www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10073
زمان انتشار: 25 فوریه 2019
| |
بخشی از بهشتیان را در قیامت با ندای«أین الرجبیّون» صدا می‌کنند

پرواز در آسمان ماه رجب؛ جلسه اول: 97/12/02

بخشی از بهشتیان را در قیامت با ندای«أین الرجبیّون» صدا می‌کنند

ماه مبارک رجب ماه بسیار بسیار عزیز و مغتنمی است که باید نهایت استفاده از آن را بکنیم. اینکه در روز قیامت وقتی که می‌خواهند افراد را تقسیم بکنند، یک قسمت از افراد را با ندای «أین الرجبیون» جدا می‌کنند. این نشان می‌دهد که اهل رجب بودن، یک کمال انسانی و آخرتی است.

قبلاً بیان شد که تقسیم‌بندی خداوند تبارک و تعالی نسبت به انسان­ها در قرآن کریم، تقسیم‌بندی انسانی است. انسانها را براساس کمالات وجودی‌شان خداوند تقسیم می‌کند. در قیامت هم افراد را براساس آن کمالات تقسیم‌بندی می‌کند. مثلاً مشرکین، کافرین، مؤمنین، اهل یقین، مجاهدین، صابرین. یکی از آن دسته‌ها هم رجبیون هستند. رجبیون کسانی هستند که در دنیا با رجب انسی گرفتند و شخصیت‌سازی کردند و به آن مقام رجبی بودن، رسیدند. ماه رجب برای آنها موضوعیت دارد. کلمه رجبی یعنی اهلیت، رفاقت، صمیمیت و انس داشتن با ماه رجب. بنابراین، ما نباید این فرصت بی‌نظیر را از دست بدهیم. آنقدر این ماه عظمت دارد که خداوند آن را به خودش نسبت داده و پیامبر ص می فرماید: «رجب ماه خداست، شعبان ماه من است، و رمضان ماه امت من». کسانی که می‌خواهند به سمت پاکی و نور و غیب یک جهش بکنند، از ماه رجب استفاده کنند. رجب، رحم زمانی بسیار بسیار قدرتمندی است. اگر کسی خودش را در این رحم زمانی قرار بدهد و به آن توجه داشته باشد، دهها سال جلو می‌افتد. شب اول ماه رجب، شب بسیار بسیار مهمی است و یکی از چهار شبی است که فضیلت احیا دارد. اولین پنجشنبه بعد از شروع رجب، شب لیلة الرغائب است که خود آن پنجشنبه روزه و احیا دارد و از چهار شب مهم سال برای احیاست. چند نماز دارد که فوق‌العاده مهم هستند و وقت کمی هم از انسان می‌گیرد؛ اما آثار شگفت‌انگیزی دارند. بنابراین، ما باید این ماه را خیلی قدر بدانیم و خودمان را برای ماه رجب آماده کنیم. آمادگی‌اش هم این است که برنامه‌ریزی بکنیم و یک سلسله از فعالیتهایمان را در ماه رجب تغییر بدهیم یا کم کنیم. ماه رجب، جشنی است برای توجه ویژه به بندگان ماه رجب، یک ماه عسل بی­نهایت شیرین و جذاب و سازنده بین انسان و خداوند است. این ماه فقط یک ماه نیست که حالا خداوند تبارک و تعالی امر کرده در این ماه این کارها را انجام بدهید؛ بلکه اساساً این سه رحم زمانی «رجب، شعبان و ماه رمضان» با نفس انسان، یک ارتباط وجودی دارند. قدرت، شوق و آمادگی انسان در این سه ماه برای خروج از ظلمات دنیا و ورود به نور معنویت و آخرت، خیلی خیلی بیشتر است. یکی از چیزهایی که در ماه رجب اهمیت دارد، دعاهاست. دعاهای فوق‌العاده خاص و مهمی دارد که باید به آنها توجه کنیم. دعاهای بعد از نماز، دعاهایی که در حرم­ها خوانده می‌شود. مثل «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِیَائِهِ» و دعایی که از امام زمان علیه‌السلام نقل شده و خواسته‌هایش فوق‌العاده خواسته‌های زیبا و قشنگی هستند. اینها را که می‌گویم برای اینکه شما دقت کنید در این ماه کاری نداشته باشید که وقت شما را بگیرد. به خصوص ظهرها خودتان را فارغ کنید، موقع نماز، یک مقدار با حوصله بنشینید و هول و بی صبری با ماه رجب برخورد نکنید. برای ماه رجب فراغت حاصل کنید و این ماه را فقط به خودتان و رابطه‌ با خداوند تبارک و تعالی بپردازید. ماه رجب، آنقدر قدرت دارد که همه چیزش خاص است. ماه رجب جشنی است که خداوند برپا کرده تا بطور ویژه به بندگانش نگاه کند. خداوند در ماه رجب بندگانش را برای شروع جدید یک انس، رفاقت و شرافت خطاب می‌کند. این را خوب دقت کنید. حدیث مَلَک داعی ماه رجب برای چیست؟ در ماه رجب، خداوند یک ملک را می‌فرستد که اسمش «ملک داعی» است. یعنی یک سفیر عزیز و مهربان و الهی را به سراغ ما می‌فرستد که بلند شوید و بیایید. این را فقط کسانی خوب می‌فهمند که یک دلی داشته باشند. داستان این مَلک از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که می‌فرماید: «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَصَبَ فِی اَلسَّمَاءِ اَلسَّابِعَةِ مَلَكاً یُقَالُ‏ لَهُ‏ الدَّاعِی‏ فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِكَ الْمَلَكُ كُلَّ لَیْلَةٍ مِنْهُ إِلَى الصَّبَاحِ طُوبَى لِلذَّاكِرِینَ طُوبَى لِلطَّائِعِینَ وَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی الشَّهْرُ شَهْرِی وَ الْعَبْدُ عَبْدِی وَ الرَّحْمَةُ رَحْمَتِی فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَیَّ= خداى تبارک و تعالی در آسمان هفتم فرشته‌اى را قرار داده است كه به او «داعى» گفته مى‌شود. هنگامى‎كه ماه رجب آمد، این فرشته در هر شب این ماه تا صبح مى‌گوید: خوش به‌ حال تسبیح كنندگان، خوش به‌حال فرمان‌برداران. خداى متعال مى‌فرماید: هم‌نشین كسى هستم كه با من هم‌نشینى كند؛ فرمان‌بردار كسى هستم كه فرمان‌بردارم باشد و بخشنده کسی هستم خواهان بخشایشم باشد. ماه ماه من، بنده بنده من و رحمت رحمت من است. هر كس در این ماه من را بخواند، او را اجابت مى‌كنم و هر كس از من بخواهد، به او مى‌دهم و هر كس از من هدایت بخواهد او را هدایت مى‌كنم. این ماه را رشته‌اى بین خود و بندگانم قرار دادم كه هر كس آن را بگیرد، به من مى‏‌رسد». در این جا آسمان هفتم معنادار است. یکی اینکه؛ آسمان هفتم، آسمانی است که احاطه بر همه آسمان­ها دارد. بالاترین آسمان است و آسمانی است که اختصاص به جایگاه ولایت محمدیه یا حقیقت محمدیه دارد. یعنی نزدیکترین آسمان به خدا و مقرب‌ترین آسمان به حقیقت است. این خیلی مهم است که خداوند از نزدیک‌ترین و مقرب‌ترین جا به خودش، فرشته‌­­ای را نصب کرده برای فراخوانی ما. کسانی که توجه به صدای این ملک دارند، از همان شب اول، صدای فرشته را با باطنی‌ترین وضعشان می‌شنوند و می‌گیرند و می‌بینند که یک ذره حال و هوایشان عوض می‌شود و حس زیارت و دعا و انس با حق تعالی می گیرند و آمادگی‌شان برای ذکر و نماز بیشتر می­‌شود. اگر کسی کمی دل خدایی داشته باشد، متوجه می‌شود که فرستادن فرشته برای انسان چقدر عظمت دارد. این ندا باعث می‌شود که ما آمادگی و نورانیت و انس بیشتری پیدا بکنیم. آمدن فرشته برای آمادگی ماست. علامت اینکه شما صدای فرشته را می‌شنوید، این است که حال و هوای‌تان خاص شود، ماه رجب برای شما ویژه شود. خیلی خیلی مهم است. «طُوبَى لِلذَّاكِرِینَ» یعنی خوش به حال آنهایی که اهل یاد خدا هستند. یاد خدا بودن، یک شرافت است. اگر کسی بخواهد ذکر بگوید، بدون اجازه نمی‌تواند این کار را بکند. بدون دعوت نمی‌تواند این کار را بکند. پس خوش به حال کسی که یاد غیب می‌کند. وقتی می گوییم ذکر خدا، یعنی تو او را ببینی و همان لحظه یادش باشی. همین که او را می‌بینی، او هم با تو است. برای همین است که می فرماید: « ذَاكِرُ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ مُجَالِسُه= ذاکر خدا همنشین خداست». خدا جایی نیست که تو بروی او را پیدا بکنی. با تو فاصله مکانی ندارد: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ[1]= و ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم» حتی از خودت هم به تو نزدیکتر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ[2]= و بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حایل می شود». یعنی رگ گردن هم دور است؛بلکه از خودت به خودت نزدیکتر است. تو پر از خدایی. همین که فقط به او نگاه کنی، با او هستی و این یک شرافت است. حرام بودن ماه رجب، یعنی با هیچ کس در این ماه دعوا نکن رجب، ماه حرام است و این یعنی در این ماه، وقتت را صرف دعوت الهی برای بازگشت و توبه کن و با هیچ کس به دعوا هم بپرداز. یکی از نکاتی که ماه رجب دارد و خیلی هم مهم است، این است که ما را برای فهم این ندا آماده می کند. برای همین است که ماه رجب، یک ماه حرام است. یعنی آنقدر این ماه مهم است که خداوند با دشمنانش هم در صلح است. یعنی به مسلمانها می‌گوید حق ندارید در این ماه با هیچ کافر یا غیر کافری بجنگید یا جنگی را آغاز کنید؛ حتی جهاد در راه خدا. این رحمت ویژه خدا در ماه رجب، شامل حال دشمنانش هم هست. چه بسا دشمنانش هم فرصتی برای توبه و بازگشت داشته باشند. اینکه می‌گویند ماه خاصی است و دعوت خاصی در آن وجود دارد، برای همینها است. وقتی خدا با دشمنانش اینقدر مهربان برخورد می‌کند و می‌گوید با اینها جنگ نکنید و به اینها فرصت بدهید، معنایش این است که ببینی با تو چه کار می‌کند. این را حواست باشد. این فهم برای این ماه خیلی لازم است. بنابراین، اگر کسی از تو در ماه رجب سؤال کرد که بین تو و خدا چه خبر است و با خدا چطور هستی؟ بگو ماه رجب است، خدا دعوتمان کرده، همان طور که دشمنان و کافران را مورد رحمت قرار می‌دهد و به آنها هم توجه می‌کند. پس هر کدام از شما باید بگویید خدا به من یک فرصت مجدد داده برای اینکه تمام گناهان عمرم را از بین ببرم. برای اینکه یک رابطه عاشقانه و پر از انس و شادی و امید و نشاط و کرامت و عزت را شروع کنم. حس اینکه "خدا من را دعوت کرده". این دقیق‌ترین و درست‌ترین حس است. اگر متوجه آن نباشیم، فرصت را از دست می‌دهیم. رجب، ماه امید و امنیت از غضب الهی است حریم رجب، یک حریم بی نهایت زیبا و بهشتی است. آدمی هر چقدر با خودش جهنم هم داشته باشد، در این حریم خنک می­‌شود. چون آتش­ها خاموش می­‌شوند و خشونت‌ها از بین می‌روند و همه چیز در صلح و آشتی است. وقتی انسان وارد ماه رجب می‌شود، از وحشت دنیا بیرون می‌آید. از تنگی و تاریکی دنیا درمی‌آید. گره‌های زیادی از انسان باز می شود. برای همین است که یکی از آن دعاها که خیلی مهم است و بعد از هر نماز خوانده می­‌شود، دعای «یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْر= ای کسی که امید دارم به او برای هر خیری» است. ماه رجب ماه امید است، هر کس هر خیری برای خودش می‌خواهد و هر چیزی که آرزو دارد که خدا به او می بدهد می‌دهد. می‌خواهد مغفرت شامل حالش بشود؛ تمام گناهانش بخشیده بشود؛ نعمتهای دنیایی و عقلی و فوق عقلی می‌خواهد؛ هرچه بخواهد به او داده می شود. «وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍ= در پناهم از غضب او در نزد هر شری»، ماه رجب ماه پناهندگی به خدا، مبارزه و دفع شرهاست. وقتی با یک آمادگی خاصی که خود خدا می‌گوید وارد این شهر و این ماه شوی و التزام به این ماه داشته باشی، رجبی می‌­شوی. رجبی شدن خیلی مهم است. خیلی فضا برای جلب خیرها و دفع شرها در ماه رجب مهیاست. در دعای این ماه می‌خوانیم: «یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ، یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ یا مَنْ یُعْطى‏ مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ‏ تحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَهً اَعْطِنى‏ بِمَسْئَلَتى‏ اِیَّاکَ، جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَ جَمیعَ خَیْرِ الْأخِرَهِ وَ اصْرِفْ عَنّى‏ بِمَسْئَلَتى‏ اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا، وَ شَرِّ الْأخِرَهِ  فَاِنَّهُ‏ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مااَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ= اى كه مى‏‌دهد (عطاى) بسیار در برابر (طاعت) اندك؛ اى كه عطا كنى به هركه از تو بخواهد؛ اى كه از روى نعمت بخشى و مهرورزى، عطا كنى حتی به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را نشناسد. عطا كن به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم، همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را و بگردان از من به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم، همه شر دنیا و شر آخرت را زیرا آنچه تو بدهى چیزى كم ندارد (یا كم نیاید) و بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار! اگر خدا می‌خواست ندهد، نمی‌گفت این دعا را بخوانید. حضرت علی (علیه‌السّلام) در نهج‌البلاغه فرمود: «مَنْ أُعْطِیَ اَلدُّعَاءَ أُعْطِیَ اَلْإِجَابَةَ= اگر به کسی دعا داده باشند، اجابت هم داده اند». اگر گفتند بیا بگو، یعنی به تو می‌دهیم، بیا درخواست بده، یعنی به تو می‌دهیم. آن هم خداوندی که نسبت به بندگانش کریم، رئوف و جواد و رحیم و ودود است و عشق پای بندگانش می‌ریزد. قا/153 ماه رجب جلسه دوم بحث پرواز در آسمان ماه رجب جلسه سوم بحث پرواز در آسمان ماه رجب مطالب مرتبط  آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب [1] . سوره ق/ آیه 16. [2] . سوره انفال/ آیه 24.

صوت

1 - بخشی از بهشتیان را در قیامت با ندای«أین الرجبیّون» صدا می‌کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10066
زمان انتشار: 24 فوریه 2019
|
سلسله مباحث معرفتی «پرواز در آسمان رجب»

سلسله مباحث معرفتی «پرواز در آسمان رجب»

سلسله مباحث معرفتی استاد محمد شجاعی با موضوع «پرواز در آسمان رجب» پنجشنبه 9 اسفند 97 جلسه اول از ساعت 16:00 الی 17:00 و جلسه دوم بعد از نماز مغرب و عشاء در شهر ری برگزار می گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

چکیده ای از بحث جلسه قبل   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10058
زمان انتشار: 20 فوریه 2019
| |
بدون تشکیل حکومت اسلامی، احکام الهی ضمانت اجرایی ندارند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 89؛ 97/11/25

بدون تشکیل حکومت اسلامی، احکام الهی ضمانت اجرایی ندارند

کسی که رئیس می‌شود، باید چهار خصوصیت داشته باشد: بنای معنویت بگذارد؛ عدالت اقتصادی بیاورد؛ معروف را رواج بدهد و  با منکر برخورد کند.

در شرح زیارت جامعه کبیره به فقرۀ «وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ» رسیده بودیم. سوال کردیم که چرا ما به حکومت احتیاج داریم و اسلام بدون حاکمیت، امکان پیاده شدنش وجود ندارد. چون اکثر قریب به اتفاق احکام اسلام، احکام اجتماعی و سیاسی است و بدون داشتن حکومت، احکام الهی تعطیل می ماند و اصلاً اجرا نمی‌شود. چون زمینه اجرایی ندارد. پس برای اینکه این دین نجات‌بخش الهی بتواند نقش خودش را ایفا کند و کارکرد خودش را داشته باشد، احتیاج به حکومت و دولتی دارد تا این احکام پیاده بشود و در سایه پیاده شدن احکام، هدف انبیاء و هدف دین خودمان تأمین بشود. اینکه انسان‌ها بتوانند از تاریکی‌ها خارج بشوند و به سمت نور بروند و به معنویت و به غیب و آسمان راه پیدا کنند و با خانواده آسمانی‌شان آشنا بشوند و با خود الهی‌شان آشنا بشوند و بتوانند خودشان را برای تولد به نظام جدید و ملکوت و بالاتر از ملکوت آماده کنند تا به هدف خلقت­شان برسند، همه در سایه حکومت اسلامی امکان پذیر است. بدون اجرای احکام اسلام در جامعه، اکثر انسان‌ها از هدایت الهی محروم می‌شوند. اصل انسان برای خارج شدن از ظلمت و رفتن به سوی نور و تشبّه به حق تعالی است. می فرماید: «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ[1]= تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون آورى». انسان برای همین به دنیا آمده و آفریده شده است. پس بدون حکومت اکثر احکام اسلامی اجرایی نیست و تعطیل می‌شود. با تعطیل شدن آن، هدایت عام امکان‌پذیر نیست. فقط عدۀ کمی، آن هم نه به طور کامل می‌توانند رشد بکنند، اکثر قریب به اتفاق مردم، از حیات طیبه محروم خواهند بود. حکومت اسلامی، زمینه ساز ظهور است نکته مهمتر این است که به هیچ وجه بدون حکومت و دولت، امکان فراهم کردن مقدمات ظهور امام زمان علیه‌السلام وجود ندارد. چون امام زمان علیه‌السلام برای ظهورش دو شرط ذکر کرده: «وفاداری» و «همدلی». اساساً وفاداری و همدلی، زمانی اتفاق می‌افتد که مردم دولت داشته باشند و زیر سایه دولت اسلامی تربیت بشوند و با پدر آسمانی‌شان آشنا بشوند و برای ظهور او، خودشان و جهان را آماده کنند. پس وقتی در یک منطقه‌، اسلام براساس تشیع، امامت و ولایت دولت تشکیل شد، در زیر سایه این دولت است که میلیونها انسان ساخته می شوند، و مردم با غیب و خانواده آسمانی‌شان و با خودشان آشنا می شوند و آن عروج‌های عالی را طی می کنند. بنابراین، در سایه حکومت اسلامی است که جهان خودش را برای ظهور حضرت آماده می‌کند، و این موج هم مربوط به ایران نیست. یعنی انقلاب اسلامی، انقلابی است که متعلق به همه مردم جهان است. آنهایی که باید در سطح جهان تحت تأثیر قرار می‌گرفتند و موجش را می‌گرفتند، گرفتند و به برکت انقلاب اسلامی دنیا برای تشریف‌فرمایی آخرین منجی و آخرین وصی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و منجی همه ادیان، آماده می‌شود. نه فقط منجی شیعیان و مسلمانان، بلکه منجی همه ادیان. چنین می شود که طبق آن دو وعده‌ای که به ما داده اند، این اتفاق تحقق پیدا می‌­کند: 1ـ «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون[2]‏= اوست خدایی که رسول خود را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند مشرکان ناراضی و مخالف باشند». یعنی او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد. دین حق یعنی دین ثابت و غیرقابل تغییر. یعنی قابل شکست دادن نیست. یعنی با این خصوصیت، بر همه ادیان غلبه کند و زمین به مستضعفین برسد: «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین‏[3]= ما می خواستیم بر مستضعفین زمین منّت گذاریم و آن ها را پیشوایان و وارثین زمین قرار دهیم». امام ره فرمود: مستضعف حقیقی ما هستیم که حق ما خورده شده و به استضعاف کشیده شده ایم. ما هم به تبع ائمه‌مان مستضعف هستیم. چون حق ما که داشتن یک امام و خلیفه و تربیت زیر سایه ایشان است، خورده شده است. این مصیبت خیلی وحشتناکی است که کره زمین محروم از هدایت یک خلیفة الله و متخصص معصوم است و زمینه سلطنت امام زمان اصلاً  فراهم نمی­شود. وقتی حکومت نباشد، مردم اهل غفلت هستند و تحت حاکمیت طاغوت‌ها قرار می گیرند. هیچ کس هم در حاکمیت طاغوت، برای ظهور آماده نخواهد شد. پس با تشکل حکومت اسلامی می شود مردم جهان را برای ظهور آماده کرد. حاکم اسلامی باید فقیه، عادل و تواناترین مردم در اجرای قوانین باشد حالا حاکمی که قرار است حکمرانی بر مردم کند، کیست و باید چه شرایطی داشته باشد؟ این خیلی مهم است. چند شرط هست که اینها را عرض می‌کنم. شرط اول برای کسی که قرار است حاکم مردم باشد، این است که باید آگاه‌ترین مردم به احکام الهی باشد. یعنی متخصصی باشد که دستورات خدا را شناخته باشد و در هر سه شاخه ی  «شریعت، طریقت و حقیقت» تخصص داشته باشد. دوم اینکه عالم‌ترین مردم به خود مردم باشد. یعنی مردم‌شناس باشد و بتواند انسان‌ها را بشناسد و انسان‌شناسیش در حد اوج باشد و بداند که اینها را می‌خواهد پرورش بدهد. حاکم باید مردم را تربیت کند و به یک مقام و نقطه‌ای برساند که مرضی خدا است. بنابراین، حاکم، اول باید خودش رشد زیادی داشته باشد تا بتواند مردم را خوب بشناسد و با نفوس مردم آشنایی داشته باشد. سوم اینکه عالم‌ترین مردم به اصول مدیریت و حکومت و تواناترین مردم در اجرای قانون باشد. یعنی از او تواناتر نباشد. خداوند تبارک و تعالی برای چنین مسئله مهمی انسان‌هایی را تربیت می‌کند که 1ـ عالم‌ترین مردم هستند و علمشان از زمین و آموزش و مربی و معلم گرفته نشده و خود خدا مستقیم تعلیم‌شان کرده و دانشش را به آنان داده باشد.2ـ اینها معصوم‌ هستند. یعنی اشتباه نمی‌کنند. چون نمی‌شود در مقام فرمانروایی و هدایت انسان‌ها حاکم اشتباه کند. چون مردم هم به تبع او به خطا می‌روند و تلف می‌شوند. بنابراین، باید حاکم هم متخصص باشد و هم معصوم. تربیت پیغمبر ص برای بزرگ‌ترین رسالت دوران تاریخ بشر امام صادق (علیه‌السّلام) دربارۀ وجود مقدس نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) می‌فرماید: «إِنَ‏ اللهَ عَزَّ وَ جَلَ‏ أَدَّبَ‏ نَبِیَّهُ‏ فَأَحْسَنَ أَدَبَه فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَب قَالَ: إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیم فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَخُذُوهُ وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى وَ إِنَّ رَسُولَ اللهَ 9كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَایَزِلُّ وَ لَایُخْطِئُ فِی شَیْ‏ءٍ مِمَّا یَسُوسُ بِهِ الْخَلْق= خداوند عز و جل پیامبرش را تربیت كرد و نیكو تربیتش كرد و چون ادب و تربیتِ او را به كمال رساند، فرمود: «همانا تو داراى خویى والا هستى». آن گاه، كار دین و امّت را به او واگذار كرد تا بندگانِ او را تربیت و اداره كند. پس فرمود: «آنچه پیامبر به شما فرمود، به كار گیرید و از آنچه شما را از آن نهى كرد، باز ایستید». پیامبر خدا، هدایتْ‏‌شده و توفیقْ‏‌یافته بود و به وسیله «روح القُدُس» تأیید و كمك مى‏‌شد. در هیچ امرى از امور اداره مردم، دچار لغزش و خطا نمى‌‏شد؛ چرا كه آراسته به آداب الهى بود.» ‏ پیامبر همیشه اینطوری بود که تقویت می‌شد و موفق بود و تسدید می‌شد و محکم می‌شد به روح القدس. همیشه اینطوری بود. یعنی همیشه این مایه تأیید را داشت که این قدرت را دریافت می‌کرد و هیچ وقت در سیاستی که نسبت به مردم داشت، دچار خطا نشد. فرمانروا باید این گونه باشد.  «سَاسَةَ الْعِبَادِ» یعنی سیاست‌گذاران مردم. پس سیاستمداری که قرار است حاکمیت بر مردم داشته باشد، باید این خصوصیت را داشته باشد. بقیه ائمه هم همینطور هستند. پس آنهایی که می‌خواهند در سیاست دخالت بکنند، باید شخصیت‌شان از نظر حاکمیت و مدیریت، نزدیک‌ترین شخصیت‌ها به معصوم باشد و فقط اهداف دین را دنبال کنند و در برطرف کردن زمینه ظهور امام زمانG تلاش کنند. واقعاً برای رضای خدا و برای احیای دینی، روح خدمت داشته باشند. امام حسن عسکری (علیه السّلام) فرمود: «و أمّا من‏ كان‏ من‏ الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا على هواه، مطیعا لأمر مولاه، فللعوامّ أن یقلدوه‏= و اما هر یک از فقهاء که خوددار و حافظ دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشد، عوام حق دارند از او تقلید کنند». یک حاکم، اول از همه باید فقیه باشد. «و أمّا من‏ كان‏ من‏ الفقهاء» یعنی غیر فقیه نمی‌تواند وارد این عرصه شود، چون تخصص ندارد. دکتر یا مهندس نمی‌تواند حاکم مردم باشد. باید حتماً دین‌شناس باشد که مردم را به غیر دین راهنمایی نکند. چون غیر دین تخصیص نیست. غیر دین هر چیزی می‌تواند با آن باشد و جهالت در آن بیاید. التقاط هم که نمی‌شود کرد. دین باید حتماً خالص باشد. برای همین حتماً باید فقیه باشد. ثانیاً؛ «صائنا لنفسه، حافظا لدینه» باشد. یعنی نفس و دین خود را نگه بدارد. دیندار به معنای واقعی باشد. حافظ و مراقب دین خودش باشد. از اینها نباشد که تا مردم یک ذره انتقاد کردند و نق زدند، دینش را بفروشد و بخواهد بنا به رأی مردم، بی‌دینی راه بیندازد. قرآن کریم در سوره حج آیه 41 وقتی می‌خواهد شرائط یک مدیر خوب و یک فرمانروای خوب را بیان کند، می‌فرماید: «الَّذینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَر= آنهایی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار و تمکن دهیم نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند». کسی که رئیس و مدیر و رئیس‌جمهور و نماینده مجلس و عضو شورای شهر و استاندار و فرماندار می‌شود، باید چهار خصوصیت داشته باشد تا خدا مدیریت او را امضا کند: 1ـ بنای معنویت بگذارد: «أَقامُوا الصَّلاةَ» غیر از نماز خواندن است. یعنی باید معنویت را در حیطه حکومتی خودش برپا کند و مردم را به الله و غیب برساند.2- «آتَوُا الزَّكاةَ» عدالت اقتصادی بیاورد و زکات توزیع کند و مردم را نجات بدهد. به فکر مستمندان و گرفتاران باشد. نه اینکه فاصله بین فقیر و غنی را زیاد کند و اشرافیت با بیت‌المال را زیاد کند؛ یا دزدی و اختلاس از بیت‌المال را زیاد کند و ویژه‌خواری و باندبازی و اینطور چیزها زیاد بشود. اینکه اصلاً حاکمیت مشروع نیست، حاکمیت نامشروع است. 3- «وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ» وظیفه‌ ی حاکم این است که امر به معروف کند و معروف را رواج بدهد. 4- «وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» حاکم موظف است که در هر جا حاکمیت دارد، منکر را نهی کند و با منکر برخورد کند، نه اینکه همه چیز رها کند. پیامبر مبعوث شد تا انسان ها از پرستش بندگان رها شوند امیرالمؤمنین (علیه السّلام) جمله‌ای دارد که خیلی کمک می‌کند به اینکه ما فلسفه سیاست را در اسلام خوب بفهمیم که اصلاً سیاست برای چیست. سیاست برای فرمانروایی و پُز دادن به مردم و حاکم شدن و بخور بخور و رفاه‌طلبی و اینطور چیزها نیست. می فرماید: «إِنَّ اَللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً 9بِالْحَقِّ لِیُخْرِجَ‏ عِبَادَهُ‏ مِنْ‏ عِبَادَةِ عِبَادِه إِلَى عِبَادَتِه وَ مِنْ عُهُودِ عِبَادِهِ إِلَى عُهُودِه = خداوند-تبارك و تعالى-حضرت محمّد ص را به حق برانگیخت، تا بندگانش را از پرستش بندگان به پرستش خویش،و از وفاى به پیمانهاى بندگان به عمل به پیمانهاى خود ،و از اطاعت بندگان به طاعت و عبادت خود بیرون آورد». این خیلی مهم است. چون شما هر کس را عبادت بکنی، قیمتت هم همان است و با همان هم محشور می‌شوی. خدا می‌گوید لیاقت شما خود من هستم. شما آفریده شدید تا شبیه من بشوید و مال من و دوست من باشید. کمتر از من لیاقت شما نیست. کمتر از خانواده آسمانی‌‌تان۷ لیاقت شما نیست.بنابراین، معصومین و پیغمبر را فرستاد تا مردم را از عبادت غیر خدا نجات بدهد تا به عبادت خود خدا برسانند‏ و از عهدها، وابستگی‌ها و پیمان‌های بندگان به پیمان‌های الهی برسند. الان ما پیمان‌های شیطانی داریم. «اف اف تی اف» یکی اش است. «پالرمو» یکی اش است. اینها عهدهای شیطانی است. از حکومت‌ها به زور تعهد می‌گیرند تا کشورها را بنده خودشان کنند و بتوانند منافعشان را غارت کنند و آنها را کنترل کنند و اجازه استقلال به آنها ندهند. اینها عهدهای باطل هستند. درواقع، حضرت می خواهد بگوید وقتی تو از عبادت خدا طفره می‌روی، گیر عبادت بندگان خدا می‌افتی و عابد آنها می‌شوی. درحقیقت گیر عبادت شیطان می‌افتی. چون ما دو مرکز عبادت بیشتر نداریم: "الله" و "شیطان". قرآن می فرماید: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبین= اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشكار شماست». آن وقت کسی می‌گوید من دین نمی‌خواهم و می‌خواهم آزاد باشم. آزاد چی باشی؟ تو از خدا آزاد می‌شوی و اسیر شیطان هستی. ولی کسی که می‌گوید بنده خدا هستم، دیگر عبد و بنده خدا نیست، آزاد است، این دیگر آزاد است. قرآن هم می‌گوید که دین برای آزادی شما آمده است.   وقتی که حاکمیت معصوم نباشد، خرافات در زندگی مردم رسوخ می کند. وقتی حاکمیت دین نباشد، مردم خودبه‌خود شیطان را پرستش می‌کنند و فقط دروغی سر نماز می‌گویند: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعین». درحالی که خدا پیامبر را مبعوث کرد تا بندگانش را از عهدهای عبادش به عهد خودش بکشاند. پس هر جا دین هست ما آزادیم، قوی هستیم، شخصیت داریم، راحت هستیم، اما هر جا که دین و قوانینش کنار رفت، فتنه و فساد و خرافات حاکمیت می‌کند. آن وقت ما باید هزار چیز را تبعیت کنیم. چیزهایی که شیطانی و جهنمی هستند و ما آنها را تبعیت می‌کنیم. قا/140 شرح زیارت جامعه کبیره/ساسه العباد/ فلسفه حاکمیت معصوم   [1] . سوره ابراهیم/ آیه 1. [2] . سوره توبه/ آیه 33. [3] . سوره قصص/ آیه 5. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - بدون تشکیل حکومت اسلامی، احکام الهی ضمانت اجرایی ندارند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10057
زمان انتشار: 20 فوریه 2019
| |
ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 499؛ 1397/11/25

ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

بهشت فردوس، بهترین و مرتفع ترین سرزمین بهشت است. مومنین و نماز شب خوان ها به بهشت فردوس می‌رسند و در آن جاودانه زندگی می کنند.

فردوس همانطور که در روایات داریم، بهترین جای بهشت و در بین بهشتها سرور و آقای بهشت هاست. سوره مؤمنون آیات 1 تا 9 خصوصیات اهل فردوس را ذکر می‌کند: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ* إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ* فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ= به راستى كه مؤمنان رستگار شدند* همانان كه در نمازشان فروتنند* و آنان كه از بیهوده رویگردانند* و آنان كه زكات مى ‏پردازند*  و كسانى كه پاكدامنند * مگر در مورد همسرانشان یا كنیزانى كه به دست آورده‏ اند كه در این صورت بر آنان نكوهشى نیست * پس هر كه فراتر از این جوید آنان از حد درگذرندگانند * و آنان كه امانتها و پیمان خود را رعایت مى كنند * و آنان كه بر نمازهایشان مواظبت مى ‏نمایند». در آیه دهم می‌فرماید: «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ= آنان کسانی هستند كه خود وارثانند» چه چیزی را به ارث می‌برند؟ «فردوس» را به ارث می‌برند که در آن جاودانه هستند.«الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ= همانان كه بهشت را به ارث مى ‏برند و در آنجا جاودان مى‏ مانند» این چهره‌ای از اهل  بهشت فردوس است که در بهترین جای بهشت قرار دارند. انسان موجودی جاودانه و ابدی است جاودانگی از اصل بهشت بالاتر است. این خیلی مهم است که انسان مرگ و انتها و آخری برای او وجود ندارد و مردنی نیست. هر چقدر انسان روحش با جاودانگی پیوند بخورد، قدرتش در دنیا بیشتر می‌شود. کسانی که زودرنج و حساس و عصبی و بدبین و حسود و بداخلاق هستند؛ کسانی که دنیا دلشان را می‌برد و زود فریب می‌خورند و در برابر دنیا ضعیف النفس هستند. اینها هر چقدر ذهن و روح و قلبشان با جاودانگی پیوند بخورد، در مقابل کششهای شیطانی و نفسانی و طغیان نفس و بداخلاقی و توطئه‌های دشمنان و شیاطین قوی تر می‌شوند؛ آنجایی که انسان می‌بُرد، برای این است که یادش می‌رود چه کسی است و پیوندش را با ابدیت از دست می‌دهد. این خیلی مهم است.  قرآن حدود 80 بار تذکر می‌دهد که شما جاودانه هستید. این تأکید الهی مسئله فوق‌العاده مهمی است. باید یک جایگاهی در نظام فکری و قلبی و روحی و اعتقادی ما باشد. وقتی که انسان این را فهمید، یعنی با جاودانگی و آخرت خودش پیوند خورد، گذران دنیا برایش کار بسیار ساده‌ای است. گذران دنیا برایش هیچ کاری ندارد. یعنی به راحتی می‌تواند فراز و نشیبها، مشکلات و سختی‌های دنیا را طی کند. چون دنیا برایش رحمی است که مدتی در آن به صورت زندان است و سپس از آن در می‌آید. احساس بدبختی، بیچارگی، عقب‌ماندگی، حس رقابت و چشم و هم‌چشمی در زندگی‌اش با کسی به سراغش نمی‌آید. حالا مسئله جاودانگی در بهشت، یک درمانی است که انسان وقتی ایمان بیاورد و یقین کند که جاودانه است، دنیا را خوش می‌گذراند و دیگر ذهنش درگیر جهنم نیست. آدمی که احساس بدبختی‌کند یا خودش را با دیگران مقایسه کند و حوصله‌اش را در انجام وظائفش از دست بدهد، یعنی خودش را نمی‌فهمد و اصلاً خودش را نمی‌شناسد.یعنی خود حقیقی اش گم‌ شده است و ابهام دارد و گیج و گنگ است. اصلاً نمی‌داند کجاست. نمی‌داند چه کسی است. نمی‌داند چیست. موقعیت خودش را نمی‌فهمد. در تاریخ زنانی داریم که همسر پیامبر اولواالعزم بودند. مثل زن نوح. او بهترین شوهر دنیا را داشت، ولی در کنار این بهترین شوهر دنیا روحش فشار داشته است. پس اگر کسی خودش را نساخت، کنار رسول الله هم باشد، زجر می‌کشد، حتی این آدم کنار خدا هم زجر می‌کشد. اینکه بگویند این الله است؛ به او بچسب و با او ارتباط بگیر و از او لذت ببر، به دردش نمی خورد. چون نمی‌تواند با خدا هم کنار بیاید. چون درگیر خودش است. به حرم هم می‌رود، نمی‌تواند با آن شخصیتی که آنجاست ارتباط بگیرد. حس و حال معنوی دارد، ضریح را بغل می‌کند و می‌بوسد، ولی با امام ملاقات و ارتباطی حاصل نمی‌شود. چون «ضعف معرفتی» باعث گم شدنش شده است.  جاودانگی اکسیر اعظمی است که اگر کسی به آن یقین کرد، شفای خیلی از دردهایش می شود، یعنی دنیا را راحت و خوش می گذراند. وقتی انسان یقین کند جاودانه است و باورش بشود که من جاودانه هستم و باور کند که یک جنین در رحم دنیاست و بعد از یک مدتی از اینجا می‌خواهد، وارد بهشت و ملکوت بشود؛ درهای بسیاری از جهنم را به روی خودش می‌بندد. اصلاً آن درها به روی آدم باز نمی‌شود و آدم بیمه می‌شود و ضد ضربه می‌شود و به شادی و آرامش می­رسد. بهشت فردوس، بهترین و مرتفع ترین سرزمین بهشت است 1. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً * خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً[1]= آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند البته آنها در بهشت فردوس منزل خواهند یافت* همیشه در آن بهشت ابد منزل یافته و هرگز از آنجا به جای دیگر انتقال نخواهند یافت». توجه کنید لذت جاودانگی و نعمت جاودانگی چقدر عظمت دارد. یعنی انسان اگر پایش در این بهشت باز ‌شود، دیگر برای هیچ وقت از این بهشت خارج نمی‌شود. وقتی مومنین به بهشت فردوس رسیدند، دنبال عوض کردنش نیستند. یعنی نمی‌خواهند جایشان تغییر کند. می‌گویند همین جا خیلی خوب است. بهشت آنقدر زیبا و جذاب است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم توصیه کردند به اینکه از خدا این بهشت را بخواهید: «سَلُوا اللَّهَ الْفِرْدَوْسِ فَإِنَّهَا سُرَّةُ الْجَنَّةِ= از خدا فردوس را بخواهید چرا که بهترین جای بهشت است».  این نکته بسیار مهمی است که انسان در درخواست‌هایش از خداوند، به جایی برسد که بگوید: خدایا بهشت فردوس را روزی‌ام کن. خدا هم دوست دارد که بندگانش بهشت­‌دوست باشند. بهشت را بخواهند و ساکنین بهشت هم خیلی دوست دارند که مؤمنین در دنیا بهشت­‌دوست باشند. درخواست بهشت کنند و بهشت را فراموش نکنند. این حماقت بزرگ، سراغ خیلی از افراد می‌آید که هیچ وقت به آن فکر نمی‌کنند. «الفِردَوسُ سَیِّدُ الجَنانِ= فردوس سید و سرور همه بهشتهاست» و نیز در فرمایش دیگری فرمودند: «إِنَّ الْفِرْدَوْسَ هِیَ رَبْوَةُ الْجَنَّةِ الْوُسْطَى الَّتِی هِیَ أَرْفَعُهَا وَأَحْسَنُهَا=   بهشت فردوس در مرتفع‌ترین جای بهشت قرار دارد كه بهترین و زیباترین جاى بهشت است». هرکس به زیارت امام حسین ع نرود، بهشتی هم بشود، مستاجر است بهشت پایین‌نشین و بالانشین دارد. فردوس در بالای بهشت است. یک عده هستند در بهشت که اصلاً جا ندارند و فقط در بهشت می گردند. چون به آنها قصر و جایگاهی نمی‌دهند، لیاقتشان همین است. یعنی جهنمی نیستند؛ اما در بهشت هم جای خاصی ندارند. همیشه این طرف و آن طرف مهمان هستند. اینها کسانی بودند که در روایت داریم می‌توانستند کربلا زیارت امام حسین علیه‌السلام بروند و نرفتند، کوتاهی کردند. نماز شب خوان ها به بهشت فردوس می روند اهل بهشت فردوس چه کسانی هستند؟ از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل است که «یَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلْمَلَائِکَهِ یا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی أَحْیَا لَیْلَتَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی أَسْکِنُوهُ الْفِرْدَوْسَ وَ لَهُ فِیهَا مِائَهُ أَلْفِ مَدِینَهٍ فِی كُلِّ مَدِینَةٍ جَمِیعُ مَا تَشْتَهِی اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ وَ مَا لاَ یَخْطُرُ عَلَى بَالٍ سِوَى مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنَ اَلْكَرَامَةِ وَ اَلْمَزِیدِ وَ اَلْقُرْبَةِ[2]= خداوند بزرگ و والا به فرشتگان مى فرماید: «اى فرشتگان من! ببینید كه بنده ام یك شب را براى جلب خشنودى من به بیدارى و عبادت گذرانده است. او را در فردوس اسكان دهید. اجر مریض داری خیلی زیاد است مریض‌داری مقام بسیار بلندی دارد. مثلا کسی برادرش، پدرش، همسرش، همسایه ا‌ش یا دوستش مریض است. اگر یک شب برای او شب زنده داری کند، دارای اجر بسیار بالایی است. خدا می گوید او یک شب را به خاطر من بیدار ماند. یک شب را احیا کرد و به خاطر من نخوابید. در بین اعمال صالح، کمتر عملی به اندازه مریض‌داری، برای انسان قرب می‌آورد. پرستاری و مریض‌داری خیلی قیمت دارد. عمل، عمل بسیار بزرگی است. کسانی که مریض در خانه‌شان هست، باید قدر بدانند. این مریض باعث می‌شود که شما تقرب به خدا پیدا کنید. مریض‌داری انسان را اوج می‌دهد. آنهایی که سر کارشان با بیماران سر و کار دارند، خیلی زمینه ی رشد دارند. هر چقدر بیمار بدحال‌تر، مقام پرستار بالاتر. کسی که به عشق خدا خیلی بیدار می‌ماند یا به عشق امام زمان علیه‌السلام بیدار می‌ماند، این بیداری هایش فوق‌العاده قیمتی و ارزشمند است. «دارالسلام»، بهشت سلام و آسایش است یکی از جلوه‌های بهشت، دارالسلام بودن بهشت است. نه اینکه فردوس دارالسلام نباشد، همه جای بهشت دارالسلام است. یعنی خانه سلامتی است. خدا شما را دعوت می‌کند به خانه سلامتی که هر کس را بخواهد به صراط مستقیم هدایت می‌کند. در این دو آیه به دارالسلام اشاره شده است: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]=  آنها را نزد خدا خانه سلامت و آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست به خاطر اعمال (نیکی) که انجام می دادند». کسی که ولیّ‌اش خدا باشد، او در دنیا اضطراب ندارد و از فقر، مریضی، سرطان، طلاق و مردن نمی ترسد. اصلاً آویزان کسی نمی‌شود و اینطور نیست که التماس کسی را بکند. این احساس بی‌پناهی در دنیا، ضعف، تنهایی، و احساس اینکه من هیچ کس را ندارم، برای این است که ولیّ نداریم. واقعاً انسان وقتی که به کلام معصومین می‌رسد، آیات الهی و روایات، آن هم در این خصوص، دوست ندارد اصلاً تمام بشود و رهایش کند. دوست دارد شب تا صبح، صبح تا شب وقت بگذارد تا ابدیت و آخرت و سرای جاودانه را بشناسد. چون قرار است آنجا برویم. هر کس آخرت را نشناسد، از خدا دور می‌شود و مورد غضب الهی قرار می‌گیرد آخرت‌شناسی یک تکلیف و یک وظیفه واجب است. قا/141 بهشت/ فردوس و دارالسلام [1] . سوره کهف آیه 107 و 108 [2] . مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص 186. [3] . سوره یونس/ آیه 25 [4] . سوره انعام/ آیه 127. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10050
زمان انتشار: 21 فوریه 2019
|
سلسله مباحث معرفتی «پرواز در آسمان رجب»

سلسله مباحث معرفتی «پرواز در آسمان رجب»

سلسله مباحث معرفتی استاد محمد شجاعی با موضوع «پرواز در آسمان رجب» پنجشنبه 2 اسفند 97 جلسه اول از ساعت 16:00 الی 17:00 و جلسه دوم بعد از نماز مغرب و عشاء در شهر ری برگزار می گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10033
زمان انتشار: 10 فوریه 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00 - 17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب پنجشنبه 97/11/25 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

کلاس های استاد نیکنام تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10023
زمان انتشار: 5 فوریه 2019
| |
به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

خانواده آسمانی؛ جلسه 498؛ 97/11/11

به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

اصالت آخرت با بهشت است. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» که همه بی­نهایت هستند. یکی از دعاهایی که انسان باید از خدا بخواهد، بهشت رفتن است.

بحثمان در معادشناسی به موضوع­ بهشت و جهنم رسید. این هفته قرار است درباره بهشت صحبت کنیم. اولین بهشت «جنة النعیم» است. جنة النعیم بهشتِ نعمتها است. انسانها از آن­ جهت که بی­نهایت‌طلب هستند، نعمتها و کمالات را هم بی­نهایت و متنوع می‌خواهند. بهشت نعیم، جایگاه خودتان است که برای شما و به افتخار شما خلق شده. انسان باید با تمرین فکری این را برای خودش ملکه کند که "من ابدی هستم"، "جاودانه هستم"، "انتها و پایان ندارم"، "عمر من به اندازه عمر خداست" و "هیچ مرگی برای من وجود ندارد". همان­طور که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ= شما برای بقا آفریده شده‌اید نه برای فانی شدن». یک مدت محدودی در رحم دنیا هستیم، بعد هم وارد فضای آخرت می‌شویم. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» و در حد بی­نهایتش در آنجا وجود دارد که به تعبیر قرآن: «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ[1]= و آنچه را که نفس میل داشته باشد و چشم (از دیدنش) لذّت ببرد در بهشت موجود است». این نعمات بدون خستگی و گستره زمانی‌اش بی­نهایت است. این آن چیزی است که نفس هر انسانی به دنبال آن است. هر کس هم بگوید من این را نمی‌خواهم، دروغ می‌گوید. چون در دنیا همه ما اینطور هستیم و این طور رفتار می‌کنیم. یعنی هم نسبت به جمادات بی­نهایت‌طلب هستیم، و هم نسبت به کمالات گیاهی، حیوانی و علمی و معنوی تنوع‌طلب و بینهایت‌طلب هستیم. در ادامه به چند نمونه از آیات قرآن در وصف بهشت اشاره می­‌شود. حضرت ابراهیم علیه‌السلام به خداوند عرض می‌کند که خدایا من را از وارثین جنة النعیم پرنعمت قرار بده:«وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ[2]= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». یعنی این نعمت به من به ارث برسد. پس یکی از چیزهایی که به انسان به ارث می‌رسد، بهشت است. بارها این را عرض کردیم که قیمت هر آدمی به اندازه‌ی آرزوهایش است. اگر به آدم­ها بگویند چه آرزویی دارید؟ آخرت را جزء آرزوهایشان نمی‌آورند. نوعاً یا کمالات جمادی دارند و یا گیاهی یا حیوانی یا علمی. درحالی که انسانی که خودش را جاودانه می‌بیند، وقتی به او می‌گویید هوس و آرزوی تو چیست؟ او اینطور می‌گوید: «وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. در آخرت اصالت با بهشت است وقتی می‌گوید: «الدنیا فی الآخرة» یعنی رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. پس دنیا در آخرت است. اصالت آخرت هم با بهشت است. جهنم یک چیز عرضی است. چیزی نیست که اصالت داشته باشد. اما خداوند بهشت را اصل و دارای اصالت قرار داده. در روایت هم داریم خدا اول بهشت را خلق می‌کند. جهنم برای کسانی است که عرضه ندارند از بهشت استفاده کنند و سنخیت با آن ایجاد نکرده اند. پس وقتی به حضرت می‌گویند بهشت و آخرت کجاست؟ حضرت فرمود: «الدنیا فی ­الآخرة= دنیا در دل آخرت است». یعنی خدا اول آخرت و بهشت را خلق می‌کند. دنیا آخرین مرحله خلقت است. شما به جایی برمی‌گردید که قبلاً بودید. بعد می‌فرماید: «الآخرة محیطة بالدنیا= آخرت احاطه کامل به دنیا دارد». پس شخص از دنیا به بهشت متولد می‌شود. یک لحظه هم هست. یک لحظه که شخص چشمش را بست، وارد برزخ می‌شود. مثل خواب. وقتی که می‌خوابید، دیگر دست خودتان نیست. یک لحظه می‌بینید مثلاً در اتوبوس، تاکسی، صندلی، سر کلاس یا جایی نشسته اید و یکدفعه از آنجا خارج می‌شوید و در یک فضای دیگری هستید. بهشت با همه عظمتش به ما خیلی نزدیک است. بهشت و آخرت نزدیکتر از آرزوهای دنیایی‌­مان هستند. خدای نکرده اگر بی‌لیاقتی کنیم و با آن سنخیت ایجاد نکنیم و غفلت داشته باشیم، جهنم منتظر ماست. پس آخرت را یک چیز دور نبینیم. وقتی می‌گوییم می‌خواهیم معادشناسی کنیم برای این است که آن از هر چیز دیگری به ما نزدیک‌تر است. سایر آیاتی که اشاره به جنة النعیم دارند، عبارتند از: سوره حج آیه 56: «الْمُلْكُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= در آن روز سلطنت و حکمفرمایی تنها مخصوص خداست، که میان آنان حکم می‌کند، پس آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند در بهشت پر نعمتند».  سوره قلم آیه 34: «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ= (در آخرت) برای متقیان نزد پروردگارشان باغهای بهشت پرنعمت خواهد بود». سوره یونس آیه 9: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند پروردگارشان به سبب همان ایمان آنها را (به راه سعادت و طریق بهشت) رهبری کند، در آن بهشتهای پرنعمت نهرها از زیر پای آنان جاری است». سوره لقمان آیه 8 : «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ= آنان که به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند باغهای پر نعمت (بهشت جاودانی) مخصوص آنهاست». وصف بهشت در دعای امام سجاد علیه‌السلام  حضرت می‌فرماید: «یَا ذَا الْعِزَّةِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْقُوَّةِ وَ الْبُرْهَانِ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ الْأَلِیمِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ سُكَّانِ دَارِ النَّعِیمِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ= ای صاحب عزت و سلطنت و ای صاحب قدرت و برهان! ما را از عذاب دردناکت در امان بدار. ما را از ساکنان خانه نعمتها قرار بده!». واقعاً اگر کسی بفهمد این به چه معناست، امکان ندارد آن را از دعایش حذف کند. متأسفانه نوع دعاهایمان آخرتی نیست. معمولاً دنیایی است. «اَللّهُمَّ اِنَّکَ خَلَقْتَ جَنَّةً لِمَنْ اَطاعَکَ وَأَعْدَدْتَ فِیها مِنَ النَّعِیمِ المُقِیمِ ما لایَخْطُرُ عَلى القُلُوبِ= خدایا تو بهشت را خلق کردی برای کسانی که اطاعتت بکنند و آماده کردی در این بهشت نعمتهایی که جاودانه و پایدار هستند که به قلب کسی خطور نمی‌کند». «وَوَصَفْتَها بِأَحْسَنِ الصِّفَةِ فِی كِتابِكَ وَشَوَّقْتَ إِلَیها عِبادَكَ = و آن بهشت را در كتابت به نیكوترین شكل وصف نمودى و بندگانت را به آن تشویق كردى». وقتی خدا به کسی بهشت را پیشنهاد می‌کند، مایه تشویق است؛ اما اگر کسی در دلش قندی آب نمی‌شود، یعنی با آنجا سنخیت ندارد. بعضیها اینطوری هستند. وقتی پیشنهادهای دنیایی دارند، به ذوق و شوق می‌آیند و لذت می‌برند. با یک پیشنهاد خوراکی، مهمانی، لباس و غذا و لذتهای طبیعی، این خیلی زنده می‌شود و سرحال می‌آید و نشاط می‌گیرد؛ اما وقتی که راجع به آخرت می‌گویند، اصلاً هیچ حسی ندارد. « وَأَمَرْتَ بِالمُسابَقَةِ إِلَیْها= آنان را به پیشى گرفتن به سوى آن فرمان دادى» تو این بندگانت را مشتاق کردی و دستور دادی که بندگانت از همدیگر سبقت بگیرند و اینها را به آنجا تشویقشان می‌کنی. چه کسی این را می‌فهمد و می‌گیرد و شوق می‌کند که من قرار است آنجا بروم؟ کسی که سنخیت و پاکی و طهارتی دارد. «وَ أَخْبَرْتَ عَنْ سُكّانِها وَما فِیها مِنْ حُورٍعینٍ كَأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَكْنُونٌ= و از ساكنان آن و آنچه در آن بهشت است، خبر دادى».  «حور» اسمی است که هم مربوط به زنها است و هم مربوط به مردها. همسران بهشتی که آن همه درجه از پاکی و زیبایی و صفا دارند؛ برای خانمها، مردان بهشتی و برای مردان، همسران و زنان بهشتی است. این حور آنقدر مهم است که معصوم برایش دعا می‌کند. چون این بهشت در واقع مخلوق ذات خودتان است. همسر آن هم از خود انسان آفریده شده و فقط با تو است، فقط عاشق تو است و به تو فکر می‌کند و فقط منتظر تو است. «وَ وِلْدانٍ كَاللُّؤْلُؤِ المَنْثُورِ= و پسرانى كه گویى مرواریدهاى پراكنده اند». اینها چیزی است که انسان باید برایش حسرت بخورد و براساس اینها شخصیت‌سازی کند. ما متأسفانه آنقدر خودمان را بد شناخته ایم و بد می‌شناسیم که وقتی که می‌خواهیم شخصیت‌شناسی کنیم، شخصیتها را حیوانی معنا می‌کنیم. مثلا می‌گوییم: دکتر یا مهندس یا شاعر و هنرمند یا مثلاً تاجر و بازرگان. اینها را آدم­های باشخصیت فرض می­‌کنیم درحالی که انسان باید خودش را با شخصیتهای آخرتی و انسانی بسنجد. خدا دائماً با این اسم‌گذاریها با ما صحبت می‌کند. کار و شغل مهم نیست. آخرت انسانها را براساس شخصیت حقیقی‌شان تقسیم‌بندی می‌کنند. اینکه شخصیت شما در کدام دسته طبقه‌بندی می‌شود، مهم است. ببین در کدام یک از گروه های «فاسقین، مجرمین، ظالمین، مسرفین، مطرفین، مؤمنین، متقین، کافرین، مشرکین، مقربین» هستی. قرآن با این زبان با ما سخن می‌گوید. ما متأسفانه عمر و جوانی و وقتمان صرف این شده که من چه موقع لیسانس بگیرم؟ بروم کجا و چه کاره بشوم؟ ارشدم چطوری باشد؟ دکترایم چطوری باشد؟ الان چه شغلی داشته باشم؟ الان کجا کار کنم؟ اصلاً برایمان مهم نیست که الان خانواده آسمانی‌ام من را چطور می‌بینند و از نظر بهشتیها و ملائکة الله من الان جزء کدام دسته هستم؟ یا اگر من الان از دنیا رفتم کجا و درکدام گروه تقسیم‌بندی می‌شوم. مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. چقدر به یاد اهل بیت دلتنگ می شوید؟ رمز همین است که اگر می‌خواهید وجودتان به آن طرف برود، باید بدانید که از کجا خیالبافی و خیال‌سازی را شروع کنید؟ «خیال» شروع داستان است. ذهنت را بردار برو پیش پیغمبر و حضرت زهرا، برو پیش حضرت زهرا ببین چه می‌خواهی بگویی.     اصلاً دنیا را ترک کنید و بمیرید. این فرموده پیامبر ص است: «موتوا قبل أن تموتوا= بمیرید؛ قبل از اینکه شما را بمیرانند». ما بمیریم باید کجا برویم؟ جهنم که نمی‌رویم، ان‌شاءالله آنجا نمی‌رویم. پس اگر قرار است جهنم هم نرویم؛ کجا می‌رویم؟ باید برویم سر خانه و زندگی خودمان. حالا که می‌خواهیم برویم سر خانه و زندگی‌مان، برو به خانه و زندگی‌ات سر بزن. برو به افرادی که منتظر تو هستند، دوستت دارند، مشتاق تو هستند، دلتنگ تو هستند، ناراحت و نگران تو هستند، سر بزن. آدم باید در شبانه‌روز، وقت و سرمایه بگذارد و تمرکز و ارتباط بگیرد و با خانواده آسمانی اش سلام و علیک داشته باشد و هدیه بفرستد و خوشحال شان کند. بگوید من به یاد شما هستم. بگوید من هم دلتنگ شما و به فکر شما هستم. این کار، آنها را خوشحال می‌کند. چون آنها وجود حقیقی هستند. موجودات خیالی که نیستند. موجود حقیقی دلتنگ تو است. الان آنهایی که در برزخ هستند، چقدر به یاد ما هستند؟ حضرت می‌گوید هر بار که شما نماز و دعا بخوانید و ذکر بگویید و به زیارت بروید، نشانه ی این است که ما دلتنگ شما شدیم که شما را به نماز آوردیم. اهل بیت نگران تولد ما هستند. ما باید به این نگرانیها احترام بگذاریم. احترام گذاشتن، یعنی درست زندگی کنیم. یعنی سبک زندگی‌ات را درست کنی. بی‌مبالات و بی‌پروا زندگی نکنی و قوانین شرع و مقدسات را رعایت کنی. چون بی‌احترامی به شرع مقدس و رساله و احکام شرعی، بی احترامی به خانواده آسمانی است. پس روابط‌مان را با خانواده و اصل و ریشه‌مان گرم کنیم و ارتباط و یادمان را در این جهات زیاد کنیم. ما باید حس و حال خانواده آسمانی‌مان را پیدا کنیم. یعنی به وزان خانواده آسمانی، عواطف‌مان را زنده و مدیریت کنیم. خداوند بهشت و جهنم و آخرت را برای آن طرف نگذاشت؛. بلکه برای دنیاست. «وَفاكِهَةٍ وَنَخْلٍ وَرُمّانٍ وَجَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ أَنْهارٍ مِنْ طَیِّبِ الشَّرابِ وَسُنْدُسٍ وَاِسْتَبْرَقٍ وَسَلْسَبِیلٍ وَ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ وَ أَسْوِرَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَشَرابٍ طَهُورٍ وَ مُلْكٍ كَبِیرٍ وَقُلْتَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ تَبارَكْتَ وَ تَعالَیْتَ= و میوه ها و خرمابُنان و انار  و باغ هاى انگور و جویبارانى از نوشیدنىِ پاك و جامه هاى ابریشمى و دیباى ستبر و [چشمه] سَلسَبیل و باده نابِ سر به مُهر و دستبندهاى سیمین و شراب پاك و سلطنتى بزرگ و در پىِ این همه ـ اى بلندمرتبه والا». ده‌ها آیه راجع به همسران و دوستان و میوه‌ها و شرابهای بهشتی دارد، تازه بعد از همه اینها خداوند می‌گوید هیچ کس نمی‌داند من برایش چه چیزی مخفی کرده ام: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[3]= پس هیچ کس نمی‌داند که به پاداش نیکوکاریشان چه نعمت و لذّتهای بی‌نهایتی که روشنی‌بخش (دل و) دیده است در عالم غیب برایشان ذخیره شده است». پس تو برای اینکه بخواهی با بهشت ارتباط بگیری باید چه کار کنی؟ باید بروی در خفا او را ببینی. چون بهشت ساخته و مخلوق خودت است. پس این بهشت در خودت هست، اصلاً به خودت وابسته است و قائم به خودت است. جای دیگر لازم نیست بروی. همه‌اش با خودت است. خودم یعنی خدا، خودم یعنی هر جا می‌روم خدا هم با من است. خودم یعنی همه انبیاء، صدیقین، شهدا، و صالحین. خودم یعنی بهشت با همه درجاتش و با همه ساکنانش. این بهشت را بردار و برو یک گوشه‌ای بنشین و با آن یک انسی بگیر. یک صفایی کن. اصلاً برو در این بهشت لذت ببر. ما متاسفانه اصلاً با خودمان انسی نداریم، از خودمان وحشت داریم، از خودمان می‌ترسیم. به خدا آن بهشت فقط آن طرف نیست. آن بهشت اینجا هم هست. اهل بیت برای آن طرف نیستند. برای اینجا هم هستند. پس با خودت انس بگیر و با خودت رفیق شو. قا/137 معادشناسی/بهشت و جهنم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره زخرف/ آیه 71. [2] . سوره شعراء/ آیه 85. [3] . سوره سجده/ آیه 17.

صوت

1 - به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10009
زمان انتشار: 29 ژانویه 2019
| |
«ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 87؛ 97/11/04

«ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

«ساسة العباد»، یک بحث کاملاً سیاسی است و ما تلاش می کنیم در این بحث، یک دوره مبانی سیاسی اسلام را توضیح دهیم.

اهلبیت علیهم‌السلام تنها کسانی هستند که شایستگی زمامداری و سیاست را دارند و خدا پادشاه مردم و سیاست‌گذار مردم است. ظهور سیاست و پادشاهی خداوند تبارک و تعالی، در مدیریت و امامت سیاسی و اجتماعی اهلبیت علیهم‌السلام است. اسلام نمی‌تواند با حاکمیت و حکومت کار نداشته باشد. چون انسانها برای هدف والایی خلق شده اند که آن هم تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است. این تشبه، چه در جامعه فردی و چه در جامعه جهانی، جز با حکومت الهی امکانپذیر نیست. اگر کسی تحت حاکمیت خدا قرار نگرفت، باید در زیر لوای طاغوت زندگی کند. این همان معنای خارج شدن از نور به سمت ظلمت است. کلمه «ساسة» جمع سائس، از مصدر سیاست است. سیاست در لغت، به معنای تدبیر کردن و مدیریت کردن بوده که در بخش حکمت عملی است. حکمت را در قدیم به دو قسمت نظری و عملی تقسیم می‌کردند. حکمت عملی شامل تدبیر منزل، سیاست مدن و اخلاق است. «ساسة العباد» یعنی سیاست‌مداران بندگان، سیاست‌گذاران بندگان خدا. پس معلوم است منظور از تدبیر، تدبیر اجتماعی یا مدیریت اجتماعی است. به همان معنای مدیریت سیاسی. این جنبه از تدبیر به صفت مَلِک بودن خداوند تبارک و تعالی برمی‌گردد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ* مَلِكِ النَّاسِ». مَلِک غیر از مَلَک است. مَلَک یعنی فرشته و مَلِک یعنی پادشاه. یکی از اسمهای الهی هم "مَلِک" است. یعنی خدا پادشاه مردم و سیاست‌گذار مردم است و مردم در تحت حاکمیت خدا زندگی می‌کنند. این قضیه جنبه سیاسی دارد و ظهور سیاست و پادشاهی خداوند تبارک و تعالی، مدیریت و امامت سیاسی و اجتماعی اهل بیت (علیهمالسّلام) است. در واقع اهلبیت مظهر اسم "مَلِک بودن" خداوند در روی زمین هستند. اگر خدا ریاست رییس هر حکومتی را امضا نکند، او سلطان ظالم است تمام پادشاهان و رؤسای جمهوری که خدا ریاست جمهوری‌شان را امضا نمی‌کند، پادشاه ظالم هستند. یعنی در حکومتی که خدا پادشاه ناس است: «مَلِكِ النَّاسِ»، حاکمیت سیاسی هم فقط به دستور خداست. یعنی کسی نمی‌تواند بدون اجازهی خدا، خود را در حیطه حکومت بر مردم قرار دهد. در هر سرزمینی باشد فرقی نمی‌کند: ایران باشد یا آمریکا؛ عراق باشد یا افغانستان؛ اروپا باشد یا آفریقا. هیچکس نمی‌تواند بگوید من رئیس جمهور و پادشاه شما مردم هستم. تمام پادشاهان و رؤسای جمهوری که خدا ریاست جمهوری‌شان را امضا نمی‌کند، پادشاه ظلم هستند و از طرف خدا نیستند و خداوند به ریاست و پادشاهی آنها راضی نیست. چون در حکومت خدا، حاکم کسی است که قرار است رئیس مردم باشد. شرط رئیس بودن، این است که باید از طریق یک قانون الهی ریاست او تأیید شده باشد؛ و گرنه ریاستش ظلم است. این یک قانون خیلی مهمی است که باید آن را بدانیم. برای همین بود که امام خمینی ره فرمود: بر هر مسلمانی واجب است که با حاکم جور مبارزه کند. یعنی با هر حاکمی که غیر از حکومت الهی عمل می کند باید مبارزه کرد. اکنون، تنها جایی که روی کره زمین، حاکمش از این طریق انتخاب می‌شود، یعنی باذن الله است، ایران است. جای دیگری حاکمی نیست که از طریق شرع مقدس انتخاب شود. مردم باید با امام جامعه بیعت کنند. اگر بیعت کردند، بقیه مدیریت‌های زیرمجموعه امامت، با قانون‌گذاری که قانون اساسی‌اش را مجتهدین و خبرگان نوشته اند، اداره می‌شود. اینکه در اجرا بعضی چیزها غلط از آب در می‌آید، مربوط به ضعف جامعه است. این که میبینیم التقاط وجود دارد و یک مقدار از قانون، شرعی است و یک مقدار غیر شرعی است و همه قوانین دین رعایت نمی‌­شود، این مربوط به ضعف جامعه است. فرق حکومت امامزمان علیه‌السلام با حکومت ولیفقیه یا حکومت‌های دیگر، این است که وقتی حضرت ظهور می‌کند، تمام سیاست‌ گذاری‌ها را خودشان بطور کامل اجرا می‌کنند و می‌گویند من تحت حاکمیت هیچ یک از قانون‌های جهان نیستم. تحت ولایت هیچ طاغوتی نیستم. درحالی که الان سیاست طاغوتها در کشورمان اثر دارند. جامعه جهانی و قوانین بین‌المللی اجازه نمی‌دهند قانون اسلام را کامل اجرا کنیم. ما فقط بخش کوچکی از قانون اسلام را رعایت می‌کنیم و بخش مهمش را نمی‌گذارند اجرا کنیم. یعنی قوانین بین‌المللی چنین اجازه‌ای را به ما نمی‌دهند که ما بخواهیم این کار را انجام بدهیم. بنابراین، منظور از «وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ» یعنی تمام بندگان خدا احتیاج به سیاستمدار و پادشاه دارند و اهل بیت علیهم‌السلام تنها کسانی هستند که شایستگی حکومت و حاکمیت بر مردم را دارند. ولی فقیه کیست؟ در عصر غیبت اهل بیت، ولیفقیه می‌تواند با قانونی که اهلبیت گفتهاند، حاکم باشد. اگر ما الان ولایت فقیه داریم، تنها برهه ای است که بعد از پیغمبر ولایت فقیه غیر معصوم حاکم است. البته این نوع ولایت فقیه در زمان خود ائمه هم بوده. یعنی یک فقیه از بین چند تن از فقهای شیعه به انتخاب خاص یا عام، به کشورهای مختلف اعزام می‌شدند و به جای معصوم علیه‌السلام فرمانروایی می‌کردند. حکمشان هم حکم معصوم بود. هیچ فرقی هم نمی‌کرد. ائمه از طرف خودشان، کسانی را به عنوان ولیفقیه به جاهای مختلف میفرستادند. مثلاً امیرالمؤمنین سلمان را به مدائن فرستاد. حضرت، «محمد بن ابی بکر» و مالک اشتر را به مصر فرستاد و .... پس حاکمی که فقه می‌داند، یعنی قوانین شرعی را خوب می‌داند و از طرف معصوم حاکمیت دارد، چنین کسی را ولی فقیه می‌گویند. اینها یاد آور جملهی امام خمینی ره است که فرمود: ولایت فقیه، همان ولایت رسول الله است. امام حسن عسکری علیه‌السلام به نصب عام، فقها را جانشین خودش اعلام کرد و گفت: اگر فقیهی که این شرائط را داشته باشد: «فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ» مردم همه باید تابع او باشند. امام صادق علیه‌السلام نیز همین حدیث را فرمودند: و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه= و اما هر یک از فقهاء که خوددار و حافظ دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشد، عوام باید از او تقلید کنند». امام زمان علیه‌السلام نیز فرمودند: «فإنه حجتی علیکم[1]»  او حجت من بر شماست و من هم حجت خدا بر شما هستم. عبد، تسلیمی است که از روی عشق و اختیار انجام می شود در فقرهی «ساسة العباد»، عباد یعنی بندگان خدا. همه ما بندگان خدا هستیم. کلمه "عبد" زمانی به کار برده می‌شود که نهایت تزلل، فروتنی و تسلیم در مقابل کسی اتفاق بیافتد. ما ذاتاً عبد خدا هستیم و چون خدا به ما اختیار داده، می‌توانیم عبد باشیم و می‌توانیم نباشیم؛ ولی از نظر باطنی، همه وجودمان و همه چیزمان در اختیار خداست. هستی و حیات و زندگی و نفس کشیدن مان و حتی یک پلک زدن ما دست خداست. ما همه فقیر به درگاه خدا هستیم: «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّه[2]= شما به خدا نیازمندید». ما آن به آن، به عنایت خدا احتیاج داریم. این زمین و آسمان هم که در قرآن آمده که عبد خدا هستند، به این معناست که تحت تسخیر خداوند هستند. این عبدی که ما برایش آفریده شده ایم و به ما هم می‌گویند عبد خدا باشید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ= جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت»، تسلیمی است که از روی عشق و اختیار انجام می‌شود. مثل اینکه انسان وقتی در کلاس زبان یا کامپیوتر یا هنری شرکت میکند، عاشقانه و از روی اختیار، خودش را تسلیم استاد می‌کند تا آن فن و اسم و مهارت را یاد بگیرد. خداوند ما را آفریده که با اختیار و عشق، خودمان را در اختیار او قرار بدهیم تا شبیه او بشویم، تا تمام اسم­ها و توانش را به ما بدهد. پس اگر می‌خواهید شبیه به الله شوید، باید عبد باشید. عبد بودن یعنی همه دستورها و فرمول‌هایی که خدا می‌گوید را رعایت کن. یعنی انسان در تمام اعمال، اخلاق، بصیرت­ و اعتقاداتش شبیه مولای خودش باشد. یعنی هر چه را که خدا می‌بیند، او هم می‌بیند. یعنی نظرش با نظر خدا یکی است. هدف خلقت انسان چیست و چرا ما به سیاست‌مدار و حکومت احتیاج داریم؟ در اسلام سیاست و حکومت به چه معنا است؟ منظور از حکومت سیاسی چیست؟ آیا اسلام با سیاست کار دارد یا دین فردی است که هر کس برای خودش عبادتی بکند و با سیاست کاری نداشته باشد؟ اگر اسلام توجهی به سیاست نداشته باشد، دینش دیگر دین نیست. اسلام نمی‌تواند با حاکمیت و حکومت کار نداشته باشد. حاکمیت و حکومت در اسلام، مسأله خیلی مهمی است. چون انسانها برای هدف والایی خلق شده اند. آن هدف تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است و این چه در جامعه فردی و چه در جامعه جهانی، جز با حکومت امکان­پذیر نیست. باید شرائطش فراهم بشود. اگر جایی حکومت الهی نبود و دین در سیاست دخالت نکرد و سیاست تابع دین نبود، حاکمیت طاغوتی خواهد بود و در حاکمیت ظالمین و طاغوتها مردم به فساد و غفلت و گمراهی کشیده می‌شوند. اسلام برای عموم مردم برنامه دارد تا همه بتوانند تحت حاکمیت سیاسی، آزادی فوق عقلانی پیدا کنند. ما هم عدالت داریم و هم آزادی. عدالت در همه امور مثل امور «جمادی، مالی، اقتصادی، گیاهی، غذایی، حیوانی یا اجتماعی سیاسی و عدالت علمی و عدالت معنوی» را داریم. در عدالت معنوی همه مردم باید در کشورشان حق و توان داشته باشند که خودشان را به غیب و اهل بیت برسانند و مانعی سر راهشان نباشد. در هر پنج بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» عدالت و آزادی باید رعایت بشود. حکومت و زمینی که نمی‌گذارد مردم به خانواده آسمانی‌شان ملحق بشوند، آنجا حاکمیت با طاغوت است. هر جایی که جلوی آزادی معنوی یا آزادی انسانی و فوق عقلانی انسانها گرفته می­‌شود، حاکمیتش طاغوت است؛ حتی اگر یک آخوند باشد، فرقی نمی‌کند. پس حاکمیت سیاسی در اسلام به چه درد می‌خورد؟ به این درد میخورد که مردم بتوانند به آزادی و عدالت «جمادی، گیاهی، حیوانی و و انسانی و علمی» برسند تا زمینه فراهم بشود برای آزادی «فوق انسانی و فوق عقلی» که همان ماموریت اصلی پیامبران و ائمه معصومین علیهم‌السلام بوده است. باید ثروت و استاد و کتاب و جلسات و دانشکده‌ها و حوزه‌های علمی کافی وجود داشته باشد تا مردم بتوانند در این مراکز، خودشان را به غیب و خانواده آسمانی‌شان برسانند و رشد انسانی پیدا کنند. پس حاصل کلام اینکه طاغوت به معنای طغیان‌گر و طغیان کرده و کسی که حاکمیت را از بخش «فوق عقلانی و فطری» گرفته. از طرفی چون انسانها برای آن هدف والا خلق شده اند و همه برای شبیه شدن به الله و رسیدن به اهل بیت و رسیدن به مقام اهل بیت مساوی هستند، اسلام در سیاست دخالت می‌کند تا زمینه‌ای فراهم بشود که در اجتماع جلوی آزادیهای انسانی و معنوی گرفته نشود و همه بتوانند به انسانیت و هدف خلقتشان برسند. حکومت طاغوت حکومت به بند کشیدن انسان هاست در قرآن کریم این تعبیر که ما به الله برسیم را رسیدن به نور تعبیر کردهاست. مرحله حرکت از حالت جمادی که ماده است، یعنی ظلمانی‌ترین اشیاء شروع میشود و بعد به گیاه می‌رسد. گیاه نورانی‌تر از جماد است، چون در آن حیات و رشد وجود دارد و شعورش خیلی بیشتر است. سپس مرحله حیوانی است که حیوان نورانی‌تر از آن دو است. چون در حیوان احساسات و درک فوق‌العاده زیادی وجود دارد، عواطف و وجدان و حیات و غیرت و خدمت به هم‌نوع و مهربانی و رأفت وجود دارد. مرحله بعد، انسان است که عقل و جنبه فرشته‌ای دارد که خیلی نورانیتر از مراتب قبلی می‌شود. در آخر به مقام فوق انسانی می‌رسیم که نورش بیشتر از مراحل قبلی است. این همان است که جنسش از جنس محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است.  انسان وقتی متصل به الله می‌شود، آنجا نور و قدرتش بیشتر است. پس در واقع حرکت انسان از تاریکی و ظلمت به سوی نور است: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ[3]= خداوند ولی كسانى است كه ایمان آورده‏ اند. آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى ­برد و كسانى كه كفر ورزیده‏ اند، ولی شان طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكیها به در مى‏برند». پس خدا ولیّ کسانی است که تحت حاکمیت او هستند، و آنها را به سمت نور میبرد و کسانی که کفر ورزیده اند، ولیّ آنها طاغوت است. هر جا حاکمیت با آدم‌های بی‌دین باشد، مردم را مادی‌تر می‌کنند، یعنی در یک سیر قهقرایی و عقبگرد، انسان را حیوان‌تر یا گیاه‌تر یا جمادتر میکنند. هر جا حاکمیت طاغوت باشد، محصولش تاریکی است. محصولش این است که انسانها اسیر می‌شوند در قید کمالات حیوانی، گیاهی یا جمادی. «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ[4]= خداوند به برکت آن، کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند، به راه های سلامت هدایت می کند و به فرمان خود، از تاریکی­ها به سوی روشنایی می­برد و آنها را به سوی راه راست رهبری می نماید». این آیه اشاره می­‌کند به این که هر کس واقعاً بخواهد به یک رابطه رضایت‌آمیز و خوبی با الله برسد، خدا راه‌های سلامتی را به آنها معرفی می‌کند. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. زندگی سعادتمند، آن زندگی است که سالم باشد و شخص با قلب سالم بتواند وارد برزخ بشود. کسی می‌تواند با روح سالم وارد بهشت بشود که انسان، بهشت و جهنم را بشناسد و بر همه فرمولها و قوانین حاکم باشد. مثل آن قدرت فوق‌العاده و بی‌نظیری که یک جنین را در رحم مادر نگه می دارد. جنین به گونه‌ای خودش را مدیریت می‌کند که سالم به دنیا بیاید. آنجایی که جنین سالم به دنیا نمی‌آید، مادر یا محیط، یک جایی خلاف آن فرمول­های بارداری عمل می‌کند. یعنی آسیبی می‌بیند یا انحرافی در آن ایجاد می‌شود که دیگر سالم به دنیا نمی‌آید. و گرنه یک شعوری بر رحم مادر حاکم است و همان شعور، با فرمولهایی که دارد، بچه را هدایت می‌کند. پس هر کس دنبال رابطه رضایت‌آمیز با خداست، می‌خواهد هم در دنیا راضی باشد و هم در آخرت، خدا به او راه‌های سلامتی را یاد می‌دهد. در ادامه آیه میفرماید که خارج میکند مردم را به سوی نور. پس ما آفریده شدهایم برای اینکه به نور برسیم. اگر قرار باشد انسان نورانی شود، اسلام حاکمیت را به دست می‌گیرد تا در سایه حاکم اسلامی مثل ولی فقیه یا امام زمان علیه‌السلام، افراد فرصت داشته باشند رشد معنوی کنند. معجزه جمهوری اسلامی، تولید ثروت انسانی است بعضی افراد سوال میکنند که جمهوری اسلامی برای ما چه کرده؟ اول این که جمهوری اسلامی در هر چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» بیشتر از دوران‌های تاریخی گذشته، به مردم خیر رسانده. شما وضعیت دانشگاه‌های قبل از انقلاب را ببینید، وضع الان را هم ببینید. کشوری که در فقر مطلق بود و هیچ صنعتی نداشت، الان ببینید چگونه است؟ رشد به سوی عدالت در همه روستاها و شهرستانها در حال حرکت است. اگر مسئولین بی‌توجهی می‌کنند و ظلم می‌کنند که می‌کنند، باز پخش است؛ عدالتش همه جانبه است، ظلمش هم همه جانبه است، کاری با این نداریم. یعنی هر گاه مسوولان انقلابی برسر کار بودند، ما رشد داشته ایم و بالعکس. مهمترین کاری که جمهوری اسلامی کرده این بوده که «انسان» تربیت کرده. این کار، در طول تاریخ بی‌نظیر بوده و هیچ وقت، نه در زمان ائمه نه در قبل از ائمه، حتی در زمان انبیاء، هیچ وقت به اندازه این 40 سال انسان تربیت نشده، یعنی اینقدر ثروت انسانی برای ارتباط با غیب تولید نشده است. شما کجای عالم چنین چیزی را سراغ دارید؟ هیچ وقت در روی زمین به این میزان، انسان‌های خوب تربیت نشده اند. انسان‌هایی که بتوانند تا بهشت و بالاتر از بهشت بروند. این معجزه انقلاب و جمهوری اسلامی و ولی فقیه است. ولی فقیه اگر نباشد، انسانها بزرگترین فلسفه خلقتشان را از دست می‌دهند. شما تحت حاکمیت ولایت فقیه، آزادی فطری پیدا می‌کنید و بدون دردسر و بدون مشکلات می‌توانید راه غیب را طی کنید. اگر ولی فقیه را بردارید، دوباره طاغوتها حاکم می‌شوند، بعد مگر کسی می‌تواند به راحتی، آزادی معنوی و فکری و انسانی داشته باشد. وقتی کسی با الله ارتباط نداشت، رحمانیت ندارد. وقتی رحمانیت نداشت، خودخواه می‌شود. وقتی خودخواه شد، حزب و گروه و خانواده و فامیل خودش را می‌بیند. مثلاً نماینده مجلس قوانین فاسد وضع می‌کند و به نفع پولدارها قدم برمیدارد یا استاندار و فرماندار و رئیس جمهور و وزیر، قوانین طاغوتی را دنبال می‌کند. ان‌شاءالله جلسه بعد یک مقدار عمیق‌تر وارد فلسفه سیاسی اسلام و اینکه چرا اسلام با سیاست و حکومت کار دارد خواهیم شد. چون اسلام دین سیاست و حکومت است و اساساً اسلام بدون سیاست و حکومت به نتیجه نمی‌رسد. اگر قرار باشد همه مردم آزادی و امکانات و ثروت و رشد پنجگانه را داشته باشند، باید تحت حاکمیت و حکومت اسلامی و دولت اسلامی باشند، نه فقط حکومت اسلامی. ما الان در وقت حکومت اسلامی هستیم دولت اسلامی هنوز نداریم. تحت حکومت اسلامی و دولت اسلامی این رشد برای همه فراهم می­‌شود. چقدر در زندگی به سمت نورانیت حرکت می کنیم؟ در قرآن میخوانیم: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور[5]= کتابی است که ما نازل کردیم برای تو، تا مردم را از تاریکی‌ها به سوی نور خارج کنی». الله آن نور مطلق است. مردم آمده اند نورانی بشوند و به نور برسند. قرآن آمده که ما را نورانی کند. حالا چه بگویم از کسانی که خودشان را آنقدر به تاریکی­‌ها مشغول کرده اند که فرصت نمی‌کنند روزی 50 آیه قرآن بخوانند. حضرت فرمود: 50 آیه قرآن خواندن هر روز برای هر مسلمانی واجب است. محال است کسی بگوید من نمی‌رسم 50 آیه بخوانم. در این شبکه‌های مجازی چه کار می‌کنی؟! چقدر وقتت در این شبکه های بیخود و هرز گرفته می‌شود؟ پای تلویزیون چکار می‌کنی؟ چقدر کتاب و روزنامه می‌خوانی؟ پس اینکه می‌گوید نمی‌رسم، دروغ است. وقتی با قرآن فاصله داریم، یعنی آنقدر خودمان را مشغول طبیعت و دنیا کردهایم که نمی‌توانیم قرآن بخوانیم، یعنی به سمت نورانیت نمی‌خواهیم حرکت کنیم. قرآن روز قیامت، بعضی افراد را لعنت و نفرین می‌کند که خدایا این بنده تو من را ضایع کرد، چون هر روز می‌توانست با من ارتباط داشته باشد و نداشت. تو هم ضایعش کن. قرآن شافع مشفع است، یعنی وقتی شفاعت کند، شفاعتش قبول است. نفرین هم بکند، نفرین‌اش قبول است. در در سبک زندگی‌مان از صبح که بلند می‌شویم تا شب، آیا به سمت نور حرکت می‌کنیم یا نه؟ چقدر برای قرآن وقت میگذاریم و با آن انس داریم؟ از آن بالاتر، ما چقدر در طول روز برای خدا و امام زمان علیه‌السلام هستیم؟ درحالی که علامت نورانیت این است که انسان روز به روز روشن‌تر و نورانی‌تر بشود. قا/128 شرح زیارت جامعه کبیره/وساسه العباد آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‌ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ= اما وقایعی که رخ خواهد داد به روایان احادیث رجوع کنید ما پس همانا آنها حجت بر شما هستند و من خدا بر آنها هستم». [2] . سوره فاطر/ آیه 15. [3] . سوره بقره/ آیه 257. [4] . سوره مائده/ آیه 16. [5] . سوره ابراهیم/ آیه 1.

صوت

1 - «ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

پیوست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10004
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| | |
خدا به اندازه ظرف وجودی ما، به ما عطا می‌کند

خدا به اندازه ظرف وجودی ما، به ما عطا می‌کند

فیلم

1 - خدا به اندازه ظرف وجودی ما، به ما عطا می‌کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10003
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| |
جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 497؛ 97/11/04

جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

در قرآن از «جهنم» به عنوان نعمت یاد شده و بعداً در این باره سخن خواهیم گفت که چرا جهنم نعمت است و خیر جهنم در چیست؟ همچنین دربارۀ ماهیت جهنم یا عذاب­های آن خواهیم گفت.

دنیا را به عنوان مزرعه آخرت دانسته‌اند. به طوری که هرچه در اینجا کشت کنید، در آخرت درو می‌کنید. این کاشتن ها همان «رفتارها، اخلاقها و اعتقادات و ارتباطاتی» است که دارید. پس علاوه بر اینکه در آخرت میوه اش را می‌چینید؛ در دنیا هم نتیجه‌اش را می‌بینید. شناخت جهنم، مثل شناخت بهشت که منزل ماست، یک امر واجب و لازم است و نشناختن آن موجب می‌شود که انسان آفت‌ها و موانع رسیدن به بهشت را نشناسد. برای شناختن جهنم، باید آسیب‌شناسی آن را بدانیم. مثل پاتولوژی در پزشکی که نوعی از بیماری‌شناسی یا آسیب‌شناسی است که انسان خواهد دانست که چه چیزهایی سلامتش را تهدید می‌کند یا به او آسیب می­‌رساند. جهنم اسم مکان است. وقتی قرآن می‌فرماید: «نارُ جَهَنَّم‏[1]= در آتش دوزخ ». معلوم میشود که جهنم غیر از آتش است. در واقع جهنم مکان یا چاه یا گودالی است که آن عذاب‌ها به بندگان عرضه می‌شود. به این مکان جهنم می‌گویند. کسانی که به جهنم میروند، خودشان این مکان را انتخاب کرده اند. در آموزه‌های اسلامی، چه در قرآن کریم و چه در فرمایشات معصومین علیهم‌السلام تعابیر مختلفی دربارۀ جهنم و عذاب جهنم وارد شده است. بعضی از آنها را عرض می‌کنم تا به اصل مباحث مورد نظر در این خصوص برسیم. «جهنم عقاید» بدتر از جهنم «اخلاق و اعمال» است انواع جهنم داریم و جهنم عقاید، از همه بدتر است. یکی از تعابیری که از جهنم وجود دارد، «مزرعه» است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این مورد میفرمایند: «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشت‌زار آخرت است». پیامبر با این تعبیر می‌خواهد بگوید که نتیجه طبیعی بعضی از اعمال انسان، جهنم است. یا این که آتش جهنم، میوۀ اعمال انسان است. یعنی انسان بذری را کاشته که میوه‌اش عذاب می‌شود. از یک طرف پایداری اعمال را نشان می‌‌دهد که وقتی عملی انجام می‌شود، میوه‌اش ماندگاری دارد، میوه‌ای رویش می‌کند که عذاب می‌شود. ما در دین، با سه بخش روبرو هستیم: شریعت (اعمال)، اخلاق و اعتقادات. انسان به واسطه هر کدام از اینها یعنی اعمال، اخلاق و اعتقادات صحیح، می­‌تواند بهشت را بدست آورد و از طرف دیگر، با کسب اعمال یا اخلاق یا اعتقادات غلط و باطل، به جهنم برود. اهمیت این سه شاخه مثل سه انگشت است. یعنی اول عمل و شریعت، سپس اخلاق که مهمتر از آن است و از آن مهمتر اعتقادات. پس وقتی حضرت می‌گوید: "دنیا کشت‌زار آخرت است"، یعنی میوه‌ها درجۀ بقائشان متفاوت است، میزان رشد آنچه که انسان می‌کارد، متفاوت است. وقتی کسی یک یا چند بار آلوده شد و مشروب خورد، یا زنا کرد، هر کدام، یک عمل است و یک جزا و یک میوه دارد. آن هم اگر در دنیا توبه و جبران کند، دیگر اثری نمی‌بیند؛ ولی گاهی اخلاق یک نفر بد است. مثلاً حسود، زودرنج، عصبانی، پرخاشگر، بدبین، خودشیفته، بی‌انصاف یا خودبرتربین است. اینها به راحتی پاک نمی‌شوند. چون میوۀ تلخی هستند که در روح ‌کاشته می­‌شوند، در واقع در جهنم کاشته می­‌شوند. پس اخلاق زشت و ناپسند، میوه‌هایش تلخ‌تر و ماندرگاتر است. مثل جهنم اعمال که غیر از جهنم اخلاق است. در جهنم اخلاق، عذاب‌ها بسیار بسیار طولانی تر و سخت‌تر و غیر قابل تحمل تر هستند. یعنی اصلاً قابل مقایسه با جهنم اعمال نیست. جهنم اخلاق، یک داستان دیگر هم دارد. اما از آن بدتر، جهنم اعتقادات است. جهنم عقاید، یعنی داشتن باورهای غلط نسبت به خدا، آفرینش، خود انسان، دین، اسلام، نبوت، امامت، ائمه، پیامبران و قرآن. اینها قابل نجات هم نیست. افرادی که در دو جهنم اول (اعمال و اخلاق) گیر می‌کنند، امید نجاتشان هست هر چند که بعد از مدت­های طولانی باشد؛ اما اگر کسی عقیدۀ غلطی داشته باشد و اعتقاداتش غلط و غیر الهی باشد، خیلی خطرناک تر است. چون اعتقادات، ریشه و اصل است،. مثل این است که بگوییم گیاه ریشه‌اش فاسد است. این را دیگر نمی‌شود کاری کرد. پس اعتقادات ریشه است و ما موظف هستیم، عقایدمان را درست کنیم. باید شک‌ها و تردیدهایمان را برطرف کنیم. باید یک اعتقاد سالم و صالحی داشته باشیم. تا فرصت داریم، هر تردیدی در مورد خداوند یا هر مسائلی که مربوط به حوزه دین است را باید اصلاح کنیم. حتی اگر کفرآمیزترین سؤالات را هم داشته باشیم، باید از کارشناسان اسلامی سوال کنیم.  انسانی که در دلش تردید دارد، در واقع در جهنم قدم برمی‌دارد و زندگی می‌کند. حالا این اگر مدام نماز بخواند، روزه بگیرد و کار خیر بکند، در جهنم است. چون اعتقادش غلط است و اصل ریشه اش خراب است. پس لازم است شخص در اعتقادات، خودش را به یک بینش و بصیرت و یقین برساند که بتواند «اشهد»  بگوید.  «اشهد» یعنی من واقعاً شهادت می‌دهم و دیگر شکی هم ندارم. انسان سه چیز را باید شهادت بدهد: یکی به وحدانیت الهی (اشهد ان لا اله الا الله)، دیگری به نبوت پیامبر اسلام (اشهد ان محمداً رسول الله) و سوم به ولایت معصومین جانشینان پیامبر، که این هم صریح قرآن است. آدم باید اینها را شهادت بدهد. چیزهای دیگر هم هستند که انسان باید شهادت بدهد. مثل اینکه این کتاب واقعاً از طرف خدا آمده: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ» نباید شکی در قرآن داشته باشد. اگر شک دارید، حتماً با یک کارشناس صحبت کنید. این حق یک مسلمان است و باید بداند. هر کس باید به روح خودش نگاه کند و ببیند که روحش چطوری است؟ اعمالش بهشتی است؟ اخلاقش بهشتی است؟ اعتقاداتش بهشتی هست یا نه؟ ترکیبی هم می‌شود. بعضی‌ها اعتقاداتشان بهشتی است؛ اما تنبل و بی‌حوصله هستند و اعمال جهنمی هم انجام می‌دهند. یا در چند اخلاق ضعیف هستند و اخلاق جهنمی دارند. اینها باید حواسشان به خودشان باشد. اگر کسی اعمال جهنمی، اخلاق جهنمی و اعتقادات جهنمی داشته باشد، در دنیا هم اذیت می‌شود. محال است یک نفر اعمال جهنمی داشته باشد و بتواند در دنیا سعادتمند شود. محال است کسی اخلاق جهنمی داشته باشد و بتواند از دنیایش لذت ببرد، از عشق‌های زمینی اش لذت ببرد، از همسرش، پدر و مادرش، فرزندانش، خواهر و برادرش و دوستانش لذت ببرد. چون اخلاق جهنمی همین جا هم آدم را می‌سوزاند. همچنین محال است کسی اعتقادات جهنمی داشته باشد و بتواند آرامش داشته باشد. از همین جا جهنمش شروع می‌شود و انسان را می‌سوزاند. اما کسی که اعمال و اخلاق و اعتقادات بهشتی دارد، همین جا لذتش را می‌برد تا ان‌شاءالله به بهشت برود. «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشتزار آخرت است»، یعنی آخرت یک بخشش بهشت است. یک بخشش هم جهنم است. امتحانات الهی فرصت رشد و مغفرت است دنیا جای امتحان است. خدا می‌گوید: ما خودمان به شما شر می‌رسانیم، عیب ندارد؛ شرهایی که ما به شما می‌رسانیم، یا برای آزمایش است؛ یا برای کفارۀ گناهانتان است؛ یا درجاتتان بالا می‌رود. یعنی همه به نفع شما است و ضرر نمی‌کنید. اگر در دنیا دچار شر بشوید، شرهای دنیا بی‌جبران نیست. اما شرهای آخرت محصول کار خودتان است، یعنی چیزی است که خودتان میبرید. «مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ[2]= هر کس به راه کفر برود، زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود (در بهشت) آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». پس هر کس کفر بورزد، کفرش بر علیه خودش است و هر کس عمل صالح انجام بدهد، برای خودش تدارک دیده است. پس بهشت و جهنم محصول عمل خود انسان است. مثل اینکه به شما می‌‌گویند اگر دندانت را مسواک نزنی، کرم می‌خورد؛ اذیت می‌شوی؛ هزینه زیادی گردنت می‌گذارد. آدمها این را می‌دانند؛ اما خود را به نفهمی می‌زنند. مثل کسی که مسواک نمی‌زند، بعد یواش یواش دندان خراب می‌شود و شروع به درد گرفتن می کند. کفر به معنی پوشاندن است و کافر کسی است که حق را می پوشاند کفر یعنی پوشاندن یک حقیقت، یک امر شایسته، یک امر سزاوار مثل خدا، نبوت و ... که انواع دارد: کفر عملی، کفر اخلاقی و کفر اعتقادی. خدا قابل تردید نیست. خدا هستی محض است. هیچ کدام از ما خودمان را به وجود نیاورده ایم. نه هیکل و قد و قیافه‌مان را و چه سایر چیزهایمان را. چه کسی قیافه‌ها را طراحی کرده؟ چه کسی گلها را ساخته است؟ خودشان طراحی کردند؟ چه کسی ستاره‌ها را ساخته است؟ خودشان به وجود آمدند؟ اتم و الکترون را چه کسی به آن قشنگی طراحی کرده است؟ خودشان؟ یا یک کسی آنها را آفریده است؟  بالاخره یا من خودم، خودم را به وجود آورده ام و یا کسی من را به وجود آورده است. شکل سومی که نداریم. تصادف که نداریم. تصادف در چینش‌های ریاضی پیشرفته اصلاً احمقانه است. شما اصلاً نمی‌توانید تصادف را بپذیرید. خدا موجودی است که محال است انکارش کنید. قرآن می‌گوید: «أَ فِی اللَّهِ شَكٌ= آیا در خدا (می‌­توانید) شک کنید». همچنین چه کسی می‌تواند نبوت پیغمبر، امامت، اهل بیت، قرآن، خدا و دین را بپوشاند. همۀ موجوداتی که شما می‌بینید اعم از آدم‌ها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه وجودهای وابسته هستند. هیچ کدام وجودشان را به خودشان نداده اند. وجود وابسته هم، زمانی درک می‌شود که وجود ثابت، درک شده باشد.بنابراین، آن شعوری که حاکم است بر کل بدن من، اتم‌ها، الکترون‌ها، گیاهان، نوترون‌ها، پروتون‌ها، حیوانات، ستاره‌ها، کهکشان‌ها و آنچه که این وجودهای وابسته و فقیر را نگه داشته، «خدا» نامیده میشود. آیا قابل شک است؟ شما نمی‌توانید انکارش کنید. محال است شما بتوانید خدا را انکار کنید. حتی محال است در موردش شک کنید. توحید، شعار انسانی است نه اسلامی اسلام یک دین فطری است. «لا اله الا الله» یک حقیقت انسانی است. صد بار این را ثابت کرده ایم که «لا اله الا الله» شعار اسلام نیست، شعار انسانی است. همه انسان‌ها معشوقشان الله است و همه انسان‌ها قیمت‌شان این است. باید به بچه‌ها یاد بدهیم «لا اله الا الله» را. چون حقشان است. وقتی کسی در مورد این حقیقت، کفر بورزد، دائم پای موبایل و تلفن او را بنشانید یا با مهمانی سرشان را گرم کنید تا نفهمند برای چه به دنیا آمده اند، اگر آرزوها و اهدافشان را تنظیم نکنید، این کفر اخلاقی و اعتقادی است. پس «دنیا کشتزار آخرت است» یعنی خودت می‌کاری. با رفتار، اخلاق و اعتقادی که داری، خودت میکاری. علاوه بر اینکه در دنیا نتیجه‌اش را می‌بینی، در آخرت هم خواهی دید. در جلسه آینده در مورد باطن جهنم توضیح خواهم داد که بدانیم جهنم که می‌گوییم به چه معناست. جهنم یک چیز قردادی نیست مثل قرارداد راهنمایی و رانندگی، بلکه در نظام خلقت جهنم مخلوق انسان است، یعنی خودت آن را می‌سازی، خودت آتشش را درست می‌کنی، خودت شکلش را مشخص می‌کنی، نوع عذاب را خودت تعیین می‌کنی، اصلاً معماری جهنم با نفس ما صورت می‌گیرد، خودت آن را درست می‌کنی، پس یک قرارداد نیست، یک حقیقتی است که تو آن را درست می‌کنی. قا/119 معاد/ حقیقت جهنم/ توحید آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 35. [2] . سورۀ روم/ آیه 44.

صوت

1 - جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed