www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 340
زمان انتشار: 29 مارس 2014
| |
(جلسه 10): همه انسان‌ها از روح واحد خلق شده‌اند

خانواده آسمانی (جلسه 10)؛ 89/10/16

(جلسه 10): همه انسان‌ها از روح واحد خلق شده‌اند

امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: شیعیان ما از همان روحی آفریده شدند كه ما خلق شدیم. ریشه ما با معصومین یكی است و نور معصومین در همه ما وجود دارد. «إنّ روح الایمان واحد و خرجت...»؛ از روحی اسم می‌برند بنام روح الایمان كه در انسان‌شناسی از آن به نام بخش وجودمان تعبیر كردیم. مراتب نفس؛ در حس و خیال و وهم كه با حیوانات شریك هستیم و در عقل با فرشته‌ها هم‌سنخ هستیم و فوق عقل كه حقیقت انسانی ما را تشكیل می‌دهد. تا روح انسانی در انسان فعال می‌شود بخش فوق عقلانی‌اش فعال است. اما زمانی كه عاشق خالق این عالم می‌شود بخش انسانی فعال می‌شود و شخص به سمت انسانیت حركت می‌كند. بخشی كه می‌پذیرد و به حق تعالی امنیت پیدا می‌كند،‌ بخش انسانی است. قرآن بشر را بر اساس قلبشان به 5 دسته تقسیم می‌كند؛ 1 ـ سنگ . 2- بدتر از سنگ 3 ـ چهارپایان 4 ـ بدتر از چهارپایان 5- انسان (مؤمنین). كسی كه ایمان دارد حقیقت انسان در ایمان تجلی می‌كند كه روح ایمان نام دارد. فقط مؤمنین حقیقت انسانی دارند و رشدشان انسانی است و حضرت می‌فرمایند: روح ایمان یك امر واحد است كه از نزد یك واحد خارج شده است. در مورد انسان فرمودند: «نفخت فیه من روحی» این روح واحد كه از نزد خداوند واحد خارج شده است، در بدن‌های مختلف قرار می‌گیرد همه بدن‌ها از این روح برخوردارند لذا همه انسان‌ها قابلیت ایمان آوردن را دارند. ائتلاف این روح‌ها بر اساس همان وحدت (واحد) است. حول محور آن واحد الفت می‌گیرند. مهرورزی به همدیگر بر اساس روح واحد است. همه انسان‌ها حقیقت واحد را دارند. همه ما آن نور واحد را داریم و همه ما فرزندان یك حقیقت هستیم بالاتر از انتساب بدنی، اگر انتساب بدنی را در نظر بگیریم همه غریبه هستیم، اما وقتی كه جنبه روحانی انسان را در نظر می‌گیریم همه انسان‌ها باهم خواهر و برادر هستند. حضرت می‌فرمایند: همه باهم برادر هستید و فرزندان یك پدر و مادر هستید. «هو انت»؛ او تویی. امكان ندارد انسان كاری برای كسی بكند و نتیجه‌اش به خودش برگردد. فهم این‌كه ما روح واحد هستیم در بسیاری از موارد (روابط ـ سیاسی اجتماعی ـ اقتصادی) به داد ما می‌رسد. امكان ندارد بد كسی را بخواهیم. این توهم خام است كه كسی فكر كند به كسی بی‌محلی می‌كند و اخم می‌كند. این به خودش برمی‌گردد. هر چیز ناحقی دقیقاً در قبرت ظاهر می‌شود؛ نفس همان قبر است. تكبر كاذب، عذاب صادق به همراه دارد. افراد متكبر را در قیامت شبیه مورچه می‌كند و زیر پاها قرار می‌گیرند. خبر مردن و مرگ برای خیلی‌ها خوشایند است زیرا بهشتی هستند و از آن بهشت خارج نمی‌شوند. خیلی‌ها وقتی بدانند مردن در كار است خیلی ناراحت می‌شوند چون می‌دانند وارد جهنم می‌شوند. تكبر كاذب، ذلت صادق می‌آورد. نفس ما قبر ماست. قبر ما نفس ماست. (برخورد خودخواهانه با همسر) برخورد سلیقه‌ای و طبیعی با انسان‌ها فشار قبر می‌آورد. باید بدانیم این شخص قبل از این‌كه همسر، دوست، پدر یا مادر شما باشد، فرزند امام است. دل انسان گاهی بی‌دلیل می‌گیرد. حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» می‌فرمایند:‌ یاد دل ما گرفته یا دل یكی از خواهران یا برادران شما گرفته است. در روایت است كه رفتارها بو دارد. وقتی عمل زشتی انجام می‌شود فرشته بوی بد آن را استشمام می‌كند. كسی كه دلش كینه دارد، ملائكه را اذیت می‌كند. كسی كه بر اساس طبعش به كسی مهرورزی می‌كند خودخواه است. هر چیزی جلوه اسماء و صفات خداست. (عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.) خودخواهی این‌قدر زیاد می‌شود كه سخت همسر و دوست انتخاب می‌كند به سختی و شاید به طمع با كسی رفیق می‌شود اما مهرورزی ندارد. این قبر بسیار تاریك و سختی دارد. آن مهرورزی كه ائمه می‌فرمایند اگر در ما باشد، ملائكه بر ما نازل می‌شوند و در آرامش هستیم. كسی كه صبح كند و توجه به مشكلات مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نیست. امام;فرمودند: ما غم همه مظلومان عالم را می‌خوریم. همه ما حامل روح ایمان هستیم. همه ما از یك پدر و مادر هستیم. چه‌قدر زیباست اگر این حقیقت را بفهمیم و بسیاری از مشكلات حل می‌شود. بركت به انجام وظیفه است. زیرا خدا می‌بیند فهم این‌كه ما همه خواهر و برادر هستیم و دارای یك خانواده آسمانی هستیم به ما كمك می‌كند ما عاطفه انسانی نسبت به یكدیگر داشته باشیم. حضرت فرمودند: چه بسیار مركبی كه از راكبانشان بهتر هستند و ذكرشان بیشتر است. حضرت می‌فرمایند: الفت‌گیری انسان‌ها هم به واسطه آن روح ایمان است. در طبیعت‌گرایی جان‌ها از هم جداست ولی در فطرت‌گرایی جان‌ها باهم است. وقتی انسان به حقیقت ایمان نزدیك می‌شود دائماً در حال تخلیه كردن جهنم است از خودش.

صوت

1 - (جلسه 10): همه انسان‌ها از روح واحد خلق شده‌اند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 339
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 9): عدم شناختن نفس، باعث هدر رفتن استعدادها خواهد شد

خانواده آسمانی (جلسه 9)؛ 89/10/09

(جلسه 9): عدم شناختن نفس، باعث هدر رفتن استعدادها خواهد شد

در ادامه مباحث خانواده آسمانی در باب شادی و آرامش به اینجا رسیدیم که اگر به قیمت خودمان پی نبریم، باعث هدر رفتن استعدادها و ارزش‌های انسانی‌مان می‌شویم و این‌که اکثر انسان‌ها بعد از مدتی از انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارشان پشیمان می‌شوند، دلیل بر نشناختن حقیقت انسانی خودشان قلمداد می‌شود و از طرفی اگر انسان بتواند به این شناخت دست پیدا کند می‌تواند به آن قیمت حقیقی خود دست یابد. از مهم‌ترین سؤالات روز قیامت، پرسش از عمر و جوانی است. پس به دلیل این پرسش لازم است هم انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارمان را در دنیا با توجه به ساختار ریاضی وجودیمان بنا کنیم و برای این شناخت لازم است که بتوانیم اصل و ریشه حقیقی‌مان کجاست. در ادامه این مباحث بحث به اینجا کشیده شد که ریشه همه‌ی انسان‌ها از یک ریشه‌ی فوق عقلانی و متعالی گرفته شده است و آن همان انوار طیبه هستند که منظور از انوار طیبه، معصومین «علیهم‌السلام» هستند که جلوه‌های کامل خداوند هستند که هیچ فاصله‌ای بین آنها و خداوند وجود ندارد و سایر مخلوقات الهی همه از این انوار طیبه آفریده و خلق شده‌اند لذا مهم‌ترین پیام عشق و رسیدن به حق تعالی است و خداوند به تناسب این پیام، مخلوقاتی را خلق کرد. لازمه این پیام سنخیت داشتن است و چون معصومین «علیهم‌السلام» کامل‌ترین جلوه‌های خدا هستند لذا کامل‌ترین پیام خدا را هم دارند و در مقابل باید کامل‌ترین پیام‌گیرند ه هم باشد. فرشته‌ها که نمی‌توانند گیرنده این پیام الهی باشند. پس باید کسی باشد که لیاقت این پیام بی‌نهایت را داشته باشد و حتی ظرفیت بی‌نهایت را هم داشته باشد و برای پذیرش این پیام باید مردمی از جنس طینت و نور محمدیه خلق شده باشند و این همان شیعیان هستند که به راحتی می‌توانند گیرنده پیام معصومین «علیهم‌السلام» از طرف خداوند باشند. نتیجه‌ای که از این بحث بدست می‌آید سنخیت بین شیعیان و ائمه معصومین«علیهم‌السلام» است که در واقع یک نوع دلدادگی و کشش و عشق در شیعیان به سمت معصومین وجود دارد و این باعث می‌شود که انسان به دنبال خانواده آسمانی و حقیقت انسانی و ریشه‌ی اصلیش برگردد تا بتواند با آنها رابطه و پیوند برقرار کند و اگر کسی نتواند این دلدادگی را در خود ایجاد و پیدا کند، حتماً در نظام فکریش انحرافی صورت گرفته که نمی‌تواند با جلوه‌های کامل و بی‌نهایت خدا ارتباط بر قرار کند.

صوت

1 - (جلسه 9): عدم شناختن نفس، باعث هدر رفتن استعدادها خواهد شد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 338
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 8): برای روح حجابی به نام زمان و مکان وجود ندارد

خانواده آسمانی (جلسه 8)؛ 89/10/2

(جلسه 8): برای روح حجابی به نام زمان و مکان وجود ندارد

در زیارت جامعه کبیره ما خطاب به معصومین لفظ «مثل اعلی» را داریم. در قرآن كریم نیز در سوره نحل، آیه 60 فرمودند: «ولله المثل الأعلی» یعنی عالی‌ترین نمونه و عالی‌ترین مظهر از خداوند تبارك و تعالی. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: ما اهل بیت، كلمه تقوی، راه هدایت، مثل اعلی و عظیم‌ترین حجت خدا و ریشه محكم نجات هستیم. (بحارالأنوار، جلد 26، ص 244) حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض می‌كند؛ «یاعلی انت حجه الله و انت باب الله و طریق الی الله و نبأ العظیم و صراط المستقیم و مثل الأعلی» ما باید اصل و نسب خودمان را بشناسیم و بدانیم كه روح ما كه همه اسماء و صفات خدا در آن هست، از چه جایگاهی در ما دمیده شده است. بدانید كه حقیقت روحانی ما كه جاودانه است و معاد و بازگشت به سوی خدا دارد و تا خدا خدایی می‌كند، زنده است. این روایات اصل و ریشه و وطن ما را به ما یادآوری می‌كند. شما مواظب باشید كه خودتان را فقط یك موجود بدن‌دار معنا نكنید. بدانید كه حقیقت شما قبل از این‌كه به دنیا بیایید وجود داشته و حقیقت شما عالی‌ترین نمونه از خدا بوده، برای همین شما می‌توانید اشرف مخلوقات باشید و برای همین فرشته‌ها مأمور بر سجده بر آدم بوده‌اند. اگر این‌ها را ندانید آن حس لایقی كه شایسته ارتباط ما با معصومین هست و ما را به كمال می‌رساند، نمی‌توانیم پیدا كنیم. اگر خوب فهمیدیم كه اصل و ریشه‌مان كجاست و با توجه به این اصل و ریشه پیش برویم، می‌توانیم این خیرات و بركات را برقرار كنیم و از همان سود ببریم. در بحار الانوار در وصف مقام امیر المومنین علیه السلام آمده است : یاعلی تو دلیل خدا و باب الله و راه هدایت و خبر عظیم و صراط مستقیم و تو همان عالی‌ترین نمونه از خداوند تبارك و تعالی هستی. (بحار ، جلد 36، ص 4) درباره این‌كه اهل بیت:، اصل و ریشه و وطن ما هستند، روایات متعددی وجود دارد. در كتاب شریف كافی می‌توانید ببینید. در زیارت جامعه كبیره خطاب به معصومین عرض می‌كنیم؛ «ارواحكم فی الأرواح و  فی النفوس»؛ روح شما در همه روح‌ها و در همه نفوس وجود دارد. روح‌ها زمان و مكان را درمی‌نوردند. حجابی برای روح به نام زمان یا مكان وجود ندارد. «ارواحكم فی الأرواح انفسكم فی النفوس»؛ یكی از مراتبش این است كه وقتی من با حضرت فاطمه زهرا و ائمه طاهرین سخن می‌گویم درون من حضور دارند. ما با علم حضوری، حضور ایشان را می‌بینیم. اصلی كه درهمه نطفه‌ها دمیده شده، قطع نیست و حضورش همیشگی است. امام باقرعلیه السلام فرمودند: خداوند تبارك و تعالی ما را از اعلی علیین خلق كرده كه عالی‌ترین درجه وجود بعد از حق تعالی است. دل‌های شیعیان ما را از آن‌چه كه ما را خلق كرده، خلق نموده است. آن حسی كه همه اقلیت‌های دینی را برای عزاداری امام حسین علیه السلام ترغیب می‌كند، اصلاً قابل توجیه نیست. حرف شیعه و سنی نیست. همه دنیا عزادار امام حسین علیه السلام هستند. این همان معنای «انفسكم فی النفوس و ارواحكم فی الأرواح» است. آن حسین در همه انسان‌ها سهم دارد. به هر میزان كه تقوی و نورانیت دارید، از نور امام حسین علیه السلام بهره‌مند می‌شوید. همه این نور را حس می‌كنند چون همه بدون استثناء اصل، ‌ریشه و وطنشان امام حسین علیه السلام است. لذا نمی‌توانند نسبت به وطنشان حسی نشان ندهند. قلوب شیعیان ما را از آن‌چه ما را خلق كرده و بدن‌های شیعیان ما را از درجه‌ای پایین‌تر از آن‌چه ما را خلق كرده، خلق نموده است. به همین دلیل كه قلوبشان از آن‌چه ما را خلق كرده به‌وجود آمده، دل‌هایشان به سمت ما كشیده می‌شود. آن حقیقت خویشاوندی است كه هر كدام از ما با ارواح طیبه ائمه داریم. حضرت می‌فرماید: بالاترین رحم شما و اصلی‌ترین رحم شما ما هستیم. ما خویشی نزدیك‌تر و ماندگارتر از محمد و آل محمد نداریم. این‌كه می‌فهمیم بی‌اصل و ریشه نیستیم چه‌قدر لذت دارد. ما چه‌قدر قیمت داریم. وقتی خودمان را نشناسیم شروع اشتباه همین جاست. ملاك ارزیابی از خودمان و دیگران را اشتباه نگیریم. سادات بودن یك انتساب ژنتیكی است. مهم‌تر از سادات بودن این است كه ما روح و نفس و حقیقتمان از انوار طیبه معصومین است. ـ به این دلیل دل‌هایشان به سمت ما می‌آید كه آن‌ها هم از جنس ما خلق شدند. امام صادق علیه السلام فرمودند: نزد ما سری از سر خدا و علمی از علم خدا قرار دارد كه ما را به تبلیغش مأمور فرموده است. ما حقیقتی از خدا داریم كه مأموریم این حقیقت را به جهانیان اعلام كنیم و ما آن را از جانب حق تعالی تبلیغ كردیم و برایش محلی و اهلی و پذیرنده‌ای نیافتیم تا آن‌كه خدا برای پذیرش آن از همان طینت و نوری كه از آن محمد و آل را آفریده بود، خلق كرد. یعنی انسان‌هایی را از نور خودمان خلق كرد كه وقتی ما دین را تبلیغ می‌كنیم آن‌ها دریافت كنند. وقتی گیرنده‌ای در وجود ما هم‌سنخ ما با حرف‌های آن‌ها و دعوت آن‌ها وجود دارد می‌پذیریم وگرنه این دعوت  كار عبث و بیهوده‌ای است. اگر خدا پیامبر می‌فرستد و پیامبر هم ما را به سوی خدا دعوت می‌كند، پس بین من و خدا هم سنخیت وجود دارد. آن‌قدر آن چیز گرانبهاست كه خداوند اصلی‌ترین پیامش را این پیام قرار داده كه: ای انسان‌ها بدانید محبوب و معشوقی جز من وجود ندارد. این شیرین‌ترین پیام است. خدا ما را به حیوان و گیاه و... حواله نكرده است. این‌ها لایق دل شما نیستند. وقتی «لا اله الا الله» را آورده‌اند، هر انسان با شعوری باید فكر كند كه قیمتش چه‌قدر است. من كیستم كه امام حسین علیه السلام واصحاب عاشورا به خاطر من حاضر شدند شكنجه‌ها را تحمل كنند. 14 معصوم با شدیدترین وجه مورد سم و زهر و شكنجه و شمشیر قرار گرفته تا من كجا برسم؟ قرار است به كجا بروم؟ ما متأسفانه به دلیل این‌كه معرفت نفس و خودشناسی‌مان ضعیف است، خیلی غریبانه با خودمان رفتار می‌كنیم. تا رابطه و سنخیت وجودی بین پیام‌گیرنده و پیامبر نباشد،‌ پیام گرفتن معنادار نیست. حضرت سیدالشهداءعلیه السلام چه‌قدر زیركانه عمل می‌كند جنگ را عقب می‌اندازد تا آن‌ها كه حسین‌شان فعال نیست، فعال شود. «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا» . نگفتند هر كدام از شما یك حسین هستید. اگر این را بفهمم وقتی زیارت عاشورا می‌خوانم جز حسین علیه السلام را نمی‌خواهم. به كمتر از مقام امام حسین علیه السلام هم راضی نخواهم شد. این مهم نیست كه چه‌قدر استعداد داریم بلكه سعی شما برای خدا خیلی مهم است. «لیس للإنسان الا ما سعی» اگر امام حسین علیه السلام بداند كه تو برای انتقام گرفتن تلاش می‌كنی، طبق فرمایش امام علی هركس یار امام زمان باشد، با من و هم‌درجه من در بهشت خواهد بود. می‌توانیم به مقام محمود برسیم به شرطی كه بخواهیم و تنبلی نكنیم. آیا برای رسیدن به امام زمان علیه السلام از هنر، قلم، وقت و استعدادمان سرمایه‌گذاری می‌كنیم یا نه؟ ما اول حساب دنیا را می‌كنیم بعد وسط می‌آییم. متأسفانه ما در دلدادگی ضعیف هستیم. هر كسی هستیم سعی ویژه خودمان را داشته باشیم حتماً به عالی‌ترین درجات خواهیم ‌رسید. ـ خدا برای پذیرش آن مردمی را كه از همان نور طینت محمد و آل و ذریه او را آفریده بود، خلق كرد و و آن‌ها را از فضل و رحمت خود ساخت، چنانچه محمد و ذریه او را ساخت. پس چون ما آن‌چه را از جانب خدا مأمور به تبلیغش بودیم، تبلیغ كردیم آن‌ها پذیرفتند (چون هم‌سنخ ما بودند) و تحمل كردند یاد ما به آن‌ها رسید پس دل‌های ایشان به شناسایی و حدیث ما متوجه گشت. اگر آن‌ها از آن طینت و نور خلق نمی‌شدند این‌چنین نبودند نه به خدا قسم آن را تحمل نمی‌كردند. اگر شما می‌بینید مسلمان، شیعه، سنی، یهودی و كلیمی همه دنبال امام حسین هستند به این معنی است که در خودشان نوری از امام حسین وجود دارد كه آن‌ها را به این سمت كشیده است.

صوت

1 - (جلسه 8): برای روح حجابی به نام زمان و مکان وجود ندارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 337
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 7): روح، از جبرئیل مقرب نیز عظیم‌تر است

خانواده آسمانی (جلسه 7)؛ 89/9/18

(جلسه 7): روح، از جبرئیل مقرب نیز عظیم‌تر است

خداوند فرمودند: «ونفخت فیه من روحی». «الروح خلق اعظم من جبرئیل»؛ روح، مخلوقی است که از جبرئیل که مقرب‌ترین فرشته نزد خداست، هم عظیم‌تر است. به تعبیر قرآن کریم؛ «ینزل الملائکه بالروح»؛ خداوند فرشته‌ها را به وسیله روح نازل می‌کند. عامل نزول فرشتگان است و قوام فرشته‌ها به این روح است یعنی فرشته‌ها به این روح وابستگی دارند.کمال مطلق و بی‌نهایت یکی بیش نیست. یک وجود بی‌نهایت داریم که همه کمالات را باهم و به صورت عینیت با ذات دارد. «الله» ذات مستجمع همه صفات کمال است. «الله» خالق زمان است. زمان بردار نیست، ازلی است. از نظر رتبه بعد از «الله» حقیقتی وجود دارد که تمام صفات و اسماء خداوند را دارد. «الله» در اولین تجلی خودش موجودی را خلق می‌کند که هیچ فرقی با خدا ندارد. جز در این جنبه که خدا خالق و او مخلوق است. روح کامل‌ترین مظهر و کامل‌ترین تجلی حق تعالی است. همه کمالات حق تعالی را ظهور دارد و مخلوق خدا و فانی در حق است که اسم‌های مختلفی برایش ذکر شده است. نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: اول ما خلق الله «العقل»/ «القلم»/ «اللوح» / «نور محمد صلی الله علیه وآله » هرچند در کارکرد باهم فرق دارند اما همه ظهورات و جلوه‌های یک حقیقت هستند. همان اولین چیزی است که از خداوند ظهور و تجلی کرد. همه کمالات حق تعالی را دارد. از آن جهت که حیات همه موجودات به او وابسته است، روح نام دارد. از آن جهت که تدبیر همه موجودات به او وابسته است، عقل نام دارد. و از آن جهت که ظهور سایر موجودات و تمام جلوه‌های الهی از این موجودات است قلم نام دارد. مخلوقات خدا کلمات خدا هستند. خداوند بارها در قرآن از مخلوقات به‌عنوان کلمه یاد کرده است. سخن گفتن یکی از اسم‌های حق عالی متکلم است.گل کلمه خداست. خدا با آن خودش را نشان می‌دهد. خدا با همه مخلوقات، با ما سخن می‌گوید. همه طبیعت با ما سخن می‌گوید. هیچ دانشمندی پیدا نشده که همه ابعاد وجودی یک موجود و همه پیام‌هایش را بشنود.انسان یک حس سیری‌ناپذیری برای شنیدن سخنان خدا دارد. خدا را یاد می‌کنند ایستاده، نشسته، خوابیده و... «یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» در خلق خدا فکر می‌کنند آسمان و زمین می‌گویند نه من و نه تو بیهوده خلق نشدیم. کلمات خدا اسم‌های خدا را به ما یاد می‌دهند. تنها موجودی که همه اسم‌های خدا را داراست انسان است. چون فرمود: من از روح خودم در انسان دمیدم.یعنی نور حقیقت ما، آن نور و حقیقتی است که خدا همه چیز را از آن‌ها خلق کرده است. صورت اصلی من «نور محمد صلی الله علیه وآله » است. مرحله‌ای است قبل از آن که به زمین بیاییم و نورگیری کنیم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: خدا رحمت می‌کند کسی که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود. امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر مردم داستان اول خلقت را می‌دانستند دیگر این همه روی زمین باهم نمی‌جنگیدند. جنسیت جزء شخصیت حقیقی ما نیست. جنبه زمینی ماست که اینجا به ما دادند. وطن من و اصل من قبل از این‌که به دنیا بیایم بالاتر از فرشته‌ها بود. انسان مثل اعلی است. عالی‌ترین نمونه است. همان حقیقت محمد صلی الله علیه وآله است. جنس من و حقیقت من برتر از فرشته‌هاست. حتی بالاتر از جبرئیل علیه السلام است. سجده در جایی صورت می‌گیرد که یک نفر از دیگری برتر باشد. خداوند صحنه‌ای را ایجاد کرده که بگوید حقیقت انسان برتر از فرشته‌هاست. مهم‌ترین مرحله در رشد انسانی این است که انسان اصل و ریشه خودش را باور کند. اگر پیش خدا بودیم بازگشتن به سوی خدا چه معنایی دارد؟ آن موقع کامل‌ترین موجود بودم. اراده و لطف خداوند تعلق گرفت که بی‌نهایت انسان را که همه شان مَثَل خودش باشند را بیافریند. همه اسماء و صفات خداوند را داشته باشند. نامه‌ای که خداوند در بهشت به بهشتیان می‌دهند؛ «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت»؛ یعنی از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد. «عبدی علیک منی السلام»؛ بنده من از من به تو سلام. سلام یعنی تو از من در امنیت و آرامشی. من خدایی هستم که هرچه اراده کنم همان خواهد شد و تو امروز چنین شده‌ای که هرچه اراده کنی همان خواهد شد. اگر در دنیا گدای عواطف دیگران شویم نشان می‌دهد که واقعاً از اصل خودمان دور افتاده‌ایم. خیلی فرق است بین این‌ که بدانیم از کجا آمده‌ایم و باور کنیم از کجا آمده‌ایم. اگر باور کنیم امکان ندارد به کسی حسادت کنیم یا سر دنیا با کسی اختلاف پیدا کنیم. اگر قیمت دستمان بیاید در حسرت کمالات جمادی، نباتی و حیوانی نمی‌مانیم. منشأ آرامش را در خودمان بیابیم. اگر قیمت دستمان باشد شیطان نمی‌تواند حمله از عقب داشته باشد. اسم = ذات + صفت. یعنی من می‌توانم یک صفتی را بگیرم و جزء دارایی‌های من باشد. آیا می‌شود 60 سال گناه را با اسم «مبدل» خدا پاک کنیم و تبدیل به خوبی‌ها کنیم؟ «اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات»؛ مهم این نیست گناه کردیم، مهم این است که در گناه نمانیم. در لجن و نجاست و آلودگی نمانیم. اگر حواسم به اصل و ریشه و وطنم باشد، شادی و آرامش بر وجودم سرریز می‌شود. دنیا خیلی کوچک و پست می‌شود. بعد از خدا باعظمت‌ترین اصل، مال من است. اصل من خود خداست. حقیقتی که می‌گوییم، روح خداست. لذا قرآن می‌فرماید: این‌ها آن‌قدر آدم‌های بزرگی هستند که تا یک مشکل در زندگیشان پیش می‌آید باید به این‌ها بشارت داد. «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون» تا به خودمان ایمان نیاوریم هم در دنیا و هم در آخرت بدبختی می‌کشیم. اگر بخواهیم همه اضطراب‌ها و غصه‌ها از ما برطرف شود باید ایمان بیاوریم. مهم‌ترین چیزی که باید ایمان بیاوریم اصل و نسب خودمان است. «انا لله و انا الیه راجعون»؛ (ما ز بالاییم و بالا می‌رویم) دست از نظام ارزیابی نباتی، جمادی و حیوانی برداریم تا زمانی که با این قیمت‌ها زندگی می‌کنیم و تمام دلمان متوجه آن‌هاست پوچی و محروم شدن را داریم. چون بزرگیم و خودمان را کوچک فروختیم. باید بدانیم که با اصل و وطن خودمان چه رابطه‌ای داشته باشیم؟

صوت

1 - (جلسه 7): روح، از جبرئیل مقرب نیز عظیم‌تر است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 334
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 6): شناخت «الروح» خود حقیقی

خانواده آسمانی (جلسه 6)؛ 89/8/27

(جلسه 6): شناخت «الروح» خود حقیقی

یکی از دلایلی که ما باید با حقیقت خودمان و خانواده آسمانی‌مان آشنا شویم این است که خطاب‌های قرآن و معصومین با حقیقت ما و بر اساس خانواده آسمانی ماست. بسیاری از افراد قرآن می‌خوانند ولی انسی که باید با قرآن پیدا کنند، نمی‌کنند. مشکل این است که ما با گوشی می‌شنویم که مورد خطاب قرآن و معصومین نیست. اگر ما خودمان را بشناسیم و باور کنیم می‌بینیم که یک انس بسیار زیاد به قرآن و فرمایشات معصومین پیدا می‌کنیم. یک لذت بسیار زیاد و ارتباط شورانگیز و خاص بین ما و روایات برقرار می‌شود. اگر بدانم که من کیستم و به کجا تعلق دارم شاید بتوانم درک درستی از فرمایشات معصومین پیدا کنم. باید توجه کنیم که ما فقط به عنوان یک کتاب مقدس به قرآن نگاه نمی‌کنیم، بلکه می‌دانیم علمی‌ترین و تخصصی‌ترین کتاب آسمانی ما برای شناخت انسان و جهان است. خداوند همه موجودات عالم را خلق کرده و بهتر از هر کسی ما را می‌شناسد؛ «ربکم اعلم بکم» فرمایشات معصومین و سایر دانشمندان باید با قرآن سنجیده شود. در قرآن کریم خداوند تبارک و تعالی برای ما دو منشأ ذکر می‌کند؛ یک منشأ مادی و دنیایی و یک منشأ ماوراء ماده و طبیعت. در مورد بدن ما از اجزاء مختلفی نام برده شده است که مربوط به جنبه زمینی و بدنی ماست. سوره «ص» آیه 71؛ من یک بشری را از گل آفریدم. (ترکیب آب و خاک) «بشر» جنبه پوست و ظاهر انسان است. هنگامی که جهاز وجودی او را تصفیه کردم و از روح خودم در انسان دمیدم آن موقع شما فرشتگان به او سجده کنید. وقتی که از روح خدا دمیده می‌شود انسان ارزش سجده ملائکه را پیدا می‌کند. سوره سجده آیه 8 ـ 7 :خداوند شروع خلقت انسان را از گل قرار داد. سپس نسل انسان را از آب پست (منی) قرار داد. سوره مؤمنون آیه 14ـ12: این آیات مراحل دقیق خلقت را ذکر می‌فرماید؛ انسان را از گل آفریدم سپس نطفه او را در قرار مکین قرار دادیم. سپس این نطفه علقه می‌شود و بعد مضغه و بعد از این‌که استخوان دادیم گوشت روی آن می‌کشیم. وقتی ترکیب مادی تکمیل شد «ثم انشأناه خلقاً آخر»؛ همین موجودی که در رحم مادر رشد می‌کند خلق دیگری قرار می‌دهیم که همین دمیده شدن روح است. «فتبارک الله احسن الخالقین» وجود بی‌نهایت نسبت به خلق‌های دیگر متحیر می‌شود و به خودش تبریک می‌گوید. انسان بعد از هزاران سال از تاریخ بشر هنوز نتوانسته ادعا کند یکی از مخلوقات خدا را به طور کامل شناخته است. «بدیع السماوات والارض»؛ دست روی هرکدام از نعمت‌های خدا بگذارید وادار به سجده می‌شوید. خاک شگفت‌انگیزترین چیزهاست. هزاران بذر مختلف کاشته می‌شود، غذا و میوه‌های گوناگون می‌دهد. حیات انسان به همین خاک بستگی دارد. دانشمندان معتقدند آن‌قدر باید زمان بگذرد تا یک سانتی‌متر خاک تولید شود. انسان به زانو درمی‌آید. قرآن بسیار تأکید کرده که ما در مورد نعمت‌های خدا فکر کنیم. مؤثرتر از بسیاری از نماز خواندن‌هاست. آن‌قدر مؤثر است که فرمودند: یک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است. بیشترین عبادت ابوذر این بود که در خلقت خدا فکر می‌کرد. نباید به سادگی رد شویم. حضرت فرمود: اگر کسی خوب نگاه کند و فکرش را ادامه دهد، حتماً قلبش به یک نورانیت‌هایی می‌رسد. یکی از اصول پرواز «ادمان التفکر» است. تفکر عمیق و مستمر انسان را از طبیعت خارج می‌کند و به اوج می‌کشاند. آن‌چه ما را بدبخت کرده و قلبمان را سخت کرده، این است که عادت کردیم. چه بسیار آیات در آسمان و زمین که مرور می‌کنند و رد می‌شوند و اصلاً توجهی به آن ندارند. خدا برای هیچ‌کدام از این خلقت‌های محیر العقول به خودش تبریک نگفت ولی وقتی به انسان رسید، فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین» خدا با خلق انسان خودش را بهترین خالق معرفی کرد. بزرگان فرمودند: اگر خدا به‌واسطه انسان «احسن الخالقین» است پس انسان «احسن المخلوقین» است. با یک تکه استخوان می‌شنود، با یک تکه گوشت حرف می‌زند، مجردترین بخش وجودش را که عقل و فوق عقلانیتش است تبدیل به صوت کند. انسانی که در ضمیرش پیچیده‌ترین رازها وجود دارد در عمق وجودش می‌رود و از احساسات و عقلانیت و فعالیت‌های فوق عقلانیش حقایق را تبدیل به صوت و ماده می‌کند یعنی مجرد را تبدیل به ماده می‌کند. استاد تمام بخش‌های مجردش را که علم، بینش و شعور است تا پایین‌ترین مرحله وجودش می‌آورد و تبدیل به صوت می‌کند . این صوت را در فضای دهانش تبدیل به لفظ و کلمه می‌کند. (مجرد تبدیل به ماده می‌شود) شاگرد ماده را تبدیل به مجرد می‌کند. دائماً مجردات، تنزلات و تجلیات و ظهورات مادی دارند و دائماً مواد، صعود مجرد می‌کنند و تبدیل به ماده می‌شوند. ابراز عشق یا تنفر هم این‌گونه است. ما هیچ چیز ساده در طبیعت نداریم. اگر کسی بخواهد عقلانیتش شکوفا و بارور شود و از زمین کنده شود و اوج بگیرد اولین کاری که می‌کند باید یاد بگیرد که عادت را از خودش بردارد وگرنه امکان ندارد راه پیدا کند. تا وقتی که ما عوامانه و حیوانی نگاه می‌کنیم هیچ رشدی حاصل نمی‌شود. بارها و بارها در قرآن تأکید به تفکر شده است. «و فی انفسکم افلا تبصرون» خداوند به شریف‌ترین، پاک‌ترین و نورانی‌ترین مخلوقاتش که فرشته‌ها هستند دستور می‌دهد به آدم سجده کنند. میلیاردها تجلی صورت گرفته است. خداوند همه چیز را برای انسان خلق کرده، آنچه در آسمان‌ها و زمین است را برایش تسخیر کرده است. اگر هدف خلقت انسان خدمت به همنوع بود که حیوانات بدون چشمداشت به انسان و همنوعان خودش خدمت می‌کند. اگر هدف قهرمان ورزشی شدن بود، مورچه 50 برابر وزن خودش را برمی‌دارد و می‌دود. ریاست و مقام جزو کمالات انسانی نیست، حیوانات هم در بین خودشان رهبر گروه انتخاب می‌کنند. یعنی اگر بخش‌های پایینی انسان (حس، خیال، وهم) به بخش انسانی غلبه کنند، عقل را در اسارت خودشان قرار می‌دهند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «رُبَّ عقل اسیر تحت هوی امیر»؛ چه بسیار عقل‌هایی که اسیر هوای نفسشان هستند. انسان با علم و هوش، اشرف مخلوقات نیست بلکه با فوق عقل اشرف مخلوقات می‌شود.چیزی در انسان است که نهایت نزدیکی و سنخیت با خدا را دارد. آن‌قدر نزدیک است که خداوند از آن تعبیر به "روحی "کرده است. این روح خودم خیلی برای خدا عزیز است و شبیه خداست که خداوند می‌فرماید: حالا که از روح خودم قرار دادم شما سجده کنید.

صوت

1 - (جلسه 6): شناخت «الروح» خود حقیقی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 329
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 5): لزوم شناخت خانواده آسمانی و برقراری رابطه با آنها

خانواده آسمانی (جلسه 5)؛ 89/8/20

(جلسه 5): لزوم شناخت خانواده آسمانی و برقراری رابطه با آنها

اگر ما خانواده آسمانی‌مان را پیدا نکنیم، و صرفاً با خانواده زمینی‌مان زندگی کنیم، در بازگشت به نظام ابدی خودمان، اگر در دنیا با آن‌ها انسی نداشته باشیم و با آن‌ها زندگی نکرده باشیم، باعث جدایی ما از خانواده آسمانی‌مان می‌شود و آن‌چه که در اسلام برای ما خوشبختی طراحی شده، منوط به فهم و کشف خانواده آسمانی‌مان و ارتباط با آن‌هاست. هرقدر ارتباط هرکس با خانواده آسمانیش بیشتر می‌شود میزان شادی‌ها و آرامشش بیشتر می‌شود. چون به اذن خداوند تبارک و تعالی همه اسباب و علل به دست خانواده آسمانی ما سپرده شده، هرقدر به این خانواده نزدیک‌تر می‌شویم و در کهف آن‌ها قرار می‌گیریم، شادتر و آرام‌تر هستیم. باید خودمان را به چادر آن‌ها برسانیم. با آن‌ها دنیا را بگذرانیم. در زیارت عاشورا می‌خوانیم؛ آرزو و دغدغه‌ من این است که بتوانم در دنیا و آخرت با شما باشم. باید تلاش کنیم که به آن‌ها متصل باشیم. اگر ارتباطمان ضعیف باشد در معرض حملات مختلف شیطان واقع می‌شویم و انواع ناآرامی‌ها و احساس پوچی‌ها به ما دست می‌دهد. در حرکت به سمت ابدیت این مسئله خیلی مهم است. بزرگ‌ترین اشتباه ما این است که فکر کنیم ما با داشتن پدر و مادر و... امنیت داریم. دل ما که طالب آرامش است، با داشتن پدر، مادر، همسر و شغل آرامش نمی‌گیرد و تا او را با آن‌ها پیوند ندهی آرامش پیدا نمی‌کنند. این خیلی مهم است که من دلم را و حقیقتم را که با خودم از قبل از دنیا آوردم و با این بدن پیونده خورده را با جایگاه اصلی و با پدر و مادر حقیقی‌ام پیوند دهم در غیر این‌صورت اگر پدر و مادر حقیقی‌ام را پیدا نکنم باید منتظر هر نوع خطر و آسیبی باشم، وقتی ارتباطم با اصلم قطع است، خوب نمی‌توانم تصمیم بگیرم و فکر کنم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «من عرف نفسه عقله من جهلها ضله»؛ هرکس خودش را بشناسد خوب می تواند تعقل کند و هرکس خودش را نشناسد، به گمراهی کشیده می‌شود. قرآن می‌فرماید: وقتی به جهنمیان می‌گویند؛ چه‌طور شد که شما جهنمی شدید؟ می‌گویند؛ «لو کنا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر»؛ اگر خوب حرف گوش می‌کردیم یا تعقل می‌کردیم هیچ‌وقت در «سعیر» که از بدترین جاهای جهنم است وارد نمی‌شدیم. جهنم محصول بی‌عقلی و خوب فکر نکردن است. حضرت رمز را می‌دهد. کسی که خودش را می‌شناسد و بر اساس کل این ساختار تصمیم می‌گیرد می‌تواند تصمیم‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارش درست دربیاید. وقتی خودم را بدن معنا کردم و خودم را از تولد تا مرگ معنا کردم چون این نگاه اشتباه است، هر تصمیم که می‌گیرم اشتباه از کار درمی‌آید. فکرم را به کار نمی‌اندازم اما چون موادی که در فکر ریختیم قلابی از کار درمی‌آید. کسی که خودش را بد معنا می‌کند تمام ساختار وجودی و بلندای وجودی خودش را نمی‌تواند ببیند و برزخ را که میلیاردها برابر پیشرفته‌تر از دنیاست را درست نمی‌بیند، نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد. با ایمان تقلیدی که از پدر و مادر گرفتیم خوب شناخت پیدا نکردیم که بفهمیم چه قدر و ارزشی دارد.نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی‌شناسد، هیچ دانشی نمی‌تواند به او کمک کند.هرکس خودش را نشناسد از راه نجات دور می‌شود و در گمراهی و جهالت‌ها قدم می‌گذارد. نگاه اشتباه به خود تصمیم‌های اشتباه برای خود به همراه دارد. میزان اشتباهات و اضطراب‌های انسان به میزان فاصله انسان با خودش بستگی دارد. اگر می‌خواهم خودم و خانواده‌ام خوشبخت شوم باید به خود حقیقی‌ام نزدیک شوم و اگر با آن انس بگیرم دیگر محتاج محبت کسی نخواهم بود. چون خود حقیقی ما فوق‌العاده قیمت دارد.آن‌قدر بزرگ است که می‌فرماید: «سخر لکم ما فی الارض»؛ همه آسمان و زمین را برای تو تسخیر کردم. شخصیتی که می‌تواند به امام حسین علیه السلام این حرف‌ها را بزند و درخواست داشته باشد همیشه عزیز است و اصلاً ذلیل نمی‌شود. هرقدر به خود حقیقی‌مان نزدیک شویم آرام‌تر و شادتر خواهیم بود. هر بار ناراحتی چه قدر می‌تواند برای من فشار قبر بیاورد. اگر قیمت خودمان دستمان بیاید آن‌قدر بزرگ می‌شویم که حسادت نخواهیم داشت کسی نمی‌تواند به راحتی انسان را تحریک کند. تمام طلاق‌ها و بی‌میلی‌ها و سرد شدن روابط و دعواها سر خود طبیعی است. انسان وقتی از خود طبیعی فاصله می‌گیرد، درِ شادی‌ها و بزرگی‌ها به رویش باز می‌شود. اگر ناراحتی از این که از کسی کینه داری و نمی‌توانی برطرف کنی برای این است که از خودت فاصله گرفته‌ای. این یک رابطه انگلی است که انسان دیگران را برای خودش دوست داشته باشد. تا ما اسیر خود طبیعی‌‌مان هستیم نمی‌توانیم حقیقتاً کسی را دوست دوست داشته باشیم و با خانواده آسمانی‌مان دوست شویم. از مهرت ای خورشید جان/چون ذره‌ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم دلیل نمی‌شود اگر در منزل اشباع عاطفی نشویم دنبال عشق بیرونی برویم. ما خانواده آسمانی‌مان آن‌قدر ما را اشباع می‌کنند حتی به پدر و مادر زمینی‌مان هم نیاز نداریم. «من لم یعرف نفسه بَعُدَ عن سبیل النجاه ...»؛ کسی که خودش را نشناسد، در انواع اشتباهات می‌افتد. یک جاهایی شهوت‌های علمی، اجتماعی و سیاسی ما را بیچاره می‌کند. «من شغل نفسه بغیر نفسه تحیر فی الظلمات»؛ کسی که خودش را به غیر از خودش مشغول کند، دائماً در تاریکی‌ها به سر می‌برد. کسی که خودش را در زمان مشغول می‌کند زمان هم او را مشغول می‌کند. ما از مسابقه‌ای که درونمان اتفاق می‌افتد فاصله می‌گیریم. حمله جلو، عقب، راست، چپ می‌توانیم هم زمان دو حمله را رد کنیم. وقتی با خودمان غریبه هستیم در تاریکی‌ها متحیر می‌شویم و دائماً در هلاکت‌ها و بدبختی‌ها می‌افتیم. نوزادی که مادر بالای سرش نباشد چون ضعیف است می‌میرد. ما هم محتاج هستیم و اصلاً نمی‌توانیم تنهایی با معشوقمان خلوت کنیم. اگر با خانواده آسمانی‌مان آشتی کنیم همه ی قدرت‌ها، شادی‌ها و آرامش‌ها سراغمان می‌آید. اگر احساس حقارت می‌کنیم و با قطع ارتباط دیگران کوچک می‌شویم برای این است که از خودمان فاصله گرفتیم. باید با خودمان و خانواده آسمانی‌مان آشتی کنیم.

صوت

1 - (جلسه 5): لزوم شناخت خانواده آسمانی و برقراری رابطه با آنها

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 331
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 4): شاخص میزان شادی و آرامش شناخت نفس است

خانواده آسمانی (جلسه 4)؛ 89/8/13

(جلسه 4): شاخص میزان شادی و آرامش شناخت نفس است

به نصّ قرآن و فرمایش معصومین ما یك پیشینه دنیایی داریم و یك حیات دنیایی و دوره سوم حیات ما، حیات بعد از دنیاست كه از آن تعبیر به آخرت كرده‌اند. ما دارای یك ریشه آسمانی هستیم كه قبل از دنیاست. درواقع دارای یك خانواده آسمانی هستیم و زمانی قبل از این‌كه به دنیا بیاییم و به این قالب‌های محدود طبیعی و جنسی تعلق بگیریم، با خانواده خودمان زندگی می‌كردیم و در وطن خودمان بودیم و وقتی كه به عالم نسیان «ناسوت» یعنی طبیعت آمدیم فراموش كردیم كه قبلاً كجا بودیم و چه منزلت و اصل و ریشه‌ای داشتیم؟ طبق اصل معاد ما بازمی‌گردیم به جایگاهی كه قبلاً بودیم. اما برخلاف قبل كه در وطن و در كنار خانواده آسمانی‌مان بودیم، انتخاب كیفیت حیات ما با خودمان است كه سعادت را برگزینیم یا شقاوت را؟ بنابراین باید با توجه به ریشه و اصل و نسب خودمان زندگی كنیم. باید خودمان را درهر سه مرحله بشناسیم تا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام مشمول رحمت خدا شویم. تا این شناخت حاصل نشود و باور نشود، ما نمی‌توانیم واقعاً ‌خودمان را به شادی و آرامش برسانیم. باور شدن یعنی این که بینش و نگاه در انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افكار ما تأثیر بگذارد. یعنی ما با شناخت‌هایی كه از خودمان داریم دست به انتخاب‌، ارتباط، رفتار و افكار می‌زنیم لذا به نتیجه‌ای كه می‌خواهیم نمی‌رسیم. نه در دنیا و نه در آخرت آدم خوشبختی نخواهیم بود. خداوند شاخص میزان انسانیت و پیشرفت ما را میزان شادی و آرامش ما قرار داده است. اصل این است كه من خودم را پیدا كنم. آن خودی كه قرار است به حیات ابدی برود. خودم را با اصل و نسبم بشناسم. باید با خود حقیقی‌ام انس بگیرم و برای این خود انتخاب كنم، ارتباط برقرار كنم، رفتار كنم و فكر كنم حتی اگر نماز هم بخوانم، این بخش طبیعی من است كه سوار نماز می‌شود. مهم‌تر از این‌كه دست به هر كاری بزنم و عمل كنم این است كه بدانم كیستم و از كجا آمدم؟ كجا هستم و كجا می‌روم؟ من كیستم كه خداوند می‌فرماید؛ همه آسمان و زمین را برای من آفریده؟ فرشته‌ها بر من سجده كردند؟ و خداوند برای كوچك‌ترین كارهایم هزاران فرشته در استخدام من درآورده است؟ من كیستم كه بهشتم به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است؟ خداوند برای من وحی فرستاده و 13 معصوم و میلیون‌ها انسان شهید شدند تا من خودم را پیدا كنم؟ قرآن در مورد «اولوالالباب» می‌فرماید: این‌ها دائماً كارشان تفكر در خلقت آسمان‌ها و زمین است. به هیچ چیز عادی نگاه نمی‌كنند. «ربنا ما خلقت هذا باطلا ربّنا فقنا عذاب النار»؛ خدایا تو این‌ها را باطل و عبث خلق نكردی.خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده. صاحبان خرد با تفكر (بدون آیه و روایت) مسیر هدف خلقت را طی می‌كنند از دنیا خارجش می‌كند و بهشت و جهنم را می‌بیند و وقتی دید از جهنمش می‌ترسد و به خدا پناه می‌برد. مهم‌ترین كار من این است كه خودم را پیدا كنم. من اول باید با خودم آشتی كنم وگرنه همه تصمیم‌هایم اشتباه از كار درمی‌آید. باید در خودم دنبال خودم بگردم. تا وقتی كه فكر می‌كنم چیزی خارج از خودم هست كه من با آن خوشبخت هستم (كمالات جمادی، نباتی و حیوانی) اصلاً خودم را گم كردم. به‌جای این‌كه برای رسیدن به خوشبختی و آرامش دنبال هزار چیز در خارج از خودمان بگردیم، باید دنبال یك چیز بگردیم و درصورتی كه آن را پیدا كنیم واقعاً شاهد خوشبختی و سعادت خواهیم بود. وگرنه تا آخر عمرمان در سراب هستیم. آن چیز بیرون از خودم نیست. باید با خودم رفیق شوم و انس بگیرم. ما تا وقتی كه از خودمان فراری هستیم هرگز به آرامش و خوشبختی نمی‌رسیم. تا وقتی دستت به دعا بلند است كه به كمالات دنیایی برسی و خوشبختی چیزی غیر از خودت و خارج از خودت هست، اصلاً خودت را نشناختی و هنوز در خیالات و توهم هستی. انسان باید بگردد خودش را پیدا كند. اگر خودت را پیدا كردی هیچ چیز خارج از خودت نمی‌تواند به تو صدمه بزند. علت این‌كه ما دائماً لگدكوب می‌شویم،‌ برای این است كه ما همه شخصیتمان را خارج از خودمان می‌بینیم. ما اصلاً خودمان را پیدا نكردیم. ما داریم با بخشی زندگی می‌كنیم كه همه كمالات آن بخش، خارج از خودمان است. آدم فقط ترانه عاشقانه را برای معشوق خودش می‌تواند بخواند. عشق به معنای حقیقی فقط یك جا مصداق حقیقی دارد و آن هم در مورد معشوق انسانی. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «عجبتُ لمن ینشد ضالته و قد اضلّ نفسه فلا یطلب»؛ من تعجب می‌كنم از این‌كه دنبال گمشده‌هایش می‌گردد در حالیكه خودش را گم كرده و طالب خودش نیست. در قیامت و معاد سؤالات، تكوینی است. از نفست می‌پرسند. اگر با ساختار آنجا متناسب نباشد، اصلاً به درد نمی‌خورد. آدم باید از یك جنین سالم درس یاد بگیرد. جنین تمام وقتش را برای دنیا صرف می‌كند. اگر از اول فرمول‌ها را بشناسیم جوانی و عمر را تلف نمی‌كنیم. به فرمایش پیامبرصلی الله عله وآله وسلم؛ كسی قدم از قدم برنمی‌دارد مگر از این دو چیز از او می‌پرسند. تا وقتی انسان خودش را نشناسد، همه كارهایش جاهلانه است. باید بدانیم از كجا آمدیم؟ در وطن اصلی كه بودیم چه چیز داشتیم كه خوشبخت بودیم؟ در كجا هستیم و به كجا خواهیم رفت؟ علوم انسانی تعاریف كاملاً غلطی از انسان دارد. نفس ساختار ریاضی دارد. خداوند هر چیزی را ریاضی خلق كرده است. نفس من فقط با یك سلسله چیزها شاد و آرام و خوشبخت است. خیلی مهم است انسان باورش شود و هویت خودش را بشناسد و از خانواده آسمانی خودش فراری نباشد. چرا من دنبال خودم نمی‌گردم؟ چرا ما حوصله پی بردن به رمز و راز خودمان را نداریم؟ با وجود این‌كه می‌دانم هیچ‌یك ازاموال دنیا برایم ماندگار نیست چرا رغبت ندارم بدانم كجایی هستم و اصلم از كجاست؟ والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 4): شاخص میزان شادی و آرامش شناخت نفس است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 311
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 3): عظیم‌ترین جهل، نشناختن خود است

خانواده آسمانی (جلسه 3)؛ 89/8/6

(جلسه 3): عظیم‌ترین جهل، نشناختن خود است

حضرت علی علیه السلام فرمودند : رحمت خدا شامل حال كسی می‌شود كه بفهمد و باور كند كه از كجا آمده است؟ ما تا زمانی كه وطن خود را شناسایی نكنیم و یقین نكنیم و باور نكنیم كه در كجا بودیم؟ در كجا هستیم و به كجا می‌رویم؟ تمام عبادت‌هایمان هدر می‌رود. با خسران و تلف شدن عمر روبه‌رو هستیم. تمام عواملی كه گذشته ما را ساختند و بعدها آینده آخرتی ما را می‌سازند همه مبتنی بر شناختی است كه از خودمان داریم و بر اساس قیمتی است كه برای خودمان قائل هستیم. تأكید بزرگان این بوده است كه بفهمیم قبل از این‌كه به دنیا بیاییم كجا بودیم؟ وطن اصلی و خانواده اصلی ما چه وضعیتی داشتند؟ چه استعدادهایی داریم؟ در اینجا چه باید كنیم؟ و این‌كه قرار است كجا برویم؟ ما بیشتر به جای این‌كه سرمایه‌گذاری كنیم كه چه كار كنیم؟ باید سرمایه‌گذاری كنیم روی این‌كه از كجا آمده‌ایم و در كجا هستیم و به كجا می‌رویم؟ اگر این را بفهمیم انتخاب همه چیز بر اساس این مسئله شكل می‌گیرد كه وطن ما كجاست؟ الان كجا هستیم و به كجا بازمی‌گردیم؟ این‌ها خیلی به ما كمك می‌كند كه ما شیوه زندگیمان را بر اساس شادی و آرامش بگذاریم. قرآن هم وقتی یك انسان حقیقی را یاد می‌كند از خصوصیت‌های او به‌عنوان شادی و آرامش ذكر می‌كند. مقوله فقط یك مقوله ذهنی نیست. یك مقدمه است. ایمان آوردن و باور كردن این‌كه كجا هستم و به كجا می‌روم خیلی مهم است. باورهای غلطی در مسیر ما قرار دارد كه باید آن‌ها را از خودمان دور كنیم. مهم‌ترین مسئله در سر راه ما این است كه بفهمیم چه كسی نیستیم؟ باور كنیم كه جماد، نبات و حیوان نیستیم. هرچند این كمالات را داریم. «نال الفوز الأكبر»؛ به رستگاری اكبر و بزرگ‌ترین خوشبختی رسیده كسی كه موفق به خودشناسی شود. ما باید اول پیروزی شناخت خود را به‌دست آوریم و به فرمایش حضرت علی علیه السلام به بزرگ‌ترین خوشبختی رسیده است. این خوشبختی در آخرت نیست، به فرمایش قرآن؛ «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ در همین جاست. اگر ما باور كنیم چه كسی هستیم باور كنیم بدن نیستیم، وطنمان اینجا نیست، در این دنیا غریبه هستیم خیلی مهم است. همه بدبختی‌های ما این است كه باور كردیم مال دنیا هستیم. فرزند دنیاییم و با فرهنگ دنیا خواستیم زندگی كنیم نه با فرهنگ جایی كه بودیم و قرار است برگردیم. لذا انتخاب‌ها، ارتباطات، ‌رفتارها و افكارمان را بر اساس یك شناخت غلط و محدود از خودمان بنا كردیم. طبیعی است كه نتیجه نمی‌دهد. متأسفانه خوشبختی را در چیزهایی می‌دانیم كه واقعاً خوشبختی نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: عظیم‌ترین جهل انسان این است كه نفس خودش را نشناخته است. وقتی انسان گرفتار عظیم‌ترین جهل است معلومات دیگر هم به دردش نمی‌خورد. كمااین‌كه بشر در حال حاضر بیشتر از هر زمان دیگری علم دارد ولی این علم به دردش نمی‌خورد. چون این علوم همراه یك جهل عظیم است. كشورهایی كه تولیدكننده این علوم هستند بیشترین مشكلات را دارند. اساساً این علوم بر اساس شناخت قطعی و مسلم و تعریف درست از موضوع، كه انسان است توسعه پیدا نمی‌كند. طبق اصل اصالت تخصص، متخصص باید به ما بگوید ما كی هستیم و ساختار زندگی ما را ترسیم كند و قرار است كجا برویم؟ چگونه باید زندگی كنیم كه به نهایت خوشبختی جاودانی برسم؟ اگر می‌خواهید به عظیم‌ترین خوشبختی برسید باید موفق به خودشناسی شوید. یعنی دلم باور كند كه از كجا آمده‌ام؟ زن یا مرد نیستم. جماد، نبات و حیوان نیستم. من باید خود حقیقی‌ام را پیدا كنم و بتوانم به خاطر ظلمی كه سال‌ها در حقش كردم عذرخواهی كنم و از او دلجویی كنم. با او مأنوس شوم و با وجودی كه با او هستم چیز دیگری را نخواهم. در نظام فردی و اجتماعی باید «اعظم الجهل» را برطرف كنیم. كار حقیقی این است كه انسان‌ها بفهمند كجا بوده‌اند و در كجا هستند و به كجا خواهند رفت؟ وگرنه هرقدر در علوم، دنیاداری و ... موفق شود، گرفتارتر هستند. الان بیشترین بیماری‌ها و شكست‌ها مربوط به طبقاتی است كه موفقیت بیشتری در تحصیلات،‌ آسایش و ثروت دارند. ساختار اشتباه این است كه هرقدر در اشتباه بیشتر پیشرفت كنید، معضلات بیشتر خواهد بود. از حقیقت اصلی خودتان دورتر خواهید شد. آن‌ها كه دنیای كم‌تری دارند در عمق دنیا فرو نرفته‌اند و كم‌تر دور شده‌اند. این‌كه حضرت مسیح علیه السلام می‌فرمایند: رد شدن یك شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از رفتن یك ثروتمند به بهشت است، معجزه جمهوری اسلامی این است كه در این دنیای پیشرفته، بیشترین تولید انسان‌های ابدی (اولیاء خدا و شهدا) داشته باشد. كسی كه خودش را نشناسد،‌ از راه نجات دور می‌شود. هرچه در دنیا موفق‌تر باشد، غصه‌ها و عذاب و شكست او بیشتر خواهد بود. این‌كه ما چرا با وجود حضور در كلاس‌ها تأثیر نمی‌گیریم این است كه ما با گوش بخش حیوانی می‌شنویم كه از جنس خودم نیست. وقتی از وطنش صحبت می‌كنی، می‌گویی قرار است چند روز دیگر به وطن خودمان برگردیم، حاضر نیست بپذیرد. من باید معیارها و چینش فكری‌ام، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افكارم باید بر اساس این‌كه كجا بودم؟ كجا هستم و كجا می‌روم؟ باشد. فقط كسانی موفق هستند كه بتوانند به خوراك‌های باطلی كه مدتی خورده اند غلبه كنند. «سابقوا و سارعوا الی مغفره من ربكم» این‌كه می‌فرمایند؛ سرعت و سبقت بگیرید به سمت بهشتی كه به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است و متعلق به هر یك از مؤمنین است، به این معناست كه شما مال این‌جا نیستید. وطن خودتان را بشناسید. در این بهشت به محض اراده هرچه بخواهید هست. نامه خدا در آخرت؛ «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر شما می‌خواهید اهل ذوق و شوق باشید، اقلاً بهشتی را بخواهید كه به اندازه آسمان‌ها و زمین است. امام صادق علیه السلام فرمودند: خیلی از شما 50 سال نماز می‌خواند حتی یك ركعت آن هم قبول نمی‌شود. چون بخش انسانیش نماز نخوانده است. اگر با بخش انسانی نماز می‌خواند نماز او را مست می‌كرد. او را از محبت هركسی بی‌نیازش می‌كرد. باید در بخش نظری بپذیرم و باور كنم كه مال این‌جا نیستم. امام باقرعلیه السلام فرمودند؛ كلید همه بدبختی‌های آدم در دنیا تنبلی و بی‌حوصلگی است. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: بیشترین ناله جهنمی‌ها از امروز و فردا كردنشان است. تا وقتی با دلی كه شیفته كمالات جمادی، نباتی و حیوانی است حركت كنیم به امام زمان علیه السلام و خانواده آسمانی‌مان نخواهیم رسید. اگر نخواهیم با گوش دیگری بشنویم،‌ مثل زمانی می‌شود كه پیامبر خدا هم آمد اطرافیانش او را نپذیرفتند.

صوت

1 - (جلسه 3): عظیم‌ترین جهل، نشناختن خود است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 310
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

خانواده آسمانی (جلسه 2)؛ 89/7/29

(جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

دانستن این‌كه ما از كجا آمدیم؟ اساسی‌ترین پایه‌های شناخت ماست. كسی كه نمی‌داند از كجا آمده تكلیف خودش را در دنیا نمی‌داند. یعنی نمی‌داند برای چه به دنیا آمده و باید چه كار كند. به طریق اولی در مورد آخرت هم با مشكل مواجه خواهد شد. كسی كه نمی‌داند از كجا آمده و در كجا هست، فهم این‌كه به كجا می‌رود برایش خیلی سخت است. لذا مهم‌ترین وظیفه انسان این است كه بداند از كجا آمده، در كجا هست و به كجا می‌رود. حضرت می‌فرماید: به بزرگ‌ترین رستگاری رسیده كسی كه موفق به شناخت نفس شود. جریان خودشناسی یك جریان فعال است كه با موانعی روبه‌روست و انسان باید به آن موانع در شناخت خودش غلبه كند، در غیر این‌صورت به شناخت حقیقی نائل نمی‌شود. اگر ما فكر كنیم كه شناخت انسان یك شناخت نظری است، اشتباه است. مانعی كه سر راه ما هست و باید به آن غلبه كنیم، ‌این است كه در عمل باور كنیم جنبه جمادی، گیاهی و حیوانی و حتی جنبه عقلانی ما جنبه اصلی زندگی و شخصیت ما نیست. ما از آن جهت كه جسم داریم "جماد " هستیم .از آنجا که بدنمان رشد و تغذیه می‌كند و قدرت بدنی پیدا می‌كند "گیاه " هستیم . از آن جهت كه با جنس مخالف ازدواج می‌كنیم و تشكیل كانون گرم خانواده را می‌دهیم. با عواطف و احساسات بچه‌هایمان را بزرگ می‌كنیم و خدمت به همنوع می‌كنیم. زندگی اجتماعی داریم و قوه غضبیه داریم و در مقابل دشمنان خودمان مقاومت می‌كنیم و بسیاری از خصوصیاتی كه در جامعه می‌شناسیم ما یك «حیوان» هستیم. از آن جهت كه فكر می‌كنیم، عقلانیت داریم و كسب علم می‌كنیم، جنبه فرشته‌ای ماست. جنبه انسانی ما همان فوق عقل و فوق تجرد است. عشق به بی‌نهایت و حقیقت «لا اله الا الله» از حقیقت انسانی ماست. ما باید به این باور برسیم كه زن یا مرد نیستم، گیاه نیستم و... هرچند این كمالات را دارم، این‌ها ابزاری هستند كه من با در اختیار داشتن آن‌ها می‌توانم به هدف خلقت نائل شوم. كل طبیعت ابزاری هستند برای شكوفایی بخش انسانی و فطرت. برای همین فهم این مسئله و باور این مسئله و برنامه‌ریزی زندگی بر اساس این باور كار هر كسی نیست. چون غالب افراد شیفته كمالات جمادی،‌ نباتی و حیوانی هستند. اساساً بخش انسانی مظلوم می‌ماند و رشد نمی‌كند. تحت فشار شهوت‌های علم‌خواهی و... سِقط می‌شود. كسی كه موفق شود به این باور و توان برسد. روی انتخاب‌ها،‌ ارتباطات، رفتار و افكارش تأثیر بگذارد. این‌كه ما صرفاً بدانیم كافی نیست،‌ باید جزو باور و دارایی ما شود. زمانی جزء باور ماست كه روی انتخاب‌های ما تأثیر بگذارد. گرایش‌ها و حبّ و بغض‌های ما بر اساس حقیقت انسانی ما تنظیم شود. به خیلی چیزها علاقه داریم برایمان ضرر دارد. از خیلی چیزها بدمان می‌آید برایمان خوب است؛ «و عسی أن تكرهوا شیئاً و هو خیر لكم و عسی أن تحبوا شیئاً و هو شرّ لكم» ما توجه نداریم كه داستان خلقت ما چه بوده است. من اول پیش خدا بودم و بعد از زندگی دنیا به جایگاه اصلی خودم برمی‌گردم. وقتی مبانی خلقت را نمی‌دانیم چون نگاهمان به خودمان غلط است نوع ارزش‌گذاری‌هایمان هم غلط از آب درمی‌آید. وطن ما كجا بوده؟ پدر و مادر حقیقی ما چه كسانی هستند؟ اساساً اگر من دنیایی هستم كشش‌های بی‌نهایت در وجود من چه‌كار می‌كنند؟ این‌ها نشان می‌دهد كه انسان مال این‌جا نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: كسی كه موفق و پیروز شود  او به رستگاری اكبر رسیده است. اگر به این شناخت رسیده باشم باید این حس به من دست بدهد كه خیلی خوشبخت هستم. قرآن می‌فرماید: علامت ایمان و انسانیت انسان، شادی و آرامش است. كسی كه با از دست دادن یك كمال جمادی، نباتی و گیاهی، احساس باختن پیدا می‌كند یا با به‌دست‌ آوردنشان احساس خوشبختی می‌كند، ‌اصلاً خودش را نشناخته است. علامت خودشناسی احساس شهود خوشبختی است. چرا ما در عشق و عواطف محتاج آدم‌هایی مثل خودمان هستیم؟ چون موفق به معرفت نفس نشده ایم. اگر موفق به خودشناسی شویم و اگر به كسی چیزی رسید همان لذت را می‌برد كه انگار به خودش رسیده. به مقایسه‌های غلط نمی‌رسد و اسم «رحمن» در انسان تجلی می‌كند. این‌جاست كه آدم دائماً در انبساط و شادی است. حضرت زینب (سلام الله علیها) به معرفت نفس دست پیدا كرده كه با این همه از دست دادن‌ها می‌فرماید؛ «و ما رأیت الا جمیلا» احساس خوشبختی باید ناشی از حیثیت ابدی خودم باشد. قرآن می‌فرماید: «و بشّر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون»؛ من می‌خواهم پیش خدایی برگردم كه خودم را بیشتر از خودم دوست دارد. حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) چه در دست دارد كه هرچه فشارها بر او بیشتر می‌شود شادتر می‌شود؟ تمام موفقیت‌ها، شادی‌ها و آرامش و رستگاری دنیا و آخرت منوط به شناخت خودمان است. تمام آلودگی‌ها برای این است كه خودمان را نمی‌شناسیم تا انسان خودش را نشناسد، تمام وقایع دنیایی به ضررش است. وقتی كه انسان دارایی معرفت نفس را نداشته باشد همه چیزهایی كه امتیاز است به ضررش تمام می‌شود. چون تمام امكانات انسان صرف خودی می‌شود كه به ضرر انسان است و حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها و احساس پوچی‌ها بیشترمی‌شود. وقتی خودت را نشناسی، هرقدر امتیاز بالاتر باشد،‌ شكست انسان بیشتر است. بعد از خودشناسی، ثروت بهترین یار برای آخرت و تقوی است و اگر چنین نباشد، آدم را زمین می‌زند.

صوت

1 - (جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 309
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

خانواده آسمانی (جلسه 1)؛ 89/7/22

(جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

بحث خانواده آسمانی شاخه‌ای از بحث انسان‌شناسی است. اگر بحث انسان‌شناسی را به عنوان یک درخت و ریشه آن را توحید در نظر بگیرید، تنه و مهم‌ترین شاخه این درخت بحث خانواده آسمانی ماست. که بدون این قسمت، بحث انسان‌شناسی یک بحث عقیم خواهد بود. اگر کسی خانواده آسمانی خودش را نشناسد، واقعاً خودش را هم نشناخته است. ما درباره خودشناسی و انسان‌شناسی فرمایشات بسیار مهمی در کلام معصومین داریم که خودشناسی را اصل و ریشه همه چیز دانسته‌اند. «لا تجهل نفسک فإن الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء»؛ جاهل به خودت نباش چون کسی که خودش را نشناسد جاهل به همه چیز است. بحث خانواده آسمانی شاخه‌ای از بحث انسان‌شناسی است. اگر بحث انسان‌شناسی را به عنوان یک درخت و ریشه آن را توحید در نظر بگیرید، تنه و مهم‌ترین شاخه این درخت بحث خانواده آسمانی ماست. که بدون این قسمت، بحث انسان‌شناسی یک بحث عقیم خواهد بود. اگر کسی خانواده آسمانی خودش را نشناسد، واقعاً خودش را هم نشناخته است. ما درباره خودشناسی و انسان‌شناسی فرمایشات بسیار مهمی در کلام معصومین داریم که خودشناسی را اصل و ریشه همه چیز دانسته‌اند. «لا تجهل نفسک فإن الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء»؛ جاهل به خودت نباش چون کسی که خودش را نشناسد جاهل به همه چیز است. اگر بخواهیم بدانیم اجمالاً خودشناسی یعنی چه؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «رحم الله امرأ علم من أین و فی أین و الی أین»؛ رحمت خدا شامل حال کسی می‌شود که بداند از کجا آمده؟ در کجا هست؟ و به کجا می‌رود؟ یعنی ریشه قبل از دنیایی دارد. این‌که در کجا هست یعنی الان دروضعیت دنیایی چگونه است و اینکه به کجا می‌رود یعنی جایگاهی بعد از حیات ابدی دارد. اگر کسی خودش را نشناسد هیچ چیز را نمی‌شناسد و سایر علوم هم به درد او نمی‌خورد. ما با بدن به دنیا آمدیم. نفس ما یک حیات و سابقه قبل از دنیایی دارد. در کجا هستیم و قرار است به کجا برویم؟ نظام ابدی باید شناخته شود. اگر این‌ها را نداند و دو تای آن را بداند باز هم بی فایده است. نبی اکرم (صلی الله علیه و‌آله و سلم) فرمودند: «إن الله تبارک و تعالی یُبغِض کلّ عالم بالدنیا جاهل بالآخره؛ خداوند تبارک و تعالی دشمن کسی است که عالم به دنیاست اما جاهل به آخرت است. یعنی بخش پایانی زندگی خودش را نمی‌شناسد. طبیعی است کسی که نمی‌داند قرار است به کجا برود هرگز خودش را برای آنجا آماده نمی‌کند. این باید به یک باور و ایمان تبدیل شود. ایمان به ابدیت مهم است نه دانستن ابدیت. یعنی این فهم جزء وجود من شود. همان‌طور که من الآن ایمان دارم که به غذا و لباس و نور خورشید احتیاج دارم. حتی اگر یکی از این سه علم را نداند از هدف خلقت ساقط شده است. حضرت می‌فرماید: رحمت شامل حال کسی می‌شود که ایمان بیاورد که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود. از خود حقیقی‌اش درک درستی ندارد. این اجمال انسان‌شناسی است. بداند که این سه علم که باید به سه باور تبدیل شود، هرقدر دانش داشته باشد به دردش نمی‌خورد. تمام پیشرفتی که بشر در طول هزاران سال کرده نتوانسته بشر را به خوشبختی برساند. هرقدر علوم پیشرفت کرده، معضلات و مشکلات زندگی بشر بیشتر شده است. خودکشی‌ها، افسردگی‌ها، مصرف مواد مخدر، زندان‌ها و گرسنگی‌ها زیاد شده است. هیچ‌وقت بشر به اندازه الآن گرسنه نداشته چون تمام این پیشرفت‌ها به دور از این سه دانش بوده است. وقتی خود شناخته نشود، در نظام اجتماعی علم پیشرفت کند، هرگز خوشبختی نمی‌آورد و مشکلات را بیشتر می‌کند. در نظام فردی هم اگر دانش انسان بالا برود، در هر دانشی به غیر از خودشناسی باز هم انسان به مشکل برمی‌خورد. یعنی قرآن، فقه و فلسفه بدون خودشناسی. یعنی یک موجود با ساختار ابدی سقط می‌شود. کارکردش با کارکردهای ضعیف دنیایی منحصر می‌شود و از نظام حیات ماقبل طبیعی و مابعد دنیایی خودش بریده است. تمام مشکلات فردی و اجتماعی بشر در هر زمینه اقتصادی، سیاسی و... به این برمی‌گردد که آدم‌ها خودشان را نمی‌شناسند. اگر کسی دچار ترس و اضطراب و افسردگی است، به دلیل این است که خودش را نمی‌شناسد و اگر خودش را می‌شناخت آدم شاد و آرامی بود. اگر یک اجتماع دچار بیماری است، در آن محیط خودشناسی وجود ندارد. اگر هم یک شهر، قاره یا کل کره زمین دچار این بیماری هست به دلیل کمبود خودشناسی است. سایر روابط بدون شناخت، تضمین و تأمین حقوق انسان جلو می‌رود و این روابط برقرار می‌شود. وقتی ما نمی‌دانیم علت اصلی بیماری‌های روحی و جسمی، مظلومیت انسان و جهل انسان است، این حقیقت مورد غفلت قرار گرفته است. حال باید تلاش کنیم جلوی بیماری‌های جسمی را بگیریم. بیش از هر زمانی امکانات پزشکی و بیمارستانی داریم اما بیش از هر زمانی آدم‌های افسرده، بیمار روانی داریم. سال‌های سال است که کارشناس‌ها تلاش کردند جلوی بیماری‌های روانی و اختلافات و مشکلات مردم را بگیرند اما متأسفانه کارشان عقیم مانده است. برای این است که توجه به آن موجودی که باید خوشبخت باشد وجود ندارد. ما می‌خواهیم موجودی را خوشبخت کنیم که نمی‌دانیم چه کسی است و قرار است کجا برود؟ آن‌هایی که بیشترین تولیدکننده علم هستند، بیشترین مشکلات را دارند. چرا این همه سمینار و جلسات و... به دادشان نرسیده؟ در نظام فردی که سطح سواد و فهم مردم بیشتر شده پس چرا هر سال شناخت غلطی که از خودشان دارند دست به انتخاب، ارتباط، رفتارها و افکار غلط می‌زنند. به ندرت شخصی را پیدا می‌کنید که انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارها و حب و بغض‌هایش را بر اساس شناخت صحیح از ساختار شخصیتی خودش انجام دهد. در صورتی که سطح سواد افراد خیلی بیشتر شده است. نرم‌افزارهای علمی و آموزشی بیشتر می‌شود ولی مشکلات حل نمی‌شود. دسترسی‌ها به دانش بیشتر می‌شود. اما آرامش، شادی و خوشبختی انسان‌ها کم‌تر شده است. مهم‌ترین بخش انسانی این است که من دارای یک خانواده آسمانی هستم. همه مشکلات انسان‌ها در این خلاصه می‌شود که همه انسان‌ها بدون ارتباط با خانواده آسمانی‌شان زندگی می‌کنند. (ما مبانی علمی و اصول این بحث را قبلاً در مباحث انسان‌شناسی و اسماءالله عرض کردیم.) طبق مباحث انسان‌شناسی، انسان سه مرحله حیات دارد؛ قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا. اثبات این سه مرحله از دو طریق امکان‌پذیر است. یکی از طریق بحث معاد است که همه ادیان به آن اعتقاد دارند. شاید کم‌تر کسی را روی زمین بتوان پیدا کرد که معاد را قبول نکند. معاد ،یعنی بازگشت، منطقاً زمانی درست است که ما یک رفت داشته باشیم. تمام ادله، چه آیات و چه روایات همه حرف از بازگشت می‌زنند. یعنی قبل از این‌که به دنیا بیاییم طبق فرمایش صریح قرآن و روایات در جایی زندگی می‌کردیم. بعد یک استقرار و زندگی موقت در دنیا داریم. «ولکم فی الأرض مستقر و متاع الی حین»؛ برای شما در دنیا استقرار موقت داریم. همه روایات و آیات در مورد محل گذر بودن دنیا هست. در دنیا موقت زندگی می‌کنیم و بعد از دنیا می‌رویم و برمی‌گردیم به جایی که قبلاً زندگی می‌کردیم. من باید خودم را با حیثیت این سه مرحله حیات باور کنم و بشناسم و دلم به این مراحل محکم شود که قبلاً کجا بودم الان کجا هستم و به کجا خواهم رفت؟ بدون باور و ایمان به این سه مرحله ،هر انتخاب، ارتباط و رفتاری عقیم است و غلط از کار درمی‌آید. یکی از راه‌های فهم این‌که ما یک مرحله حیات قبل از دنیا داریم این است که از طریق معاد عمل کنیم. یعنی ما از جایی آمدیم که به آن‌جا برمی‌گردیم. «انا لله و انا الیه راجعون»/ «الیه ترجعون»/ «إلی مرجعکم» و... طریق دوم که ما می‌توانیم به این یقین برسیم از گزارش‌های تخصصی صاحبان علم، خود آیات و روایات است. قبلاً جای دیگری زندگی می‌کردیم از یک حقیقت غیرمادی و غیردنیایی برخوردار هستیم که به این کالبد پوستی و ظاهر انسانی ما تعلق گرفته است. یعنی یک انسان یک حیثیت زمینی و طبیعی ندارد بلکه از یک حقیقت الهی برخوردار است. «نفخت فیه من روحی» خیلی نزدیک است و خیلی شرافت را می‌رساند. تنها موجودی که خداوند در موردش در قرآن چنین فرموده است انسان است. به شیطان می‌فرماید: چرا در مقابل کسی که من با دو دست خودم خلقش کردم سجده نکردی؟ «ما منعک ان لا تسجد بما خلقت بیدی» خدا که دست ندارد پس با دو دست خودم خلق کردم یعنی چه؟ یعنی چه چیز که خدا از آن تعبیر به دست کرده آمده و انسان را با این ترکیب ساخته است؟ تعبیر بلندی است که «من از روح خودم آدم را خلق کردم» و بعد می‌فرماید: من همه چیز را برای انسان خلق کردم. هرچه در آسمان‌ها و زمین است برای شما خلق کردم. "هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا" ما خیلی بزرگ و مهم هستیم. ملائکه‌الله، بهشت، جهنم، جبروت و دنیای با این عظمت همه برای ما خلق شده است. مگر ما کی هستیم؟ آیا فقط برای این‌که در دنیا زندگی کنیم، ازدواج کنیم و بچه‌دار شویم و... بعد بمیریم به دنیا آمده ایم؟ این که خیلی مسخره است. چه‌قدر تأکید کرده که ما شما را عبث خلق نکردیم؟ این زندگی که محدود به هیکل و بدن و خورد و خوراک و ازدواج و تولید مثل است حیوانی و گیاهی است. اصلاً حیات انسانی یک تعریف و ساختار ویژه دارد که غیر از این نحوه زندگی ماست. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed