www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه پرسش: 4136
13 دسامبر 2015
| |
پرسش 30
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 4135
13 دسامبر 2015
| |
پرسش 29.
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 4134
زمان انتشار: 28 نوامبر 2019
| |
تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق ع برای شیعیان

تکذیب کننده ی امام هشتم، تکذیب کننده ی همه اولیای خدا/از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق ع برای شیعیان

میلاد با سعادت حضرت سیدالکریم عبدالعظیم الحسنی علیه السلام مبارک باد!

مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد.

تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق برای شیعیان حضرت عبدالعظیم، حدیثی قدسی را از امام صادق نقل می‌کنند؛ امام صادق می‌فرماید؛ امام باقر فرزندان خود را پیرامون خویش جمع نمود در حالیکه در میان آنان عمویشان زید بن علی هم حضور داشت. پس از آن، امام کتابی را بیرون آورد که به خط امیرمؤمنان و املای رسول خدا «علیهم السلام» بود، و در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم این کتابی است از خداوند شکست ناپذیر حکیم به محمد «صلی الله علیه و اله»که نور و سفیر و حاجب و دربان و رهنمای او جبرئیل امین آن را نازل نموده است. ای محمد «صلی الله علیه و آله»، نام‌های مرا بزرگ شمار و از نعمت‌های من سپاسگزاری کن و نعمت‌های مرا انکار نکن، چرا که یقیناً منم خدایی که هیچ معشوقی جز من نیست، شکننده پشت ستمکاران و درهم کوبنده متکبران و خوارکننده ظالمان و جزادهنده روز رستاخیز منم خداوندی که هیچ معشوقی جز من نیست. هر کس به غیر فضل من به دیگری امیدوار باشد و غیر از عدل من از دیگری بترسد، او را عذاب می‌کنم، چنان عذابی که هیچ کس از جهانیان را عذاب نکرده باشم. پس مرا عبادت کن و تنها بر من توکل کن، به درستی که هیچ پیغمبری را مبعوث نکردم، مگر آنکه زمانی که مدت نبوتش به پایان رسید برای او وصی قرار دادم. و من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصی تو را نیز بر سایر اوصیاء برگزیدم. و تو را به دو نازدانه‌ات بعد از او (حسن و حسین) گرامی داشتم. حسن را پس از گذشت زمان پدرف معدن علم خود قرار دادم و حسین را مخزن وحی خویش ساختم و او را به شهادت گرامی داشته و عاقبت کار او را ختم به سعادت نمودم. او افضل شهدا بوده و بلندترین مقام را در میان آنها داراست. همچنین کلمه کامل خود را با او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم. بوسیله عترت او جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم. اولین عترتِ او علی است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشته‌ام. ... و به وسیله عترت حسین (فرزندان حسین) جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم؛ اولین آنها «علی» (امام سجاد) است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشتم. و فرزندش «محمد» که همنام جدّ ستوده‌اش است، شکافنده علم و معدن حکمت من است. به زودی مردمی درباره جعفر به شک می‌افتند، هلاک گردند و کسی که وی را تکذیب کند، گویا مرا تکذیب کرده است. به راستی من جایگاه جعفر را گرامی داشته‌ام و او را به وسیله شیعیان، دوستان و پیروانش خشنود خواهم ساخت. پس از وی، به سوی فرزندش فتنه‌ی کور و تاریک نازل خواهد شد، هر چند که رشته‌ی تقدیراتم بریده بریده نشده و برهانم پنهان نخواهد ماند، چونان که دوستانم هرگز روی شقاوت نخواهند دید. آگاه باشید که هر کس یکی از آنها را انکار نماید، به نعمت من ناسپاسی کرده و هر کس آیه‌ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. وای بر افترازنندگان و انکارکنندگان! در آن زمان که زمانِ بنده و دوست برگزیده‌ام موسی منقضی شود، آگاه باشید که تکذیب کننده‌ی هشتمین، تکذیب کننده‌ی همه اولیای من است. علی، ولی و یاری‌کننده‌ی من است، کسی که دشواری‌های نبوت را بر دوش او گذاشته و او را به قوّت می‌آزمایم. او را دیوی سرکش و خودپرست خواهد کشت و در شهری که بنای آن به دست بنده صالح خدا، ذوالقرنین گذاشته شده، در نزد بدترین مخلوقات من، دفن خواهد گردید. گفتارم حق است که دیدگان او را به وسیله فرزندش «محمّد» که جانشین اوست روشن خواهم ساخت. او وارث علم و معدن حکمت و جایگاه اسرار من است و بر مخلوقاتم حجت است. بهشت را جایگاه او قرار خواهم داد و او را در 70 نفر از خویشاوندانش که آتش جهنم بر آنها لازم شده باشد، شفیع خواهم ساخت و عاقبت کارِ فرزندش «علی» را که یاری کننده‌ی من است به سعادت ختم خواهم نمود. او که گواه میان خلق و امین بر وحیِ من است و از وی، دعوت‌کننده‌ی به راهم و خازن علم خود، حسن را بیرون خواهم کرد. و آن را به فرزندش که رحمتِ بر جهانیان است کامل خواهم نمود. در این فرزند کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب نهفته است. در زمان او، دوستانم خوار خواهند شد و سرهای آنها را به یکدیگر هدیه خواهند داد، همانطور که سرهای ترک و دیلم را به یکدیگر هدیه می‌دادند، پس اینها کشته و سوخته خواهند شد به گونه‌ای که همواره ترسیده، مرعوب و نگران خواهند بود. زمین به خونشان رنگین می‌شود و فریاد و ناله و بانگ و شیون از زنها بلند خواهد شد. ایشان (اهل بیت علیهم السلام) دوستانِ واقعیِ من هستند. به وسیله آنها هر فتنه‌ی کور و ظلمانی را دفع خواهم نمود و به خاطرشان زلزله‌ها را برطرف خواهم ساخت و غل و زنجیر را از ایشان برداشته‌ام (هیچ محدودیتی ندارند). و آنان اند که صلوات و رحمت بی‌پایان پروردگارشان بر آنهاست و همانها هدایت یافته‌گان اند... - راز عظمت و بزرگی حضرت عبدالعظیم الحسنی چیست؟ - «فرد و جامعه متعالی» در این روایت به چند نکته مهم اشاره می‌کنیم؛ بزرگ داشتن اسماء الهی، جز با فهم اسماء به دست نمی‌آید. کسی که اسماءالله را با قلب خویش درک نماید، حتماً از شنیدن آنها نیز به نشاط و آرامش می‌رسد. تمام اسماء، صفت‌هایی اند که با ذات همراه شده‌اند. انسان زمانی می‌تواند اسمی را خوب بفهمد که آن را در ذات خویش وارد نموده و به آن دارایی رسیده باشد. شناخت اسماء الله گام بسیار بزرگی در حرکت به سمت الله است و استخراج این اسماء از لابه لای طبیعت هنر بسیار بزرگی است و قدرت بالایی می‌طلبد. یکی از راههای میانبر، سریع و قدرتمند برای رهایی از تلخی‌ها، غصه‌ها، افسردگی‌ها و پژمردگی‌ها انس با اسماء الله است. سپاسگزاری از نعمت‌ها، بدون شناخت نعمت، ممکن نیست. باید به این یقین برسیم که بلاها از سوی رب ما به همان  هدف نازل می‌شوند که نعمت‌ها. درست مانند سیلی یک مادر و بوسه او که همه برای تربیت فرزند و از روی محبت مادری انجام می‌گیرد. چراها و اعتراض‌ها به سوی خداوند، همگی از روی نشناختن نعمت‌های خداوندند. فراموش نکنیم که ما همواره در اقیانوس نعمت‌های خداوند غرقیم، حتی زمانی که با بلاها تحت ربوبیت قرار گرفته‌ایم. تا انسان اصالتِ وجودش را از آنِ بخش الهی‌اش نداند، نمی‌تواند به سپاسگزاری نعمت‌ها در همه احوال موفق شود. تنها زمانی انسان شاکر نعمت‌ها بوده و می‌تواند آنها را خوب ببیند که نگاهش به خود با نگاه خدا یکی باشد. اگر عاشقِ الله شویم، دیگر محال است به خاطر «من» های بخش های پایینی با خداوند درگیر شویم. چرا که خاصیت عشق، فراموشی است و انسان در کنار معشوقش، چیز دیگری را طلب نخواهد کرد. ترسیدن به جز از عدل خدا، اشاره به گناهانی دارد که انسان به خاطر دیگران به آنها تن می‌دهند. و عاقبت این کار جز تحقیر شدن و پست شدن توسط همان کسانی نیست که به خاطر آنها جلوی خداوند ایستاده است. هیچ پیامبری بدون جانشین نبوده است. چرا که مردم برای هدایت، بی‌سرپرست می‌ماندند و حتماً از خداوند طلبکارانه علت را جویا می‌گشتند. و خداوند هرگز به بشری ظلم ننموده است. با زیارت حضرت عبدالعظیم صله رحم کنیم تا مونسِ تنهائی قبر و قیامت مان شود اهل بیت «علیهم السلام»؛ مایه‌ی زینت و عزت شیعیان آموختیم که منزلت هر انسان در نزد خداوند، به میزان منزلتی بستگی دارد که او برای پروردگارش قائل است. این مسئله در مورد جایگاه انسان در نزد اهل بیت «علیهم السلام» نیز صدق می‌کند. خداوند اهل بیت «علیهم السلام» را برای کسانی زینت قرار داده است که آموخته‌اند در زندگی با اتصال به خانواده‌ی حقیقی‌شان احساس عزت، غرور و سربلندی نموده و از آنها لذّت ببرند. تا انسان به واسطه‌ی داشتن اهل بیت «علیهم السلام» به احساس افتخار و عزّت نرسیده و از آنها لذت نبرد، در واقع هنوز خودش را از خانواده‌ی آنان نمی‌داند و جایگاه شخصیتی خود را در ارتباط با آنان نشناخته است؛ آفتی نبود بَتَر از ناشناخت                            تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت این عدم شناخت، انسان را به احساس حقارت و ذلّت در بخش‌های مختلف وجودی‌اش خواهد رساند، و این در حالی است که انسان با داشتنِ اهل بیت «علیهم السلام» و استمدادِ از آنان می‌تواند بر تمام ضعف‌های خود غلبه نموده و ریشه‌ی تمام عقده‌ها را از روحِ خویش پاک نماید. احساس سرمستی و غرور به واسطه داشتن اهل بیت «علیهم السلام»، نشان می‌دهد که شخص رابطه‌ی حقیقی و شخصیتیِ خویش را با آنان درک نموده و به وجود مقدس‌شان متّصل گشته است. چنین کسی هیچگاه خویش را حقیر نخواهد دید و حتی در فاسدترین محیط‌ها، به این انتساب و به اطاعت خود از خانواده‌ی حقیقی‌اش، افتخار خواهد کرد. اساساً هر گونه احساس خودکم بینی، حقارت، ذلت، کمبود و ... نشاندهنده عدم شناختِ صحیح شخص از خود به عنوان یک انسان با بخش الهی است. منزلت پذیرش ولایتِ معصومین «علیهم السلام» از نگاه خداوند می‌دانیم که گروهی از مسلمانان، به ولایت چهار امام، گروهی به ولایت 5 امام و ... معتقد اند. اما نکته‌ی مهم که در این حدیث به آن اشاره شده است آن است که کسانی که امام رضا «علیه السلام» را به عنوان هشتمین امامِ شیعیان پذیرفته‌اند، بقیه‌ی امامان را نیز تا آخرین و دوازدهمین شان قبول کرده اند. به همین دلیل ما اساساً در جوامع شیعه، شیعه‌ی 8 امامی نخواهیم دید.  از همین رو، روایات گوناگون ثوابِ زیارت امام رضا «علیه السلام» را از ثواب زیارت امام حسین «علیه السلام»، بالاتر دانسته اند. به همین سبب، خداوند در این حدیث قدسی، تکذیب کننده‌ی هشتمین امام را، انکارکننده‌ی تمام اولیای خود معرفی می‌کند و این ارزش و منزلتِ پذیرش ولایت دوازده امام معصوم را در نگاه خداوندِ بزرگ نشان می‌دهد. اما نباید از یاد برد که ما در داشتن این نعمت بزرگ و عشقِ قلبی به اهل بیت «علیهم السلام» مدیون پدران و مادران مان و سپس مدیون علمای اسلام و بزرگان دینی هستیم. حق والدین ما در انتقال این نعمت عظیم به روح ما، آنقدر بزرگ است که با هیچ راهی قابل جبران نیست. روح آنان آنقدر پاک بوده که علیرغم گناهان تمام عمرشان، باز هم چهارده معصوم «علیهم السلام» را با عشق پذیرفته اند و با عشق، به روح و جانِ ما منتقل نموده‌اند و به همین سبب همه‌ی ما، تا ابدیت مدیونِ این لطف عظیمِ آنانیم. این روایت و توضیحات مربوط به آن را در همین جا خاتمه می‌دهیم و به روایت دیگری از قول امام سجاد «علیه السلام» می‌پردازیم؛ ابوخالد کابلی از امام سجاد «علیه السلام» سؤال می‌کند؛ ای سیّد من، چگونه امام صادق «علیه السلام» را صادق نام نهادند، در حالی که شما اهل بیت همه صادق هستید؟ امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: پدرم از پدرش روایت کرده که پیامبر فرمود: هرگاه فرزندم «جعفر بن محمد» متولد شود، او را صادق نام بگذارید. زیرا پنجمین فرزند او که جعفر نام خواهد داشت به دروغ مدعی امامت خواهد شد. وی در نزد پروردگار کذّاب و افترازننده محسوب می‌شود و مدعیِ مقامی است که اهلیّت آن را ندارد. او با پدرش مخالفت می‌نماید، به برادر حَسَد می‌ورزد و در هنگامی که ولیّ خدا غایب است، قصد افشای اسرار پروردگار را خواهد نمود. (اسرارِ امام، همان اسرارِ الهی است.) پس امام سجاد گریه‌ی فراوانی نمود و فرمود: گویا می‌بینم جعفر کذّاب را در حالی که طاغوتِ زمان خود را در جستجوی ولیّ خدا راهنمایی می‌کند (تا او را به قتل برسانند)، و حال آنکه ولی پروردگار در محافظت خدا قرار گرفته و وکالت حرمِ پدرش به عهده‌ی وی نهاده شده است. جعفر کذّاب از روی جهلی که به ولایت ولیّ عصر دارد، حریص است که او را پس از ولادت به قتل برساند، برای اینکه به میراث پدرش دست پیدا کرده و ارثِ او را بدون استحقاق دریافت نمود. ابوخالد گفت: ای فرزند رسول خدا، این اموری که فرمودید اتفاق می‌افتد؟ فرمود: آری به پروردگارم سوگند این مطالب در صحیفه‌ای که در نزد ما موجود است نوشته شده و در آن صحیفه تمام سختی‌ها و پیشامدهایی که پس از پیامبر خدا بر ما رخ خواهد داد، مکتوب است. ابو خالد گفت: پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: پس از آن غیبتِ ولی خدا و دوازدهمین وصیّ پیامبر خدا و ائمه به درازا خواهد کشید. ای ابوخالد! مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد. آنها حقاً بندگان خالص، شیعیان راستگوی ما و دعوت کننده‌ی به دین در آشکار و نهان هستند. و ... انتظارالفرج، اعظم من الفرج... نکات مهم در روایت امام سجاد «علیه السلام»: 1- فرزندانِ اهل بیت «علیهم السلام» نیز از تأثیر محیط در امان نماندند! کسی می‌تواند مثل جعفر کذاب پسر امام معصوم باشد، اما تحت تأثیر محیط، اهل انکار و حسادت گردد. آیا با این وجود، هنوز هم می‌توان گفت که دوستان و محیط‌های آلوده، بر روح ما تأثیری نخواهند گذاشت؟ فراموش نکنیم که قوی‌ترین و قدرتمندترین انسان‌ها نیز در محیط‌های ضعیف و آلوده، به ضعف خواهند گرایید. 2- نفسانیت، فرزندِ یک امام معصوم را به جایی می‌رساند که تصمیم‌ می‌گیرد امامِ معصوم دیگری را به قتل برساند. و تمام آسیب‌های انسان از همین نفسانیت و یا در یک کلام از ماجرای وجود آغاز می‌شود. اگر کسی تصمیم گرفته که روح خود را یکجا از تمام امراض، بیماریها و ضعف‌ها تخلیه نماید، باید آنقدر روح خویش را با غیب پر کند که دیگر جای خالی برای ماجراهای وجود باقی نماند. کسی که از نفسانیّت و منیّت تخلیه گردد، حتماً از بیماری‌های اخلاق نجات خواهد یافت. 3- بزرگان اهل روایت، چند صحیفه را در نزد اهل بیت «علیهم السلام» تأیید نمودند، یکی صحیفه‌ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» است که جبرئیل در ایام میان رحلت پیامبر«صلی الله علیه و اله» تا شهادت ایشان، نازل فرمودند و مشتمل بر حوادث آینده‌ی امت پیامبر است. و یک صحیفه‌ی دیگر که مربوط به امیرالمؤمنین «علیه السلام» است و پیامبر «صلی الله علیه و آله» شخصاً مطالب آن را برای حضرت علی (ع) نقل فرمودند. امروز این صحیفه در نزد امام زمان است. 4- انسانهایی که به شهودِ غیب رسیده‌اند و ندیدنِ غیب، راه ارتباط با آن را برایشان نبسته است، انسانهای قدرتمندی هستند. هر قدر ارتباط با غیب برای کسی جدّی‌تر باشد، قیمت او نیز در نزد غیب بیشتر خواهد شد. نقطه‌ی اوج زندگی هر انسان، زمانی است که باور می‌کند. از آل محمد «صلی الله علیه و آله» است و براساس این انتساب، تمام سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید. حجت شدن عبدالعظیم علیه‌السلام برگرفته از مباحث خانواده آسمانی، استاد محمد شجاعی لینکهای مرتبط: مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی مجموعه کتاب های استاد محمد شجاعی پای درس استاد  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4073
زمان انتشار: 29 نوامبر 2015
| |
نماز ستون دین و شریعت، و زیارت اربعین ستون ولایت است

عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است

نماز ستون دین و شریعت، و زیارت اربعین ستون ولایت است

اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است.

امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم» ؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامهٴ نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم". مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافهٴ نمازهای نافله است که جبران کنندهٴنقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامهٴ نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان رابه معراج می برد. موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجدهٴ بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند. مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمهٴ «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام) اربعین معروف و معهود نزد مردم است؛ خلاف کلمهٴ «اربعین» در بسیاری از روایات که بدون «الف و لام» آمده است؛ مانند این روایت امام صادق (علیه السلام): «من حفظ من أحادیثنا أربعین حدیثاً بعثه الله یوم القیامة عالماً فقیهاً" . اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است. به دیگر سخن، براساس فرمودهٴ رسول خدا (ص): عصارهٴ رسالت (نبوی (ص) قرآن و عترت است؛ «إنى تارک فیکم الثقلین… کتاب الله و… عترتى أهل بیتى» . عصارهٴ کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند. دربارهٴ نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ ﴿إنّ الإنسان خلق هلوعاً ٭ إذا مسّه الشرّ جزوعاً ٭ و إذا مسّه الخیر منوعاً ٭ إلّا المصلّین﴾.   تعلیم و تزکیه هدف اساسی سالار شهیدان زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیهٴ مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (ع) است. خلاصه آن که رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیهٴ نفوس مردم از سوی دیگر بود تا هم جاهلان را عالم نماید و هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جهل علمی و جهالت عملی را از جامعه جدا سازد. همین دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان (علیه السلام) تعبیه شد؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان غَطْرَسهٴ دنیا و دلباختگی به آن بود، که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت رفته است: «و تَغطْرَس و تَرَدّی فى هواه". ویژگی عدد چهل دربارهٴ امام حسین (علیه السلام) اربعین و عدد چهل خصوصیتی دارد که دیگر ارقام آن را ندارد. غالب انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند و ملاقات خصوصی حضرت موسی (علیه السلام) و ذات اقدس الهی چهل شب بود و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. این ها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاص برخوردار است. در روایات اسلامی چنین آمده است: زمینی که روی آن انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن، خدا را عبادت کرده اند، چهل روز در مرگ آنان می گرید، ولی در شهادت امام حسین (علیه السلام) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد. توضیح آن که در سیّارات آسمانی بارها انفجارهایی رخ می دهد که با چشم عادی هرگز دیده نمی شود؛ ولی متخصصان با استمداد از علم نجوم و از رصدخانه به تماشای این انفجارها می نشینند. همان گونه که مردم عادی نباید خبر وقوع این انفجار را به صِرف ندیدن آن با چشم ظاهری انکار کنند، خونْ گریه کردن آسمان و زمین را نیز نباید انکار کنند؛ زیرا این موارد نیز جزو علومی نیست که بشر عادی آن را نظاره کند، حتی از رصدخانه نیز دیده نمی شود. اساساً امر ملکوتی را هرگز نمی توان با ابزار مُلکی ادراک کرد. مثلا ً با دقیق ترین و پیشرفته ترین فنّ رصد سپهر نمی توان مشهودات رؤیای صادق انسان نائم را رصد نمود. اگر یوسف عصر در ساحت رؤیا مشاهده کند که یازده ستاره به همراهی ماه و آفتاب برای وی سجده کردند، هرگز چنین صحنه ای را نمی شود با هیچ رصدخانه ای تصدیق یا تکذیب نمود. غرض آن که معنای اشک ریزی یا خون باری ملکوتی نه مورد تصدیق فنّ تجربی است و نه در قلمرو تکذیب آن قرار می گیرد و هیچ گاه استبعاد به جای استحاله نمی نشیند. کسی که صاحب بَصَر نیست تا ببیند، لا اقل باید صاحب نظر باشد که گوش شنوا به ندای صاحبْ بصران داشته باشد. برای تحقیق این موارد، علم مخصوص لازم است که اصطلاح و متخصصان ویژهٴ خود را دارد که اهل ولایت و علمای بزرگ دینی اند. آنان این گونه از احادیث را با جان پذیرفتند و فهمیدند که آسمان و زمین خونْ گریه می کنند. از امام زمان (علیه السلام) نیز نقل شده است که به امام حسین (علیه السلام) عرض می کنند: اگر اشک چشم تمام شود، برایت خون می گریم؛ «و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً." گفتنی است: گرامیداشت یاد متوفا پس از مرگ او در همهٴ ملل و ادیان رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم (علیهم السلام) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامیداشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین (علیه السلام) این ویژگی را دارد که روز اربعین حسینی هر ساله تا قیامت ادامه خواهد داشت.   زیارت مأثور در اربعین در روایات شیعه برای روز اربعین حسینی دستورهایی وجود دارد؛ مانند خواندن زیارت مخصوص آن روز در پیش از ظهر که پس از آن دو رکعت نماز نیز خوانده می شود و دعا در آن وقت مستجاب است. در زیارت اربعین، هدف قیام امام حسین (علیه السلام) همان هدف رسالت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته شده است. براساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: یکی عالم کردن مردم و دیگری عاقل نمودن آن ها با تهذیب نفس٫ کسانی که علم ندارند، دستور خدا را نمی دانند و توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. برخی نیز عالمند، ولی در اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمی کنند. از این رو، انبیا (علیهم السلام) برای تعلیم و نیز تزکیهٴ مردم مبعوث شده اند که به مردم خوبی ها را بشناسانند و راه خوب را به آنان بنمایانند تا مردم خوب بفهمند و به خوبی ها عمل کنند. چنین جامعه ای مهد پرورش اولیای الهی است. در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرض کرد: پیامبری مبعوث فرما که مردم را عالِم و مهذّب کند؛ ﴿ربّنا و ابعث فیهم رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم﴾ . خداوند دعای آن حضرت را اجابت کرد و در سورهٴ «جمعه» فرمود: ﴿هو الذی بعث فی الأُمّیین رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین﴾ . براساس این آیه، مردم حجاز، پیش از بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتار دو مُعْضِل علمی و عملی بودند: یکی نادانی و دیگری گمراهی. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تعلیم کتاب و حکمت آن ها را از جهل رهانید و عالم کرد و نیز با تزکیهٴ نفس، آنان را از بیراهه به راه آورد و عادل کرد. امیرمؤمنان (علیه السلام) در تشریح بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فهدیهم به من الضلالة و أنقذهم بمکانه من الجهالة» ؛ یعنی خداوند به دست پیامبرش مردم را عالِم و عادل کرد. امام حسین (علیه السلام) نیز که به حساب ملکوت و اتصال نور وجودی، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و صاحب ولایت؛ «حسین منّى و أنا من حسین» ، باید مردم را عالم و عادل کند؛ یعنی احکام و دستورها و معارف دین را به آنان بیآموزاند و آنان را اهل عمل کند. همهٴ اهل بیت (علیهم السلام) این وظیفه را به عهده داشتند و با تدریس، ارشاد، سخنرانی و نوشتن نامه به وظیفهٴ خود عمل می کردند؛ ولی سیدالشهدا (علیه السلام) افزون بر کارهای یاد شده، به سبب یأس از تأثیر اساسی این ابزار در شرایطی قرار گرفت که خون جگر خود را نیز برای نیل به هدف اعطا کرد. تنها آن حضرت (علیه السلام) بود که هم مبارزهٴ فرهنگی و سیاسی و اجتهادی داشت، هم نبرد جهادی. چنان که در زیارت اربعین آن حضرت می خوانیم: «فأعذر فى الدعا و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة» ؛ یعنی آن حضرت (علیه السلام) با اتمام حجت بر خلق، هر عذری را از امت رفع کرد و اندرز و نصیحت آنان را با مهربانی انجام داد و خون پاکش را در راه تو ای خدا نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهی نجات دهد.   منبع: شبستان ، کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی،آیت الله جوادی آملی،ص227

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3985
زمان انتشار: 14 نوامبر 2015
| |
ولایت اهل بیت(ع)، ولایت خداوند است

ولایت اهل بیت(ع)، ولایت خداوند است

این بحث در معارف، از بحث‌های كلیدی و مهم است كه نگاه ما را به مباحث اعتقادی و به دنبال آن، مباحث پیرامونی تغییر می‌دهد. مهم این است كه مقصدی كه انسان باید به آن برسد و دعوت انبیای الهی برای رسیدن به آن مقصد است، مقام توحید می‌باشد. پس مقدّمه اوّل این است که همه ادیان الهی، فلسفه خلقت را موحّد شدن انسان می‌دانند و نجات از شرك. تفاسیر متعدّدی از توحید شده كه همه در جای خود قابل ذكر است. در این تفسیر، رسیدن به مقام توحید از طریق تحمّل و پذیرش ولایت الهیّه حاصل می‌شود كه این هم ولایتی است كه حوزه حیات باطنی و معنوی انسان را تحت پوشش قرار نمی‌دهد؛ بلكه همه عرصه‌ها از جمله، اجتماع را می‌تواند پوشش دهد. این تلقّی از توحید، به حیات اجتماعی انسان گره می‌خورد. توحیدی كه ما به آن دعوت شده‌ایم، پذیرش الوهیّت خدای متعال است؛ همان چیزی كه با لا‌اله الاالله توضیح داده می‌شود. معنای توحید در الوهیّت، یعنی از یك سو، یك اله در عالم بیشتر نیست؛ معنی «اله» یعنی حقیقتی كه موجودات در مقابل آن خشوع و تحیّر دارند. موجودی كه شایسته است، به آن سجده شود. گاهی اسمش «اله» است؛ چنانچه در «قرآن» آمده است: این بت‌هایی كه شما می‌پرستید، یك اسما نیست و صاحب مقام الوهیّت نیستند. این یك مقام حقیقی است كه با نام‌گذاری درست نمی‌شود. اله كسی است كه خالق و رزّاق و ربّ  و رحیم و رحمان و كلّاً اسمای حسنای او در عالم جاری است و عالم را اداره می‌کند. قرآن می‌فرماید: آیا این بت‌ها می‌توانند برای شما چیزی خلق كنند؟ وقتی صدا می‌زنید، می‌شنوند و روزی می‌دهند و اله كسی است که واقعاً ربّ و رزّاق مخلوقات و مدبّر امور آنها باشد. همه موجودات فقیر او هستند و او شایسته خضوع است. پس توحید، یعنی واقعیتی كه واجد مقام  الوهیّت است؛ یعنی الله است. می‌دانید که الله، اسم اعظم است و سایر اسما را در بر می‌گیرد. و اوست كه شایسته مقام الوهیّت است و ما باید در مقابل او خاضع باشیم و مقام كبریایی و عزّت دارد و ما در آن حوزه‌ای كه به ما قدرت و توان دادند، در همان حوزه هم تكلیف داریم و از ما مسئولیت خواسته شده است، باید همه اختیار خود را تسلیم خواست خدا كنیم. یكی از مقامات توحیدی، این است كه انسان اراده و مشیّت خود را كاملاً تسلیم خواست خدا كند و اراده او را بپذیرد و عهد ببندد و عمل كند كه همه‌جا، اراده خود را تسلیم اراده او كند؛ یعنی ولایت حق را در همه شئون بر خود بپذیرد؛ طوری كه اراده انسان، مجرای اراده خدا باشد و انسان در ظرف وجودی خود، جریان خواست خدا شود. حالا انسان‌هایی در مرتبه عصمت، واجد این مقام شدند و ولایت خدا را پذیرفتند؛ یعنی خواست و اراده آنها، فانی در خواست و مشیّت الهی شد. در آن موقع، آن انسان‌ها به مقام ولایت می‌رسند؛ مقامی كه بعضی از بزرگان مثل علّامه طباطبایی در «تفسیر المیزان» می‌فرمایند: آن امانت الهی همین مقام است. انسان اگر به مقامی برسد كه مقام ولایت الهی را بپذیرد، همان انسانی است كه واجد آن مقام امانت است و به تعبیر حدیث قدسی، گوش و چشم و اعضا و جوارح انسان، مجرای مشیّت الهی می‌شود. توحید، فقط با دانستن اینکه خدا هست و عالَم یك خالقی دارد، حاصل نمی‌شود. این كافی نیست؛ بلكه باید علاوه بر دانستن اینها، با تمام وجود، توان و اراده خود را تسلیم او كنیم. هیچ‌كس در برابر او نداشته باشیم و همه تحت نفوذ او باشیم؛ ولی در او چیزی نیاز نیست و نفوذ ندارد. ما فقیر او هستیم و نیاز به او در اعماق وجود ما هست. چرا؟ چون اسمای او در دنیا جاری است و حقیقتاً صاحب مقام الوهیّت است و در برابر كبریایی او، برای خود ملكی و مملكتی نباید قایل باشیم. در برابر عزّت او، نباید به خود تعزّز كنیم. در نتیجه، در همه حوزه‌های توانایی خود، به او خشوع و خضوع كنیم و در نتیجه، اراده او، در اراده ما جاری می‌شود؛ و الّا اگر انسانی بداند خدا هست، ولی در برابر خواست او، چیزی بخواهد، مشرك می‌شود؛ حتّی اگر به اندازه یك رگه پنهانی در اعماق وجودش برای خود، حساب باز كند و خواست خود را بخواهد جاری كند، نوعی تفرعن و ادای الوهیّت در آن هست. پس مقام توحید، یعنی آنکه انسان، صد در صد، ولایت خدا را بر خود بپذیرد. نتیجه این امر چیست؟ اگر ایمان و پذیرش الوهیّت در انسان حاصل شد، خدای متعال ولایت این انسان را به عهده می‌گیرد و ولایت الهی نتیجه اثر هدایت و بیرون رفتن انسان از ظلمت و ترک آن به سمت نور و سرچشمه توحید است. مقدّمه دوم، اینکه انسان‌هایی هستند كه عهد توحید و عبودیّت را با خدا بسته‌اند و بر پذیرش آن، از دیگران سبقت گرفته‌اند و شك و تردید هم نداشتند و با تمام وجود هم به آن عمل كردند. در «آیه میثاق» آمده است كه: وقتی خدا عهد می‌گرفت، عهد عبودیّت كسی كه سبقت گرفته بر همه، حتّی بر انبیا، وجود رسول اكرم(ص) بوده و در حدّ عصمت، به این عهد عمل كردند. این انسان‌ها كه در این مقام هستند، تمام توان آنها، مجرای خواست خداست. كسی كه در مقام عصمت است و تخلّفی از عهد با خدا، به اندازه حتّی یك ذرّه ندارد، این انسان می‌شود مجرای مشیّت الهی. چیزی نمی‌خواهد جز خواست خدا و ولایت خدا بر عالم، از طریق آنها واقع می‌شود. وقتی این‌گونه شد، رسیدن به مقام توحید و درك ولایت برای سایر موجودات، جز از طریق پذیرش و ولایت آنها ممكن نیست. ولایت آنها ادامه توحید است. جزو میثاق توحید، میثاق ولایت است كه از همه انبیا و اولیا گرفته شده است. روایتی از «تفسیر علیّ‌بن ابراهیم» عرض كنم: چهره خود را متوجّه به دین الهی كن. این دین، همان دینی است كه خدا در فطرت انسان‌ها قرار داد و سرمایه مهمّی است كه خدا به ما داده. اگر در درون ما، گرایش به توحید نبود، دعوت از بیرون به توحید نتیجه نداشت. اگر در بذر گیاه، استعداد شكوفا شدن نباشد، تابش خورشید و استعدادهای محیطی كه فراهم شود؛ ولو بسیار آماده، برای رویش این گیاه كافی نیست. در درون فطرت انسان، دین خدا نهاده شده كه یك دین اجمالی است كه بعد باید با اجابت دعوت انبیا شكوفا شود. این دین، همان توحید است كه این روایت توضیح داده است. می‌فرمایند: اذان را تا أَشْهَدُ أَنَّ عَلیّاً وَلیُّ الله خواندند و فرمودند: تا اینجا توحید است. این جور نیست كه در عرض دعوت به توحید، به پذیرش دعوت پیامبر(ص) هم دعوت شده باشیم یا ولایت ائمّه(ع). این جور نیست. ما دعوت به توحید شدیم، پذیرش نبوّت و ولایت، پذیرش توحید است؛ حتّی این را اشاره كنم كه مناسك اخلاقی كه از ما خواسته‌اند، صفات بد را دور كنیم و صفات خوب و واجبات را انجام دهیم و ترك محرّمات کنیم، اینها در عرض توحید نیست؛ بلكه صفات كمال، از شئون توحید است و صفات رذیله از شئون شرك. محور همه صفات پسندیده، یك چیز است: خضوع و تواضع و سجده روح در برابر كبریای حق، توكّل، یقین، رضا، صبر، زهد و خلاصه سایر صفات از آن می‌آید و بر عكس، كبر، ریا، بخل، حسد و غیره از شئون استكبار نسبت به خدا هستند. سخاوت یك صفت در رابطه‌اشان با امكانات انسان است با سایر انسان‌ها در ارتباط با خدا. اگر كسی توانست این امكانات را در مسیر خدا بخواهد و بدهد، یعنی سخاوت. حالا بخل؛ یعنی نگه داشتن و ندادن و باطن جود، خضوع در برابر كبریایی خداست و او را مالك دیدن و فرمان او را جاری كردن. سایر صفات هم همین‌طور است. بنابراین صفات پسندیده را در حدیث جهل و عقل ببینید. اینها از جنود عقل هستند كه عقل توسط آنها، خدا را بندگی می‌کند و صفات رذیله از جنود جهل است كه جهل از طریق آنها، طغیان خود را ثابت می‌کند. عقل، پیامبر است و جهل هم ابلیس، كه بزرگان توضیح داده‌ند؛ از جمله، امام خمینی(ره). كتاب «جنود عقل و جهل» ایشان در این‌باره است و در آن، این موضوع را توضیح داده‌اند که جنود عقل، وجود مبارك پیامبر(ص) است و جنود او، جنود طاعت و عبادت و ابزار بندگی و از شئون توحید هستند. صفات رذیله، از جنود جهل و استكبار بر خدا هستند. اعمال هم از فروع توحید و بندگی خدا هستند. بنابراین، عهدی كه از ما خواسته شده و ما باید به آن وفادار باشیم، توحید است. خیلی از خصوصیات جسمی انسان و حتّی بعضی از خصوصیات روحی او، در مادّه اوّلیه وجود داشته؛ ولو یك ذرّه و این، از اّول عمر تا آخر آن، بسط پیدا كرده است. در اعتقادات هم از ما یك چیز می‌خواهند: موحّد باشیم و در تمام شئونات، به آن عمل كنیم و ادامه آن می‌شود عهد ولایت اولیای الهی. كسانی كه تسلیم ولایت خدا و حامل آن برای دیگران هستند و هیچ خودیّتی در وجود آنها نیست و رسیدن به هدایت و ولایت الهی، به پذیرش ولایت آنان وابسته است. عهد، نسبت به این ولایت، همان عهد توحید است و پذیرش آن، پذیرش توحید و اعراض از آن، اعراض از توحید است. در روایات زیادی داریم كه كسی كه خود را موحّد می‌داند و بین «ركن» و «مقام»، هزار سال شب‌ها، شب‌زنده‌داری و روزها، روزه‌داری كند و ولایت حضرت علی(ع) را نپذیرد، اعمال او پذیرفته نیست یا به روی به آتش جهنّم می‌رود. بیش از توحید، از ما نخواستند؛ پس چرا اگر كسی این ولایت را قبول نكرد، اعمالش به درد نمی‌خورد؟ چون تواضع در مقابل خدا، به پذیرش ولایت اوست و ولایت او، از طریق ولایت اولیای او جاری می‌شود. دو تا ولایت جدا نیست. این ولایت، ادامه ولایت خداست. هم طریق جریان آن و پذیرش آن، هم پذیرش ولایت خدا و توحید است و اگر كسی این را نپذیرد، موحّد نیست و مشرك است. حضرت فرمودند: «اگر جمعیتی خدا را قبول دارند و عبادت می‌كنند روزه و نماز و حج و زكات هم انجام می‌دهند ولی اعتراض می‌كنند به حكم خدا و رسولش یا حتّی اعتراض نكنند، ولی در باطن، نسبت به تدبیر خدا معترض باشند، مشرك هستند.» و این آیه را هم می‌خواندند: «پیامبر! به پروردگار تو قسم، اینها ایمان نمی‌آورند تا اینکه تو را در همه امور، به خصوص در جاهایی كه محلّ نزاع است، حَكَم قرار دهند و هر حُكمی دادی؛ ولو بر علیه آنها باشد، در باطن، احساس سختی نكنند و روان نپذیرند، تردید نكنند نه حتّی در محمل، بلكه در باطن هم احساس سختی نكنند و تسلیم محض تو باشند.» یعنی انسان در وجودش به چیزی تعلّق خاطر دارد، خدا حُكمی می‌کند، باعث می‌شود برای انسان سخت باشد. حالا اگر آن تعلّق به غیر خدا نبود، هرچه محبّت است، به خداست. آن وقت در مقابل خدا و خواست او، احساس هرج نمی‌کند؛ به طور مثال: نزاع می‌شود. یك طرف، حضرت علی(ع)؛ یك طرف معاویه. خُب یك سری وقتی قرآن سر نیزه می‌رود، نمی‌پذیرند؛ حتّی در دلشان هم اگر تردید كردند، به مرز ایمان نرسیدند. این را سنّی و شیعه نقل كردند. چون علی(ع) مدار حق در عالم است. اگر حتّی انسان ترازو در خود بگذارد و بگوید این حرف امام خوب است، باید گفت، این فرد هم هنوز به مرز ایمان و توحید نرسیده است. حالا امام را كنار می‌گذاریم، راجع به حرف خدا هم همین طور. این شخص موحّد نیست؛ مشرك است. چون این ترازوی وجود شما كه به اشیا قیمت می‌دهد، به كمال، وصل است. به تعلّقات خودتان، وزن اشیا به چه چیزی بر می‌گردد؟ به جاذبه زمین و وزن كه به اشیا می‌دهید، به تعلّقاتشان بر می‌گردد و این تعلّقات اگر بر محور الهی بود، ترازوی الهی می‌شود و هر چه خدا بپسندد، ما هم می‌پسندیم. اگر بر مدار علی(ع) بود، هر چه او بپسندد، می‌پسندیم. حالا اگر این تعلّق به غیر خدا و ولیّ او بود، وزن به غیر خدا می‌دهد؛ در حالی‌كه انسان موحّد هر چه خدا حق بداند، حق می‌داند. مدار حق، خداست. پس ایمان و توحید، یعنی تسلیم محض خدا بودن، نه تسلیم در عمل؛ بلكه تسلیم در باطن و این هم، یعنی پذیرش ولایت خدا و ولایت اولیای خدا كه این ولایت در عرض ولایت خدا نیست و این ادامه توحید است. یك روایت هست كه می‌فرمایند: ولایت ما، همان ولایت خداست كه هیچ پیامبری مبعوث نشده؛ الّا به این ولایت. آنهایی كه عهد توحید را قبل از همه و بیشتر از همه پذیرفتند و وجودشان در مقام رضاست، از خود چیزی ندارند و مجرای نور و هدایت خدا هستند. در نتیجه، ولایت آنها، ولایت خداست. پس تواضع در برابر خدا، یعنی تواضع در برابر اینها. امام علی(ع) در خطبه‌ای می‌فرمایند: «حمد و ستایش خدایی را كه عزّت و كبریایی از آن اوست. خدای متعال این دو صفت را از خود قرار داد و هیچ كس حق ندارد در برابر این دو صفت كبر كند.» كسی واقعاً واجد مقام عزّت و كبریایی نیست، اگر در این دو صفت، با خدا منازعه كند، لعنت او را بر خود پذیرفته و از رحمت او دور شده است. خدا وقتی می‌خواست ملائكه را امتحان كند، با همین امر امتحان كرد كه آیا در برابر عزّت و كبریایی حق، تواضع دارند یا نه و آدم را از گل آفرید و فرمود: «باید به این سجده كنید» و آن انواری را كه خدا در باطن آدم قرار داده بود، اوّل پنهان كرد تا امتحان ملائک آسان نشود. خدا برای اینکه ملائک در برابر او سجده كنند، خلیفه خود را در قالب یك بشر، مخفی كرد و خلیفه هم، یعنی كسی كه تصرّفاتش الهی است و اراده او، اراده خداست. امام رضا(ع) فرمودند: «حقیقت امامت، خلافت خداست. دست مردم نیست كه عزل یا نصب كنند» مقام خلافت الهی است و آدم را خدا آفرید، روح خود را در آن دمید كه سجده ملائکه هم به این روح است. بعد می‌فرماید: «سجده كنید» تا كبر را از ملائکه دور كند. آنها همه سجده كردند؛ الّا ابلیس. با اینکه شش هزار سال عبادت داشت، تازه معلوم نیست دنیوی یا آخرتی. ابلیس را از مقامش رجم كردند؛ چون در مقابل آدم(ع)، در حقیقت در مقابل خدا، سجده نكرد. در بعضی از كتاب‌های مدّعی عرفان، كه مال قرن‌ها قبل است، دیده‌ام عین القضات همدانی می‌گوید: ابلیس در مقابل آدم سجده نكرد، چون غیور بود و نمی‌خواست در مقابل غیر خدا سجده كند. این سخن، خدا را متّهم به این می‌کند كه خدا دستور به شرك داد و ملائک را متّهم به شرك می‌کند كه در نهایت بگوید ابلیس موحّد است؛ در حالی‌كه خدا می‌فرماید: «لعن شد». وقتی خدا می‌فرماید، در برابر خلیفه من سجده كنید، آیا دستور به شرك است؟ یا تواضع در برابر خلیفه خدا و تواضع در برابر خداست و اصولاً تواضع در برابر خدا، از طریق تواضع در برابر خلیفه او حاصل می‌شود. مقام خلافت، یعنی كسانی كه حامل ولایت خدای متعال هستند؛ كه مقام سنگینی است در مقام عصمت كامل، اینها صاحب ولایت خدا می‌شوند. هر پیامبری می‌بایست این ولایت را قبول كند، مثل توحید و باید همه را به آن دعوت كند، مثل دعوت به توحید. در قرآن آمده است، وقتی ابراهیم خلیل الله را می‌خواهند به مقام ولایت برسانند، بعد از نبوّت و رسالت، او را با کلماتی امتحان می‌كنند. امام صادق(ع) فرمودند: این كلمات همان كلمات است كه وقتی قرار بود توبه آدم قبول شود، خدا به او القا کرد و از طریق نورانیّت آن كلمات، مقام توبه را پیدا كرد. انوار الهی و پنج تن را بهتر نشان دادند و به واسطه توجّه به آنها، به مقام طهارت رسید، به توبه رسید. از امام صادق(ع) پرسیدند: یعنی چه؟ فرمودند: «یعنی تا مهدی(عج)، از اینها میثاق گرفته شده است.» روایت است وقتی مقامات امام زمان(عج) عرضه شد و گفتند باید بپذیرید، انبیای اولوالعزم، بدون تردید پذیرفتند و به مقام اولوالعزم رسیدند. این میثاق می‌شود ادامه توحید در دنیا. هم عهدی با خدا داریم كه باید عمل كنیم. همه شرایط و مناسك ما هم جز بیان آن عهد نیست. همه واجبات و محرّمات مناسك موحّد بودن است و تولّی به خدا و ولایت معصومان(ع). پس باطن دین، چیزی جز ولایت معصوم(ع) نیست. بسط و گسترش آن توحید در حیات ماست كه می‌شود دینداری. حالا مقدّمه سوم: اگر کسی این ولایت را با تمام وجود و در تمام لحظات پذیرفت و شرك در ولایت نداشت، حاصل این ولایت چیست؟ حاصل آن، نورانی شدن به نور توحید، رفع حجاب‌ها و رسیدن به مقام الهی است كه مقامی بالاتر از این نیست و اگر كسی هم قبول نكرد، انكار این ولایت موجب می‌شود اراده او تحت ولایت اولیایی قرار گیرد كه خود، طغیانگر در برابر خدا بودند و ولایت آنها، تاریكی و ظلمت است.  انسان آزاد است. می‌تواند هركدام را انتخاب كند؛ ولی راه سومی در عالم وجود ندارد. نمی‌شود مستقل عمل كرد. خدا ولیّ كسانی است كه از ظلمات خارج و به سوی نور آمدند و آنها كه كافر شدند، ولیّ آنها طاغوت است و خارج می‌شوند از نور به سوی ظلمات و راه سومی هم وجود ندارد. البتّه انسان اختیار دارد در عالم در انتخاب هر كدام. پذیرش ولایت، یعنی چه؟ یعنی اراده خود را تسلیم خدا كند. كسی كه مقام خلافت دارد كه او هم تصرّفی از خود ندارد، تسلیم به او، تسلیم شدن به خداست. او حامل ولایت خداست. مثل دست و زبان شما كه مسخّر شما هستند و فرمان شما از طریق آن دست و زبان اجرا می‌شود؛ لذا اگر كسی به دست شما دست دهد، با شما دست داده است. «قرآن» می‌فرماید: آنها كه با تو بیعت كردند، با خدا بیعت كردند؛ چون ید تو، ید خداست. تو در این مقام هستی. وجود مقدّس پیامبر(ص) یدالله است. دست جسمی، نه به این معنا؛ بلكه طریق جریان و مشیّت و سرپرستی خداست. تخلّف از او، تخلّف از خداست. این ولایت، آن قدر سرمایه عظیمی است كه طریق آن می‌شود، معصوم. به عكسِ، كسانی كه می‌گویند اگر مقامی برای ائمّه(ع) قائل باشید، شرك است؛ من می‌گویم انكار این مقام، شرك است. چون انكار خداست. امیرالمؤمنین(ع) چیزی از خودش ندارد. اراده خدا از طریق او در عالم واقع می‌شود؛ اگر ما می‌گوییم این اراده، اراده خدا و پذیرش یا انكار آن، پذیرش یا انكار ولایت خداست؛ نه اینکه می‌گویند حضرت نامه‌رسان بوده. نامه‌ای آورده و رفته. حالا ما به این نامه، عمل می‌كنیم. ما می‌گوییم نه؛ اینطور نیست؛ او نامه رسان نبوده كه راه را نشان دهد. خودش راه بوده است. پس درجات توحید ما، در نبوّت رسول اكرم(ص) است؛ به میزان جذب به او، موحّد می‌شویم. شما تغذیه می‌کنید و آنها جذب وجود شما می‌شوند و اراده شما، در آن جاری می‌شود. این غذا تا جذب بدن شما نشود، اراده شما در آن جاری نمی‌شود. به حدّی جذب شما می‌شود كه به جسم شما نزدیك‌تر می‌شود. با آن توان، نماز شب می‌خوانید. اراده شما چه كاره است؟ اراده شما مسیر این مواد است. اگر اینها از اراده شما عبور نكنند، وارد عالم انوار نمی‌شوند. بنابراین اشتیاق غذا به مؤمن، از اشتیاق مؤمن به غذا بیشتر است. همان‌طور كه شما صراط برای این مواد هستید، ما هم از طریق وجود ائمّه(ع)، به سمت خدا حركت می‌كنیم. می‌گویند: ائمّه(ع) درجات مؤمنان هستند؛ یعنی این صراط، خود آنها هستند و آنها تصرّف و ولایت می‌كنند و سرپرستی اوست كه شما را از ظلمت به نور می‌برد. حالا اگر آنها صراط هستند، باید بگوییم خدا چاره‌ای ندارد و ناچار است و راه دیگری ندارد؟ نه. اصلاً این را نمی‌گویم. این را خود حضرت علی(ع)، در روایتی توضیح دادند. می‌فرمایند: ما اعراف هستیم، كه هیچ راهی جز ما، برای شناخت خدا نیست. در حدیث نورانی‌ای كه در «بحارالأنوار» نقل شده است، حضرت علی(ع) فرمودند: «معرفت مقام نورانیّت من، معرفت خداست.» توضیح دادند كه: «اگر خدای تبارك كه متعالی از هر قیدی است، می‌خواست، می‌توانست مستقیم خود را به همه بندگان معرفی كند؛ ولی این‌طور خواسته و این مشیّت اوست.» «من چهار چیز: راه، سبیل، صراط و وجه الله هستم»، به خواست خود خدای متعال، نه اینكه دست خدا بسته باشد. پس پذیرش این ولایت، باعث می‌شود او هم نسبت به شما ولایت كند و سرپرستی شما را بر عهده  گیرد و به شما، در درجات نور می‌دهد. حجاب‌ها را بر می‌دارد و شما به مقام لقا و قرب می‌رسید. شرك‌ها پاك می‌شود. حالا اگر اعراض كردید، ولایت طاغوت سیر در دركات شرك است. راه سوم هم وجود ندارد. حتّی در افعال باطنی. محبّت، یا تحت ولایت حق است یا باطل. نگاه كه می‌كنیم یا ولایت خداست كه جاری می‌شود یا ولایت شیطان و نفس. پس ولایت معصوم(ع)، دو بُعد دارد: یكی، ولایت ایشان طریق جریان ولایت خدا در عالم است در یک بعد و در بعد دیگر؛ بالا بردن ما به طرف خدا، رفع حجاب‌ها و موانع، نورانی شدن ما و رسیدن به لقا از طریق مقام آنها، انجام می‌شود. حالا تمام این سه مقدّمه را در این آیه قرآن و این حدیث از امام صادق(ع) توضیح می‌دهیم: حضرت می‌فرماید: «در قالب بشری، مثل شما آمدم با این تفاوت كه من به خدا متصّل هستم و این، همه حرف است و شما به من مضطرّ هستید و حرف من یكی است كه یك خدا بیشتر نیست.» این نكته را باید اشاره كنم که ما در همه افعالمان، یك پرستش نهان است. معبودی را انتخاب می‌کنیم و به طرف آن حركت می‌کنیم. حالا یا نفس است یا شیطان یا دنیا یا خدای متعال. فعل بدون پرستش، از ما سر نمی‌زند؛ ولی اله یكی، شیطان است، یكی هوایش، یكی هم خدایش. فعلی كه پرستش در آن نباشد، نداریم. كفّار هم  نفسشان را یا شیطان را می‌پرستند. پرستش، تعطیل‌بَردار نیست؛ همان طور كه تولّی هم تعطیل‌بردار نیست. این دو قاعده به یادتان باشد: هر كاری می‌کنیم، همه افعال ارادی ما، در آن یك عبادت هست و یك تولّی، یعنی ولایتی را قبول كنیم؛ چون پرستشی دارد انجام می‌شود. حالا یا شیطان یا خدا؛ ولی حالا اله واقعی شما و آنكه شما را اداره می‌کند، یكی بیشتر نیست. بقیّه توهّم شماست. در دعای «ابو حمزه» آمده است: «خدا حجاب ندارد؛ حجاب در عمل ما است.» وقتی ما مشركانه عمل می‌کنیم، مانع لقا می‌شود؛ والّا خدا حجاب ندارد. وقتی كسی تمام توان و تواضع خود را در برابر محبوبی جمع كرد، به لقای آن می‌رسد. چون هر كاری انجام می‌دهیم، می‌خواهیم به محبوبی برسیم. كسی كه یك اله دارد و دنبال آن می‌گردد، اگر واقعاً عبادت او منحصر در او شود، به لقای او می‌رسد. حالا كسی كه می‌خواهد به لقای خدا برسد و حجاب‌ها از بین بروند، اوّلاً باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت هم شریك قرار ندهد؛ والّا به میزان شركی كه دارد، محجوب است؛ ولو شرك خفی. كسی به لقا می‌رسد كه همه شرك‌ها را كنار بگذارد. فقط او را بپرستد؛ ظاهراً و باطناً. پس اوّل به مقام اخلاص برس تا به مقام لقا برسی. روایتی هم می‌گوییم كه در این حرف‌ها معنی می‌شود. پس چه كار باید بكنیم؟ یك: عمل صالح؛ دو: اخلاص. فرمودند: «با ولایت آل محمّد، ولایت غیر را اخذ نكنید.» ما هر عملی كه انجام می‌دهیم، یك ولایت درش هست؛ یا نور یا نار. با این ولایت كه ولایت خدا و رحمت است، اگر خواهان مقام توحید و لقا هستید، هیچ ولایتی را شریك قرار ندهید. همه كارهایتان تحت ولایت اولیای نور باشد، حتّی به اندازه یك چشم به هم زدن، بیرون از این ولایت نروید حالا آن یك عمل صالح چیست؟ عمل صالح همین ولایت است. اوّل این ولایت را قبول كنید و بعد شریك قرار ندهید در این ولایت و فرمودند: «هركس شرك در توحید دارد، شرك در ولایت ما دارد.» ولایت ما، ولایت توحید است از علی(ع)، چیزی جز توحید ناشی نمی‌شود. اگر كسی جایی مشرك است؛ حتّی شرك خفی دارد، به همان اندازه از ولایت ما خارج شده است. پس با قبول توحید، حجاب‌ها برداشته شده و به محبوبی می‌رسید كه در جان ما گذاشته‌اند. طریق رسیدن به توحید چیست؟ اخلاص در ولایت اگر كسی در ولایت شرك داشت، در توحید مشرك می‌شود و به همان اندازه ظلمانی می‌شود و از نور توحید بیرون می‌رود. «خدا نور آسمان‌ها و زمین است.» این است که می‌گویند، این كار را نكن؛ مثلاً غیبت، اینها از مناسك شرك است. اگر نماز بخوانی و روزه بگیری، اینها از مناسك توحید است. آیه دیگر می‌فرماید: «نور خدا در عالم، مثل چراغدان است كه در همه چراغ های هدایت روشن شده است.» فرمودند: «این مشكات، وجود پیامبر اكرم(ص) است.» چراغ نبوّت كلّیه است. همه معارف را خدا به او داد و فرمود: این چراغ در یك زجاجه است که قلب امیر المؤمنین(ع) است و قلب هدایت شده و نورٌ علی نور همه ائمّه(ع) است و در آخر، به امام زمان(عج) هم تفسیر شده است كه زمان ظهور ایشان، زمین وارد نورانیّت می‌شود. آن طریقِ جریان نورانیّت توحید در عالم مشكات، پیامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) است. این چراغ‌ها، مجرای نور در عالم توحید هستند. از طرفی، نورانی شدن ما هم به این است كه تمسّك به این چراغ‌ها بجوییم؛ لذا مؤمن كه قلب او دنبال قلب نبیّ اكرم(ص) حركت می‌کند، تسلیم محض و آرام است. این انوار در آن منعكس می‌شود. فرمودند: «این مشكات قلب مؤمن است.» حالا چرا؟ چون دنبال قلب نبیّ اكرم(ص) حركت می‌کند و باز فرمودند: «مؤمن چون قلب تسلیم دارد، مانع نزول انوار نمی‌شود.» اگر تسلیم نبودیم، اراده ما سدّ بین نورانیّت نبیّ اكرم(ص) و خودمان می‌شد. تاریك می‌شدیم. مؤمن در 5 نور رفت و آمد می‌کند. اصلاً از نور بیرون نمی‌رود. ورود به هر كاری می‌کند، نورانی است. خروج آن نورانی است. علم و كلام و مسیری را هم كه به سمت خدا دارد، نور است. چرا؟ چون ولایت را قبول كرده است. پس همه دین، چیزی جز توحید نیست و در توحید، دانستن اینکه خدا هست، كافی نیست. توحید، یعنی پذیرش الوهیّت او و آنهایی كه در حدّ عصمت، این ولایت را قبول كردند و خلیفه الله شدند. خلیفه الله، مجرای الوهیّت در عالم است و آنان مجرای عبودیّت هستند؛ لذا ولایت آنها می‌شود ولایت خدا و می‌شود شرط توحید. وقتی امام رضا(ع) به «نیشابور» رفتند، دور ایشان را گرفتند كه حدیثی بگویید. حدیث «سلسله الذّهب» است كه از پدرانشان، یكی یكی نقل كردند تا رسول خدا(ص) و جبرئیل و خدای متعال كه: «مقام توحید، وادی ایمن است و هیچ رنجی آنجا نیست؛ راحتی محض است.» و دین برای همین راحتی محض است. برای قرب و لقا و آرامش. سپس گفتند كه: «شرطی دارد كه من هم یكی از آن شروط هستم» شرط آن، ولایت است. اطاعت از خلیفه الله. چون او چیزی از خودش ندارد. نبیّ اكرم(ص) و ائمّه(ع) هم در این مقام هستند. وقتی كسی دید و شنودش خدا شد، خوب مخالفت با او، مخالفت با خداست. پس تكلیف اصلی همه انسان‌هاست كه این ولایت را قبول كنند؛ حتّی پیامبران اولوالعزم. سخت‌ترین امتحان هم هست و تحمّل سختی دارد كه انسان همه شئون خود را به ولیّ خود بسپارد و شرك نداشته باشد. فرمودند: «سه دسته حامل ولایت هستند: پیامبران، ملائک و مؤمنان به آنها و تازه هیچ‌كدام از این سه دسته هم تحمّل نمی‌كنند، حتّی ملك مقرّب.» پرسیدند: پس چه كسی تحمّل می‌کند؟ گفتند: «آن كسی كه ما بخواهیم.» این را هم بگویم كه بین خدا و آنها فرقی نیست؛ جز اینکه خدا خالق است و آنها مخلوق. یعنی بین این چهارده معصوم(ع) و خدا، یكی خالق است، یكی مخلوق. یكی ساجد، یكی مسجود. یكی عابد، یكی معبود؛ ولی برای ما، آنها اسمای حسنای الهی هستند. خلیفه، یعنی جانشین خدا، یعنی خدا، یعنی او را سجده كنم؟ نه قلب ما باید تسلیم محض باشد به آنها، آنها چنین مقامی دارند؛ بنابراین هر پیامبری كه تخلّف كرده، ترك اولی در امر ولایت بوده؛ یعنی در توحید. پس در عالم، دو تا ولایت هست كه تعطیل‌پذیر نیست و پرستش هم تعطیل‌پذیر نیست: یا ولایت نور یا نار. سیر در ولایت ائمّه اطهار(ع) به نور ختم می‌شود تا درجه اخلاص، تا مقام توحید و لقا و اعراض از آن، سقوط در دركات ظلمت و شرك است تا فیها خالدون. بازدیدها: 134 مرتبه مجموعه مربوطه امام علی (ع) واقعه غدیر خم برچسب ها ماهنامه موعود شماره 167 گزینه های مرتبط (بر اساس برچسب) هنر ماندگاری هنر ماندگاری ولایت اهل بیت(ع)، ولایت خداوند است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3868
زمان انتشار: 27 اکتبر 2015
| |
3 ملاک برای ارزیابی انسان از خود

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

3 ملاک برای ارزیابی انسان از خود

این سه چیز ملاک خوبی هستند که انسان خود را ارزیابی کند. اگر مجموعه ی کارهای ما، ما را به این سه چیز نزدیک کرده باشند ما رشد انسانی کرده ایم.

در جلسه قبل از آثار روح جمعی سخن گفتیم که اصولاً جمع اثر قوی و مؤثر دارد به طوری که اگر محتوای جمع الهی باشد تأثیرات الهی و اگر شیطانی باشد آثار شیطانی دارد در مجالس اهل بیت (علیهم السلام) ترکیبی وجود دارد که در جای دیگر وجود ندارد برای ساخته شدن انسان دو مرحله لازم است که مرحله ی اول شناخت و معرفت و مرحله ی دوم عمل است. ایمان هم اقرار به زبان و عمل به ارکان است. اقرار هم بعد از شناخت صورت می گیرد. در مجالس اهل بیت (علیهم السلام) انسان هم فرصت اقرار به آموخته هایش را دارد و هم فرصت عمل کردن. ما باید قالب را بشناسیم یعنی بدانیم که تربیت اسلامی باید به کجا منجر شود. و تربیت فقط اختصاص به تربیت فرزند ندارد بلکه به طور کلی باید شاخص تربیت اسلامی انسان را بشناسیم. قرآن کریم در آیه ی 24 سوره ی توبه سه شاخص را بیان می فرماید که هر چه انسان به آنها نزدیک شود از حیات انسانی بیشتری برخوردار است. و بدون اینها هر چند صورتهای مقدس را رعایت کند ولی رشد انسانی نکرده است که عبارتند از: حب خداوند، اهل بیت (علیهم السلام) و جهاد در راه خداست. که می فرمایند اگر شما هشت چیز را به این سه چیز ترجیح دهید فاسق هستید (رشد انسانی نکرده اید) و آن هشت چیز عبارتند از: حب خانواده (آباء، ابناء، اخوان و ازواج عشیره، قل ان کان اباءکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشرتکم) و حبّ دارایی ها (... و اموال اقترفتمواها وتجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها) که همین هشت تعلق باعث شد که هزاران نفر حضرت را تنها گذاشته و آن اتفاق رخ دهد. که قرآن می فرماید که اگر اینها محبوب تر از آن سه مورد هستند منتظر عذاب و گرفتاری باشید و خداوند فاسقان را هدایت نمی کند. (والله لا یهدی القوم الفاسقین) فسق یعنی که چیزی حالت طبیعی خودش را از دست بدهد. نهاد انسان عاشق کمال مطلق است و کمالات محدود را هم بخاطر اینکه جلوه ای از کمال مطلق است. عشق به «الله» و حقیقت «لا اله الا الله» جزء فطرت انسان است. پس اگر به این سمت حرکت نکند قوایش تحلیل رفته و به خسران کشیده می شود. اگر ما مطلق را به محدود ترجیح دهیم معلوم می شود طبیعی عمل می کنیم. ولی ترجیح محدود به مطلق غیر طبیعی است مثل کسی که دیپلم را از لیسانس بیشتر دوست داشته باشد کسی که خودش را محدود کند حرکتش متوقف می شود. قرآن می فرماید اگر هشت چیز را ترجیح دهید دچار انحراف و فسق شده اید. و هر مکتبی که انسان را محدود کند به او خیانت کرده است. این سه چیز ملاک خوبی هستند که انسان خود را ارزیابی کند. اگر مجموعه ی کارهای ما، ما را به این سه چیز نزدیک کرده باشند ما رشد انسانی کرده ایم. و اینکه ما علاوه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سایر معصومین را ذکر می کنیم (اهل بیت) به این دلیل است که در 5-4  آیه ی دیگر مودت ایشان را خداوند اجر نبوت ذکر فرموده است و علاوه بر محبت خدا و اهل بیت (علیهم السلام) محبت جهاد در راه خدا ملاک انسانیت است. یعنی انسان تلاش کند تا موانع دین الهی را برطرف کند. (در مورد این آیه بیشتر مفسرین جهاد را همان جهاد اصغر یعنی نظامی در نظر گرفته اند.) پس باید نتیجه ی کلیه ی فعالیت های ما در باره ی خود و دیگران این باشد که دارایی ما یعنی عشق و ترجیح خدا، اهل بیت (علیهم السلام) و جهاد در راه خدا افزایش یافته باشد. در قرآن آیات بسیاری هستند که شاخصند ولی این آیه از همه دقیقتر و شفافتر است. انسان با این آیه می تواند تشخیص دهد که رشد انسانی پیدا کرده و یا دچار توهم شده است. در لشکر دشمنان امام حسین (علیه السلام) بسیاری از جمله عمر سعد حضرت را دوست داشته و گریه می کردند. ولی نه به حدی که بتوانند از آن هشت تعلق بگذرند. البته این آیه منافاتی با علاقه داشتن به آن چیز ندارد حتی اگر آن سه مورد را انسان در جایگاه عالی خودشان دوست بدارد عشق به موارد هشت گانه هم خالص تر است. مجالس اهل بیت (علیهم السلام) قدرت زیادی در تقویت این سه چیز دارند به طوری که هیچ درس حوزه و دانشگاهی نمی توانند چنین قدرتی را یکجا به انسان بدهند. و در طول تاریخ همه ی انسانهای قدرتمند در این مجالس تربیت شده اند. (البته این مجالس آفاتی هم دارند که این آثار اختصاص به جلساتی دارند که درست برگزار شده اند). چهره های درخشان انقلاب و جنگ محصول تحصیلات آکادمیک نبودند بلکه تربیت شده این جلسات بوده اند که امام (رضوان الله) فرمودند: ره صد ساله را یک شبه طی کردند. همین ها بودند که ابهت ابرقدرتها را شکستند و آنها سعی می کنند این شکست مفتضحانه را پنهان کنند که همه کشورهای قدرتمند به یک کشور حمله کنند و شکست بخورند. و این در هیچ جا سابقه ندارد. مگر در جنگهای خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم). بنابراین مجالس اهل بیت (علیهم السلام) کاملترین و سازنده ترین مکتب است. سابقاً مجالس به این صورت برگزار می شد که اول احکام و سپس چند نکته ی اخلاقی و معارف گفته می شد بعد عزاداری و پس شور گرفتن. و شروع مجلس هم با تلاوت قرآن بود. در واقع همه ی نیازهای شروع از فکر و رسیدن به عمل طراحی شده و این معجزه ی اسلام است. امام (رضوان الله) می فرمایند: شهدا در شادی وصول شان و قهقهه ی مستانه شان «عند ربهم یرزقون» اند. «عند رب» یعنی بالاتر از بهشت و نزد خود خدا. پدر شهیدی تعریف می کرد که پسرش را در خواب دیده که گفته ما پیش خود خداییم. و ایشان می گفت من در طول سالها تحصیل در حوزه آن طور که با این جمله اشباع شدم با هیچ چیز اشباع نشده ام. امام (رضوان الله) می فرمایند که ملت ایران از ملت حجاز در عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از ملت عراق در عهد امیرالمومنین (علیه السلام) بالاتر هستند. هرگز در طول تاریخ بشریت این تعداد انسان تربیت نشده که بتوانند تا «عند ربهم» بروند و میلیونها نفر هم «و منهم من ینتظر» هستند که اگر تکلیف اقتضاء کند وارد میدان شده و حاضرند که تا «عند رب» بروند. البته بعد ها یک بحث مفصل خواهیم کرد که چرا ایرانیان اینگونه هستند. و در باره ی ایرانیان آیات و روایات داریم که اصلاً ایرانیان «ممهّدون للمهدی» هستند. آماده ترین مردم ایرانیان هستند.     برگرفته از سخنان استاد در شبکه قرآن صدا و سیما، تحت عنوان آثار تربیتی مجالس عزاداری اباعبدالله علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3802
زمان انتشار: 15 اکتبر 2015
| | |
عزادار حقیقی ( 1 ) شناخت امام معصوم « علیه السلام »

استاد محمد شجاعی

عزادار حقیقی ( 1 ) شناخت امام معصوم « علیه السلام »

- متخصص معصوم تنها کسی است که می تواند انسان ها را نجات دهد . - اهل بیت (علیهم السلام) پدران حقیقی ما هستند . - در زیارت عاشورا، عزادار به عنوان ولی دم حضرت سید الشهدا‌ (علیه السلام) معرفی شده و وظیفه اش انتقام گرفتن است .

فیلم

1 - عزادار حقیقی ( 1 ) شناخت امام معصوم « علیه السلام »

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top

خانواده آسمانی - مورخ ۹۴.۰۲.۰۳ - جلسه ۳۵۹

* آسمان زمانی راه روزی خود را به روی شما باز می‌کند که شما راهِ روزی را به روی اطرافیان خود باز کنید.

* در مراسم شهادت یا ولادت ائمه شما مهمان نیستید بلکه صاحب مجلسید.

* اهل بیت در تربیت افراد از شعر استفاده می‌کردند چون شعر آهنگین است و تأثیرگذارتر است.

* والدین در خلال بازی و نقاشی با بچه‌ها، انسانیت او را شکوفا کنند.

* شما حق مقایسه بچه‌ات با دیگران را نداری چون بچه‌ی تو ژن تو و همسر توست پس آن را بپذیر و دوستش داشته باش.

 

شناسه مطلب: 3741
زمان انتشار: 6 اکتبر 2015
| |
روضه ی بهشتی

روضه ی بهشتی

مجالس ذکر اهل بیت حوض کوثر است ....

مجالس ذکر اهل بیت حوض کوثر است ؛ انسان را تمیز و سبک می کند . روضه ای از روضه های بهشت است . جلسات اهل معرفت ‍ـ مصباح الهدی ـ میرزای دولابی ـ تألیف مهدی طیب ـ صفحه ۲۶۱

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed