www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 3303
زمان انتشار: 9 اوت 2015
مجازات ندانستن حق اهل بیت علیه السلام

مجازات ندانستن حق اهل بیت علیه السلام

1 ـ ... امام صادق علیه السـلام به (معلی بن خنیس) فرمودنـد: ای معلی! اگر کسی صـد سال خداونـد را بین رکن و مقام عبادت کند، روزها را روزه گرفته و شب‌هایش را عبادت کند، بگونه‌ای که از پیری زیاد، ابروانش روی چشم‌هایش را گرفته و پشتش خم شود، ولی حق ما را نشناسد، پاداشی نخواهد داشت. 2 ـ ... ابی حمزه می‌گوید: امام زین العابـدین علیه السـلام از ما پرسـیدند: کدام نقطه از زمین بهتر است؟ عرض کردم خدا و رسول او و پسر و رسولش داناترند. فرمودند: برترین مناطق بین رکن و مقام است و اگر مردی به‌انـدازه حضـرت نوح علیه السلام عمرکنـد ـ نهصد و پنجاه سال ـ و درآن مکان روزها را روزه گرفته و شب‌ها را عبادت کند، آن‌گاه بدون ولایت ما با خداوند ملاقـات کند، این کارها برای او هیچ سودی نخواهد داشت. 3 ـ ... میسر می‌گوید: باحـدود پنجاه نفر در چادری درخدمت امام باقرعلیه السـلام بودم. پس از سـکوتی طولانی آن حضرت علیه السلام فرمودند: شاید فکر می‌کنید من پیامبر خدا هستم. بخدا سوگند این چنین نیست. ولی من از نزدیکان رسول خدا صلی الله و علیه و آله بوده و از نسل او می‌باشم. کسی که به ما خوبی کند، خداوند به او خوبی می‌نماید. کسی که ما را دوست داشته باشد، خداوند عزوجل او را دوست خواهد داشت و کسـی که ما را محروم نماید، خداوند او را محروم خواهد نمود. آیا می‌دانید خداوند کدام نقطه از زمین را بهتر می‌دانـد؟ کسی سخنی نگفت و آن حضـرت علیه السـلام خود پاسخ دادند و فرمودند: خداوند مکه را بهترین نقطه زمین می‌دانـدکه آن را حرم خود ساخته و خانه خود را در آن قرار داده است. آن‌گاه پرسـیدند: آیا می‌دانیـد خداوند کـدام نقطـه آن را محترم‌تر می‌دانـد کسی سخنی نگفـت و آن حضـرت علیه السـلام خـود پاسـخ داده و فرمودنـد: مسـجد الحرام محترم‌ترین نقطه آن است. آن‌گاه پرسیدند: آیا می‌دانید خداوند کدام نقطه مسـجد الحرام را محترم‌تر می‌داند؟ باز هم کسی سخن نگفـت. آن حضـرت علیـه السـلام خـود پاسـخ داده و فرمودنـد: محترم‌ترین نقطه (رکن اسـود)، مقـام و در کعبه است که (حطیم) حضرت اسماعیل علیه السلام بوده و در آن به گوسفندانش غذا می‌داد و نماز می‌خواند. بخدا سوگند اگر کسی در این مکان شب‌ها را تا صـبح نماز خوانـده و روزها را تا شب روزه بگیرد ولی حق و احترام ما اهل بیت را ندانـد، خداونـد هیچ‌گاه عملی از او را نمی‌پذیرد. 

، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2629
زمان انتشار: 12 می 2015
| |
رفاقت با اهل بهشت

رفاقت با اهل بهشت

 قیمت هر انسان به نوع محبوب‌ها و کشش‌های قلبی اوست. انسان‌ها در زندگی دنیائی خود، با هر کس و یا هر چیزی که محشور باشند، در آخرت نیز با همان کس یا همان چیز محشور خواهند شد. شخصی به خدمت رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» رسید و عرض کرد: «الرَّجُلُ یُحِبُّ الرَّجُلَ ولا یَستَطیعُ أن یَعمَلَ كَعَمَلِهِ...» یک نفر کسی را دوست دارد، امّا نمی‌تواند مانند او عمل کند (به اندازه او خوب باشد) پیامبر پاسخ دادند: «المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ» انسان با کسی خواهد بود که دوستش دارد.   این جمله معجزه‌آسای پیامبر هم یک بشارت عظیم است و هم یک اعلام خطر بزرگ!!! وای به روزی که انسان کسی را مبغوض بدارد که محبوب خداست. یَابنَ مَسعودٍ ، أحِبَّ الصّالِحینَ؛ فَإِنَّ المَرءَ مَعَ مَن أحَبَّ، فَإِن لَم تَقدِر عَلى أعمالِ البِرِّ فَأحِبَّ العُلَماءَ، فَإِنَّهُ یَقولُ "وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا". یابن مسعود، صالحان را دوست بدار، پس هر کس همراه کسی خواهد بود که دوستش دارد، و اگر قادر به بسیاری از اعمال خیر نیستی، علماء را دوست بدار. زیرا خداوند می‌فرماید: هر که از خدا و رسول اطاعت کند، با کسانی خواهد بود که خداوند به آنها نعمت داده است؛ انبیا، صدیقین، شهداء و صالحین و ... که چه نیکوئی رفقائی هستند. پیامبر رحمت، در این روایت، آینده انسانی را که در مهندسی معشوق موفق بوده است، ترسیم می‌کند.   مسئله رفیق در زندگی هر انسان، یکی از مهم­ترین مسائل است. و عدم توانایی در یافتن رفقای خوب و الهی، نشانه ضعف شخصیتی انسان است. اگر سبک زندگی انسان به گونه‌ای باشد که او را از به دست آوردن رفقای خوب دور کند، سبک صحیح و رساننده‌ای نخواهد بود. مسئله رفاقت به قدری مهم و کلیدی است که خداوند از آن به عنوان دست‌آویزی برای تحریک و تشویق مؤمنان در تنظیم مهندسی معشوق استفاده می‌کند.   عجز حقیقی انسان، درست در لحظه‌ای است که انسان از میان چهار گروه از اشراف آخرت (انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین) که قرآن آنان را بهترین رفقای دنیا و آخرت می‌داند، هیچ رفیقی نداشته باشد، عدم رفاقت با دوستان بهشتی، حقاً انسان را از حرکت باز خواهد داشت.   یکی از راه­های مؤثر در جذب رفقای الهی، توجه به پاتوق‌های معنوی است. روابط اجتماعی در اسلام به گونه‌ای تنظیم شده است، که انسان‌ها فرصت رفت و آمد در پاتوق‌های معنوی (مجالس اهل‌بیت، محافل ذکر، جلسات معرفتی و ...) و همنشینی و رفاقت با انسان­های قدرتمند و معنوی را پیدا می‌کند. چنین رفقائی، ثروت‌های معنوی و مادی یک انسان بوده و گاه از اعضای خانواده او نیز نزدیک‌تر و یاری‌کننده‌تر خواهند بود.   برای قیامتت عشق آماده کرده‌ای؟ اَنَس یکی از اصحاب پیامبر می‌گوید: من و پیامبر در حال خارج شدن از مسجد بودیم که مردی در کنار مسجد ما را دید و گفت: ای رسول خدا، قیامت کی خواهد بود؟ پیامبر فرمود: برای قیامت چه آماده کرده‌ای؟ پیرمرد فرو ریخت و گفت: نه نماز زیادی، نه روزه و نه صدقه بسیاری ... امّا من واقعاً خداوند و رسول او را دوست دارم. پیامبر فرمود: «أنت مَعَ من أحبَبتَ»؛ تو با کسی هستی که دوستش داری.   نکته بسیار ظریف این روایت آن است که شخص سؤال کننده، اساساً سؤال خوبی نپرسیده و کسی که خوب پرسیدن را نیاموخته، نباید انتظار پاسخ خوب را نیز داشته باشد.   فراموش نکنیم آنان که در دنیا، خود را برای پاسخ به تمام سؤالات آخرت آماده نموده و تمام عمر خود را در حال دویدن برای آماده کردن لحظه تولدشان می‌باشند، در قیامت نیز به اندازه چشم برهم‌زدنی وارد بهشت خواهند شد.   از بزرگترین و کلیدی‌تری سؤالات قیامت، نحوه ارتباط انسان با امام زمانش می‌باشد. کسی که در روزگار زندگی خود با نام امام زمانش و یاد او نفس کشیده، برای او دویده، خسته شده، بی‌خواب شده، هزینه نموده و ... قطعاً در قیامت، معطلی نخواهد داشت. یک ارتباط خوب با امام زمان، ضعف‌های دیگر انسان را جبران خواهد کرد، امّا ضعف در کیفیت ارتباط انسان با امام زمان، با هیچ قوتِ دیگری قابل جبران نخواهد بود.   کمی با خود فکر کنیم... آیا خانواده آسمانیِ ما، سهمی در زندگی ما دارند؟ آیا نحوه رفتارها و ارتباطات ما با خانواده زمینی‌مان، براساس روابط­مان با خانواده آسمانی‌مان تنظیم می‌شود؟ ...   حضرت زهرا «سلام الله علیها» مادر آسمانی ما، درست در لحظه‌ای که امام زمان خود را در خطر دید، تمام حیثیت خود را از خاطر برد؛ تنهایی خود را، بارداری خود را، چشم به راهی فرزندانش را، علی را به عنوان شوهرش و ... او تنها یک چیز را می‌دید و آن، امام زمانش بود، از همین رو تمام حقیقتِ خود را به پای امام خود سر بُرید. این همه قاطعیّت، شجاعت و صلابتی که حضرت زهرا به نمایش گذاشت تنها یک هدف را دنبال می‌کرد؛ "مردم، از امام زمانشان محروم نشوند...."   آیا ما که در عزای زهرا جامه سیاه به تن کرده و اشک می‌ریزیم، برای چنین هدفی، قدمی برداشته‌ایم؟ یک آسمان تفاوت است میان دو انسان که با دو نگاه مختلف زندگی می‌کنند؛ کسی که با زمین، بر اساس آسمان، ارتباط برقرار می‌کند و یا کسی که آسمان را فدایِ روابطِ زمینی‌اش می‌نماید!!!   محبت؛ عاملی مؤثّر در اشتداد نفس امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: کسی نزد پیامبر اکرم رسید و گفت: یا رسول الله، من نمازگزاران را دوست دارم، امّا خودم نماز خوبی نمی‌خوانم، روزه‌داران را دوست دارم، امّا روزه‌ام، آن­چنان خوب نیست. پیامبر فرمود: تو با کسی خواهی بود که دوستش داری و نفس تو، به اندازه عمل تو بزرگ می‌شود.   موارد بسیار زیادی وجود دارد که علاقه به یک انسان خوب، سبب رشد انسانی و وسعت نفس انسان شده است. و این هنر یک انسان است که بتواند به واسطه خوبی‌هایش، دیگران را به سمت خوبی، سوق دهد. پدر و مادر یک خانواده، باید پایه‌های خانواده را بر عاطفه و محبّت بنا نهاده و خروجی‌های عاطفیِ بسیاری داشته باشند تا بتوانند فرزندان را در پذیرش سبک زندگی الهی، مطیع خود سازند. تندی‌ها و خشونت‌های والدین، مانع بزرگی در پذیرش سبک زندگیِ والدین از سوی فرزندان می‌باشد.   فرصت‌های عاشقی را جدی بگیریم ... عاشق خواهیم شد! امام صادق «علیه‌السلام»: «حقُّ عَلَی الله عَزّوجل، أن تصیروا مَعَ من عِشتُم معه فی الدنیاه» خداوند این حق را بر خود قرار داده که شما را در آخرت همراه کسانی قرار دهد که در دنیا با آنان زندگی کرده‌اید. منظور از همراهیِ دنیائی، نوع دلدادگی‌های یک انسان است. به چه عشقی زندگی کرده است؟ به چه دغدغه‌ای سبک زندگی‌اش را تنظیم نموده است؟ معشوق حقیقی‌‌اش کیست؟...   آسیه در خانه فرعون زندگی می‌کند، امّا معشوقش الله است. و به دنبال خانه‌ای که در کنار معشوقش در بهشت باشد، می‌گردد. برای عاشق شدن، برای دلداده شدن، شرکت در مجالس عاشقانه اهل‌بیت را جدّی بگیریم. فرصت‌های عاشقی زمانی است که انسان برای معشوق خود به شادی و یا غم مبتلا شود. آنان که به دنبال دلِ عاشق می‌گردند، فرصت‌های عاشقی را جدّی بگیرند... . برگرفته از سلسله مباحث خانواده آسمانی، استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2514
زمان انتشار: 11 آوریل 2015
| | | | |
خانواده آسمانی، جلسه 351، 93/12/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

خانواده آسمانی، جلسه 351، 93/12/21

معیت یک تعریف حقیقی دارد یعنی با او بودن، همراه او بودن، شما را با او بشناسند و او را با شما بشناسند. معیت یعنی عشق، دغدغه، دوست داشتن، دلدادگی، وابستگی، بی‌خوابی، خستگی، تعطیلی نداشتن، فکر کردن، نقشه ریختن، عملیاتی شدن.

عناوین مورد بحث در این جلسه: * انسان در طول عمر باید معیت و دلدادگی خود را بررسی کند . * انسان باید ببیند مرغ دلش به سمت چه کمالاتی و چه کسانی کشیده می شود و این نشان میدهد که او به سمت بهشت یا به سمت بهشت حرکت میکند . * محبت ها، علاقه ها و کشش های انسان نشان می دهد قبر او چگونه است چون قبر انسان همان ظهور قلب و برزخ و قیامت اوست . * حالت های قلب انسان همچون آرامش و شادی و یا کینه ورزی و غصه و غم نشان دهنده چگونکی قبر اوست. * خدا انسان را با محبوبها و حالتهای دلش محشور میکند . * محبوبهای بهشتی انسان را به بهشت و اگر شخصیت ها و الگوی محبوب او جهنمی باشد، او به سمت جهنم کشیده می شود .    به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 351 «خانواده آسمانی » مورخ ۹۳/۱۲/21 ، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   ارزش انسان به معشوق ها اگر انسان در دلش محبوب‌های شایسته داشته باشد، قیمتش هم به همان شایستگی است و با محبوب‌های شایسته محشور می‌شود و اگر محبوب‌های ناشایست داشته باشد نیز با همان‌ها محشور خواهد شد. امام باقر «علیه‌السلام» فرمودند: «اگر می‌خواهی بدانی که در تو خیری هست به قلبت نگاه کن که اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل معصیت را دشمن می‌داری و در این صورت خدا هم تو را دوست دارد». و به فرموده رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ؛ هر کسی با محبوب‌هایش همراه می‌شود.» انسان تا زمانی که زنده است این معیت را با محبوب‌هایش دارد. باید ببیند در طول روز چند بار با محبوب‌های شایسته و چند بار با محبوب‌های ناشایست ارتباط داشته است؟ انگیزه‌های او برای انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارش کدام محبت‌هاست؟ اگر اهل بهشت در دلت رفت و آمد کنند، خودت هم بهشتی هستی. اگر دلت پر از حرص و کینه و چشم و هم‌چشمی و غصه باشد، جهنمی می‌شوی. قبر انسان همان نفس اوست و قبر، در واقع همان ظهور قلب انسان است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: «لَوْ صُمْتَ الدَّهْرَ كُلَّهُ وَ قُمْتَ اللَّیْلَ كُلَّهُ ثُمَّ قُتِلتَ بَیْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ لَمَا بَعَثَكَ اللهُ إِلا مَعَ هَوَاكَ بَالِغاً مَا بَلَغَ إِنْ فِی جَنَّةٍ فَفِی جَنَّةٍ وَ إِنْ فِی نَارٍ فَفِی نَارٍ... ؛ اگر تمام روزگار را روزه بگیری و همه شب‌ها به عبادت بایستی و بین رکن و مقام شهید شوی، خدا تو را با آرزویت و میلت مبعوث می‌کند، هر چه که می‌خواهد باشد. اگر آرزویت بهشت است در بهشتی اگر جهنم، در جهنمی و ...؛ اگر روزها را روزه بگیرید و شب‌ها عبادت کنید و بین رکن و مقام کشته شوید خداوند شما را با محبوب‌هایتان محشور می‌کند». ببینید اگر شخصیت‌های محبوب و الگوها و دوستان شما در هر زمینه‌ای شخصیت‌هایشان جهنمی است، لیاقت شما هم همین‌ است. سؤال: چرا دل من از گناه، جهنم، غیبت و حسادت خوشش می‌آید؟ این پرسش خیلی مهم است چون نشان می‌دهد که یک مشکلی در قلب شما وجود دارد. لذا باید به بحث مدیریت قلب و محبوب‌هایمان دقت کنیم. بعضی‌ها با آدم‌های خوب سروکار دارند ولی دائما وسوسه فضاهای گناه‌آلود را دارند. کسی که معیت در دنیا نداشته باشد در آخرت هم معیت ندارد. کسی که با محبوبش همراه نیست، معیت معنا ندارد. وقتی که صبح بیدار می‌شوید ولی هیچ کارتان با امام زمان «علیه‌السلام» هماهنگ نیست، معیت ندارید. آیا ما واقعا معیت داریم یا خیر؟ آیا ما خاصیتی برای خانواده آسمانی‌مان داریم یا نه؟ اصحاب عاشورا هرچیز داشتند با خودشان آورده بودند که فدای حضرت اباعبدالله «علیه‌السلام» کنند و همه این‌ها کنار این مسئله جان و سلامتی‌شان را آوردند و برای هر نوع بلایی آماده شدند. معیت یک تعریف حقیقی دارد یعنی با او بودن، همراه او بودن، شما را با او بشناسند و او را با شما بشناسند. معیت یعنی عشق، دغدغه، دوست داشتن، دلدادگی، وابستگی، بی‌خوابی، خستگی، تعطیلی نداشتن، فکر کردن، نقشه ریختن، عملیاتی شدن. اگر کسی در دنیا به‌خاطر خدا و امام زمان، مادرش فاطمه زهرا «علیهما‌السلام» و خانواده آسمانی‌اش اذیت شود، معیت دارد. در سوره آل عمران، آیه 159 فرموده: «أوذوا فِی سَبیلِی» اذیت میشم ضمیرش به طبیعت و بخش حیوانی برمی‌گردد. هرقدر برای معشوق اذیت شوید، بیشتر شاد می‌شوید و قدرت می‌گیرید. بخش حیوانی برای همین خلق شده که مرکب ماست برای این‌که فوق عقل ما به «الله» برسد. ولی اکثر آدم‌ها دارند به مرکبشان سواری می‌دهند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: «مالی أراکُم ان الله ذاهبین وَ إلی غَیرِهِ راغِبینَ»؛ چه‌طور شده؟ در حالی، شما را می‌بینم که هر روز دارید از خدا دورتر می‌شوید و به غیر خدا نزدیک می‌شوید؟ در بحث خودشناسی باید ببینیم سیر زندگیمان به کدام سمت است؟ آیا هر روز داریم به بهشتیان نزدیک می‌شویم یا جهنمیان؟ قرآن کریم در خطاب تبعیت می فرماید: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا» (بقره/166) تابع و متبوع در قیامت از هم اعلام برائت می‌کنند. حتی شیطان می‌گوید: من فقط دعوت کردم و شما خودتان می‌خواستید که همراه من بیایید.   معیت یک امر تعارفی نیست. یک امر حقیقی است ببینید چه‌قدر از 24 ساعت وقت شما صرف حضرت می‌شود؟ اگر کاری هم انجام می‌شود آیا بر اساس شهوت‌طلبی‌ و دنیاطلبی است یا برای خدا و امام زمان «علیه‌السلام»؟ امام «رحمه‌الله علیه» فرمودند؛ مسئولین جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان «علیه‌السلام» نباشند خائن و خطرسازند، هرچند به مردم خدمت کنند. وقتی رأی می‌دهی و شخصیتی را انتخاب می‌کنی یعنی ایمانت را روی کاغذ آوردی. «أن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة» باید در زندگی‌های ما معنا شود. یک خانم خانه‌دار، وظایفی که در قبال همسر و فرزندانش انجام می‌دهد، براساس عشق و محبتی که به ایشان دارد، است. معیت در دل است. اول باید دغدغه و سوز ایجاد شود. قلب باید بسوزد و باید دغدغه داشته باشید تا وقت بگذارید و هزینه کنید و شب بیدار بمانید و از سختی‌های راه و ملامت‌های دیگران نترسید. کسی که عاشق می‌شود، فقط به وصال فکر می‌کند سؤال: من الان برای بودن امام زمان «علیه‌السلام» چه بهایی را می‌پردازم؟ برای این‌که اسمم عضو لشکر امام زمان«علیه‌السلام» ثبت شود چه‌قدر هزینه کرده‌ام؟ برای این‌که بهشتی شوم کدام محرومیت دنیایی را قبول کرده‌ام؟ امام زمان «علیه‌السلام» دو شرط برای تحقق امر ظهورشان مطرح کردند: وفاداری و همدلی. آیا دلتنگی و گریه برای فراق حضرت داریم یا نه؟ برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت تلاش می‌کنیم یا نه؟ معیت باید در زندگی ما نمود داشته باشد. کسی را که دوست داری، برای استمرار رفاقت باید هزینه کنید. «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (سوره روم، آیه 21) مثل زن و شوهر که برای کنار هم بودن و آرامش داشتن هزینه می‌کنند. در زندگی زناشویی هرکدام از زن و شوهر بخواهد «من» خودش را حفظ کند زندگی از هم می‌پاشد. برای این‌که در خانواده آسمانی باشی و معلوم باشد که عضو خانواده محمد و آل محمد هستی، از چه آدم‌هایی دوری کردی تا زندگیت حفظ شود. اگر می‌خواهی ببینی در تو خیری هست یا نه ببین اهل طاعت را دوست می‌داری و اهل معصیت را دشمن می‌داری یا خیر؟ یک موقع ما اهل گناه را دوست داریم ولی دل به آن‌ها نمی‌دهیم اما مثل یک پزشک از او مراقبت می‌کنیم تا درمان شود. ولی از او تأثیر نمی‌گیریم. پزشک هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد بیماری و آلودگی از بیمار به او سرایت کند. نمی‌شود که ما با اهل طاغوت و مستکبرین دوست باشیم و عضو خاندان اهل بیت «علیهم‌السلام» هم باشیم! آیا تا به حال شده یک آدم خوب را به‌خاطر خدا قبول کنیم؟ (با وجود این‌که شرایط ظاهری مناسبی هم نداشته باشد) چرا از فلانی خوشم می‌آید و چرا از دیگری بدم می‌آید؟ دلایل این چراها قیمت شخصیت مرا تعیین می‌کند. دشمنان اهل بیت «علیهم‌السلام» به مسلمانان محبت‌های زیادی می‌کنند ولی در مقابل، عقاید انسان را از او می‌گیرند. ما عاشق خودمان و خودخواهی‌های خودمان هستیم نه عاشق امام زمان و خانواده آسمانی‌مان. ببین دوستی‌هایت براساس کدام نظام ارزشی است؟ ملاک‌هایت چگونه است؟ «المرء مع من أحب» به‌جای سرمایه‌گذاری روی کارهای مختلف، فقط روی دلتان سرمایه‌گذاری کنید که سرنوشت و ابدیت شما را تعیین می‌کند.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - خانواده آسمانی، جلسه 351، 93/12/21

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2403
زمان انتشار: 14 آوریل 2015
| | | | |
خانواده آسمانی، جلسه 353، 93/12/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

خانواده آسمانی، جلسه 353، 93/12/28

سنگ‌ها، یکی از مظاهر خداست و از همین رو دارای آگاهی، علم و شعور بالایی هستند. تمام موجودات در عالم (گیاهان، اشیاء، حیوانات و ...) دارای شعوراند، امّا ما درکی از شعور آنها نداریم. برای اثبات این مسئله همین بس که خداوند در قرآن، تمام موجودات را صاحبِ نماز و تسبیح می‌داند ... «كُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ. وَ تَسبيحَهُ».

عناوین مورد بحث در این جلسه: * دل انسان به هر چیزی تعلق گیرد حشر انسان هم با همان چیز خواهد بود . * معیت در هر مرحله باید در دنیا صورت گیرد تا در آخرت حاصل شود . * حشر انسان در آخرت همراه با محبوب های دنیاست . * لذات حاکم بر نفس تعیین کننده نوع وفات، نظام برزخی، قیام و حیات بعد از قیامت است . * غصه ها، احساس ترس ها و کمبودها به خاطر سبک بودن خود فرد است . * همه ی زیبایی های یک انسان این است که بتواند در زندگیش با غیب ارتباط برقرار کند .    به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 353 «خانواده آسمانی» كه در مورخ ۹۳/۱۲/28 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   ملاقات‌های انسان در لحظه وفات در جلسات گذشته آموختیم که قاعده اصلی و مهم در معیّت آن است که اگر قلب انسان، عاشق کسی، چیزی و یا کمالی شود، به این معنا که حبِّ واقعی آن در دلش وارد گردد، حشر او نیز با معشوقش خواهد بود.   انسانی که حقیقتاً محبّت غیب را در دل دارد، حتماً با محبوب هایش محشور خواهد شد. وقتی سخن از معیّت به میان می‌آید «أن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الأخِرَة». فراموش نکنیم که معیّت باید ابتدا در دنیا به وجود بیاید و بعد در آخرت، زیرا دنیا مزرعه آخرت است. این یک قاعده ریاضی است؛ نمی‌توان در دنیا عاشقِ چیزهای دیگری بود امّا در آخرت با محبوب‌هایی غیر از آن‌ها محشور شد. حشر ما در آخرت، کاملاً وابسته به محبوب‌های دنیایی ماست. این نکته مهم را از خاطر نبریم که معشوق‌ها، محبوب‌ها و لذاتی که نفس ما به آنها مشتاق است، تعیین‌کننده نوع وفات ما، نظام برزخی ما، حشر قیامتی ما و حیات جاودانه بعد از قیامت ما هستند.   درست در لحظه قبل از وفات که انتقال به برزخ صورت می‌گیرد، معشوق‌های حقیقی هر کس بر او ظاهر می‌شوند، و این مسئله، حقیقتی است که در روایت معصومین کاملاً مؤکّد و مسلّم است. بنابراین تمام انسان ها قبل از ورود به برزخ، به لقاء محبوب‌های قلبی خود که قرار است در آخرت نیز با آنها محشور شوند، روبرو خواهند شد. در این هنگام، بعضی‌ها با اموال و ثروت‌های خود، بعضی‌ها با عزیزان و فرزندان خود، گروهی با مقامات و شهرت‌هایشان و دسته‌ای دیگر با فرشتگان و معصومین «علیهم‌السلام» ملاقات می‌کنند. بسته به این که معشوق‌های حقیقی انسان در دنیا چه کسانی بوده‌اند و قلب انسان در کنار چه کسانی آرامش یافته و از هم آغوشی با آنان به لذت می‌رسید، در لحظه وفات نیز با آنان ملاقات خواهد کرد. حال کمی بیندیشیم؛ قلب ما از ذکر و تکرار یادِ چه کسانی به آرامش می‌رسد!؟   دغدغه حقیقی و محبوبِ اصلیِ قلب ما از کدام گروه می‌باشد؟ حشر ما، وابسته به نوع محبت ماست. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «وَ اللهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللهُ مَعَنَا...؛ قسم به خداوند، اگر یک سنگ هم ما را دوست بدارد، با ما محشور می‌شود». استفاده از کلمه «والله» در آیات و روایات گوناگون، حاکی از یک قانون و قاعده تغییرناپذیر است و به این معناست که خبری که بعد از کلمه والله می‌آید، یک قاعده حقیقیِ خارجی در عالم است که سنت الهی بوده و هرگز تغییر و تبدیل نمی‌یابد.   سنگ‌ها، یکی از مظاهر خداست و از همین رو دارای آگاهی، علم و شعور بالایی هستند. تمام موجودات در عالم (گیاهان، اشیاء، حیوانات و ...) دارای شعوراند، امّا ما درکی از شعور آنها نداریم. برای اثبات این مسئله همین بس که خداوند در قرآن، تمام موجودات را صاحبِ نماز و تسبیح می‌داند ... «كُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ. وَ تَسبیحَهُ».   طبق بررسی مولکول های آب، آموختیم که شکل هندسی مولکول های تمام موجودات در برخورد با اسماء گوناگون متفاوت هستند. به طوری که مولکول های همه موجودات، در کنار اسم الله و مظاهر آن به زیباترین شکل هندسی خود، و در کنار اسم شیطان و مظاهر آن به بدترین و زشت‌ترین ترکیبِ خود تغییر شکل می‌دهند.   روایات گوناگون ما، «عقیق» را شریف ‌ترین سنگ بر شمرده‌اند؛ زیرا زودتر از بقیه سنگ ها به ولایت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» شهادت داده و به اهل‌بیت «علیهم‌السلام»، اعلام محبت نموده است. این مسئله یک حقیقت خارجی و واقعی است، از همین رو مستحب است که مؤمنین انگشتر عقیق را در دست داشته باشند.   اکنون با توجه به این توضیحات، این فرمایش پیامبر، جمله عجیب و غیرقابل فهمی نخواهد بود. حتی امروزه علم، حالتهای عاشقانه اشیا را کشف کرده است. بنابراین طبق این روایت می‌توان گفت که اگر واقعاً محبّت اهل‌بیت «علیهم‌السلام» در قلب ما رسوخ نماید، حشر ما نیز با آنها خواهد بود.   نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: «مَنْ اَحَبَّنا کانَ مَعنا یَوْمَ القیامَهِ وَ لَوْ اَنَّ رَجُلاً اَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللهُ مَعَهُ؛ هر که ما را دوست بدارد، حتماً در قیامت با ماست. و اگر کسی حتی یک سنگ را دوست بدارد، با آن محشور خواهد شد».   «معیّت» به معنای در کنار هم بودن، برای هم بودن، به یکدیگر تعلق داشتن، و مودّت یکدیگر را در دل داشتن است. شکل معیّت در دنیا با معیت در آخرت متفاوت است. تنها مودّت به اهل‌بیت در دنیا به معیّت با اهل‌بیت در قیامت منجر می‌شود. بدون اهل‌بیت تصمیم نگرفتن، در فرازهای مختلف زندگی با اذن و اجازه و رضایت آنان وارد صحنه شدن (ازدواج، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب رفیق، سفر، مسکن، لباس و ...)، برای تحقق اهداف اهل‌بیت حرکت کردن، از علامت‌های مودّت در یک زندگی یک مؤمن است. معیّت، همان سبک زندگی همراه با اهل‌بیت است.   همانگونه که در یک خانواده، همه اعضاء با هم و به خاطر هم تصمیم می‌گیرند و با میلِ همدیگر دست به انتخاب می‌زنند کسانی که خود را جزئی از خانواده آسمانی‌شان می‌دانند نیز قطعاً در تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارشان با نظر اهل‌بیت تصمیم‌گیری می‌نمایند. به دنبال چنین معیّتی در دنیا، معیّت با اهل بیت در آخرت برای انسان حاصل می‌شود. این مژده، بشارت بسیار بزرگی است که قلب انسان را از عزت، آرامش و شادی سرشار می‌کند. بنابراین اگر حقیقت محبّت در مودّت اهل‌بیت در قلب ما رسوخ کرده باشد، به طوری که سبک زندگی‌مان بر اساس آنان تنظیم گردد، ما حتماً در برزخ و قیامت با آنان و در کنارشان خواهیم بود.   اگر این قاعده را باور کنیم که قبر ما، همان نفس ماست، با یک پرسش ساده از خودمان می‌توانیم بفهمیم که ما در قیامت در کنار آنان خواهیم بود یا نه؟ اگر الان اهل‌بیت در نفس ما حضور دارند و مایة آرامش و قدرت نفس ما در لحظات سختی، مصیبت، حملات شیطان، بیماری، فقر، فقدان و ... هستند، حتماً در قیامت نیز، آرام ‌بخش و یاور ما خواهند بود. کسی که آموخته است با اهل‌بیت در دنیا شاد زندگی کند، در لحظه وفات هیچ غمی او را نخواهد آزرد.   شاد و آرام، در دنیا و آخرت، در آغوش اهل‌بیت «علیهم‌السلام» بیان شد که حضرت عزرائیل «علیه‌السلام» در لحظه وفات هر انسان، با چهره باطنی همان انسان، بر او نازل می‌گردد. اگر انسان یک عمر با سختی و شکنجه زندگی کند، تا چهرة زیبا و مهربان حضرت عزرائیل را در لحظه وفاتش ملاقات کند، حتماً می‌ارزد. بعد از این صحنه باشکوه مؤمن را به دیدن صحنه دیگری دعوت می‌کند و آن ملاقاتِ وجود نازنین پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و حسنین «علیهم‌السلام» است. تنها کسانی قادر به چنین تشرّفی می‌باشند که در دنیا با اهل‌بیت زندگی کرده باشند. انسان هایی که در دنیا در آغوش الله و اهل‌بیت «علیهم‌السلام» آرام و شاد زیسته اند. در آخرت هیچ ترسی تهدیدشان نمی‌کند. فراموش نکنیم که تمام ترس‌ها و اضطراب‌های ما، به خاطر فقر نفس ماست. حسادت‌ها، پرخاشگری‌ها، کینه‌ها، زودرنجی‌ها، خودشیفتگی‌ها و ... نشان می‌دهد که انسان در نفس خود هیچ سرمایه‌ای ندارد.   «فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیةٍ؛ کسی که ترازوی نفسش سنگین است، همواره شاد و راضی زندگی می‌کند». تمام قشنگی زندگی یک انسان به این است که بتواند غیب را در زندگی خود وارد کند. زیرا بدون حضور غیب در زندگی انسان، حتی قرآن نیز قادر به هدایت نخواهد بود: «ألَم ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ...» (سوره بقره) باید برای رفت و آمد با اهل‌بیت سرمایه‌گذاری نمود و وقت گذاشت. نمی‌توان بدون زحمت و تلاش، به قُرب با اهل‌بیت رسید. فراموش نکنیم که آنان که آسمان و معشوق‌های بالاتر را در دست دارند، از دنیا و محبوب ‌های دنیایی بیش از دیگران لذت می‌برند، زیرا بدون وابستگی به آنها، از آنان لذت می‌برد.   چنین کسی آنقدر از آسمان سرشار است که هیچ حادثه‌ای قادر به لِه کردن او نخواهد بود. او نیز هرگز توانِ تحقیر کسی را نخواهد داشت.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - خانواده آسمانی، جلسه 353، 93/12/28

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2363
زمان انتشار: 12 آوریل 2015
| |
ولایت؛ قطب قرآن

ولایت؛ قطب قرآن

درباره ی اینکه مراد از بطن «قرآن» و تأویل آن،ائمه(ع)،ولایت آنان و اتباع ایشان و مسائل مرتبط با آن است،احادیثی صریح نقل شده اند که می توان به برخی از آنها اشاره کرد؛از جمله حدیثی است که کُلینی با سند ار ابی بصیر روایت می نماید.او می گوید: امام صادق(ع) فرمود:«ای ابا محمّد! هر آیه ای که به بهشت رهنمون شود و از اهل آن به نیکی یاد شود،حتماً در مورد شیعیان ماست و هر آیه ای که نازل شده و از اهل آن به بدی یاد می شود و به سوی دوزخ رهنمون می گردد،حتماً درباره ی دشمنان و مخالفان ماست». در «تفسیر عیّاشی» از محمّد بن مسلم به نقل از ابی جعفر(ع) روایت شده است که ایشان فرمودند: «ای محمّد! اگر شنیدی خداوند از گروهی از این امّت به نیکی یاد کرده است،پس مرادش ما هستیم و اگر شنیدی خداوند قومی از گذشتگان را به بدی یاد کرده است،پس مراد از آنان دشمنان ما هستند».1 در کتاب های «کافی»،«بصائر»،تفسیر عیّاشی و «غیبت نعمانی» از محمّد بن منصور به نقل از امام کاظم(ع) روایت شده است که درباره ی آیه ی «إِنَّمَا حَرَّ‌مَ رَ‌بِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ‌ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ...؛2 پروردگار من فقط زشت کاری ها را – چه آشکارش (باشد) و چه پنهان – حرام گردانیده است» فرمودند: «قرآن را ظاهری است و باطنی و همه ی آنچه را که خداوند در قرآن تحریم کرده است،ظاهر قرآن و باطن آن امامان جور هستند و همه ی آنچه که خداوند در قرآن حلال کرده است،ظاهر قرآن و ائمه ی حق(ع) باطن آن هستند».3 در کتاب «عیون اخبار الرضا(ع)» به نقل از امام رضا(ع) آمده است که ایشان فرمودند: «امام علی(ع) می فرمود:«کسی از مردم با ما اهل بیت(ع) قیاس نمی گردد،قرآن درباره ی ما نازل گشته و کانون رسالت از میان ماست». و در کتاب «ریاض الجنان» و دیگر کتب از جابر بن عبدالله به نقل از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که ایشان در حدیثی که در آن به ذکر فضائل اهل بیت خویش(ع) پرداخت،فرمودند: «ما کانون تنزیل و معنی تأویل هستیم...الخ».در کتاب «مشارق الأنوار» از کتاب «الواحدة» از طارق بن شهاب به نقل از امیرمؤمنان(ع) آمده است که ایشان در حدیثی طولانی به ذکر صفات امام پرداخته و فرمودند: «اینها همه از آن آل محمّد(ص) است و در آن شریکی ندارند؛زیرا آنان کانون تنزیل و معنی تأویل هستند». در کتاب «کنز الفوائد» کراجکی و در دیگر کتب از داوود بن کثیر به نقل از امام صادق(ع) آمده است که: ایشان فرمودند: «خداوند تعالی ما را آفرید و نیکو گردانید و ما را برتری داد و اُمنا و حافظان وحی و خزانه داران خویش در همه ی زمین و آسمان ها قرار داد و برای ما ضِدها و دشمنانی قرار داد و از ما در کتاب خویش نام برده است و از نام های ما با بهترین نام ها و گرامی ترینش نزد خود به کنایه سخن گفته است و نیز از دشمنان و مخالفان ما در کتاب نام برده است و از آنها با بدترین نام ها و منفورترین آنها نزد خود و بندگان پرهیزکارش به کنایه نام برده و برای آنان مثل هایی آورده است». در کتاب «کافی» و «تفسیر عیّاشی» از امام صادق(ع) و نیز در کتاب «کنز الفوائد» با اسناد متعدّد به نقل از ابن عبّاس و در «تفسیر» فرات بن ابراهیم با اسناد متعدّد از اصبغ بن نباته آمده است که امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «قرآن بر چهار ربع نازل شده است.یک ربع درباره ی ماست و یک ربع درباره ی  دشمنان ماست و یک ربع آن سنن و امثال است و یک ربع دیگر آن واجبات و احکام است و کریمه های قرآن از آن ماست».4 عیّاشی بر این روایت افزوده است: و کریمه ها و محاسن و بهترین های قرآن از آن ماست...الخ. مانند این روایت در روایت خثیمه،قبلاً آمده است؛ولی در آنجا آمده است: «قرآن بر سه ثلث نازل شده است» و ظاهراً این تقسیم به معنای مساوی کردن حقیقی یا تفریق از تمامی وجود نیست؛بنابراین با اختلاف دو روایت در سه ثلث یا چهار ربع یا کاستن بعضی بخش ها از آن یا تداخل بعضی بخش ها با یکدیگر مشکلی حاصل نمی گردد. از این روست که احکام و سنن و امثال نیز به آنان تأویل شده است.آنچه که گفته ی ما را تأیید می کند،سخنی است که صفّار در «بصائر الدّرجات» با اسناد از حضرت علی(ع) نقل می کند که ایشان فرمودند: «دو سوم قرآن درباره ی ما و شیعیان ماست و هر چه که از خیر و نیکی در آن است،برای ما و شیعیان ماست و یک سوم باقی مانده را با سایر مردم شریک هستیم و هر چه از شرّ و بدی باشد،از آن دشمنان ماست...الخ». از موارد تأیید این سخن،آن است که همه ی آنچه را ائمه(ع) در تفسیر خود از بطن «قرآن» و تأویل آن گفته اند،درباره ی آنها و شیعیان آنها و دشمنانشان است؛کما اینکه بیشتر تفاسیر ظاهری آنان نیز چنین است.در این باره،تأمّل لازم است. در کتاب «احتجاج» از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: «پیامبر(ص) در خطبه ی روز غدیر فرمودند: «ای مردم! این علی است که بر من از شما سزاوارتر و از شما به من نزدیک تر است و خداوند و من از او راضی هستیم و هر آیه ای که خدا در آن خشنود باشد،در شأن اوست و هرگاه در هر آیه ای که ایمان آورندگان را با آن مورد خطاب قرار داده است،آن را با او شروع کرده است و هر آیه ای که با مضمون ستایش در قرآن نازل شده،در شأن اوست. ای مردم! فضایل علی در نزد خداوند عزّوجل است و آن را در قرآن بر من نازل نمود و تعداد آن از شماره بیرون است و نمی توانم آن را در یک مجلس ذکر کنم.پس هر کس شما را به آن خبر داد یا به شما شناساند،باورش کنید».5 در کتاب «مناقب» ابن شهر آشوب آمده است که: معاویه به ابن عبّاس گفت: ما به همه جا نامه نوشتیم و مردم را از ذکر مناقب علی بر حذر داشتیم،تو نیز زبان از مدح علی درکِش.گفت: «آیا ما را از قرائت قرآن نهی می کنی؟» گفت: نه،گفت:«آیا ما را از تأویل آن نهی می کنی؟» گفت: آری.گفت: «آیا قرآن بخوانیم و سئوال نکنیم؟» گفت: از غیر اهل بیت خود سئوال کن.گفت: «ولی قرآن بر ما نازل شده است،آنگاه ما از دیگران بپرسیم؟ آیا ما را از عبادت خداوند عزّوجلّ باز می داری؟ بنابراین تو امّت را نابود می کنی». در «توحید» صدوق و دیگر کتب با اسناد مختلفی آمده است که امام صادق(ع) فرمودند: «هر آیه ای که در قرآن با لفظ «یا ایّها الذین امنوا» آغاز شده،علیّ بن ابی طالب(ع) امیر و رهبر و شریف و نخستین فرد آن است و نیز این خبر از جماعتی از اصحاب و تابعان نقل شده است». همچنین در کتاب «توحید» با اسنادی از امام صادق(ع) نقل کرده است که فرمودند: «هر آیه ای که به بهشت رهنمون باشد،درباره ی پیامبر(ص) و ائمه(ع) و شیعیان و اتباع آنان است و هر آیه ای که به دوزخ رهنون باشد،درباره ی دشمنان و مخالفان آنان است؛ اگر چه آیات درباره ی گذشتگان است؛ولی هر آنچه که درباره ی خیر و نیکی باشد،همچنان بر اهل خیر این امّت جاری و ساری است و هر آنچه که درباره ی شرّ و بدی باشد،درباره ی اهل شر جاری و ساری است». در «تفسیر عیّاشی» از عمر بن حنظله به نقل از امام صادق(ع) روایت شده است که: روزی از امام درباره ی آیه ی «قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ...؛6 بگو کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است،میان من و شما گواه باشد».پرسیدم،ایشان وقتی دیدند که من در این آیه و موارد همانند آن در قرآن کندوکاو می کنم،فرمودند: «ای عمر! هر آنچه در قرآن کریم از آغاز تا پایان آن آمده است و به این آیه مانند است،در شأن ائمه(ع) است و آنها مورد نظر آن آیه بوده اند».7 صدوق و کلینی از عبدالله بن سنان روایت کرده اند که گفت: ذریح محاربی گفت: روزی از امام صادق(ع) درباره ی آیه ی «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ...؛8 سپس باید آلودگی خود را بزدایند».سئوال کردم.فرمودند: «مراد از این آیه،دیدار امام است».وی می گوید: من خود به سراغ امام رفتم و از امام(ع) پرسیدم،فدایت شوم،درباره ی آیه ی «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» پرسش دارم،فرمودند: «معنای آن کوتاه کردن شارب و ناخن ها و مانند اینهاست».من سخن ذریح را برایش تعریف کردم،فرمود: «هم ذریح راست می گوید و هم تو درست می گویی.قرآن ظاهری دارد و باطنی.آیاکسی تحمّلی در حدّ تحمّل و ظرفیّت ذریح دارد؟» مؤلّف می گوید: این سخن امام صادق(ع) صراحت دارد که ایشان امثال این تأویل ها را در بیشتر مردم حتّی از ابن سنان که از فضلای اصحابشان بود،به دلایلی کتمان می کردند؛ امّا ظاهراً وجه  تناسب دو معنی در خبر آن است که پلیدترین ناپاکی های روحانی،جهل و گمراهی و اخلاق نکوهیده است که با دیدار امام از میان می رود؛کما اینکه ناپاکی های ظاهری با کوتاه کردن ناخن و مانند آن از بین می رود؛ زیرا کلمه ی «التفث» به ناپاکی ها و نامرتّب بودن،تفسیر شده است.در «کافی» به نقل از سعد خفا آمده است که وی از امام باقر(ع) پرسید: آیا قرآن سخن می گوید؟ ایشان فرمود:«ای سعد! نماز نیز سخن می گوید و دارای صورت و خلقی است که امر و نهی می کند».وی گفت :با شنیدن این سخن رنگ چهره ام تغییر کرد و گفتم این سخنی است که نمی توانم آن را به مردم بگویم.فرمود: «آیا مردم به کسی جز شیعه ی ما گفته می شود؟ هر کس نماز را نشناسد،حقّ ما را انکار کرده است».سپس فرمود:«ای سعد! خداوند عزّوجلّ فرمود:«إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ‌وَ لَذِكْرُ‌ اللَّهِ أَكْبَرُ‌؛9 نماز از کار زشت و ناپسند باز می دارد و قطعاً یاد خدا بالاتر است». در «تفسیر عیّاشی» از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: «خداوند عزّوجلّ ولایت ما اهل بیت را قطب قرآن و قطب همه ی کتاب ها قرار داده است.آیات محکم قرآن بر اساس ولایت ما می چرخد و کتب دیگر به آن اشاره نموده است و ایمان با آن مشخّص می گردد...الخ».10 عیّاشی همچنین از امام حسن بن علی بن ابی طالب(ع) روایت نمود که فرمودند: «هر کس فضل امیرمؤمنان(ع) را انکار کند،تورات،انجیل،زبور،صحف ابراهیم و دیگر کتب الهی را تکذیب کرده است»؛ زیرا هر یک از آها که نازل شدند،مهم ترین چیزی که در آنها پس از توحید خداوند و اقرار به نبوّت پیامبر آمده است،اعتراف به ولایت علی(ع) و اهل بیت طیّبین او(علیهم السّلام) می باشد و مشابه این روایت در تفسیر امام حسن عسکری(ع) آمده است. پی نوشت ها 1- تفسیر عیّاشی،ج 2،ص 20،ح 36. 2- سوره اعراف،آیه 33. 3- تفسیر عیّاشی،ج 2،ص 20،ح 36. 4- همان،ج 1،ص 20،ح 1؛تفسیر فرات کوفی،ج 1،ص 45،ح 1. 5- طبرسی،احمد بن علی،الاحتجاج،ص 61. 6- سوره رعد،آیه 43. 7- تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 25،ح 8. 8- سوره حج،آیه 29. 9- سوره عنکبوت،آیه 45. 10- تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 16،ح 9. منبع: علّامه سیّد هاشم بحرانی - بُرهان امامت - ولایت و امامت امیر مؤمنان(ع) و اهل بیت نبی اکرم – گردآوری مؤسسه فرهنگی موعود عصر.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2156
زمان انتشار: 7 مارس 2015
| |
وصول به شادی و آرامش در گرو ارتباط با خانواده آسمانی

خانواده آسمانی مورخ: 93/12/14

وصول به شادی و آرامش در گرو ارتباط با خانواده آسمانی

وصول به شادی و آرامش در گرو ارتباط با خانواده آسمانی   *رفتار انسان با خانواده زمینی‌اش باید بر اساس ارتباط با خانواده آسمانی‌اش باشد. *شرکت در مجالس اهل‌بیت «علیهم السلام» بهترین مکان برای ساختن شخصیت عاطفی و عشقی انسان است. *حضور در مجالس ائمه «علیهم السلام» بهترین راه درمان مشکلات روانی می‌باشد. *حضرت زهرا «سلام الله علیها» تمام حیثیت زمینی خود را فراموش کردند تا برای امام زمانشان کاری کرده باشند. *اگر کسی بخواهد به شادی و آرامش دست یابد، باید در دلش چینش‌های معشوق‌های آسمانی را درست کند. *هر انتخاب، ارتباط و رفتاری که با آخرت انسان سازگار نیست، باید کنار گذاشته شود. *اگر انسان بخواهد میلش به دنیا کم شود باید ارتباطش با معشوق‌های آسمانی زیاد شود. اگر انسان بخواهد بدون میل به آسمان خود را از دنیا جدا کند، به خودکشی و افسردگی‌های دنیا می‌رسد. *یکی از راه‌های پیدا کردن رفقای خوب و الهی، توجه به پاتوق‌هایی مثل مجالس اهل‌بیت «علیهم السلام» است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1819
زمان انتشار: 6 ژانویه 2021
| | | |
مقام حضرت فاطمه زهرا (س)

استاد محمد شجاعی

مقام حضرت فاطمه زهرا (س)

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بزرگترین بانوی تاریخ بشر و افتخار این دین و این امت است.

فیلم

1 - مقام حضرت فاطمه زهرا (س)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 820
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2018
| |
کسی که برای موفقیتش تلاش نکند، خود را مسخره کرده است

قدم صدق، جلسه 2، 88/8/21

کسی که برای موفقیتش تلاش نکند، خود را مسخره کرده است

امام رضا (علیه‌السلام) درباره‌ی کسی که فقط آرزو دارد، اما حاضر نیست که متناسب با آرزویش تلاش کند، تعبیر عجیب و تکان دهنده ای دارد؛ می فرماید:«من سئل الله التوفیقه وَ لم یَجتهِد فَقَدِ استهزء بنفسهِ= کسی که از خدا موفقیت را می خواهد، اما حاضر نیست سخت کوشی و تلاش بکند، خودش را مسخره کرده است». در جلسه گذشته، درباره قدم صدق گفتیم که اگر ما ادعایی می کنیم، باید قلب ما آن را تأیید کند. اگر در زیارت عاشورا درخواست می کنیم که خداوند انتقام سیدالشهدا را روزی ما کند، اگر می خواهیم در دنیا و آخرت با حضرت باشیم و به مقام آنها برسیم، باید در گفتارمان صادق باشیم. برای اثبات ادعای مان باید معونه آن را بپردازیم و برای آن تلاش کنیم؛ در غیر این صورت در ادعای خود صادق نیستیم. حضرت کلمه «سعی» را بیان نمی کنند، نمی گویند:« وَلَم یسعی»؛ بلکه می فرماید:«وَلَم یَجتهدِ» یعنی سعی نه، اجتهاد لازم است؛ پس برای رسیدن به هدف، سعی کافی نیست، بلکه سخت کوشی لازم است. یعنی تلاش فراوان و مناسب با هدف. قرآن می فرماید: « وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورًا[1] = و هر كس خواهان آخرت است و نهایت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق‏ شناسى واقع خواهد شد». «سَعْیَهَا» یعنی آن سعی که تناسب با آخرت دارد. سعی چنین افرادی مشکور است. اگر بگوییم من آخرت را می خواهم؛ اما سعی هم بکنم و سعی ام مناسب آخرت نباشد، فایده ای ندارد. مثل کسی که می خواهد در کنکور قبول شود، سعی هم می کند، اما قبول نمی شود؛ زیرا سعی او متناسب با قبول شدن در کنکور و در رشته مورد نظر نبوده. سعی کرده، وقت گذاشته، کلاس رفته، از مغزش کار کشیده، شب بی خوابی کشیده، اما چون سعیش مناسب نبوده، تناسبی با هدف نداشته، این سعی ها به نتیجه نرسیده است. اگر ما بخواهیم مقام انسانی را طی کنیم و بخواهیم به آخرت و به اهل بیت برسیم (بالاتر از آخرت، اهل بیت هستند)، باید به تناسب این اردوگاه و به تناسب این حزب و به تناسب اهل بیت اهل تلاش باشیم. وگرنه مشمول همان فرمایش امام رضا(علیه السلام) می شویم، که فرمودند: کسی که موفقیت را از خدا می خواهد، اما سخت کوشی نمی کند، خودش را مسخره کرده است. پس وقتی زیارت عاشورا می خوانیم و با خداوند و امام حسین صحبت می کنیم، ادعاهایی داریم، اگر در آنها صادق نباشیم، باطناً داریم خودمان را مسخره می کنیم و نعوذبالله ممکن است خدا یا امام حسین را مسخره کنیم. پس باید صادق باشیم و صدق داشته باشیم. «صدق» آنقدر مهم است که فرمودند: مومن اگر دروغ بگوید مومن نیست ما بحثی در اخلاق داریم، که خیلی مهم است، جزء مسائل پایه ای است و آن نفی دروغگویی است. دروغ از گناهان کبیره شمرده است. فرمودند: کلید همه بدی ها دروغ است. دروغ مفسده دارد؛ مضر و جزء گناهان کبیره است. اگر در کتاب ها و در احادیث، نگاه کنید، در مورد دروغ گفته شده که از گناهان کبیره است و از زنا و شراب بالاتر است. پرسیدند: مؤمن ممکن است شراب بخورد؟ حضرت فرمود: بله. سوال شد ممکن است، زنا کند؟ فرمود: بله. پرسید: ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود:«لا، لا والله لا».  حضرت قسم خورد که امکان ندارد مؤمن دروغ بگوید. حضرت می فرماید: آن موقعی که دارد دروغ می گوید، دیگر مؤمن نیست. مسئله صدق خیلی مهم است. این همه تأکید برای دروغ نگفتن و این که انسان دروغگو نباشد و صداقت داشته باشد، همه در رابطه با بندگان خداست. حال سؤال این است: دروغ گفتن به خدا بدتر است یا به بندگان خدا؟ دروغ گفتن به امام حسین علیه السلام بدتر است یا به بندگان خدا؟ واضح است دروغ گفتن به خدا و امام حسین بدتر است. آدم به امام حسین علیه السلام، امام زمان علیه السلام، حق تعالی و به ائمه دروغ بگوید، خیلی زشت تر است. از همه بدتر این که ما در حالی دروغ می گوییم که آنها شاهد و ناظر بر قلب ما هستند، ما هیچ چیز مخفی از آن ها نمی توانیم داشته باشیم. به همین خاطر در زیارت عاشورا دوبار مسئله صدق آمده، «ان یثبت لی قدم صدق » در سجده می خوانیم «و ثبت لی قدم صدق». یعنی من راست می گویم و واقعاً دارم این ها را درخواست می کنم. چون راستگویی هم یک کار سختی است؛ کار هرکسی نیست که وقتی دارد با امام حسین حرف می زند و این ادعاها را می‌کند، راست بگوید؛ پس باید از خدا توفیق راستگویی بخواهیم. اینجاست که توحید به داد آدم می رسد:«لاحول ولا قوة الاباالله»،«ایاک نعبد و ایاک نستعین» از خودت کمک می خواهیم، خدایا خودت به ما صدق بده و قدم ما را راست بگردان. امتحان صادق بودن یکی از رزمندگان که به صادق بودن خود شک داشت، تا وقتی که امتحان صادق بودنش را نداده بود، در حزن و اندوه بود. در گردان ما یکی از رزمنده ها که 18 سال داشت و تخریب چی بود و همیشه حزن و غمی در چهره اش بود. در عملیات های زیادی هم شرکت کرده بود و انصافاً هم در عملیات های قبلی خیلی شجاعانه و دلیرانه در میدان بود. یعنی من اصلاً از این جوان هیچ ضعفی ندیدم. ولی او در دلش یک حزنی داشت. ما هم نمی توانستیم سؤال کنیم که علت این غصه اش چیست. عملیات رمضان تمام شد و ما رفتیم غرب، سومار، برای عملیات مسلم بن عقیل. او در شناسایی ها هم می آمد و رشادت به خرج می داد؛ ولی باز در دلش حزن بود. عملیات که تمام شد و شهر سومار الحمدلله آزاد شد، از عملیات که برگشتیم، دیدم خیلی انبساط و آرامش دارد و این تغییر حالت محسوس بود. از او پرسیدم: چه شده که الآن انبساط داری؟ مشکلت برطرف شد؟ به ظرافت کاری این جوان دقت کنید! جواب داد: من این همه عملیات رفتم، شناسایی رفتم، ولی به خودم شک داشتم که من صادق هستم یا خیر. او را خوب می شناختم؛ ده ها عملیات سخت را انجام داده بود. عملیات هایی که 3- 4- 5-  6 نفر می شدیم و 50 کیلومتر 60 کیلومتر، حتی گاهی 90 کیلومتر نه در خاک خودمان، بلکه در داخل خاک دشمن و در داخل پادگان های دشمن، پیاده می رفتیم. این عملیات های سخت را رفته بود و خیلی چیزها از خودش نشان داده بود. با این حال می گفت: من به خودم شک داشتم که آیا من صادق هستم یا خیر. یعنی آیا برای خدا از همه چیزم گذشته ام یا نگذشته ام؟ گفتم: چه شد؟ آیا قضیه برایت حل شد؟ گفت: بله، دیشب، آنجا که هیچ کس حاضر نبود برود و دشمن هم پشت سر هم آتش می ریخت، من دیدم که این بچه ها نمی توانند وارد آن صحنه شوند، من توانستم «یا مهدی» بگویم و تنها بروم و هیچ کس هم با من نیامد. وقتی رفتم؛ دیدم که چقدر قلب من آرام شد. دیدم چقدر راحتم که با این همه دشمن تنها هستم. گفت: به خاطر این که من این کار را کردم، دیگر رزمنده ها هم کنده شدند و آمدند. خیلی خوشحالم که به خودم لااقل ثابت شد که من در این راه صادق هستم و در سختی نمی بُرم. این رزمنده با این که سختی های زیادی را پشت سر گذاشته بود و امتحان های خوبی داده بود؛ ولی از خودش حساب می کشید که واقعاً من صادق هستم یا صادق نیستم؟ راست می گویم یا راست نمی گویم؟ ما کسانی را داشتیم که به جبهه می آمدند، اما بعد معذرت خواهی می کردند که ما خیلی دوست داریم به اسلام و مسلیمن خدمت کنیم، اما این را در خود نمی بینیم که جلو بیاییم. ما در پشت خط می مانیم و هرکاری داشته باشید انجام می دهیم. در بیمارستان و آشپزخانه، خدمت می کنیم، آب می آوریم، خدمات دیگر انجام می دهیم. اینها خیلی هم صادق بودند. درود بر آنها. آدم نباید هیچ کس را به خاطر ترس مذمت کند. ما از صداقت شان لذت می بردیم. گاهی خدا شاهد است ما می دیدیم، همین افراد که می گفتند ما در خط جلو بیاییم، درعملیات می دیدم که سر و کله شان پیدا می شد، می گفتیم: چی شد که آمدید؟ می گفتند: به ما گفتند نیرو نیست ما هم اصلاً نتوانستیم بمانیم و آمدیم و گفتیم اینجا جای ترسیدن نیست. نیاز هست که در خط جلو باشیم و آمدیم؛ شکر خدا همه ترس هایمان هم ریخت. صدق در باطن انسان ریشه دارد سیر انسان، یک سیر تدریجی است. خدا به ما گفته که در حقیقت باطن و ناخودگاهت صدق وجود دارد و صادق است. یعنی تو واقعاً من را می خواهی. امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. معاویه هم عاشق خداست. این همان ضمیر ناخودگاه است که همه خدا را می خواهیم. پس اگرمعاویه بگوید «لا إله إلاالله» نسبت به ضمیر ناخودآگاهش راست گفته یا دروغ؟ راست گفته. ولی نسبت به معرفت شخصی و جنبه اختیاری خودش دارد دروغ می گوید. چون او در دنیا به دنبال بی نهایت می گردد. خدا می گوید که آن باطن شما راست می گوید و واقعاً هم غیر از من کسی نمی تواند شما را خوشبخت بکند. در ضمیر خودآگاه تان اگر دروغ می گویید، باید برای رفع این دروغ تلاش کنید. انسان باید سعی کند کم کم دروغ هایش تبدیل به راست شود. پس خود انسان باید خجالت بکشد و حیا کند از اینکه یک عمر به اهل بیت و خدا دروغ بگوید. دروغ ها باید به صدق و راستی تبدیل شوند اینکه انسان اصلاً تلاش نکند که راستگو شود و تلاش نکند که به صدق برسد، خیلی بد است. بله ما بسیاری از قسمت هایی که در زیارت عاشورا می خوانیم را راست نمی گوییم. عیبی ندارد؛ راست نگوییم. دروغش را بگوییم. به دروغ ادعا هم بکنیم. اما تلاش کنیم آن دروغها را به صدق تبدیل کنیم. مردم سال ها قبل از انقلاب، نوحه هایی که می خواندند و عزادارای می کردند، به خصوص جوان ها و مداح ها وجودهای بسیار گران قیمتی هستند. یک مداح وجود ارزشمندی دارد و خدا می داند این مدح ها چقدر نقش دارند در بقا و تثبیت دین خدا. گاهی وقت ها یک مداح کاری می کند که یک عالِم شاید سال ها نتواند انجام دهد. شعرهای عاشقانه برای اهل بیت تنظیم می کند. خودش هم دروغ می گوید. اما این دروغ ها راست می شود. مردم سال ها به امام حسین گفتند:« جوانی من به فدایت حسین جان/ کی می رسیم به کربلایت حسین جان». یک دفعه دیدی، هیچ وقت این همه جوان که در طول تاریخ، جوانی شان را فدای امام حسین نکردند، همه اش راست درآمد. یعنی آنهایی که زمانی در کوچه ها بچه کوچولوهایی بودند که ما یادمان است سینه می زدند و عزادارای می کردند و زنجیر می زدند و این شعرها را می خواندند. کم کم بزرگ شدند، به این شعرها دقت کردند و معنی اش را فهمیدند. قضیه جدی نبود، ولی یک لحظه به خودشان آمدند، دیدند جنگی شده و دفاع مقدسی هست؛ انقلابی هست و کشت و کشتاری هست و حالا باید همه آن نوحه هایی که خوانده بودند و عزاداریهای که کرده بودند و حرفی که زده بودند، همه باید راست در می آمد.  دیدیم که چقدر خوب این مردم امتحانشان را پس دادند و راست هم گفتند. ماجرا از یک مجاز شروع می شود، اما به یک حقیقت ختم می شود. این خوب است. ما هم باید همین جور باشیم. یعنی حالا هم می گوییم:«لاإله إلا الله= خدایا من دلبری جز تو ندارم»؛ معشوقی جز تو ندارم؛ معبودی جز تو ندارم. اگر یک مدت آدم دروغ می گوید، بگوید. ولی زشت است که تا آخر عمر دروغ بگوید. یعنی باید تلاش بکند و روز به روز این سطح دروغ هایش را کم بکند. سطح معشوق های وهمی، معشوق های حسی، معشوق های خیالی را پایین تر بیاورد و یک روز اینها را از دلش بیرون بکند. روز به روز به ارزش های انسانی و الهی بیشتر فکر کند و اینها برایش مهم باشند. کسی دم از خدا و پیغمبر بزند، اما موقع عروسی و خواستگاری می گوید مهریه چهارصدتا، پانصدتا، هفتصدتا، هزارتا سکه؛ این اصلاً راست نمی گوید. دروغ می گوید و او شکست خورده است. کسی که این طوری است در این بخش شکست خورده. بچه اش متولد می شود و موقع اسم گذاری؛ می بینی شکست می خورد. نمی تواند اسم های مقدس و آسمانی انتخاب کند. در رفتار با همسر می بینی باز شکست می خورد. دروغ دارد می گوید. با مبنای خدا و مبنای اهل بیت و مبنای آسمانی با همسرش رفتار نمی کند. بر مبنای زمین، با مبنای حیوانیت، مسابقه، رقابت، چشم و هم چشمی، خودخواهی و خودمحوری با همسرش برخورد می کند. باز هم می بینی که شکست خورده است. از خداوند، طلب صدق کنیم در بخش الحاقی دعای عرفه جمله ای داریم: « و أقِمنی بِصِدقِ العُبودِیَّةِ بَینَ یَدَیكَ = و من را در مقام عبودیت خودت به صدق پایدار کن». یکی از چیزهای خوبی که در عرفه کی خوانیم؛ هم در شب عرفه و هم روز عرفه «صداقت» است. همین قدم صدق است. خدایا من را در مقام عبودیت خودت به صدق پایدار کن. یعنی عبودیت تو را صادقانه انجام بدهم. دروغ نگویم. «أقِمنی» من را تثبیت کن. من را اینجا مقیم کن. در طاعت تو صادقانه مقیم شوم. در بخشی از دعای کمیل می خوانیم:« یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ! أسْئَلُک بِحَقِّک وَ قُدْسِک وَ أعْظَمِ صِفاتِک وَ أسْمائِک أنْ تَجْعَلَ أوْقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِک مَعْمورَةً وَ بِخِدْمَتِک مَوْصولَةً وَ أعْمالی عِنْدَک مَقْبولَةً حَتّی تَکونَ أَعْمالی وَأوْرادی کلُّها وِرْدآ واحِدآ و حالی فی خدمتک سرمداً= خدایا از تو مسئلت می‌کنم به عزتت و قدّوسیتت و به عظیم‌ترین صفات و اسمائت که تمام اوقات مرا با یاد خودت آبادان کنی و اینکه علی‌الاتصال، در خدمت تو باشم و اعمال من مقبول درگاه تو باشد [تا اینکه] تمام اعمال من و وردهای من یک چیز بشود و حالم در خدمت تو پاینده گردد». ظرافت را نگاه کنید، حضرت سراغ اسم «رب» رفته، یعنی خدایا! تو مربی من هستی و چون تو مربی من هستی، تو من را اینگونه کن. من برای اینکه صادق باشم و نسبت به تو (خدا) و نسبت به اهل بیت دروغگو نباشم، آدم راستگویی در عبودیت باشم، به کمک خودتان احتیاج دارم. به کمک خودت که رب من هستی، احتیاج دارم.  بعد از اسم یا رب چه چیزهایی حضرت خواسته؟ «وبخدمتک موصولة = تمام شب و روز من درخدمت تو باشم». من خدمتگزار تو باشم. ای خدا اعمالم نزد تو مقبول باشد تا اینکه تمام اعمال و اوراد من واحد شود و یک پارچه برای تو باشد. اعمالم، اوردام همه متمرکز به تو متوجه به تو و احوالات من دائماً در خدمت تو باشد. این می شود آدم صادق. کسی که وقتی می خواهد با امام زمان حرف بزند، عجله صادقانه داشته باشد. این خیلی مهم است. این را در قلبتان یا روی کاغذ یک جا یادداشت کنید. همین دو تا کلمه که گفتم، بزنید روی آینه در منزل تان، روی شیشه اتومبیلتان یا روی میزتان «عجله صادقانه». آیا ما برای آمدن امام زمان عجله داریم؟ عجله ای که برای رسیدن به یک محبوب زمینی داریم؛ هرچه که می خواهد باشد؛ خرید یک اتومبیل باشد یا یک مسکن؛ خرید یک لباس باشد یا سفریا رسیدن به یک معشوق زمینی و انسانی باشد. آیا مثل همین عجله را برای امام زمان داریم یا نداریم؟ در دل ما این دلشوره های عجولانه وجود دارد یا نه؟ تا وارد عمل نشویم، صادق نیستیم ما حتی در نحوه دعا کردن مان هم صادق نیستیم. اگر عزیزترین کسِ شما سرطان داشته باشد و داری او را از دست می دهی، خیلی هم به او وابسته هستی، فرزندت، همسرت، بچه ات، دوستت، خواهر و برادرت هست و دارد از دنیا می رود؛ چطوری برایش دعا می کنی؟ ما برای امام زمان یک بار این طوری دعا کرده ایم؟  خدا می داند اگر مردم به اینجا برسند که اینطوری دعا کنند، یقیناً موانع ظهور امام زمان برطرف می شود. ما اصلاً در حال مان هم صادق نیستیم. در فرزندی صادق نیستیم. در شیعه بودن مان صادق نیستیم. دعای کمیل که شب جمعه می خوانیم:«حَتّی تَکونَ أَعْمالی وَأوْرادی کلُّها وِرْدآ واحِدآ و حالی فی خدمتک سرمداً» یعنی من وقف تو بشوم. یعنی من برای امام زمان جوشش داشته باشم؛ نه اینکه دائماً من را هُل بدهند و تلقین کنند و مرتب به من بگویند و تکرار کنند. البته باز اینها هم بد نیست، خوب است. همین دروغگویی ها یک موقعی کم کم شاید راست شود. مثل زغال است، دائماً آن را باد می زنند؛ می رود و می آید تا کم کم بگیرد و یکپارچه برای امام زمان آتش شود. اگر وارد نشود، اگر زغال در منقل نیاید و بخواهد همیشه در گونی بماند، نمی گیرد. باید بیاید و در منقل باید آتشش بزنند و شروع شود. انسان خودش راه بیندازد. خدا رحمت کند امام را (سلام الله علیه) فرمود: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. باید بیایید در گود. باید بیایید درکار. باید خودش را به دروغ به خدمت به امام زمان بزند؛ به وقف کردن بزند؛ باید ذره ذره دست کند جیبش پول خرج کرد. تا برسد به آنجایی که همانطوری که برای زن و بچه و پدر و مادرش خرج می کند؛ برای امام زمان هم خرج کند. بدون توقف و بدون چشمداشت خرج کند. فقط به خاطر عشقش خرج کند. هیچ چیز از طرف مقابل نخواهد. صادق باشد، راست بگوید. واقعاً این را ما نباید ساده از کنارش رد بشویم. یعنی تمام حرف ها و قول و قرار هایی که با امام حسین در زیارت عاشورا گذاشتیم؛ اینکه من می خواهم منتقم تو باشم و انتقام تو را بگیرم؛ اینکه در دنیا و آخرت می خواهم با تو باشم. اینکه خدا زندگی و مرگ مرا، زندگی و مرگ شما قرار دهد. اینکه مقام شما را دوست دارم و می خواهم در روز قیامت در مقام شما باشم. آخرش امام حسین می گوید من همه حرف های تو را قبول دارم. می خواهی بیایی و به مقام من برسی، راه بیفت. ولی برنامه ریزی ات کو، برنامه ریزی روزانه ات اصلاً نشان نمی دهد که تو می خواهی این مسیر را طی کنی. تو این قدر برای خودت مشغله درست کرده ای و اینقدر برنامه ریزی در زندگی ات داری که اصلاً چیزی از آن به امام زمان نمی رسد. چیزی به آخرت و ابدیت نمی رسد. تو اصلاً وقتی نداری؛ تو فقط آمده ای و می گویی من می خواهم؛ بدون اینکه اصلاً بخواهی برای آن وقتی بگذاری. بدون اینکه بخواهی از معشوق های دیگرت بگذری. تلاشهایت کجاست؟ دلدادگی هایت، سوز دلت کجاست؟ میزانِ سوزِ دل و شوق ما، نشان‌دهنده صدق ماست آنچه که ما را مقبول اهل بیت و خدا می کند، میزانِ سوزِ دل ما و میزان شوق ماست. چقدر ما سوز دل داشته باشیم؟ هرچقدر شوق داشته باشیم، صدق ما از همان سوز دل معلوم می شود. آدم صادق، سوز و شوق دارد. در دعای مناجات شعبانیه می خوانیم:« إِلهِی هَبْ لِی قَلْبا یُدْنِیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَلِسانا یُرْفَعُ إِلَیْكَ صِدْقُهُ = خدایا، قلبى به من عنایت كن، كه اشتیاقش او را به تو نزدیك كند، و زبانى كه صدقش به جانب تو بالا برده شود». باز باید این دل را از خدا بخواهیم؛ باز هم گریه کنیم و به خدا بگوییم، خدایا! من یک دل این طوری می خواهم. دلی به من بده که اشتیاق داشته باشد. کراهت و هل دادن در آن نباشد. مثل رزمنده های ما که هیچ کدام با فکر جبهه نرفتند. معرفت داشتند و با شوق رفتند. ما چقدر شهید داشتیم که شناسنامه هایشان را دستکاری کرده بودند. «وَلِسانا یُرْفَعُ إِلَیْكَ صِدْقُهُ= و زبانی به من بده که این زبان من راستی و صدقش پیش تو بالا بیایید». یعنی وقتی من حرف می زنم و می گویم:«اللهم ارزقنی الشهادة فی سبیلک...؛ اللهم اجعل محیای محیای ...= خدایا! زندگی مرا زندگی پیامبر و آل قرار بده؛ مرگ مرا مرگ پیامبر و آل قرار بده». من دارم حرف می زنم، نباید بوی گندش ملائکه را اذیت نکند. باید طوری حرف بزنم که واقعاً فرشته ها بگویند دارد راست میگوید. بوی عطرِ صدق از این کلام بالا برود. بگویند مورد تأیید است؛ واقعاً این بنده ما دارد راست می گوید. خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حرف های ما را می شنود. احاطه کامل به ما دارد. بگوید بچه من دارد راست می گوید. بچه ام صادق است. وقتی شما فقط روی عمل سرمایه گذاری می کنید، بدون سرمایه گذاری روی قلب، چندین مرتبه حج و کربلا و سوریه می روید، در حالی که قلب راه نمی افتد و به سوز و شوق نمی رسد، فایده اش چیست؟ به جای اینکه بدن را به زحمت بیندازیم. دل را باید حرکت دربیاوریم. پیش نیازِ صدق، ترک لقمه حرام است دل انسان، با معرفت حرکت می کند. پیش نیاز آن هم ترک گناه است؛ به خصوص ترک لقمه حرام؛ چون  لقمه حرام نقش اساسی دارد و ده سال زحمت آدم را هدر می دهد و آدم با لقمه حرام در روز عاشورا سر از امام کشی در می آورد. می نشیند روی سینه امام حسین و سرش را می برد. حضرت زینب (سلام الله علیها) می پرسد: مگر اینها نمی دانند که تو پسر پیغمبر و بچه فاطمه زهرا و امام هستی؟ امام می فرماید: بله همه شان می دانند. می پرسد پس چطور حاضر می شوند جلوی تو بایستند؟ شکم هایشان پر ازحرام است. این یعنی حتی برای قدم صدق، اول باید لقمه ات را مراقبت کنی. یعنی تا لقمه ات را مراقبت نکنی و به حلال نرسی، داری دروغ می گویی؛ پس در آرزوهایت موفق هم نمی شوی و تلاش هایت هدر می رود. پس لقمه ات را خیلی مراقبت کن. لقمه حرام آدم را شقی می کند. کاملاً زمین گیر می کند. می خواهی قدم صدق داشته باشی، اول از ظاهر شروع کن. تا وقتی که لباس و خوراک و اینها را اصلاح نکنی، تلاشهایت اصلاً فایده ندارد. اول اینها را اصلاح کن، بعد سراغ معرفت برو.  بچه بسیجی های ما که شهید شدند و تا شهادت یعنی مقام عندالهی رفتند، کار بزرگی کردند. یک عارف در حوزه های علمیه 50 سال جان می کند، بعد یک بچه بسیجی چهار روزه از او جلو می زند. به قول امام یک شبه ره صد ساله را می رود. چرا؟ برای اینکه اینها غالباً از خانواده های حلال خور بودند. لقمه های کارگری و زحمت کشی می خوردند. تقیدات خاصی داشتند. یک مدت هم لقمه‌ی جبهه را خوردند که حلال حلال است و آدم را پاک می کند. اگر آدم 40 روز در جبهه غذا بخورد، خیلی برایش تأثیر دارد. طوری که می دیدند آن راهی که 50 سال یک نفر زحمت می کشید تا چیزی بگیرد را یک بسیجی یک شبه می گرفت. اگر لقمه مشکل داشته باشد، هر چقدر هم زحمت بکشی، درس بخوانی، دانشگاه و حوزه و ...بروی و تلاش کنی، هیچ فایده ای ندارد. اصلاً نه اشک راه می افتد، نه قلب راه می افتد، نه شوق ایجاد می شود، نه حالی وجود دارد، نه نمازی، نه لذتی، نه سحری، نه شب جمعه‌ای... من یک نمونه عرض کردم، برای این که صادق باشیم باید دغدغه صادقانه داشته باشیم. یعنی اگر کسی الان دروغ می گوید، عیبی ندارد، ولی وقتی که راه افتاد، از آن به بعد تلاش کند و دروغ هایش را کم کند. صدق، یعنی اینکه وقتی خدا را دارم، هر چی را نداشته باشم، آرامش دارم. وقتی خدا را دارم، من باید به او نزدیک شوم. وقتی ما اول متولد می شویم، جمادیم، بعد در رحم مادر نبات می شویم، وقتی به دنیا می آییم، حیوان می شویم. چند سال که می گذرد، صفت های شیطانی سراغ ما می آید و با خودشناسی و تکلیف خود را بالا می کشیم. می بینیم خیلی از چیزهایی که قبل از آن اذیتم می کرد، دیگر اذیت و عصبانی ام نمی کند. پس تو از نوع رنجش ها و عصبانیت ها و سوزش دلت بفهم که کجایی هستی، بزرگ شده ای یا هنوز بچه هستی؟ وقتی هر اتفاقی می افتد، به هم نمی ریزی و محکم هستی مثل کوه راسخ که فرمودند:«کالجبل الراسخ لا تحرکه العواقب= مثل کوه راسخ و محکمی که بادهای تند نمی تواند تکانش بدهد»،یعنی وقتی به رغم سختی ها آرامش داری، معلوم است داری بزرگ می شوی؛ معلوم است داری صدق پیدا می کنی. آن وقت است که اگر بگویی «لاإله إلا الله»، داری راست می گویی. پس بدانیم روی چه چیزی باید سرمایه گذاری کنیم. «و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین= خدایا یک قدم صدقی به من بده  همراه امام حسین و یارانش که من هم مثل آنها باشم». بطوری که اگر امام حسین و یارانش ما را دیدند، بگویند اینها از ما هستند و راست می گویند. چقدر مبارک است، اگر ما را این طوری بپذیرند. قدم صدق / لقمه حلال [1] . سوره اسراء/19.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 379
زمان انتشار: 15 آوریل 2014
| |
(جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

خانواده آسمانی(جلسه 26 ) 90/1/18

(جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

اهل بیت «علیهم‌السلام» ظهور نهایی كمالات ما هستند. خود آرمانی ما، اهل بیت «علیهم‌السلام» هستند و تمام جنبه‌های كمالی و آرمانی ما را دارا هستند و فقط ایشان هستند كه ارزش دلدادگی كامل ما را داشته و عشق به غیر ایشان با شكست مواجه خواهد شد. البته ضرورت این عشق بسیار با اهمیت است. بدون عشق، ‌زندگی برای انسان معنا ندارد. انسان‌ها برای این‌كه زندگی خمود و بی‌روحی نداشته باشند به دنبال عشق می‌روند ولی معمولاً معشوق‌های ناقص را مصداق برای عشق به بی‌نهایت قرار داده و اگر این‌گونه از دنیا بروند دست خالی به آخرت منتقل می‌شوند. انسان‌ها بدون عشق، حیات دنیوی و اخروی موفقی ندارند. انسان بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» ممكن است به ظاهر حیات دنیوی موفقی داشته باشد ولی از زندگی لذت نمی‌برد و فقط از ‌ترس جهنم یا میل به بهشت ظواهر دین را رعایت می‌كرده و اساساً عاشق نشده است. انسان عاشق هیچ‌وقت احساس پوچی و سرخوردگی ندارد زیرا عشق زندگی را لذت‌بخش می‌كند. یكی از قهرمانان ورزشی اظهار داشته كه برای رسیدن به موفقیت در دوران تمرین مجبور شده كه ده ماه خانواده‌اش را نبیند این شخص اگر عاشق نبود امكان نداشت كه تحمل كند. این‌كه انسان عقلش را قانع كند یك چیز است و این‌كه بتواند با دل بپذیرد و طی طریق كند امری دیگر. مثلاً بسیاری از فرزندان در اثر اصرار والدین رشته تحصیلی خود را انتخاب می‌كنند ولی غالباً یا به پایان نمی‌رسانند و یا دچار افسردگی رشته تحصیلی می‌شوند و یا گاهی در ازدواج شخص به توصیه دیگران و بنا به مصالحش اقدام به این امر می‌كنند ولی اگر دل نپذیرد معمولاً منجر به شكست می‌شود و البته عقل باید شناسایی كند ولی باید با دل زندگی كرد. تمام پیشرفت‌ها و موفقیت‌ها در امر تحصیل و فنون و حرفه‌های مختلف، محصول عشق است و تمام انسان‌هایی كه تا «عند ربهم» پیش رفته‌اند فقط با عشق مسیر را طی كرده‌اند. بدون عشق، دینداری كردن نهایتش این است كه انسان به جهنم نمی‌رود. البته حیوانات و دیوانگان نیز جهنم نمی‌روند و مهم این است انسانی كه جهنم نمی‌رود كجا می‌رود. جلوه‌ دادن اسماءالله در وجودمان فقط با عشق میسّر است و بدون عشق تجلی اسماء در انسان امكان ندارد. پذیرش صرفاً با استدلال تأثیری در رشد انسان ندارد و اگر انسان بدون عشق كمالی كسب كند ممكن است خطرناك و به ضرر او باشد. بنابراین هم با موسیقی حرام ممكن است انسان جهنمی شود و هم با قرائت قرآن و نماز خواندن. كسانی كه یكسره سؤال می‌كنند دین را یا تقلیدی پذیرفته‌اند و یا با استدلال محض. اساساً پای دل در میان نیست. جایی كه جذابیت است اصلاً سؤال پیش نمی‌آید. لذا هرگز كسی سؤال نمی‌كند چرا گُل خلق شده است؟ زیرا جذابیت همه جانبه دارد و یا كسی نمی‌پرسد كه آب چرا به‌وجود آمده است؟ زیرا با تمام وجود نیازش را به آب احساس می‌كند. یك كودك خردسال علاقه دختر و پسر را درك نمی‌كند زیرا بخش مربوط به علاقه به جنس مخالف در او فعال نشده است و بخش انسانی اكثر انسان‌ها فعال نشده كه قرآن می‌فرماید: «اكثرهم لایعقلون»، «اكثرهم لایشكرون» و «اكثرهم لایفقهون» و... اگر انسان خودش را بشناسد می‌فهمد كه قشنگ‌ترین اتفاق عالم، «عاشق خدا شدن» است. لذا با تمام وجود می‌گوید: «لا اله الا الله» و از آن‌جایی كه خداوند می‌دانست كه ما جز با عشق نامحدود ارضاء نمی‌شویم انسان‌هایی كه تجلی كامل خودش هستند را سر راه ما قرار داده و به ما معرفی كرده است. «انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»؛ و در قرآن پاداش تلاش‌های پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» را عشق به معصوم بیان كرده است. اگر با یك خلأ جمادی، گیاهی و حیوانی مضطر شده و احساس پوچی كردیم باید بدانیم كه خودمان را خوب نشناخته‌ایم و اگر هم چیزی آموختی محدود به ذهن و عقل است و به دل منتقل نشده است. كسی كه وسوسه می‌شود واجبات را انجام ندهد یا مرتكب محرمات نشود، هرگز عاشق نشده زیرا عشق وسوسه‌بردار نبوده و شك و‌ تردید در آن راه ندارد. فرق است بین این‌كه انسان از روی ادب و ملاحظه به زیارت برود تا این‌كه دلتنگ شده و مشتاقانه و عاشقانه به زیارت برود. همین‌طور فرق است بین كسی كه با فقیری مواجه شده و كمكی می‌كند تا از لذت بهره‌مندی خود باز نماند و اینكه انسان به فقرا عشق بورزد و از ایشان دلجویی كرده و به ایشان رسیدگی كند. بعضی‌ها برای انجام وظیفه جهاد می‌كنند ولی برخی به عشق خدا همه وجودشان را در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم خدا می‌كنند. گاهی انسان در افكار، انتخاب‌ها، ارتباطات و رفتارهایش تصمیم عاشقانه می‌گیرد و گاهی چرتكه انداخته، حساب و كتاب می‌كند و بهشت و جهنم را در نظر گرفته و تصمیم می‌گیرد. وقتی انسان با عشق و دل تصمیم گرفته و عمل می‌كند فقط می‌خواهد با معشوق باشد. كجا و به چه صورت باشد برایش مهم نیست؛ «الذین یذكرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار» پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» به خداوند عرض می‌كند كه من نسبت به تو گرسنه‌ای هستم كه هرگز سیر نمی‌شوم و تشنه‌ای كه هرگز سیراب نمی‌شوم. اگر بدون عشق دینداری كنیم، شاید جهنم نرفته و بهشت هم برویم ولی هرگز طعم عشق‌بازی با معشوق حقیقی را نچشیده‌ایم. انسان عاشق در عالم به هرچه می‌نگرد خدا را شهود می‌كند. به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست با صد هزار جلوه برون آمدی كه من/ با صدهزار دیده تماشا كنم تو را مبادی افكار، ‌انتخاب، ارتباط و رفتار ما بسیار مهم است و باید دید كه ناشی از استدلال است یا ناشی از عشق زیارت آل یاسین تماماً عشق است؛ «لا حبیب الا هو و اهله...» عشق به خود حقیقی، عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» است و عشق به ایشان عشق به خداست و هر سه در واقع یكی هستند. بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» نمی‌توان اسماءالله را در خود متجلی كرد. می‌شود خدا را عبادت كرد ولی این عبادت همراه با تعبد و بندگی نیست. ما باید این‌قدر به حقیقت ابدی خودمان احترام بگذاریم كه با دل تصمیم بگیریم.

صوت

1 - (جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 355
زمان انتشار: 10 آوریل 2014
| |
(جلسه 21): دنیا محل کسب استعداد برای آخرت است

خانواده آسمانی(جلسه 21)؛ 89/12/12

(جلسه 21): دنیا محل کسب استعداد برای آخرت است

ما عاشق عشقیم و نیاز داریم به کسی عشق بورزیم. ما در تمام بخش‌های جمادی، نباتی و حیوانی و... معشوق داریم و ارزش انسان نهایتاً به عشق حقیقی که ذات بی‌نهایت حق تعالی است، می‌باشد. انسان دلدادگی بی نهایت دارد که اگر مصداق اصلی را پیدا نکند وعشقش را به معشوقهای محدود ابراز کند علاوه بر سرخوردگی آخرتش را نیز از دست می‌دهد و وقتی منتقل می‌شود می‌بیند به جایی وارد شده که: «یوم لا ینفع مال ولا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» می‌باشد و قلب سلیم به فرمایش امام صادق «علیه‌السلام» عبارت است از: «السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه»؛ قلب سلیم کسی دارد که وقتی به ملاقات خدا می‌رود کسی جز خدا در آن نباشد. اگر دل را به غیرمعشوق اصلی دادیم، دل رشد نمی‌کند و به کمال لایق نمی‌رسد. بهشت، دلی به وسعت آسمان‌ها و زمین و از لحاظ زمانی بی‌نهایت را می‌خواهد که بتواند از آن بهره‌برداری کند. «اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون» انسان در آخرت می‌بیند که معشوق‌های قلابی آورده که باید با عذاب از آنها جدا شود. و از طرفی معشوق اصلی را نیاورده است. تمام ابعاد انسان باید با محبوب خود ارتباط برقرار کند. حس با محسوسات، خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات و فوق عقل با بی نهایت. و البته اینها در صورتی است که مراتب مذکور در انسان سالم باشند. اگر انسان با محبوبش ارتباط برقرار نکند، نمی‌تواند در آخرت با او زندگی کند. آخرت تجلی محبوب و ظهور رحمت محبوب است. ما باید دستگاهی که برای استفاده از رحمت خداوند است را تهیه کرده و ببریم. اگر تمام رحمت خدا را صد در نظر بگیریم تمام دنیا با یک رحمت خدا ساخته شده و آخرت با 99 رحمت دیگر خداوند. جنین در رحم فقط از خون تغذیه می‌کند ولی تمام تجهیزات دنیا را تهیه و با خود می‌آورد. ما هم باید در دنیا برای آخرت استعدادهای لازم را کسب نماییم. علت اینکه ما از مرگ می‌ترسیم این است که خودمان را با قوانین آخرت تنظیم نکرده‌ایم. وفات و ملک الموت کسی را به شوق می‌آورد که آماده‌ی آن طرف شده باشد. وقتی جنین از رحم به دنیا متولد می‌شود همه خوشحال می‌شوند و این در صورتی است که استعدادهای لازم را کسب کرده باشد. اصل این است که همه‌ی کارهای ما باید متناسب با نظام آخرتی تنظیم شود تا سالم به آنجا متولد شویم. ما باید اصل و ریشه خودمان را دوست داشته باشیم و با آنها زندگی کنیم زیرا در آخرت با آنها زندگی خواهیم کرد. خداوند می‌فرماید:  به اندازه‌ای که با من زندگی خواهید کرد با من انس بگیرید. خداوند معصومین «علیهم‌السلام» را مَثَل اعلای خودش قرار داده تا بتوانیم به واسطه دلدادگی به ایشان دلداده خداوند شویم. گاهی ما از چیزی تصور ذهنی داریم مثل تصور آب و غذا که نه سیراب می‌کنند و نه سیر. اما وقتی خودش وجود دارد سیرابی و سیری را به همراه دارد. معصومین «علیهم‌السلام» هم انوار خدا هستند و هم جلوه کامل خداوند. لذا احاطه کامل به هستی دارند. در ارتباط با ایشان رابطه بدنی و نزدیکی جسمی به ایشان خیلی مهم نیست. آنچه که مهم است این است که ما باید معصوم «علیه‌السلام» را در وجودمان احساس کنیم و با آنها در خیال عشق‌بازی کنیم و اساساً اگر نتوانیم آنها را در خیال بیاوریم نمی‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. منشأ و اثر در وجود ما همان تصور خیالی است. تا زمانی که محبوب در دل نیامده و خیالش در مخیله ما نیاید نمی‌توانیم ارتباط بر قرار کنیم. ما با وجود خیالی امام حسین «علیه‌السلام» معاشقه می‌کنیم نه با مفهوم امام حسین «علیه‌السلام» که با عقل آن را تعقل کرده‌ایم. انسان با خیالاتش محشور می‌شود زیرا قرار است نفس به قیامت متولد شود یعنی تمام لذتهایی را که نفس برده و با آن لذتها شکل گرفته است (نفس با خیال پردازی شکل می‌گیرد.) نفس مانند دوربین فیلمبرداری است که هر چیز یا هر کسی توجه کند از آن فیلم برمی‌دارد. بنابراین هر گناهی که به ما بچسبد و از آن لذت برده و جذب کرده باشیم و در نتیجه نفس ما را شکل داده باشد کلیه‌ی انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار ما وجود ما را می‌سازد که اینها مجموعه‌ی جذب‌ها و واردات ما هستند. عزرائیل «علیه‌السلام» هنگام مرگ بر اساس خیالات و افکار و آرزوها و معشوق‌های ما یعنی به صورت «دل ما» بالای سرمان می‌آیند. تا معصوم «علیه‌السلام» سلطان دل ما نشود ما حرکت درست و رشد انسانی نخواهیم داشت. باید معصوم معشوق اصلی ما شود نه اینکه ایشان را در کنار معشوق‌های دیگر دوست داشته باشیم: «فمعکم معکم لا مع غیرکم...»، «... لا حبیب الا هو واهله»» آدمی را فربهی است از خیال        گر خیالاتش بود صاحب جمال البته آدمی در هر صورت با خیال بزرگ می‌شود ولی چگونه بزرگ شدن مهم است. باید ببینیم که به مجرد اینکه تنها می‌شویم چه خیالاتی می‌کنیم و به سراغ چه چیزهایی می‌رویم؟ پول که دستمان آمد چه اقداماتی می‌کنیم؟ فراغتی پیش آمد کجا می‌رویم؟ و... این‌ها نمایانگر شخصیت ماست. برای همین در دین این همه درباره‌ی فکر و خیال سفارش شده است. اگر خدا به صورت معصوم تجلی کامل نمی‌کرد ما چگونه با خدا عشق‌بازی می‌کردیم؟ با همین خیال است که ما همیشه معشوقمان را در کنارمان دیده و عشق‌بازی می‌کنیم. ما می‌توانیم بدون اینکه به زیارت قبور ایشان برویم حضورشان را احساس کنیم و خداوند در زیارت اهداف‌ تربیتی و سیاسی داشته و إلا حضور ایشان در همه جا یکسان است. وقتی حضرت ابراهیم «علیه‌السلام» از خدا خواست زنده شدن مردگان را ببیند خداوند به محیی و ممیت بودن خودش اکتفا نکرد بلکه اجازه داد که ابراهیم «علیه‌السلام» محیی بودن خدا را مشاهده کند. خداوند به روش سمعی اکتفا نمی‌کند. معصوم وقتی می‌خواهد به ما بگوید نماز بخوان اول نماز را برای ما خیالی می‌کند. برای همین است که مثلا درباره‌ی سجده می‌فرماید وقتی به سجده می‌روی به پای خدا افتاده‌ای و سرت را روی پای خدا گذاشته‌ای تا معشوق را تصور کنی. عشق حقیقی در کار نیست و اوهام است. حضرت حجت «علیه‌السلام» فرمودند: هرگاه خواستید به زیارت (ملاقات) من بیایید این‌گونه بگویید: «السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تهلل و تکبر، السلام علیک حین تقرء و تبین... »ما باید این حالات حضرت را در خیال بیاوریم تا قدرت عشق‌بازی در خیال را افزایش دهیم. رزمنده‌ای در جبهه تیر خورده بود به حضرت حجت «علیه‌السلام» توسل پیدا کرده بود و حضرت بر بالین او حاضر شده و او را با خود برده بود. در بین راه حضرت به نماز می‌ایستند و شخص مجروح شاهد قرائت سوره حمد در نماز حضرت بود. چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن     به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن مرحوم کوهستانی در بین نماز حضرت را مشاهده کردند نتوانستند نمازشان را بشکنند بلکه به سجده رفته و گفتند: «یا من له الدنیا والاخره ارحم من لیس له الدنیا والاخره» و شنیدند که حضرت هم همین دعا را می‌خوانند. .

صوت

1 - (جلسه 21): دنیا محل کسب استعداد برای آخرت است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed