونِهِمَا فِی الْقُرْبِ وَ هُمَا لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هِیَ جَنَّةُ النَّعِیمِ‏ وَ جَنَّةُ الْمَأْوى‏ وَ فِی هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ فَوَاكِهُ فِی الْكَثْرَةِ كَوَرَقِ الشَّجَرَةِ وَ النُّجُوم وَ عَلَى هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ حَائِطٌ مُحِیطٌ بِهَا طُولُهُ مَسِیرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَام لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ ذَهَب وَ لَبِنَةٌ دُرٌّ ‏وَ لَبِنَةٌ یَاقُوت وَ مِلَاطُهُ الْمِسْكُ وَ الزَّعْفَرَانُ وَ شُرَفُهُ نُور یَتَلَأْلأ یَرَى الرَّجُلُ وَجْهَهُ فِی الْحَائِط وَ فِی الْحَائِطِ ثَمَانِیَةُ أَبْوَابٍ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِصْرَاعَانِ عَرْضُهُمَا كَحُضْرِ الْفَرَسِ الْجَوَادِ سَنَةً= بهشتها چهار تا هستند؛ چرا كه خداوند مى‌­فرماید: «و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت است». این در جایى است كه شخص به سوی شهوتى از شهوات دنیا كه گناه است، هجوم مى‌­آورد و در همان حال، به یاد مقام پروردگارش مى­‌افتد و از ترس او، آن شهوت را رها مى­‌كند. این آیه درباره چنین كسى است. این دو بهشت براى مؤمنان و پیشتازان است و سخن او كه: «و پایین تر از آن دو، دو بهشت دیگر است»، یعنى پایین­تر از آنها در رتبه، نه پایین تر از آنها در قُرب [و نزدیكى به خداوند]. این دو بهشت براى اصحاب یمین­‌ اند و عبارت­اند از: بهشت نعیم و بهشت مَأوی. در این چهار بهشت، میوه‌­ها از لحاظ فراوانى مانند برگ درختان و ستارگان اند. گرداگرد این چهار بهشت، دیوارى است كه طول آن 500 سال راه است. یك خشت آن از نقره است و یك خشتش از طلا و یك خشتش دُر و یك خشتش یاقوت است و ملاطش مشك و زعفران است و كنگره هایش نورى درخشان­‌ اند. انسان عكس خود را در این دیوار مى‌­بیند. این دیوار هشت دروازه دارد و هر دروازه اش دو لگنه دارد كه پهناى آنها به اندازه یك سال دویدنِ اسبِ تیز تك است». منظور از اینکه هر کس از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت دارد، داستان کسی است که یک شهوتی از شهوت‌های دنیا به او هجوم می‌آورد، مثلاً  غذای حرام، ارتباط حرام، پول حرام، تلفن حرام، فرش حرام، مقام حرام، مجلس حرام، یک حرامی به او هجوم می‌آورد که حلال نیست. یا میل به یک چیز حرام می‌کند.حالا به او هجوم آورده، او از خدا حیا می‌کند، یاد خدا می‌کند، یادش هست که در محضر خداست و خدا دارد او را می‌بیند، پس، از آن شهوت می‌گذرد. ببینید چقدر دقیق حضرت طراحی می‌کند. چون می‌خواهد اضطراب را از مؤمن بگیرد. چرا امام این را می­‌گوید؟ می‌خواهد بگوید بهشت رفتن راحت است، رحمت خدا زیاد است. فرشته‌ها روز قیامت از آدم‌ها تعجب می‌کنند و می‌گویند بهشت به این بزرگی و قشنگی، تو چرا جهنم را انتخاب کردی؟  خدای مهربانی که می‌گوید من یک عمر گناه را می‌بخشم، و گناه‌هایتان را هم به ثواب تبدیل می‌کنم، زیر دست این خدا یک کسی جهنم برود، معلوم است خیلی احمق است. برای همین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود، خدا هیچ کس را جهنم نمی‌برد، مگر اینکه خودش بخواهد جهنم برود.  اصلاً خدا کسی را جهنم نمی‌برد. بیشتر آدم‌ها می‌فهمند خیلی از کارهایشان غلط است؛ اما اصرار دارند ادامه بدهند. مثلاً می داند که نباید فلان  لباس را بپوشد؛ یا نباید این غذا را بخورد؛ یا نباید به این مجلس برود؛ اما اصرار دارد که این کارها را انجام دهد و با انجام آنها به جهنم برود. این هم از انواع بهشت‌ها که البته اینها داستان دارد، که در این بهشت‌ها چه خبر است و چه چیزهایی هست. چه نعمت‌هایی هست و نعمت‌هایش طبقه‌بندی دارد. مسائل مختلف زیاد هم هست که ما نمی‌رسیم برای شما بگوییم. ولی انسان باید خانه‌اش را بشناسد که خانۀ ما یک همچین جایی است. خانۀ جاودانۀ ما، خانۀ ابدی ما را در یک همچین جایی قرار داده است. آدم باید بداند بعد از مرگ قرار است کجا برود و خودش را برای آنجا بسازد و خودش را برای بهره‌برداری از آنجا بسازد. خوش به حال کسی که باور کند و ایمان بیاورد به آخرت، ایمان حقیقی. زندگیش را براساس آخرت طراحی بکند. انتخاب هایش، انتخاب دوست، انتخاب سبک زندگی، انتخاب لقمه، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر، هر چیزی که می‌خواهد انتخاب کند، براساس آخرتش انتخاب کند. علامت اینکه یک کسی دلش در آخرت است این است که در دنیا خیلی شاد است. چون دنیا را سخت نمی‌گیرد، هر چه که هست می‌گوید: (این نیز بگذرد). قا/127 اوصاف بهشت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره اسراء/ آیه 19. [2] . سوره یس/ آیه 82. [3] . فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج 8، 381. [4] . سوره رحمن/ آیه 62.

صوت

1 - نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9987
زمان انتشار: 20 ژانویه 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00 - 17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب پنجشنبه 97/11/4 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

کلاس های استاد نیکنام تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9963
زمان انتشار: 14 ژانویه 2019
| |
«توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

خانواده آسمانی؛ جلسه 495؛ 97/10/20

«توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

توحید یعنی انسان بفهمد که هیچ کاری را نمی تواند بدون استمداد از خدا انجام بدهد و هر چه به او می‌رسد، مستقیم از جانب خدا می‌رسد. پس برای اینکه از آفت های زندگی و  وسوسه، تفرق دل و ذهن، پراکندگی حواس به دور باشیم، باید از خدا کمک بخواهیم. نتیجه این یاد دائمی و استعانت، رسیدن به مقام رضای الهی و بهشت برین اوست.

امام سجاد علیه‌السلام می‌­فرماید: «أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ اَلْوَاجِبِ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِكَ لما طهرتنی من الآفات= بار خدایا! به حقّى كه بر گردن همه آفریدگانت دارى، از تو مى­‌خواهم كه مرا از آفت­ها پاك گردانى». برخی از کارها هستند که انجام‌شان برای ما سنگین و سخت و اذیت‌کننده است. خود خدا سر نماز به ما می‌گوید از من کمک بگیرید: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌­پرستم و تنها از تو یاری می­‌خواهم». این استعانت باید در همه کارها باشد. در حدیث قدسی خدا به موسی علیه‌السلام فرمود: «حتی علف گوسفندت و نمك غذایت را از من بخواه». توحید یعنی انسان بفهمد که هر چه به او می‌رسد، مستقیم از جانب خدا می‌رسد؛ توحید یعنی لحظه به لحظه و آن به آن، دریافت وجود و نیرویم از خداست. بنابراین، کسی که خودش را اینطور دید، آن موقع موحدانه از خدا درخواست می‌کند. برای هر کارش یک "یا الله" دارد، یک "بسم الله الرحمن الرحیم" دارد،  یک "الهی به امید تو" دارد. ما در اسلام برای لباس پوشیدن، حمام رفتن و تخلی و هر کاری دعا داریم و این یعنی خدایا من در هیچ صحنه‌ای، خودم جان و توانی ندارم که کاری انجام بدهم، همه‌اش از تو است. برای جلوگیری از آفت­های زندگی به خدا پناه ببریم توجه به آفت خیلی مهم است. چون هر چیزی در زندگی می‌تواند آفت داشته باشد. مثل بدن که از آفت های مختلف مصون نیست. حافظه و خیال آفت دارد، مثل فراموشی. سیستم عقلی ما آفت دارد. آفت کار اقتصادی ورشکست ‌شدن است. روابط عاشقانه و عاطفی ما با پدر و مادر و خواهر و برادر و عشق‌های زمینی، همه آفت دارند. بعضی مسائل آفت‌شان بیشتر است. مثل ارتباط با خدا و غیب. گاهی انسان یک رابطه خیلی خوبی با خدا دارد، اما بعد از مدتی این رابطه خراب می‌شود. یا یک رابطه خوب با قرآن دارد، اما بعد از مدتی، رابطه‌اش با قرآن به هم می‌خورد. یا رابطه خوبی با امام زمانش دارد، اما بعد از مدتی که به امام زمانش هیچ کمکی نمی‌کند، رابطه اش خراب می شود. اینها همه خطرناک هستند. پس باید مراقب خودمان باشیم. چون در دریایی از آفتها قرار داریم که دائماً باید به خدا پناه ببریم و از او کمک بخواهیم. با توحید، وسوسه و افکار منفی را از خودمان دور کنیم وسوسه، تفرق دل و ذهن، پراکندگی حواس، دلشوره‌ها و افکار منفی همه، آفتهائی هستند که به سراغ انسان میآیند. می‌خواهی بخوابی، خواب‌های بد می‌بینی؛ این آفت است. از خواب بلند می‌شوی و میبینی که دل و دماغ خوشی نداری؛ این آفت است. گاهی میبینی با روزگار خوب نیستی؛ این آفت می‌شود. گاهی همه چیز را تیره و تار و سیاه می‌بینی؛ اینها آفت می‌شود. یکی دوتا هم نیست. به طور کلی ما در همه ابعاد وجودی مان اعم از «ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» دچار آفت می­‌شویم. در همه این ابعاد، باید به خدا پناه برد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ/ مَلِكِ النَّاسِ/ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ= پناه مى‌برم به پروردگار آدمیان/ پادشاه آدمیان/ معبود آدمیان/ از شرّ وسوسه شیطان/ آن كه اندیشه بد در دل مردمان افكند». متأسفانه خداوند و خانواده آسمانی‌ برای ما اصل نیستند و هیچ استمداد و کمکی از آنها نداریم. 60 سال نماز می‌خوانیم و می گوییم «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ»، اما دروغ می‌گوییم. چون استعانت حقیقی نداریم و کمکی هم از خدا نمی‌گیریم. برای همین است که زندگی‌مان خیلی خراب می‌شود. چون توحیدمان ضعیف است. از معدن و منشأ قدرت و توان، استمداد نمی‌کنیم. می‌خواهیم همه کارها را با قدرت و توان خودمان انجام بدهیم. نتیجه این می­شود که زمین می‌خوریم. هنر یک آدم موحد این است که هر چقدر هم توانمند بشود، توان خودش را نمی‌بیند و مثل معصوم فقیر و دست خالی پیش خدا می‌رود. امام سجاد علیه‌السلام می‌­فرماید: «و عافیتنی من اقتراف الآثام بتوبة منک علی= و از مرتكب شدن گناهان بركنارم دارى، با رویكردى از سوى تو به من». خدا تواب است. تواب یعنی خدا سراغ بنده‌اش برمی‌گردد. مثل مادری که یکسره به بچه‌اش رجوع دارد و او را بررسی می‌کند که مبادا برایش مشکلی پیش بیاید. خدا با بنده‌اش اینطوری است. اگر بنده موفق بشود توبه کند، یعنی اول خدا توبه می‌کند و به سوی ما برمی‌گردد تا ما توبه کنیم. گاهی هم خدا برمی‌گردد، ولی ما قبول نمی‌کنیم. این بنده لجباز و گستاخ است که دعوت خدا را نمی‌پذیرد. «و نظرة منک إلی ترضى بها عنی= یک نگاهی به من کن که با این نگاه از من راضی بشوی». برای آدم هوشمند و عاقل، رضایت خدا خیلی مهم است. خیلی‌ها همینطوری هم که به خودشان نگاه می‌کنند، می‌دانند خدا راضی نیست ولی برایشان مهم نیست و همینطوری ادامه می‌دهند. انسان لحظه مرگ می‌فهمد رضایت خدا یعنی چه. رضایت خدا شوخی نیست. خودش میفرماید:«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَكْبَر[1]= و برتر و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودی خداست». بالاترین چیزی که بنده به آن می‌­رسد، این است که خدا از او راضی باشد. در حدیث داریم که این احساس رضایت از بهشت هم بالاتر است. خود خدا به بهشتیان می‌گوید: از بهشت بالاتر هم هست «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَكْبَر=رضایت خدا برتر است». «وَ حُبَابَتِكَ لِی بِنِعْمَةٍ مَوْصُولَة= و با نعمت هاى پیاپى ات مرا مورد محبّتت قرار دهى».یعنی از تو می خواهم که مهرورزی کنی به من و پیاپی، نعمت‌هایت را برای من بفرستی. «بِكَرَامَةٍ تَبْلُغُ بِی شُرَفَ الْجَنَّة وَ مُرَافَقَةَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِین= و چنان كرامتى ارزانى‌­ام دارى كه مرا به افتخارِ بهشت و همنشینى با محمّد و خاندان او» بهشت خیلی شرافت دارد، مشرف شدن به بهشت خیلی خوب است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید که بهشت به بعضی انسان ها افتخار می‌کند و مشتاق‌تر است تا اینها مشتاق‌تر به بهشت. مرافقت یک همنشینی همراه با رفاقت است. صرف همنشینی است. بعضی‌ها الان همنشین هم هستند؛ شاید هم‌ با هم زندگی کنند؛ ولی با هم رفاقت ندارند. کسی هست که اصلاً نمی‌تواند با طرف خودش انس بگیرد. نمی‌تواند با او لذت ببرد. اینها مونس و غمخوار هم نیستند. مرافقت یعنی همنشنیی‌ای که در آن، رابطه رفیق‌بازی هست. رفاقت با پیامبر و آلش نعمتی است که از اصل بهشت بالاتر است. باید برای این همراهی، تلاش کنیم و نگذاریم کم و زیاد دنیا ما را عصبانی‌ و غصه‌دار و ناراحت‌ و افسرده‌مان کند. کسی که برای دنیا غصه می‌خورد، آخرت و بهشتش را از دست می‌دهد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «مَن بَکیٰ عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النَّار= هر کس که برای دنیا گریه کند داخل جهنمی می‌شود». این مرافقت را نباید از دست بدهیم. اگر کسی حتی به بهشت هم برود، اگر این مرافقت را نداشته باشد، بد است. بهشت اگر قشنگ است، بخاطر اهل بیت است. برای این قشنگ است که بتواند با آنها رفت و آمد کند. آدم تا خودش را نشناسد، دغدغه‌هایش انسانی نمی‌شود. و برعکس، دغدغه‌هایش جمادی یا گیاهی یا حیوانی می­‌شود. انسان وقتی فهمید کیست، تازه غم‌هایش هم قشنگ می‌شود. دغدغه‌ها و ترس‌هایش تنظیم می‌شود. شجاعت‌هایش تنظیم می‌شود. آرامش‌هایش تنظیم می‌شود. چون همه را براساس قیمت جاودانۀ انسانی و ابدی خودش تنظیم می‌کند. بهشتی که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده چیست؟ نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می­‌فرماید: «لَمّا خَلَق الله جَنَّةَ عَدْنٍ خَلَقَ فیها مَا لَا عَیْنٌ‏ رَأَتْ‏ وَ لَا أُذُنٌ‏ سَمِعَتْ‏ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر ثُمَّ قالَ لَها تَکَلَمی قالَت قَد أَفْلَحَ الْمُؤمِنون= خداوند هنگامی که بهشتِ عَدْن را آفرید، در آن چیزهایى خلق كرد كه نه هیچ چشمى دیده و نه هیچ گوشى شنیده و نه به ذهن بشرى خطور كرده است». سپس به آن فرمود : «سخن بگو» و آن گفت: «به راستى كه مؤمنان رستگارند». موقعی که خدا بهشت عدن را خلق کرد، در این بهشت چیزی خلق کرد که هیچ چشمی ندیده، یعنی وقتی شما آنجا می‌روی، برایت عجیب است که اینها چیست. میوه‌هایی می‌خورید که می‌گویید شبیه اینها را در دنیا داشتیم؛ اما این کجا و آن کجا. یک چیزهایی آنجا می‌بیند که اصلاً سابقۀ ذهنی برایش ندارد و هیچ گوشی هم آنها را نشنیده، مثل موسیقی اش، نجواهایش و نه به قلب هیچ انسانی خطور کرده. یعنی شما هر چه زور بزنید، نمی‌توانید تصور کنید چطوری است. مثل یک جنین که در رحم مادر نمی­تواند درکی از دنیا داشته باشد، ما هم همین طور هستیم. نمی‌فهمیم آخرت چیست. همه چیز بهشت شعور دارد، بعد خدا به بهشت می‌گوید: با من حرف بزن. یعنی در مورد خودت بگو. بهشت می‌گوید: «قَد أَفْلَحَ الْمُؤمِنون= به راستی، حتماً مؤمنین رستگار هستند». ما هم باید همین­گونه باشیم و نوع نگاهمان را با نگاه معصومین تنظیم کنیم. هر چقدر نگاه ما در زندگی و در مورد مسائل مختلف، با نگاه معصومین یکی باشد، قرب و سنخیت ما با آنها بیشتر خواهد بود و پیوند ما با آنها عمیق‌تر و ارتباط ما با آنها در حیات دنیا و آخرت بیشتر خواهد بود. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْر إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا». مؤمن هم دنیا دارد و هم آخرت. حالا خصوصیات مؤمن چیست؟ به خود سورۀ مؤمنون مراجعه کنید و چند آیه را با تفسیرش حتماً بخوانید. قا/127 بهشت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 72.

صوت

1 - «توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9960
زمان انتشار: 13 ژانویه 2019
| |
اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 85؛ 97/10/20

اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

اهل خیر چشم‌هایشان گریان است و دایم الذکرند، هیچ چیزی باعث نمی‌شود که حتی یک لحظه از یاد خدا غافل شوند. زیاد غذا نمی‌خورند، لباس زیادی هم ندارند. اگر به مردم خدمت هم می‌کنند، برای خدا کار می‌کنند، نه برای مردم. اهل خیر نه تنها برای خودشان خیر دارند؛ بلکه عامل آرامش برای همه جامعه بشری هم هستند.

یکی دیگر از اوصاف اهل آخرت، چشمان گریان و دل‌هایی دائما به یاد خدا است. «أعیُنُهم باكِیَةٌ وقُلوبُهُم ذاكِرَةٌ= چشمان‌شان گریان است و دل­هایشان به یاد خداست». اهل خیر اهل اشک و گریه است. دل نازک است و به راحتی گریه می‌­کند. زمخت و تند و خشن و وقیح و گستاخ نیستند. دلرحم و مهربان هستند. اهل آخرت، دایم الذکرند. نه به زبان؛ بلکه به قلب. البته ذکر زبانی هم برای توجه دل است. اینکه ذکر را تکرار می‌کنیم، برای رسوخ در قلب است. انسان بدون تکرار، رشدی نمیکند. اهل خیر دائم وجودشان یاد خداست و دائم قلبشان یاد امام زمان علیه‌السلام است. لحظه‌ای نیست که از یاد خدا غافل باشند. قلب های اهل خیر، با اتصال به خانواده آسمانی شان و کمک از آنها به توانائی و قدرت روحی رسیده اند که غفلت و فراموشی به سراغ­شان نمی آید. قلب شان همیشه در حال ذکر و یادآوری است، همیشه به یاد اهل بیت علیهم‌السلام، و امام زمان علیه‌السلام و آخرت و بهشت و جهنم خودش است. ذاکر بودن در زمان غفلت مردم، از ویژگی­‌های اهل خیر است «إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الغافِلینَ كُتِبوا مِنَ الذّاكِرینَ= آن گاه كه نوشته می‌شود که مردم در غفلت به سر مى‌‏برند، اهل خیر، در زمره ذاكرین نوشته می­‌شوند». اکثر مردم اهل غفلت هستند. گاهی می­‌بینید خودمان هم چند روز می گذرد، ولی قرآن نخوانده ایم. یاد خدا و اهل­بیت علیهم‌السلام و امام زمان علیه‌السلام نمی‌­کنیم. این نشان از غفلت ما دارد. اما اهل خیر، چون دائم به کارخیر مشغول هستند، خودشان را در لابه لای کار خیر گم نمی‌کنند. زمانی که مردم غافلند، اهل خیر از ذاکرین نوشته می‌شوند. چون حواسشان به خودشان و زندگیشان هست.  اهل خیر از ارتباط با خانواده اش، مردم، حیوانات و مسائل زندگیاش بیتفاوت رد نمیشود و غیبت کسی را نمیکند و غیبت را هم نمیشنود. «وَلَا یَشْغَلُهُمْ عَنِ اللَّهِ شَیْ‏ءٌ طَرْفَةَ عَیْنٍ= هیچ چیزی نمی‌شود که ولو به یک لحظه از یاد خدا غافل بشوند، هیچ چیزی غیر از خدا، او را مشغول نمی‌کند». اهل خیر هر کاری انجام می­‌دهند مثل تهیه جهیزیه، کار امام زمان علیه‌السلام، هیئت­‌داری و تربیت فرزند ....برای خداست. دائم به فکر خدا هستند و لحظه‌ای غفلت ندارند. اهل خیر اهل شکم‌­پروری و زیاد حرف زدن نیست «لا یُریدونَ كَثرَةَ الطَّعامِ = دنبال زیاد خورن نیستند». اهل خیر عفت بطن دارند. شهوت شکم ندارند و تنوع طلب در غذا نیستند. گاهی ممکن است کسی که اهل خیر است، با توجه به نیاز بدنش، از تنوع مواد غذایی استفاده ­کند، ولی شکم باز نیست. زیاد طعام نمی‌خورند.آن هم که می‌خورند، برای این است که در راه خدا قوی باشند و خدمت کنند. می‌فرماید: «وَ لَا کَثْرَةَ الْکَلَامِ= و دنبال پر حرفی نیستند» اهل خیر کلام باز نیست. پر حرف نیست. اینکه در یک محفل یا مهمانی به دنبال این باشد که خودش را مطرح کند، نیست. از کم حرفی لذت می برد و تا مجبور نشود، حرف نمیزند. کسی که اهل «کَثْرَةَ الْکَلَامِ» باشد، دیگر اهل خیر نمی‌شود. اهل خیر دنبال شهوت و مد لباس نیست می‌فرماید: «وَ لَا کَثْرَةَ اللِّبَاسِ= و نه لباس زیادی دارد». اهل خیر دنبال زیاد کردن لباس نیست؛ بلکه به تناسب موقعیت اجتماعی خودش لباس میپوشد. بعضی لباس بازند. در حالی که لباس پوشیدن، آداب و قوانین خاص خود را دارد. اهل خیر دنبال کثرت لباس نیست. لباس را خوب و مناسب انتخاب می­‌کند، به همراه شئونات شرعی. ولی دلش هرز نیست. هدفش در لباس پوشیدن، فخرفروشی و پز دادن نیست. تنوع لباس باید مناسب باشد. مرتب بودن لباس و استفاده از رنگ ها مهم است؛ اما به شرط این که تحت تاثیر آنها قرار نگیرید و با این لباس، دنبال مطرح کردن خود نباشید. اهل خیر زیرکند. بهره برداری ساده و کمتری از دنیا دارند و برای دیگران ذخیره می­‌کنند. چون می دانند در آخرت جبران می شود. هیچ کس به اندازه امیرالمومنین ثروت تولید نکرد و همه قناتها و چاه هائی که به دست خودشان می­‌کَند وقف فقرا کرد. اهل خیر این گونه هستند که اگر از نعمتی برخوردار شوند، به فکر بقیه هستند. دیگران را در زندگی خودشان سهیم می کنند. خودشان کمتر و دیگران بیشتر استفاده می­‌کنند. سعی کنیم این روحیه را به خانواده و فرزندان مان یاد بدهیم. مردم در نظرشان مرده‌اند! میفرماید: «النَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتَى و اللَّهُ عِندَهُم حیٌّ قَیّومٌ= مردم نزد آنان مردگانند و خدا در نظرشان زنده و قیّوم». این یعنی چه؟ مگر مردم را بد می‌دانند؟ خیر! یعنی اگر به مردم خدمت هم می‌کنند، برای خدا کار می‌کنند، نه برای مردم. به دیده تحقیر مردم را ارزیابی نمی کنند. هیچ کس نمیتواند آنها را به خلاف و معصیت وادار کند. جلوی فساد میایستند و خودشان هم کسی را به فساد و معصیت دعوت نمیکنند. درگیر این که مردم چه میگویند، نیستند. بعضی‌ها مهمانی نمیدهند، چون گرفتار ظاهر پرده، مبل و فرش خانه­ شان هستند. بعضی هم به خاطر مردم نماز نمیخوانند یا نمازشان قضا می‌­شود. اهل خیر، موحد هستند. برای آنها حرف آخر را خدا میزند. خدا برای اینها زنده است. زنده ترین کس برای هر انتخاب و تصمیمی خداست. قا/123 شرح زیارت جامعه کبیره/ ویژگی های اخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9955
زمان انتشار: 13 ژانویه 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب پنجشنبه 97/10/27 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد.

 

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

کلاس های استاد نیکنام تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9948
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| |
بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

خانواده آسمانی؛ جلسه 494؛ 97/10/13

بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

آنچه که انسان در حیات پس از وفاتش می‌بیند در واقع ظهورات خودش است. اگر بهشت هست، ظهورات نفس خودش است؛ و اگر جهنم هم هست، باز هم ظهورات نفس خودش است. پس عملی که برای آخرت نباشد، سودی ندارد. از مهم‌ترین ثمره‌های تربیتی اعتقاد به معاد، اصلاح امور زندگی، معنابخشی به زندگی و رهابخشی از مشکلات و غصه های دنیایی است. در سایه باور به معاد است که انسان به سلامت و سعادت می رسد.

همان­طور که وقتی نوزادی به دنیا می‌آید، هر برداشتی که از دنیا می‌کند، اگر تولدش سالم است یا سالم قوی؛ ضعیف است یا بیمار؛ ناقص است یا معلول؛ محصول دوران جنینی خودش در رحم مادر است. دنیا کسی را اذیت نمی‌کند. اگر هم اذیتی به انسان می‌شود، به خاطر عدم تطبیق با آن است. دنیا مظهر زیبایی ها و جلوه‌ای از بهشت خداست و اگر کسی در آن درد و زجر می‌کشد، برای این است که او با این ساختار هماهنگ نیست. یعنی تنظیم نبودن با دنیا، درد و مریضی و تلخی و محرومیت می آورد. بهشت هم همینطور است. بهشت، یک فضا و سیستم و جریان زندگی است. بعضی از انسان­ها از آن لذت می‌برند و بعضی­ها زجر می‌کشند. در حالی که آخرت، کسی را زجر نمی‌دهد. این زجری که انسان به صورت جهنم برایش ظهور می‌کند، به خاطر عدم تطبیق با آخرت و سرای بهشت است. بنابراین، می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم که بهشت و جهنم ظهورات نفس خود ماست. بهشت و جهنم را به این عنوان و با این حجم وسیع از آیات و روایات بیان نکرده اند که فقط بدانیم آن طرف چه خبر است؛ بلکه اینها بیان شده که ما از مظاهر بهشت و از مظاهر جهنم در این دنیا استفاده کنیم. از مظاهر بهشت برای اینکه در خودمان پیاده کنیم و از مظاهر جهنم برای اینکه از آن پرهیز و دوری کنیم. عمل آخرتی با رغبت دنیا سودی ندارد امیرالمؤمنین علیه‌السلام جمله ی مهمی دارند که در قالب یک قاعده بیان کردند که چگونه کارهای انسان نتیجه‌بخش باشد تا ثوابها و عبادت­هایش هدر نرود. حضرت می‌فرماید: «لا یَنفَعُ العَمَلُ للآخِرَةِ مَعَ الرَّغبَةِ فِی الدُّنیا= فایده‌ای ندارد عمل برای آخرت، در حالی که انسان رغبت به دنیا دارد». بعضی ها با اینکه آخرت را قبول دارند و اعتقاد هم دارند و گاهی اعمال خوبی هم انجام می‌دهند، اما چون دلشان شیفته دنیاست و دنیا در رأس معشوقهایشان قرار دارد، ثواب اعمال خیرشان را از دست می‌دهند و آنها را هبط می‌کنند. چطور می‌شود که یک نفر اعمال 20 سال 30 سال 40 سال خودش را نابود کند؟ این هبط عمل است. علتش هم تعلقاتی است که انسان به دنیا دارد و دلش با دنیاست. ممکن است کسی آدم خیلی خوبی هم باشد، تلاش خوبی هم بکند و ثواب زیادی هم جمع کند؛ اما با یک عصبانیت یا کج خلقی و رفتار بد، یا با یک گرایش و تصمیم بد، خیلی چیزها را ‌بسوزاند و از بین ‌ببرد. درست است که این یک روند طبیعی است که انسان هر چقدر جلوتر می‌رود، دنیا بیشتر به او روی می‌آورد و چشمک­ها و پیشنهادهایش بیشتر می‌شود، اما اگر دل انسان رغبت به دنیا داشته باشد، اعمال خوب و ثوابهایش هبط می شود. اما علت خلق این زیبایی ها امتحان است. زیرا فرمود: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً[1]= ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است، زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود». پس چشمک‌ ها و زینت های دنیا، اعم از جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی که آدمها را جذب می‌کند؛ این جذابیتها می‌تواند آفتی باشد برای بخش اصلی ما که بخش انسانی و جاودانه ماست. هر گروهی از افراد با رغبت هایی به جهنم می روند. یک عده با مقام و پست و ریاست و شهوتهای دنیایی؛ یک عده با غذا و شکم و هیکل بدن قوی داشتن؛ عده ای با بچه دار شدن؛ یک عده هم با پول و اموال و اشیاء و زمین؛ یک عده هم با دانشگاه و درس و دکتر و مهندس شدن به جهنم می‌روند. وقتی که دل انسان با اینها باشد، شما هر چقدر هم کار آخرتی ب‌کنید، ثواب می‌برید، ولی در خطر هستید. نمی‌گویم برای آدم از ثوابها چیزی نمی‌ماند یا آدم بهشتی نمی‌شود؛ بلکه می گویم خطر وجود دارد.  پس نتیجه رغبت به دنیا در کار آخرت این است که شما مثلاً 20 سال 30 سال 50 سال نماز می‌خوانید؛ ولی رغبت و انس با خدا پیدا نمی کنید و عاشق انس و ذکر و خلوت و سجاده و حرف زدن نمی شوید. نشانه اش این است که اگر نماز چهار رکعتی‌ات، دو رکعت شد خوشحال می‌شوی. سه معشوق اصلی مومن کیست؟ قرآن کریم انسان­ها را به شش گروه تقسیم کرده و می­ فرماید: ۱- بعضیها جماد هستند؛ ۲- بعضیها از جماد پست‌ترند؛ ۳- بعضیها حیوان هستند؛ ۴- بعضیها از حیوان پست‌ترند؛ ۵- بعضیها شیطان هستند. ۶- مومنین.خداوند فقط یک دسته را به عنوان انسان قبول کرده و قسم خورده که فقط اینها انسان هستند و آن هم مومنین هستند. می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ= واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام می­دهند». پس فقط مومنین که اهل ایمان و عمل صالح هستند، دچار خسران نمی‌شوند و نمی‌بازند. سپس در آیه 24 سوره توبه می‌فرماید: قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». یعنی مومنین یک خصوصیتی دارند که سه عشق در رأس همه معشوق­هایشان است. مومنین معشوق­های دنیایی شان اعم از معشوق­های «جمادی، گیاهی و حیوانی» را دوست دارند و عیبی هم ندارد. خدا نمی‌گوید اینها را دوست نداشته باشید؛ بلکه می‌گوید مواظب باشید در دل شما این سه معشوق (خدا، اهل بیت و جهاد در راه خدا) در رتبه‌های بعدی نرود. خطر اینجاست که انسان میل اصلی و رغبت اصلی‌اش، شهوت و انسش از سه معشوق اصلی، به طرف چیزهای بعدی برود. اگر برای کسی این سه معشوق اصلی، در رتبه اول زندگی اش نباشد، به تعبیر قرآن فاسق و غیرطبیعی است و انحراف پیدا کرده است. کسی که دلش برای مردن تنگ نمی‌شود، از مسیر صحیح زندگی منحرف شده است. مردن یعنی من به خانواده آسمانی‌ام برسم، بروم پیش خدا، کسی که از دنیا بدش نمی‌آید، از محدودیت متنفر نیست، با اینجا انس دارد، عاشق آزادی و بینهایت شدن و بهشت نیست، معلوم است که آدم طبیعی نیست و باطن انسانی ندارد. باطن انسانی یک تعریف ویژه دارد و آن تولد سالم است. مثلا نوزادی که در هنگام تولد ببینند، بینی اش روی پیشانی‌اش است؛ یا چشمش روی گونه‌هایش است؛ یا سرش روی شکمش است، معلوم می شود که او طبیعی نیست. چون بچه سالم، یک تعریف و شکل خاص و مشخص دارد. انسان هم اگر دلش برای غیب تنگ نمی‌شود، از خدا لذت نمی‌برد و نمی‌تواند کمک بگیرد، معلوم است طبیعی نیست.  در حدیث قدسی از زبان امام صادقG داریم: «یا داوودُ بِی فافرَحْ و بذِكری فتَلَذَّذْ= اى داوود! به وسیله من خوش باش و از یاد من لذّت ببر». این یعنی خدای ما خدایی است که تو اگر او را بشناسی و با او انس بگیری، همیشه شادت می‌کند. پس وقتی کسی نزدیک به خدا بشود، امکان ندارد شاد نشود. عصبانیت­ها، زودرنجی­ها، غم­ها، حسادت­ها، چشم و هم‌چشمی­ها، رقابت­ها و احساس کمبودها، همه اینها فقط با خدا برطرف می‌شود. اما وقتی که من خدا را ندارم، دلم پر از غم­های دنیایی می شود. اسیر آن غم ها می‌شوم و احساس حقارت و کوچکی پیدا می‌کنم و وابستگی‌های عاطفی خوارکننده و ذلیل‌کننده به سراغم می‌آید. چون اصل و قیمتم را از دست داده ام. وگرنه، با خدا بودن، شما را شاد می کند. ولی وقتی انسان رغبتش در این جیفه‌های دنیایی باشد، نشانه این است که اصل دلش با آخرت پیوند نخورده و نسبت به ابدیت و آخرتش کور ‌شده است. چنین کسی انسش نسبت به خانواده آسمانی و غیب و خدا و نماز و عبادت و بهشت کم می‌شود. می‌خواهم بگویم «لا ینفع» که امیرالمؤمنین می‌گوید، یعنی چی، «لا ینفع» یعنی ممکن است تو آدم مذهبی تلقی بشوی، اما وقتی که خودخواهی جاودانه‌ و ابدی‌ات را از دست بدهی، آسیب‌پذیر می‌شوی و سلامت و سعادت را از دست می‌دهی و اعمالت دیگر به درد نمی‌خورد. پس مهمترین کار، این است که تو قبل از اینکه بخواهی عمل آخرتی انجام بدهی، اول دلت را تنظیم کنی. یعنی اول سه عشق اصلی را پیدا کن و با آنها ارتباط و انس برقرار کن. دل اگر تنظیم نباشد، هر چقدر تلاش کنی، آخر خراب می‌شود، آن اثری که می‌خواهی ندارد. ممکن است ثوابی داشته باشد؛ یا حتی ممکن است آدم بهشت هم برود؛ ولی هنر انسان، بهشت رفتن نیست. هنر انسان این است که به آن جایگاهی که از آنجا آمده و برایش خلق شده، برسد. هنر انسان این است که به خانواده آسمانی‌اش ملحق شود.  پس مهمترین کارمان همین است که اول، دل و رغبت و عشقمان را تنظیم کنیم. قرار است دل مان را به کجا ببریم؟ از چه چیزهایی خوشش بیاید؟ اگر قرار است از پول یا زندگی کردن یا از علم و مطالعه خوشت بیاید، اشکالی ندارد، خیلی هم خوب است. این علامت سلامت یک آدم است که از این نعمت ها خوشش بیاید. ولی سوال این است که چقدر و چطوری؟ آنقدری که به من اصلی ات لطمه نخورد. اگر نمی‌توانی، حتماً از اینها بِبُر و کم کن و انست را با آخرت زیاد کن و با خودت بیشتر رفت و آمد کن. بیشتر مشغول به خودت باش تا به اینها. چون هر چه به اینها مشغول بشوی، غصه‌هایت بیشتر می‌شود. علامت اینکه کسی رغبتش به الله و خانواده آسمانی است، این است که وقتی پیشنهادهای مختلف دنیایی به او می‌شود و در معرض انتخابهای مختلفی قرار می‌گیرد، هیچ انتخابی نمی‌کند که او را از من اصلی اش و آن سه معشوق حقیقی اش جدا کند. در مقابل اینها، علامت کسی که شیفته دنیاست، این است که وقتی به او پیشنهادی داده می‌شود که او را از آخرت و خانواده آسمانی‌اش جدا می‌کند، می‌پذیرد. چون رغبتش اینجاست. بنابراین، ما به جای اینکه بخواهیم سرمایه‌گذاریهای وسیعی برای خودمان یا دیگران یا در فعالیتهای فرهنگی و مذهبی بکنیم، اول باید کاری کنیم که دل و آرزوهای مردم تنظیم شود. این مهمترین کار است. اعتقاد به معاد، موجب اصلاح زندگی است امیرالمومنین علیه‌السلام می‌­فرمایند: «اجعَلْ هَمَّكَ لِمَعادِكَ تَصْلُحْ = کوشش و همّت خود را براى آخرتت صرف كن». یعنی اگر می‌خواهی کارهایت درست بشود و رو به صلاح برود، دغدغه هایت را در معادت ببر. به فکر نحوه چگونه برگشتنت باش. به فکر چگونه پیش خدا و خانواده آسمانی رفتنت باشد. اینکه اسم مرگ می‌آید و تو می‌ترسی، یعنی کارت را خراب کرده ای. برای چه آدم از مرگ و آخرت می‌ترسد؟ درحالی که ترسی ندارد. اگر می‌خواهی درست بشوی و نترسی و هیچ چیزی تو را نترساند و غصه دنیا را نخوری، دنیا نمی تواند تو را عصبانی و غم زده‌ات کند. اگر می‌خواهی اینطوری نشوی و از فسق فاصله بگیری، دلت را تنظیم کن و بیشترین همت و دغدغه‌ات را برای آخرتت بگذار. یعنی دست به هر شغل و ارتباط و انتخابی می‌خواهی بزنی بر مبنای آخرتت آن کار را انجام بده. حالا من وقت دارم، یک توهم است این یک توهم و یک عادت غلطی است که دائم در ذهن ما کرده اند که من حالا حالاها وقت دارم و حالا اول کارم است. در این خصوص، روایت جالبی هست که برای 20 ساله‌ها و 30 ساله‌ها و 40 ساله‌ها و 50 ساله‌ها و 60 ساله‌ها و 70 ساله‌ها و 80 ساله‌ها است. معاد یعنی برگشتن. معاد وطن ماست. اصلاً از اسمش معلوم است. یعنی بازگشت به خانه‌ای که تو از آنجا آمده ای. ما اصلاً برای اینجا نیستیم. این اشتباه بزرگ خیلی برای ما خطرساز است که ما فکر می‌کنیم بچه ی زمین هستیم. در حالی که ما اصلاً بچه دنیا و زمین نیستیم. اصلاً اینجا خانه و وطن ما نیست. اصلاً ما اینجا نبوده ایم. استقرار و بهره‌مندی شما در اینجا موقت است. «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[2]= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود». پس بنابر فرمایش حضرت، دغدغه‌هایت را روی آخرتت بگذار. «تصلح»، کلمه مهمی است. این، یکی از قوانین پیچیده و قدرتمند موفقیت است که می‌گوید: در هر کاری می‌خواهی موفق بشوی،اول کار آخرتت را در نظر بگیر. در کنکور، ازدواج، درس، شغل، کار اقتصادی، کار دنیایی، کار اجتماعی، کار هنری و هر کار دیگر، اول به فکر آخرت باش. تصلح»، یعنی همه کارها صالح و درست می‌شود. الان روابط زناشویی‌تان خراب است؛ یا با شوهرت مشکل داری یا کارت به طلاق کشیده؛ یا با زنت مشکل داری؛ یا با بچه‌هایت مشکل داری، اگر آخرت را در نظر بگیری، آن وقت می ببینی همه چیز حل می‌شود. حضرت امیر علیه‌السلام می فرمایند: «استَفْرِغْ جُهدَكَ لِمَعادِكَ تُصْلِحْ مَثْواكَ=  كوشش خود را براى معادت به كار گیر، تا قرارگاهت را سامان دهیم. وقت‌سازی یعنی بیا یک فهرستی از برنامه‌های روزانه‌ و ماهانه‌ات بگیر و بعد زوائد را از زندگی‌ات حذف کن. هر چه چیز زائد و مزاحم است، حذف کن. بگو این را نمی‌خواهم، آن را نمی‌خواهم. حالا چکار کنم؟ وقتت را برای آخرتت بگذار. دنبال فراغت و وقت‌سازی باش. آدمی که مشغول دنیاست، فراغت برای آخرت ندارد و نمی‌تواند کار آخرتی انجام دهد. تلاشت را برای معاد و بازگشتت بگذار. برای برگشتن به خانه‌تان وقت بگذارید، برای برگشتن پیش اهل بیت وقت بگذارید. برای رسیدن به خدا وقت بگذارید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره کهف/ آیه مبارکه 7. [2] . سوره بقره/ آیه 36.

صوت

1 - بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9943
زمان انتشار: 8 ژانویه 2019
| |
«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 84؛ 97/10/13

«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

در عبارت «دَعائِمَ الأَخیار» می خواهیم بگوییم «اخیار » چه کسانی هستند و چه خصوصیاتی دارند که اهل بیت از نظر شخصیتی به آنها کمک می‌کنند؟ اخیار یعنی خوبان و کسانی که اهل خیر هستند.

از ویژگی های «اهل خیر » این است که در شب معراج خدا به پیامبر گفت: «یَا أَحْمَدُ إِنَ‏ أَهْلَ‏ الْخَیْرِ وَ أَهْلَ الْآخِرَة رَقِیقَةٌ وُجُوهُهُم، كَثیرٌ حَیاؤُهُم، قَلیلٌ حُمقُهُم، كَثیرٌ نَفعُهُم، قَلیلٌ مَكرُهُم، النّاسُ مِنهُم فی راحَةٍ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی تَعَب كَلامُهُم مَوزونٌ، مُحاسِبینَ لِأَنفُسِهِم مُتَعَیِّبینَ لَها، تَنامُ أعیُنُهُم ولا تَنامُ قُلوبُهُم، أعیُنُهم باكِیَةٌ وقُلوبُهُم ذاكِرَةٌ = اى احمد! همانا اهل خیر و اهل آخرت كم رو و پُرحیایند، حماقتشان اندك و سودشان بسیار است، كمتر نیرنگ مى زنند، مردم از آنان در آسایش اند، نفْس هایشان از آنان در رنج است، گفتارشان سنجیده است، محاسبه نفْس مى­‌كنند و بر آن خُرده مى­‌گیرند چشمان‌شان مى­‌خوابد و دل هایشان نمى­‌خوابد». اهل آخرتند و هر جا باشند بنای طاعت دارند و تکیه گاه خوبی برای دیگران هستند؛ حماقتشان اندك و سودشان بسیار است؛ با حیا بوده و اهل فریب دیگران نیستند؛ نفْس شان از آنان در رنج است، اما مردم از دست آنان در آسایش اند؛ گفتارشان سنجیده است، محاسبه نفْس مى كنند و بر خود خُرده مى گیرند؛ چشمانشان مى خوابد و دل هایشان نمى خوابد. جمله «اهل بیت، ستون‌های خوبان هستند» یعنی اهل بیت ستون‌های وجودی افراد خوب هستند. یعنی بدها نمی‌توانند اهل بیت را پشتوانه کار خود قرار بدهند و به آنها تکیه کنند و از آنها کمک بگیرند. برای اینکه انسان بتواند از انوار طیبه اهل بیت ع کمک بگیرد و چه در امور دنیوی و چه در امور معنوی و آخرتی، اینها را تکیه‌گاه خودش قرار بدهد، باید شرائطی را داشته باشد و قابلیت‌هایی را در خودش ایجاد کند تا بتواند از قدرت اهل بیت (علیهم السّلام) استفاده کند. تفاوت جامعه شناسی غربی و الهی، ناشی از نوع نگاه هر یک به انسان است در جامعه‌شناسی غربی که انسان را فقط یک زن یا یک مرد تعریف می کنند، و انسان‌ها را در قالب قواعد جامعه‌شناسی طبیعت‌گرا معنا می‌کنند، تقسیم‌بندی آدم‌ها هم براساس همان توانایی‌ها و ظرفیت‌های دنیایی و حیوانی‌شان است. اما در جامعه‌شناسی الهی، انسان‌ها را براساس ساختار شخصیتی که از الله تا الله شناسایی می شود، تعریف می‌کنند. یعنی انسان یک موجود مستمر و ممتد، از الله تا الله است. مبنای شناخت انسان، «إِنَّا لِله وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» است و به انسان، به عنوان یک موجود ابدی نگاه می‌شود. یک موجود جاودانه که عمرش به اندازۀ عمر خداست و انتها و پایان ندارد. پس مرگی هم برایش وجود ندارد و یک موجود ابدی و جاودانه است. وقتی انسان را از این نگاه، بررسی می‌کنیم، آدم‌ها به چند دسته تقسیم می‌شوند. از نگاه خدا یا اهل بیت هر کدام از ما را اگر بخواهند دسته‌بندی کنند، ما جزء کدام دسته از آدم‌ها هستیم؟ این مسئله بسیار مهمی است که هر کس بداند و از خود سوال کند که قیمت و ارزش من چقدر است؟ ما یک عمر تلاش می‌کنیم، که همه به ما بگویند، دکتر، مهندس، هنرمند، شاعر، تاجر. یعنی تلاش می کنیم که در یکی از این دسته‌ها تقسیم‌بندی بشویم. هر کس در یکی از این تقسیم‌بندی‌های دنیایی می‌خواهد قرار بگیرد، یعنی همۀ عمرش، آرزو و دغدغه‌هایش این است که در یکی از این تقسیم‌بندی‌ها قرار بگیرد، او دیگر از آرزوهای انسانی و جاودانه باز می‌ماند. تقسیم‌بندی‌های جاودانه و ابدی، کلیدی و حقیقی هستند. یعنی براساس ساختار حقیقی شخصیت یک انسان، ساخته شده اند و اعتباری هم نیستند. پس قیمت و دارایی یک آدم، به میزان شباهتش به حق تعالی و به تعداد اسم هائی است که حق تعالی در او جلوه و ظهور کرده است. اهل خیر همیشه بنای طاعت دارند  امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌‌فرماید: «أَلَا وَ إِنَ‏ اللهَ‏ سُبْحَانَهُ‏ قَدْ جَعَلَ لِلْخَیْرِ أَهْلًا وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما= بدانید كه خداوند سبحان براى خیر و خوبى اهلى قرار داده است و براى حقّ ستونهایى، و براى طاعت و بندگى نگاه دارانى». یعنی خدا بندگانی دارد که اساساً اهل خیر و خوبی هستند. گاهی یک آدم بد، یک کار خوب و خیری انجام می‌دهد، چنین کسی را نمی توان گفت که او «اهل خیر» است. یعنی در ساختار شخصیتی اش در دسته بندی اهل خیر تقسیم‌بندی نمی‌شود، چون حالا یک کار خیری انجام ‌داده است. مثل آدم‌های خوب که یک موقع کار بد هم انجام می‌دهند. به اینها هم نمی‌شود گفت آدم‌های بد. چون به قول قرآن مومن لغزش دارد و دچار فحشا و ظلم به نفس هم می‌شود. این هم گهگاهی است و دائمی نیست. چون شخصیتاً متعلق به جبهۀ حق بوده و وجودش نور است و آدم خوبی است. اما خدا آدم‌های دیگری دارد که اینها وجودشان خیر است و اصلاً خوبی در ذات اینهاست. این هم چیزی نیست که خدا به کسی بدهد و به کسی ندهد. راهش را برای همه باز گذاشته و هر کسی می‌تواند به جبهۀ خیر برود. مثل اینکه هر کس می‌تواند دکتر و مهندس و هنرمند و شاعر بشود. یعنی اگر وقت بگذارد، به هدفش می‌رسد. بعضی هم شخصیت‌شان شخصیت ستونی است. یعنی چنان در خوبی استوارند که می توان در کارهای خوب و خیر، به این آدم‌ها پناه برد و به آنان تکیه کرد. مثل مراجع عظام تقلید که مردم در نیازهای‌ مادی و معنوی‌شان به آنها مراجعه می‌کنند. این هم راهش برای همه باز است. اینطور نیست که یک نفر بگوید این ویژگی مربوط به آدم‌های خاص و ویژه است و ما نمی‌توانیم اینطوری باشیم. فقط اراده و جدا شدن از تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها و فداکاری می‌خواهد. «وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما»، عِصَم از عصمت به معنی نگه‌دارنده است. برخی آدم‌ها هم شخصیتاً به گونه ای است که هر جا باشند بنای طاعت، عبودیت، بندگی، عبادت و معنویت دارند. مثلا حرم که می‌‌روند، فضا را معنوی می‌کنند و می‌گویند: برای سلامتی و فرج آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید. یا مهندس است و شهرک می‌سازد، چند واحد مسکونی و مسجد و حسینه می‌سازد. یک عده از مهندس ها هم هستند که شهرک برای دو هزار نفر آدم می سازند ولی نه مدرسه و نه مسجد یا حسینیه قرار داده. چون مهندس طبیعت‌گرا است. پس هر کس که مردم در ارتباطش با خدا و اهل بیت و معنویت به او مراجعه می‌کنند، دست آدم‌ها را از منجلاب‌های انواع گناهان و فسادها بر‌گیرد، آدم‌ها را به غیب برساند، آدم قوی است. به عبارت دیگر ستونی است که دیگران به او تکیه می‌کنند. چون طاعت خدا را بنا می‌کند. از دیگر ویژگی هایی که خدا برای اهل خیر می‌گوید، این است که آدم‌های کم‌رویی هستند، نه خجالتی احمق. ما دو نوع خجالتی و اهل حیا داریم: حیای احمقانه که بد است؛ حیای خوب و مثبت. آدم های خوب حیایشان زیاد است. کم‌رو هستند؛ وقیح نیستند. بعضی آدم ها به راحتی اخم می‌کنند، تندی می‌کنند، قهر می‌کنند، نق می­‌زنند، و معمولا جواب منفی می­‌دهند. چنین کسانی اصلاً شبیه خدا نیستند. خدا اینقدر حیا دارد که وقتی بنده‌اش دروغ بگوید، باز هم قبولش می‌کند و در ذوقش نمی‌زند و مچ کسی را نمی‌گیرد. خدا اینقدر حیا دارد که ما را 30 سال، 40 سال، 50 سال تحمل می‌کند. از دیگر ویژگی های اهل خیر این است که حماقت‌ و اشتباه‌شان کم است، کمتر جهالت می‌کنند، چقدر خدا واقع‌بینانه تعریف می‌کند. ممکن است لغزش هم داشته باشد، یک ضعف شخصیتی هم داشته باشد، ممکن است یک جهالتی هم داشته باشد، ولی شخصیتاً خیر هستند. ما متاسفانه خوبی‌های افراد را نمی‌بینیم. نمی‌توانیم با خوبی آدم‌ها کنار بیاییم و زندگی کنیم، مدام بدی‌هایشان جلوی چشم ما می‌آید و این هم باعث دعوا و درگیری و قهر و گرفتاری می‌شود. اهل خیر، منفعت‌شان برای مردم زیاد است، آدم‌های خودخواهی نیستند که فقط به خود و خانواده‌هایشان فکر کنند، بلکه آدمهایی هستند که خیرشان به هزاران و میلیون‌ها آدم می‌رسد، یعنی عشقشان این است که برای بندگان خدا فدا بشوند، آن هم به عشق خدا، نه روی دل‌رحمی حیوانی. وقتی کسی به عشق خدا به دیگری محبت کرد و قدر ندانست، اصلاً به او بر نمی‌خورد. چون می‌گوید برای خدا انجام ندادم و اصلاً با اینها کار ندارم. اصلاً اینها برای من دیده نمی‌شوند. اینها عشقشان فقط خداست. آدم های اهل آخرت، صد در صد آدم‌های مثبتی نیستند. ممکن است مکری هم داشته باشند؛ یک ذره بدجنسی داشته باشند. اما این بدجنسی کم است. اینطور نیست که حقه‌باز باشد و به کسی کلک بزند و سر کسی کلاه بگذارد. چون اهل خیر است. حالا ممکن است یک لغزشی هم داشته باشد. آدم های خوب، از دست خودشان در سختی هستند. به خودشان سخت می‌گیرند؛ ولی به مردم آسایش می‌دهند. حاضرند برای راحتی دیگران، به خودشان سخت بگیرند. اینها فداکار و جوانمرد هستند. اینها مرام اهل خیر است. نه اینکه خودشیفته باشند و امتیازات و بهترین‌ها را برای خودشان بخواهند. مثلا وقتی مسافرت می‌روند، بیشتر از همه زحمت می‌کشند و بیشتر از همه فداکاری می‌کنند. شخصیتاً اینطوری هستند. مردم از دست چنین کسی در آرامش و امان هستند. اینها بهترین همسایه هستند. در خانه هم بهترین فرد خانواده شناخته می‌شوند. اگر بگویند بهترین آدم خانواده کیست؟ همه او را معرفی می کنند. اهل آخرت یقه خودش را می‌گیرد و خودش را اذیت می‌کند. با خودش کار دارد. اینطور نیست که به خود امتیاز بدهد. حرف هم که می‌زند، درست و حسابی حرف می‌زند. تیزی و تندی در کلامش نیست. حال کسی را نمی‌گیرد، در حرف زدن‌هایش تمسخر ندارد. در حرف زدن‌هایش کسی تحقیر نمی‌شود. کلامش موزون است. یعنی سنجیده و وزن شده حرف می‌زند. اهل آخرت، این محاسبه نفس را دارد که من چرا این کار را کردم؟ چرا اینجا ضعیف عمل کردم؟ چرا اینجا گناه کردم؟ چرا اینجا لغزش کردم؟ چرا دل یک کسی را سوزاندم؟ چرا عصبانی شدم؟ چرا یک حرف بد زدم؟ چرا یک حرف ناراحت‌کننده زدم؟ چرا یک کسی از کلام من تمسخر شد؟ خودش را محاسبه می‌کند و یقه خودش را می‌گیرد و با خودش کار دارد. خودشیفته نیست که همیشه خودش را بهترین و خوبترین بداند و به خودش نمره‌های خوب بدهد. یعنی به خودش عتاب دارد. به دیگران کاری ندارد. زبانش برای دیگران شیرین و نرم است؛ ولی وقتی به خودش می‌رسد، به خودش بد و بیراه هم می‌گوید. آنها چشم‌هایشان می‌خوابد؛ ولی قلب‌هایشان بیدار است. دل آگاه هستند. شب هم که می‌خوابند در خوابشان خواب‌های کاری، خواب‌های عملیاتی و خواب‌های قشنگ می‌بینند. آدم خوب و اهل خیر، باید به اهل بیت تکیه کند تا بتواند با تکیه‌ و پشتوانه‌ ی آنها این همه انرژی را تخلیه کند. اهل بیت به او توانایی می‌دهند و کمکش می‌کنند و دستش را می‌گیرند که می‌تواند اینها را انجام بدهد. اینجاست که این آدم می‌تواند به وزان حوزۀ ولایتی خودش، از حق تعالی و اهل بیت مدد بگیرد. قا/120 شرح زیارت جامعه کبیره/ دعائم الاخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - «دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed