www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه پرسش: 11692
23 می 2020
|
پرسش 266:چه چیزی باعث می‌شود که رابطه ما با اهل بیت ع ضعیف شود؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11660
زمان انتشار: 7 می 2020
| |
خویشان و پدران اصلی ما، محمد ص و علی ع هستند

میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک!

خویشان و پدران اصلی ما، محمد ص و علی ع هستند

هر مومن پیش از آنکه به خویشان نسبی و سببی خویش اتصال یابد و محبت آنان را در دل داشته باشد، باید پیوند استوار و محبت شدیدی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشد. زیرا آنها قرابات و رحم اصلی ما هستند. از این رو، بر ماست که همواره حق آنان را به جا آوریم. صله رحم با این خاندان آسمانی موجب آثار و فواید بسیاری می شود. از جمله یاد کردن آنان به نیکی است که بسیار برای انسان سودمند و موجب آمرزش گناهان است.

در باب اهمیت و ضرورت صله رحم با خویشان و وابستگان دینی، روایتی را از امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) به مناسبت میلاد ایشان نقل می‌کنیم که بسیار مهم و کلیدی است. توجه به آن، می‌تواند راهگشای خوبی در مسائل معنوی و سلوکی‌مان باشد. حضرت فرمودند:«عَلَیْكَ‏ بِالْإِحْسَانِ‏ إِلَى‏ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ إِنْ أَضَعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِك = بر تو باد نیکی به خویشان و پدران دینی‌ا‌ت: محمد و علی علیهما السلام، گرچه حق خویشاوندان پدر و مادر نسبی خودت را ضایع کرده باشی»، یعنی اگر انسان مخیر باشد که بین احسان و نیکی به خویشان (پدر و مادر) آسمانی‌‌ و زمینی‌اش یکی را انتخاب کند، باید خدمت به خویشان و پدر و مادر آسمانی را انتخاب کند. چون آن‌ها قرابات و رحم اصلی ما هستند. پس صله رحم  نسبت به ائمه واجب‌تر است تا خانواده زمینی. در این باب، در تفسیر آیه 21 سوره رعد «وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَاللهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ= و کسانی که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده است، می‌پیوندند» امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «مِنْ ذَلِكَ صِلَةُ الرَّحِمِ‏ وَ غَایَةُ تَأْوِیلِهَا صِلَتُكَ إِیَّانَا= یكى از مصادیق آن، صله رحم است و تأویل آن، پیوند برقرار كردنت با ما (خاندان) است». یعنی ما رحم اصلی شما هستیم. پس اگر بین کار دینی و دنیایی‌ات ماندی که کدام را اولویت بدهی، مشخص است که باید کار دینی‌ات را انتخاب کنی. در هزینه کردن هم اگر بخواهیم اولویت را مشخص کنیم، اول خانواده آسمانی است. هر چند گاهی خرج کردن برای خانواده زمینی‌ جزء واجبات است. مثل نفقه واجب زن و فرزند بر مرد. این بحث دیگری است، اما هزینه‌های دیگری که شخص علاوه بر امورات زندگی‌اش دارد، اشتباه است در جای دیگری صرف شود. لازم است انسان از هزینه‌های زندگی‌اش برای برگزاری مراسم اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) قرار بدهد تا این مجالس همیشه برپا باشند. این بسیار مهم است که انسان توجه داشته باشد که اهل بیت را از خود بداند و خود را از اهل‌بیت. حضرت این تذکر را به ما می‌دهد که حتی اگر لازم شد که خاندان زمینی‌ات ضایع شود، تا دینت برقرار بماند، اشکالی ندارد. حواست باشد که قرابات ابوی دینی‌ات را از دست ندهی. قبلاً گفتیم که غیب به اندازه‌ای برای شما ارزش قائل است که شما برای غیب ارزش قائلید. غیب به اندازه‌ای شما را مَحرم می‌داند که خود را به غیب مَحرم بدانید. از این رو، حضرت یک قاعده به دست ما می‌دهد که هر کس بخواهد نزد خدا منزلتش را بداند، باید ببیند خدا پیش او چقدر منزلت دارد. علت این که کسی که برای دستورات دین خدا و واجبات و محرمات ارزش قائل نیست، یا آن‌ها را سبک می‌شمارد، این است که اینها نزد او سبک و بی‌قیمت است. در قاعده انسان‌شناسی گفتیم که شما به مقداری که دستورات دین را سبک می‌شماری، خودت را سبک می‌کنی. بنابراین، به میزانی که غیب از چشم تو افتاد، تو هم از چشم غیب خواهی افتاد. کسی که درد غیب دارد، درد دین دارد، درد امام زمان علیه‌السلام دارد، درد معنویت دارد، نسبت به آن‌ها دلشوره دارد، امام زمان علیه‌السلام و غیب هم به همان میزان نسبت به او دلشوره خواهند داشت. الان کسی بگوید: خدایا هوای من را داشته باش و من را از خاصّان قرار بده: «وَ اجْعَلْنِی‏ مِنْ‏ خَیْرِ اَعْوانِه = من را از بهترین یاران حضرت قرار بده». بگوید ای امام زمان علیه السلام هوای من را داشته باش! چطور می‌توانیم چنین خواسته‌ای داشته باشیم و چطور می‌توانیم بهترین و مقرب‌ترین فرد نزد آن‌ها باشیم؟ جوابش این است: اینطور که تو در زندگی‌ات «انتخاباتت، ارتباطاتت، رفتارها و چینش‌های فکری‌ات» اولویت را به خدا و امام زمان علیه‌السلام و اهل غیب بدهی. اگر اهل غیب برای تو خاص شد، تو هم برای آن‌ها خاص هستی. اگر امام زمان علیه‌السلام برای تو ویژه باشد، تو هم برای حضرت ویژه هستی. ولی اگر حضرت و غیب اولویت‌های بعدی تو باشند، تو هم در اولویت آن‌ها نخواهی بود. تقرب انسان به سوز دلش است من یک راز به شما بگویم: تقرب آدم‌ها به دلسوزی‌شان، به تپش قلبشان، به دلتنگی‌هایشان، به سوز و دلشوره‌هایشان نسبت به غیب است. خدا حضرت موسی علیه‌السلام را برای مقام کلیم‌اللهی خود انتخاب کرد. چون موسی خیلی مهربان و دلسوز بود. وقتی هم پیش خدا می‌رفت، بسیار انکسار داشت و بسیار خودشکستن در وجودش بود. به گونه‌ای که وقتی خدا به او گفت: بدترین خلق را معرفی کن. او هیچ کس را بدتر از خودش ندانست. موسی سوز داشت، دلشوره داشت. ما برای غیب چقدر دلشوره داریم؟ ما به همان میزان که دلشوره، غیرت، دوندگی، حساسیت، تعصب به خانواده آسمانی، تعصب به سازماندهی حکومت امام زمان (علیه‌السلام) در برطرف کردن موانع ظهور داریم، به همان مقدار قیمت خواهیم داشت. می‌خواهم بگویم آن اکسیری که تو را نزد خدا، اهل بیت و امام زمان (علیه‌السلام) نورانی و عزیز می‌کند، همان اکسیری است که امام مجتبی (علیه‌السلام) به ما هدیه می‌دهد. این که در دلت دلشوره بیفتد، غیرت در دلت بیفتد، دلسوزی داشته باشی و بتوانی خودت را برای اهل بیت وقف کنی، بی‌هیچ چشمداشتی. باید به این آیه عمل کنی «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمینَ= بگو همانا نمازم و عباداتم و زندگى ام و مرگم براى خداوند، پروردگار جهانیان است». همه چیزت را به خدا بده و چشمداشتی نداشته باش. از جیبت هزینه کن، همانطور که برای خانواده‌ زمینی ات هزینه می‌‌کنی، برای امام زمان (علیه‌السلام) هم همین‌طور باش و با دلشوره، با غیرت، از وقتت، عمرت، کمالات جمادی، گیاهی‌، حیوانی‌، اعتبار علمی‌ و معنویت ات پای حضرت بریز. حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ إِیَّاكَ وَ إِضَاعَةَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ: بِتَلَافِی قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِكَ= بپرهیز از اینکه خویشان دو پدر دینی خود را رها کرده و به خویشان پدر و مادر نسبی ات بپردازی». در اینجا، حضرت قاعده ای را اخطار می‌دهد که مواظب باشید به خاطر رعایت حال زندگی خانواده زمینی‌تان و مشغول شدن به چرب و شیرین زندگی دنیای‌تان، خانواده آسمانی‌ و خویشان آسمانی‌تان ضایع نشوند. مواظب باشید کار امام زمان (علیه‌السلام) معطل و ضایع نشود، دین‌تان ضایع نشود. مواظب باشیم به خاطر دنیای‌مان کار امام زمان (علیه‌السلام) لنگ نماند. آیا هزار و صدچند سال آوارگی حضرت، ضایع شدن نیست؟ شخصیت یک آدم، شایسته این است که یک ثانیه یا یک روز معطل ما باشد. ضایع کردن از این بالاتر!! از خود امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) سوال کردند: مروت چیست؟ حضرت فرمود: یعنی تو به دینت غیرت داشته باشی و روی احکام دینت تعصب داشته باشی. در فرمایش دیگری نیز پدرش، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، در همین باب فرمودند: «مَن بَخِلَ بِدینِهِ جَلَّ= هر كس نسبت به دین خود بخیل باشد، بزرگى یابد». بخیل بودن یعنی دینت را به هر قیمتی نفروشی، بابت هیچ کاری دینت را هزینه نکنی. این بزرگی است. وقتی نماز اول وقتت عقب می‌افتد، یعنی باخته ای؛ یعنی روی دینت بخل نداشتی؛ دین‌فروشی کردی. وقتی واجباتت تأخیر می‌افتد، یعنی دین‌فروشی کردی. وقتی دینت در مجالس عروسی، مهمانی، مسافرت یا هر جای دیگری آسیب می‌بیند، یعنی دین‌فروشی کردی. محبت و عشق به اهل بیت علیهم السلام موجب آمرزش گناهان می شود همچنین حضرت می‌فرمایند: «فَإِنَّ شُكْرَ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ دِینِكَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ أَثْمَرُ لَكَ مِنْ شُكْرِ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ نَسَبِكَ= چرا که اگر خویشان دینی‌ات از تو نزد محمد و علی به نیکی یاد کنند، برای تو سودمندتر از آن است که خویشان نسبی، تو را نزد پدر و مادرت به نیکی یاد کنند». نتیجه یاد نیک پدران دینی‌مان این خواهد بود که تو مدّنظر پیامبر و امیرالمؤمنین خواهی بود و نیز تمام گناهانت، حتی اگر به اندازه زمین تا عرش خدا باشد، بخشیده می‌شود: «إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ إِذَا شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا بِأَقَلِّ قَلِیلِ نَظَرِهِمَا لَكَ یَحُطُّ ذُنُوبُكَ وَ لَوْ كَانَتْ مِلْ‏ءَ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ= هرگاه خویشان دینی، تو را نزد محمد و علی به نیکی یاد کنند، کوچک ترین نگاه آن‌ها گناهان تو را فرو می ریزد حتی اگر به اندازه گنجایش میان عرش و زمین باشد». حضرت به ما راهکار می‌دهد که عشق گناهان را ذوب می‌کند؛ سوز، گناهان را ذوب می‌کند؛ دلشوره‌ها، گناهان را ذوب می‌کند؛ شاد کردن پیغمبر و امیرالمؤمنین، گناهان را ذوب می‌کند. از این رو، می‌گوید که اگر مرتکب گناه و ظلمی شدی و خدا را غضبناک کردی، کاری انجام بده تا خدا شاد و راضی شود و گناه تان آمرزیده شود. همانطور که قرآن فرمود: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ= حسنات سیئات را از بین می‌برد». «وَ إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِكَ إِنْ شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا وَ قَدْ ضَیَّعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ لَمْ یُغْنِیَا عَنْكَ فَتِیلاً= اما اگر خویشان نسبی‌ات تو را نزد پدر و مادرت به نیکی یاد کنند، ولی حق خویشان دینی‌ات را ضایع کرده باشی، آن نیز برای تو سودی نخواهد داشت». حضرت از یک شرک بزرگ که اکثرما دچارش هستیم، خبر می دهد و آن فامیل‌زدگی و خاندان‌زدگی است. اگر فامیل‌های دنیایی‌ات از تو پیش پدر و مادر زمینی‌ات تشکر کنند، این شکر هیچ قیمتی ندارد: «لَمْ یُغْنِیَا عَنْكَ فَتِیلاً». چون حق خانواده آسمانی ات را ضایع کرده ای. این شرک در اکثر افراد وجود دارد. این که می گوید: من نمی‌توانم به مجلس عروسی‌ دوستم نروم، چون ممکن است بدش بیاید یا ناراحت شوند. در واقع به خودت صدمه زده ای و سقوط می‌کنی و ارزشت پایین می‌آید. پس تو اصلاً منزلت نداری. در عظمت اهل بیت از خود حضرت مجتبی (علیه‌السلام) نقل است که فرمودند: «إِنَّا یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ آخِذِینَ بِحُجْزَةِ نَبِیِّنَا وَ نَبِیُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ رَبِّهِ وَ إِنَّ الْحُجْزَةَ النُّورُ وَ شِیعَتُنَا آخذین بِحُجْزَتِنَا=، ما (اهل بیت) روز قیامت دست به دامان پیامبر هستیم و پیامبر دست به دامان خداست. منظور از دست به دامان، نور است و شیعیان ما دست به دامان ما هستند»، یعنی همه به هم متصل هستیم. نجات و سقوط انسان، به نزدیکی و دوری از اهل بیت علیهم السلام بستگی دارد حضرت می‌فرمایند: «مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا لَحِقَ بِنا وَ الْتارِکُ لِوَلَایَتِنَا كَافِر وَ المُتَّبِعُ  لِوِلایَتِنَا مُؤْمِن‏ لَا یُحِبُّنَا كَافِرٌ وَ لَا یُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ مُحِبُّنَا كَانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَنْ یَبْعَثَهُ مَعَنَا= هر کس از ما جدا بشود، هلاک می‌شود و هر کس از ما تبعیت کند، به ما ملحق می‌شود. کسی که ولایت ما را رها می‌کند، کافر است. کسی که تابع ولایت ماست، او مؤمن است. کافر نمی‌تواند ما را دوست داشته باشد و مؤمن نمی‌تواند بغض ما را  داشته باشد. هر کس از دنیا برود و محبّ ما باشد، بر خدا واجب  است که او را با ما مبعوث کند».  «نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا= ما نور کسی هستیم که تابع ماست»، یعنی اگر کسی تابع ما شد، نورانی است. او را روشنی می دهیم و هدایت و نورانیش می‌کنیم. «وَ هُدَی لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا مَنْ رَغِبَ عَنَّا لَیْسَ مِنَّا وَ مَنْ لَمْ یَكُنْ مَعَنَا فَلَیْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ فِی شَیْ‏ءٍ= مایۀ هدایت برای کسی هستیم که به ما اقتدا می‌کند. هر کس از ما روی برگرداند، از ما نیست و کسی که از ما نیست، هیچ بهره‌ای از اسلام ندارد». «بِنَا فَتَحَ اللهُ الدِّینَ وَ بِنَا یَخْتِمُه‏=  خدا دین را با ما آغاز و با ما به پایان خواهد برد». چون خدا  اول معصومین علیهم السلام را آفرید، بعد ما را. از این رو، اینها را اصل ما قرار داده و مقام‌ ما مقام آنهاست و با دین می‌‌توانیم به آنها برسیم. پس دین آغاز و ختمش به برکت اهل بیت (علیهم‌السلام) است.  «وَ بِنَا أَطْعَمَكُمُ اللهُ عُشْبَ الْأَرْضِ‏= خدا به وسیله ما سبزی‌های زمین را خوراک شما قرار داد». بیمارستانی که پزشک نداشته باشد، ارزشی ندارد. تمام خیرات بیمارستان به برکت پزشکش است. دانشگاه هم بدون استاد ارزشی ندارد. زمین نیز بدون متخصص معصوم، فلسفه خلقت ندارد. یعنی خلقتش معقول و مشروع و  حکیمانه نیست. تنها سبزی‌های زمین نیست که به برکت اهل‌بیت خوراک ما هستند، بلکه هوا، آسمان، ستاره‌ها، کیهان، کهکشان، حیوانات، خلقت خودمان و همه چیز به برکت اهل بیت نصیب ما می‌شود. «وَ بِنا مَنَّ اللهُ عَلَیكُم‏ مِنَ الغَرَقِ وَ بِنا یُنقِذُكُمُ اللهُ فی حَیاتِكُم و فِی قُبورِكُم وَ فی مَحشَرِكُم وَعِندَ الصِّراطِ والمیزانِ، وعِندَ ورودكم الجِنانَ= و به وسیله‌ی ما خداوند بر شما منت نهاده و شما را از غرق شدن نجات می‌دهد؛ و به وسیله‌ی ما خداوند در زندگی شما و در قبرهایتان و در هنگام حشر و نزد پل صراط و ترازوی سنجش اعمال و به هنگام وارد شدن به باغ‌های بهشت نجاتتان می‌دهد». در برزخ هم به وسیله اهل بیت نجات پیدا می‌کنیم. در صحنه محشر، آنها به داد شما می‌رسند و نجاتمان می‌دهند. بعد از حشر در صراط هم آن‌ها به داد ما می‌رسند. در محاسبات هم همینطور است و هنگام ورود به بهشت آن‌ها کنار ما هستند. این اوج مهربانی ائمه معصومین نسبت به ماست. پس بد است که آن‌ها این‌گونه پای کار باشند و ما نباشیم. بد است که فقط به دنبال داستان زندگی‌ خودمان باشیم، امّا امام زمان در بین ما غریب و مظلوم باشد. پس کاری کنیم که هنگام وفات حضرت ما را تأیید کند. یکی از توصیه‌های مهم امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) در این روایت این است که یک سفر طولانی در راه دارید. از اینجا که وفات پیدا کنید، باید تا قیامت تنهای تنها این مسیر را طی کنید. پس به خاطر هیچ کس گناه نکنید. با آدم‌ها به گونه‌ای پیوند نخورید که به‌خاطرشان جهنمی شوید. چون باید سفر قیامت را تنها طی کنید. آنهایی که به خاطرشان معصیت کردیم، هیچ وقت به دادتان نمی‌رسند. «آهِ‏ مِنْ‏ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیق‏= آه از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه». وقتی انسان بفهمد که باید سفر طولانی را به تنهایی طی کند، غم دلش را می‌گیرد. چون اگر آماده نباشد و نور نداشته باشد، واویلاست. مار و عقرب های برزخ برای این است که تو در زندگیت اینطور بوده ای که همه را زدی. یکسره غر و نق، بداخلاقی، تندی و تیزی، زودرنجی، حساسیت و تیکه انداختن داشتی. حالا در آنجا نمی‌توانی اینها را از خودت دور کنی. چون ظهور خودت هستند. پس، از فرصت دنیا برای توشه گرفتن آخرت استفاده کنیم.   قا/252 امامت/امام حسن مجتبی علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11406
زمان انتشار: 14 دسامبر 2019
| |
ایمان، یعنی وقف شدن برای امام معصوم علیه السلام

ایمان، یعنی وقف شدن برای امام معصوم علیه السلام

ایمان یعنی وقف شدن برای معصوم، به ویژه برای امام زمان علیه السلام. یعنی کنار گذاشتن شک و تردیدها و اینکه اعتقاد داشته باشی که تصرف آن کس در تو جز به مصلحت تو نیست. یعنی معصوم هیچ نیازی به مال و جان و ناموست ندارد. اگر یک جایی برای تو یک شرائطی فراهم می‌کند که از مالت، جانت، ایل و تبارت، ناموست، شخصیت و آبرویت هزینه کنی، به نفع تو این کار را کرده، نه به ضرر تو. طمعی در مال تو ندارد. چون خودش همه چیز دارد. اصلش دست خودش است. خزائن غیب دست معصوم است. امام نیازی به ما ندارد. ایمان یعنی اینکه الگویی غیر از خدا و اهل بیت برای زندگیت انتخاب نکنی. بگویی من حیف هستم. چون قیمت هر آدمی الگویش است. وقتی آرزوی یک جور بودن می‌کنی که غیر از الگوی ایمانی توست، یعنی هنوز نفهمیده ای چه کسی هستی و قیمتت چیست. نفهمیده ای که چه چیزی داری. ایمان یعنی وقتی فهمیدی امام لایق توست، تو هم لایق این امام هستی، آن وقت معنای «ابواب الایمان» بودن را می فهمی. «ابواب الایمان» یعنی تو اصلاً دوست نداری از هر در دیگری غیر از معصوم به خدا برسی. چون درهای دیگر تو را به خدا نمی‌رسانند. روایت زیبایی از امام صادق علیه السلام نقل است که حضرت فرمودند: تمام اعضای بدن و قلب شما ایمان دارند. چشم ایمانی دارد که باید حدودش مشخص بشود. گوش ایمانی دارد که باید حدودش مشخص بشود. دست و پا ایمان دارند و ایمانشان را باید مشخص کرد، یعنی نمی‌توانید با چشم، گوش، دست و پا هر کاری را انجام بدهید. چشم و گوش مؤمن با چشم و گوش فاسق فرق می‌کند. چشم مؤمن می‌داند که باید چه کار کند و چه چیزی ببیند و چه چیزی نبیند. گوش مؤمن می‌فهمد که چه چیزی باید بشنود و چه چیزی نشنود. ایمان کم و زیاد می‌شود و درجات دارد. ولی آنچه مهم است، این است که ما برای تعیین ایمان هر عضوی از اعضای بدنمان و این همه حیطه‌های عملی، یعنی شریعت، اخلاق و اعتقاداتمان، نیاز به مربی و استاد داریم. نیاز به امام داریم. بدون او به هدف خلقتت نمی‌رسیم. برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، مبحث «شرح زیارت جامعه کبیره» جلسه 104

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10970
زمان انتشار: 11 ژوئن 2019
| |
مبنا در زیارت اهل بیت (علیهم السلام)؛ باید معرفت باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 21، 80/11/06

مبنا در زیارت اهل بیت (علیهم السلام)؛ باید معرفت باشد

هر چقدر معرفت ما نسبت به اهل بیت (علیهم‌السلام) و اولیای خدا زیادتر باشد، کیفیت زیارت هم بالاتر خواهد رفت. هر چقدر کیفیت زیارت بالاتر رود، در واقع کیفیت ملاقات و ارتباط زیادتر شده و آنچه ما به دست می‌آوریم، بیشتر است.

ما معمولاً با اندیشه کوچک خودمان به سراغ اهل‌بیت (علیهم‌السلام) می‌رویم و خواسته‌هایی هم که از آنها داریم، کوچک است. اما هر چه که معرفت انسان بیشتر شود، وقتی به زیارت آنها می‌رود، مطابق با بزرگی و شأن و مقام آنها و نسبت به علاقه‌­ای که به آنها دارد، خواسته خود را مطرح کرده و حرف‌­های خود را می‌­زند. اهل‌بیت (علیهم‌السلام) توصیه کرده اندکه زیارت‌ها باید با معرفت باشد و انسان بداند کجا می‌رود. چون این شناخت‌ها، نوع ارتباطی که باید با سروران، موالی و رهبران خودمان برقرار کنیم را تنظیم می‌کند. اینکه ما باید با آنها چه رابطه‌ای داشته باشیم و چگونه رفت و آمد کنیم و چگونه رفیقشان شویم و در زندگی‌مان حضورشان بدهیم. اگر انسان در طول عمرش یک زیارت با معرفت و از روی عشق، محبت و صفا برود، برایش کفایت می کند. خلیفه به معنی مظهر است، نه جانشین امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «الأَئِمَّةُ خُلَفاءُ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ فی أرضِهِ[1] = ائمه خلفای خداوند بر روی زمین هستند». خلیفه به معنی جانشین نیست. چون خداوند همیشه حضور دارد و همه جا هست و احتیاجی به جانشین  ندارد. خلیفه، به معنای مظهر خداست. مظهر خدا، یعنی کسی که هیچ فرقی بین او و خدا وجود ندارد. «إِلَّا أَنَّهُ عَبدٌ [2]= مگر اینکه بنده خداست». مظهر خدا و بنده خدا است، اما واجب الوجود و خدا نیست. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: «لا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِیَّةَ، ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا [3] = به ما اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) خدا نگویید و ما را از مرحله عبودیّت خارج کنید، آنگاه هرچه در مورد مقامات و فضائل ما می‌خواهید، بگویید.» ما نفخه الهی هستیم و از اوییم و به سوی او برمی‌گردیم. معشوق اصلی،  حقیقی و ذاتی ما اوست. احتیاج داریم در روی زمین با حقیقت، اصل و ریشه خودمان در ارتباط باشیم. معصومین (علیهم‌السلام)، تجلی و مظهر کامل خداوند تبارک وتعالی هستند. ملاقات با آنها، ملاقات با خداست. دیدار با خلیفه و مظهر خداست. مثلاً وقتی زیارت امام رضا (علیه‌السلام) می‌رویم، باید بدانیم کجا می‌رویم. حواسمان باشد که با مظهر خداوند در ارتباط هستیم. دستمان در دست خداوند تبارک و تعالی است و با اصل خودمان، یک اتصال کامل برقرار کرده ایم. ائمه (علیهم السلام)؛ باب الله هستند امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اَلْأَوْصِیَاءُ هُمْ أَبْوَابُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّتِی یُؤْتَى مِنْهَا وَلَولاهُم ما عُرِفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ بِهِم احتَجَّ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلی خَلقِهِ [4]= اوصیاء پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم)  درهای توجه به سوی خداوند عزوجل می باشند و اگر آنها نبودند، خدای عزوجل شناخته نمی شد، و خدای متعال به وسیله ایشان حجت را بر خلق خود تمام کرده است». اگر کسی پیش خدا می خواهد برود، باید از در برود. اینها باب الله هستند. روز قیامت ما را براساس ارتباط و میزان قرب و شباهت‌مان با معصومین، ارزیابی خواهند کرد. در آخرین جلسه بحث معاد در این رابطه توضیح دادم. در جامعه کبیره داریم: «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ [5]= هر کس خدا را بخواهد، باید از شما شروع کند». امکان ندارد کسی بتواند شما را ندید بگیرد و به خدا متصل باشد. چون قوی ترین منعکس کننده و تجلی نور خداوند بر روی زمین، معصومین هستند. روی زمین، بالاتر و قوی تر از اهل بیت، منبع و تجلی از خدا نداریم که کسی بتواند با آن، به خدا راه پیدا کند. بنابراین بلافاصله می فرماید: اگر ایشان نبودند، مردم خدای عزوجل را نمی شناختند. تنها راه شناخت خداوند، توحید اهل بیت(علیهم السلام) است  اساساً خداشناسی شیعی یعنی خدایی که اهل بیت(علیهم‌السلام)  به ما معرفی کردند. هیچ جای دیگر چنین شناختی وجود ندارد. صاحب هر مکتبی، هر شناختی از خداوند تبارک و تعالی داشته باشد، اساساً با شناختی که اهل بیت (علیهم‌السلام) معرفی می‌کنند، زمین تا آسمان فرق می‌کند. باید به دنبال آن توحیدی که اهل بیت (علیهم‌السلام) به ما معرفی کرده اند، باشیم. هر چقدر انسان روی آن توحید کار کند، بیشتر تجلی خدا را در خودش احساس می‌کند. سعی کنید با آن توحید، انس بگیرید و دنبال آن باشید. اساساً برای شناخت خداوند، یک راه بیشتر وجود ندارد و آن توحیدی است که اهل بیت (علیهم‌السلام) به ما معرفی کرده اند. تفاوت دیدگاه شیعه و سنی برسر خداست و نه اهل بیت مشکل ما با برادران اهل تسنن فقط برسر ولایت نیست؛ تفاوت دیدگاه ما برسر خودِ خداست. یعنی خدایی که اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کنند و ما می پرستیم، با خدایی که آنها می پرستند، اصلا یکی نیست. می‌بینیم که اهل تسنن در مورد خداشناسی چیزهایی دارند و خدا را عبادت می کنند؛ اما چون اهل بیت (علیهم السلام) را کنار گذاشته اند،  موفق نبوده اند. شش کتاب به نام «صحاح سته» دارند که دو تا از همه قوی تر است. صحیح مسلم و صحیح بخاری که به نام «سیری در صحیحین» به فارسی هم چاپ شده است. همه ی آنچه که دارند، همین کتابها است. پیغمبرشناسی ما نیز با آنها فرق می‌کند. حالا شما نگاه کنید، کسی که از خارج می‌خواهد بیاید و اسلام شناسی کند، ابتدا به منابع اهل تسنن وصل می شود و چون به اسلام درست و عمیق دست پیدا نمی کند، چه برداشتی از توحید ما مسلمانان دارد و آن را چگونه می یابد؟ به قول مولوی مثل کسی می شود که در تاریکی پای فیل را گرفته و می‌گوید: این ستون است. یکی گوشش را گرفته و می گوید: این بادبزن است.   اما علمای شیعی، مسئله توحید را جراحی کرده اند و ریزترین مسائل آن را بیان کرده اند. در حوزه های علمیه، هزاران شبهه  را مطرح کرده و دقیق و ریز به آنها جواب داده اند. همه این ها را اهل بیت (علیهم السلام) در اختیار ما گذاشته اند.  نگاه شیعه به توحید، چنین است که قبل از آن، به پیش نیازهای توحید می پردازد. مثلا در کتاب اصول کافی که مهم ترین کتاب، بعد از قرآن است و برای ما حجّیت دارد و افتخار شیعه است،می بینیم اولین مطلبی را که شروع می کند، فکر است. بعد بلافاصله می رود به بخش «علم». چون آگاهی مقدم است برهر چیز دیگر و ضرورت دارد. بعداز آن، تازه به سراغ خود خدا می رود که کتاب التوحید نام دارد و راجع به خود خدا بحث می کند. یعنی بعد از اینکه عقل و علم را خوب جا انداخت، به سراغ توحید و رابطه ما با خود خداوند تبارک و تعالی می رود. کسی از غیر طریق اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بخواهد به خدا برسد، ممکن است چهار تا دلیل قلبی و فطری پیدا کند؛ اما این کافی نیست و ما نمی خواهیم خدا را این طور بشناسیم. خدا مصدر، منبع و معدن ماست، اصل و ریشه ماست و ما قرار است خلیفة الله بشویم و خلق شده ایم برای اینکه به او تشبه پیدا کنیم. اما با اطلاعات ناقص و ضعف در خداشناسی که نمی شود به این مقامات رسید. بهترین علم، خداشناسی است بهترین علم که یک نفر می تواند رویش وقت بگذارد، شناخت خداوند تبارک و تعالی است. پس به جای اینکه انسان وقتش را فقط روی پست ترین مخلوق خدا، یعنی ماده بگذارد و بر روی فیزیک و شیمی کار کند، باید روی بهترین علم کار کند. البته علوم مادی هم ارزش دارند و همه نور هستند و قلب انسان را روشن می کنند. ولی تفاوت بین خالق و مخلوق است و نور خداست که در برزخ و ابدیت، برای انسان می ماند. اگر خطبه توحید نهج‌البلاغه را با شرحی که علما و بزرگان داده اند نگاه کنید، می بینید که اطلاعات ما خیلی ضعیف و غلط است. علت این که خیلی از آیات قرآن را نمی فهمیم، این است که توحیدمان ضعیف است و از شارع اصلی و مترجم وحی  نپرسیده ایم. ائمه (علیهم السلام)؛ نور خدا هستند خداوند در قرآن می فرماید: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ  فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ  أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [6]= همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیای پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می‌کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند». در انجیل هم از پیغمبر ما مطالبی دارد که نتوانسته اند حذفش کنند. در تورات نیز در مورد امام زمان، سیدالشهداء و هم در مورد پیغمبر(صلی‌الله‌و علیه و‌آله‌و‌سلم) مطلب داریم. اولین کسانی هم که پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را شناسایی کردند، خود آنها بودند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند؛ مردم از نوری که با پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرستادیم تبعیت می‌کنند. منظور از نور، امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم‌السلام) هستند. برای همین پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: «یا علی! امت من، بعد از من، به ۷۳ فرقه تقسیم می‌شوند و فقط تو و شیعیانت رستگار خواهید شد». نور خدا، خاموش شدنی نیست خداوند در قرآن می‌فرماید: یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ[7] = مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد، نور خود را كامل خواهد گردانید.  ‌امامت همان نور است و همان است که خداوند عزوجل می‌فرماید: «فَامِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ النّورِ الَّذی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ خبیر[8]= به خدا و رسولش و نوری که فرو فرستاده ایم ایمان آورید و خدا به آنچه می‌کنید بسیار آگاه است». حضرت توضیح می‌دهد که منظور از نور، امام است. یعنی امامان نور خدا هستند که بدون آن ها ما هیچ راهی به خداوند تبارک و تعالی نداریم. دشمنان، در مورد اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. خداوند پشتیبان آنها است. اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، میلیون ها میلیون ارادتمند در سراسر عالم دارند. حتی کسانی که دشمنان گمان نمی‌کنند، برای اهل بیت(علیهم‌السلام) خون می‌دهند. دشمنان، جنگی با ایران به راه انداختندکه در تاریخ جنگ های دنیا سابقه نداشت؛ ولی نتوانستند نابودش کنند. بچه‌های شیعه؛ بچه هایی که با گفتن یا زهرا و یا حسین و یا مهدی جلو رفتند، در ۸ سال دفاع مقدس،  روی همه دشمنان را کم کردند و یک وجب خاک هم به کسی ندادند. مگر می‌شود، این نور را خاموش کرد؟ این نور انشاءالله عالم گیر می شود. دیگر ما بخواهیم یا نخواهیم، هیچ فرقی نمی کند. فقط شرافت به این است که ما هم بخواهیم و کمک کنیم و در این راه، همراه باشیم. اهل بیت (علیهم السلام)؛ با بیشترین توطئه ها مواجه بودند شما نگاه کنید، پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) از دنیا رفته. هنوز امیرالمومنین(علیه‌السلام) مشغول کفن و دفن پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است که آن ها برای خودشان خلیفه تعیین می‌کنند و به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)  خیانت می کنند. همه آنها با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در غدیر، به عنوان جانشین پیغمبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بیعت کردهبودند. ولی نه به خود پیامبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) ایمان داشتند و نه به آیاتی که خداوند در غدیر فرستاده بود. در آن غربت که هیچ کس جرات صحبت نداشت؛ فقط چند نفر مثل مقداد، سلمان، ابوذر و ... بودند که پای کار امیرالمومنین ایستادند و آماده دفاع از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمومنین (علیه‌السلام) بودند و بقیه جا زدند. آنها جسارت را به جایی رساندند که دختر پیغمبر را کتک زدند و به شهادت رساندند. در حالی که متعصب ترینِ و کینه توز ترین علمای اهل تسنن، در مورد فضیلت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) حدیث نقل کرده اند. آنها در روزهای آخر عمر حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) برای اینکه بتوانند توجیهی برای کار خودشان کنند، گفتند خدمت ایشان می رویم و معذرت خواهی می کنیم و حلالیت می طلبیم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: ایشان اجازه ملاقات نمی‌دهند و من نمی­‌توانم از طرف حضرت زهرا(سلام‌الله) اجازه بدهم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را واسطه می‌کنند که شما بگویید اجازه بدهند ما بیاییم ایشان را ببینیم. به احترام حضرت علی(علیه‌السلام)؛ حضرت زهرا(سلام‌الله) چیزی نمی‌گوید تا آنها وارد می‌شوند و حضرت رویش را به دیوار می‌کند و می‌فرماید: شما از پیغمبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) شنیدید که فرمود: فاطمه پاره تن من است. هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده. شنیدید که «إنّ اللّه َ لَیَغضَبُ لِغَضَبِ فاطمةَ ، و یَرضى لِرِضاها[9]= خدا غضب می کند به غضب فاطمه و راضی است به رضای فاطمه». سپس حضرت زهرا س فرمودند: خدایا تو شاهد باش که من از اینها راضی نیستم. آنها یک مقدار از روی احساسات و به ظاهر گریه و زاری کردند؛ ولی کارشان را ادامه دادند و  خلافت را نیز غصب کردند. دشمنان حتی پیکر مطهر حضرت مجتبی (علیه‌السلام) را تیرباران می‌کنند. در عاشوراء از مملکت اسلامی که نصف دنیا بوده، برای حضرت سیدالشهداء، ۷۲ نفر ماندند که در میان آنها بچه و نوجوان نیز بوده. دشمنان با سیدالشهداء(علیه‌السلام) و اصحاب سیدالشهداء، بسیار کینه توزانه برخورد می­‌کنند. در زمان امام صادق (علیه‌السلام) چون تقدیر این بوده که مردم برای ندیدن امام آماده شوند، حضور امام کمرنگ تر می­شود. امام کاظم(علیه‌السلام)، در زندان است. امام رضا(علیه‌السلام)، از جمع مسلمین و شیعیان و مؤمنین خارج شده و به ایران می آیند و در نهایت غربت، به شهادت می رسند. امام جواد در ۹ سالگی به امامت و در جوانی به شهادت می رسند. امام عسگری و امام هادی (علیهم‌السلام)؛ که عسگریین هستند، توسط دشمنان به شهادت می رسند. امام زمان (عجل‌الله‌تعالی) نیز به جز چند دقیقه‌ای که ظهور می کنند و بر پیکر مطهر پدرشان نماز می‌خوانند، تا الآن در غیبت هستند. اهل بیت(علیهم السلام)، در روی زمین درخشش و تجلی دارند درباره هیچ شخصیتی، به اندازه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندانش، کتاب و سخنرانی وجود ندارد. فقط درمورد شخصیت و زندگی راویانی که از اهل بیت(علیهم السلام) در علم رجال، حدیث نقل کرده اند؛  صدها جلد کتاب داریم. سیدالشهداء(علیه السلام) شخصیتی است که اختصاصی به شیعیان ندارد. اهل تسنن، مسیحی ها، کلیمی ها، هندوها، بودایی ها، کمونیست ها که اصلا اعتقادی به خدا ندارند، برای ایشان عزاداری می کنند. ماکدام شخصیت را داریم که مثل اهل بیت (علیهم السلام) این گونه در جهان درخشش داشته باشند؟ چه از نظر قبور و بارگاهشان و چه از نظر ارادتمندان مخلص شان در سراسر دنیا!  حرم ائمه(علیهم السلام) بعد از حرم خدا، بیشترین زائر را روی کره زمین دارند. در شام که مرکز کفر و دشمنی با اهل بیت بود، قبر معاویه و خلفای دیگر  مرکزآلودگی شده، ولی قبر دختر سه ساله سیدالشهداء؛ حضرت رقیه (سلام الله علیها) و حضرت زینب (سلام الله علیها) چقدر درخشش دارد!  در مصرنیز که اهل سنت در آنجا احاطه دارند، اسم دانشگاه اهل تسنن؛ الازهر، از اسم حضرت زهرا گرفته شده است. علاقه آسمانی ها و زمینی ها، به ائمه (علیهم السلام)   آسمانی‌ها اینقدر عاشق امیرالمومنین(علیه السلام) هستند و به حال زمینی‌­ها غبطه می خورند که به خداوند گفتند: خدایا!کاری بکن که ما هم بتوانیم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را زیارت کنیم. خداوند هم مجسمه ای از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برای آنها قرار داد که دور آن طواف کنند. همچنین می فرماید: هیچ موجودی روی زمین نیست، مگر اینکه در مقابل اهل بیت (علیهم‌السلام) کرنش کند. کلام اهل بیت(علیهم السلام)، در دست ماست در زیارت جامعه کبیره داریم: « سَعِدَ مَنْ والاكُمْ[10] = سعادتمند می شود کسی که شما را دوست بدارد». بدبخت و بیچاره کسی است که در ذهنش با اهل‌بیت (علیهم‌السلام) درگیر شود و آنها برای او زیر سوال بروند و خوشبخت کسی است که با آنها رفیق شود. در ریزترین موضوعات، می‌توان در مورد اهل‌بیت (علیهم‌السلام) اطلاعات دقیق به دست آورد. در نقل آثار ایشان، دقت زیادی شده است. هر کدام از احادیث با وسواس و دقت، توسط علما بررسی شده و به دست ما رسیده و شناسنامه دارند. در مورد شخصیت اهل بیت (علیهم السلام) و امام زمان (علیه السلام) و قرآن هم همین طور است. صحیفه کامله سجادیه، شامل پنج صحیفه از امام سجاد (علیه‌السلام) است که ۲۷۰ دعا دارد. یک جلد دیگر هم در آینده، انشاءالله به آن ملحق می شود که شش تا کامل شود. این کتاب، به زودی به صورت موضوعی نیز چاپ می شود. نهج البلاغه قسمتی از فرمایشات حضرت علی (علیه‌السلام) است. ۱۱ هزار فرمول اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و روانشناسی، جامعه شناسی، خانوادگی، تربیتی نیز در غررالحکم داریم. همچنین سخنان امیرالمومنین(علیه‌السلام)، در مورد سیدالشهداء جمع  آوری شده است. ادعیه امیرالمومنین (علیه‌السلام) نیز در صحیفه علویه جمع آوری شده است. علما ۵ سال زحمت کشیدند و فرمایشات حضرت زهرا را در نهج الحیاة جمع آوری کردند. عنوان ادعیه امام کاظم (علیه‌السلام)، صحیفه کاظمیه است. طب الرضا، دستورات پزشکی امام رضا (علیه‌السلام) است. همچنین تمام کتب شیعه و فرمایشات اهل بیت (علیهم‌السلام) در یک سی دی به نام نورالانوار دو، جمع آوری شده است. خداوند و اهل بیت از عرفای اهل کتاب، تعریف می‌کنند خداوند در قرآن می‌فرماید: بعضی از اهل کتاب، از انحرافی که دیگران برایشان ایجاد کردند، مبرا هستند. اطلاعاتی که در مورد اسلام هست، به آن ها نمی‌رسد و به آنچه که در مسیحیت دارند اکتفا کرده و خالص و بدون شائبه به آن عمل می‌کنند. بنابراین خودِ  قرآن در سوره آل عمران و جاهای دیگر، از اهل کتاب تعریف می کند. اهل بیت(علیهم السلام) نیز تعریف کرده و می گویند: آنها خالص هستند. چون اطلاعاتی از اهل بیت (علیهم السلام) نداشتند و آثار اهل بیت (علیهم السلام) به آنها نرسیده و به آن چیزی که در دست داشتند، خالص عمل کردند. زاهد بودند، دروغ نگفتند و سر مردم را کلاه نگذاشتند. از روش های کلیسا هم تبعیت نکردند. خیلی از شخصیت ها هستند که خودِ کلیسا آنها را  کشته، برای این که روند انحرافی کلیسا را قبول نداشتند. طبیعی است که خداوند تبارک و تعالی کسی را که راهی به اهل بیت (علیهم‌السلام) ندارد، اما حقیقتاً خالص است و به خدا و معاد ایمان دارد، راهنمایی می کند. [1] نشریه معرفت / موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ره /  جلد 195 / صفحه6 [2] تفسیر روح المعانی / الألوسی، شهاب الدین /    جلد 13 / صفحه 94 [3] بحار الانوار/ جلد ۲۵/ صفحه ۲۷٤ [4] الکافی / جلد  1 / صفحه 193 [5] مفاتیح الجنان / زیارت جامعه کبیره [6] قرآن کریم / سوره اعراف / آیه 157 [7] قرآن کریم / سوره صف / آیه 8 [8] قرآن کریم / سوره تغابن / آیه 8 [9] میزان الحكمه / المحمدی الری شهری، الشیخ محمد  / جلد1/  صفحه 316 [10] مفاتیح الجنان / زیارت جامعه کبیره اهل بیت ع / اهل تسنن

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9877
زمان انتشار: 18 دسامبر 2018
| |
اهل‌­بیت علیهم‌السلام عنصر و اصل هر صفت خوب و نیکی هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 81؛ 97/09/22

اهل‌­بیت علیهم‌السلام عنصر و اصل هر صفت خوب و نیکی هستند

در شرح زیارت جامعه، رسیدیم به فقره «وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» یعنی اهل بیت علیهم‌السلام عناصر نیکان و ستون‌های اهل خیر هستند.

ائمّه اطهار علیهم‌السلام ریشه هر خیر و نیکی و اساس هر خصلت نیک و پسندیده هستند. چنان‌که در خود زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «اگر از خیر یاد شود، شما نخستین و ریشه و شاخه و معدن و جایگاه و نهایتش هستیید». بنابراین، اگر کسی به خصلت پسندیده‌ای متّصف بود و به واسطه چنین اتصافی، در زمره ابرار قرار گرفت، از کوثر جوشان آنان سیراب شده است و از آرامش، شادی و حیات بهره‌مند خواهد بود. چون ائمّه اطهار علیهم‌السلام ریشه و اصل هر نیکی هستند. «عناصر الابرار» یعنی خداوند تبارک و تعالی در منحنی خلقت و در اولین جلوۀ­اش، «مثل اعلی» یعنی عالی‌ترین نمونه از خودش را آفرید. یعنی خدا هر چه در عالی‌‌ترین کمالاتش دارد را در اختیار اهل بیت قرار داده است. بنابراین، هر اسمی که خداوند دارد و نشان دهنده کمال و دارای خاصیت و قدرتی هست، اهل بیت هم دارند. وقتی که قرآن می‌‌گوید: «وَ لِله الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها[1]= و برای خداوند اسماء نیکویی هست؛ پس به وسیله این اسماء خدا را بخوانید»، می فهمیم که تمام اسماء زیبا از خداست. پس در واقع همۀ این اسمائی که شما در قرآن کریم می‌خوانید، خصوصیات الهی هستند. اسم، یعنی ذات به اضافۀ صفت تعریف اسم: شما ذاتی دارید که صفتی هم در آن رسوخ ‌می کند و بعد شما را به آن صفت اسم ‌گذاری می کنند. مثلاً به فرد خاصی می گوییم «دانشجو». به کسی دانشجو گفته می شود که دانشگاه رفته و درس می خواند. به کسی می گویند «مهندس» که دانشگاه رفته و در رشتۀ مهندسی درس خوانده و مدرک گرفته باشد. اما او قبل از اینکه دانشگاه برود، مهندس نبوده، ولی الان به او مهندس می‌گوییم. این مهندسی کجای او هست؟ در جسمش که نیست. او در نفسش به یک مهارتی به نام مهندسی رسیده است. این همان ذات او است که تغییر کرده است. پس اسم، ذاتی است که صفتی  به آن تعلق بگیرد. خدا قائم به ذات است خدا برخلاف دیگران، قائم به ذات است. یعنی غیر از خدا موجودات دیگر ذات مستقلی ندارند. ما هیچ کدام، از خودمان ذات نداریم؛بلکه ظهورات و جلوه‌های او هستیم. فقط خداست که قائم به ذاتش است و به کسی خارج از خودش احتیاج ندارد. این معنی صمد است. چون هستی مطلق و بی‌نهایت است و به جایی وابسته نیست. ما هستیم که وابسته هستیم. اهل بیت علیهم‌السلام تجلی ذات خدایند و دیگران هر چه دارند از آنهاست در دنیا آدم‌های خیلی خوبی هستند که صفت‌های خیلی خوبی دارند. مثلاً مهربان هستند، جواد هستند، کریم هستند، غفور هستند، رحمان و رحیم هستند. ولی معدن همۀ صفت‌های خوب الهی آنها اهل‌­بیت علیهم‌السلام هستند. خداوند در اولین جلوۀ­اش نور اهل بیت علیهم‌السلام را خلق می‌کند و آن صفت‌های خودش را به آن انوار طیبه می‌دهد و اینها هم آن صفت‌ها را دارند. معصوم علیه‌السلام در مورد این آیه قرآن که می‌فرماید: «وَ لِله الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها= با این اسماء خدا را بخوانید». می فرماید: «نَحنُ وَاللهِ الأسماءُ الحُسنی= به خدا قسم ما اسماء حُسنی هستیم». یعنی اهل بیت علیهم‌السلام همۀ مظاهر اسم الهی هستند. پس شما هر صفتی که می‌بینید، از صفت‌های قشنگ و زیبا و خوب الهی، مثل کریم و جواد و غفور و رحیم و رحمان و ودود، اهل بیت اوجش را دارند. اما آدم‌های دیگر از نور اهل بیت علیهم‌السلام آفریده می‌شوند. حالا اگر کسی در دنیا تحت تعلیم اهل بیت قرار گرفت، صفات اهل بیت را می‌گیرد و هر صفتی را گرفت، بداند که اصل آن صفت از اهل­‌بیت علیهم‌السلام است. عنصر ابرار بودن یعنی همین. اگر جاذبۀ شخصیتی تان شبیه اهل بیت باشد، اهل بیت شما را جذب می‌کنند ما اگر به خانوادۀ آسمانی‌مان ملحق نشویم، بدبخت هستیم. تو در بهشت هم که بروی، وقتی که اهل بیت تو را قبول نکنند، خیلی خطرناک است؛ زیرا بهشت هم برای انسان جهنم می‌شود. در یک مهمانی بهشتی، اگر تو را نپذیرند و دعوتت نکنند، خیلی عذاب آور است. فضای بهشت جلوه‌ای از کمالات اهل بیت است. برزخ و ملکوت جلوه‌ای از کمالات اهل بیت هستند. هر چه قدر یک نفر عشق اهل بیت و روح خدمت به آنها و شباهت شخصیتی به آنها را بیشتر داشته باشد، در آخرت  خوشبخت‌تر، موفق‌تر، پیروزتر، شادتر و آرام‌تر خواهد بود. اصلا بهشت جلوۀ خود اهل‌بیت علیهم‌السلام است. شما به میزانی بهشتی هستی که اهل بیت در شما حضور داشته باشند و صفت‌ها و اخلاق اهل بیت را در وجود خودت پیاده کرده باشی. در همسان‌سازی و ملحق شدن به اهل بیت، سه چیز را باید رعایت کنی: 1ـ اعمالت را شبیه اعمال اهل بیت کنی. 2ـ اخلاقت را شبیه اخلاق اهل بیت کنی. 3ـ عقایدت را شبیه عقاید اهل بیت کنی. هر چقدر در رفتار، اخلاق و اعتقادات شبیه اهل بیت شوی، بیشتر تو را جذب می‌کنند. مثل آهن‌رباست. هر چقدر درصد یک شیئ که در آن آهن است، بیشتر باشد، قوی‌تر و زودتر جذب آهن‌ربا می‌شود. اگر از جنس آهن‌ربا چیزی نداشته باشد، جذب نمی‌شود و به آن سمت نمی‌رود. اگر جاذبۀ شخصیتی تان شبیه اهل بیت باشد، اهل بیت شما را جذب می‌کنند و نمی‌گذارند گرفتار بشوید. کسی که در بخش اعمال و ظواهر خیلی شبیه اهل بیت است، اما اخلاقش بد است، اصلاً به درد نمی‌خورد. کسی که بداخلاق، خسیس، بخیل و تند است، هر چند که اگر ظواهر را رعایت ‌کند، در اعمال ثوابش را می‌برد؛ ولی اخلاقش اصلاً شبیه اهل بیت نیست. از این رو است که خداوند می‌گوید: من یک کافر سخاوتمند و خوش‌اخلاق را بیشتر دوست دارم تا یک متدینی که تدین دارد، اما خسیس و بداخلاق است. کدام بیشتر به خدا شبیه است؟ کافرِ سخاوتمند و خوش اخلاق. چون خُلقش شبیه خداست. به همین میزان هم اهل بیت یک کافر را جذب می‌کنند. خیلی‌ شخصیت‌ها هستند که مسیحی یا یهودی هستند، اما وقتی در زندگی‌شان می‌روی، می‌بینی شبیه اهل بیت هستند و اهل بیت اینها را جذب می‌کنند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دو کافر را به اسارت گرفت و دستور قتل آنها را داد. گفت اینها باید کشته بشوند. جبرئیل علیه‌السلام خدمت حضرت آمد و گفت: خداوند فرموده که آن یکی را نکش. حضرت هم نمی‌کشد. آن شخص می‌پرسد: چرا من را نکشتید؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود که جبرئیل از طرف خدا برای من پیغام آورده که تو آدم خیلی خوش‌اخلاقی هستی و با خانواده‌ات خیلی مهربان هستی. او هم می‌گوید هیچ کس از اخلاق خانوادگی من خبر ندارد. پس تو معلوم است پیغمبر خدا هستی. به همین دلیل، ایمان می‌آورد. نگوییم آمریکایی و اروپایی‌ها مطلقا آدم‌های بدی هستند. اینکه در آمریکا و اروپا یک دفعه سالی صد هزار نفر آدم مسلمان می‌شوند، چون آنها کمالات و صفت‌هایی دارند که شاید در خیلی از ما مسلمانان هم نباشد. بنابراین آنها هم جذب می‌شوند. نمونه بارزش در اربعین که ما شاهدیم که هزاران هزار نفر از یهودیان، مسیحیان، حتی پیروان غیر ادیان آسمانی، هندوها، بوداییان، همه به عشق امام حسین علیه‌السلام به کربلا می‌آیند. چون با این آقا سنخیت و شباهت دارند. اگر کسی با حضرت سنخیت نداشته باشد، در این مغناطیس شخصیتی امام حسین علیه‌السلام اصلاً قرار نمی‌گیرد. این همان معنای عناصر الابرار بودن است. پس نگو چرا یک مسیحی، مسلمان و شیعه می‌شود؟ یا بعضی از ادیان دیگر عاشق اهل بیت می‌شوند و به راحتی شیعه می‌شوند؟ عنصر بودن اهل بیت علیهم‌السلام خیلی مهم است. چون خداوند مبدأ ریاضیات است، مبدأ قیمت است، مبدأ اندازه‌ها است. یعنی خودش اندازه ی همه چیز را می‌دهد. چون خوبی و بدی ملاک دارد. وقتی خدا این را می‌دهد، تو باید بدانی که کمال همۀ قشنگی‌ها اهل بیت هستند. اهل بیت،  اصل هر کرامت و قیمت و اصل هر چیز با ارزش هستند. وقتی آنها اصل هر چیز باارزش هستند، پس قیمت تو الان چقدر است؟ بعد باید به تو نمره بدهند؟ در قیامت همین کار را با ما می‌کنند. انسانی از حیات انسانی برخوردار است که شبیه اهل بیت باشد برای همین شما هر چقدر به اهل بیت شبیه‌تر بشوی، با شخصیت‌تر هستی به معنای حقیقی و با حیات‌تر هستی. قرآن می‌فرماید: «اِسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ= اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد».  شما به میزانی که تسلیم خدا و رسول هستید، حیات انسانی دارید. نه حیات علمی و دکتر و پرفسوری؛ نه حیات زن و مردی و دنیایی؛ نه حیات رئیس‌جمهور و وزیر بودن؛ اینها حیات حیوانی هستند، نه حیات گیاهی که قهرمان ورزشی یا خوش‌اندام باشی؛ و نه حیات جمادی مثل پولدار بودن؛ اینها هیچکدام نیست. بلکه حیات انسانی. برای همین هم آن که حیات بهشتی در دنیا دارد، وارد بهشت می‌شود.و گرنه نمی‌تواند با حیات حیوانی وارد بهشت بشود. در فقرات بعدی زیارت جامعه کبیره می­‌خوانیم که «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ‏ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ‏= اگر از خوبى یاد شود، آغاز و ریشه و شاخه و سرچشمه و جایگاه و نهایتش شمایید». یعنی اگر هر چیز خوبی ذکر بشود، اولش، اصلش، فرعش، معدنش، جایگاهش، انتهایش و اوجش شما هستید. شما معصومین اول و اصل و فرع و معدن و مأوا و منتهای هر خوبی هستید.برای همین است که می گوییم: فکری که با فکر اهل بیت نمی‌خواند، حتماً جهنمی است. یک برداشتی که با برداشت اهل بیت نمی‌خواند، کاملاً جهنمی و باطل است. میزان غصه‌ها و حقارت‌ها و شکست‌ها و پژمردگی‌ها و انحرافات یک آدم، به میزان تفاوت فکرش با اهل بیت است. یعنی شما هر چقدر این تفاوت‌ها را داری، شکست ها و آلودگی‌ها و انحرافات و ذلت‌ها و خواری‌ها و حقارت‌هایت بیشتر است. در مقابل هر چقدر خودت را به اهل بیت شبیه می‌کنی و آنان را به عنوان مبنا و اصل قرار می‌دهی، کاملاً هم دقت می‌کنی که در صراط مستقیم دقیقاً مثل آنها عمل کنی؛ از آرامش، شادی، شخصیت و حیات بهره‌مند هستی. بعضی افراد از خانوادۀ آسمانی‌شان فاصله می‌گیرند. آدم چه مرگش است که آنان را نخواهد؟ آن هم خانوادۀ معصوم، خانواده‌ای که شبیه‌ترین خانواده به خدا هستند. چه مرگ‌مان است که نخواهیم با این خانواده انس داشته باشیم و با این خانواده رفت و آمد داشته باشیم و این خانواده را الگوی زندگی‌مان قرار بدهیم؟ از چه چیزی خجالت می‌کشیم؟ از چه چیزی می‌ترسیم؟ چرا ما اینطوری هستیم؟ پس هر چیزی که اهل بیت برایت تجویز کردند، همان خوب است. بنابراین نباید مقاومتی در مقابل خانواده آسمانی داشته باشیم. آدم وقتی اهل بیت را نمی‌شناسد و وقت ندارد مطالعه‌شان کند و با آنها انس بگیرد و زندگینامه‌هایشان را بخواند، این باعث می‌شود زندگی­ اش بی‌خیر و بی‌برکت شود.   قا/117 شرح زیارت جامعه کبیره/ عناصر الابرار [1] . سوره اعراف/ آیه 180.

صوت

1 - اهل‌­بیت علیهم‌السلام عنصر و اصل هر صفت خوب و نیکی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9851
زمان انتشار: 11 دسامبر 2018
| |
حضرات معصومین، ستون هر خیر و عمل نیکی هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 80؛ 97/9/15

حضرات معصومین، ستون هر خیر و عمل نیکی هستند

اهل بیت علیهم‌السلام. ستون‌های خیمه خوبان و تکیه گاهِ آنان که مانع انحراف و سقوطشان می‌شود، به گونه‌ای که افراد جامعه از برکت وجود امامان علیهم‌السلام در زمره خوبان و صالحان قرار می‌گیرند و اگر آنها نباشند این خیمه، بی‌ستون مانده، فرو می‌افتد.

در شرح جامعۀ کبیره رسیدیم به فقره ی «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ» این فقره را با فقرۀ بعدی که از نظر معنی نزدیک هستند، با هم توضیح می‌دهم: «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ ». یعنی سلام بر شمایی که ریشۀ نیکان و پایه‌های اهل خیر هستید؛ یا پایه‌های خوبان هستید. در مورد این دو گروه یعنی «أبرار و أخیار» باید توضیح بدهیم که اینها چه کسانی هستند، و معنای اینکه اهل بیت علیهم السّلام اهل خیر و خوبان ستون هستند، چیست؟ این بحث در مباحث انسان‌شناسی خیلی مهم است و باید از آن درس‌های مهمی چون خودشناسی، انسان‌شناسی و جامعه شناسی را فرا بگیریم. «عَناصِر»: جمع «عُنصُر» از ریشه «عصر» به معناى عصاره گیری، اصل و نَسَب، منشأ، گوهر و بنیاد است. مثلاً می‌گویند عصارۀ فلان چیز را بگیرید. پس خارج کردن شیرۀ یک چیز را عنصر می‌گویند. عنصر از وزن فُنقُل که همان ریشه و نسب است، می باشد. شیره و جان و مایۀ یک چیز را هم می‌گویند عنصر. «الأبْرار»: جمع «بَرّ»، به معناى نیکوکاری. است یعنی شما به کسی محبتی می‌کنید. فرق هم نمی‌کند چه نوع محبتی باشد؛ جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی. می‌تواند به یک انسان باشد؛ یا به یک فرشته یا به جن باشد؛ یا به حیوانات یا به گیاهان یا اشیاء و حتی می‌تواند به خدا باشد. انسان اگر یک خروجی خوبی برای خدا داشته باشد، یعنی تصمیم بگیرد که من می‌خواهم یک کاری برای خدا بکنم؛ یا هدیه‌ای به خدا بدهم یا لبخندی بر لب خدا بنشانم، اینها همه محبت است. یا به قول آن صحابی پیغمبر که گفت می‌خواهم خدا را بخندانم. ابرار در قرآن در مقابل فجّار قرار دارد: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفی‏ نَعیم‏= ابرار در نعمت‌های بی‌شمار هستند» در مقابل «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفی‏ جَحیم‏= فجّار در جهنم هستند[1]» است. فاجر از فجر می آید. فجر لحظه‌‌ای است که هوا تاریک است و یک نور بالا می‌زند و پردۀ تاریکی را می‌شکافد. به آن فجر کاذب می‌گویند. فاجر هم به کسی می‌گویند که پرده‌های حیا، عفت و تقوا و پرده‌های خوبی و انصاف را پاره می‌کند. به این شخص فاجر می‌گویند. آدمی که افسار گسیخته است و هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند، او فاجر است. «دَعائِم»: جمع «دِعامَة»، به معناى ستون و تکیه‌گاه است؛ اما نه هر ستونی، بلکه ستونی را می‌گویند که اگر نباشد، ساختمان می‌ریزد. پس دعامه ستونی است که باعث استحکام و سرپایی و استقامت یک ساختمان می‌شود. «الأخْیار»: جمع «خَیر»، به معناى بهترین است. خیر هم شامل هر خروجی‌ خوب و نیکی می شود. فرقش با ابرار در این است که ابرار هم اهل نیک هستند و هم تصمیم می‌گیرند کار خیر انجام می‌دهند؛ اما اخیار اهل خیر هستند و خیرشان به دیگران می‌رسد. خیر مقابل شر است، یعنی بدی. هر چیزی که بد و منفی نباشد، خیر است. مثلاً سلامتی خیر است. ثروت و غنا در مقابل فقر خیر است. آرامش در مقابل اضطراب خیر است. داشتن یک عضو در مقابل نداشتنش خیر است. جریان عادی زندگی وقتی که بی‌دردسر است، خیر است. پس خیر مطلوب و دوست‌داشتنی است. مثلاً دو نفر همدیگر را دوست دارند و از دیدن همدیگر لذت می‌برند، همدیگر را که می‌بینند، با هم سلام و علیک می‌کنند؛ این خیر است. چون کنار هم خوب و آرام هستند. گاهی کسی به دیگری هدیه ای می‌دهد؛ مثلا یک چیز ویژه می‌دهد که این چیز دیگری است. مثلاً به یک وعده غذا یا آب میوه او را مهمان می‌کند. این یک محبت ویژه است که با قصد و اراده انجام می‌شود. به اینها ابرار گفته می شود. پس تمام ابرار، اخیار نیز هستند؛ اما تمام اخیار ابرار نیستند. وقتی می‌گوییم «وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ» یعنی اهل بیت، ستون‌های آدم‌های خوب و خیر هستند. به گونه‌ای که اگر ائمه نباشند، ممکن است شخص منحرف شود؛ یا از حالت خوبی در بیایند. ابرار ریشه و عنصر هستند، ولی در مورد اخیار فرمود ستون هستند. پس معلوم است که ابرار از اخیار بالاتر است. ائمه ریشه و عنصر وجودی اصل و نسب اهل برّ هستند. آنها ستون اهل خیر هستند. ستون یعنی اینکه اهل خیر را نگه می‌دارند. در هر شر و بدی به اهل بیت پناه ببرید امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «اَلشَرُّ كائِنٌ فی طبیَعةِ كُلِّ اَحَدٍ فَاِنْ غَلَبَهُ صاحِبُهُ بَطَنَ وَ اِنْ لَمْ یَغْلِبْ ظَهَر= شر و بدی به طور طبیعی در سرشت هر انسانی وجود دارد. اگر آدمی بر آن غلبه كند، در پس پرده پنهان خواهند ماند؛ و اگر بر طبیعت خود غلبه نكند، بدی ها آشكار خواهند شد».  شر یعنی گرایش به بدی و خساست، بخل، ظلم، جنایت در وجود همۀ آدم‌ها، در طبیعت‌شان، و نه در فطرت‌شان. اساسا در بخش زنانگی و مردانگی و حیوانی انسان، کشش به سمت شر وجود دارد. از آن جهت که ما نفخۀ خدا هستیم، عاشق خوبی هستیم. برای همین هم فرشته‌ها به ما سجده می‌کنند. فرشته ها که سجده می‌کنند، یعنی با تو ملائم هستند، تو هم با آنها ملایم هستی و با آنها می‌سازی. فرشته که این جنبه را در آدم می‌بیند، اصلاً مشکل ندارند که سجده می‌کند. فرشته­‌ها فقط زمانی که محدودیت را می‌بینند، سؤال برایشان ایجاد شد. وقتی خدا گفت: من می‌خواهم در زمین خلیفه قرار بدهم: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة» فرشته‌ها از کجا فریادشان درآمد؟ از آنجایی که خدا گفت در زمین می‌خواهم خلیفه قرار بدهم. چون زمین مسئله‌دار بود و آنها می‌دانستند زمین کجاست. می دانستند زمین محدودیت دارد و میل‌های آدم‌ها زیاد است. آنها به خدا گفتند: «أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ= آیا می‌خواهی در زمین کسانی را قرار بدهی که در آنجا خون می‌ریزند و فساد می‌کنند». خدا با  آن روح الهی و آن نفخۀ محمد و آل محمد (علیهم­‌السّلام) می‌گوید که من می‌خواهم خلیفه‌ای در زمین قرار بدهم. آدم که در طبیعت قرار می­‌گیرد، در تضاد منافع دعواها، درگیری‌ها، گناهان، فسادها، دروغ‌ها، غیبت‌ها، تهمت‌ها، بدبینی‌ها و دریدن همدیگر گرفتار می شود. گاهی فرد دعوایی است، غر می‌زند، نق می‌زند، حساس و زودرنج و عصبی و اهل غیبت و بدبین است، دزد است و از بیت‌المال برمی‌دارد. از جیب دیگران برمی‌دارد؛ قاچاقچی است؛ سودجو است؛ دیگران را له می‌کند و بد و بدجنس است. راحت می‌تواند دیگران را له کند. فروشنده است و گران می‌فروشد. غذای ناسالم دست مردم می‌دهد، جنس قلابی می‌دهد، کم‌فروشی می‌کند و خیلی کارهای دیگر می کند. واجبات الهی را انجام نمی‌دهد؛ از محرمات پرهیز نمی‌کند؛ این یک حالت از شر است که از او می‌آید. این یک مرحله است. گاهی شخص شر ندارد. یعنی وقتی می‌خواهی با او یک جا باشی یا با او ازدواج کنی؛ می‌خواهی با او شراکت کنی؛ می‌خواهی با او همکار باشی؛ می‌خواهی با او دوست باشی؛ هر جا با شما هست، اذیت‌کن نیست. با افراد در دوستی و صلح است. این حالت دوم خیر است؛ اما این آدم در خطر است. چون ممکن است شر بشود؛ ممکن است انحراف پیدا کند؛ ممکن است انحراف او یا در رحم مکانی باشد یا زمانی یا رحم شخصیتی و حالش خراب بشود. این آدم در معرض خطر است و احتیاج به ستون و دعائم دارد. یعنی او باید حتماً در زندگی­‌اش یک جاهایی رحم‌های مکانی، زمانی، شخصیتی سراغ داشته باشد که وصل به اینها باشد. اینها باید ستون او باشند که اگر حالش بد می‌شود و به هم می‌ریزد، زود با آن ستونها اتصال برقرار کند تا سرپا شود. نماز را هم  برای همین گذاشته اند که شما نماز بخوانی تا حالت خوب باشد و از خیر در نیایی. پناهگاه هر مومنی اهل بیت هستند در حالت خوب بودن، یک کسی می‌آید ما را وسوسه می‌کند تا از این حالت در بیایم. حالا این فرد، می‌تواند جن یا شیاطین باشد یا کسی از مردم. سعی کنید صبح اول وقت می‌خواهید بیرون بیایید، آن را بخوانید، شب هم بخوانید. هر جا و در هر مکانی که هستید، بخوانید. حتی معنویت مثل نماز شب‌خواندن هم می‌­تواند ما را فاسد کند. پس ما احتیاج به پناهگاه داریم، ما دعائم را لازم داریم، ما ستون می‌خواهیم. باید ستون‌های زندگی‌مان را شناسایی کنیم و دائماً به آن‌ها پناه ببریم. چهارده معصوم، ریشۀ و خانوادۀ آسمانی تو هستند و بی‌نهایت تو را دوست دارند. اصلاً تجربۀ در میان گذاشتن مسائلت را با معصومین در زندگی تکرار کن. ببین چقدر شیرین است.اصلاً حاجت دادند، ندادند، حاجت را ول کن. اینکه تو می‌توانی هر روز با چهارده معصوم حرف بزنی، مهم است.  وقتی من این همه تکیه‌گاه بزرگ و معصومین را دارم، مردم به چه درد تکیه‌گاه من می خورند. بندۀ خدا اصلاً کیست؟ ما خیلی وقت‌ها می‌گوییم اگر فلانی نباشد، ما زندگی‌مان بیچاره و بدبخت هستیم. می‌گوییم از اهل بیت بگیرید. می‌گوید اهل بیت را نمی‌توانم، با آنها حس ندارم. او شعور و فهم این را ندارد که آدمی که الان در زندگی­اش هست از طرف معصوم است.  هزاران فاجعه با توجه و عنایت امام زمان علیه‌السلام از زندگی مان برطرف می‌شود. رزقی که به دست ما می‌رسد: «وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی=به یمن وجود او است که دیگران روزی می خورند». این سفره‌ای که نشستی خوردی، امنیتی که داری، خیراتی که دائماً به تو می‌رسد، زیارت‌هایی که می‌روی، جلساتی که می‌روی، معارفی که داری، همه را می‌نویسند و امضا می‌کنند و به دست تو می‌رسد. اینها از عنایت امام است. بعد می‌گوید امام زمان علیه‌السلام کجاست؟ صدای ما را نمی‌شنود؟ اهل بیت علیهم‌السلام صدای ما را نمی‌شنوند. ما چرا نمی شنویم؟ چون خودمان را خانم یا آقا می‌بینیم، خودش را زن و مرد معنا می‌کند و انسانیتش را نمی‌بیند. ابرار کسانی هستند که خدا آنها را آفریده برای دستگیری دیگران، یعنی این شخص هر جا باشد، دائماً از او نیکی می‌ریزد، مثل خدا و اهل بیت. «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» یعنی آدمی که از صبح تا شب فکر خیر  و فکر کارهای بزرگی است؛ فکر نیکی است و با تصمیم این کار را می‌کند.   بعضی از بزرگان فرمودند: ممکن است اخیار آدم های خیری باشند و قصدی هم نداشته باشند، خیرشان به دیگران می‌رسد آدم خوبی است؛ ولی تصمیمی هم ندارد که بخواهد به کسی کاری کند، اما چون آدم خوبی است، خیرش به بقیه می‌رسد. فقط همان خوب بودن خودش کافی است؛ ولی به بقیه هم می‌رسد.  ولی ابرار کسنی هستند که از صبح تا شب تصمیم عمل خوب و خروجی خوب و برای کمک به دیگران دارد. قا/115 شرح زیارت جامعه کبیره/ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ [1] . سورۀ انفطار آیۀ 13 و 14.

صوت

1 - حضرات معصومین، ستون هر خیر و عمل نیکی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9803
زمان انتشار: 24 نوامبر 2018
| |
امام، رهبر و پیشرو هر امتی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه76؛ 97/07/26

امام، رهبر و پیشرو هر امتی است

در بحث «وَ قَادَةَ الْأُمَمِ  گفتیم که معصومین علیهم‌السلام رهبر و امام همه امت‌هاست. هر امتی اعم از انسان، جن، فرشته و سایر موجودات که از آغاز خلقت تا کنون آمده اند، ائمه اطهار علیهم‌السلام امامان آن امت بوده اند و هر فیض و هدایتی به آن‌ها می‌رسد، به برکت ائمه اطهار است.

در موارد زیر، نمونه هایی از توسل حضرت ابراهیم و حضرت موسی و عیسی و یوسف و یونس و توسل مومنین را ذکر می کنیم:

توسل حضرت ابراهیم علیه‌ به اهل‌بیت علیهم‌السلام با صلوات حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه‌السلام می‌فرمایند: «إنَّمَا اتَّخَذَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ إبراهِیمَ خَلیلاً لِكَثرَةِ صَلاتِهِ عَلى مُحَمَّدٍ و أهلِ بَیتِهِ علیهم‌السلام= خداوند متعال به این دلیل ابراهیم علیه‌السلام را دوست خود برگرفت که بر محمّد و اهل بیت بسیار درود مى فرستاد». رمزی که در این روایت نهفته، این است اگر کسی بخواهد خلیل خدا شود و رابطه خصوصی و دوستانه با خدا پیدا کند، باید زیاد صلوات بفرستد. اگر صلوات با معرفت فرستاده شود خیلی عظمت دارد. چون ذکر اعظم است. صلوات در تمام مراحل وجودی انسان اثر می‌گذارد. یعنی علاوه بر اینکه شان فوق عقل انسان را فعال می‌کند، عقلانیت، وهم، خیال و حس و بدن انسان را معطر می‌کند. صلوات بر تک تک سلول‌های مغز و بدن انسان اثر می‌گذارد. انسان فقط بعد از مرگ می‌فهمد که صلوات در دنیا چه کارها می‌کرده. صلوات حتی برزخ انسان را نورانی و نامه عمل انسان را هم سنگین می‌کند. پیامبرانی که به اهل‌بیت علیهم‌السلام توسل داشتند امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: جبرئیل به حضرت یوسف علیه‌السلام گفت: خداوند امر نموده برای نجات از چاهی که در آن هستی، این جملات را بگو: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ فَإِنَّ لَكَ اَلْحَمْدَ کله لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ اَلْحَنَّانُ اَلْمَنَّانُ بَدِیعُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ ذُو اَلْجَلالِ وَ اَلْإِكْرامِ  صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ اُرْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لاَ أَحْتَسِبُ؛ فَدَعَا رَبَّهُ فَجَعَلَ اَللَّهُ لَهُ مِنَ اَلْجُبِّ فَرَجاً وَ مِنْ كَیْدِ اَلمَرْأَةِ مَخْرَجاً وَ آتَاهُ مُلْكَ مِصْرَ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبْ= خدایا تو را می خوانم؛ پس به راستی ستایش از آن تو است؛ خدایی غیر از تو نیست؛ آفریننده آسمان و زمین و صاحب جلالت و بزرگی هستی؛ و درود بفرست بر محمد و آل محمد و (به حق آنها) در گرفتاریم گشایشی و راه فراری قرار ده و رزق من گردان از جایی که گمان دارم و از جایی که گمان ندارم. پس پروردگار را خواند و خدا نیز برای او از چاه راه نجات قرار داد و پروردگارش را خواند که خدایا! از حیله زنان راه فرار مقرر فرما و خداوند سلطنت مصر را  از جایی که گمان نمی برد، به او داد». این روایت یک رمزی است برای ما که در هر چاه یا معضلی گرفتار شدیم با صلوات، از آن رهایی یابیم. در داستان حضرت یونس علیه‌السلام قرآن می فرماید: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِبا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ= و ذاالنون [یونس‏] را (به یاد آور) در آن هنگام كه خشمگین (از میان قوم خود) رفت؛ و چنین مى‏پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهیم گرفت؛ (امّا موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمت‌ها صدا زد: خدایا جز تو معبودى نیست! منزّهى تو! من از ستمكاران بودم! پس ما دعاى او را به اجابت رساندیم». این فرمولی است که خدا بیان می‌کند که هر جا تاریکی و گرفتاری به سراغتان آمد؛ حتی وقتی درسهایی مثل شیمی یا فیزیک یا ....می خوانید و متوجه نمی‌شوید، یا تاریکی خیال دارید؛ یا مثلاً در حرم هستید، ولی نمی‌توانید با معصوم ارتباط بگیرید؛ یا دلتان تاریک است و حتی نماز می‌خوانید دلتان تاریک است و نمی توتانید ارتباط ‌بگیرید، این ذکر را بگویید: «أَنْ لا إِلهَ إِلا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ= خدایی به جز ذات یکتای تو نیست، تو پاک و منزهی و من از ستمکاران بودم». البته برای گفتن معرفت لازم است. این همان آیه ای است که در ادامه می‌فرماید: «وَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ= و ما این چنین، مؤمنان را نجات مى‌دهیم». هر جا در قرآن «کذلک» آمد، همین قاعده است. یعنی این گونه هر مومنی را نجات دادیم؛ فقط یونس نبود. شما هم همین‌طور هستید که در هر گرفتاری داشته باشید، با این ذکر نجات پیدا می‌کنید. در دعای توسل حضرت موسی علیه‌السلام به اهل‌بیت علیهم‌السلام، نبی اکرم ‌فرمودند: «وَ اِنَّ موسی لمَّا اَلْقَی عَصاهُ وَ اَوجَسَ فی نَفسِهِ خِیفَةً قالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لمّا اَمَنْتَنی، فَقالَ: لَهُ الله عَزَّوَجَلّ: لاتَخَف اِنَّكَ اَنتَ الْاَعلی= و به درستی که موسی علیه‌السلام هنگامی که عصای خود را پرتاب نمود و بر جانش ترسید. گفت: خدایا! من به حق محمد و آل محمد (ص) از تو درخواست می‌کنم که مرا ایمنی بخشی! پس خدای عزوجل به او فرمود: مترس ! به درستی که تو برتری». سوگواری حضرت عیسی علیه‌السلام  برای سیدالشهداء علیه‌السلام امیرالمومنین علی علیه‌السلام در مورد حضرت عیسی علیه‌السلام فرمودند: «فَجَلَسَ عیسى علیه‌السلام وجَلَسَ الحَوارِیّونَ فَبَكى و بَكَى الحَوارِیّونَ وهُم لا یَدرونَ لِمَ جَلَسَ و لِمَ بَكى. فَقالوا: یا روحَ اللّهِ وكَلِمَتَهُ ما یُبكیكَ؟! قالَ: أتَعلَمونَ أیَّ أرضٍ هذِه؟ قالوا: لا. قالَ: هذِهِ أرضٌ یُقتَلُ فیها فَرخُ الرَّسولِ أحمَدَ و فَرخُ الحُرَّةِ الطّاهِرَةِ البَتولِ شَبیهَةِ اُمّی و یُلحَدُ فیها و هِیَ أطیَبُ مِنَ المِسكِ وهِیَ طینَةُ الفَرخِ المُستَشهَدِ= عیسى علیه‌السلام نشست و حواریان نیز نشستند و او گریست و حواریان نیز گریستند، در حالى كه نمى دانستند چرا عیسى نشسته و چرا گریه مى‌كند. آنگاه گفتند: اى روح خدا و اى كلمه خدا! براى چه گریه مى كنى؟ فرمود: آیا مى دانید كه این چه سرزمینى است؟ گفتند: نه. فرمود: این سرزمینى است كه نونهالِ احمدِ رسول و نونهالِ آن آزاده پاك یعنى بتول كه شبیه مادرم مریم است، در این جا كشته مى‌شود و در تربتى كه به سبب سرشت آن، خوش بوتر از مُشك است دفن مى‌شود». انبیاء هر مشکلی داشتند از اهل‌بیت علیهم‌السلام کمک می‌گرفتند. «قاده الامم» یعنی اهل‌بیت فقط رهبر امت اسلام نیستند بلکه رؤسای امت‌های دیگر نیز هستند. یعنی انبیا گذشته هم بودند و هر جائی هدایت و نورانیتی بوده، از برکت ائمه بوده است. انبیاء هم خودشان و هم امت‌هایشان هر هدایتی داشتند از ائمه بوده است. ما هم هر کدام‌مان مثلاً مسلمان شدیم و شیعه شدیم، از کفر، الحاد، شک، انحرافات و معصیت‌ها نجات پیدا کردیم، به برکت ائمه بوده است. امام زمان علیه‌السلام در تمام مراحل در کنار ما است. اگر موفق هستیم به هدایتی یا ترک گناهی هست، همه‌اش به برکت آن‌هاست. در یک کلام؛ هر جائی هدایتی و رزقی وجود دارد، از اول خلقت تا قیامت، از نور مبارک و مقدس اهل‌بیت است. قرآن می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ= در آن شب، فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان براى انجام هر كارى فرود آیند». فرشتگان فرود می آیند به نزد امام معصوم علیه‌السلام و همه امور به دست امام می‌رسد. بعضی این را خوب نمی‌فهمند که «وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلاَئِكَتُهُ= نزد شما است هر آنچه که فرستادگان خدا فرود آوردند و هر آنچه ملائک فرود می‌آورند». فرشته‌ها شئون خود امام هستند. پس هر کس هر چیزی دارد، حتی ملائکه، از برکت اهل بیت علیهم‌السلام است. ما هزاران بار مستحق جهنم بودیم؛ ولی هزاران بار اهل‌بیت ما را نجات دادند و بهشتی کردند. برای اهل‌بیت نسبت به فرزندانشان یک چیز خیلی مهم است: نرفتن به جهنم. ائمه اطهار علیهم‌السلام در دنیا هزاران بار ما را نسبت به گناهانی که انجام می‌دهیم، پاک می‌کنند. نکته هر چقدر معرفت انسان بیشتر می‌شود، حیرتش نسبت به خدا بیشتر می‌شود. این خدا کیست که ظهوراتش اهل‌بیت شدند. ما باید با اهل‌بیت علیهم‌السلام توحیدمان را قوی کنیم تابه خدا برسیم. یعنی در حقیقت، آن‌ها ما را از خودشان عبور می‌دهند تا به خدا برسیم.   شرح زیارت جامعه کبیره/ رهبری امت ها

صوت

1 - امام، رهبر و پیشرو هر امتی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9728
زمان انتشار: 22 اکتبر 2018
| | | | | |
«گیاهان و حیوانات» هم مثل انسانها دارای امت هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 75؛ 97/07/19

«گیاهان و حیوانات» هم مثل انسانها دارای امت هستند

بحث­مان در شرح زیارت جامعه کبیره درباره «و قادة الأمم» بود. امشب می‌خواهیم به مفهوم و شرح «رهبر امم بودن» بپردازیم. اهل­بیت علیهم‌السلام امام تمام امت­های «جمادی، گیاهی، حیوانی، انسانی و حتی جن­ها» هستند؛ زیرا همه موجودات، فهم و شعور و درک و قانون و قاعده و فرهنگ دارند و به تصریح قرآن کریم تسبیح و عبادت خدا را هم می کنند. خیلی­ از آن از آدم­ها بهتر هستند و بهتر از خیلی از انسان­ها در روز قیامت به بهشت می‌روند؛ امّا انسانی که ظرفیت اشرف مخلوقات شدن را داشت و می­توانست مثل خدا شود و به بالاتر از بهشت برسد، در زمین به صورت یک حیوان زندگی کرده و به کمتر از حیوان می­رسد.

قرآن در مورد امت داشتن موجودات در آیه 38 سوره انعام می فرماید: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ= و هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای در هوا که با دو بال پرواز می‌کند، همگی طایفه‌هایی مانند شما (نوع بشر) هستند»، یعنی همه موجودات قانون، قاعده و فرهنگ دارند. پس حیوانات فهم و شعور، فرهنگ، عاطفه و قوانین زندگی و سلسله مراتب زندگی اجتماعی دارند. گیاهان نیز همین­طور هستند. گیاهان هم فرهنگ­ها و فهم­ قابل توجهی دارند. جمادات هم همین­طور هستند. ولی ما چون هنوز با «هستی‌شناسی اسلامی» آشنا نیستیم، فکر می‌کنیم فقط بر روی زمین فقط آدم است که عقل و شعور دارد و می‌فهمد و بقیه موجودات هیچ فهمی ندارند. قرآن به شدت این مسئله را نفی می‌کند و وقتی که انسان را با حیوانات مقایسه می‌کند، گاهی انسان­ را بالاتر از حیوانات می­داند و گاهی هم پایین‌تر. حیوانات هم تسبیح و نماز دارند  قرآن در مورد نماز و تسبیح حیوانات می فرماید: «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ= به یقین هر یک، نماز و تسبیح خود را می­داند». اینجاست که معلوم می شود خیلی از انسان­هایی که نماز را ترک می کنند، از حیوانات پست‌تر می‌شوند. زیرا کسی که نماز را ترک می‌کند به مرحله حیوانیت سقوط می‌کند. کسی که نماز نمی‌خواند، یعنی نه شاکر خدایش هست و نه ارتباط با خانواده آسمانی‌اش دارد. او نه تنها خودش را به عنوان یک انسان نمی‌بیند، بلکه تمام هستی‌شناسی‌اش  محدود می شود به بُعد جمادی و گیاهی و حیوانی‌اش و با آن­ها هم تا آخر زندگی اش مشغول می­شود. او اساساً به عنوان یک انسان که عضو خانواده اهل­بیت است، خودش را نمی‌شناسد و آن شأن انسانی­اش را قبول ندارد؛ به همین دلیل است که به آن پشت می‌کند. حتی اگر هم بداند چنین شانی هم دارد، چون شان های پایینی اش را انتخاب کرده، سر از انکار درمی­آورد و به شان انسانی اش پشت کرده و خیانت می‌کند تا در جنبه‌های حیوانی اش راحت‌تر و آزادتر باشد. این، همان علت روانشناختی است که دنیاگرایان برای فرار از عذاب وجدان انسانی شان، حاضر به شنیدن سخن ناصحان نیستند و اینها قطعاً از سطح زندگی حیوانات پایین‌تر می‌آیند و سقوط می‌کنند. یک نمونه از درک و شعور حیوانات سخن گفتن مورچه در سلطنت حضرت سلیمان G است که گفت: «یا أَیُّهَا الَّنمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ[1]= ای مورچه­گان به خانه­هایتان در آئید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکند».  نمونه دیگر هدهد است که جزء سربازان حضرت است. حضرت به او می‌گوید: چرا دیر کردی؟ کجا بودی؟ دلیل بیاور، یعنی این حیوان باید استدلال ‌کند و دلیل دیر آمدنش را بگوید و داستان رفتنش پیش بلقیس و داستان مردم آن سرزمین را تعریف کند. پس حیوانات عقل دارند. این انسان‌شناسی، هستی‌شناسی و حیوان‌شناسی قرآنی است. آنکه اینها را خلق کرده، خبر می­دهد که من اینها را این­گونه خلق کرده ام، اما شما نمی‌فهمید. ما سمیعیم و بصیریم و هشیم                با شما نامحرمان ما خامشیم قرآن به صراحت اعلام می ­کند که خیلی از حیوانات از آدم­ها بهتر هستند و خیلی از آدم­ها از حیوانات پست‌ترند. آن­ها نماز می‌خوانند و عبادت می‌کنند و شکر خدا را به جای می‌آورند، وظائفشان را در خانواده انجام می‌دهند و زحمت می‌کشند و تلاش­ می‌کنند. پس وقتی در زیارت جامعه خطاب به معصوم علیه‌السلام می‌گوییم: «و قادة الأمم»، یعنی معصوم رهبری همه امت­ها از آدم­ها، حیوانات، گیاهان و اشیاء را به عهده دارد. چرا می‌گویند انگشتر عقیق دستتان کنید؟ برای این که سنگ عقیق، در بین سنگ­های مختلف، اولین سنگی بود که به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام شهادت داد. ظهورات گوناگون الله در نظام هستی در مباحث هستی‌شناسی گفتیم: الله که هستی محض است، در همه اشیاء بطور یکسان حضور دارد. یعنی ما یک جا نداریم که حضور الله کمرنگ‌تر از جاهای دیگر باشد. آن شعور و حیات و علم جاری در همه موجودات را «الله» تبارک و تعالی می‌گویند. پس الله حضورش در همه جا یکسان است؛ ولی ظهوراتش فرق می‌کند. مثلا ظهور الله در گیاهان، بیشتر از جمادات است. در حیوانات بیشتر از گیاهان است. در انسان بیشتر از سایر موجودات است؛ امّا حضور الله همه جا یکسان است. قرآن می فرماید: «لایَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ[2]= یقیناً چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست». هیچ جایی نیست که الله در آنجا نباشد. هیچ محدوده ای خالی از خدا نیست. این است که امیرالمومنین علیه‌السلام به خداوند عرضه می دارد: لایمکن الفرار من حکومتک= امکان فرار از حکومتت وجود ندارد. هر چیزی که اسم شیء بر آن باشد، خدا در آنجا با همه اسماء و صفاتش حضور دارد. شما نمی‌توانید جایی را پیدا کنید که الله در آنجا نباشد. پس همه موجودات، با همه فرهنگ­هایشان «امام و رهبر و قاعده و دین و آیین» دارند. اما این انسان است که گاهی خودش را بدبخت می‌کند؛ در حالی­که انسان بدبخت آفریده نشده؛ انسان با آن درجه کرامت عظیم انسانی، از نور اهل­بیت علیهم‌السلام آفریده شده؛ اما همین انسان، برای اینکه بتواند راحت‌تر معصیت کند، با اختیاری که دارد، خودش را از تحت حاکمیت شریعت، انبیاء و امامان خارج می‌کند. و گرنه همه چیز شفاف و روشن است. اهل‌بیت، امام تمام امت‌های موجودات هستند اهل‌­بیت علیهم‌السلام امام تمام امت­های جمادی، گیاهی، حیوانی، انسانی و حتی جن­ها است؛ یعنی پیغمبر ما پیغمبر جن­ها هم هست؛ قرآن ما قرآن جن­ها هم است. پس جن­های مومن، موجودات محترمی هستند. ما در دعاهایمان برای جن­ها درود می‌فرستیم و با آن­ها ارتباط داریم و به آنان سلام می‌فرستیم. آن­ها برادران ایمانی ما هستند.  همین جن­ها بودند که در کربلا به کمک سیدالشهدا آمدند؛ ولی حضرت قبول نکرد. علت اینکه جن­ها اهل سنت ندارند و همه‌شان شیعه هستند و مسلمان­هایشان عمر طولانی دارند، این است که به قول مرحوم علامه خیلی از آنها در زمان غدیر بودند و شاهد ماجرای غدیر بودند و یادشان هست که پیغمبر امیرالمؤمنین را منصوب کرد. بنابراین، آنها اصلاً سنی ندارند. این جن­ها هم امتی دارند. علت این امر آن است که قرآن می فرماید: «إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ = آنها از جایی شما را می بینند که شما آنها را نمی بینید».   فرشتگان هم یک امت هستند. آن­ها هم امامشان امام ماست. اهل‌­بیت اولین مخلوقات خدا هستند. آن­ها اولین انواری هستند که خدا آفریده، یعنی اولین و کاملترین ظهور خدا هستند. برای همین اهل­بیت همیشه بعد از خدا بوده اند. قبل از حضرت آدم علیه‌السلام و قبل از انسان­های قبلی هم بوده اند. آ­ن­ها رهبران امامان و رهبران همه مخلوقات خدا در طول خلقت خدا هستند. در باب جایگاه اهل­بیت چند روایت را ذکر می­‌کنم. امام حسین علیه‌السلام فرمود: «كُنّا أشباحَ نورٍ نَدورُ حَولَ عَرشِ الرَّحمنِ فَنُعَلِّمُ المَلائِكَةَ التَّسبیحَ وَالتَّهلیلَ وَالتَّحمیدَ= ما اهل بیت انواری حول عرش خدا بودیم. فرشته‌ها را تعلیم تسبیح (سبحان الله)، تهلیل (لا إله إلا الله)، و تحمید (الحمدلله) دادیم». در ادامه سیدالشهدا علیه‌السلام این­گونه تعریف می‌کند که فرشته‌ها وقتی ما را دیدند، فکر کردند که ما اینها را خلق کرده ایم. همین که شروع کردیم ذکر خدا را گفتن، فهمیدند که ما هم خودمان مخلوق هستیم. ما خدا را تسبیح کردیم. آن­ها  از ما اینها را یاد گرفتند. ما معلم ملائکه بودیم. در روایت دیگری، حضرت می­‌فرماید: «كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ حَوْلَ اَلْعَرْشِ نُسَبِّحُ اَللَّهَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ بِخَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اَللَّهُ آدَمَ= ما ۱۵ هزار سال قبل از آفرینش آدم، اشباح نورى بودیم که در اطراف عرش، خدا را تسبیح مى‌كردیم بعداً خدا آدم را خلق کرد».  روایات زیاد دیگری داریم، حتی اهل سنت هم دارند که اینها تمام­شان اهل­بیت را می‌شناختند و همه‌شان به اهل بیت توسل می‌کردند. توسل حضرت آدم به اهل‌­بیت علیهم‌السلام  حالا من یکی از توسلات حضرت آدم را به پنج تن آل عبا علیهم‌السلام برایتان  می خوانم. امام علیه‌السلام تعریف می‌کند که وقتی آدم توبه کرد، جبرئیل به او گفت که آدم توبه‌ات که پذیرفته شده، حالا این دعا را بخوان: «یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی‏ بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَهَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ= اى حمید! به حقّ محمّد؛ اى عالى ! به حقّ على؛ اى فاطر ! به حقّ فاطمه؛ اى محسن ! به حقّ حسن و حسین، و از توست احسان». سپس جبرئیل به حضرت آدم علیه‌السلام عرض کرد که اینها را بگو». «ما ذكر الحسین(ع) سالت دموعه و انخشع قلبه و قال: یا أخی جبرئیل فی ذكر الخامس ینكسر قلبی و تسیل عبرتی قال جبرئیل: ولدك هذا یصاب بمصیبة تصغر عندها المصائب قال یا أخی و ما هی؟ قال: یقتل عطشاناً؛ غریباً وحیداً فریداً لیس له ناصر ولا معین و لو تراه یا آدم و هو یقول: واعطشاه! واقلة ناصراه فلم یجبه أحد إلا بالسیوف فیذبح ذبح الشاة فیذبح ذبح الشاة من قفاه و ینهب رحله اعداؤه، و تشهر رؤوسهم هو و أنصاره فی البلدان، و معهم النسوان فبكی آدم و جبرئیل بكاء الثكلی= زمانى كه [جبرئیل] حسین علیه‌السلام را یاد كرد، اشك‌هاى آدم جارى شد و دلش خاشع گردید و فرمود: اى برادرم جبرئیل! در یادكرد پنجمین نفر، دلم شكست و اشكم جارى شد. جبرئیل گفت: این، فرزند تو است كه به مصیبتى گرفتار مى آید كه دیگر مصیبت ها در برابر آن، ناچیزند. فرمود: اى برادرم ! آن مصیبت چیست؟ گفت: تشنه و غریب و تك و تنها و بى یار و یاور، كشته مى شود. اى آدم! اگر او را ببینى! او مى گوید: «واى از تشنگى! واى از بى كسى!» تا این كه تشنگى همانند دود، بین او و آسمان فاصله مى اندازد و هیچ كس به او جواب نمى‌دهد، جز با شمشیر و نوشاندن مرگ و سر او همانند گوسفند، از پشت بریده مى شود و دشمنانش بار و بنه اش را غارت مى كنند و سرِ او و سرهاى یارانش را در شهرها مى گردانند، در حالى كه زنانشان همراهشان هستند. این چنین در علم خداى یگانه منّان رقم خورده است. پس آدم علیه السلام و جبرئیل همانند یك مصیبت دیده، گریستند». دانشمندان روسیه (شوروی سابق) در ژوئیه 1951 کشتی حضرت نوح را پیدا کردند. این کشتی چوبی است که حدود 14 اینچ طول و ده اینچ هم عرض دارد که روی آن حروف و شکل پنجه بوده. پنجه‌ای که خود حضرت نوح کشیده و این را دانشمندان ترجمه کرده اند. حالا حضرت نوح جدای از دعایی که می‌خواند، دعایی هم که خوانده و جبرئیل به او گفته. دعایی را می‌نویسد، توسلش را به اهل ­بیت علیهم‌السلام می‌نویسد. جالب است که این دانشمندان هیچ کدام مسلمان نبودند. اصلاً در آن کشور و در آن زمان دین معنا نداشت. آنچه ترجمه کرده اند این است: «ای خدای من! ای مددکار من! به لطف و مرحمت خود و به طفیل ذوات مقدس محمد ایلیا که همان علی است، شبّر و شبیر فاطمه دست من را بگیر». این توسل حضرت آدم است. این پنج وجود مقدس از همه باعظمت‌تر و واجب‌الاحترام هستند و تمام دنیا برای آنان برپا شده است. این سندی است برای کسی که گمراه نشود. خدا اسنادش را می‌گذارد. خدا آیاتش را در قرآن بیان کرده و می‌گوید: «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْ‏آفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ= من تمام نشانه‌های خودم را در طبیعت و در درون خودتان می‌گذارم که دیگر بهانه‌ای نگیرید و تردیدی نداشته باشید». اگر کسی با این همه آیات مریض می‌شود و شک و تردید سراغش می‌آید و عبادتش را رها می‌کند و قهر می‌کند، این مربوط به خودش است. او می‌خواهد نبیند و کور باشد. و گرنه اگر آدم گوش شنوا داشته باشد و دنبال حق باشد، می‌تواند حق را همه جا ببیند. شرح زیارت جامعه کبیره/ رهبر امت ها [1] . سوره نمل/ آیه 18. [2] . سوره آل عمران/ آیه 5.

صوت

1 - «گیاهان و حیوانات» هم مثل انسانها دارای امت هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9650
زمان انتشار: 2 اکتبر 2018
| |
"اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ" معیاری برای دوستی و مخالفت است

استاد محمد شجاعی

"اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ" معیاری برای دوستی و مخالفت است

اگر بخواهیم از حجاب عادت دور شویم، باید به هر مطلبی که نگاه می کنیم، با نگاه نو و تازه نگاه کنیم؛ نه نگاه از روی عادت. ما باید مثل دانشجوی پزشکی عمل کنیم که وقتی می‌خواهد سراغ بدن برود یا سر کلاس بنشیند، یقین دارد که با یک امر تخصصی و بسیار بسیار پیچیده که ۸ هزار سال بشر به خاطر آن وقت می گذارد و تحقیق می کند، روبه‌رو است.

«حجاب عادت» در گفتن اذکار و نماز موجب تباهی انسان می‌شود سخت ترین مانع برای رشد انسان در مقوله‌های معرفتی و قلبی، «حجاب عادت» است. این حجاب باعث می‌شود انسان از درک درست معارف محروم شود. امروز دو نکته از زیارت عاشورا را خدمت عزیزان عرض می‌کنم. ما دو نوع درک داریم: یک درک با عقل‌مان داریم که به آن «علم» می‌گویند. مثلاً وقتی شخص با عقلش یک چیزی را می‌فهمد، در واقع اطلاعات جدیدی را به دست می‌آورد. به این اطلاعات جدید علم گفته می شود، اما وقتی این فهم و فقه با قلب انجام شود، معرفت گفته می شود. پس «علم»، کار عقل است و «معرفت» کار دل؛ یعنی دل باور می‌کند و درگیر می‌شود. در هر دو مقوله حجاب عادت بسیار خطرناک است. چون این حجاب نمی‌گذارد انسان از آن ادراکی که شایسته اوست، بهره‌مند شود. به عنوان مثال، ما همیشه اذکار «سبحان الله و الحمدلله و لا إله إلا الله و الله اکبر» را از  روی عادت می گوییم؛ اما به محض اینکه انسان به این چهار ذکر، بطور غیرعادی نگاه کند، تمام زندگی‌اش پر از آرامش و شاآهادی می‌شود. گریه‌ها، غصه‌ها، مشکلات روحی و روانی از زندگی‌اش بیرون می‌رود. این چهار ذکر تمام زندگی انسان را می‌سازد. انسان را از آسیب‌های راهی که تا الله می‌خواهد طی کند، یعنی به هدف خلقتش برسد و وارد برزخ شود؛ نه فقط سالم، بلکه قدرتمند، بیمه می‌کند و به انسان فوق‌العاده نشاط و قدرت می‌دهد. «تسبیحات اربعه» یک زندگی فوق‌العاده شاد و آرام و پیشرو به انسان می‌دهد. ولی ما چون با حجاب عادت با آن برخورد می‌کنیم، اصلاً آن را نمی‌فهمیم. صرفاً در مرحله لفظ با آن ارتباط می‌گیریم. در نتیجه انرژی‌اش را به ما نمی‌دهد. از دیگر مصادیقی که به آن عادت داریم و اصلاً نمی‌توانیم از آن استفاده کنیم، خود نماز است. در حالی که نماز معراج مومن است؛ یعنی یک ملاقات و عروجی در نماز اتفاق می‌افتد که تازه و جدید است. مثل غذایی که خیلی دوست دارید و می‌خورید. هیچ وقت در عمرتان حالت تکراری بودن، به شما دست نمی‌دهد. هر دفعه که می‌خورید، یک لذت تازه برای شما دارد و شما با آن یک سیر جدیدی دارید. تکرار معنا ندارد. سال ها برای شناخت یک اتم، الکترون، دارو، میکروب یا جنبه‌های گیاهی، وقت و سرمایه‌گذاری می‌کنیم، اما به غذاهای مورد نیازمان برای سلوک توجهی نداریم. برای همین است که نه کار مطالعاتی و علمی دقیقی داریم و نه درگیری قلبی، یعنی شهود و معرفت؛ اصلاً راه نیفتاده ایم و در رحم قرار نگرفته ایم که بخواهیم حالا حرکتی بکنیم. با چنین وضعی، خیلی‌ها بیرون رحم می‌مانند و همانجا می‌پوسند و از بین می‌روند. چگونه حجاب عادت را از خود دور کنیم؟ اگر بخواهیم از حجاب عادت دور شویم، باید به هر مطلبی که نگاه می کنیم، با نگاه نو و تازه نگاه کنیم؛ نه نگاه از روی عادت. ما باید مثل دانشجوی پزشکی عمل کنیم که وقتی می‌خواهد سراغ بدن برود یا سر کلاس بنشیند، یقین دارد که با یک امر تخصصی و بسیار بسیار پیچیده که ۸ هزار سال بشر به خاطر آن وقت می گذارد و تحقیق می کند، روبه‌رو است. اگر به این مسئله دقت کنیم که زیارت عاشورا را کسی فرستاده که اتم‌ها و الکترون‌ها را هم او خلق کرده؛ زیارت عاشورا را کسی فرستاده که گیاهان را هم او خلق کرده؛ زیارت عاشورا را کسی فرستاده که حیوانات و ستاره‌ها و کیهان‌ها و کهکشان‌ها را هم او خلق کرده؛ زیارت عاشورا را کسی طراحی و تدوینش کرده که انسان را آفریده؛ بهشت و جهنم و آخرت و ابدیت را آفریده؛ دیگر دل مرده و بی مبالات، خواندن زیارت عاشورا را آغاز نمی کنیم اما وقتی ما با قرآن و اذکار و زیارت عاشورا روبرو می‌شویم که خدا تنظیمش کرده، اینطور نگاه دقیق نمی کنیم. چون متوجه نیستیم و سطح فکرمان هنوز پایین است. چون از نگاه یک خانم یا آقا بودن خودمان، به مقوله‌های دینی نگاه می‌کنیم. یک زن و مردی که عقل هم دارد. به همین دلایل است که می گوییم: «حجاب عادت باید دریده شود. انسان تا به این یقین نرسد که من یک انسان هستم و بخش زمینی من، یک بخش امانتی و رحمی هست و بعد از مدتی ترکش می‌کنم، می‌بازد. همان گونه که شما در تاریخ خوانده اید، چه بسیار انسان هایی وحشتناکی بوده اند که در عین حال که زیر نظر ائمه و انبیاء بودند، تربیت نشدند. چرا؟ چون دل و عقل به معارف آنان ندادند. پس حجاب عادت بسیار بسیار خطرناک است و راه دفعش این است که در نظام معرفتی باور کنید که زن و مرد نیستید. وقتی می‌خواهید نماز بخوانید یا ذکر بگوئید، با آن جنبه‌ای ذکر بگوئید که از جنس خدا و اهل بیت است. با آن حس است که می توانی با خانواده آسمانی ات ارتباط برقرار کنی. مرغ باغ ملکوتم، نی‌ام از عالم خاک              چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم *** من طائر قدوسی‌ام، مرغ گلستان نیستم       مست می لاهوتی‌ام، زین می‌پرستان نیستم اهل بیت به ما گفتند، ولی ما باورمان نمی‌شود و تا باور نکنیم، در دنیا دفن می‌شویم؛ یعنی حرکتی صورت نمی‌گیرد. این حجاب عادت اذیتمان خواهد کرد و باعث می‌شود که حتی اگر بهترین مرکبها را هم داشته باشیم، نتوانیم از آن استفاده کنیم و بالا برویم. چون هنوز بلوغ انسانی نداریم. پس زیارت عاشورا، دعای ندبه، نماز، اذکار و.. اینها بسیار بسیار بسیار ریاضی طراحی شده اند. من اگر فهمیدم زیارت عاشورا را آن کسی تنظیم کرده که شیرین‌کاریهای دنیا در جمادات، گیاهان، حیوانات، ستاره‌ها، کهکشانها دارد، آن موقع است که ذهنم با آن درگیر می‌شود. حالا قلب بماند. حداقل ذهنم با آن درگیر می‌شود که این چیست. داستان زیارت عاشورا چیست. چون این زیارت عاشورا تنظیم شده برای اینکه تو را تا خدا ببرد؛ یا زیارت جامعه کبیره تنظیم شده برای اینکه تو را تا «مقام محمود» و «مثل اعلی» بالا ببرد. "اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ" معیاری برای دوستی و مخالفت است  در زیارت عاشورا دو کلمه وجود دارد که کلید حل همه مشکلات بشریت هستند. شما با خلیفة الله و انسان کامل، یعنی امام حسین (علیه السّلام) روبرو هستید. خود روبرو شدن یک داستان است که ما با ایشان حرفی بزنیم. اما چون ما حجاب عادت داریم، خواندن زیارت عاشورا را زیاد نمی‌فهمیم که واقعاً زیارت حضرت است. یعنی حضرت جلوی ما نشسته و ما را می‌بیند و حرفهای ما را می‌شنود. اگر این حجاب عادت را برداریم، ما هم می‌بینیم. در زیارت عاشورا می خوانیم: «إنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیمة= من تسلیمم و در صلحم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت». آن ارتباطی که باید بین تو و خانواده آسمانی‌ات بیفتد، «سلم و حرب» است، یعنی دو روی زندگی یک انسان «سلم لمن سالمکم= با هر کس که با شما در سلامت است من در سلم هستم». کینه‌ای، نفرتی، جنگی، اختلافی با هر کسی که با شما در سلم باشد، من هم در سلم هستم. نقل است معصوم به اصحابش پول می‌دهد و می‌گوید: این پول دستتان باشد تا هر جا دو شیعه با هم اختلاف کردند حلش کنید. چون هیچ سمّی برای انسان خطرناک‌تر از درگیر شدن با بندگان خدا در حرکت و سلوک نیست. شما به محض اینکه یک جا قلبت با کسی درگیر بشود، دیگر نمی‌توانی سلوک کنی. حالا دائم گریه کن و نماز شب بخوان و دعا کن؛ فایده ندارد و حرکتی به سوی الله نمی‌کنی. کسی که با اهل بیت در سلم است، آنها هم با او در سلم هستند. الان پدر و فرزند، مادر و فرزند، زن و شوهر، خواهر و برادر با هم در سلم نیستند. چون موضوع دعواها، دنیاست. این وحشی‌بازیهایی که شما الان در اجتماع می‌بینید، سر مسائل اقتصادی است که افراد جامعه با هم در صلح و سلم نیستند. «سلم لمن سالمکم» یعنی مبنای سلم مهرورزی و عشق‌ورزی «من» نیستم. مبنایش کس دیگری است. وقتی مبنا خودم باشم، این بخش حیوانی است و خیلی ارزشی ندارد. زنانگی و مردانگی و اینطور چیزهاست. «و حرب لمن حاربکم» ما این موضوع را در زندگی کم داریم. حرب و جنگ است. دقت کنید کسی که در یک آزمایشگاه کار می‌کند یا یک پزشکی که در مطب درگیر است؛ یا یک مشاوری که مشکلات مردم را حل می‌کند، هر جا هستند در محراب اند. محراب یعنی محل جنگ، یعنی تو درگیر این مسئله هستی. چرا به محراب، محراب می‌گویند؟ برای اینکه ما در محراب باید حرب و جنگ بکنیم، اما ما وقتی سر سجاده می‌رویم صلح داریم. با کسی جنگ و دعوا نداریم و چون جنگ نداریم، سلوک و حرکت هم نداریم. چون سلوک در جنگ و در تقابل اتفاق می‌افتد. قرآن می‌گوید ما برای هر پیغمبری دشمن گذاشته ایم: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ= و اینچنین ما هر پیغمبری را از شیطانهای انس و جن دشمنی در مقابل برانگیختیم». چون پیغمبر در سلوکش تا رسیدن به خدا به دشمن احتیاج دارد. خدا شیطان را برای  این آفریده که باید با ما دشمنی کند. ما بدون دشمنی نمی‌توانیم رشد کنیم. شیطان ما را تمرین می‌دهد. این را باید اول بفهمیم. چون حیات ما به این تعارضهاست. حالا وقتی من فهمیدم که حیات من به این تعارضهاست، دیگر نمی‌گویم من ازدواج نمی‌کنم؛ چون حوصله مردها را ندارم؛ یا بگوییم چه کسی حوصله زنها را دارد؟  چرا بچه‌داری کنم؟ چنین کسی از «شدن» فرار می‌کند. او اصلاً نمی‌فهمد چرا به این دنیا آمده. بچه ها چالش‌های پدر و مادر هستند؛ برای اینکه انسان اوج بگیرد. فقط باید بلد باشند از آن استفاده کنند. پس دقت کنید که ما برای اثبات عشق‌مان، برای شدن‌مان به این حرب‌ها نیاز داریم. ولی چون تنبلی و بی‌حوصلگی داریم، از حرب فرار می‌کنیم. در قرآن هم در جائی دیگر می فرماید: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا= او دشمن شماست؛ شما هم او را دشمن بگیرید». اما ما او را دشمن نمی‌گیریم؛ بلکه با او رفیق هستیم. یعنی همه وسوسه‌های او را می‌پذیریم؛ حمله جلو، عقب، راست و چپ، همه را قبول داریم. چون حوصله درگیر شدن را نداریم. شیطان هم ما را با کسانی درگیر می‌کند که در سلم باید باشیم. نمی‌گذارد با خودش درگیر باشیم؛ یعنی به جای اینکه حواس مان به سمت شیطان برود، ما را درگیر پدر و مادر، شوهر، همسر، خاله‌، دخترخاله، باجناق، جاری، دوستان و... می کند تا به ما بخندد. در حالی که قاعده های زیادی برای مقابله با شیطان به ما داده اند. ولی نمی‌توانیم خودمان را کنترل کنیم. چون اهل حرب با خودمان یا شیطان نیستیم. بلکه اهل حرب با مردم هستیم.  «حرب لمن حاربکم»، یعنی دشمنی و مخالفت با هر چیزی که با شما در تضاد است. بعضی افراد در معامله در شوهرداری، در زن‌داری، در بچه‌داری، در لباس پوشیدن، در حجاب، در تربیت بچه، در امور اقتصادی، اجتماعی، سیاسی می‌دانند. اهل بیت چنین رفتارهایی را دوست ندارند ولی مردم انجام می‌دهند. در «حرب لمن حاربکم»، این حرب باید در تمام جنبه‌های مثبت و منفی در زندگی ما بیاید. خسته‌مان هم می‌کند. انصافاً واقعاً حوصله می‌خواهد، اما عروج همین است. یک جنین در رحم مادر، از روز اول تا آخر حرب دارد تا به دنیا بیاید. پس شما باید به جورچین زیارت عاشورا مثل جورچین بدن نگاه کنید. باید با آن درست برخورد کنیم و از حجاب عادت فرار کنیم.   برگرفته از مباحث جامعه پزشکی مهدوی ؛ 97/6/16 زیارت عاشورا/سلم و حرب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9566
زمان انتشار: 5 سپتامبر 2018
| |
۲۴ ذی الحجّه؛ عید بزرگ مباهله؛ مبارک‌باد 

۲۴ ذی الحجّه؛ عید بزرگ مباهله؛ مبارک‌باد 

«فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ= پس هر كه در این [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجه كند بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فرا خوانیم سپس مباهله كنیم و لعنت‏ خدا را بر دروغگویان قرار دهیم». (سوره آل عمران/61)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed