www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9561
زمان انتشار: 5 سپتامبر 2018
| |
اهمیت مباهله

اهمیت مباهله

«مباهَلَه» از باب مفاعله به معنای «مُلاعَنَه» یعنی: دو نفر، یا دو گروه در یک موضوع مورد اختلاف، با یکدیگر اجتماع کنند و از خدا بخواهند که لعنت خود را بر شخص یا گروه ستمگر قرار دهد. نیایشگری که جز خدا همه چیز را فرو نهاده، با یک اخلاص فقط به خدا توجّه می کند، نیایش او را «ابتهال» گویند. دو طرف متخاصم پس از مباهله، یکدیگر را یله و رها کرده در معرض لعنت خدا قرار می دهند. شخصی که از کسی بیزاری جسته، او را مورد لعن قرار می دهد، او را وانهاده، به حال خود ترک می کند. داستان مباهله گروهی از مسیحیان نجران همراه با چند تن از علما و اسقفهایشان مانند «عاقب» و «سید» برای تحقیق پیرامون حضرت محمد صلی الله علیه و آله و مباحثه و مناظره با او به مدینه آمدند. آنها به خدمت پیامبر رسیدند و مناظره را شروع کردند، آنها ضمن سخنان خود عیسی علیه السلام را پسر خدا معرفی نمودند و دلیل آنها همان تولد عیسی بدون پدر بود. خداوند در پاسخ آنها اظهار می دارد که داستان عیسی نزد خداوند همچون داستان آدم است که او را از خاک آفرید، یعنی اگر عیسی پدر نداشت آدم هم پدر و مادر نداشت و اگر بنا باشد که عیسی را به خاطر آن ویژگی پسر خدا بدانند، باید درباره آدم نیز چنین عقیده ای داشته باشید، بلکه آدم اولی است. درحالی که هر دو نفر مخلوق خدا هستند و خداوند با قدرت خود آنها را به طور غیر معمول آفریده است. وفد نجران این پاسخ را که واقعاً مستدل و منطقی بود نپذیرفتند و لذا پیامبر به دستور خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت کرد. به این صورت که آنها عزیزان خود مانند فرزندان و زنان و جانهایشان را بخوانند و اینها نیز چنین کنند و روبروی هم قرار بگیرند و هر دو گروه دست به دعا بردارند و در پیشگاه خدا تضرع و زاری نمایند و طرف دیگر را نفرین کنند و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار بدهند. وقتی پیامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و آنها اطمینان خاطر و ثبات قدم پیامبر را دیدند از او یک شب مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند. آنها به قرارگاه خود برگشتند و راجع به پیشنهاد پیامبر با همدیگر مشورت کردند. اسقف بزرگ آنها گفت: فردا بنگرید اگر محمد با نزدیکان و خانواده خود برای مباهله آمد، از مباهله با او خودداری کنید ولی اگر با اصحاب خود آمد با او مباهله کنید. مباهله در قرآن فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ پس هر که با تو، بعد از علم و دانشی که به تو رسیده است، درباره او (عیسی) به ستیز و محاجّه برخیزد (و از قبول حقّ شانه خالی کند) بگو: بیائید پسرانمان وپسرانتان وزنانمان وزنانتان وخودمان را (کسی که به منزله خودمان است) وخودتان را بخوانیم، سپس(به درگاه خدا) مباهله و زاری کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. واژۀ «نَبتَهل» از ریشۀ «ابتهال» به معنای بازکردن دست ها و آرنج ها برای دعا، به سوی آسمان است. این آیه، به آیۀ مباهله معروف گشته است. مباهله، یعنی توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یکدیگر، به درگاه خدا و تقاضای لعنت و هلاکت برای طرف مقابل که از نظر او اهل باطل است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9451
زمان انتشار: 29 ژولیه 2018
| |
صلوات

صلوات

از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پرسیدند: صلواتی که قرآن می گوید، کدام است. فرمودند: صلواتی که قرآن می گوید: دو نشانه دارد: 1) صداهایتان را در صلواتِ بر من بلند کنید. بعد پرسیدند: فایده ی صلوات بلند چیست؟ فرمودند: «صلوات با صدای بلند نفاق، دورویی و دورنگی را از مابین شما بیرون می برد».  2) صلواتی که بر من می فرستید، «ابتر» یعنی بدون دنباله نباشد. گفتند صلوات ابتر کدام است؟ فرمودند: «درود بر پیغمبر باشد و درود بر آلش نباشد. صلوات ابتر را نه من می پسندم و نه خدا اجری بابتش می دهد».   برگرفته از سخنرانی استاد نیکنام، آبان 96

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9040
زمان انتشار: 1 می 2018
| |
ماه شعبان، ماه سازندگی است

نیمه شعبان؛ 97/01/30

ماه شعبان، ماه سازندگی است

ماه مبارک شعبان یک رحم قدرتمند زمانی است که روح ما در این ماه برای پاکی و اوج گرفتن، آمادگی فوق‌العاده‌ای دارد.

توصیه می‌کنم به عزیزان که یک وقت جدی برای اعمال این ماه اختصاص بدهند. به خصوص مناجات شعبانیه که دعای فوق‌العاده‌ای دارد. خدا امام را رحمت کند که فرمودند: «من ندیدم دعایی را که بگویند همه ائمه آن را می‌خواندند». مضامینش فوق‌العاده عالی است، اما این دعا به گونه‌ای است که احتیاج به فراغت بال دارد، یعنی باید در حین خواندنش خلوت و تمرکز داشته باشید تا یک حس خیلی خوب و قشنگی ایجاد شود و بتوانید با محتوایش ارتباط برقرار کنید و از نورانیتش کسب نور کنید. چون اگر بفهمیم چه چیزی می‌خوانیم، انتخاب می‌شویم و یک ارتقا و رشدی پیدا می‌کنیم و نگاه ویژه‌ای به ما می‌شود. قطعاً کسانی که عربی بلد هستند، می توانند از مفاهیم عمیق لذت ببرند. چون متن عربی یک خاصیّت و نورانیتی دارد که در فارسی نیست، امّا اگر کسی بلد نیست حتماً فارسی اش را بخواند. شب نیمه شعبان به شرافت این ماه اضافه کرده و انبیاء گذشته حتی قبل از پیغمبر هم در روایت داریم که شب نیمه شعبان را احیا می‌گرفتند. این فرصت را از دست ندهید. اگر انسان از ماه شعبان خوب استفاده نکند، نمی‌تواند با یک چشم بینا، آمادگی روحی، نشاط و با یک دریافت خوب وارد ماه مبارک رمضان بشود. به قول علی (علیه‌السّلام) جز گرسنگی و تشنگی سهمی از این ماه نمی‌برد. پس از الان باید خودمان را برای آن ضیافت باشکوه، شیرین و شاد آماده کنید. اهل بیت؛ حافظ ما در دنیا و آخرت هستند یکی از صفات اهل بیت «حُماة=حمایت‌گر» است. در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ= و مدافعان حمایت كننده» یعنی کسانی که نگهدارنده، حفظ‌کننده و حامیان ما هستند. حس اینکه انسان کسانی را دارد که هم در دنیا مراقب او هستند و هم در نظام آخرت بی‌کس و کار نیست حس فوق العاده خوبی است. سردرگمی، بی‌صاحب و بی‌کس و کار بودن در نظام آخرتی خیلی وحشتناک است. البته این بی‌کس و کاری، حس نادرست خود ماست، نه اینکه ما واقعاً بی‌کس و کار هستیم. به قول خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) این رفتارهای خود ماست که ما را تنها می‌کند و فاصله‌هایی که ما در دنیا از خانواده آسمانی مان می‌گیریم، باعث می‌شود ما آنجا بی‌کس و کار باشیم؛ امّا اگر انسان در دنیا بفهمد من این امام هایم مهربان را دارم، لذت می برد و شادی می کند. شما به میزانی اهل بیت را دارید، که آنها را دارایی خودتان بدانید، یعنی حس دارا بودن اهل بیت، حس فوق‌العاده زیبا و وصف‌ناپذیری است. بزرگترین لطفی که خدا در حق ما کرده، این است که اهل‌بیت را کس و کار ما قرار داده . اگر انسان به این باور برسد،  اساساً در سبک زندگیش، یک انقلاب و جهش اتفاق می‌افتد؛ امّا کسی که در این غمکده دنیا، احساس تنهائی کند، حتی خانواده زمینی هم نمی‌توانند انسان را از غم و تنهایی نجات بدهند. نه همسر، نه فرزندان، نه پدر و مادر، هیچ کس نمی‌تواند انسان را از تاریکی و تنهایی دنیا نجات بدهد. پس آن چیزی که وقتی انسان به آن فکر می‌کند، دنیا را برای او خیلی شاد، آرام و زیبا می‌‌کند، حس داشتن خدا و اهل بیت (علیهم السّلام) است. باید این حسها را در خودتان تربیت کنید و پرورش بدهید. از بركات وجود اهل بیت علیهم السلام، دین شناسى است یکی از لذت‌های دوست داشتن اهل بیت، این است که شما به معالم حقیقی دین می‌رسید. به اطلاعات تخصصی و معصومانه‌ای می‌رسید که منحصر به فرد است. در زیارت جامعه می خوانیم: «بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِینِنَا= به وسیله ی موالات شما است که خدا معالم دین مان را به ما یاد می دهد».  شما کدام مذهب را سراغ دارید که 260 سال معصوم داشته باشد و همه معارف معصومانۀ بی‌نظیر را در اختیار شیعیان و فرزندانشان قرار داده باشد. همین عشق به اهل بیت، باعث می‌شود شیعیان همیشه از نظر عقلانی، معرفتی، اخلاقی، برترین مردم روی زمین باشند. چون تعلیمی که امامانی می دهند، همیشه برترین و بزرگترین بوده است. تبدیل گناهان به حسنات، از دیگر برکات وجودی اهل بیت است در فرازی دیگر می خوانیم: «وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا= و آنچه را از دنیایمان تباه شده بود، اصلاح كرد». یعنی مودت اهل بیت به گونه‌ای است که تمام فسادهای عمر ما را جبران می‌کند. آنها می‌توانند همه گناهان ما را ذوب کنند، همه گذشته تاریک ما را تبدیل به روشنی و نورانیت کنند و تبدیل به حسنه ‌کنند. این بشارت، بشارت خیلی بزرگی است. چون دل آدم را می‌برد. این همان  رحم قدرتمند شخصیتی اهل بیت (علیهم السّلام) است که هر کس واردش می‌شود، حتی اگر در چند دقیقه، یک ولی الله از آن بیرون می‌آید.  رحم شخصیتی اهل بیت به گونه ای است که مثلا وقتی شما به زیارت امام حسین (علیه‌السلام) می‌روید، در روایت داریم اگر انسان با معرفت برود، خداوند تمام گناهان گذشته او را می‌آمرزد. معصومین بهشت‌های ما هستند، امام حسین (علیه‌السلام)، امام سجاد (علیه‌السلام) و سایر حضرات عشق ما هستند. پس فرصت لذت بردن از محضر اهل بیت و عشق‌بازی با اینها را از دست ندهید. چون بعداً خیلی پشیمان می‌شویم. انس شما با خانواده آسمانی تان در آخرت تابع انس شما در دنیاست. هر کس می‌خواهد موقع مردن به بعد، لذت، انس و همنشینی بیشتری را با اهل بیت علیهم‌السلام احساس کند، باید در اینجا این انس و رفاقت با اهل بیت را برقرار کند. خود این موالات وقتی به معنای واقعی در دل سکنی ‌گزید، انسان را پاک می‌کند و برایش آرامش و شادی آور است. بنابراین، ما باید در مسئله داشتن اهل بیت تمرین کنیم. اما حجاب‌ها، خودشیفتگی‌ها و خودبینی‌های ما باعث شده تا ما این عشق را نبینیم و این لذت را درک نکنیم. با اهل بیت احساس خلاء عاطفی نمی کنید وقتی شما غم اهل بیت را هم می‌خوری، باز شاد و قوی هستی. حس داشتن چنین شخصیت‌های قشنگ و بزرگ واقعاً انسان را از همه ی تنهایی ها، غصه‌ها و محدودیت‌ها نجات می‌دهد. محال است انسان با داشتن اهل بیت احتیاج به عاطفه کسی داشته باشد یا خلأیی او را اذیت کند. امکان ندارد. اما علت اینکه با داشتن آنها گداصفت و محتاج و کور و گدا می‌شویم و احساس تنهایی و غصه و احساس بی‌کسی داریم؛ احساس  خلأهای عاطفی و تاریکی داریم، این است که اهل بیت را کنار خود نمی‌بینیم. همان که همیشه می‌گوییم: آفتی نبود بدتر از ناشناخت               تو برِ یار و ندانی عشق باخت اگر کسی اینها را در زندگی اش بشناسد و قلبش هم آنها را باور کند و به رسمیت بشناسد، همیشه آدم خوب و خوش‌اخلاق و مهربان و شاد است. یعنی وقتی اهل بیت را داری، هیچ مشکلی شما را رنج نمی دهد. وقتی اهل بیت را داری، تجاوزها، تندی‌ها، فضولی‌ها، عیب‌جویی‌ها، غیبت‌ها، تهمت‌ها و .... از زندگی انسان واقعاً کنار می‌رود. پس اگر انسان به این معرفت رسید و ارتباطش را با اهل بیت تقویت کرد، به دریای رحمت می‌رسد. چون اهل بیت دائماً در دل انسان تابش نورانیت دارند، شادی می‌آفرینند. حقیقت اهل بیت همانند آبی است که به انسان ها حیات و زندگی می دهد اهل بیت مثل آبی هستند که وقتی شما در حالت تشنگی آن را می‌نوشید، به شما حیات و لذت می‌دهد. در مقام عرفان به آن حقیقت «مائیه» می‌گویند. آیه شریفه «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ[1]= و هر چیز زنده‏ اى را از آب پدید آوردیم» اشاره به این نکته دارد که آب برای روح انسان، همان حقیقت محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است؛ یعنی حقیقت اهل بیت (علیهم السّلام) و امامزادگان (علیهم السّلام) دقیقاً مثل آب برای ما منشا حیات، قدرت، طراوت و نشاط روح هستند. ولی اگر کسی اینها را دارد و باز غصه دارد، باید  در معرفتش شک کند. اگر کسی با صلوات زنده نمی‌شود، این مثل آدم سرماخورده‌ای است که عطر را جلوی بینی اش ‌بگیری، حالش بهم می‌خورد؛ گُل را جلوی بینیش بگیری، حالت تهوع به او دست می‌دهد؛ پس مشکل از ما و مریض بودن ماست. این را باید برطرف کنیم.پس اگر کسی می‌خواهد طراوت، شادی و نشاط را در وجود خودش ادراک کند، باید به معرفت اهل بیت برسد. چون اهل بیت (علیهم السّلام) خانواده آسمانی و ریشه حقیقی ما هستند و هیچ وقت از ما جدا نمی‌شوند، هیچ وقت فراقی بین تو و آنها اتفاق نمی‌افتد، این هم در سایه خودشناسی به ما می‌رسد.  بنابراین، اگر خودمان را شناختیم، خانواده آسمانیمان را هم می‌شناسیم. همه ظهورشان، قشنگی هایشان، آثار و خیرات و برکات وجودی اینها در همین دنیا به ما می‌رسد. چرا با وجود اهل بیت شاد نیستیم؟ شادی و نورانیت «داشتن اهل بیت» خیلی عظمت دارد. اما چرا این را درک نمی‌کنیم؟ چرا اگر عید طبیعی باشد، مثلاً عید نوروز باشد، عروسی کسی باشد، میزان شادی طبیعی مان بیشتر از مواقع دیگر است؟ برای اینکه تاریکی‌های معشوق‌های چهارگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) روی این نور را می‌پوشاند. ما روحمان با این چهار مرحله درگیر است، آن وقت لذت «داشتن امام حسین» را نمی‌بریم، لذت داشتن امام سجاد و اباالفضل را نمی‌بریم، موقع شادی شان نمی‌توانیم شاد باشیم. شادی های فطری برای آدمهایی که فطری نیستند و درگیر چهار مرحله پایینی هستند، باعث می‌شود از اهل بیت لذت نبرند. وقتی از داشتن اهل بیت شاد می‌شوید، بی‌اختیار می‌خواهید زیباترین درودها، تواضع‌ها، سلام‌ها، عشق‌ها، دلدادگی‌ها و نوازش های خود را تقدیم خانواده آسمانی تان کنید. شیعیان از آل محمد (صلی الله علیه و آله) هستند صلوات تمام حس‌های قشنگ آدم را نسبت به اهل بیت تخلیه می‌‌کند؛ مضافاً اینکه صلوات همه انتساب های خودت را هم قشنگ می‌کند. شخصی خدمت امام صادق (علیه السّلام)‌ رسید و گفت: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ » حضرت فرمود: «یَا هَذَا لَقَدْ ضَیَّقْتَ عَلَیْنَا= بر ما تنگ گرفتی»؛ اینطوری صلوات نفرست. پرسید پس چگونه صلوات بفرستم؟ حضرت فرمود: « اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ » که شما شیعیان آل محمد هستید. وقتی انسان بر اهل بیت (علیهم السّلام) درود می‌فرستد، فقط به آنها نمی‌فرستد. حواسش به انتساب های خودش هم هست. وقتی می‌گوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» خودش را هم در کنار اهل بیت می‌آورد و یک لذت و شادی بی نهایت می برد. بنابراین، اگر تو از آل محمد شدی، باید اخلاقت را هم درست کنی ومثل آنها بشوی؛ باید غصه‌هایت را برداری و دل‌نگرانی‌ها، دلشوره‌ها، اضطراب‌هایت را کنار بگذاری. این فهم آل محمد بودن، برای انسان بهشت می‌شود، این فهم آل محمد همه جهنم‌ها را خاموش می‌کند. صلوات بر اهل بیت، ما را کنار آنها می‌آورد، دائماً به ما تذکر می‌دهد که تو از اینها هستی، دیگر اگر کسی فهمید از اهل بیت است، احساس تنهایی، غربت، بی‌کسی، بی‌عاطفگی، خلأ عاطفی و هیچ کمبودی نمی کند و چقدر خوب است که اهل بیت وقتی به دل ما نگاه می‌کنند، ببینند که ما با داشتن آنها شاد هستیم، ما با داشتن آن آرامش داریم. زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره انبیاء/آیه 30.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7507
زمان انتشار: 7 اکتبر 2017
| |
1) بزرگترین درس کربلا دفاع از دین است که ناشی از عشق به خدا است

مهندسی معشوق دل، جلسه اول، 96/7/13

1) بزرگترین درس کربلا دفاع از دین است که ناشی از عشق به خدا است

شاخصه اصلی نهضت امام حسین (علیه‌­السلام) و پیام عاشورا، دفاع از دین است. یعنی همه آمده بودند تا هر چه که دارند، فدای خدا کنند. این فدا شدن، حکایت از رابطه ی عاشقانه با خداوند دارد.

کربلا روز فوران عشق و محبت به حق تعالی است. بدون عشق به خدا کربلا غیرممکن بود و اصلا چیزی جز عشق نمی‌توانست کربلا را به وجود بیاورد. به همین دلیل هر ناراحتی برای امام حسین علیه‌السلام و اصحاب باوفایش قابل تحمل است. نه تنها احساس ناراحتی نمی‌کردند، بلکه احساس شادی و سرور هم می‌کردند. این همان حسی است که زینب سلام الله علیها فرمود: «ما رایت الا جمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم». وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در راه صفین به زمین کربلا رسید، مدتی در آن جا توقف کردند و فرمودند: «این زمین محل کشته شدگان عاشق است». کلمه ای که حضرت درباره ی اصحاب عاشورا به کار برد، واژه «عشاق» است. متاسفانه در بیان حوادث عاشورا کمتر مسئله‌ای که مورد توجه قرار می‌گیرد، «عشق» حضرت و اصحاب اوست. این عشق به قدری بود که امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: «إنَّ أَصْحَابَ جَدِّىَ الْحُسَیِنْ لَمْ یَجِدُوا ألَمَ مَسِّ الْحَدِیْدِ = یاران فداکار جدم حسین علیه‌السلام در زیر ضربات شمشیر و نیزه دشمن احساس درد نمی‌کردند». هیچ کدام درد شمشیری احساس نمی‌کردند. این حقیقت واقعه‌ی کربلاست. این حقیقت نیز در دوران دفاع مقدس هم بسیار دیده می‌شد. در جبهه عزیزانی که زخمی می‌شدند، تیر و ترکش می‌خوردند، دست و‏ پایشان قطع می‌شد، اما هیچ آه و ناله‌ای نداشتند و در مستی خودشان ذکر می‌گفتند. بعضی‌ها آنقدر مست بودند که با همان حالت ذکر گرفتن به شهادت می‌رسیدند. بنابراین، علت این که جانفشانی و فداکاری برای اصحاب عاشورا کار سخت نبود، این است که عاشق بودند. این طور نبوده که بخواهند بر خودشان غلبه کنند و بگویند حالا برای رضای خدا این کار را انجام می‌دهیم. اصلا این طور نبوده. با میل و رغبت آمده بودند تا آنچه را که دارند به خدا اهداء کنند. مادر وهب مسیحی یک نمونه از این دست بود که وقتی سر پسرش را بریدند و جلوی پایش انداختند، خودش با شجاعت سر پسرش را برداشت و جلوی دشمن پرت کرد و گفت «ما چیزی که در راه خدا داده‌ایم، پس نمی‌گیریم». تردید، شک، تزلزل، ترس، دلهره، اضطراب و این که حتی باید بر میل‌های دنیوی خودشان غلبه کنند اصلا وجود نداشت. همه به یقینی رسیده بودند که می‌خواستند با خوشحالی هر چه دارند، فدای دین و امام حسین علیه‌السلام کنند. برای خدا و اهل بیت عاشقانه انفاق کنیم آنچه می‌خواهیم برای خدا هدیه کنیم، باید با شادی و خوش دلی و اطمینان باشد، نه با منت، ترس و تزلزل. یعنی باید عاشقانه انفاق کنیم. اگر بخواهید در راه امام زمان (علیه‌السلام) از مال  و عمرتان بگذرید، باید با عشق باشد. این طور نباشد که بگوئید وقت ندارم‏، کار دارم‏، درس دارم، دیگران هستند. آنها انجام دهند. هرکس باید به وظیفه خود عمل کند. من کسانی را می شناسم که گفتند ما خواب امام زمان را دیدیم که حضرت به ما گفته من تنها هستم. اما باز هم یک ساعت وقت برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت نمی گذارند. ما باید از اصحاب سیدالشهداء یاد بگیریم. از زهیر یاد بگیریم که وقتی با امام حسین (علیه‌السلام) ملاقات کرد، همه اموالش را با شادی به نام همسرش کرد و و خداحافظی کرد. همسرش هم به او گفت: من خودم هم هستم و می آیم و آمد. این خیلی مهم است که داستان کربلا داستان فداکاری عاشقانه بود، نه عاقلانه. یعنی من نباید چرتکه بیندازم و بگویم چون امام حسین نوه‌ی پیغمبر و پسر فاطمه‌ی زهرا و امیرالمومنین است حالا مجبورم یاریش کنم. این طور نبود. امام حسین همه کسانی که به او تردید داشتند را شب عاشورا رد کرد و گفت: بیعتم را از شما برداشتم. تنها کسانی در عاشورا ماندند که عاشق بودند، یعنی دوست داشتند فدای خدا و امام حسین شوند. درسی که از عاشورا می‌توان گرفت، این است که مثل اصحاب عاشورا عاشق خدا و امام زمان باشیم و در راه خدا و دفاع از دین و امام زمان علیه‌السلام ثابت قدم بمانیم. متزلزل، ترسو و بزدل نباشیم. مثلا اگر بخواهی کمک مالی بکنی یا از اعتباریات اجتماعی یا از کارهای فکری، علمی و توانایی های تخصصی ات استفاده کنی، از اصحاب عاشورا یاد بگیر و بدون چرتکه انداختن و محاسبات عقلی، عاشقانه خرج کن. خدا اله ماست و ما شهادت می‌دهیم: «لا اله الا الله». یعنی من معشوقی جز الله ندارم. برای این معشوق، گذشتن از چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) باید با عشق باشد. اما بعضی آدم‌ها حتی دو رکعت نمازی که می‌خوانند؛ یا حجابشان را رعایت می‌کنند؛ یا‌ روزه‌ای که می‌گیرند؛‌ با سختی و مشقت و بی‌میلی انجام می‌دهند، نه از روی عشق و محبت به خدا. این که شهادت می‌دهم معشوقی جز الله ندارم «اشهد ان لا اله الا الله» یعنی همه کارهایم و استعدادهایم را به پای خدا می‌ریزم. در این صورت رشد حاصل خواهد شد. قرار نیست همیشه جنگ باشد و جان بدهیم. بلکه قرار است ما هر کاری می‌کنیم به پای خدا بریزیم. اگر به عشق خدا زن‌داری، شوهرداری و بچه‌داری می‌کنیم، کینه‌ای در دل  نمی‌ماند. چون پای عشق در میان است. «خود»ی  وسط نیست که کینه بگیرد و غصه بخورد یا به کشمکش و دعوا بکشاند. خداوند هم در قرآن همیشه عاشقانه سخن می‌گوید. «ان الله لا یحب/ ان الله یحب» دوست ندارم/ دوست دارم. همین اصل برایمان کافی است. وقتی خدا می‌گوید دوست ندارم، یعنی معشوقت این را نمی‌پسندد و این ختم کلام است. «ان الله یحب»، یعنی معشوقت دوست دارد. پس خدا می‌پسندد. توجه کنید که چقدر عاشقانه و زیباست. اما متاسفانه با این که گاهی می‌دانیم خدا چیزی را گفته و واجب هم کرده، باز زیر بار نمی‌رویم. چرا؟ چون عشقی در میان نیست. مؤمن نمی تواند دشمن خدا و رسول را دوست بدارد امکان ندارد کسی ایمان به خداوند و روز قیامت بیاورد، ولی دشمن خدا و رسول را دوست بدارد. حتی این دشمن خدا می تواند پدر، پسر، برادر یا عشیره باشد. امکان ندارد مؤمن چنین کسانی که دشمن خدا هستند را دوست بدارد. «لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ[1]= قومى را نیابى كه به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏ اند هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند دوست بدارند در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته». «کَتَبَ» در این آیه، از کتابت و نوشتن نیست، قلمش هم از جنس این قلم‌ها نیست، بلکه به معنی ایجاد است. یعنی در شخصیت چنین آدمی که آیه معرفی می‌کند، «ایمان» خاصی ایجاد می‌شود. عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست. تا خدا هست، ما هم هستیم یکی از چیزهایی که به انسان خیلی قدرت می‌دهد، حس جاودانگی است. اگر کسی بخواهد سرعت و قدرتش را در حرکت به سمت خانواده آسمانی و غیب بیشتر کند، در چینش معشوق‌ها و ابدیتش باید دائماً به این فکر کند که «من جاودانه هستم». در بهشت جاودانه، انتهایی وجود ندارد. اگر کسی هم می‌خواهد دلش آرام شود و رمز شادی و آرامش را پیدا کند، باید از خدا به شادی و آرامش برسد. حتی اگر روابط زناشویی، خواهر و برادری، پدر و مادر و فرزندی و دوستی بر پای محبت نباشد و افراد یاد نگیرند که فدای هم بشوند و نسبت به هم مودت داشته باشند، رابطه‌ها بادوام و پایدار نمی‌ماند. یعنی علامت عشق‌ورزی برای خدا این است که نگاه ما ابدی باشد، نه موقتی. برخی مؤمنین یا زوج‌های مؤمن به یکدیگر می‌گویند که تو را ابدی دوست دارم.   در ارتباط با خدا که معشوق اصلی ماست، باید دائماً به این فکر کنیم که چگونه به او عشق بورزیم؟ من برای معشوقم چه کاری می‌توانم بکنم؟ یا حتی برای امام حسین چه کاری می‌توانم بکنم؟ برای امام زمانم چگونه می‌توانم هزینه کنم و خودم را هزینه کنم؟ استادمان تعریف می‌کرد یک پیرزنی بود که گیوه می‌دوخت. وضع مالی‌اش هم خوب نبود. سبزی‌هایی که دور می‌ریختند، می‌رفت جمع می‌کرد، می‌شست و می‌کوبید و آبش را می‌گرفت و می‌خورد. از درست کردن گیوه و کفش، پولی ذخیره می‌کرد برای زیارت. اما چون نمی‌توانست به زیارت برود. به کسی پول می‌داد و می‌گفت تو را به خدا به جای من کربلا و امام رضا برو. سپس استاد ما می‌فرمود: ایشان از دنیا رفت و به خواب یکی از بزرگان آمد. به او گفتند: چه خبر؟ گفته بود: من به محض این که از دنیا رفتم، حضرت زهرا با عجله آمد و دستم را گرفت و گفت تو بیا پیش خودم. چه کسی در حزب خداست؟ خداوند حزب الله را این گونه معرفی می‌کند: « أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ =آنان حزب خدا هستند». حزب الله یعنی کسی که برای خدا عاشقانه هزینه می‌کند و هزینه می‌شود. رمز خرج کردن عاشقانه، رسیدن به رضایت است.  وقتی با معصوم رفیق باشی، معصوم هم با تو رفیق می‌شود. ناراحتی و غم و غصه ما باید عدم رضایت خدا و اهل بیت علیهم‌السلام باشد. اما اگر وقتی که مریض شدی، طلاق گرفتی، پولت را بردند، تصادف کردی، ناراحت شدی، نشانه‌ی انس نداشتن است که هنوز عشق آسمانی نداری. «حزب الله» یعنی کسی که وقتی مصیبتی به او می‌رسد، می‌گوید: ما از خداییم. «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ= کسانى که چون مصیبتى بر آنها وارد شود گویند: همانا ما از آن خداییم». اگر ایستادیم و با خدا چون و چرا کردیم که چرا این طور شد؟ چرا این اتفاق افتاد؟ یعنی تو عاشق نیستی. تو اصلا خودت را نشناخته ای تا بتوانی صادقانه بگوئی: «اشهد ان لا اله الا الله= من شهادت می‌دهم که معشوقی جز الله ندارم». تنها حزب الله است که رستگار می شود در پایان آیه خداوند می‌فرماید: «أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ = آگاه باشید همانا حزب خدا رستگارند».  «رستگاری» یعنی ترجیح عشق خدا و خانواده آسمانی به هر چیزی. این دلدادگی است، این وقف شدن است، این هزینه شدن است، این هزینه کردنِ عاشقانه، منجر به رستگاری انسان می‌شود. رمزش را خدا به ما می‌گوید: کسانی رستگارند که عشق شان به خدا بی‌شرط و شروط باشد، آدم‌هایی که نق و غر ندارند، در فراز و نشیب زندگی و حوادثی که برایشان اتفاق می‌افتد، با خدا و اهل بیت درگیر نمی‌شوند و اعتراض نمی‌کنند. به چنین افرادی «حزب الله» می‌گویند و اینها سرانجام رستگار می‌شوند. افراد یا فاسقند که به سمت جهنم می‌روند، یا مؤمن اند. حد وسط دیگر نیست. مؤمن کسی است که سه معشوق را در رأس همه عشق هایش قرار می‌دهد: «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا». ساده از این مباحث رد نشوید. وقتی می‌گویم در خودتان یک نگاهی بیندازید، ببینید داستان معشوق‌های شما چگونه است. به این کلمات عادت نکنید که به سادگی از آن رد شوید. چون بعدا حسرتش را می کشید. «مال و فرزند» شما را از مسیر خدا غافل نکند خداوند می‌فرماید:‌ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لاأَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ[2] = ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند! و کسانی که چنین کنند، زیانکارانند!».  «اموالکم= اموالتان»، یعنی همان شغل، تجارت، خانه و مساکن. و «ولا اولادکم» یعنی بچه‌هایتان شما را از یاد خدا غافل نکند که هر کس چنین کند، خاسر است. اصل سرمایه شان را از دست می‌دهند. بچه‌ات را عاشقانه دوست داشته باش، اشکالی هم ندارد. خداوند عشق‌های دنیایی را انکار نمی‌کند. ولی مواظب باش که اینها تو را  از معشوق اصلی غافل نکند. ما چقدر آدم‌هائی داریم که به خاطر بچه‌هایشان از ابدیت و آخرت شان می‌گذرند. جامعه امروز ما دچار فرزندسالاری‌های جهنمی شده که پدر و مادرها خودشان را درگیر آنها کرده‌اند. در حالی که حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «لا تَجعَلَنَّ أكثَرَ شُغُلِكَ بأهلِكَ و وَلَدِكَ فإن یَكُن أهلُكَ و وَلَدُكَ أولیاءَ اللّهِ، فإنَّ اللّه َ لا یُضِیعُ أولیاءهُ، و إن یَكُونوا أعداءَ اللّه ِ فما هَمُّكَ و شُغُلُكَ بأعداءِ اللّهِ= بیشتر اوقات خود را صرف زن و فرزند خویش مكن؛ زیرا اگر آنان دوست خدا باشند، خداوند دوستانش را وا نمى‌گذارد و اگر دشمن خدا باشند، چرا باید همّ و غمت رسیدگى به دشمنان خدا باشد». اگر خانواده‌ات می‌خواهند مسیر خدا را نروند، چرا تو آخرت خودت را فدای آنها می‌کنی؟ آدمی که به سمت جهنم‌ می‌رود، تو را هم به سمت جهنم می‌کشاند. پس چرا وقت و عمرت را برای او می‌گذاری. وقتی عاشق باشی، حساب و کتابی در کار نیست وقتی عاشق باشی، حساب و کتابی در کار نیست. برای عاشق‌ها هیچ حساب و کتابی نیست. عاشق کسی است که همه چیزش را به پای خدا می‌ریزد. همه چیزش را انفاق می‌کند و به سود ۷۰۰ برابری که خداوعده داده ایمان دارد. خداوند می‌فرماید: «وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنی‏ إِلی‏ أَجَلٍ قَریبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحینَ= از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تأخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم». ممکن است انفاق شما مال یا وقت یا سلامتی یا اعتبار و آبرو یا علم یا معنویت باشد. پس هر چه که به شما داده اند را به پای خدا بریزید. ‌خدا می‌گوید خودم به شما دادم تا ۷۰۰ برابر جبران کنم. پس چرا ندهیم؟ زمانی که مرگ فرا می‌رسد، به خدا می‌گوییم: «اگر به من فرصت بدهی صدقه می‌دهم و از صالحین خواهم بود». خوب، چرا الان که زنده‌ایم و وقت هم داریم، به پای خدا عاشقانه نریزیم. وقتی که از دنیا رفتیم، دیگر فایده‌ای ندارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) قنات یا باغ و هرچه که به دست می‌آورد، احیا می‌کرد. راوی می‌گوید علی در همان حال خستگی و عرق ریختن می‌گفت «قلم و کاغذ بیاورید تا من این را برای فقرا وقف کنم». ولی ما این طور نیستیم. انفاق‌های عاشقانه نداریم. باید دائما به نفس‌مان غلبه کنیم. در حالی که خداوند از انفاقی که می‌کنیم، یک تا ۷۰۰ برابر آن را به ما برمی‌گرداند، اما باز ما تزلزل و تردید داریم. چون عاشق نیستیم. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی. خوش به حال کسی که وقتی می‌‌‌خواهد بمیرد، به زندگی‌اش که نگاه می‌کند، ببیند که همه کارهایش عاشقانه و برای خدا و اهل بیت بوده است. مرگش هم فرا برسد، خدا اجازه نمی‌دهد که فرشته‌های نکیر و منکر بالای سر او بیایند. می‌گوید این دوست و رفیق ماست. بشیر و مبشر به سراغش بروند و با احترام به بهشت پیش خودم بیاورند.   امامت/امام حسین/عاشورا [1] . سوره مجادله/آیه 22. [2] . سوره منافقون/آیه 9.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7494
زمان انتشار: 2 اکتبر 2017
| |
اطلاعات عملیاتِ شیطان برای حمله به انسان دقیق است

بحث «دشمن شناسی» جلسه 6

اطلاعات عملیاتِ شیطان برای حمله به انسان دقیق است

در حمله­‌های نظامیِ معمولی و متعارف، زمانی تصمیم به حمله گرفته می‌شود که مسوول «اطلاعات عملیات» برای شناسایی برود و دشمن و وضعیت او را شناسایی کند و سپس تأیید کند که این عملیات به نفع ما تمام می‌شود یا نه، بعداز آن است که تصمیم اتخاذ می‌شود که عملیات حمله انجام بشود یا نشود. شیطان با شناخت از ساختار نفس ما، می‌داند که به چه کسی چه نوع حمله‌ای انجام دهد. شیطان می‌داند که حمله از جلو را برای چه کسی و حمله از راست را چه موقع و حمله از چپ را کی باید انجام دهد.

علت این که ما به کَرّات فریب شیطان را می‌خوریم، این است که ما از او شناخت درستی نداریم، اما او ما را می‌شناسد. در همه حیطه‌های زندگی ما خودمان را نمی‌شناسیم و متوجه نیستیم که وقتی پیامی برای ما تولید می‌شود، واقعاً این پیام متعلق به ماست یا مال شیطان است. موقعی که خواب می‌بینیم، زمانی که خیالپردازی می‌کنیم، وقتی با کسی حرف می‌زنیم یا بحث می‌کنیم، اصلاً متوجه نیستیم که شیطان دارد این فکرها را تولید می‌کند. اگر من خودم و ورودی‌هایم را بشناسم، متوجه می‌شوم، افکاری که آشناست، افکار خودی است و با افکاری که نا آشنا و غریب است فرق می‌کند و با من سازگار نیست. فرضیه و نظریه های طراحی شده به دست بشر، معیار انسان شناسی نیستند ما در تمام حیطه‌های زندگیِ پیچیده‌­ترین و ریاضی­‌ترین موجودِ عالم یعنی «انسان» می‌خواهیم با فرضیه و نظریه جلو برویم. در اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تعلم و تربیت و... فرضیه و نظریه می‌دهیم و اکثر آنها نادرست از آب در می‌آید و اینها اشتباه بزرگی است. ما با این کار قیمت آدم‌ها را به اندازه یک موش آزمایشگاهی پایین می‌آوریم تا تاوان نظریه‌ها و فرضیه­‌های غلط دانشمندان را بدهند. در حالی که ساختار همه موجودات عالم ریاضی و محاسبه شده است. اگر دارویی اشتباهی به بدن وارد شود، بدن عکس العمل نشان می‌دهد. ما در برابر چنین خدایی که سازنده ی عالم است، تکبر داریم. منِ انسان که مخلوق او هستم و با نمره 10- 11- 12- 13- 14- 15 دیپلمی گرفته‌ام و با یک رتبه ای در کنکور قبول شده و به دانشگاه رفته‌ام و به اصطلاح دانشمند شده‌ام و مثلاً چند سالی روی یک چیزی مطالعه کرده‌ام به من می‌گویند، استاد و حرف من حجت می‌شود. اما فکر می‌کنیم خدایی که همه این سیستم‌های پیچیده‌ی عالم را خلق کرده، اطلاعات ندارد و چیزی نمی‌داند. تکبر ما چنین اجازه‌­ای نمی‌دهد که بگوییم: «من نمی‌فهمم و امام صادق می‌فهمد؛ رسول الله می‌فهمد؛ امیرالمؤمنین می‌فهمد...». اگر این را بگویم، آن وقت چه کسی دنبال من خواهد آمد؟ چه کسی به من استاد بگوید؟ چه کسی دست من را ببوسد؟ چه کسی پای درس من بنشیند؟ در این صورت ما سراغ تولید کننده علم و منشأ علم که خداست نمی‌رویم، سراغ متخصصینی که از طرف خداوند نمایندگی مجاز دارند، نمی‌رویم و خیلی دوست داریم این دو منبع را حذف کنیم و بعد بگوییم: حالا خودمان می‌خواهیم این کار را انجام بدهیم. فرضیه و نظریه های طراحی شده به دست بشر، مثل این می‌ماند که ما یک کاتالوگ داشته باشیم از یک تلفن همراه، بعد بگویند این را بخوان و با تلفن کار کن. ما بگوییم: این روش روش خوبی نیست که ما کاتالوگ شرکت سازنده را مطالعه کنیم. کاتالوگ را کنار بگذاریم و حالا دور هم جمع بشویم و نظریه بدهیم که این دستگاه چیست؟ این دستگاه به نظر شما چطوری روشن می‌شود؟ هر کس هم یک نظریه‌ی بدهد و بعد از آن مرتب دستکاری‌اش بکنیم تا بفهمیم چگونه کار می‌کند. هر کس نظریات و تجارب خود را یادداشت کند و اسمش را علم بگذاریم و برای تعمیرات بعد از خرابی بگوییم، هزار عدد از این دستگاه را بخرید و به دست افراد مختلف بدهید که با آن کار کنند و وقتی دانه دانه خراب شد، آن وقت برای تعمیر آن تصمیم بگیریم. حال تجارب‌مان را بنویسیم و به عالم صادر بکنیم و بگوییم این همه کار علمی شده؛ آزمایشگاه داشتیم؛ کار علمی کردیم و تحقیقات و پروژه داشتیم. ما مخالف کار علمی نیستیم. اما ما اینجا کتاب مرجع داریم که کتاب تخصصی و علمی است؛ واقعاً علمی است از طرف سازنده آمده، به وسیله‌ی بزرگترین انسان تاریخ و نزدیکترین فرد از جانب خدا به دست ما رسیده است. قانون مدوّن و راهنمایِ انسان شناسی مظهر اسم اعظم خدا و صادر نخستین، خاتم پیامبران موقعی که دارند از دنیا می‌روند، مردم را جمع کرده و می‌گوید: «اِنّی تارِکُم فیکُمُ الثِقلَین کِتابَ الله وَ عِترَتی= من‌ حقّاً در میان‌ شما باقی‌ گذارندۀ دو چیز نفیس‌ و پرقیمت‌ می‌باشم‌، كتاب‌ خدا و عترت‌ من‌ كه‌ اهل‌ بیت‌ من هستند». شما بیشتر از دو چیز مهم و سنگین احتیاج ندارید، کتاب خدا و عترت من؛ یعنی متخصص معصوم که باید حتماً معصوم باشد. تا وقتی که به اینها تمسک می‌کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید. معصومینِ متخصص علم خود را مستقیم از خود خدا گرفته‌اند. نرفتند در دانشگاه‌ها درس بخوانند، علمشان زمینی نیست. به خاطر حل مشکلات ما و رفع نیازهای ما علم مستقیم از خدا به آنها داده شده است. برای اینکه حق و طلبِ ماست که آنها علم و عصمت داشته باشند. ما می‌طلبیم که آنها معصوم باشند. ما نمی‌توانیم به غیر معصوم اعتماد بکنیم. هیچ شعوری این را نمی‌پذیرد که بیایند یک نظریه را در جامعه اعمال بکنند، مثل کمونیسم که بعد از 70 سال که ده ها و صدها میلیون آدم برایش مردند؛ آخرین رهبرش بگوید: ما 70 سال پیش اشتباه کردیم. مارکسیسم از اول اشتباه بود. این ده‌ها میلیون نفری که مردند، بیخود تلف شدند و مثل پشه و مگس مردند. ما اشتباه کردیم، همین! وقتی که بشر به اینجا برسد که بگوید قرآن هیچ، معصومین هم حرف نزنند تا خودمان آزمایش ‌کنیم، نتیجه همین می‌شود. بشر می‌گوید: علم چیست؟ علم یعنی چیزی که قابل انکار و رد باشد. هر چیزی که قابل انکار نباشد و جزمی باشد، مثلِ «دو دوتا چهارتا» ما نمی‌پذیریم. بعد آنقدر علم و تعریف آن را دستکاری کردند که گفته شد، اصلاً چیزی علمی است که قابل ابطال باشد. پوپر می‌گوید: «هر چقدر یک نظریه بیشتر قابلیت ابطال داشته باشد، علمی­‌تر است». با این نظریه غلط، مردم با چه چیزی زندگی بکنند؟ با توجه به این نظریه، مثلاً در پزشکی اگر کسی این اصل را قبول کند، یعنی هر دارویی می‌خوری بی‌فایده است. حرف هیچ پزشکی قابل اعتماد نیست. اگر پزشک گفت، تو حتماً باید عمل بکنی، نمی‌شود به آن اعتماد کنی. اگر گفت: نباید عمل بکنی، نمی‌شود به آن اعتماد بکنی. اگر گفت این دارو را بخور، نمی‌شود به او اعتماد بکنی؛ اگر گفت نخور، نمی‌شود به او اعتماد کرد. در چیزهای دیگر مثل نظریه راجع به اقتصاد، سیاست و مدیریت هم همینطور است. چه چیزی را بپذیریم؟ کدام درست است و کدام غلط؟ بالاخره کسی باید جوابگو باشد و به ما بگوید که این قوانینی که شما برای ما فرستادید درست هستند یا غلط؟ بالاخره علم هستند یا نیستند؟ منطبق با حقیقت هستند یا اوهامند؟ شخص رفته کتابی نوشته با موضوع هوش و حافظه و یادگیری، کتاب سال هم شده. هزاران نسخه از آن هم به فروش رفته، چند دوره تجدید چاپ شده، بعد استاد می‌نویسد: 50% مطالب این کتاب باطل شده است. ما می‌خواهیم بگوییم که این «کارل مارکس»، «دیوید هیوم» و «جورج فلان» نیستند که باید از ما و «علم انسان شناسی» به ما گزارش بدهند، بلکه الله تبارک و تعالی که مرکز علم است باید راجع به من گزارش بدهد. خدواند نوشته من شما را با این سیستم خلق کرده ام مراکز ورودی ذهن شما این است. شیطان این است. در هیچ کلاس روان شناسی مطرح نمی‌کنند که اگر شما افسردگی دارید و ناراحت هستید، علتش این است که یک دفعه به شما حمله می‌شود. فقط می‌گویند بیا قرص بخور و بخواب. یعنی صورت مسئله را پاک می‌کنند. شیطان در خلوت ترین و تنهاترین حالتهای انسان با انسان حضور دارد و تولید فکر می‌کند. دشمن شناسی/ قرآن و عترت/انسان شناسی ع ل 6

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7468
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2017
| | | | | |
(42)ماموریت فرشتگان الهی در عالم دنیا چیست؟

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 42، 96/6/30

(42)ماموریت فرشتگان الهی در عالم دنیا چیست؟

«فرشته» صاحب اختیار و صاحب قدرت است و می تواند در خیلی از امور عالم تصرف کند. هر یک از فرشتگان ماموریت و وظائف خاصی دارند. بعضی فرشتگان محرک و اداره کننده نظام طبیعت هستند. 

در شرح زیارت جامعه کبیره، بعد از «اَلسَّلامُ عَلَیْكُم یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسالَةِ» رسیدیم به فقره «وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ= و محلّ رفت و آمد فرشتگان». قبل از توضیح این فقره باید بدانیم «وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ» به چه معناست؟ در کتاب لغت «مختلف» از ریشه «خَلف» که به باب افتعال رفته، به  «محل رفت و آمد و جانشینی» ترجمه شده و چون «مُختلَف» در زبان عربی اسم مکان است، در نتیجه تعبیر «مختلف الملائکه» می شود: ایشان محل رفت و آمد دائمی ملائکه هستند. در مورد جانشینی، خداوند در آیه 30 سوره بقره می‌فرماید: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً= همانا من در زمین می خواهم یک جانشین برای خودم قرار بدهم». جانشینی یعنی کسی می رود و شخص دیگری جانشین او می شود. این رفت و آمدی که دائماً اتفاق می افتد، «مُختَلَف» می گویند، یعنی مکان جانشینی و لازمه ی این جانشینی «رفت و آمد» است. وقتی خطاب به معصوم می گوییم: «مُختَلَف الملائکه» یعنی فرشتگان دائماً به محضر معصومین علیهم السلام می آیند و از آنها اجازه می گیرند برای انجام مأموریت هایشان در سراسر نظام خلقت. این صحنه ی پرعظمتی است که قرآن هم از آن این گونه بیان می کند: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر= فرشتگان و «روح» که خود فرشته با عظمتی است، در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می شوند»، یعنی همه ملائکه و روح در مورد همه امور نظام خلقت به محضر مقدس امام معصوم نازل می شوند. «من کل امر» یعنی قرار است در ماسوی الله هر اتفاقی بیفتد، فرقی هم نمی کند چه چیزی باشد، در محضر امام اتفاق بیافتد. آنان هستند که همه این امور را تدبیر می کند. فرشته کیست؟ و مامور به انجام چه کاری هستند؟ وقتی می گوییم معصومین محل آمد و رفت فرشتگان هستند، سوال می شود که فرشته کیست؟ چند دسته هستند؟ چه نوع کارهایی را انجام می دهند؟ نحوه آمدن و نزولشان به زمین به چه شکل است؟ در لغت عربی از فرشته به ملک (م، ل، ک) تعبیر می شود با اصطلاحات مختلف (مالک) (مَلِک) (مَلَک) (ملائکه). مثلا وقتی می گوییم کسی مِلک دارد، یعنی صاحب آن مِلک و زمین است. در حقیقت مال اوست. پادشاه را هم «مَلِک» می گویند؛ چون اختیار دارد. مثلا اختیار جنگ و صلح و اختیارهای دیگری  که خیلی زیاد هستند. یعنی دستش از هر جهت باز است.   به فرشته هم «مَلَک» می گویند که جمعش «ملائکه» می شود، یعنی کسی که قدرت دارد و می تواند در خیلی از امور تصرف کند و نسبت به تصرفاتی که در نظام خلقت انجام می دهد مالکیت دارد و صاحب قدرت است. ملائکه قوای عالم هستند. در سیر نزول عوالم گفته شد که وقتی از الله به پایین می آئیم، اول عالم جبروت است و سپس عالم ملکوت  که این عالم هم به اسم مَلَک است؛ سپس عالم ناسوت است که می شود همان عالم دنیا. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ان الله عزوجل خلق ملکه علی مثال ملکوته و اسس ملکوته علی مثال جبروته، لیستدل بملکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته = خداوند عزوجل مُلکش را یعنی عالم مُلک را از نمونه ی ملکوتش خلق کرده و ملکوت را براساس جبروت تأسیس کرده است». تمام این عوالم با قدرت اداره می شوند. وقتی صحبت از اداره می شود، صفت ‌« رب العالمین» خدا به میان می آید. این صفت جایگاه والائی دارد. اگر کسی معنای حقیقی آن را بفهمد، از نمازش واقعاً لذت می برد. «رب العالمین» تدبیرکننده امور عالم است رب در «رب العالمین» یعنی مالکِ تدبیرکننده. مالکی که مجموعه ی نظام خلقت (جبروت، ملکوت و ناسوت) را اداره و تدبیر می کند. اگر توجه به تدبیر همه ی نظام خلقت اعم از اتم، الکترون، نوترون، پروتون داشته باشید متوجه می شوید که خداوند چگونه همه عوالم را تدبیر می کند. یعنی تدبیر تک تک چرخش ها و حرکت ها، ترکیب ها، تجزیه ها، وصل و فصل ها و هر چیزی که فکر کنید با اوست. به عنوان مثال، شما سیب را ‌ ببینید که چقدر تدبیر در آن به کار رفته تا به شکل یک میوه درآمده. ما فقط مصرف کننده ایم. نمی فهمیم چه کسی این کار را کرده و دقت هم نمی کنیم. در حالی که به ما امر شده که «والینظرالانسان الی طعامه= انسان باید به طعامش نظر کند». این «نظر» یعنی توجه خاص. تمام این قدرت ها، ربوبیت ها و تدبیرهایی که خداوند می کند، توسط فرشتگان صورت می گیرد، یعنی وسیله و اعمال این تدبیرها فرشتگان هستند. چون فرشتگان قوای عالم و قدرت های الهی هستند که خداوند به وسیله ی آنها در نظام خلقت، تغییرات ایجاد می کند. محرِک اجسام در عالم دنیا فرشته ها هستند در عالم، تحولات و تغییرات زیادی وجود دارد که شما آنها را می بینید، یعنی نظام خلقت دائماً در حال تغییر و تحول و حرکت است. در طبیعت دنیا قانونی حاکم است که در قوانین فیزیکی به آن  «قانون اینرسی یا لختی» می گویند که هر ماده یا جسمی حالت سکون خودش را حفظ می کند، مگر این که از خارج به آن  نیرو وارد شود. همچنین هر شیئی حرکت مستقیم الخط خودش را حفظ می کند، مگر این که به آن نیرویی وارد شود و آن را از مسیر اصلی اش منحرف کند. در غیر این صورت، این حرکت تا بی نهایت ادامه خواهد یافت. پس طبق قانون اینرسی، هر شیئی حالت حرکت خودش را دائماً ادامه می دهد، مگر اینکه از بیرون به آن نیرو وارد شود. یا هر شیء ای حالت سکون خودش را حفظ می کند مگر این که به آن نیرو وارد شود. در نظام خلقت، اجسام ساکن نیستند و محال است که هیچ نیروئی به آن وارد نشود. مثلا آهن های یک ساختمان را در نظر بگیرید که در گچ و خاک و آجر ساختمان قرار گرفته اند. ظاهراً ساکن است، اما چند سال بعد می بینی آن آهن ها از درون شروع به پوسیدگی کردند که در اصطلاح صنعتی به آن می گویند:کروژن؛ یعنی خوردگی فلزات؛ یعنی نیروئی به آن وارد شده که باعث خرابی و پوسیدگی آن می شود.  پس تمام حرکت هایی که در ماده اتفاق می افتد، چیزی است که خود ماده ندارد، یعنی ماده از آن جهت که ماده است و جسم است، چیزی از خود ندارد که از سکون دربیاید، بلکه از خارج نیروئی به آن وارد می شود تا حرکت کند. نام این نیرو را در فیزیک انرژی می گویند و در زبان عربی به آن «قوه» می گویند و اصطلاحی که خالق این مجموعه به کار برده، لفظ «مَلَک» است. یعنی دائماً موجودات باشعوری همچون فرشته ها در حال ایجاد تغییرات در عالم ماده هستند. کره زمین ماده است. از تعدادی زیادی از عناصر تشکیل شده است. خیلی با عظمت است. اما این کره زمین در نظام خلقت مثل سوزن در کل فضا می ماند. خدا امام را رحمت کند که می گفت: «منظومه شمسی اگر گم شود، فقط جبرئیل می تواند پیدایش کند». حالا ما باید این زمین با این عظمت و به شکل منظم و ریاضی و دقیق که همه چیز در آن قابل محاسبه است را بفهمیم چه کسی اداره می کند. اگر بخواهیم خدا را خیلی ساده اثبات کنیم باید گفت: همه جا پر از خداست. اصلاً خدا قابل شک نیست. اگر کسی در خدا شک کرد، او آدم توهم زده ای است. یک صورت توهمی از خدا در ذهنش است که به هست و نیست آن شک می کند. و گرنه خدا خودش را از در و دیوار نشان می دهد. با صدهزار جلوه برون آمدی که من                                                با صدهزار دیده تماشا کنم تو را خدا اساساً قابل شک و تردید نیست. اگر کسی تردید کرد، یعنی خدای توهمی را  انکار می کند نه خدای حقیقی را. این کره زمین، کهکشان و نظام خلقت را قدرت و نیرو اداره می کند‌ و آن کسانی که اینها را تدبیر می کنند، فرشته ها هستند. خدا در خلقتش جلوه تکراری ندارد اصلاً خدا به هیچ وجه در جلوه هایش کار تکراری انجام نمی دهد. هر چه خلق کرده بدیع، جدید و نو و منحصر به فرد است. همانطور که دو بند انگشت را یک جور خلق نکرده، قیافه دو نفر را در میان این ۷ یا ۸ میلیارد آدم، یک شکل قرار نداده، حتی هیچ دو قلویی نیستند که به رغم مشابهت های عجیب شان، با هم فرقی نداشته باشند. حتی دو اتم را یک جور نزده، هر چند اتمها شبیه هم هستند. مثل آدم ها، مثل میوه ها که خاصیت شان یکی است. اما شخصیت شان یکی نیست. هر چیزی در این نظام، دارای کد و شناسنامه و شخصیت مجزا هستند. فرض بفرمائید شما این بذر را برمی دارید و در زمین می کارید، اما همین که در زمین قرار می دهید، چون گفتیم هر شیء ای حرکت خودش را نگه می دارد، مگر این که به آن نیرو وارد شود، این کار فرشته است که آن را ببرد در درون خاک و شروع به شکافتن آن کند. دانه ی شما دوتا شکاف می خورد. چه کسی می تواند دانه را بشکافد؟ «إنّ الله فالق الحب والنوی= الله دانه را می شکافد». شکاف هسته و دانه کار خداست. به وسیله ی فرشته هایش دانه را می شکافد. دانه شروع به رشد می کند و سپس ریشه می گیرد و پایین می رود که به اندازه چند میلیارد ریشه از این دانه در می آید. از طرف دیگر هم می شکفد و از خاک بیرون می آید تا این که تبدیل به گل یا درخت می شود. همه اینها  توسط فرشته انجام می شود. یعنی فرشته می نشیند تک به تک اینها را اتم به اتم به همدیگر می بافد. مثل خانم ها که کاموای باز را می گیرند و شروع به بافتن می کنند بعد می بینید برای خودش یک پالتو بافته. فرشته هم همین کار را می کند و انواع و اقسام گل ها، میوه ها  و رنگ های زیبا تولید می کند. همه این ها انسان را به حیرت در می آورند. آب برای خودش یک حیرت دارد.  «وجعلنا من الماء کل شیئ حی= حیات هر شیء ای به آب است». این به چه معناست که هر شی برای زنده بودنش به آب نیاز دارد؟ اینکه در سوره واقعه آیه می فرماید: «افرأیتم ما تحرثون؟ أأنتم تزرعونه أم نحن زارعون؟= آیا این دانه ای را که کاشتید دیدید؟ آیا شما آن را به درخت و برگ و گل تبدیل می کنید یا ما؟». یک بار از خودتان سوال کردید چه کسی این درخت را درآورده؟ چه کسی این برگ را درآورده؟ چه کسی این چمن را درآورد؟ خودش که طبق قانون فیزیک نمی تواند خود به خود کاری بکند. بعضی ها معتقدند که این نیرویی که به ماده وارد می شود، طبیعت است. می پرسیم «طبیعیت به چه معناست؟». آنها همین مخلوق منظم و باشعور را طبیعت می گویند. قانون طبیعت را چه کسی گذاشته؟ چه کسی طبیعت را به این شکل درآورده؟ ما به آن شعور حاکم بر طبیعت  می گوییم الله. الله یعنی شعور، قدرت، علم، و حیات حاکم بر همه اشیاء.  چه کسی می تواند در این شک کند؟ تنها  کسی که واقعاً دیوانه باشد، می گوید «من به خدا شک دارم». هنوز هیچ بشری نتوانسته بگوید من یک دانه از مخلوقات خدا، یک اتم، یک الکترون، یک نوترون یا پروتون را شناختم. آدم باید واقعاً قلبش را نگه دارد.  ما خیلی زمخت و پوست کلفتیم. آنهایی که قرآن را می خواندند و بیهوش می شدند و به شدت گریه می کردند و به وجد می آمدند، علتش این بود که می فهمیدند و فکر می کردند. اصول دین/ امامت/زیارت/جامعه کبیره

صوت

1 - (42)ماموریت فرشتگان الهی در عالم دنیا چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7466
زمان انتشار: 13 اکتبر 2017
| |
در وداع زیارت بخواهید که دوباره بازگردید

شرح دعای ندبه،‌ جلسه 8، 96/6/24

در وداع زیارت بخواهید که دوباره بازگردید

از جمله آداب زیارت، وداع هنگام بازگشت است. در این دعا بهترین آرزو و دعاها را می کنیم. از جمله، درخواست زیارت مجدد، دستگیری و توجه آنها، نیت صادق، ايمان و تقوا، فروتن، روزى گسترده حلال پاك و به فکر ما بودن.

در وداع زیارت، بعد از خداحافظی دوباره بهترین بازگشت را آرزو می کنید. این طور می گوئیم: «وَ رَزَقَنِیَ اللَّهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ = خدا روزی من کند که برگردم و برگردم و برگردم». تک تک کلماتی که در وداع بیان شده، مبانی انسان شناسی دارد. یعنی یک ریشه‌ی روان شناسی انسانی بر مبنای فوق عقل ما طراحی شده است. این درخواست بازگشت برای چیست؟   توجه کنید اصل در زندگی با خانواده است که این هم یک اصل پذیرفته است. به عنوان مثال، طبیعی‌ترین حالت بچه این است که او پدر و مادر داشته‌باشد و در کنار آنها بزرگ شود.‏ ازدواج هم که می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد باز ارتباطش با خانواده‏ و اصل و نسبش حفظ است ولی در قالب یک زندگی جدید. این حالت طبیعی است و از نظر عقلی و عاطفی اصل حیات با خانواده است. شما باید با خانواده زندگی کنید. غیر از این طبیعی نیست. در حیات فطری و انسانی، خانواده ما اهل‌بیت هستند. زیارت و ملاقات معصوم که پدر و امام ما هستند در واقع  به زیارت اصل و ریشه‌ی خودمان رفتیم. برگشتن، ارتباط داشتن و زندگی کردن با اهل‌بیت کرامت و شرافت ماست. در قاعده‌ی الحاق می‌خوانیم اگر کسی بخواهد با اهل‌بیت در نظام برزخی باشد، باید در دنیا با آنها زندگی کند. این طلبی است که در زیارت عاشورا هم می‌گوئیم: «انْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ= من در دنیا و آخرت با شما باشم». پس بنا هم نیست هیچ وقت از خانواده آسمانی مان جدا شویم، بلکه باید برای همیشه با آنها زندگی کنیم. زندگی با اهل‌بیت یعنی از روابط رسمی در بیاییم و با اصل و ریشه خودمان به صورت حقیقی زندگی کنیم. این معیت می‌شود. همان طور که همسرت، پدرت، مادرت، بچه هایت، دوستانت، اطرافیانت، نفست هستند و اگر ارتباطت با آنها قطع بشود، حالت خفگی و بی‌قراری به تو دست می‌دهد،‌ ارتباط با اهل بیت علیهم‌السلام هم باید برای تو همین طور باشد، کسی که بخش بخش انسانی‌اش فعال است، ارتباط با حرم برای او همیشگی است، اما متاسفانه این خانواده حقیقی و اصلی‌مان را فراموش کردیم و اصلاً زندگی با آنها شروع را نکردیم.   بنابراین، وقتی شما به ملاقات امام رضا یا هر امام دیگری می‌روید، اصل به بازگشت است. باید پیش بپدرت برگردی. نه این که حالا هر وقت کار نداشتم، درس نداشتم، وقت کردم،‌ یک زیارتی هم بروم. گاهی می‌بینیم مدتها می‌گذرد و هیچ رفت و آمدی برقرار نشده. در حالی که ارتباط با خانواده حقیقی‌مان حیات قلب و اکسیژن معنوی ماست. باید استنشاقش کنیم. گاهی زن و شوهری به دلایل مختلفی مدتی همدیگر را نمی‌بینند. در این مدت صدبار با هم تلفنی صحبت می‌کنند یا پیامک می‌دهند، صدای همدیگر را می‌شنوند، این ارتباط را حفظ می‌کنند، اما اگر مرد یا زن برود و نیاید؛ برود و گم شود؛ برود و اسیر شود؛ برود پیدایش نشود، این طبیعی نیست و مقبول هم نیست. اگر ما هم در زیارت معصوم قصد برگشت نداشته باشیم و ارتباط‌ها قطع شود، آن وقت این گونه می‌شود که حضرت زهرا سلام‌الله علیها از آن می‌ترسید و می‌فرماید ما  اگر بخواهیم در قیامت دست‌مان به شما برسد 300 هزار سال طول می‌کشد. این فاصله را خودمان در دنیا ایجاد کردیم. آنجا هم نمی توانیم وصل شویم. چه کنیم تا اهل بیت از ما دستگیری کنند؟ برای دوری از بدعاقبتی، باید سبک زندگی مان را در ارتباطات چهارگانه؛ جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانی به گونه‌ای تنظیم کنیم تا گم نشویم، یعنی دچار خودفراموشی نشویم. خودی که از جنس اهل بیت است. وقتی انسان نطفه‌اش بسته می‌شود؛ اول جماد است، بعد حالت گیاهی پیدا می‌کند، بعد حالت حیوانی پیدا می‌کند، بعد فهم و قدرت عقلانی پیدا می‌کند. بعد اگر توانست حیات انسانی پیدا می‌کند. انسان تا زمانی که سه معشوق الله، اهل بیت و جهاد را بر قلبش حاکم نکند، باطنش انسانی نمی‌شود و به حیات انسانی هم نمی‌رسد. افرادی که از خانواده‌شان دور بودند بعد از چند سال که آنها را پیدا می‌کنند، سبک زندگی‌اش تغییر می‌کند. رفت و آمد و ارتباط‌اش به سبک جدید طراحی می‌شود. مشکل ما این است که چون به خودشناسی به معنای حقیقی نرسیدیم و مشغول خودهای چهارگانه هستیم، با خودی که از جنس اهل‌بیت هست، مأنوس نیستیم. به عنواان مثال، در اربعین هم شیعیان و هم اهل سنت شرکت می کنند. هر کدام هم برای خودشان توجیهاتی دارد ولی مسیحیان، یهودیان، هندوها و سایر ادیان چه توجیهاتی می‌توانند داشته باشند! یا چه جواب منطقی می‌توانند برای این حضور در این شرکت داشته باشند! حتی می‌بینیم که اربعین سانسور خبری می‌شود چون آبروی دنیا و طبیعت‌گراها می‌رود، یعنی هندو، مسیحی، یهودی، سنی و شیعه تمام اختلافاتشان را کنار گذاشتند و همه حول محور یک انسان کامل جمع می‌شوند. قلب محل اقامت اهل بیت است در دعا اصرار فراوان بر این است که شما جزء خانواده اهل بیت هستید. ریشه، اصل و خانواده‌ای غیر از ما ندارید. پس بیاید با ما زندگی کنید. باور این مسئله  آنقدر سخت بود که منجر شده امام زمان 1180 سال در غیبت به سر ببرند،‌ یعنی معطل است تا ما بفهمیم او پدر، امام و خویش ماست. ولی متاسفانه فهمش راحت نیست. برای همین دلهای ما به یکی از کمالات چهارگانه دنیایی وابسته شده. هر چقدر بگوئیم: او امام زمانت است. می‌شنود و ممکن است تصدیق هم کند وقتی توجهی نمی‌کند دوباره به کس و کارِ طبیعی اش بر می‌گردد. استقرار خیلی مهم است. این که تلاش کنم به چادر بابایم بروم و در آنجا بمانم، فهمیدنش سخت است، یعنی اقامت نمی‌خواهیم بکنیم. مثل عده‌ای که خارج از کشور به قصد تفریح می‌روند، یکی دو ماه آنجا می‌مانند،‌ ولی اقامت دائم ندارند. اگر کسی اقامتی باشد می‌گوید می‌خواهم اینجا بمانم. در ارتباط با اهل‌بیت هم بنا همین است، یعنی مقیم شدن در چادر اهل‌بیت، ماندن در چادر اهل بیت. ارتباط دائم.   ما باید بفهمیم که قلب ما محل اقامت اهل بیت باشد. قلب مان جایگاه حضور امام زمان علیه السلام باشد و با او ارتباط برقرار کنیم، یعنی بگوییم او بخشی از زندگی من است. بخشی از وقت من است،‌ نفس من است و من در مقابل این پدر مسئولم. این اتفاق هنوز نیفتاده است. حضرت فرمود: « و غایَةُ تَأْوِیلِها صِلَتُكَ إیّانا= و تأویل نهایى آن، پیوند برقرار كردنت با ما [خاندان ]است.» غایت تأویل این آیه این است که تو با ما صله رحم داشته باشی. این صله رحم یعنی ارتباط مستمر و مؤثر. ما در ارتباط مؤثر با امام زمان همه‌ی توفیقات الهی، انسانی و نیز حیات انسانی به دست می آوریم. اهل رغبت به زیارت اهل باشیم در ادامه وداع می خوانیم: « مَا أَبْقَانِی رَبِّی بِنِیَّةٍ صَادِقَةٍ وَ إِیمَانٍ وَ تَقْوَى وَ إِخْبَاتٍ وَ رِزْقٍ وَاسِعٍ حَلالٍ طَیِّبٍ= تا زمانی که پروردگارم من را زنده نگه می دارد با نیت صادق، ایمان و تقوا،و فروتن و روزى گسترده حلال پاك برگردم». من در ارتباط با اهل بیت نیت صادقانه داشته باشم. مثل نیت ارتباط با پدر و مادری که پاک و صادق است. طمعی در کار نیست. آدم جانش را برای اعضای خانواده‌اش هم می‌دهد. «اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِهِمْ وَ ذِكْرِهِمْ = خدایا این زیارت را آخرین زیارت و ذکر من قرار نده». یاد همیشه باید با ما باشد و فراموش شان نکنیم. در خانواده یک عنصر فوق العاده مهمی است که اگر این را بردارید، زندگی کاملاً بی‌مزه می‌شود. و آن عنصر مهرورزی است. زن و شوهر اگر بلد نباشند این مهرورزی و کلمات محبت آمیز را نسبت به هم بگویند، زندگی شان سرد می‌شود. در اسلام هم تأکید شده که زن نسبت به مرد، مرد هم نسبت به زن از کلمات زیبا و عاطفی استفاده کنند. مثلا عزیزم، فدایت شوم، قربانت بروم، این کلمات باید به کار برود،‌ واجب هم است. باید عشق را اظهار کرد. اهل‌بیت هم چون خانواده ما هستند و ما باید همیشه اظهار محبت و مهروزی کنیم.  « وَ الصَّلاةِ عَلَیْهِمْ = درود بر ایشان». صلوات نوعی اظهار عشق و قربان صدقه رفتن است که شایسته این خاندان است. ما به این ارتباط نیاز داریم. اما متاسفانه قلب های ما نسبت به آنها سرد و یخ شده. نگاه کنید امام سجاد چطور عشق می‌ورزد: «عبدک فداک= بنده ات به فدات»،  «عبیدک بفنائک= بنده بیچاره‌ات به در خانه تو آمده» و ... «وَ أَوْجِبْ لِیَ الْمَغْفِرَةَ وَ الرَّحْمَةَ وَ الْخَیْرَ وَ الْبَرَكَةَ وَ النُّورَ وَ الْإِیمَانَ وَ حُسْنَ الْإِجَابَةِ  = و براى من واجب گردان آمرزش و رحمت و خیر و بركت، و نور و ایمان و حسن اجابت ». هر وقت کسی از تو جدا می‌شود، دستت را بالا می‌بری و می‌گویی: خدایا من او را به تو می سپارم. تو حفظش کن. در این وداع هم می‌گوئیم: خدایا به دادم برس. مغفرتت را به من واجب کن، یعنی هرچه بین من و تو بوده پاکش کن. می خواهم آشتی کنم. به من رحمت، خیر، برکت، نور، ایمان و خوب اجابت کردن را به من بده، دست خالی نروم. حالا چگونه اجابت شود؟ در فراز بعدی می‌فرماید: «كَمَا أَوْجَبْتَ لِأَوْلِیَائِكَ الْعَارِفِینَ بِحَقِّهِمْ الْمُوجِبِینَ طَاعَتَهُمْ وَ الرَّاغِبِینَ فِی زِیَارَتِهِمْ = چنان كه براى اولیایت واجب نمودى، آن آگاهان به حق ایشان و واجب شمارندگان طاعت آنان، و مشتاقان در زیارت ایشان». اگر خودشناسی نداشته باشید، نمی‌توانید این طور دعا کنید. عارفین به حق، آنهایی هستند که واقعاً معرفت به حق اهل بیت دارند. تمام زندگی شان اطاعت از اهل بیت است. اهل رغبت شدن، حرف بزرگی است. رغبت در زیارت یعنی شخص ذاتاً چنان انس می گیرد و عشق دارد که اصلاً زیارت و ملاقات بخشی از زندگی اش می شود. عرفان می خواهد تا انسان به رغبت به زیارت بیفتد. یعنی جزء وجودش بشود. پرنده ی حرم بشود. «الْمُتَقَرِّبِینَ إِلَیْكَ وَ إِلَیْهِمْ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ مَالِی وَ أَهْلِی = و تقرّب كنندگان به تو و به سوى ایشان، پدر و مادرم و خودم و مال و خاندانم فداى شما». داستان از اینجا شروع می‌شود که وقتی از حضرت خداحافظی می‌کنی، می‌گویی: بابایم، مادرم، جانم، مالم و همه کسم فدای شما. این معرفت می‌خواهد. ما با اهل‌بیت این طور نیستیم. با امام زمان این طور نیستیم. به مال‌مان محکم چسبیدیم. مثل چرک و عفونت در دست‌مان نگه‌اش داشتیم. خمسش را ندادیم. در حالی که کسی که خمس نمی‌دهند خیلی بی رحم و قساوت دارد اما کسی که خمس می‌دهد مالش را عاشقانه فدای امام زمان می کند. «اجْعَلُونِی مِنْ هَمِّكُمْ = مرا از اندیشه هایتان قرار دهید». چه کسی می‌تواند این گونه با معصوم صحبت کند! من را جزء دغدغه هایتان قرار بدهید. به من فکر کنید. این دغدغه فقط برای کسانی مهم است که بلوغ انسانی دارند. اگر  کسی خودش را بشناسد، شخصیت پیدا می‌کند. در این شخصیت مهمترین چیزی که برای او مهم است، این است که خدا ویژه به من فکر کند. خدا یک رحمت برای همه دارد. چون رحیم است، اما آن که تو می‌خواهی، رحمانیت نیست. رحیمیت است. تو می‌خواهی پیش خدا ویژه باشی. این ویژه بودن خیلی مهم است. چه کسی می‌تواند این گونه باشد؟ کسی که بالغ شده باشد و بلوغ انسانی پیدا کرده باشد. سوال: چگونه پیش خدا و اهل بیت ویژه باشیم؟ تو باید خدا و امام زمان برایت ویژه باشند. اگر خدا و امام زمان برای تو ویژه شد، هدف شد، غایت شد، عشق شد، بدان در نزد آنها هم تو ویژه می شوی. شرح دعای ندبه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7369
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2017
| |
باطن انسانی

باطن انسانی

از امام صادق (علیه السلام) نقل است که خداوند حیوانات را از خُلق انسان آفریده است. یعنی انسان زمانی تعادل دارد که انسان باشد. تعادل هم زمانی است که سه عشق در رأس سایر عشق های انسان باشد: عشق به «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا». اگر این سه عشق بر قلب انسان حاکم باشد، باطن انسانی دارد. اما به محض این که یکی از این سه عشق یا هر سه جابجا شد یا در رتبه های بعدی نیازهای انسان قرار گرفت، فرد از حالت انسانی در می آید که اصطلاح قرآنی آن «فسق» نامیده می شود. «فسق» یعنی انسان از حالت طبیعی خارج شده و انواع و اقسام صورت های حیوانات را پیدا می کند. مثلا بعضی ها مار هستند، بعضی ها عقرب اند، بعضی ها گرگ، بعضی ها خوک و بعضی ها سگ اند. در روایت نقل است علت این که بعضی ها روباه محشور می شوند، این است که آدم های کلک بازی هستند، حقه بازند و در زندگی شان خدعه دارند. دائما بر سر دیگران کلاه می گذارند.  علت این که انسان خوک محشور می شود، این است که بی حیا و بی غیرت هستند و غیرت ناموسی ندارد. بعضی ها هم به صورت سگ و گرگ محشور می شوند. چون درندگی دارند. بعضی ها هم صورت میمون پیدا می کنند، چون لجبازند. پس صراط مستقیم، آن حالتی است که انسان دارای باطن انسانی باشد. این مسئله، خیلی حساس و مهم است. چون شکل انسانی از دست می رود.   قسمتی از شرح زیارت جامعه کبیره جلسه 31  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7351
زمان انتشار: 7 اوت 2017
| | | | | |
(39)استمرار در زیارت یکی از نشانه های زنده بودن دل است

شرح زیارت جامعه کبیره (39)؛ 96/5/12

(39)استمرار در زیارت یکی از نشانه های زنده بودن دل است

استمرار و دائمی بودن زیارت ائمه معصومین (علیهم‌السلام) راز ماندگاری و همراهی با آنها است که این استمرار در برزخ و بعد از قیامت به صورت «شفاعت» و محشور شدن با آنها ظهور خواهد کرد.

ائمه علیهم‌السلام وداع های زیادی دارند، ولی زیباترین و کاملترین وداع، وداعی است که در زیارت عالیة المضامین بیان شده است. این وداع فوق العاده زیبا، ریاضی و متناسب با ساختارِ ارتباط ما با اهل‌بیت علیهم‌السلام طراحی شده است. توصیه من این است که وقتی به زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) مشرف می‌شوید یا در ایام محرم و صفر به کربلا، نجف، کاظمین و سامراء می روید، این وداع را حتما بخوانید. «السَّلاَمُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الرِّسَالَةِ سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ سَئِمٍ وَ لاَ قَالٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ= سلام بر شما اى اهل بیت نبوّت و سرچشمه رسالت، سلام وداع كننده، نه سلام‏ خسته و خشمگین و رحمت و بركات خدا بر شما باد». عربها هم در لحظه روبرو شدن باهم، و هم جدا شدن از یکدیگر کلمه سلام را به کار می برند. یعنی وقتی که بخواهند سلام کنند، می‌گویند: «سلام علیکم» و در خداحافظی هم می‌گویند: «والسلام علیکم» یعنی خداحافظ.   «سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ سَئِمٍ وَ لاَ قَالٍ»، یعنی به گونه‌ای از شما خداحافظی می‌کنم که از روی ملال و خستگی نیست. دلم پیش شماست. این ملاک مهمی در زیارت به ما می‌دهد. وقتی شما پیش عزیزی هستید که دوستش دارید و علاقه به او دارید، طبیعی است که او را به بلندای وجودی خودت می‌خواهی. یعنی استمرار خودت را می بینی. بعد می‌گویی حالا که این محبوبِ من است، ای کاش برای همیشه برای من باشد. فرقی نمی‌کند محبوب جمادی باشد، مثل خانه یا اتومبیل، یا محبوب گیاهی باشد مثل غذا یا فرزند، یا محبوب حیوانی باشد مثل همسر، پدر و مادر و دوست یا محبوب های عقلی باشد، مثل علم؛ یا محبوب فوق عقلی باشد مثل معنویت و عشق به خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام). وقتی با محبوب فوق عقلی ات صحبت می کنی، از او لذت می بری؛ چون عزیزت است. مثل خدا،‌ اهل بیت، مسجد، حسینیه و... . اما وقتی بگوئی: من برنامه‌ای ندارم، هر وقت فرصت شد نماز می‌خوانم یا به زیارت می‌روم. از همین جا مشخص است که برنامه‌ای منسجم و مدونی نداری و فردی هستی که از خانواده‌ی آسمانی‌ات جدا شده‌ای. در حالی که وقتی انسان با محبوب‌های آسمانی‌اش روبرو می‌شود، باید مثل محبوب‌های زمینی، استمرار خودش را با آنها حفظ کند و در زندگی خود آنان را در نظر بگیرد. کسانی می‌توانند این چنین باشند، یعنی استمرار همراه با لذت داشته باشند که از صمیم قلب محبوب شان را بخواهند. این امر، حکایت از فعال بودن بخش بی نهایت طلبی آنها دارد. در زیارت عاشورا می خوانیم: «اَنْ یَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ = من همیشه می خواهم در دنیا و آخرت با تو باشم». خیلی ها این دعا را می خوانند، ولی حسّی به آنها دست نمی دهد. چون بخش انسانی شان فعال نیست. کسی می تواند از این فقره از دعا لذت ببرد که فوق عقلش زنده باشد و خود را با امام حسین ببیند. متاسفانه خیلی ها هستند که به بهشت می روند ولی بدون حضرت. در عنصر استمرارِ نعمت، «ماندگاری» همیشه با شماست. وقتی به یک نعمت معنوی می‌رسید، آن را حفظ کنید و بخواهید که همیشه آن را داشته باشید. اگر این حس به تو دست ندهد، یعنی هنوز آن بخش انسانی‌ات فعال نشده است. از این رو، به امام رضا (علیه‌السلام) می‌گویید: «سلامً مُودعٍ= سلام کسی که وداع می‌کند، اما «لا سئِمٍ و لا قال» نه با حالت ملال آور و خستگی. یعنی دلم پیش توست و دوست دارم همیشه نزد تو باشم و با تو حرف بزنم. اینها استانداردها، شاخص ها و میزان هایی است که انسان باید در ارتباط با خانواده‌ی آسمانی‌اش داشته باشد. بنابراین، افرادی که سبک زندگی‌شان را طوری می‌چینند که از حسینیه، مسجد، ارتباط با خانواده آسمانی و حرم جدا می‌شوند، دقیقاً به این معناست که بخش فوق عقلانی‌شان کار نمی‌کند و این کار احمقانه‌ای است و پیامدهای بدی هم دارد. هم در دنیا آسیبش را می‌بیند و هم بعد از این که به برزخ منتقل می‌شود، فقر، تنهایی و غریبی‌اش شروع می شود. در ادامه دعا می خوانیم: «سَلامَ وَلِیٍّ غَیْرِ رَاغِبٍ عَنْكُمْ »، یعنی من به تو سلامی می‌کنم که هرگز از سبک زندگی و دستورات شما منحرف نشوم. «رَاغَبَ» از ریشه «رَغَبَ» به معنای میل و هوس است. منظور این که تمام میل، افکار و انتخاب هایم شبیه اهل بیت است و هیچ فاصله ای از آنها ندارم. «وَ لا مُنْحَرِفٍ عَنْكُمْ= از شما انحرافی پیدا نمی‌کنم»، یعنی سراغ سبک زندگی کسی نمی‌روم تا مجبور به جدایی از شما شوم یا فراموش تان کنم. «وَ لا مُسْتَبْدِلٍ بِكُمْ= و نه عوض كننده شما». یعنی به دنبال این نیستم که چیزهایی را بخواهم در دنیا که شما را با آنها معامله کنم. گاهی ممکن است درآمدی به انسان پیشنهاد شود که خیلی چرب و شیرین باشد، اما تاوانش دوری و فاصله گرفتن از اهل‌بیت، عبادت، زیارت و مقدسات است. این شغل جهنمی است حتی اگر درآمدش هم خوب باشد. حتی ارتباط، دوستی و ملاقات شما را به چیزی تبدیل نمی‌کنم و اینها را با شما عوض نمی کنم.  «وَ لا مُؤْثِرٍ عَلَیْكُمْ = هیچ چیز را بر شما ترجیح نمی دهم». مثلا خانه‌ای که می‌خرید، محله‌ای را انتخاب کنید که مسجد، حسینیه، هیئت داشته باشد. نه این که بگوئید به شهربازی نزدیک باشد، رستوران دارد یا ندارد و ... این‌ها ملاک‌های انتخاب اهل طبیعت است. پس هر چیزی که می‌خواهید انتخاب کنید، اول ببینید کجا امکانات انسانی و فطری بیشتری دارد. آنجایی که از لحاظ ظاهری و دنیایی خیلی شیک تر، قشنگ تر و غنی تر است و از نظر فطری فقیر است، به درد نمی خورد. « وَ لا زَاهِدٍ فِی قُرْبِكُمْ= و نه بی رغبت در تقرب به شما». تقرب و تشبه به اهل بیت باید دغدغه‌ی اصلی هر مؤمنی باشد. این فراز به نکته خیلی بزرگی اشاره می کند. گاهی هدف و دغدغه افراد رفتن به دانشگاه، دکتر و مهندس شدن است و چون می‌خواهند شبیه فلان دکتر و فلان مهندس بشوند، سعی و تلاش می‌کنند. ما هم اگر بخواهیم شبیه خدا و اهل‌بیت شویم‎، نباید بی‌خیال و به قول امروزی‌ها بی‌تفاوت باشیم. «لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَةِ قُبُورِكُمْ= خدا این زیارت قبر شما را آخرین زیارت من قرار ندهد». خیلی‌ها وقتی از حرم خارج می‌شوند، خیال برگشت دوباره ندارند. این که بخواهند برنامه‌ریزی مجددی برای ملاقات با معصوم داشته باشند را ندارند. چون روح شان مرده است و خارج از حیات انسانی است، اما کسی که سنخیت با معصوم دارد، قرار ملاقات بعدی را می‌گذارد. «وَ السَّلامُ عَلَیْكُمْ وَ حَشَرَنِیَ اللَّهُ فِی زُمْرَتِكُمْ = سلام بر شما؛ و خدا مرا در گروه شما محشور كند». آیا محشور شدن با معصوم جزء دغدغه‌ی ما هست؟ این دغدغه داشتن به ما قیمت می‌دهد. کسی که این وداع را می خواند، امکان ندارد آدم بی شخصیت و ذلیلی باشد؛ امکان ندارد دچار عشق های افراطی زمینی شود؛ امکان ندارد گدای عاطفه‌ی کسی باشد. چون قیمتش بالاست. او حتی خداحافظی و وداع هم که می‌کند، پر از انرژی و عاطفه می شود. «وَ أَوْرَدَنَا حَوْضَكُمْ= خدا مرا به حوض شما وارد کند». خیال پردازی یکی از عبادت های مهم انسان است. چون سازندگی و آثار خوبی بر درون انسان می‌گذارد. به ویژه خیال های قشنگ و عاشقانه مثل خیال رفتن به حوض امیرالمؤمنین که به انسان شور و شادی و نشاط می‌دهد. اینها ادبیاتی است که فقط در عشق و بلوغ بخش فوق عقلانی و انسانی معنا دارد و گرنه خیلی از آدم ها هیچ حسی ندارند. چون هنوز بالغ نشده اند. عشق همیشه بعد از بلوغ است. عشق جنسی بعد از بلوغ به وجود می‌آید، عشق علمی بعد از بلوغ علمی است. عشق گیاهی بعد از بلوغ گیاهی است. زمانی که انسان بلوغ انسانی پیدا می‌کند، روزی چندبار صحنه‌ی ورودش به بهشت، ملاقات با امیرالمؤمنین و آب نوشیدن از دست حضرت را طلب و خیال می کند. البته این هم نیاز به خودشناسی دارد. انسان هم تا خودش را نشناسد، نه بهشت و نه جهنم را می شناسد. نه درهای بهشت و نه درهای جهنم، نه راه بهشت و نه راه جهنم. «وَ أَرْضَاكُمْ عَنِّی = خدا شما را از من راضی کند». اگر کسی برایش مهم باشد که اهل بیت از او راضی باشند، سبک زندگی اش را با آنها تنظیم می کند. هر لباسی نمی پوشد، چون با خود می گوید: مادرم فاطمه زهرا از من راضی نیست که این گونه لباس بپوشم. یا این که هر اخلاقی را از خودم بروز نمی دهم. چون می داند ائمه از او راضی نمی شوند. هر لقمه‌ای نمی‌خورد، با هرکسی رفت و آمد نمی‌کند و انجام هیچ کدام از اینها برایش سخت نیست، بلکه دوست داشتنی است. دوست خوب توشه خوبی برای آخرت است داشتن دوست الهی و معنوی، یک وظیفه و ضرورت است. آدمی که تنهاست و رفیقی ندارد، آدم ضعیفی است. امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: «الْغَریبُ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَبیبٌ= غریب و تنها كسى است كه دوستى نداشته باشد». کسی که بی‌بهره از دوستان الهی و بهشتی است، عاجزترین مردم است و از او عاجزتر کسی است که دوستان خوبی داشته باشد و آنان را از دست بدهد. علی علیه‌السلام می‌فرماید: «أكثَرُ الصَّلاحِ و الصَّوابِ فی صُحبَةِ اُولِی النُهى و الألبابِ= بیشترین صلاح و درستى در همنشینى با خردمندان و صاحبدلان است». بیشترین سازندگی و مصلحت در مجالست با افراد عاقل، فهمیده و الهی است. یعنی اگر کسی سرعتش ده است، می‌داند که الان نمی‌رسد. ۵۰ سالش هم شده و کل عمرش را باخته، سرعتش هم کند است، اما این اگر برود چندتا رفیق قدرتمند و خوب پیدا کند، این رفیق ها سرعت او را از ۱۰ به ۱۰۰ می‌رسانند. پس رفیق های خوب و الهی را از دست ندهید. اگر از این دوستی ها نداشته باشید، تنهایید و یک زمانی از زندگی خسته می شوید. در حالی که دوست خوب تو را در آغوشش می گیرد و با خودش می برد و حتی تغذیه ات می کند تا سرحال بمانی.

صوت

1 - (39)استمرار در زیارت یکی از نشانه های زنده بودن دل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7270
زمان انتشار: 17 ژولیه 2017
| | | | | |
(37) نزدیک ترین حرمِ ائمه دل ماست

شرح زیارت جامعه کبیره (37)؛ 96/4/22

(37) نزدیک ترین حرمِ ائمه دل ماست

«اهل بیت» همه جا حضور دارند. هر چند که در حرم آنان بودن آثار بهتری دارد، اما برای ارتباط با آنان، شرط در حرم بودن لازم نیست، بلکه این دل است که باید همیشه به یاد آنها زنده باشد. برای اینکه «اهل» خدا و خانواده آسمانی باشیم، باید انس و علاقه و دلدادگی به آنها را در دنیا بیشتر کنیم.

زیارت جامعه کبیره همان طور که از نامش مشخص است، زیارت همه ی ائمه اطهار (علیهم السلام) است، یعنی زیارتی است که اگر به ملاقات هر یک از معصومین (علیهم السلام) بروید، می توانید آن را بخوانید. علت این که خطاب این زیارت به صورت جمعی است، این است که می توانید همه ائمه را در خطاب زیارت در نظر بگیرید. هر چند که می توانید با هر امامی خطاب به خود او صحبت کنید.  اما یک سوال مهم: آیا زیارت جامعه کبیره فقط باید در حرم ائمه معصومین خوانده شود، یا می توانیم با چند از دوستان و رفقا در خانه یا حسینیه ای جمع بشویم و زیارت جامعه بخوانیم؟ پاسخ این است که لازم نیست حتما در حرم خوانده شود، بلکه می توانیم هر جا باشیم چه به صورت فردی یا گروهی زیارت جامعه بخوانیم. همانطور که می توانیم سیدالشهداء را از دور زیارت کنیم. مثلا با خواندن زیارت عاشورا یا حتی می توانید پشت بام منزل  برویم، رو به قبله بایستیم و بگوئیم: «السلام علیک یا اباعبدالله» این خودش نوعی زیارت است. چون حضرت همه جا حضور دارند. «انفسکم فی النفوس» به همین معنا است. اما نزدیکترین حرم ائمه در دل ماست و نیز نزدیکترین قبر ائمه در دل ماست. بنابراین، امام یک حضور زنده و واقعی در قلب ما می تواند داشته باشد. به شرطی که خودمان بخواهیم آن را زنده نگه داریم. گاهی انسان کسی را دوست دارد، ولی به دور از اوست. یا از دنیا رفته، اما یاد او در دلش همیشه باقی است. گاهی هم نه تنها یادش را نگه می دارد، بلکه آن را زنده می پندارد که مرتبه بالاتر یاد است. وقتی توجه به امام را در دلت داشته باشی و آن را زنده نگه داری، او هم احاطه بر دل تو دارد. اتفاقا اثر این زنده نگه داشتن، خیلی بیشتر از لحظه ای است که شما رو در رو با اوصحبت می کنید. گاهی می گوئیم: ای کاش زمانی بشود پرده ها کنار برود تا من آقا امام زمان را ببینم و رو در رو با او صحبت کنم. در حالی که حضرت نزدیکتر از یک رابطه ی فیزیکی با ما در ارتباط است. او حاضر و ناظر و شاهد بر اوضاع قلب ماست. شنواتر و بیناتر از هر کس دیگری است. این طور نیست که حتما ما نیاز به یک رابطه ی فیزیکی با او داشته باشیم. بلکه هر چقدر سطح معرفت مان بیشتر شود، پرده و حجاب ها هم برداشته می شود. فاصله را باید ما با قلب مان طی کنیم. ممکن است یک فردی در آمریکا باشد، ولی فاصله ای بین او و حرم امام حسین یا حرم امام رضا نداشته نباشد. چون فاصله ها را با قلبش طی کرده است. حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه دعای زیبای دارند: «جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ= خداوند ما و شما را به لطف و رحمت خود از كسانى قرار دهد كه با دل و جان براى رسیدن به سر منزل نیكان كوشش مى‌كنند». پس تلاش ها برای رسیدن، بهتراست که با قلب صورت می گیرد. یکی از بزرگترین لذات، مقامات، وشرافت هایی که به برکت وجود امام هادی علیه السلام نصیب ما شده، این است که امام هادی برای ما دعائی قرار داد که هر لحظه بخواهیم، می توانیم به محضر 12 امام و 14 معصوم برسیم و با آنها ارتباط برقرار کنیم. این چیز کمی نیست. کدام ملت، کدام مذهب، کجای کره زمین چنین امکانی وجود دارد که شما بتوانید با خانواده آسمانی تان و با اولیای خودتان این چنین سخن بگویید. در هیچ جای دنیا چنین نعمتی وجود ندارد. این را کسانی بیشتر تایید می کنند که چند کشور دنیا را دیده اند. انس و علاقه به اهل بیت به میزان اهلیت شما بستگی دارد خیلی از کلمات هستند که در شبانه روز از آنها استفاده می کنیم، ولی معناهایشان را نمی فهمیم. فقط به معنی که عرف به آن توجه دارند، استفاده می کنیم، ولی درک درستی از معنای آن نداریم. مثلاً اگر از کسی بپرسند: «اهل کجایی؟» می گوید: اهل مشهدم. ولی اگر از او بپرسند از مشهد چه خبر، نمی تواند جواب بدهد. چون ممکن است در شهر دیگری زندگی کند. در فراز «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه= سلام بر شما ای اهل خانه ی نبوت»، یکی از واژه های مهم کلمه «اهل بیت» است. کلمه «اهل بیت» در چند جای قرآن کریم آمده. از جمله در آیه 33 سوره احزاب: «إنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» وصف های دیگری هم با کلمه «اهل» به کار رفته است. از جمله اهل خانه، اهل ذکر، اهل آخرت، اهل ایمان، اهل کفر، اهل جهنم و اهل بهشت که اگر معنای این ها را خوب بفهمیم، در خودسازی و سبک زندگی مان می تواند تاثیر خوبی داشته باشد. توصیه می کنم به همه عزیزانی که کار مطالعاتی می کنند؛ به ویژه آنهائی که طلبه هستند، واژه های قرآنی و روایی را تخصصی یاد بگیرند و بفهمید. بنابراین، اگر کسی مفردات قرآنی یا حدیثی را خوب بفهمد، سرعت پروازش خیلی بالا می رود. آن هایی که می خواهند قدرتمند بشوند و رشد خوبی داشته باشند و دغدغه زندگی سالم، تولد سالم به آخرت، قرب به خداوند و رسیدن به «هدف خلقت» را دارند، باید برای این کار سرمایه گذاری کنند و وقت بگذارند. «اهل» در لغت به معنای انس و قرابت آمده. در کتاب التحقیق از مرحوم مصطفوی آمده: «هو الانس مع الاختصاص و التعلق= انسی که همراه با وابستگی و تعلق است» و «بیت» هم به معنای خانه است. «بیت» هم به معنی خانه است. توجه داشته باشید که «دار» هم  به معنی خانه است. پس چرا نمی گوییم «یا اهل دار النبوه»؟ هر دو واژه ی بیت و دار به معنی خانه هستند. ولی چرا «بیت» را به کار بردند؟ درک این مسئله خیلی مهم است. «اهل» در اصطلاح قرآنی به معنی انس همراه با وابستگی و تعلق است. مثلاً همسر، فرزند، عروس، داماد، دایی، خاله، عمو اهل ما هستند. برای اینکه ما با آنها انس داریم، همراه با وابستگی و تعلق. در قرآن کلمه اهل خیلی به کار برده شده است. بعد از این که معنای این کلمه را خوب فهمیدید،‌ مترادف هایی که با اهل به کار برده شده، اگر دقت بیشتری کنید، درک دقیق تری از آنها پیدا می کنید. مثلا اهل الکتاب، اهل ذکر، اهل جهنم، اهل بهشت. چون در «اهل» تعلق و وابستگی شرط است.  این یک قاعده است که برای ارزیابی تان، چقدر شما اهلیت دارید. مثلا وقتی می گوییم: «اهل بهشت»، یعنی کسی که اهل بهشت است. اما خود بهشت درجاتی دارد. ممکن است یک شخص در بهشت در یک درجه باشد  و همسایه تان درجه دیگری از بهشت. به هر دو درجه هم اهل بهشت می گویند، اما اینکه چقدر اهل بهشت هستید، به میزان «اهلیت» شما برمی گردد. توجه به این نکته خیلی مهم است. چون بعداً می خواهیم برای سیر و سلوک مان استفاده کنیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «السلمان  منّا اهل البیت= سلمان از ما اهل بیت ع است». معصوم این ویژگی را برای هرکسی نمی گوید. چون کسانی بودند که از نظر فیزیکی به پیامبر خیلی نزدیک بودند، مثل همسران ایشان، فامیل ها و دامادهای حضرت. اما واقعاً انس و تعلقی به او نداشتند.  پس شبهه نشود چرا یک کسی مثل سلمان از گرد راه می رسد، غریبه ی غریبه، ولی به چنین مقامی می رسد؛ یا یک کسی مثل اویس قرن که پیغمبر را ندید، ولی حضرت که به مدینه می آید، می فرماید: «بوی اویس می آید». درحالی که این دو نفر هیچ وقت همدیگر را تا آخر عمر ندیدند. اویسی که شدت انس و تعلقش به پیغمبر به قدری است که وقتی پیغمبر در جنگ دندانش می شکند، دندان او هم در آن فاصله می افتد. این تعلق افراد را می رساند. پس برای اینکه تعلق به مادرمان حضرت زهرا سلام الله علیها داشته باشیم، تعلق به شهدا، صدیقین، شهدا و صالحین داشته باشیم، تعلق با خدا داشته باشیم، باید انس و علاقه و تعلق مان را بیشتر کنیم. هر چه این انس در دنیا بیشتر باشد، جایگاه بهشتی بالاتری خواهید داشت. در روز قیامت کسی به حضرت زهرا نزدیکتر است که رابطه اش در دنیا با حضرت بیشتر باشد. حتی عده ای در روز قیامت حساب و کتابی ندارند. چون تعلق و انس شان در دنیا  با خدا بیشتر از همه بوده. توجه کنید گاهی ارتباط زیاد است، اما تعلق و انسی در میان نیست. مثلاً پزشکان رابطه فیزیکی شان با مریض بیشتر از سایرین است. اما اهل مریض محسوب نمی شود، یا بالعکس. یا حتی شما ممکن است در طول روز با آدم هایی زیادی ارتباط بگیرید، اما انس و علاقه ای به آنها نداشته باشید. پس «اهل بودن» خیلی مهم است. یکی از مصادیقی که قرآن به آن اشاره می کند، آیه 46 سوره هود است که خداوند در خطاب به نافرمانی پسر حضرت نوح می فرماید: «قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ= فرمود اى نوح او در حقیقت از كسان تو نیست» خدا می گوید پسرت اهل تو نیست. «اهل تو نیست» یعنی انس و تعلقی بین شما نیست. تو مؤمن هستی، تو پیغمبر اولوالعزمی ولی او کافر است. پس اهل تو نیست، تعلق به تو ندارد. «ادواردو آنیه لی»ایتالیایی از یک خانواده صهیونیست است. اما نزد امام خمینی (ره) که می رسد، امام پیشانی او را می بوسد و در آخر هم شهید از دنیا می رود. ما چقدر آمریکایی و اروپایی داریم که اهل اسلام و اهل امام زمان علیه السلام هستند و چقدر هم افرادی داریم که در قم و ری و مشهد زندگی می کنند، اما اهلِ اهل بیت نیستند. یکی از اشکال هایی که به اصحاب پیغمبر و امیرالمومنین و ائمه می گرفتند، این بود که چرا شما ایرانی ها را تحویل می گیرید؟ یا آنها را بر ما ترجیح می دهید، آنها هم در احادیث گفتند که ایرانی ها بیشتر از شما اهل ما هستند. این که مقام معظم رهبری می فرماید: خیلی از خانم هایی را که شما می بینید بدحجابند، اما اینها خودی هستند، در جبهه ی ما هستند، تعلق به ما دارند. این کلام درست است. هر چند ظاهرش، ظاهر شرعی نیست، ولی قلبش و وجودش تعلق به این خاندان، این جبهه و این پایگاه دارد.  از آن طرف هم کسانی هستند که اصلاً بدحجاب هم نیستند و حتی پوشیه می زنند، اما اهل جبهه ی آمریکا هستند، اهل اسرائیل هستند، اهل جهنم هستند. پس میزان را انس، تعلق خاطر و دلدادگی شخص تعیین می کند. در سیر و سلوک و حرکت به سمت ایمان و قرب به خداوند، آنچه تعیین کننده است، این نیست که تو 400 دفعه کربلا رفتی، حج رفتی و عبادت زیاد داری، بلکه آنچه تعیین کننده است، دل شماست. قرآن می فرماید: «انّ الله ینظر الی قلوبکم= خدا به دلتان نگاه می کند». ممکن است کسی بگوید: من مکه نرفته ام، ولی وقتی عکسش را در تلویزیون می بینم حالم دگرگون می شود و در فراقش گریه می کنم. این زیارت است و قبول هم است. بنابراین، اگر می خواهید اهلیت پیدا کنید، به جای این که صرفاً روی ظاهرتان سرمایه گذاری کنید، در قلب تان سرمایه گذاری کنید، یعنی باید این دل تعلق پیدا کند. آرشیو جلسات قبلی شرح جامعه کبیره

صوت

1 - (37) نزدیک ترین حرمِ ائمه دل ماست

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed