www.montazer.ir
دوشنبه 1 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 4568
زمان انتشار: 10 ژانویه 2016
| | | | |
او از توست و تو از او هستی

خانواده آسمانی ۴۰9 ، ۱۳۹۴/۱۰/۱۰

او از توست و تو از او هستی

همه ما یک روح واحد داریم و فقط بدن ها با هم فرق می کنند. به فرموده قرآن تولیدات هر کس مکتسبات اوست. کسی که چنین نگاهی داشته باشد به راحتی ناراحتی و دعوا با کسی ندارد. چون می داند هر گونه رفتار و برخورد نادرست به خودش برمی گردد و نفسش شکل می گیرد. 

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه ۴۰9 «خانواده آسمانی » مورخ ۹۴/۱۰/۱۰ ، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   ظلم در حق دیگران، ظلم در حق خودمان است! ادامه‌ی فرمایش امام صادق (علیه‌السلام) که فرموده بودند: «... زیرا او از توست، و تو از او هستی!!! در ادامه‌ی فرمایش، ‌‌امام صادق (علیه‌السلام)، به علتِ سفارشاتِ خود، در خصوص رعایت حقوق مؤمنین، اشاره می‌کند؛ او از توست، و تو از او هستی... این جمله، اشاره به ریشه‌ی مشترک همه‌ی انسان‌ها داشته و به حقیقت الهیِ وجود آن‌ها اشاره می‌کند. می‌دانیم که نفسِ انسان‌ها، مجرد است و عددپذیر نیست. نفس، ‌یک حقیقت واحد است که به نطفه‌های مختلف تعلق گرفته و در بدن‌های مختلف، شخصیت‌های مختلف را می‌سازد. امّا آنچه مسلم است، حقیقتِ وجودِ همه‌ی ما، یک حقیقتِ مشترک است که همان نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. این روحِ الهی مشترک، در وجودِ همه‌ی انسان‌ها موجود است، بطوری که همه‌ی آن‌ها، چون تار و پودهای یک ریسمان، به هم وابسته‌اند. مثل روح یک پدر و مادر که به یک میزان در تمام فرزندانشان حضور داشته و محبت والدین به یکی از فرزندان، منجر به کم شدنِ محبت او به دیگری نمی‌گردد. طبق این مفهوم، هیچ کس،‌ قادر به فخرفروشی به دیگران نیست. چون ذات بقیه، در حقیقت ذاتِ خودِ اوست. همه‌ی حسادت‌ها، چشم و هم‌چشمی‌ها، مسابقات دنیایی و ... همه و همه زاییده یک توهم است، چرا که کسی، با او تفاوتی ندارد. تا انسان نیاموزد، دیگران را عینِ خودش بداند، امکان ندارد به غیب راه پیدا کند. هر گونه ظلمِ ما به دیگران (غیبت، پرخاش، حسادت، تکبر، کینه و...) در حقیقت ظلم در حق خودمان است، و اولین کسی که از این ظلم، به بدبختی و شقاوت می‌افتد، خودمان هستیم! لذا، امام صادق (علیه‌السلام)، دست روی حقیقتِ اصلی وجودِ انسان‌ها می‌گذارد و به طریقی کاملاً ‌عملی و منطقی،‌ آن‌ها را برای رعایت حقوق یکدیگر مُجاب می‌کند. نفس ما، مطابقِ اکتساباتِ ما، شکل می‌گیرد! نفسِ ما، دقیقاً توسطِ اکتساباتِ ما، شکل می‌گیرد. هر یک رفتار ما، هر یک تفکر ما، دیدنی ما، و هر یک شنیدنیِ ما و ... دقیقاً جذبِ نفسِ‌ما شده و به آن شکل می‌دهد. این‌گونه نیست، که بتوان ارتباطی را برقرار کرد، ولی آثار آن را جذب ننمود. بزرگترین عاملِ شکل‌دهنده‌ی نفس انسان، خیالاتِ انسان است. خیالِ پاک، قطعاً نفس پاک را خواهد ساخت. کسانی که دائماً‌ در حال تولید خیالات زیبا هستند، دائماً‌ در حال قدرت گرفتن و رشد دادن ِ نفس خود می‌باشند. امّا بالعکس کسانی که دائماً در حال زیر و رو کردن گناهان دیگران، رفتارهای دیگران، عیوب و لغزش‌های آنان و ... هستند، دائماً در حال وارد کردن آلودگی و کثافات به نفس خود بوده، و از آن، موجودی بدترکیب و زشت هیبت می‌سازند. هر بار یادآوری خاطره‌ی گناه کسی در ذهن، به همان اندازه نفسِ انسان را دچار آسیب می‌کند. هر بار غیبت از کسی، به اندازه‌ی هفتاد بار زنا، به نفسِ انسان ضربه وارد کرده و تمام آثاری که از غیبتِ ما در نفسِ دیگران تولید می‌شود نیز تا قیامت در کارنامه‌ی نفسِ ما ثبت می‌گردد. تکرارِ مداوم خیالاتِ زیبا، آرام آرام نفس را به سمت پاکی و زیبایی پیش می‌برد. باید تمرین کنیم که از نفس ما، دائماً خیالات، نیات و افکار پاک و خیرخواهانه صادر شود. باید تمرین کنیم، دائماً از وجود ما، برای دیگران مهربانی و خیر، تولید گردد، وگرنه ما بازنده‌ی میدان زندگی خواهیم بود. زیرا هر مهربانیِ ما در حق دیگران، در حقیقت، مهربانی در حق خودمان است. این نوع تفکرِ حقیقی، سبب می‌شود، در جامعه هر کس مشغولِ خودش بوده و ریشه‌ی غیبت، دروغ، حقه‌بازی، کلک و ... به طور کلی برچیده می‌شود. با این تفکر، هیچ کس به خاطر گناهش، تحقیر و سرزنش نخواهد شد، بلکه با یاری دیگران، برای ترک گناهش، روبرو شده و آرام آرام به سمت سلامت پیش خواهد رفت. با چنین تفکری، هیچ کس به دنبال جلو افتادن از دیگران نیست، بلکه هر بار از دیگران پیشی گرفت. دست آنان را هم گرفته و به رشد می‌رساند، با چنین تفکری، هیچ کس با تنبلی، کارهای خود را به دوش دیگران نمی‌اندازد، چون یقین دارد، اولین بازنده‌ی چنین واکنشی، خود اوست. هر نوع کوتاهی در انجام مسئولیت‌های زندگی‌مان (همسری، پدری، مادری، فرزندی،‌کارمندی و ...) آسیب زدن به نفس خودمان است و گاه این کوتاهی‌ها، هزاران سال ما را از رسیدن به سعادت باز خواهد داشت. وقتی مسئولیتی را در زندگی پذیرفته‌ایم باید در قبال این مسئولیت، پاسخگو باشیم. تنها کسی قادر است، خودش و دیگران را خوب بشناسد، که به بلوغ بخش انسانی رسیده باشد و بخواهد با رشدِ این بخش به هدفِ نهایی خلقتش نائل شود. چنین کسی هر روز از سطح خشونت‌های نفس خود کاسته و بر سطح رحمانیت خود،‌ می‌افزاید، تا جایی که دیگر در نفس او چیزی جز رحمتِ به غیر،‌ باقی نمی‌ماند. و این رحمت، ابتدا به نفس خودِ‌ او برگشته، بر وسعت نفس او و تقربش و تشبه‌اش به الله، می‌افزاید.

صوت

1 - او از توست و تو از او هستی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4567
زمان انتشار: 26 ژانویه 2016
| | | |
(1) شادی در اسلام

بحث شادی (1)، ۹۴/5/3؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

(1) شادی در اسلام

عناوین مورد بحث در این جلسه: دین اسلام مخالف غم و حامی شادی است. فقط با عنصر "شادی" می توان موفقیت های دنیایی و مقامات آخرتی کسب کرد. انسانی که رابطه اش با "الله" تنظیم نیست گرفتار غم خواهد شد. اگر غم‌زده و نگران هستیم یا حجم شادی هایمان کم شده دلیل بر آسیب دیدن یکی از مراتب پنجگانه وجودی مان که با تنبلی و بی حوصلگی همراه است. شادی حالتی است که از وصول انسان به خواسته و آرزویش خبر می دهد.   به گزارش منتظران منجی «عج»، در اولین جلسه از «شادی» مورخ ۹۴/5/3 ، استاد محمد شجاعی به ایراد سخن پرداختند که شرح آن در زیر می آید: یکی از ابزار ضروری انسان برای تأمین سلامت در دنیا و آخرت، شادی است. همانطور که در مباحث گذشته شرح دادیم ساختار وجودی انسان، ساختار ریاضی است و بین قوای مختلف انسان یعنی حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل روابط ریاضی و تعامل وجود دارد. در راستای هدف خلقت، می‌بایست شناخت کاملی از این ساختار داشته تا بتوانیم شادی و آرامش را در طول مسیر حفظ کرده و افزایش دهیم. بدون شناخت تلاش انسان برای خوشبختی بی نتیجه خواهد ماند. برای اینکه در این مسیر با سرعت مناسبی حرکت کنیم می‌بایست غم و اضطراب را از خویش دور نماییم. بدن بخشی از روح است که ظهور مادی داشته و مرتبه نازله نفس می‌باشد. زمانی که جسم تحت فشار باشد، روح نیز آسیب می‌بیند. وقتی انسان به خدا نزدیک می‌شود، رابطه احساسی قوی‌تری با دنیا و متعلقات آن برقرار می‌نماید؛ در نتیجه می‌تواند از همه آن‌ها انرژی دریافت نماید. خداوند متعال قوانین طبیعت را به نحوی مقرر فرموده که هر چه مدت زندگی انسان در دنیا بیشتر می‌شود، به شادی، آرامش و نشاط بیشتری دست پیدا می‌نماید. حاصل عمر انسان شبیه شدن به مربی خود که ربّ العالمین می‌باشد. یکی از اسامی خداوند تبارک و تعالی "مرتاح" به معنای شاد می‌باشد. یکی از موانع شادی که کلید همه بدبختی‌ها نیز می‌باشد، تنبلی و بی‌حوصلگی است. انسان باید برای شادی همه قوای خود تلاش کند و سه بخش پایینی در خدمت عقل و فوق عقل قرار گیرد. ده نوع غم نشاط آور و انرژی زا داریم (به مباحث غم مراجعه نمایید) در غیر این‌صورت غم برای ساختار انسان مضر و نتیجه آن جهنم می‌باشد انتخاب، افکار، ارتباط و رفتار رفتار ما در سطح شادی ما بسیار تاثیرگذار می‌باشد و می‌بایست طوری تنظیم شود که شادی و آرامش انسان را حفظ نماید. انسانی که رابطه خویش را با کمال مطلق تنظیم نکرده باشد، هر چند در چهار بخش دیگر احساس شادی کند، شادی اش پایدار نمی‌باشد. خداوند در سوره طه بسیار شفاف این موضوع را اعلام فرموده‌اند و می‌فرمایند: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا؛ وهرکس از یاد من رویگردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت». ( سوره طه/ آیه 124) هر چند انسان در زندگی پیروزی‌های ظاهری اما هیچ زمان احساس آرامش ندارد. شادی فوق عقل، از نوع بی‌نهایت است و این کمبودهای زندگی در چهار بخش دیگر را جبران می‌نماید. کودک عزیز روان نیز مانند نوزاد انسان نیازهای ذاتی دارد که در صورت عدم توجه به آن‌ها گریان می‌شود و این اعتراض به شکل عصبانیت، غم و زودرنجی ظهور مادی می‌یابد؛ و درمان آن، تنها ارتباط با معشوق بوده و نزد پزشک و روانپزشک برای برطرف نمودن افسردگیِ انسانِ دور مانده از معشوق، نسخه‌ای یافت نمی‌شود. عوامل موثر در شادی اولین راه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) معرفی نموده و می‌فرمایند: «یا علیُّ! لاخَیرَ فی ... الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَ السُّرورِ؛ هیچ خیری در وطن نیست مگر وطنی با امنیت و شادمانی». محل زندگی، یکی از عوامل موثر در شادی انسان است و می‌بایست در انتخاب کشور، شهر و حتی محله آن دو فاکتور را در نظر داشته باشد: امنیت و شادمانی. به برکت خون پاک شهدا، ایرانیان از امنیت بالایی برخوردارند می‌باشند. در بعضی از کشورهای دنیا منع رفت و آمد مطابق قانون یا عرف آن جامعه در ساعات خاصی از شبانه‌روز می‌باشد. طبق فرموده حضرت محیط زندگی نباید غم انگیز و غم‌ساز باشد. با تنوع در رنگ و طرح می‌توانیم کشور، شهر، محله و خانه‌ی فرح‌بخش داشته باشیم. آثار شادی از کلام امیر مومنان علیه السلام امیرمؤمنان علیه السلام می‌فرمایند: «السُّرُورُ یَبْسُطُ النَّفْسَ وَ یُثیرُ النَّشاطَ؛ شادی انبساط روحی می‌آورد و نشاط برانگیز است». نشاط محصول شادی است. ورزش یکی از رفتارهای نشاط زاست حتی پنج دقیقه در روز باشد. افرادی که دنبال نشاط و انبساط روحی برای حرکت به آسمان هستند به این نکته بسیار مهم توجه داشته باشند که نشاط جسم به روح نشاط می‌دهد و روح بانشاط برای پرواز به آسمان سبک بال است.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4566
زمان انتشار: 10 ژانویه 2016
| | | | |
تکریم و بزرگداشت برادر مومن

خانواده آسمانی ۴۰8 ، ۱۳۹۴/۱۰/10

تکریم و بزرگداشت برادر مومن

برادر مومن خود را بزرگ و گرامی دار یعنی با بزرگ شمردن به گونه ای رفتار کن که طرف مقابلت احساس شخصیت کند و این حس به او دست بدهد که چقدر برای تو مهم و عزیز است. کسی که نمی تواند چنین رفتاری داشته باشد که نقاط قوت دیگران ببیند و اکرام کند، بخیل و فشار قبر زیادی دارد. 

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه ۴۰8 «خانواده آسمانی » مورخ ۹۴/۱۰/10 ، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   حقوق مؤمنین در قبال یکدیگر از نگاه امام صادق (علیه‌السلام) در جلسه‌ی گذشته با روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) با مضمون زیر آشنا شدیم، که در این مجال به ادامه‌ی شرح آن خواهیم پرداخت. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «حق مسلمان بر مسلمان دیگر آن است که: سیر نباشد درحالیکه برادر مسلمانش گرسنه است، و سیراب نباشد در حالیکه او تشنه است، و پوشیده نباشد در حالی که برادرش عریان است...» و چقدر حق مسلمان بر مسلمان دیگر، عظیم است!!! برای برادر مسلمانت، آن چه را بپسند که برای خودت می‌پسندی، و اگر نیازمند شدی، از او کمک بخواه، و اگر از تو کمک خواست،‌ تو نیز به او عطا کن. به سبب نیکی کردنِ به او، افسرده‌اش مکن، و او نیز همین‌طور ... پشتیبان او باش، که او نیز پشتیبان توست. هرگاه غایب بود، منافع او را حفظ کن، و اگر حاضر بود به زیارتش برو. و او را بزرگ بدار و تکریمش کن. زیرا او از توست، و تو از اویی!!! *گاه انسان‌ها، عزت نفس را با نخوت و تکبر اشتباه می‌گیرند. حتی گاهاً‌ از دریافت کمک از والدین خود نیز اِبا می‌کنند تا نکند زیر دینِ دیگران قرار بگیرند. این توهم، ریشه در نخوت و تکبر انسان دارد، که البته او آن را با نام «عزت نفس» توجیه کرده و خود را از محبت‌ها، حمایت‌ها و پیوندهای عاطفیِ مؤمنان دیگر، محروم می‌سازد. *حمایت دیگران در مشکلات، از وظایفِ ما در حق دیگران است. خصوصاً در زمانی که آن‌ها به سبب مشکلی، از حفظِ منافع خود و یا انجام وظایف خود،‌ عاجز شده‌اند. گاه همسران، برای حفظ آرامش، باید پاره‌ای از مسئولیت‌های یکدیگر را پذیرفته و به انجام رسانند. و این همکاری در زمان‌هایی که برای هر کدام از آنان مشکلی و یا بیماری پیش می‌آید، محکم‌تر و قطعی‌تر رخ می‌نماید. پوشش دهیِ همکاران در مواقع بحران، نسبت به وظایفِ همکار دیگر، نمونه‌ای از این نوع حمایت‌ها و ادای حقوق ما می‌باشد. *زیارت مؤمنین، خیراتِ بسیار کثیری دارد که سبب رشد نفس آنان و قدرت گرفتن در مسیر حرکتشان به سوی الله می‌باشد. وقتی چندین نفر از مؤمنان، حول محور الله، و با ریشه‌های آسمانی مشترک، و با محبت و علاقه‌ی به یکدیگر در یک مجلس جمع می‌شوند، نه تنها احساس تنهایی نمی‌کنند؛ بلکه در خلالِ این ملاقات‌ها، قادرند با یکدیگر انس گرفته،‌ هم کلام شده و بسیاری از مشکلات همدیگر را گره‌گشایی نمایند. «محبت و علاقه‌ی مؤمنان» براساس حبِّ الله، عنصر اصلی اجتماعاتِ‌ مؤمنین است، و همین عنصرِ معجزه کننده است که قابلیت رشد نفوسِ آنان را دارد. اگر اجتماع مؤمنان، فاقد محبت، همدلی و احساس برادری باشد، نه تنها در نگاه اهل آسمان ارزشمند نیست؛ بلکه تأثیری در آرامشِ جان آنان نخواهد داشت. اجتماع مؤمنان باید به گونه‌ای باشد، که آنان در کنار یکدیگر احساس آرامش و قوت قلب نمایند. چگونه رفتار کنیم تا بزرگ به نظر رسیم! هر چه انسان مهربان‌تر شده و دامنه‌ی خیرات او، طیفِ بیشتری از انسان‌ها را در بر گیرد، در نگاه اهل آسمان عزیزتر شده و به سعادتِ ابدی نزدیک‌تر می‌شود. کسانی که قادر به مهرورزی، و الفت گرفتنِ با دیگران نیستند، هیچ خیری در وجودشان، نبوده و در نگاه اهل آسمان نیز،‌ ارزشمند نخواهند بود. کمی دقت کنیم؛ ما چه طور شخصیت‌هایی داریم؟ آیا باطن ما، برای دیگران دائماً‌در طلب خیر است؟ یا خودمان، ذاتاً آتش گیرنده و برهم زننده‌ی اجتماع مؤمنین و جداکننده‌ی قلوب آنها هستیم؟ آیا عکس العمل‌های دیگران، به سرعت آرامش ما را به هم ریخته و باطن‌مان را به آتش می‌کشد یا اینکه راحت از کنار آتش‌هایی که دیگران با پا می‌کنند، می‌گذریم؟ *دیدن کمالات دیگران، سبب می‌شود که آنان در نظر او بزرگ شوند. تنها در این صورت است که انسان توانِ تکریم دیدن را پیدا می‌کند. برعکس کسانی که دائماً‌ دنبال عیب‌ها و ضعف‌های دیگران هستند، اصلاً توانِ‌دیدن بزرگی‌ها دیگران و اهمیّت دادن به آنان را ندارند. چنین کسانی نفسِ وسیعی ندارند. و فشارهای زیادی را در نفس خود به همراه دارند. 

صوت

1 - تکریم و بزرگداشت برادر مومن

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4248
زمان انتشار: 3 ژانویه 2016
| | | |
غفلت از الله = غفلت از هدف

بحث غفلت (5)؛ 93/8/20؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

غفلت از الله = غفلت از هدف

بدن و حواس پنج‌گانه انسان، ورودی‌های نفس می‌باشند. اگر این ورودی‌ها از سلامت لازم برخوردار نباشند خیالات نفس نیز پاک و زیبا نخواهند بود. در اینصورت انسان با غیب انسی نداشته و از نماز با حضور قلب برخوردار نخواهد بود و اساساً از درک غیب عاجز خواهد بود.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه5 «بحث غفلت » مورخ 93/8/20، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: نجوای خصوصی الله و احمد(صلی الله علیه و آله و سلم) آموختیم که غفلت، یکی از بزرگترین بیماری‌های نفس و مادر بسیاری از بیماری‌های دیگر است. این بیماری به قدری خطرساز و مهلک است که خداوند از آن در حدیث معراج که تحفه‌ای عظیم و ارزشمند برای پیامبر و امتش می‌باشد، به عنوان عامل هلاکت انسان‌ها یاد می‌کند. خداوند در شب معراج، بهترین، دقیق‌ترین، و مهم ترین اصول کاربردی را برای رشد و کمال نفس برای پیامبر برشمرده و از تمام آنچه که یک انسان برای تولد سالم به آنها نیازمند است، پرده برمی‌دارد. علاوه بر این راه‌های رسیدن به این کمالات را نیز برای او ترسیم می‌نماید. چینشِ این قواعد و فرمول‌های ریاضی در حدیث معراج، چینشی بسیار دقیق، عجیب و حساب شده است که البته بخش بسیار مهمی از آن به غفلت اختصاص داده شده است، که امروز به بررسی آن خواهیم پرداخت. (بخشی از حدیث معراج): یا احمد، إجعل همّک همّاً واحداً، فاجعل لسانک لساناً واحداً، واجعل بدنک حیاً، لا تغفل أبداً، مَن غفل لا أُبالی بأی واد هلک. ای احمد؛ همتت را همت واحدی قرار ده و زبانت را زبانی واحد. بدنت را زنده نگه دار، از من غافل شو، که هر کس از من غافل شود، دیگر برایم مهم نیست در کدام وادی هلاک شود. وحدت در همّت «همّ» همان غایتی است که تلاش انسان را به سمت خود جلب می‌کند. در روایت بسیاری، قیمت انسان را به اندازه همّت او دانسته‌اند. برای سنجش میزان شرافت و قیمت هر انسان، باید دید که همّت او به کدام دسته از معشوق‌ها، آرمان‌ها، محبوب‌ها، شادی‌ها و غم‌ها تعلق می‌گیرد. توجه داشته باشیم که روی سخن خداوند در این حدیث، نه به پیامبر، بلکه به تک تک انسان‌هاست. خداوند از ما می‌خواهد که درست مانند جنینی که همّش تنها تولد سالم به دنیاست، ما نیز تمام همتّمان را در جهت تولد سالم به آخرت و تحصیل ابزاری لازم برای زندگی ابدی‌مان بکار گیریم. فراموش نکنیم که ما زمانی می‌توانیم معنای حقیقی همّ واحد را درک کنیم که جاودانگی خود مرا باور نموده و تمام بخش‌های پائینی وجودمان را، تنها ابزاری برای تحصیل کمالات ابدی بدانیم. تنها در این صورت است که آخرت را جدی گرفته و آنرا هدف قرار خواهیم داد. در این‌صورت نوع برنامه ریزی‌های ما، با برنامه ریزی‌های دیگران بسیار متفاوت بوده و به‌دور از غم‌ها و مشغله‌های دنیایی تنظیم خواهند شد. با چنین نگاهی، انسان هرگز، با کمالات بخش‌های پایینی، به قدری آمیخته نمی‌گردد که بخش انسانی‌اش از رشد و قدرت باز بماند. همّ اصلی او در زندگی «آخرت سازی» است، از همین‌رو تمام فعالیت‌های چهار بخش پایینی را برای رشد انسانی خود به استخدام گرفته و از آنها به عنوان ابزاری برای آخرت سازی‌اش استفاده می‌نماید. کسب هیچ کمالی در زندگی او نمی‌تواند، از خلوت‌ها، پیوند با غیب، پروازها و هم آغوشی‌اش با الله کاسته و او را مشغول خود سازد. اما غالب انسان‌ها، به دلیل عدم معرفت صحیح از خود حقیقی‌شان، از موفقیت در مهندسی معشوق باز می‌مانند و به محض آنکه قلبشان در معرض انواع پیشنهادها و آرزوها قرار گرفت. آرزوهایی کوچک و کودکانه را برمی‌گزینند. بنابراین لازمه رسیدن به همّ واحد، عدم ابتلا به غفلت است. اینکه نگاهمان، همواره به غایتمان بوده و از خاطر نبریم که آنچه اکنون در اختیار داریم، تنها ابزاری است برای رسیدن به غایت نهایی‌مان.... وحدت در کلام بعضی از انسان‌ها، از گفتار واحدی برخوردار نیستند و این نشان می‌دهد که هنوز سرگردانند و غایت حقیقی خود را نشناخته‌اند از همین رو برنامه‌ای نیز برای رسیدن به غایتشان ندارند. این دسته از انسان‌ها در همنشینی با اهل گناه، با آنان هم عقیده و هم نظرند و در هم نشینی با اهل ایمان، از خدا و ایمان و.... سخن می‌گویند. این گروه با هر اتفاقی خاصی، ممکن است به سمت و سویی خاص هدایت شده و از مسیر اصلی فرسنگ‌ها فاصله بگیرند. مدیریت بدن در چینش اعجاب انگیز حدیث معراج، خداوند حکیم بعد از چند توصیه عالی برای نفس، ناگهان توجه پیامبر را به بدنش جلب نموده و از او می‌خواهد که مدیریت بدنش را بدست گیرد. اساساً کسی که در مدیریت بدن (حس) خود موفق نیست، در بخش‌های دیگر نیز(خیال، وهم، عقل و فوق عقل) نمی‌تواند به موفقیت برسد. تنها یک بدن سالم و ورزیده می‌تواند به خیالات و ارتباطات پاک و سازنده دست یابد. حقیقت انسان یک نفس واحد است که این نفس واحد در تمام قوای 5 گانه‌اش، به یک مقدار حضور دارد و اختلال در هر کدام از این قوا، بقیه قوا را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بدن (قوه حس) که پایین‌ترین قوه انسان است، اگر از سلامت و ورزیدگی لازم برخوردار نباشد، مانع سلامت بقیه قوا خواهد بود، بطوریکه بسیاری از بیماری‌های روحی، در نتیجه عدم سلامت جسمی بوجود آمده و به بیماری‌های روان تنی معروف شده‌اند. لذا می‌توان آنها را بوسیله درمان جسم از ریشه‌های بیماری، درمان نمود. ابتدا حفظ لقمه حلال و بعد تأمین سلامت و ورزیدگی بدن است. بدن و حواس پنج‌گانه آن، ورودی‌های نفس می‌باشند. اگر این ورودی‌ها از سلامت لازم برخوردار نباشند خیالات نفس نیز پاک و زیبا نخواهند بود. در اینصورت انسان با غیب انسی نداشته و از نماز با حضور قلب برخوردار نخواهد بود و اساساً از درک غیب عاجز خواهد بود. بنابراین اولین قدم برای حرکت به سوی الله، مدیریت بدن است که باید به قصد قرب انجام گیرد تا انسان را به نورانیت برساند. غفلت از الله = غفلت از هدف کمی فکر کنیم؛ سهم ما از ارتباطات چهره به چهره و دو نفره با خداوند، در طول روز چقدر است؟ چقدر از زمان روزانه خود را به خلوت و هم آغوشی با خداوندی سپری می‌کنیم که بی پرده در تمام لحظه‌ها در کنارماست؟ غفلت از الله، یعنی غفلت از غایت نهایی، غفلت از هدف و غفلت از برنامه‌هایی که ما را به هدف می‌رساند. برای رسیدن، حتی لحظه‌ای غفلت نیز خطر آفرین است. هلاکت در وادی غفلت غفلت از خداوند، در حقیقت قدم گذاردن در راه هلاکت و خروج نفس از حالت طبیعی (فسق) است. حال این هلاکت در کدام وادی اتفاق بیفتد، اهمیت چندانی ندارد. موفقیت در مهندسی معشوق، انسان را از خطر هلاکت باز می‌دارد. کسی که الله، خاونداده آسمانی و جهاد را در رأس معشوق‌هایش جای داده است، دیگر در نگاه خداوند ارزشمند و خواستنی خواهد بود و اگر غفلتی به سراغش بیاید، خداوند او را حفظ نموده و مانع هلاکتش می‌گردد. اما شکست در مهندسی معشوق، قطعاً انسان را به غفلت‌های مهلک مبتلا خواهد نمود. خداوند معشوق غیوری است که باید بی درنگ و بی غفلت با او رفاقت کرد. باید با اسماء او انس گرفت و این انس، نیازمند مداومت بررفاقت است. باید برای رفاقتمان اصالت قائل شده و ارتباطمان با الله را جدی بگیریم، در غیر این‌صورت سقوط نموده وهلاک خواهیم شد. والحمدلله رب العالمین   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4246
زمان انتشار: 24 ژانویه 2016
| | | |
کاهش سطح غفلت = حاکمیت بخش فوق عقلانی بر وجود انسان

بحث غفلت (4)؛ 93/8/7؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

کاهش سطح غفلت = حاکمیت بخش فوق عقلانی بر وجود انسان

اما آنان که به حاکمیت بخش انسانی در وجود خویش رسیده‌اند، آگاه باشند که یک تهدید جدی و خطرساز به نام غفلت در کمین آنهاست که می‌تواند در چشم برهم‌زدنی، تعادلِ انسانی را از آنها ربوده و حاکمیتِ وجودشان را به بخش‌های پایین‌تر بسپارد.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 4 «بحث غفلت » مورخ 93/8/7، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: کاهش سطح غفلت = حاکمیت بخش فوق عقلانی بر وجود انسان امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من دلائل الدّوله؛ قلّه الغفله» از نشانه‌های دولت، کمیِ غفلت است. دنیا همواره به این منوال گذشته است که حاکمیت، دنیاداری، شهرت و دولت به گروهی از مردم رسیده و پس از مدتی از آنان برداشته شده و بر گروهی دیگر محوّل شده‌است. برای هر انسان نیز، زیبایی، محبوبیت، قدرت، طراوت و جوانی و ... از نمونه‌های دولت در امور دنیایی‌اش می‌باشند که همه پس از مدتی از دست می‌روند. اما تنها یک وجه در انسان باقی ‌می‌ماند که اگر به دولت (حاکمیت) برسد، می‌تواند با مراقبت و توجه، همیشه صاحبِ دولت باقی بماند. اگر انسان در میان قوای پنجگانه وجودی‌اش، اصالت را به تنها بخش حقیقیِ آن یعنی بخش فوق عقلانی داده و چهار قوه‌ی دیگر را به استخدامِ این بخش درآورد، در حقیقت مسیری صحیح را برای زندگی خود برگزیده است. چنین فردی همواره سه معشوق الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا را در رأس معشوق‌ها و آرمان‌های خود داشته و برای رسیدنِ به آنها از هیچ تلاش و همتی فروگذار نمی‌نماید. در این صورت می‌توان گفت که او صاحبِ باطن انسانی گشته و بخش انسانی در وجود او به دولت (حاکمیت) رسیده است. فراموش نکنیم که اگر کسی در مهندسی نظام معشوق‌های خود موفق نبوده و نتواند سه معشوقِ اصلی و انسانی را در رأس معشوق‌های خود قرار دهد، هرگز به حاکمیت بخش انسانی در وجود خود نخواهد رسید و به تعبیر آیه‌ی 24 سوره‌ی توبه، به فسق مبتلا شده و از مسیرِ بی‌نهایت‌طلبی خروج کرده است. در وجود این فرد یک بخش از چهاربخش پایینی به حاکمیت رسیده و دولت می‌یابد و شخص به همان میزان سقوط نموده و ذلیل می‌گردد. به دولت رسیدن بخش انسانی در وجود انسان، در حقیقت به معنای تعادل در نظام معشوق‌های اوست. برای چنین انسانی، هیچ لذتی بالاتر از ارتباط با الله که تنها اِله بخش فوق عقلانی است (لا اله الا الله) و در آغوش کشیدن خانواده آسمانی‌اش به عنوان مظاهر تمام نمای الله و اشتیاق به جهاد برای رسیدن به تشبه به الله نیست لذا در صورت تداوم حاکمیت (دولت) بخش انسانی در وجود او، هیچ نعمتی نمی‌تواند، جای این لذت را در زندگی او پُر کند. جنگ برای حفظ دولت انسانی اما آنان که به حاکمیت بخش انسانی در وجود خویش رسیده‌اند، آگاه باشند که یک تهدید جدی و خطرساز به نام غفلت در کمین آنهاست که می‌تواند در چشم برهم‌زدنی، تعادلِ انسانی را از آنها ربوده و حاکمیتِ وجودشان را به بخش‌های پایین‌تر بسپارد. لذا حفظ دولتِ انسانی مانند حفظ هر دولت دیگری، نبردی سخت را می‌طلبد. قوای حسی، خیالی، وهمی و عقلی رُقَبای بخش فوق عقلانی بوده و تلاش می‌کنند تا حاکمیت را در وجود انسان به دست گیرند. از میان این رقبا، قوه‌ی وهمی، رقیبی بسیار قدرتمند است، به گونه‌ای که می‌تواند بر عقل نیز سایه افکنده و از پذیرشِ علمیِ معقولاتِ تأییده شده و مستدلِّ آن سر باز زند. به عنوان مثال، انسان‌های توهم زده علیرغم آنکه می‌دانند جَسَد متوفی، قادر به حرکت نیست، اما باز هم از آن می‌هراسند. قدرت‌های وهمی بسیار خطرناک‌اند و لحظه‌ای غفلت می‌تواند حاکمیت الله، خانواده آسمانی و جهاد را از وجود انسان برداشته و قوه‌ی وهم را در وجود او به قدرت برساند. نمونه‌ی بسیار روشنِ این مسئله را در ماجرای کربلا به وضوح می‌بینیم. در مردم کوفه، بخش فوق عقل در زمانی کوتاه به حاکمیت رسید، به طوری که به سیدالشهدا «علیه‌السلام» نامه‌ای نوشته و به ایشان قول فداکاری و کمک دادند؛ و اگر امام حسین «علیه‌السلام» زودتر از ابن زیاد رسیده بودند، همین افراد به یاری‌اش می‌شتافتند. اما ابن زیاد به کمک غلبه‌ی وهمِ مردم بر قوه‌ی فوق عقلشان و ترساندن آنها از مرگ، حاکمیت انسانی را از وجود آنان برداشته و آنان را به جنگِ با کسی وا می‌دارد که یقین دارند پسرِ پیامبرشان و حجت خداوند بر زمین است. بنابراین تداوم دولتِ بخش انسانی در وجود انسان نیازمند هوشیاری عمیقی‌ است، چرا که رقبای چهارگانه این بخش در کمین‌اند تا به محض کوچکترین غفلتی، دولت را از آن ربوده و خود به دولت و قدرت برسند. روابط زیبای همسران در ابتدای ازدواج، روابط خوب دو دوست، روابطِ عاطفیِ اعضای خانواده و ... نیز مشمولِ این قانون کلی است. اگر انسان از این روابط مراقبت نکند، لحظه‌ای می‌تواند آنها را به نابودی بکشاند. یک انسانِ متعادل با باطن انسانی نیز به سببِ داشتن شئوناتِ دنیایی (کارمند، کارگر، دانشجو، خانه‌دار و ...) ناچار به برقراری ارتباطاتِ گوناگونی است که هر کدام از آنها می‌توانند او را دچار غفلت نموده و از رسیدگی و تغذیه‌ی بخش انسانی باز دارند. وقتی بخش انسانی ضعیف گردد و قدرتِ خود را از دست بدهد، به یقین دولتِ خود را نیز در وجود انسان از دست داده و به فرد به فسق (خروج از حالت تعادل) مبتلا می‌گردد. چنین فردی علیرغم تجربه‌ی حاکمیت بخش انسانی و لذاتِ عمیق این نوع زندگی، از بی‌نهایت‌طلبی باز ایستاده و از حرکت عمودی به سمت الله در می‌ماند. حرکت عمودی نیز زمانی تضمین می‌گردد که هدف او نیز در مرتبه‌ای بالاتر از او قرار داشته باشد. و تنها مرتبه‌ی بالاتر از انسان (که لیاقتِ هدف بودن برای او را دارد)، الله است. زیرا انسان درست بعد از الله، نفر دوم عالم خلقت می‌باشد و تمام مخلوقاتِ بعد از او، تنها ابزاری برای رسیدن او به تنها هدفِ لایقش (الله) می‌باشند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»، حفظ دولت انسانی را زمانی میسر می‌داند که انسان عوامل غفلتِ خود از الله را تا سرحد امکان، از نفس خود بزداید. کسب قدرت برای پیروزی در نبرد دولت انسانی حفظِ دولتِ بخش انسانی و اولویت دادن به سه معشوقِ آن، نیازمند قدرت و ایستادگی است. اما به راستی! این قدرت از کجا حاصل می‌گردد؟ کسب چنین قدرتی که منجر به تداوم حاکمیت بخش انسانی در وجود انسان می‌گردد، مستلزم تغذیه‌ی مداوم و جدی بخش فوق عقلانی است. به طوری که میزان تغذیه‌ی این بخش در نتیجه قدرتِ آن باید بیشتر از تغذیه و قدرتِ چهاربخش دیگر باشد، تا امکانِ هر گونه طغیان را از آنان سلب نماید. تمام اعمال عبادیِ واجب و مستحب برای تغذیه‌ی این بخش و حاکمیت همیشگی آن در وجود انسان، طراحی شده است. اگر اعمال عبادی ما، منجر به تنظیم سبک زندگی‌مان در جهت رسیدن به سه معشوق حقیقی‌مان نشوند، نشان دهنده این مطلب است که اساساً اعمال ما، خوراکِ مناسبی برای بخش فوق عقلانی‌مان نبوده و در تأمینِ قدرت برای این بخش، نقشِ چندان مؤثری نداشته اند. و این همان هدفی است که دشمنان اسلام، به دنبالِ آن هستند. جایگاه سبک زندگی در اسلام اساساً تفاوت اسلام ناب با اسلامی که دشمنانِ اسلام سعی در ترویج آن دارند، در نحوه تنظیم سبک زندگیِ انسانها براساسِ اسلام است. در اسلام آمریکایی، انسان الله و خانواده آسمانی‌اش را دوست دارد، اما حاضر نیست، سبک زندگی خود را برای تشبه به الله و رسیدن به خانواده آسمانی‌اش تنظیم نماید. زندگی چنین کسی، رنگ و بویی از جهاد نداشته و چیزی به عنوان «ارتباط با امام زمان» در سبک زندگیِ او تعریف شده نیست. چنین کسی هرگز نمی‌تواند سرباز مؤثری برای امامش بوده و قدمی برای رفع موانع ظهور بردارد. اما برای کسی که اسلام ناب در قلب او نفوذ نموده است، جهاد برای تحقق اهداف خانواده آسمانی‌اش، در اولویت تمام برنامه‌های زندگی‌اش بوده و محور تمام انتخاب‌ها و ارتباطاتش می‌باشد. برای او هیچ چیز به اندازه رسیدن به چادر امام زمانش، و یاریِ او ارزشمند و مهم نیست. او با تنظیم سبک زندگی خود، با تمام حقیقت جان خود و خانواده خود، به سمت قرارگاهِ امامش حرکت می‌کند. و زندگی او، نمادِ زیبایی از جهاد در راه الله است.     مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4237
زمان انتشار: 31 دسامبر 2015
| |
آفات ایمان

بحث انسان و ایمان (8)، ۹۳/2/29؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

آفات ایمان

عناوین مورد بحث در این جلسه: قیمت هر انسانی به این است که هدف از زندگی چه چیزی می داند، عاشق چه چیزی است و ملاک ارزش گذاریها در زندگی او چیست! ایمان بدون عمل و عمل بدون یقین هر دو از بین برنده ایمان می باشد. نتیجه ظهور ایمان در انسان، داشتن قلب سالم است و تنها با قلب سالم، انسان رستگار می شود. علامت مومن اینست که هر چه از ایمانش می گذرد نسبت به خانواده و مردم مهربان تر می شود. به گزارش منتظران منجی «عج»، در  جلسه هشتم از بحث  «انسان و ایمان» كه در تاریخ ۹۳/2/29 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: انسان مومن به اعمالش افتخار می کند و نه از روی عادت یا وظیفه و اجبار، که دلبسته دستورات خداست. سبک زندگی یعنی انتخاب، ارتباط و رفتار انسان مورد تایید امام زمان بوده و افکار او، چاره ساز فرج ایشان باشد. سبک زندگی به معنای چینش درست محبوب های قلب و مهندسی آرزوهایمان برای رسیدن به ابدیت است.    مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4236
زمان انتشار: 31 دسامبر 2015
| |
برخی اعتقادات انسان با ایمان

بحث انسان و ایمان (7)، 93/1/25؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

برخی اعتقادات انسان با ایمان

عناوین مورد بحث در این جلسه: حقیقت ایمان تولید شادی، آرامش، خوش اخلاقی و عقلانیت است و انسان می تواند از این میوه صالحه در دنیا و آخرت بهره ­مند از آن شود. همه موجودات در خلقت و بقاء قائم به الله هستند. یکی از خصوصیات همیشگی مومن، داشتن روحیه رضا و شکر در وجودش است. هیچ یک از دستوارت اسلام با بخش های انسانی ما تنافی ندارد. مومن معتقد است خدا از همه ما مهربانتر است بنابراین مصیبت و بلا را با هوشیاری پذیراست. می داند رحمت خداوند با حکمت همراه است و محبت انسانهای دیگر در مقابل اقیانوس بی­پایان رحمت الهی، قطره ای بیش نیست. مومن در زمان وقوع مصیبت از الله روی گردان نمی شود و از صمیم قلب می داند که این رویداد، برای او مفید است.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4235
زمان انتشار: 31 دسامبر 2015
| |
مراحل ظهور ایمان

بحث انسان و ایمان (6)، ۹۲/11/14؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

مراحل ظهور ایمان

عناوین مورد بحث در این جلسه: ایمان یعنی پذیرش دل و باور دل غیر از باور ذهن است. علامت اینکه کسی باوره کرده الله، آخرت و .. وجود دارد، همیشه شاد و آرام است. انسانی که به الله نزدیک می شود روزبه روز اسم رحمان خودرا  دریافت می کند و مهربان تر می شود. مومن زمانی می تواند با خدا شاد باشد که قلبش الله و غیب را باور کند. هجرت یعنی ترک کردن سبک زندگی حرام. مومن هر چیزی را از دنیا را بخواهد در مرتبه اول رنگ خدائی دهد.   به گزارش منتظران منجی «عج»، در  جلسه ششم از بحث  «انسان و ایمان» كه در تاریخ ۹۲/11/14 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: انسانی که در عمل، ایمان ندارد، ایمان قلبی او نیز بسیار ضعیف است. تلاش برای رفع گرفتاری های شب اول قبر و روزهای سخت قیامت، پرداخت خمس، حمایت از امام زمان (در زمان غیبت اطاعت از ولایت فقیه)، انس با قرآن، انس و ارتباط با خانواده آسمانی و انجام امور دنیوی طبق دین، این ها همه نشانه ایمان عملی است.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4234
زمان انتشار: 31 دسامبر 2015
| |
آثار ایمان از دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)

بحث انسان و ایمان (5)، ۹۲/10/16؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

آثار ایمان از دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)

عناوین مورد بحث در این جلسه: ایمان تبدیل کننده محبت به مودت است و مودت جوهر جهاد. مومن همواره شاکر نعمت ایمان، دین و دنیا است. طبیعت مومن، تحت حاکمیت فطرت اوست و باطنی انسانی دارد. مصیبت و بلا، کفاره گناهان و ارتقا درجات آخرتی است، بشارت و دلگرمی مومن می باشد. محبت اهل بیت، قیمت قلب انسان را مشخص می کند به شرطی که از امام زمان خود غافل نشده باشیم.    به گزارش منتظران منجی «عج»، در  جلسه پنجم از بحث  «انسان و ایمان» كه در تاریخ ۹۲/10/16 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   اسلام تنها اقرار زبانی و جاری کردن شهادتین بر زبان است، در حالی که ایمان امری درونی، اقراری قلبی و پذیرش از روی صدق و اخلاص است. اسلام نوعی مصونیّت و امنیت ظاهری را به ارمغان می آورد اما دل، تنها با ایمان به آرامش و سکون می رسد. ایمان از آلوده شدن اسلام جلوگیری می نماید. ایمان محبت را به مرحله مودت می رساند به طوریکه محبت از دل و زبان بر عمل جاری شده و جهاد شکل می گیرد.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4233
زمان انتشار: 31 دسامبر 2015
| |
اصل اصالت تخصص

بحث انسان و ایمان (4)، ۹۲/9/18؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اصل اصالت تخصص

عناوین مورد بحث در این جلسه: مؤمن، انسانی است که به الله ایمان آورده و دلش به سوی او گرایش دارد. خود حقیقی اش را شناخته و می داند آسمانی است. مومن به واسطه فوق عقل به غیب ایمان داشته و کمالات حسی، خیالی، وهمی، ذهنی و عقلی بدون کمک فوق عقل از درک آن عاجز می باشند. انسان برای حرکت به سوی الله احتیاج به یک متخصص معصوم دارد تا مسیر پرخطر دنیا، برزخ و قیامت را با حمایت و شفاعت ایشان طی کند. انسانی که تحت تربیت قرآن است در دنیا به جایی می رسد که احترام او از کعبه بالاتر است. کسب رتبه و مقام در دنیا، کمال انسانی نیست و انسانی که در سیاست، اقتصاد یا علوم از دیگران پیشی گرفته نزد خداوند مقام بالاتری ندارد و تنها ملاک ایمان است.   به گزارش منتظران منجی «عج»، در  جلسه چهارم از بحث  «انسان و ایمان» كه در تاریخ ۹۲/9/18 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   در اکثر اوقات، انسان، فلسفه انجام دستورالعمل را نمی داند و بعد از شناخت و انتخاب مربی، پزشک یا استاد، طبق نظر ایشان پیش می رود. طبق اصل اصالت تخصص که  اصل ِعقلی و فطری است، انسان در چهار مرحله تعریف، راه­ اندازی، بهره ­برداری، اصلاح و تعمیر به سازنده و متخصصِ مورد تایید سازنده، نیازمند است.     مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed