www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 393
زمان انتشار: 21 آوریل 2014
| |
(جلسه 31) شناخت «الله» بدون حجت و خلیفه الله امکان پذیر نیست

خانواده آسمانی (جلسه 31) 90/2/1

(جلسه 31) شناخت «الله» بدون حجت و خلیفه الله امکان پذیر نیست

دینداری عاشقانه سرشار از نشاط و آرامش است. فعالیتهای عاشقانه مقدمه‌ی روابط عاشقانه است. مطالعات وفعالیتهای عقلانی برای این است که معشوق حقیقی را از غیرحقیقی تشخیص دهیم. اصلی‌ترین بخش انسانی، دل انسان است واگر نتواند کسی را پیدا کند که ارزش دلدادگی مطلق را به اوداشته باشد باید به سراغ انسان‌های محدود ومعشوقهای زمینی رفته که محصول آن لگدمال شدن دل وسرخوردگی است. دل خواه ناخواه با هیچ چیز جز دلدار مطلق به آرامش وشادی نمی‌رسد. اگر پیروز شویم که دلمان را تماما به معشوق حقیقی بدهیم که خوشا به حالمان ودرغیر این صورت وای برما. دربحارالانوار ص 112ج27 پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «سمعت الله جل جلاله یقول علی بن ابیطالب حجتی فی خلقی ونوری فی بلادی...» حجت یعنی دلیل. یعنی خداوند مظهر تام خودش را حجت ما قرار داده است. رشد انسان بدون معصوم مانند رشد جنین خارج از رحم مادراست و چنین چیزی منجر به سقط است. برهانی‌ترین مطلب این است که خداوند برای ما الگو و مظهر تام بفرستد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «الله نورالسموات والارض...» ووقتی درمعراج به پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرماید که علی «علیه‌السلام» نورمن است یعنی برای نورخودش «مصداق تام» قرار داده است وبدون چنین نوری اساساً رشدی درکارنیست: «... قیل ارجعوا ورائکم فالتمسوا نورا » . نوردنیا، قبر،صراط،و... از عقل خودمان ایجاد می‌شود که دراثر پذیرش ولایت مصداق تام نور را دریافت کرده‌ایم. خداوند می‌فرماید: «ولله الاسماء الحسنی فادعوا بها» امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «والله نحن اسماء الله» کسی که یک عمرروی اسماء الله مطالعه کند ولی با معصوم «علیه‌السلام» رابطه نداشته باشد راه به جایی نمی‌برد. این‌که خداوند غفور، کریم، رحیم، جواد، رئوف و... است باید مصداق تامی را به ما معرفی کند تا ما این صفات را درک کنیم. ما می‌گوییم:«بسم الله الرحمن الرحیم» نه بالله الرحمن الرحیم یعنی ما به اسم خداوند که در واقع همان مظاهر تام او هستند آغاز می‌کنیم. ما تا زمانی که مظهر وخلیفه‌ی خداوند را تنها و آواره رها کرده‌ایم راهی به سوی خداوند نداریم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرموده‌اند که تمام قرآن ومعارف در «بسم الله الرحمن الرحیم» است و همه‌ی «بسم الله الرحمن الرحیم» در «ب‍ـ»«بسم الله» است وهمه‌ی آن فضایل درنقطه‌ی «بـ» است ومن نقطه‌ی«بـ»«بسم الله الرحمن الرحیم» هستم واین‌که خداوند مزدرسالت را مودت اهل بیت «علیهم‌السلام» قرار داده وهدایت و حرکت صحیح را در گرو مودت ایشان قرار داده است دلیل روشنی برمظهر تام بودن ایشان است «قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» ودر جای دیگر بعد از إلا،«...أن شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا.» آورده است وجز مظهر تام نمی‌تواند درچنین جایگاه‌هایی قرار بگیرد.شناخت «الله» بدون خلیفه الله سخن بی‌ریشه واساسی است. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «لولا انا وعلی لما عرف الله ولولا انا وعلی لما عبد الله» ما باید از طریق کسی به «الله» برسیم که ظهور همه‌ی اسماء خداوند باشد والبته همه عالم مظهر اسماء خداوند است ولی نه ظهور کامل بلکه محدود و هر مخلوقی بعضی از اسماء را ظهور می‌دهد. در دعای سحر ما هر یک از اسماء خداوند را به‌طور کامل از او می‌خواهیم. علاقه‌ی به اهل بیت «علیهم‌السلام» را حتی بی‌دین‌ها وغیرمسلمانان نیز دارند ولی ما باید عاشق ایشان باشیم تا جا پای جای ایشان بگذاریم با این عمرهای محدود ما فرصتی نداریم وباید هرچه زودتر خودمان را به سر منزل مقصود برسانیم وگرنه باخته‌ایم. درجامعه کبیره می‌فرماید: «من اراد الله بدأ بکم» هر که خدا را بخواهد از ایشان آغاز می‌کند. درجلسه‌ی گذشته عرض کردیم از قول امام صادق «علیه‌السلام» که هرکس می‌خواهد به خدا نگاه کند و خدا هم به او نگاه کند باید به سراغ معصوم «علیه‌السلام» برود. اینکه انسان خودش را به چادر امام زمان «علیه‌السلام» برساند برنامه‌ریزی جدی وتلاش می‌خواهد. اگر کسی برای آسمان برنامه داشته باشد زندگی بسیارلذت‌بخش می‌شود. اگر انسان به پشتوانه‌ی چهارده معصوم روی زمین زندگی کند خیلی وضعیتش فرق می‌کند و در همه‌ی کارهایشان او را یاری می‌کنند. این‌که فرموده‌اند که تا زمان ظهور از 27 مرتبه‌ی علم 2 مرتبه‌ی آن کشف شده و حضرت «علیه‌السلام» 25 مرحله‌ی دیگر را بسط می‌دهند برای این است که اهل بیت «علیهم‌السلام» معادن علم خدا هستند. زمانی که ما با اهل بیت «علیهم‌السلام» قهر هستیم، شادی و نشاط و آرامش نداریم حتی اگر به ایشان متوسل شده وایشان هم گره‌هایی از کار ما گشوده باشند. هدایت، دنیا و آخرت به دست معصوم «علیه‌السلام» است. تمام جهان آفرینش تسبیح‌گوی خداوند هستند ولی ذکر و تسبیح ایشان به درد ما نمی‌خورد. ذکر و تسبیح ما ویژه‌ی خودمان است. علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: خروس، سحر دارد حَسَن سحر نداشته باشد؟ بعضی‌ها از سرو صدای حیوانات خوششان نمی‌آید در صورتی که سر و صدای آنها ذکرشان است و نیز ذکر ما را یاد آوری می‌نمایند: «انت الذی سجد لک سواد اللیل وضوء النهار و حقیق الشجر و دوی الماء...،یسبح لله ما فی السموات والارض...» ذکر آنها می‌تواند ذکر مرا به من یاد آوری کند ولی ذکر من مخصوص خود من است وشایسته‌ی شأن فوق عقلانی من. یک رکوع و سجده گاهی می‌تواند آثار کارهای شیطان برنفس ما را خنثی کند ما بعد از دنیا خواهیم فهمید که بهترین لحظات زندگی زمانی بود که ما سرمان را روی پای خدا می‌گذاشتیم وعبادت می کردیم . اگر مظهر تام وجود نداشت عبادت ما هم در حد عبادت سایر موجودات بود. عشق به خدا شرط ندارد عشق است تحت هر شرایطی. آیا برای ما تا به الان سئوال شده که چرا ذکر رکوع «العظیم» دارد و ذکر سجده «الاعلی»؟ ما در تشهد نماز می‌گوییم «اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمد عبده ورسوله... » انسان هرچه عبد‌تر باشد، مطیع‌تر بوده و راه را راحت‌تر طی می‌کند. «عبد» درباره‌ی هر کسی به کار نمی‌رود. اگر کسی خدا را صرفاً برای نیازهای مادی بخواند با رب بخش انسانی خدا را نخوانده است بلکه با بخش‌های غیر انسانی اش دست به سوی خدا بلند کرده است. وفقط زمانی خدا را می‌خواهد که تمام مشکلاتش برطرف شده باشد. چنین شخصی نه با «الله اکبر» اول نماز کار دارد نه با «سلام» آخر. خدا نماز را بهانه کرد تا ما به سلام برسیم. از «اشهد ان لا اله الا الله» شروع کرده که یعنی هیچ معشوقی جزاو نیست. «واشهد ان محمد عبده ورسوله» اول عبودیت را بیان کرده وبعد رسالت را که انسان هرچه عبدتر باشد قدرتمند‌تر است. مهم‌ترین تعریفی که خداوند از پیامبر کرده «عبد» است. پاک، خالص و مطیع محض و آینه‌ی تمام نمای «الله» مظهر کامل «الله» واصلاً خودش رانشان نمی‌دهد. ما باید برای پیمودن این راه ابتدا از ورودی‌های نفس شروع کنیم نه از معرفت و... واز همه ورودی‌ها مهمتر خوراکیها هستند که باید حلال باشند زیرا خیال پاک وحلال فقط از خوراکیهای حلال ایجاد می‌شوند. عشقبازی از خیال شروع می‌شود. انسان با خیال پرواز می‌کند. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اوهام ما در عشقبازی با خداست که ما را به «الله» می‌رساند " . پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» بعد از عبد بودن که مظهر تام بودن است رسول است «...عبد ه ورسوله...» و بعد از این اقرار درتشهد نماز ما صلوات می‌فرستیم و بعد بر پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» سلام می‌دهیم. «السلام علیک ایها النبی...» وبعد می‌گوییم «السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین» واین طبق قاعده‌ی مهرورزی مؤمنین است. وحالا که به زمین بازگشتیم سلامی به اطرافیان می‌نماییم: «السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته». ما هیچ عبادتی کامل‌تر از نماز نداریم ولی اهلش را می‌خواهد تا درست نماز بخواند. ما باید مدتی از عمرمان را صرف یادگیری پرواز با نماز کنیم . بالاخره خدا، خدای ما فقراء وضعیفان هم هست بنابراین فرموده اگر نمی‌توانی با نماز حال کنی بعد از نماز تعقیبات را انجام بده. من ضعف‌های نماز را جبران می‌کنم. سلام ما در نماز ملاقات محسوب نمی‌شود برای همین است که دلمان هم پاک نمی‌شود ولی علیرغم همه‌ی این‌ها ذکر‌های وارده در تعقیبات اگر با حضور قلب باشد، فرصت پرواز می‌دهند. کسی که 11بارسوره‌ی توحید را دروقت صبح بخواند شیطان نمی‌تواند او را وارد گناه نماید. البته سوره‌ی توحیدی که کلمه به کلمه‌ی آن را بفهمیم. بدون توحید وآیه الکرسی و... ممکن است انسان عصبی و پرخاشگر و... شود و حوصله‌ی نماز وخدا و امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» و...را نداشته باشد . وضو گرفتن با حضورقلب وتمرکز و خواندن اذکار و دعاهای وارده بسیار برای حضورقلب در نماز مؤثر است. در  وضو هم می گوییم «اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه... اللهم اعطنی کتابی بیمینه...» ماباید تمرین کنیم تا وضوی عاشقانه بگیریم تا وقتی آب را می‌بینیم این ذکر به زبانمان جاری می‌شود«الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا».

صوت

1 - (جلسه 31) شناخت «الله» بدون حجت و خلیفه الله امکان پذیر نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 391
زمان انتشار: 19 آوریل 2014
| |
(جلسه 30) قرآن را با صدای خدا بخوانیم

خانواده آسمانی (جلسه 30 ) 90/2/1

(جلسه 30) قرآن را با صدای خدا بخوانیم

بحثمان درخانواده‌ی آسمانی به لزوم عشق دردینداری رسید. این‌که اگر عشق حقیقی که لایق دل ماست را پیدا نکنیم، درزندگی دنیا و آخرت شکست خورده‌ایم زیرا اسیر عشق‌های محدود می‌شویم که لیاقت دل بی‌نهایت انسان را ندارند. بعضی‌ها از قرآن فقط استفاده‌ی دنیایی کرده و برای نیل به اهداف جمادی، نباتی و حیوانی آن را می‌خوانند و گاهی هم افراد برای ارتقاء سطح علوم و اطلاعات دینی خود قرآن را مورد مطا لعه قرار می‌دهند. برخی روی لفظ کار می‌کنند وبرخی روی تفاسیر مختلف تحقیق و مطالعه می‌کنند وتفسیری هم می‌نویسند. اما موضوع بحث ما کسانی هستند که با دل با قرآن ارتباط برقرار می‌کنند و آن را مطالعه می‌کنند و تفسیری هم می‌نویسند. موضوع بحث ما کسانی هستند که با دل با قرآن ارتباط برقرار می‌کنند و آن را به عنوان نامه‌ی دوست عزیزی قرائت، و از آن لذت می‌برند این‌ها نیازی به تمرکز برای فهم آن ندارند بلکه قرآن به جانشان رسوخ کرده و مست عشق‌بازی می‌شوند. زبان عربی قدرت بسیار زیادی در پرواز انسان دارد ضمن اینکه همه‌ی زبان‌ها از طرف خداوند هستند ولی زبان عربی از حیث این‌که قدرت خاصی در پرورش شأن فوق عقلانی و انسانی دارد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و این بسیار بی‌ربط است که برخی تعصب نشان داده و اصرار دارند حتماً به زبان فارسی با خدا صحبت کنند این نشانه‌ی بی‌معرفتی است. کسی که قرآن را نفهمد در آخرت نقص بسیار بزرگی خواهند داشت. کسانی که روی قرآن صرفاً کار عملی انجام می‌دهند با قرآن خواندن شاد و سرمست نمی‌شوند. و چه بسا کسانی که حافظ کل قرآن بوده ولی بهره‌ای از باطن قرآن ندارند. ما باید سعی کنیم قرآن را با صدای خدا بشنویم. درباره‌ی همه‌ی امور شرعی این مطلب صادق است که اگر تقلیدی صرفاً عقلانی باشد تزلزل در آن راه می‌یابد. ممکن است این‌گونه افراد تحت شرایطی نماز، روزه، حجاب، حج و... رارعایت کنند اما با تغییر وضعیتیا ‌ترک کنند یا این‌که شیرینی و لذتی نصیبشان نشود، زیرا به حکم وظیفه انجام داده‌اند. و اگر کسی را دوست داشته باشیم برای دیدارش لحظه شماری می‌کنیم و اگر بخش انسانی ما فعال شده باشد برای رسیدن به لحظه‌ی نماز اشتیاق داشته و آن را لحظه‌ی لقاء می‌دانیم انسان باید از دیدن افراد نیازمند شاد شده و با ذوق و علاقه نیازشان را مرتفع کند. فرق است بین این‌که انسان با عشق هزینه کند یا به امید وعده‌های خداوند در ازدیاد دارایی و جبران خداوند. «مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» اگر عقلانی هم در نظر بگیریم باید جایی سرمایه‌گذاری کنیم که بیشترین بهره‌برداری را نماییم. شخصی سالیانهیک میلیارد تومان در راه خدا انفاق می‌کرد وقتی از او علت این همه سخاوت را پرسیدند، پاسخ داد که من با خدا عهد کرده‌ام که هر مقدار درآمد داشتم نصف آن را در راه خدا انفاق کنم و هر قدر دارایی بدست آوردم نصف آن را انفاق کردم در حال حاضر سالیانه دومیلیارد تومان درآمدم می‌باشد که نصف آن را صرف نیازمندان می‌نمایم. اما برخی افراد بدون درنظر گرفتن آثار مادی آن و صرفا به عشق خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» مالشان را بذل می‌کنند و فقط رضای ایشان و عنایتشان برایشان مهم است چنین شخصی برایش مهم نیست که دیگران چه قضاوتی می‌کنند. ایشان کسانی هستند که خداوند در وصفشان می‌فرماید: «یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المؤمنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله» سوره مبارکه مائده آیه 54. مبنا این است که اساساً عشق از آن طرف آغاز شده است: «لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است» و«ولکنه اول من المذکور و ثان من الذاکر» اول این‌که معشوق است که راه باز می‌کند تا عاشق به خودش اجازه بدهد تا به چنان ساحت مقدس و با عظمتی ابراز عشق کند. فرموده‌اند که هیچ کس در وصف ما شعری نگفته مگر به یاری روح القدس. اصلاً وقتی هوس‌های انسانی می‌کنیم از آن طرف به ما توفیق داده شده است. و البته شخص کاری کرده که مورد توجه خاص قرار گرفته است. و آنجا که می‌فرمایند: «اذله علی المؤمنین»یعنی با مردم از حیث انتساب به خداوند، مهربان و متواضع است. مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم / هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم کسی که با اقبال دنیا پشت به خانواده آسمانی کرده، انسان سستی است که خودش را به هر قیمتی می‌فروشد. بسیاری از طلبه‌هایی که از اروپا و امریکا به قم آمده‌اند، اظهار می‌دارند که عاشق حضرت معصومه «سلام‌الله علیها»هستند آن‌ها فهمیده‌اند که به چه چیز دست یافته‌اند. در صورتی که تمام امکانات طبیعی در کشورش مهیا بوده است. ولی چه کسانی هستند که درکشور خودمان با ماهواره و سایت‌های مختلف در پی پرورش طبیعتشان هستند. معمولاً کسی که برای خانواده‌ی زمینی خود سرمایه‌گذاری کرده و مراقب تأمین نیازهای ایشان است از احترام دیگران بر خوردار است و امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» در حدیثی مفصل که اوایل بحث خانواده‌ی آسمانی مطرح شد، فرموده‌اند که ما باید به خانواده‌ی آسمانیمان اهمیتبیشتری بدهیم. «لایخافون لومه لائم» ما چه کار داریم که دیگران چه قضاوتی می‌کنند مهم خداست که باید راضی باشد. همان‌گونه که اصحاب امام حسین «علیه‌السلام» بدون چون و چرا به دنبال حضرت رفتند و زمانی امام «علیه‌السلام» اجازه رفتن و جدا شدن از کاروان را به همه دادند. فقط کسانی ایشان را ترک کردند که عاشق نبودند پس نتیجه می‌گیریم که اصل معرفت است و حرکت با دل.

صوت

1 - (جلسه 30) قرآن را با صدای خدا بخوانیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 390
زمان انتشار: 18 آوریل 2014
| |
(جلسه 29) بدون عشق اهل بیت (علیهم السلام) اسماء الهی در انسان تجلی پیدا نمی‌کنند

خانواده آسمانی (جلسه 29 ) 90/1/25

(جلسه 29) بدون عشق اهل بیت (علیهم السلام) اسماء الهی در انسان تجلی پیدا نمی‌کنند

اهل بیت (ع) ظهور نهایی کمالات ما هستند. خود آرمانی ما، اهل بیت (ع) می باشند و تمام جنبه های کمالی و آرمانی ما را اهل بیت (ع) دارا هستند و فقط ایشان ارزش دلدادگی کامل ما را داشته و عشق به غیر ایشان با شکست مواجه می شود. و البته ضرورت این عشق بسیار اهمیت دارد. بدون عشق زندگی برای انسان معنا ندارد. انسانها برای اینکه زندگی خمود و بی روح نداشته باشند به دنبال عشق می روند ولی معمولا معشوقهای ناقص را مصداق برای عشق به بی نهایت قرار داده و اگر اینگونه از دنیا بروند دست خالی به آخرت منتقل می شوند. انسانها بدون عشق حیات دنیوی واخروی موفقی ندارند. انسان بدون عشق به اهل بیت (ع) ممکن است به ظاهر حیات دنیوی موفقی داشته باشد ولی از زندگی لذتی نمی برد. کسی که از شکسته شدن نمازش یا 29 روز شدن ایام ماه مبارک رمضان و... خوشحال می شود از دین بهره ای نداشته وفقط از ترس جهنم یا میل به بهشت ظواهر دین را رعایت می کرده و اساسا عاشق نشده است. انسان عاشق هیچ وقت احساس پوچی و سرخوردگی ندارد زیرا عشق زندگی را لذت بخش می کند. یکی از قهرمانان ورزشی اظهار داشته که برای رسیدن به موفقیت در دوران تمرین مجبور شده که ده ماه خانواده اش را نبیند این شخص اگر عاشق نبود امکان نداشت که تحمل کند. این که انسان عقلش را قانع کند امری است و اینکه بتواند با دل بپذیرد و طی طریق کند امری دیگر. مثلا بسیاری از فرزندان در اثر اصرار والدین رشته تحصیلی خود را انتخاب می کنند ولی غالبا یا به پایان نمی رسانند و یا دچار افسر دگی رشته تحصیلی می شوند. و یا گاهی در ازدواج شخص به توصیه ی دیگران و بنا به مصالحش اقدام به این امر می کند ولی اگر دل نپذیرد معمولا منجر به شکست می شود. و البته عقل باید شناسایی کند ولی باید با دل زندگی کرد. تمام پیشرفتها، موفقیتها در امر تحصیل و فنون حرفه های مختلف محصول عشق است. وتمام انسانهایی که تا "عند ربهم " پیش رفته اند فقط با عشق مسیر را طی کرده اند. بدون عشق دینداری کردن نهایتش این است که انسان به جهنم نمی رود و البته حیوانات و دیوانگان نیز جهنم نمی روند و مهم این است انسانی که جهنم نمی رود کجا می رود. جلوه دادن اسماء الله در وجودمان فقط با عشق میسر است. و بدون عشق تجلی اسماء درانسان امکان ندارد. پذیرش صرفا با استدلال تأثیری در رشد انسان نداشته و اگر انسان بدون عشق کمالی کسب کند ممکن است خطرناک و به ضرر او باشد. بنابراین هم با موسیقی حرام ممکن است انسان جهنمی شود و هم با قرائت قرآن و نماز خواندن. کسانی که یکسره سئوال می کنند، دین را یا تقلیدی پذیرفته اند و یا با استدلال محض. و اساسا پای دل در میان نیست. جایی که جذابیت است اصلا سئوال پیش نمی آید. لذا هرگز کسی سئوال نمی کند چرا گل خلق شده است؟ زیرا جذابیت همه جانبه دارد. و یا کسی نمی پرسد که آب چرا بوجود آمده؟ زیرا با تمام وجود نیازش را به آب احساس می کند. یک کودک خردسال علاقه ی دختر و پسر را درک نمی کند زیرا بخش مربوط به علاقه به جنس مخالف در او فعال نشده است. و بخش انسانی اکثر انسانها فعال نشده که قرآن می فرماید: «اکثرهم لا یعقلون» و «اکثرهم لا یشکرون» و «اکثرهم لا یفقهون» و... اگر انسان خودش را بشناسد می فهمد که قشنگترین اتفاق عالم، «عاشق خدا شدن» است، لذا با تمام وجود می گوید: «لا اله الا الله» و از آن جایی که خداوند می دانست که ما جز با عشق نامحدود ارضاء نمی شویم انسانهایی که تجلی کامل خودش هستند را سر راه ما قرار داده و به ما معرفی کرده است: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهر کم تطهیرا» و در قرآن پاداش تلاشهای پیامبر(ص) را عشق به معصوم بیان کرده است. اگر با یک خلأ جمادی، گیاهی و حیوانی مضطر شده و احساس پوچی کردیم باید بدانیم که خودمان را خوب نشناخته ایم واگر هم چیزی آموختیم محدود به ذهن و عقل است و به دل منتقل نشده است. کسی که وسوسه می شود که واجبات را انجام ندهد و یا مرتکب محرمات شود هرگز عاشق نشده زیرا عشق وسوسه بردار نبوده و شک و تردید در آن راه ندارد. فرق است بین اینکه انسان از روی ادب و ملاحظه به زیارت برود تا اینکه دلتنگ شده و مشتاقانه وعاشقانه به زیارت برود. و همین طور فرق است بین کسی که با فقیری مواجه شده وکمکی می کند تا از لذت بهره مندی خود باز نماند و اینکه انسان به فقرا عشق بورزد و از ایشان دلجویی کرده و به ایشان رسیدگی کند. بعضی ها برای انجام وظیفه جهاد می کنند ولی برخی به عشق خدا همه ی وجودشان را درطبق اخلاص گذاشته وتقدیم خدا می کنند. گاهی انسان در افکار، انتخابها، ارتباطات ورفتارهایش تصمیم عاشقانه می گیرد وگاهی چرتکه انداخته، حساب و کتاب می کند و بهشت و جهنم را در نظر گرفته و تصمیم می گیرد. وقتی انسان با عشق و دل تصمیم گرفته وعمل می کند فقط می خواهد با معشوق باشد کجا و به چه صورت برایش مهم نیست: «الذین یذکرون الله قیاما وقعودا وعلی جنوبهم ویتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.» پیامبر(ص) به خداوند عرض می کند که من نسبت به توگرسنه ای هستم که هرگز سیر نمی شوم وتشنه ای که هرگز سیراب نمی شوم. اگر بدون عشق دینداری کنیم شاید جهنم نرفته و بهشت هم برویم ولی هرگز طعم عشقبازی با معشوق حقیقی را نچشیده ایم. انسان عاشق درعالم به هرچه می نگرد خدا را شهود می کند: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست **** با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را مبادی افکار، انتخاب، ارتباط و رفتار ما بسیار مهم است و باید دید که ناشی از استدلال است یا ناشی از عشق. زیارت آل یاسین تماما عشق است:«...لاحبیب الا هو و اهله ...» عشق به خود حقیقی، عشق به اهل بیت (ع) است و عشق به ایشان عشق به خداست. و هر سه در واقع یکی هستند. و بدون عشق به اهل بیت (ع) نمی توان اسماء الله را درخود متجلی کرد. می شود خدا را عبادت کرد ولی این عبادت همراه با تعبد و بندگی نیست. ما باید اینقدر به حقیقت ابدی خودمان احترام بگذاریم که با دل تصمیم بگیریم.

صوت

1 - (جلسه 29) بدون عشق اهل بیت (علیهم السلام) اسماء الهی در انسان تجلی پیدا نمی‌کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 389
زمان انتشار: 17 آوریل 2014
| |
(جلسه 28) اهل بیت (علیهم السلام) تجلی غایت ما هستند

خانواده آسمانی (جلسه 28) 90/1/25

(جلسه 28) اهل بیت (علیهم السلام) تجلی غایت ما هستند

اهل بیت علیهم السلام ظهور خود حقیقی و کمال نهایی و خود آرمانی ما هستند. یعنی به آن غایتی که آرزو داریم برسیم. اهل بیت تجلی آن هستند. انسان برای مقام خلیفه اللهی خلق شده است. مقام خلیفه اللهی یعنی: مقام مظهریت خداوند تبارک و تعالی. که وجود انسان آنرا می طلبد و اگر به آن نرسد احساس کمبود می کند تخلق به اخلاق الهی داشته باشد یعنی کمالاتی را که خدا دارد انسان هم آنرا دارا باشد پس اهل بیت ظهور مقام خلیفه اللهی ما هستند یعنی آنچه که انسان ممکن است به آن برسد تجلی آن در اهل بیت علیهم السلام هست. پس در واقع تمام آن جنبه های کمالی و آرمانی که گمشده قلب هر انسانی است در اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. به همین علت انسان باید دلش و عشقش را به اهل بیت علیهم السلام بسپارد. در غیر اینصورت شکست بزرگی هم در دنیا و هم در آخرت خواهد خورد. بدون عشق و بدون دین عاشقانه، دینداری ما یا تقلیدی و یا صرفا در اثر امتناعهای فکری است یعنی ذهنش قانع شده است که خداوند انسانها را برای هدایت به سوی کمالی خلق کرده است و بدین جهت رسولانی را فرستاده است اینگونه دینداری پایه و اساس ندارد بسیار ضعیف است. لذا آنچه که باید وسط میدان دینداری باشد دل انسان است. یعنی انسان باید بعد از اینکه عقلش قانع شد و وسوسه ها کنار رفت، سئوالها و شبهاتش بر طرف شد با دلش و عاشقانه به دین بچسبد و عاشقانه با خدا و رهبران دینی ارتباط برقرار کند انسان تا به مقام عشق نرسیده باشد در واقع همه چیز برایش گنگی دارد و دین را به زور با خودش می کشد. اگر کسی دین داری است که شادی ندارد اصلا دین ندارد. زیرا اثر ذاتی دین حقیقی، شادی و آرامش است. دین زمانی شادی و آرامش تولید می کند که با دل همراه باشد. اینکه حضرت می فرمایند: قرآن شراب مؤمن است. اما من مستی و شادی و نشاط ندارم؟ به خاطر این است که دقیقا قرآن با دل ارتباط برقرار نکرده است. لفظ قرآن را یاد گرفته و خیلی زحمت کشیده تفسیر قرآن را مطالعه کرده است یعنی یک برخورد ذهنی با قرآن دارد و هرگز دلش باز نیست. اگر بخواهیم به شادی ممتد و طولانی که اصلا غمی تهدیدش نکند برسیم باید به اندازه دلمان معشوق داشته باشیم یعنی یک معشوقی که لیاقت دل ما را داشته باشد و آن جز معصوم (ع) نیست. پشیمانی، افسردگی، سرخوردگی، سرنوشت آدمهایی است که به دلشان خیانت می کنند و دلشان را به معشوق غیر لایق می سپارند. پیامبر(ص) می فرمایند: فقط یک گروه از آدمها کامروا می میرند و آن کسی است که با معشوق اصلی خودش پیوند و رابطه برقرار کرده باشد یعنی معشوقی که عرضه تولید شادی را در انسان دارد. و بقیه انسانها ناکام از دنیا می روند. پس اگر انسان دلش را به غیر معصوم بسپارد دچار شکست عشقی به معنای حقیقی خواهد شد شکست عشقی یعنی اینکه انسان تمام حقیقت دلش، در دنیا و آخرت ناکام بماند. شکست به معنای واقعی آنجایی است که خدا و اهل بیت را از دست بدهم. در راستای این سخن امام سجاد علیه السلام می فرمایند: آه، وا نفسا برای کسی که نتوانسته با پیغمبر(ص) الفت بر قرار کند. یک آدم با شعور و عاقل، تمام تلا شش این است که همه حجابها ی بین خود و رسول الله و آباء طاهرین را بر طرف کند. انسان باید در انتخابها و ارتباطات و رفتارها و افکارهایش طوری برنامه ریزی کند که با معشوق اصلیش فاصله ای ایجاد نشود. باید نظام تصمیم گیریها را بر اساس ارتباط با خانواده آسمانی تنظیم کرد. تا انسان همیشه خوشبخت و آرام دور از غم و غصه زندگی کند. معصومین، فرشته ها، شهدا، انبیاء امامزاده ها برای دیدن انسانها در بهشت روز شماری می کنند و چقدر برای ما دغدغه دارند چقدر امام زمان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام برای ما دغدغه دارند ولی ما اصلا احساس تعلق به خانواده آسمانی نداریم.

صوت

1 - (جلسه 28) اهل بیت (علیهم السلام) تجلی غایت ما هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 383
زمان انتشار: 16 آوریل 2014
| |
(جلسه 27) دینداری بدون عشق ممکن است ما را به بهشت برساند  اما به الله نه

خانواده آسمانی (جلسه 27) 90/1/18

(جلسه 27) دینداری بدون عشق ممکن است ما را به بهشت برساند اما به الله نه

در سلسله مباحث خانواده آسمانی دو نكته عرض شد؛ یكی این‌كه بدون عشق حقیقی نمی‌توانیم دینداری موفقی داشته باشیم و دیگر این‌كه مصداق عشق حقیقی به ما معرفی شده است. دقیقاً مانند تمام امور دنیایی كه بدون عشق موفقیت جدی در پی نخواهد داشت. در دینداری بدون عشق نیز رشد و بالندگی وجود ندارد. انسان به‌دلیل نیازی كه به عشق دارد همواره معشوق‌های نباتی و جمادی و حیوانی و حتی عقلانی دارد ولی اگر به اهل بیت «علیهم‌السلام» به عنوان معشوق‌های حقیقی عشق نورزد به ظاهر دینداری كرده ولی با معشوق‌های غیرانسانی زندگی می‌كند. در حج نیز وقتی امام صادق «علیه‌السلام» باطن حجاج را به شخصی نشان می‌دهد شخص مشاهده می‌كند كه تعداد بسیار كمی از آن‌ها انسان هستند. بدون عشق،‌ نماز، قرائت قرآن، روزه، حج و جهاد لذتی ندارد. انسان باید دست از تجارت (طمع به بهشت) و ‌ترس از جهنم بردارد و با عشق طی طریق كند. دینداری بدون عشق ممكن است ما را به بهشت برده و از جهنم برهاند ولی به «الله» نمی‌رساند. به همین دلیل است كه خداوند دین را مبتنی بر عشق كرده و غیر از آن را نمی‌پذیرد. «لا اله الا الله» یعنی هیچ «اله» و معشوقی جز «الله» نیست و نمی‌گوید هیچ معبودی بلكه هیچ معشوقی جز او نیست. در سوره توبه آیه 24 هم مسئله عشق و محبت را مطرح كرده است و این عشق را مبتنی بر سه چیز می‌داند؛ خدا، رسول و اهل بیت «علیهم‌السلام» و جهاد در راه خدا. اگر واقعاً عاشق هستیم باید بتوانیم موانع عشق را (با جهاد) از سر راه برداریم. اگر لازم شد هجرت و اگر اقتضاء كرد، دست به شمشیر ببریم. انسانِ عاشق وجوهات شرعی واجب و مستحب را با عشق می‌پردازد. نه این‌كه با حساب و كتاب كه مثلاً به او بگویند اگر نپردازی لقمه‌ات حرام می‌شود و نطفه فرزندت آلوده به حرام شده است. دو نفر كه عاشق هم هستند وقتی بیرون می‌روند عاشقانه هزینه می‌كنند و حتی ناراحتند كه چرا بیشتر ندارند تا خرج یكدیگر كنند. انسان غیرعاشق به علوم دنیایی اهمیت بیشتری می‌دهد تا آموختن قرآن، اخلاق و احكام. ولی انسان عاشق دائماً در پی راه‌هایی است كه به خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» نزدیك‌تر شود. از طرفی انسان در این عشق مدیون خود خداست. (لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است) خودشان به ما آموخته‌اند كه این‌گونه دعا كنیم. «أن یجعلنی معكم فی‌الدنیا و الآخره» وقتی انسان عاشق شد هیچ‌ كاری برایش سخت نیست زیرا همه این‌ها باعث قرب به معشوق می‌شود. بعضی‌ها ممكن است در طول عمرشان صدها ساعت در مسجد بوده‌اند ولی هرگز لحظه‌ای با خدا حرف نزده‌اند. یك شب با خدا بودن به اندازه قرن‌ها عمل می‌كند. كسانی كه تمرین می‌كنند با خدا حرف بزنند یا چیزی برای خدا بنویسند پس از مدتی می‌بینند كه این خداست كه سخن می‌گوید و می‌نویسد «و لكنه اول من المذكور و ثان من الذاكر» همه عمر برندارم سر از این خمار و مستی / كه هنوز من نبودم كه تو بر دلم نشستی كسی كه میل به عشق‌بازی با خدا ندارد، امیدی به او نیست و این بی‌میلی مانند سرطان است. اگر در خودمان تمایل به خلوت با خدا و معصومین «علیهم‌السلام» دیدیم حتماً بدانیم كه خبری است و از آن طرف ما را صدا می‌زنند. نماز كار هركسی نیست. اگر میل به نماز داریم خیلی قدر خودمان را بدانیم «استعینوا بالصبر و الصلوه و انها لكبیره الا علی الخاشعین» كسی كه سر نماز به ‌ترجمه توجه می‌كند، هنوز دل نداده است. بعد از طی مراحل عقلی كار ما فقط با دل است. خداوند قرآن را بر قلب پیامبرصلوات الله علیه نازل كرد نه بر عقل او. دلیل این‌كه شعار قرآن این است كه هرچه مؤمن‌تر باشی شادتر و بانشاط‌تر هستی، این است كه خدا رابطه را با دل قرار داده است نه فكر و عقل. كسی كه می‌خواهد از افكار بد نجات پیدا كند باید افكار خوب را جایگزین كند. اگر نجات پیدا نكردیم ممكن است در لقمه اشكال باشد. دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و خوردنی‌های حرام، افكار حرام به همراه دارند و اگر انسان افكار پاكیزه را جایگزین كند به حدی لذت می‌برد كه حاضر نیست به گذشته برگردد. شخصی می‌گفت كه می‌خواهد از افكار و اعمال بد نجات پیدا كند ولی نمی‌توانست. ایشان را خدمت شخص با صفا ونورانی بردیم ساعتی با او نشست وقتی برگشتیم در او توان تغییرات و تصمیمات زیبا ایجاد شده بود. امام سجاد «علیه‌السلام» به خداوند عرض می‌كنند: خدایا چه‌قدر شیرین است كه من در خیالم با تو عشق‌بازی می‌كنم. امكان ندارد انسان در خیال با معشوق عشق‌بازی نكند و در بیرون به او برسد. برای طهارت خیال لقمه باید شبهه‌ناك هم نباشد و مراجع تقلید «حفظهم‌الله» تكلیف ما را روشن كرده‌اند. در بخش اسماءالله گفتیم كه ارتباط با اسم یعنی ارتباط با حقیقت و كمال كه اول به صورت كتاب است. گر میسر نیست بر من كام او/ عشق‌بازی می‌كنم با نام او بنابراین تصاویر و مجسمه‌های حیوانات در منزل و اتومبیل مانع خیالات پاك هستند. اگر اسم‌های معشوق‌های انسانی در معرض دید باشند و انسان رابطه لفظی هم برقرار كند منجر به رابطه تصوری می‌شود و پس از آن رابطه تصدیقی است كه كار عقل است و پنجمین مرتبه رابطه وجودی است. طی كردن این مسیر منجر به رفاقت و صمیمیت می‌شود. برای روشن شدن مطلب مثالی می‌زنیم: انسان وقتی می‌خواهد از استاد یا بزرگی وقت ملاقات گرفته و به دیدارش برود ممكن است نتواند تمركز بگیرد و حتی دچار لكنت شود، لذا مطالب موردنظرش را می‌نویسد و حتی گاهی ممكن است مجبور شود وقت دیگری بگیرد تا بتواند مطالبش را مطرح كند. هنگامی که مطلب را می‌نویسد با لفظ سروكار دارد و به آن فكر می‌كند ولی وقتی چندبار این ارتباط برقرار شد به‌خصوص اگر آن بزرگ هم لطف داشته باشد دیگر صحبت كردن زحمتی نداشته و مانند رفیق راحت می‌تواند با او رابطه كلامی برقرار كند. درباره امام سجاد «علیه‌السلام» آورده‌اند كه ایشان بسیار ابهت داشتند (زیرا تجلی كامل خداوند بوده‌اند و مانند سایر معصومین «علیهم‌السلام» از عظمت زیادی برخوردار بوده‌اند.) و برای این‌كه افراد با حضرت راحت باشند همیشه لبخند به لب داشتند. دوستان با یكدیگر تعارف نداشته و به راحتی می‌توانند باهم رابطه برقرار كنند. «تسقط الآداب عند الاحباب»؛ وقتی صمیمیت به حدی شد كه افراد به هم دست می‌دهند و یكدیگر را در آغوش گرفته، حتی می‌بوسند واقعاً رابطه قلبی و دلی برقرار شده است و خیلی فراتر از لفظ است. ما هنوز با امام حسین «علیه‌السلام» و خدا چنین رابطه‌ای را برقرار نكرده‌ایم. ولی برخی رابطه‌شان با خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» خیلی اوج است. دوستی با اهل بیت پی‌در پی مرگ‌های طبیعی و حیات فطری برای انسان به همراه دارد و به تدریج مزاحم‌های حیات انسانی را از بین می‌برد. كسی كه سرگرم حیات دنیایی بوده و توجهی به حیات ابدی ندارد وقتی به آن طرف منتقل می‌شود می‌بیند كه با سلاطین آن‌جا رفاقت نداشته و اساساً تطبیق با آن طرف ندارد و لذا امكان بهره‌برداری ندارد. عاشق شو ورنه روزی كار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستی قیمت هركس به معشوقش است و معشوق هركس بستگی به شناختی دارد كه از خودش دارد.

صوت

1 - (جلسه 27) دینداری بدون عشق ممکن است ما را به بهشت برساند اما به الله نه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 379
زمان انتشار: 15 آوریل 2014
| |
(جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

خانواده آسمانی(جلسه 26 ) 90/1/18

(جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

اهل بیت «علیهم‌السلام» ظهور نهایی كمالات ما هستند. خود آرمانی ما، اهل بیت «علیهم‌السلام» هستند و تمام جنبه‌های كمالی و آرمانی ما را دارا هستند و فقط ایشان هستند كه ارزش دلدادگی كامل ما را داشته و عشق به غیر ایشان با شكست مواجه خواهد شد. البته ضرورت این عشق بسیار با اهمیت است. بدون عشق، ‌زندگی برای انسان معنا ندارد. انسان‌ها برای این‌كه زندگی خمود و بی‌روحی نداشته باشند به دنبال عشق می‌روند ولی معمولاً معشوق‌های ناقص را مصداق برای عشق به بی‌نهایت قرار داده و اگر این‌گونه از دنیا بروند دست خالی به آخرت منتقل می‌شوند. انسان‌ها بدون عشق، حیات دنیوی و اخروی موفقی ندارند. انسان بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» ممكن است به ظاهر حیات دنیوی موفقی داشته باشد ولی از زندگی لذت نمی‌برد و فقط از ‌ترس جهنم یا میل به بهشت ظواهر دین را رعایت می‌كرده و اساساً عاشق نشده است. انسان عاشق هیچ‌وقت احساس پوچی و سرخوردگی ندارد زیرا عشق زندگی را لذت‌بخش می‌كند. یكی از قهرمانان ورزشی اظهار داشته كه برای رسیدن به موفقیت در دوران تمرین مجبور شده كه ده ماه خانواده‌اش را نبیند این شخص اگر عاشق نبود امكان نداشت كه تحمل كند. این‌كه انسان عقلش را قانع كند یك چیز است و این‌كه بتواند با دل بپذیرد و طی طریق كند امری دیگر. مثلاً بسیاری از فرزندان در اثر اصرار والدین رشته تحصیلی خود را انتخاب می‌كنند ولی غالباً یا به پایان نمی‌رسانند و یا دچار افسردگی رشته تحصیلی می‌شوند و یا گاهی در ازدواج شخص به توصیه دیگران و بنا به مصالحش اقدام به این امر می‌كنند ولی اگر دل نپذیرد معمولاً منجر به شكست می‌شود و البته عقل باید شناسایی كند ولی باید با دل زندگی كرد. تمام پیشرفت‌ها و موفقیت‌ها در امر تحصیل و فنون و حرفه‌های مختلف، محصول عشق است و تمام انسان‌هایی كه تا «عند ربهم» پیش رفته‌اند فقط با عشق مسیر را طی كرده‌اند. بدون عشق، دینداری كردن نهایتش این است كه انسان به جهنم نمی‌رود. البته حیوانات و دیوانگان نیز جهنم نمی‌روند و مهم این است انسانی كه جهنم نمی‌رود كجا می‌رود. جلوه‌ دادن اسماءالله در وجودمان فقط با عشق میسّر است و بدون عشق تجلی اسماء در انسان امكان ندارد. پذیرش صرفاً با استدلال تأثیری در رشد انسان ندارد و اگر انسان بدون عشق كمالی كسب كند ممكن است خطرناك و به ضرر او باشد. بنابراین هم با موسیقی حرام ممكن است انسان جهنمی شود و هم با قرائت قرآن و نماز خواندن. كسانی كه یكسره سؤال می‌كنند دین را یا تقلیدی پذیرفته‌اند و یا با استدلال محض. اساساً پای دل در میان نیست. جایی كه جذابیت است اصلاً سؤال پیش نمی‌آید. لذا هرگز كسی سؤال نمی‌كند چرا گُل خلق شده است؟ زیرا جذابیت همه جانبه دارد و یا كسی نمی‌پرسد كه آب چرا به‌وجود آمده است؟ زیرا با تمام وجود نیازش را به آب احساس می‌كند. یك كودك خردسال علاقه دختر و پسر را درك نمی‌كند زیرا بخش مربوط به علاقه به جنس مخالف در او فعال نشده است و بخش انسانی اكثر انسان‌ها فعال نشده كه قرآن می‌فرماید: «اكثرهم لایعقلون»، «اكثرهم لایشكرون» و «اكثرهم لایفقهون» و... اگر انسان خودش را بشناسد می‌فهمد كه قشنگ‌ترین اتفاق عالم، «عاشق خدا شدن» است. لذا با تمام وجود می‌گوید: «لا اله الا الله» و از آن‌جایی كه خداوند می‌دانست كه ما جز با عشق نامحدود ارضاء نمی‌شویم انسان‌هایی كه تجلی كامل خودش هستند را سر راه ما قرار داده و به ما معرفی كرده است. «انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»؛ و در قرآن پاداش تلاش‌های پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» را عشق به معصوم بیان كرده است. اگر با یك خلأ جمادی، گیاهی و حیوانی مضطر شده و احساس پوچی كردیم باید بدانیم كه خودمان را خوب نشناخته‌ایم و اگر هم چیزی آموختی محدود به ذهن و عقل است و به دل منتقل نشده است. كسی كه وسوسه می‌شود واجبات را انجام ندهد یا مرتكب محرمات نشود، هرگز عاشق نشده زیرا عشق وسوسه‌بردار نبوده و شك و‌ تردید در آن راه ندارد. فرق است بین این‌كه انسان از روی ادب و ملاحظه به زیارت برود تا این‌كه دلتنگ شده و مشتاقانه و عاشقانه به زیارت برود. همین‌طور فرق است بین كسی كه با فقیری مواجه شده و كمكی می‌كند تا از لذت بهره‌مندی خود باز نماند و اینكه انسان به فقرا عشق بورزد و از ایشان دلجویی كرده و به ایشان رسیدگی كند. بعضی‌ها برای انجام وظیفه جهاد می‌كنند ولی برخی به عشق خدا همه وجودشان را در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم خدا می‌كنند. گاهی انسان در افكار، انتخاب‌ها، ارتباطات و رفتارهایش تصمیم عاشقانه می‌گیرد و گاهی چرتكه انداخته، حساب و كتاب می‌كند و بهشت و جهنم را در نظر گرفته و تصمیم می‌گیرد. وقتی انسان با عشق و دل تصمیم گرفته و عمل می‌كند فقط می‌خواهد با معشوق باشد. كجا و به چه صورت باشد برایش مهم نیست؛ «الذین یذكرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار» پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» به خداوند عرض می‌كند كه من نسبت به تو گرسنه‌ای هستم كه هرگز سیر نمی‌شوم و تشنه‌ای كه هرگز سیراب نمی‌شوم. اگر بدون عشق دینداری كنیم، شاید جهنم نرفته و بهشت هم برویم ولی هرگز طعم عشق‌بازی با معشوق حقیقی را نچشیده‌ایم. انسان عاشق در عالم به هرچه می‌نگرد خدا را شهود می‌كند. به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست با صد هزار جلوه برون آمدی كه من/ با صدهزار دیده تماشا كنم تو را مبادی افكار، ‌انتخاب، ارتباط و رفتار ما بسیار مهم است و باید دید كه ناشی از استدلال است یا ناشی از عشق زیارت آل یاسین تماماً عشق است؛ «لا حبیب الا هو و اهله...» عشق به خود حقیقی، عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» است و عشق به ایشان عشق به خداست و هر سه در واقع یكی هستند. بدون عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» نمی‌توان اسماءالله را در خود متجلی كرد. می‌شود خدا را عبادت كرد ولی این عبادت همراه با تعبد و بندگی نیست. ما باید این‌قدر به حقیقت ابدی خودمان احترام بگذاریم كه با دل تصمیم بگیریم.

صوت

1 - (جلسه 26) اهل بیت لایق عشق انسانی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 375
زمان انتشار: 14 آوریل 2014
| |
(جلسه 25): عمل به دستورات معصوم، مقدمه دلدادگی به ایشان

خانواده آسمانی (جلسه 25 ) 89/12/26

(جلسه 25): عمل به دستورات معصوم، مقدمه دلدادگی به ایشان

از آن جهت که ذات انسان عاشق خداست باید با مظهر کامل خدا و کامل‌ترین جلوه‌ی او و به عبارتی «خلیفه الله» ارتباط محبت‌آمیز برقرار کند. زیرا عقل ما می‌گوید که ما را فقط کمال مطلق راضی می‌کند. اما رسیدن به آن مطلق با چه الگویی است؟ و نحوه‌ی ارتباط با او چگونه است؟ تصور کامل مطلق یک امراست و ارتباط با او امری دیگر. مانند مفهوم عشق که عقل آن را تعقل می‌کند و خود عشق که کار دل است. ما چگونه می‌توانیم بدون تجلی «الله» عاشق او بشویم و با او ارتباط برقرار کنیم؟ لذا خداوند تبارک و تعالی ایشان را حجت قرار داده و این به حکم عقل است که ارتباط با کمال مطلق جز به‌وسیله مظهر تام او امکان‌پذیر نیست. بنابراین وقتی می‌گوییم «اشهدان لا اله الا الله» برای این‌که «الله» را گم نکنیم و اشتباه نکرده و کمالات محدود را معشوق مطلق قرار ندهیم باید مصداق را بشناسیم. و امکان ندارد خداوند مصداق و الگو را به ما معرفی نکند. برای همین است که رسالت ضرورت پیدا می‌کند. متخلق به اخلاق الله شدن، الگو می‌خواهد. برای همین است که متعاقب «اشهد ان لا اله الا الله» می‌گوییم «اشهد ان محمدا رسول الله و علیا ولی الله». همان‌طور که توحید فطری است رسالت هم فطری است و ما این‌گونه رسالت را شهود می‌کنیم. رسالت و ولایت هر دو به اقتضای عقل است. خداوند در اهمیت مسئله ولایت می‌فرماید: «... وان لم تفعل فما بلغت رسالته...» اگر پیام ولایت را حضرت به مردم ابلاغ نمی‌کرد تمام زحمات رسالتش به هدر می‌رفت بسیاری از فرقه‌ها علیرغم اینکه اعتقادی به خداوند ندارند ولی عاشق امام حسین «علیه‌السلام» هستند. گویا نهاد همه یک صدا فریاد می‌زند که نیاز به الگو دارند. ما عاشق کمال مطلق هستیم و برای رسیدن به او نیاز به مظهر تام داریم تا ما را به او برساند و کمال ناقص این توان را ندارد. برای همین است که حضرت رسول «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: باید من و اهل و عترتم را بیش از خودتان و اهل و عترتتان دوست بدارید. و نیز می‌فرمایند: «اساس الاسلام حبّی وحب اهل بیتی» نه تنها باید دوستشان داشته باشیم بلکه باید عزیزترین کس ما باشند. (این احادیث در کنزالعمال آمده و شیعه و سنی در صحت آن اتفاق نظر دارند.) اگر به این روایات عمل می‌شد الان شیعیان در تمام ابعاد در عالی‌ترین وضعیت ممکن بودند. مسلمانان بیشترین ثروت را در اختیار دارند ولی ضعیف‌ترین اقتصاد را دارند و دشمنان آنها عکس این وضع را دارند. امام رضا «علیه‌السلام» حب را این‌گونه معنا می‌کند: «من احب ان یرکب سفینه النجاه...» (اهل نجات شدن خیلی مهم است و باید انسان دوست داشته باشد که از اهل نجات باشد. اجباری نیست انسان باید به حب بیفتد زیرا انسان با عشق و شور است که می‌تواند از دانایی به دارایی برسد. و این امر مستلزم تمرین و ممارست است. این‌که انسان مدارج عالی علمی را طی کند و موفقیت شغلی خوبی داشته باشد که ملاک نیست زیرا این شغل اوست باید دید دل کجاست و برای دلش چه تلاشی کرده است؟ شب اول قبر با دل کار دارند. پیرزنی فقیر خیلی آرزوی کربلا داشت. لذا آب سبزی‌های مانده را می‌گرفت و می‌خورد تا اندک دارایی‌اش را پس انداز کرده و برای حرم امام حسین «علیه‌السلام» بفرستد تا آنجا مثلا روضه‌ای بخوانند. این پیرزن عاشق بوده و وقتی از دنیا رفت درخواب او را دیدند که می‌گفت به محض اینکه مُردَم، حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» مرا نزد خود بردند، "عند" فاطمه‌ی زهرا «سلام‌الله علیها»خیلی مهم است باید دل پیش آنها باشد. «... ویستمسک با لعروه الوثقی (و می خواهد به دستگیره‌ای استوار متمسک شود)... و یعتصم بحبل الله المتین... (و ریسمان محکم الهی را بگیرد) فالیوال علیا بعدی (پس باید ولایت علی علیه السلام را بپذیرد)» این را پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمود... فالیعاد عدو... (پس باید با دشمنش دشمن باشد. ) تا زمانی که دل به خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» ندهیم، فایده‌ای ندارد که با فکر کردن به ایشان ارتباط برقرار کنیم. البته ثواب می‌بریم ولی از عشق بویی نبرده‌ایم. کسانی هستند که ادعای علاقه به امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» دارند ولی الگوهایشان را از دشمنان ایشان می‌گیرند. چه بسا با حجاب‌ هستند ولی دلشان لک می‌زند که حجاب را کنار بگذارند و چه جوانانی که در اروپا و امریکا هستند که به پاکی انبیاء هستند. مظهر و مثل خدا شدن قاعده و فرمول دارد و مثل همه چیزهای دیگر فرهنگ خاص دارد که اگر آن را نپذیریم اصلاً جدی نیستیم. همان‌طور که یاران موسی «علیه‌السلام» به ایشان گفتند : (ذهب انت و ربک...) یعنی تو خدایت بروید ما اینجا نشسته ایم ، ما هم به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همین را می‌گوییم. امام «علیه‌السلام» نیازی به ما ندارند. برداشتن موانع ظهور به خاطر خود ماست. (ما بعدها به این بحث که چرا ما به پیروزی در عشق نیاز داریم خواهیم پرداخت) امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «انا مع رسول الله و صلی الله علیه و آله و معی عترتی فمن ارادنا فالیأخذ بقولنا فلیعمل بعملنا» عترتی که پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» در بین مردم به یادگار باقی گذاشتند و سر حوض کوثر قرار گذاشتند. ما در زیارت حضرت معصومه «سلام‌الله علیها» می‌خوانیم: «...و سقانا بکأس جدکم من ید علی بن ابیطالب...) حضرت موسی بن جعفر «علیه‌السلام» فرمودند: اگر دخترم همه اهل محشر را شفاعت کند خدا می‌پذیرد. وقتی به زیارت حضرت معصومه «سلام‌الله علیها» می‌رویم به زیارت خانمی می‌رویم که حرمش معادل حرم همه‌ی اهل بیت است «السلام علیک یا بنت ولی الله ویا اخت ولی الله ویا عمه ولی الله/ السلام علیک‌ یا بنت موسی بن جعفر/ السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه /یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه» نمی‌گوید در قیامت، بلکه می‌گوید در بهشت یعنی مرا پیش خودت ببر. در واقع یعنی مرا به مقام خودت برسان. این اتفاق برای همه‌ی ما می‌افتد که روبروی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌ایستیم و از دست آقا آب کوثر گرفته و می‌نوشیم. ما این قرارها را با فاطمه‌ی معصومه و حضرت عبدالعظیم «علیه‌السلام» گذاشته و از خدا می‌خواهیم امضاء کند: «... ان تختم لی بالسعاده فلا تسلب منی ما انا فیه ولا حول ولا قوه الا با لله العلی العظیم...»

صوت

1 - (جلسه 25): عمل به دستورات معصوم، مقدمه دلدادگی به ایشان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 372
زمان انتشار: 13 آوریل 2014
| |
(جلسه 24): قیمت دل ما به چیزی است که با آن آرام می‌شویم

خانواده آسمانی (جلسه 24) 89/12/26

(جلسه 24): قیمت دل ما به چیزی است که با آن آرام می‌شویم

ما هر قدر «الله» را بشناسیم به ولایت نزدیک‌تر و در آن قوی‌تر می‌شویم. هر قدر خود آرمانی و کمال حقیقی خودمان را بشناسیم به معصومین «علیهم‌السلام» علاقمند‌تر می‌شویم. ضعف در خودشناسی و ضعف در توحید باعث بدسلیقگی، بی‌خیالی و غفلت ما می‌شود وقتی ما کمال مطلق را نشناسیم، معشوقمان را نمی‌شناسیم و وقتی خودمان را نشناسیم کمال خود را نشناخته و در عشق و نظام محبتی شکست می‌خوریم. وقتی فهمیدیم خوشبختی و آرامش باید در گرو شناخت حق تعالی باشد و وهمی نباشد، به جلوه‌ی تام هم عشق می‌ورزیم. وقتی کسی قیمت خودش را ندانست به کمالات ناقص و محدود راضی می‌شود. دغدغه‌های انسان قیمت انسان را معین می‌کند. کسی که از خودش تعریف جمادی، نباتی، حیوانی و حتی مَلِکی داشته باشد تا همان حد هم قیمت دارد. فقط کسی که خود متعالی خود را شناخت به کمتر از حق تعالی خودش را نمی‌فروشد. کسی که بگوید: «لا حبیب الا هو و اهله» و حقیقتاً عاشق کمال مطلق باشد خودش را صرف کمالات محدود نکرده و به آنچه که لایق آن است فروخته است. باید ببینیم عزیزترین فرد نزد ما کیست؟ و در آینه‌ی دلمان عکس چه کسی افتاده است؟ با هر چه آرامش می‌یابیم قیمت ما همان است. اگر خدا را می‌خواهیم باید ببینیم مظهر و جلوه‌ی تام او کیست؟ اگر محبوب ما مظهر تامِ خدا بود بر ما مبارک است و هرکه غیر از ایشان باشد، دچار خسران شده‌ایم و نتیجه‌ی آن خواری است. اگر معصومین «علیهم‌السلام» محبوب ما هستند و واسطه‌ی رساندن ما به خدا هستند، باید سعی کنیم مثل آنها شویم زیرا ایشان واسطه‌ی رساندن ما به خدا هستند و دوست داشتن ایشان یعنی مَثَل آنها شدن: «اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره...» و «وان یبلغنی مقام المحمود لکم عند الله...» والبته همه عاشق کمال مطلق هستند ولی مصادیق را اشتباه گرفته‌اند و کمالات محدود را مطلق فرض کرده‌اند. نتیجه‌ی طبیعی دوستی و محبت خدا، عشق به اهل بیت «علیهم‌السلام» است. مگر اینکه اللهی را که می‌شناسند تعریفش اشتباه باشد. خیلی مهم است که انسان خدا را چگونه شناخته باشد اگر از دریچه‌ی کمالات محدود ببیند و خدا را از حیث این‌که ثروت و همسر و فرزند و آبرو و سلامتی داده دوست داشته باشد، بسیار متفاوت است با این‌که خدا را دوست داشته باشد چون خداوند اساسا دوست داشتنی است. کسی این دعایش به اجابت می‌رسد «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» که دعای او «ان یبلغنی المقام المحمود» باشد. اول باید مهندسی را دردل داشته باشیم، یعنی خدا را با لذت و معصومین «علیهم‌السلام» را بالطبع معشوق دل خود بدانیم. در جامعه کبیره می‌خوانیم: «من احبّکم فقد احبَّ الله» هرکس شما را دوست دارد حتما قبلا خدا را دوست داشته. نمی‌شود انسان خدا را دوست داشته باشد و مظهر تام او را دوست نداشته باشد. دوست داشتن مظاهر محدود خدا سبب شادی ما می‌شود ولی نمی‌تواند همه‌ی دل ما را پرکند. از نظر روانشناسی موقع ازدواج از دختر و پسر سئوال می‌شود که چه ویژگی در طرف مقابل تو را جذب کرده، بررسی شده در کمالات و جاذبه‌های محدود حداکثر این عشق پانزده ماه واستثنائأ بیست ماه دوام دارد. چون کمال محدود است علاقه‌ی به آن هم محدود است. والبته «من احب الله فقد احبکم» نیز صادق است زیرا کسی که خدا را دوست دارد نمی‌تواند مظهر تامش را دوست نداشته باشد. متأسفانه ما ضمن اینکه می‌گوییم: «اشهد ان لا اله الا الله» طالب کمالات محدود هستیم. نبی اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند «احبونی محب الله» مرا برای خدا دوست داشته باشید زیرا مظهر تام خداست. کسی که قائل به «لا حبیب الا هو و اهله» نیست، دروغ می‌گوید خدا را دوست دارد. کسی که کمال مطلق را باور کرده باشد محال است پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» و اهل بیت او را به عنوان رسیدن به او دوست نداشته باشد. برادران اهل تسنن این حدیث را نقل کرده‌اند که پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من نفسه و اهلی احب الیه من اهله و عترتی احب الیه من عترته» یعنی هیچ کس ایمان نیاورده، مگر این‌که من و اهلم و عترتم (خاندانم) را از خود، اهل و عترتش بیشتر دوست بدارد. زیرا ما می‌خواهیم از خود محدود دست برداشته و به خود متعالی برسیم و این عین عقل است و غیر از این عین حماقت است. بزرگ‌ترین حامی عشق عقل است و بزرگ‌ترین عقلاء عاشق‌ترین بوده‌اند. در شهادت عقلا برنده هستند. کسی که از شهادت می‌ترسد خود محدودش بر خود متعالی اش غلبه کرده است. دین با محدود کردن خود محدود فضا را برای خود متعالی باز می‌کند. چون دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده‌ی لقمه‌های راز شد در هر روزماه مبارک رمضان بیش از 12-10ساعت با بدن کاری نداریم و با خودی که از نور محمد «صلی‌الله علیه و آله و سلم» خلق شده در محضر خدا حاضر می‌شویم. امکان ندارد کسی اهل بیت «علیهم‌السلام» را بشناسد و دنبال الله دیگری برود. امام حسن عسکری علیه السلام فرموده اند «نحن حجه الله علی الناس...»یعنی ما حجت خدا برمردم هستیم و مادر ما فاطمه‌ی زهرا «سلام‌الله علیها» حجت خدا بر ماست. کسی که عاشق فاطمه‌ی زهرا «سلام‌الله علیها» است خیلی هوسش بالاست. رابطه‌ی ما با معصومین «علیهم‌السلام» قیمت ما را تعین می‌کند. خیلی سخت است که ما روزی بفهمیم حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» چه کسی بوده و چه راحت در اختیار ما بوده و می‌توانستیم با ایشان رابطه برقرار کنیم و کوتاهی کرده‌ایم. امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌فرمایند که عاق پدر و مادر آسمانی ما به مراتب بدتر از عاق پدر و مادر زمینی است.

صوت

1 - (جلسه 24): قیمت دل ما به چیزی است که با آن آرام می‌شویم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 368
زمان انتشار: 12 آوریل 2014
| |
(جلسه 23): صرفاً عشق عاطفی به الله، کافی نبوده و رشد و سازندگی ندارد

خانواده آسمانی (جلسه 23 ) 89/12/19

(جلسه 23): صرفاً عشق عاطفی به الله، کافی نبوده و رشد و سازندگی ندارد

ما برای عشق به معصوم باید اول عاشق خدا باشیم زیرا او تنها معشوق دل ماست و معصوم واسطه‌ی رساندن ما به عشق به خداست. در غیر این‌صورت یعنی بدون توحید و «لا اله الا الله» اگر به سراغ معصوم برویم ما را به خدا نمی‌رساند. ما از توحید به ولایت می‌رسیم. ولایت، میوه توحید است. علت ضعف ارتباط ما با معصوم، ضعف در توحید است. زندگی انسانی و حقیقی این نیست که انسان به همه‌ی کمالات علاقه داشته باشد و ضمناَ خدا و معصومین «علیهم‌السلام» را هم دوست داشته باشد، بلکه خدا باید بالاترین علاقه‌ی زندگی او باشد. برای عشق به خدا باید سراغ کسانی رفت که بیشترین کمالات از خدا در آنها تجلی دارد. اگر ما بخواهیم انسان باشیم و به تعبیر قرآن «حیات طیبه» داشته باشیم و این‌که نخواهیم حیاتمان در حد حیوانات و حتی در حد فرشته‌ها باشد باید عاشق باشیم: وحده، وحده، وحده (فقط او، فقط او...) و باید عشق به معصوم واسطه‌ی رسیدن ما به عشق به خدا باشد: «ألا إن شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» و به سراغ کسانی برویم که خدا تطهیرشان کرده و به باطن قرآن راه ندارند. «لایمسه الا المطهرون – انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» کسی که بدون معصوم می‌خواهد به خدا برسد اصلاَ عاشق نیست. با واسطه معصوم به خدا رسیدن منطبق به عقل و فطرت است. حیات طیبه فقط مختص انسان است و ما باید توجه داشته باشیم که ما رقیب داریم. جمادات، نباتات، حیوانات و فرشته‌ها و جن‌ها هم عاشق خدا هستند و ما اگر نتوانیم از رقبای خودمان سبقت بگیریم درقیامت با باطن انسانی محشور نمی‌شویم. ما باید برای سبقت از حریفان آنها را بشناسیم. خداوند درباره‌ی سنگها (جمادات) چنین می‌فرمایند: «... ان منهالمایهبط من خشیه الله... » سنگ از خشیت خدا فرو می‌ریزد ولی ما با شنیدن کلام خداو نام خدا به سجده نمی‌افتیم. «و اذا قرئ علیهم القران لا یسجدون» وقتی قرآن می‌فرماید: «... یخرون للاذقان...» باید فکر کنیم اگر اینها آدمند پس ما چه هستیم؟ سنگ خشیت دارد و خشیت فرع بر معرفت است. ولی ما اساساً هیچ حسی نسبت به جهنم، بهشت و قیامت و... نداریم! وقتی من خدا را دوست ندارم چگونه می‌توانم با معصوم «علیهم‌السلام» ارتباط برقرار کنم؟ اگر خدا را صرفاً عاطفی دوست داشته باشیم و توأم با تعقل نباشد بعد از سالها هنوز گرفتار حسد، غضب، کینه و... می‌باشیم و حساس و زودرنج بوده و نمی‌توانیم با دیگران طبق توصیه قرآن این‌گونه برخورد کنیم: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» و «اذا مروا باللغو مروا کراما» باید تصمیم بگیریم انسان باشیم تأمین و شجاعت پرواز در ما ایجاد شود. ما از خداوند می‌خواهیم که گناهان ما را نادیده بگیرد در حالی که نمی‌توانیم از خطا‌های دیگران درباره خودمان بگذریم: «فاعفوا فاصفحوا الا ان یغفرالله ذنوبکم» معصومین «علیهم‌السلام» همه کارهای اشخاص حتی خیال آنها را هم می‌دانستند: «کل شئ احصیناه فی امام مبین» ولی کاملا با آنها بزرگوارانه برخورد کرده و کسی در کنار آنها احساس ناامنی نمی‌کرد. وقتی به زیارت می‌رویم با همه گناهان که معصوم از ما سراغ دارد ولی آغوشش برای ما گرم است و وقتی ما ضریح یا دیوار را می‌بوسیم در واقع اوست که ما را می‌بوسد و اساسا عشق آنهاست که در ما این گرایش را ایجاد کرده: «ولکنه اول من المذکور و ثان من الذاکر» اهل بیت «علیهم‌السلام» مرتکبین به گناهان کبیره را شفاعت می‌کنند ولی اهل جدال را شفاعت نمی‌کنند. مردم به رسالت پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» اعتراض کردند خداوند این‌گونه پاسخ می‌دهد: «و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون» اگر می‌خواستم فرشته بفرستم اول او را انسان می‌کردم... خدا بالاتر از فرشته فرستاده و او را کاملاً تطهیر کرده است. خداوند اگر فرشته نازل می‌کرد نمی‌توانست الگوی ما باشد چون اساساً فرشته نیازهای ما را ندارد. خدا امام حسین «علیه‌السلام» را الگو قرار می‌دهد که طفل شیرخوار تشنه در آغوش را مورد اصابت تیر قرار می‌دهند و این محبت را فدای عشق به خدا می‌کند. اگر از زن بداخلاق در رنج هستید خداوند همدم امام را کسی قرار داده که این‌قدر بد بود که امام را مسموم و شهید کرد. اگر کسی شوهر بدخلق دارد خداوند آسیه همسر فرعون را الگو قرار داده است. برای کسی که فرزند بد دارد پسر نوح را قرار داده است. اگر تشنگی و گرسنگی متوجه انسان شد خداوند مسلمانان در شعب ابیطالب را الگو قرار داده است. چه کسی در راه خدا فقط یک سیلی خورده؟ چه کسی در راه خدا مالش را بخشیده؟ ما باید برای امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه الشریف» صدقه بدهیم زیرا امام هم مثل ما بیمار شده و سختی‌های خویش را دارد. زیرا امام «علیه‌السلام» به صورت حداقل مردم جامعه زندگی می‌کند. امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» 1180سال است که به فرمایش امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»ِ الطرید الشرید الفرید الوحید(طردشده وآواره وتنها)... به سر می‌برند. چنین امامی شایسته عشق ورزی است. قرآن درباره‌ی امام می‌فرماید: «و للبسنا علیهم ما یلبسون» همان لباسی که تن مردم است تن ایشان هم هست. و «... یأکل و یمشی...» کسی که مثل خودمان باشد، بخورد، بیاشامد، کتک بخورد و راه خدا را هم برود. او می‌تواند الگوی ما باشد. عشق به معصوم، عشق به حقیقت خودمان است یعنی عشق به بی‌نهایت. حیف است که ما کوچک بمانیم وقتی که قرآن می‌فرماید: «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها کعرض السموات والارض» همه‌ی ما چنین بهشتی داریم ولی قصر و حوری و خادم و شراب و... آن را خودمان تهیه کرده و پیش می‌فرستیم. کم‌ترین ملک مؤمن در بهشت یک میلیون خادم دارد. ما برای رسیدن به خدا امر شده‌ایم که عاشق معصوم یعنی خود متعالی خودمان بشویم. در باشگاه‌های ورزشی عکس استاد قهرمان آن رشته را زده‌اند و او در واقع آینه‌ی من در آینده است البته به شرط تمرین و ممارست. پس خداوند مظهر خودش را به ما معرفی کرده که ما بعد از سال‌ها برنگردیم و ببینیم در اثر عشق‌ورزی به کمال‌های محدود خوار و ذلیل و سرخورده شده‌ایم بلکه خدا خواسته همه‌ی عشقمان را به پای خود کمال یافته‌ی خودمان بریزیم. و چه قدر نام‌های آنان شیرین است. چه قدر بدبختند کسانی که اسم معصوم بر روی آنهاست و عوض می‌کنند. کسانی هم هستند که از اینکه نام معصوم به روی آن‌هاست لذت می‌برند. نتیجه‌ی این بحث این است که مودت به معصوم، مودت به خود عالی است.

صوت

1 - (جلسه 23): صرفاً عشق عاطفی به الله، کافی نبوده و رشد و سازندگی ندارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 356
زمان انتشار: 11 آوریل 2014
| |
(جلسه 22):گرایش انسان به هر کمالی، عشق به کمال مطلق یعنی خداست

خانواده آسمانی (جلسه 22) 89/12/19

(جلسه 22):گرایش انسان به هر کمالی، عشق به کمال مطلق یعنی خداست

بحث جلسه قبل این بود که چرا خداوند محبت و مودت مظهر تامه‌اش را واجب کرده است و این‌که خیالمان را در عشق‌بازی با معصوم تقویت کنیم. ذات انسان عاشق کمال مطلق است. انسان نه جماد است، نه نبات و نه حیوان وحتی نه فرشته، هر چند کمالات آنها را دارد. انسان در حس، خیال و وهم و عقل با حیوانات مشترک است و وجه افتراق او با سایر حیوانات این است که ظرفیت جذب کمالات را به‌طور مطلق و بی‌نهایت دارد. فرشتگان هم کمال را جذب می‌کنند ولی آینه‌ی تمام نمای حق نمی‌توانند باشند فقط انسان می‌تواند مَثَل کامل حق تعالی شود. وقتی بخش ویژه ما را عشق به کمال مطلق تشکیل می‌دهد هر علاقه‌ای که به هر کمالی داریم در واقع عشق به حق تعالی است. پس گرایش ما به هر کمالی عشق به خداست و البته این مطلب منافاتی با اینکه ما به کمالات دیگر عشق بورزیم ندارد ولی نباید خودمان را گرفتار کمالات ناقص کنیم طوری که همه دل ما را فرا بگیرد و مانع عشق به کمال مطلق شوند. انسان بدون عشقِ بی‌نهایتش دیگر انسان نیست. کمالات پایین‌تر از کمال مطلق نمی‌توانند عشق حقیقی انسان باشند زیرا اندازه دل انسان نیستند. فقط معصومین «علیهم‌السلام» جلوه تام خداوند و "خلیفه الله" در زمین هستند و دوستی ایشان ذاتی نیست بلکه تبعی بوده و به تبع عشق به خداوند می‌باشد. معصوم علیه السلام "بی‌نهایت ذاتی" نیست بلکه "بی‌نهایت ظهوری" است. فقط یک بی‌نهایت ذاتی داریم که «الله» است که در ذات خودش احدیت و واحدیت دارد و ما با مفهوم بی‌نهایت نمی‌توانیم ارتباط برقرار کرده و عشق‌بازی کنیم باید این مفهوم برای ظهور و تجلی مصداق داشته باشد. (در طول تاریخ بسیاری ادعای «عارف واصل بودن» کرده‌اند ولی عقل به ما ملاک می‌دهد تا هر ادعایی را نپذیریم و کسانی که معقول برخورد نکرده‌اند به بیراهه رفته و قربانی شده‌اند) علت این‌که بسیاری توانسته‌اند ادعای دروغین داشته باشند این است که انسانها همیشه نیاز به عشق مطلق داشته‌اند. و ملاک عقل در صحت ادعا این است باید ما را به عشق به خدا رهنمون باشد. خداوند حکیم است و انسانها را بدون راهنما رها نمی‌کند. لذا بر اساس روایات بیش از صد هزار رسول فرستاده است«... و لکل قوم‌هاد و...» فرستادگانی که به حدی کمال دارند که می‌توانند الگوی کامل انسان باشند. خداوند در قرآن می‌فرمایند: «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» وقتی در مسیر حب خدا قرار بگیریم و تبعیت کنیم از آن به بعد دیگر معشوق خدا می‌شویم. خدا می‌داند که اگر انسان بفهمد که خدا دوستش دارد چه آثاری دارد. «لا تدع مع الله الها اخر لا اله الا هو کل شئ‌هالک الا وجهه» در تمام ادبیات عارفانه خدا معشوق است. عشق خدا تا خیالی نشود، حقیقی نمی‌شود. در هیچ کتابی این‌گونه از عشق معشوق به عاشق سخن گفته نشده است. خداوند در آیه‌ی 54 سوره‌ی مائده این‌گونه می‌فرماید: »یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ« اولین ویژگی آن قوم این است که خدا دوستشان دارد. اول خصوصیات را مطرح نمی‌کند که بگوید به دلیل این ویژگی‌ها دوستشان دارم بلکه اول از دوست داشتن آغاز کرده و سپس ویژگی‌هایشان را برشمرده است. یعنی اساساً عشق از خدا شروع شده و ما کاره‌ای نیستیم. همواره در طول تاریخ شاهد جان باختن در راه معشوق بوده‌ایم. امام حسین «علیه‌السلام» و یارانشان بالاترین تجلی این جانبازی را به نمایش گذاشتند والبته خدا هم با ایشان کاری کرده که باید گفت: لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است. در عشق‌ورزی هیچ‌کس به پای خدا نمی‌رسد. امام حسین «علیه‌السلام» برای نشان دادن راه و هدایت ما همه داراییش را داد. خون قلب خودش را در راه خدا ریخت تا بندگان را از ضلالت نجات دهد. وگرنه که آنها در اوج عشق بودند. امام حسین «علیه‌السلام» در وصف حضرت سکینه «سلام‌الله علیها» فرمودند: «کانت مستغرقه فی الله» آن‌قدر حضرت سکینه «سلام‌الله علیها» در اوج عشق بود که حتی از سر بریده‌ی پدر می‌شنود که:‌ای شیعیان ما! هر گاه آب گوارایی دیدید یاد من کنید واگر خبری از کشته‌ای به شما رسید بر من گریه کنید. ما باید تمرین کنیم که "لا اله الا انت" بگوییم. حضرت یونس «علیه‌السلام» در تاریکی شکم ماهی این ذکر را گفت: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» تا جایی این حقیقت تحقق می‌یابد: «...نجیناه من الغمِّ و کذلک ننجی المؤمنین» یعنی خداوند می‌خواهد به ما بگوید که اگر کسی در تاریکی این ذکر را حقیقتا بگوید به روشنایی می‌رسد: «الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...» و نحوه خروج از تاریکی را هم به ما آموخته‌اند: «... لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ونجیناه من الغم...» توصیه شده که این ذکر را تا جایی که برایمان مقدور است در سجده تکرار کنیم: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» تبعیت فقط کار محبت است نه کار عقل. ما با عقل شناسایی کرده و راه را تشخیص می‌دهیم ولی با قلب تبعیت می‌کنیم زیرا عاشقیم و مهم هم همین است.

صوت

1 - (جلسه 22):گرایش انسان به هر کمالی، عشق به کمال مطلق یعنی خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed