www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11830
زمان انتشار: 26 ژولیه 2020
| |
چگونگی دل، چگونه گذشتن از صراط را تعیین می‌کند

قلب، جلسه 42، 1390/06/19

چگونگی دل، چگونه گذشتن از صراط را تعیین می‌کند

در جلسات قبل، از قاعده‌ای نام بردیم با عنوان «قلب ما قبر ماست»، یا همان قاعده ی«نفس ما قبر ماست». هر کس می‌خواهد بداند که قبرش چگونه است، باید به نفس خود نگاه کند و ببیند که آیا در نفسش بهشت هست یا جهنم. محتوای نفس ما، همان آخرت ماست. آخرت هر کس براساس دارایی‌های قلب و نفس اوست. ملاکِ چگونه گذشتنِ ما از روی صراط، دل ماست.

در بحث نسبت، با ترسیم قوس صعود و نزول انسان، گفته شد که انسان در بالاترین درجه دارایی از خلقت خلق می‌شود. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ[1] = براستى که انسان را در نیكوترین حالت اعتدال آفریدیم». انسان قبل از اینکه به زمین بیاید، در اوج خوشبختی و دارایی و نزدیکترین موجود به خدا بود. «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ[2]= سپس او را به پست‏ ترین [مراتب] پستى بازگردانیدیم». سپس، انسان با یک قوس نزول، به طبیعت و دنیا یعنی عالم ناسوت آمد که یک جای محدود است. از این رو، ما به تعبیری که بزرگان بیان کردند، به جهنم آمدیم و این جهنم که همان دنیا است، مسیری است که ما باید طی کنیم تا به جایگاه اولیه خود مان یعنی بهشت برگردیم. پس مسیر همه انسانها بدون استثناء، از داخل جهنم به بهشت می‌گذرد. علت اینکه روز قیامت هم هر کسی از صراط که داخل جهنم است، رد می‌شود، همین است. حتی انبیاء هم از آن عبور می‌کنند: «وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا[3] = و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه] در آن وارد مى‌گردد». ملاکِ چگونه گذشتنِ ما از روی صراط، دل ماست. کسانی از این صراط در یک چشم به هم زدن می‌گذرند و اصلاً متوجه نمی‌شوند که از داخل جهنم رد شدند، می‌گویند: رد شدیم، ولی خاموش بود. اینها کسانی هستند که وقتی در دنیا بودند، به دنیا آلوده نشدند. هر چقدر میزان گناهان، فسق، فجور، حرص و جوش، بداخلاقی، زودرنجی، عصبانیت، حساسیت، حسادت و تکبر انسان در دنیا بیشتر می‌شود، در آن جهنم بیشتر معطل می‌شود. چون با خودش آلودگی کسب می‌کند. پس این که در آن جهنم یا در عبور از صراط چه به روز ما می‌گذرد، بسته به این است که ما اینجا چگونه از صراط رد می‌‌شویم. چگونه می‌شود در جهنم بود، ولی نسوخت؟ اینکه انسان در جهنم باشد، عیبی ندارد. چون همانطور که فرموده‌اند: ممکن است انسان در جهنم باشد و نسوزد و برعکس، اوج بگیرد. زیرا جهنم مسیری است برای رسیدن به عالی ترین درجات بهشت و بالاتر از بهشت. پس می‌شود ما در جهنم دنیا باشیم، اما نسوزیم. قاعده‌ی نسوختن هم این بود که انسان باید نظام محبتی را در دل خودش تنظیم کند. یعنی مشخص کند که چه چیزهایی دوست داشتنی ­تر هستند. در واقع هر کس وقتی محشور می‌شود، براساس نوع محبوب خود محشور می‌شود. اگر محبوب انسان بهشت باشد، انسان بهشتی است. اگر بالاتر از بهشت باشد، انسان بالاتر از بهشت است. اگر محبوب انسان جهنمی باشد، انسان هم جهنمی است. پس محتوا و محبوب قلب ما تعیین­ کننده نوع تولد ماست و محتوای قلب نشان می‌دهد که یک نفر در دنیا و آخرت چه وضعیتی دارد. محتوای قلب هم با محبوب‌هایش است. یعنی این که دل به چه چیزی گرایش داشته باشد، ساختار قلب معلوم می‌شود. چیزهایی که انسان می‌تواند به آن گرایش داشته باشد، یا جهنم است یا بهشت است یا بالاتر از بهشت است. قرآن برای اینکه تکلیف دل ما را روشن کند فرمود:«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[4] = روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد». هیچ چیز در آخرت به درد نمی‌خورد، مگر دل سالم. دل سالم هم با نوع محبوبش معلوم می‌شود. محبوبش هر چه باشد، میزان سلامتش هم همان است. چون نفس بی­نهایت­طلب است و اگر بینهایت را بخواهد، پس سالم است. اگر محدود را بخواهد، سالم نیست. این یک امر کاملاً طبیعی است که ذات ما بی نهایت­ طلب و عاشق بی نهایت یعنی الله است، در این صورت دارد طبیعی عمل می‌کند. اگر عاشق بینهایت نشد و به جهنم یعنی به دنیا علاقمند شد، انحراف و فسق در او ایجاد می‌شود و مصداق آیه 24 سوره توبه می‌باشد. از نظر قرآن، کدام دل، دلِ بهشتی است؟ از نظر قرآن[5] دلی سالم و بهشتی است که سه تا چیز جزو محبوبترین ها و معشوق‌های او باشد:«خدا، رسول و اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد در راه خدا» و هر چه از دنیا جذب کند، در خدمت معشوق و محبوب خودش، یعنی الله، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا استفاده می‌کند. عواملی که قلب را به سمت جهنم سوق می‌دهند  قلب بر اثر این رفتار و اعمال به سمت جهنم می‌رود. - آنجایی که دنیا به آدم فشار می‌آورد و یک امر دنیایی می‌تواند او را مچاله کند، قلب به سمت جهنم سوق داده می‌شود. در این حالت، فشار قبر ایجاد می‌شود، زیرا گفتیم، قلب ما قبر ما است. اگر من الان می‌خواهم بدانم که آیا فشار قبر دارم یا نه، باید به وضعیت قلب خودم نگاه کنم. - آدم‌هایی که غصه دنیا را می‌خورند و دنیا می‌تواند به آنها فشار بیاورد و از آنجایی که دنیا متنِ جهنم است، پس جهنم توانسته آنها را اذیت کند. چون روز قیامت ما برای این که به بهشت برسیم، از جهنم رد می‌شویم. باید این مدتی که روی صراط در جهنم بودیم، آتش نتواند ما را بگیرد. چون اگر ما را بگیرد، گرفتارمان کرده و معطل می‌شویم. - افرادی که زودرنج و عصبی، پرخاشگر و لوس هستند، هر چیزی می‌تواند، اذیت‌شان کند. حرف مادرزن، مادرشوهر، پدرزن، پدرشوهر، باجناق، جاری، استاد، خواهر و ... به آنها بر می‌خورد. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: در کوچه که می‌روم، وقتی که به من فحش می‌دهند، می‌گویم با یک علی دیگری هستند. در اینجا حضرت چون نمی‌خواهد آتش بگیرد و بسوزد، راحت رد می‌شود. اما کسی که دوست دارد بسوزد، اقدام به مشاجره می‌کند و می‌خواهد ثابت کند که طرف مقابل، حتما منظوری داشته و حق به جانب خودش است. حال اگر طرف مقابل منظوری هم نداشته باشد و عذرخواهی کند، باز هم از او نمی‌پذیرد. از این رو پیغمبر می‌فرماید، بدترین افراد امت من کسی است که عذر نمی‌پذیرد. برای اینکه این آدمی که عذر نمی‌پذیرد، دنبال جهنم است. - آدم‌هایی که سوءظن دارند و بدبین هستند و دائماً رفتارهای دیگران را تحلیل‌های منفی می‌کنند، قلب شان در شُرُف حرکت به سمت جهنم است و فشار قبرشان خیلی زیاد است. به همین خاطر سفارش شده که اگر می‌دانی، طرف دارد دروغ هم می‌گوید، نایست تا به او ثابت کنی که اشتباه کرده و دارد دروغ می‌گوید. کسی که گناه کسی را ثابت می‌کند، صد تا گناه پای خودش می‌نویسند. چون اسلام نمی‌خواهد گناه کسی به راحتی فاش شود. برای همین می‌گویند اگر کسی آمد و چیزی را فاش کرد، باید 4 نفر شهادت بدهند. چون اسلام نمی‌خواهد مچ کسی را بگیرد. نمی‌خواهد گناه را برملا کند. نمی‌خواهد گناه را شیوع بدهد. اسلام می‌خواهد که مردم آرامش و پاکی داشته باشند. اگر معصیتی هم هست، بین بنده و خدا مخفی باشد. کسی که گناه دیگران را فاش می‌کند یا کسی را به خاطر گناهش سرزنش می‌کند، معلوم است که این آدم جهنم دارد. پس آدم‌هایی که سخت­گیر هستند و عذر نمی‌پذیرند و بدبین هستند، مدام دنبال دلیل می‌گردند که از کسی ناراحت شوند. - بعضی‌ها به حدی بدبخت هستند که چیزهایی را که طرف مقابل هیچ نقشی در داشتنِ آن ندارد، به رخش می‌کشند؛ مثل زشتی، کچلی، مریضی. اینها به طرف مقابل خود می گویند: مادرت اینطوری و پدرت آن طوری است. اینها چه ربطی به این بنده خدا دارد؟ یا می گویند چرا جهیزیه ­ات اینطوری بود؟ جهیزیه دختر به دختر ربطی ندارد. جهیزیه دختر را یک کس دیگری تهیه می‌کند و خود دختر نقشی ندارد. یا می گویند برادرت معتاد است. یا سواد پایین او را به رخش می‌کشند. به خاطر این نیش و کنایه‌ها مدت‌ها و سال‌ها باید شخص در جهنم بماند. پس در واقع هر چیزی که نفس را فشار می‌دهد، یا تو به وسیله آن، به نفس کس دیگری فشار می‌دهی، برای خودت تولید فشار قبر و عذاب قبر می‌کنی. اما در کنار مؤمن، همه راحت هستند و امنیت دارند. برای همین است که می‌گویند مؤمن مثل عسل شیرین است. چون کسی از او فشار نمی‌بیند. خودش هم نمی‌گذارد به خودش فشار وارد شود. روایاتی درباره رابطه و وضعیت قلب در دنیا حال که نوع و محتوای قلب ما قبر و قیامت ما را می‌سازد، باید وضعیت قلب در دنیا را مورد توجه قرار داد. باید وضعیت قلب ما در دنیا برایمان مهم باشد و این که قلب ما گرایش به کدام سمت دارد، به سمت دنیا یا آخرت. در این باره روایات زیادی از معصومین (علیهم‌السلام) بیان شده که تعدادی از آنها را بیان می‌کنیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَن تَقَحَّمَ فِی الدُّنیا فَهُوَ یَتَقَحَّمُ فِی النّار[6] = هر كه بى فكر و تأمّل، خود را در دنیا بیفكند، خویش را در آتش افكنده است». چون دنیا مظهر جهنم است و دنیا محدود است. دنیا مستقلاً به درد نمی‌خورد، مگر اینکه انسان در استخدام آن سه محبوبِ خود، از دنیا استفاده کند. قرآن می‌فرماید: « مَنْ كانَ یُرِیدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً[7] = هر كس خواهان [دنیاى] زودگذر است، به زودى هر كه را خواهیم [نصیبى] از آن مى‏‌دهیم. آنگاه جهنم را كه در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، براى او مقرر مى‌داریم». یعنی هر کس از خدا دنیا را بخواهد، خدا به او می‌دهد. بعضی افراد هستند که دنیا را می‌خواهند، ولی چون خدا آنها را دوست دارد، دنیا را به آنها نمی‌دهد. جلوی شان را می‌گیرد و مشکلاتی را سر راه شان ایجاد می‌کند که به سمت جهنم نروند. ولی برای بعضی‌ها که خباثت زیادی دارند، خداوند به آنها دنیا را می‌دهد. نتیجه این می‌شود که آنها را به حالت نکبت و خواری و دور راندن، به جهنم پرت می‌کنند. افسوس خوردن برای دنیا، انسان را به آتش نزدیک می‌کند نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حدیث دیگری درباره رابطه و وضعیت قلب در دنیا فرمودند:«مَن أسِفَ عَلى دُنیا فاتَتهُ اقتَرَبَ مِنَ النّارِ مَسیرَةَ ألفِ سَنَةٍ، ومَن أسِفَ عَلى آخِرَةٍ فاتَتهُ اقتَرَبَ مِنَ الجَنَّةِ مَسیرَةَ ألفِ سَنَةٍ[8]= هر كه براى از دست دادن چیزى از دنیا افسوس بخورد، به اندازه مسافت هزار سال راه، به آتش نزدیك شده است؛ و هر كه براى از دست دادن چیزى از آخرتش افسوس خورد، به اندازه مسافت هزار سال راه، به بهشت نزدیك شده است». یک اتفاق دنیایی برای کسی پیش می‌آید و او غصه ­اش می‌گیرد. مثلاً پولش را می‌برند، ماشینش را می‌برند، یک چیزی از مال دنیا را از دست می‌دهد. هر کس برای اینها افسوس بخورد، به اندازه هزار سال به آتش نزدیک می‌شود. حال تصور کنید، یک روحی که برای دنیا افسوس نخورد، چه درجه­ای از شادی و آرامش دارد. من آدم‌های بزرگ را دیده‌ام که همه دنیا را داشتند و خدا یک جا هم همه دنیا را از آنها گرفته، ولی یک ذره لبخندشان کم نشده. یک ذره اخلاق‌شان تغییر نکرده. یک ذره روحیات و معنویات شان تغییر نکرده است. برای هر چیزی غصه ‌بخوری، قیمتت هم همان است و بلافاصله پایین می‌آیی و سقوط می‌کنی و بی­ارزش می‌شوی. علی(علیه‌السلام) فرمود: کسی که غصه­اش شکمش و خوراک و مزه و اسیر این چیزهاست، قیمتش هم چیزی است که از او خارج می‌شود. تمرین‌هایی برای اینکه بدانیم، دل ما بهشتی یا جهنمی است؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند، دلی که برای دنیا افسوس بخورد، به آتش نزدیک می‌شود و برعکس، دلی که برای از دست دادن چیزی در آخرت افسوس بخورد، به بهشت نزدیک می‌شود. برای ارزیابی دلمان، تمرینی را باید انجام بدهیم تا بفهمیم که ما افسوس چه چیزهایی را می‌خوریم. تمرین از این قرار است که در هفته یک جدول برای خودتان بگذارید و بنویسید که من در این یک هفته، برای چه چیزهایی غصه خوردم و از شنیدن چه خبرهایی ناراحت شدم؟ برای چه چیزهایی افسوس خوردم؟ برای چه چیزهایی داد زدم؟ برای چه چیزهایی عصبانی شدم؟ تمرین دوم این است که مرقوم بفرمایید که چه چیزهایی قلبتان را فشار داده است؟ تمرین سوم این است که شما چند نفر را تحت فشار گذاشتید؟ یعنی از کلام و رفتار شما چند نفر مثل همسرتان، فرزندتان، پدر و مادرتان، چند روح، چند تا نفس از این رفتار شما در فشار قرار گرفته اند؟ نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار= هر کس برای دنیا گریه کند، داخل جهنم می‌شود.» برای این که قیمت تو دنیا نیست. معشوق قلب تو طبق آیه 24 سوره مبارکه توبه باید «الله، چهارده معصوم و جهاد» باشند. قرآن فقط همین گروه را انسان می‌داند. غیر از این باشد شخص فاسق است. می‌گوید تو وقتی که بینهایت را رها می‌کنی و سراغ محدود می‌روی و برای محدود گریه می‌کنی، از حیثیت انسانی خودت خارج می‌شوی. نفس مثل بدن می‌ماند. بدن وقتی از تعادل خارج شود، به بیماری و درد مبتلا می‌شود. انسان هم وقتی فسق دارد، در آتش می‌سوزد. شاید الان و در دنیا متوجه نیست که دارد می‌سوزد. البته متوجه هم هست که وقتی برای دنیا گریه و جزع و فزع می‌کند، دارد می‌سوزد. وقتی اعصابش از دست کسی خرد شده و حرص و جوش می‌خورد، دارد می‌سوزد. انسان همان لحظه آتش را می‌فهمد که خودش دارد بدبخت می‌شود و می‌سوزد. معطل شدن در گذشته، آینده ما را ضایع می‌کند عامل دیگر در بهشتی شدن دل، این است که بگویی: آنچه که گذشت، گذشته و دیگر به دست نمی‌آید. آینده ­ای که سر راه ما هست به فرمایش قرآن، بهشتی به اندازه همه آسمانها و زمین است. ما آنقدر کارهای جدی برای آینده داریم و آنقدر آینده بزرگی خدا برای ما قرار داده که اگر بخواهیم اینجا بایستیم و معطل شویم که در گذشته چه شد و در گذشته زندگی کنیم، همه آن آینده ی خوب ضایع می‌شود. اگر بلایی، یا یک مریضی آمد، یا کسی در حق تو ظلم کرد و تو طلبکار شدی، غصه نخور. چون خدای متعال که ازلی و ابدی است، به بهترین نحو جبران می‌کند. در روایت داریم که درجاتی در بهشت هست که انسان جز با بیماری به آن نمی‌رسد. درجاتی هم هست که فقط با گرسنگی به آن می‌رسد. در بهشت درجاتی هست که انسان با از دست دادن عزیزی به آن می‌رسد. پس تو چرا اینقدر غصه می‌خوری؟ تو که هر چیزی در دنیا به سرت آمده، برای آخرتت ذخیره شده و میلیاردها برابر هم به تو برگردانده می‌شود و از طرفی هم کفاره گناهانت است. کسی که به گذشته برمی‌گردد و فکر می‌کند، گذشته او را نگه می‌دارد. این آدم دارد یک آینده بهتر را از دست می‌دهد و این حماقت است. همیشه آینده ما بهتر از گذشته بوده است. بنابراین، همیشه یادتان باشد که در هر درجه­ ای از مشکلات هستید، اگر بخواهید در آن بمانید و غصه ­دار شوید و خود را بدبخت بدانید، حتماً درصد خیلی بیشتری از خوشبختی را در آینده، از دست خواهید داد. این یقینی است. مثلا کسی در حق ما ظلم کرده، یا در حق ما جفا کرده، باید بدانیم که همه ی اینها را خدا جبران می‌کند. اینقدر جبران می‌کند که حضرت می‌فرماید: مؤمن دعا می‌کند، ای کاش در دنیا من را با قیچی تکه ­تکه می‌کردند. بیشترین سرمایه ­داران بهشت کسانی هستند که بیشتر مورد ستم قرار گرفته‌اند. «مَرارَتُ الدُنیا حَلاوَۀُ الآخِرَۀ= تلخی دنیا شیرینی آخرت است». فقط کسانی باید غصه بخورند که آخرت را از دست داده باشند و ناامید به آخرت باشند و آخرت را باور نکرده باشند. میزان بهشتی بودن شما و قدرت شما و موفقیت شما این است که به راحتی له نشوید. اگر کسی به راحتی له نشد و همه ی تحقیرها و توهین ها را تحمل کرد و غصه‌دار نشد، آتش برایش خاموش می‌شود و کفاره گناهانش هم هست. آدم‌هایی که همه با آنها با احترام صحبت کردند و هیچ حرف تندی از کسی نشنیدند و یک سیلی برای خدا نخوردند و هیچ سختی برای خدا نکشیدند، گرسنگی برای خدا نکشیدند، گرمای آفتاب ندیدند، آدم‌هایی که همیشه «زرورقی» و نازک نارنجی بودند، اینها آن‌طرف بدبخت و دست خالی هستند. از طرفی هم آنهایی که دنیادار و زیرک بودند و می‌دانستند که چطوری دنیاداری کنند تا به ضرر آخرت شان تمام نشود، عافیت­طلب، تنبل و تن­پرور نبودند، اهل تجملات نبودند، در آن طرف، دست شان پر خواهد بود. چرا بعضی از خیِّرینِ مؤمن جهنمی می‌شوند؟ بعضی از پولدارهای خیِّر هستند که کار خیر زیاد می‌کنند. مثلاً جهیزیه می‌دهند، شکم سیر می‌کنند، نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند. اما چه می‌شود که آنها را به سمت آتش می‌برند؟ به خاطر این که کشته - مرده ی دنیا و شیفته‌ی دنیا بودند و اگر دنیا به آنها پیشنهاد می‌شد، آن را می‌قاپیدند و آن سه معشوق اصلی «الله، اهل بیت و جهاد» برای شان اصلا مهم نبود. دنیا برایشان لذیذتر و عزیزتر از خدا و رسول و جهاد بود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:« لَیَجِیئَنَّ أَقْوَامٌ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ لَهُمْ مِنَ اَلْحَسَنَاتِ كَأَمْثَالِ اَلْجِبَالِ جِبَالِ تِهَامَةَ فَیُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَى اَلنَّارِ فَقِیلَ یَا نَبِیَّ اَللَّهِ أَ مُصَلُّونَ قَالَ كَانُوا یُصَلُّونَ وَ یَصُومُونَ وَ یَأْخُذُونَ وَهْناً مِنَ اَللَّیْلِ لَكِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا لاَحَ لَهُمْ شَیْءٌ مِنَ اَلدُّنْیَا وَثَبُوا عَلَیْهِ [9]= روز قیامت، مردمانى مى‌آیند كه به اندازه كوه ها كار نیك دارند؛ امّا امر مى‌شود كه آنان را به آتش ببرند. گفته شد: اى پیامبر خدا! آیا نمازگزار هم بوده اند؟ فرمود: «آرى؛ نماز مى‌خواندند، روزه مى‌گرفتند، و پاسى از شب را هم به عبادت مى‌گذراندند؛ اما آدم‌هایى بوده‌اند كه هرگاه چشم‌شان به چیزى از دنیا مى‌افتاد، به طرف آن مى‌شتافتند». « وَثَبُوا عَلَیْهِ» یعنی دنیا را می‌قاپیدند و به سمت دنیا می‌شتافتند. ما در این 8 سال دفاع مقدس چقدر از این پولدارها را می‌شناختیم که مجلس زیارت عاشورا و روضه می‌گرفتند، اما اصلاً به روی خودشان نمی‌آوردند که صدها هزار نفر جوان دارند کشته می‌شوند. اسلام، شیعه و نوامیس اسلامی و نوامیس شیعه همه در خطر بودند. در همه لباس هم بودند. شما از آخوند و مجتهد بگیرید الی آخر. زمان جنگ، علمایی بودند که از این کلاس‌ها و جلسات اخلاق و عرفان تشکیل می‌دادند و اصلاً به روی‌شان هم نمی‌آوردند که جنگ و جبهه هست. یا این همه مستضعف در دنیا دارند مورد تجاوز قرار می‌گیرند. افغانستان هر طوری شود، عراق هر طوری شود، فلسطین هر طوری شود، بحرین هر طوری شود، اصلاً صدای‌شان در نمی‌آمد. در زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی که حضرت جنگ می‌کرد، کسی به حضرت گفت: این جنگ‌های شما خشن است. من شک دارم که حق با شما باشد. حماقت را ببینید. آدم به معصوم بگوید: من شک دارم که حق با توست یا نه. به معصوم به خلیفۀ الله می‌گوید این کار شما کار خوبی نیست. پس چون دل من شک دارد، من را یک گوشه ­ای بفرست که بروم فقط عبادت کنم. امام حسین (علیه‌السلام) را در کربلا تکه تکه کردند، این اصلاً به روی خودش نیاورد که پسر پیغمبر با آن همه بزرگان کشته شدند. به او گفتند که امام حسین را کشتند. گفت، عجب کار بدی کردند. نهایت اظهار تأسفش همین بود. بعد هم استغفار کرده بود که چرا این دو کلمه را هم گفتم. کاش به جای آن ذکر گفته بودم. قرآن می‌فرماید:«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ= مثل این گونه عالمان مَثَلِ سگ است». پس این خیرین که به سوی جهنم سوق داده می‌شوند، دنیا قاپ بودند. ما الان از این دنیاقاپ ها خیلی داریم. همه انگشتر عقیق و تسبیح شاه­مقصود به دست دارند و به نماز جمعه می‌روند و صف اول می‌نشینند. هیئت راه بیندازند، مسجد راه بیندازند، خیرات کنند، ولی اینها نفس­ چران‌های حرفه­ای هستند. نمازشب هم می‌خوانند. روزه هم می‌گیرند. پس موضوعِ مهم، گرایش قلب و اصل شخصیت است. گرایش قلب به دنیا که حاصلش جهنم می‌شود و یا گرایش قلب به الله، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا که باعث نجات از جهنم می‌شود. پس وقتی داریم راجع به فشار قبر و قلب صحبت می‌کنیم، ملاک این است که قلب تو عاشق چه و عاشق کیست؟ شخصیتاً و ذاتاً دلت کجا می‌رود؟ پس خدا کاری ندارد که تو نماز شب می‌خواندی، کربلا رفتی، حاج خانم بودی، حاج آقا بودی، یکسره مجلس برقرار کردی، شام و ناهار دادی، هیئت برقرار کردی؛ بلکه به این کار دارد که تو دلت کجا بوده و محبوب اصلی تو چه کسی بوده است؟ یک کسی فقیر است و اصلاً از این کارهای خیر هم ندارد، ولی واقعاً عاشق خدا و چهارده معصوم و جهاد است. یک کسی هم ثروتمند است، بیشتر ثروتش هم در دین صرف می‌شود، اما دلش با دنیا است. اگر دنیا و آخرت به شما پیشنهاد شود، کدام یک را انتخاب می‌کنید؟ دائماً و در هر لحظه دنیا و آخرت دارد به ما عرضه می‌شود. صبح که از خواب بلند می‌شویم تا شب، دنیا و آخرت به ما پیشنهاد می‌شود و ما دائماً در حال انتخاب هستیم. کدام سمت و کجا برویم و کدام یک را انتخاب کنیم؟ نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«وَ مَنْ عَرَضَتْ لَهُ دُنْیَا وَ آخِرَةٌ فَاخْتَارَ اَلدُّنْیَا عَلَى اَلْآخِرَةِ لَقِیَ اَللَّهَ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ وَ لَیْسَتْ لَهُ حَسَنَةٌ یَتَّقِی بِهَا اَلنَّارَ[10]= و هر كس اختیار یكى از دنیا یا آخرت به او پیشنهاد شود و او دنیا را بر آخرت برگزیند، خداوند را در قیامت دیدار كند در حالى كه حسنه‌اى در دیوان عملش نباشد تا بدان از آتش خود را نگهدارد». مثلاً یک عروسی دعوتت می‌کنند، می‌دانی جهنمی است و گناه دارد. می‌دانی اگر آنجا بروی خدا راضی نیست. فرشته ­ها راضی نیستند. این امر دنیایی‌اش است. آخرتی‌اش این است که نروی. وقتی می‌روی، سقوط می‌کنی. ما یکسره در معرض انتخاب، ارتباط، رفتار و افکار مختلف هستیم. خواستگار آمده برای دخترت، یا آقایی هستی که می‌خواهی به خواستگاری دختری بروی که می‌دانی داری به خاطر پول پدرش و به خاطر موقعیت پدرش و به خاطر دنیا داری می‌روی و از او خواستگاری می‌کنی و ایمان برایت مهم نیست. این یک انتخاب جهنمی است. محل زندگی که انتخاب می‌کنی، می‌دانی یک محله جهنمی است. رشته تحصیلی انتخاب می‌کنی که می‌دانی اگر در این رشته بروی، نمی‌توانی دینت را حفظ کنی. یا شغلی را انتخاب می‌کنی که می‌دانی در این شغل نمی‌توانی دینت را حفظ کنی و باید مرتکب حرام شوی و حقوق مردم را بخوری؛ ولی تو سراغ این شغل می‌روی چون می‌گویی آب و نان بیشتری دارد. لباس می‌خواهی انتخاب کنی، می‌دانی اگر این لباس را بپوشی، لباس جهنمی است، چون می‌خواهی با آن پز بدهی و به رخ دیگران بکشی و فخر بفروشی، می روی آن را می خری. اما یک لباسی است که اگر آن را بپوشی، روح­ات اذیت نمی‌شود. بعضی‌ها را دیده اید که همیشه برای خودشان یا فرزندان‌شان لباس‌هایی را انتخاب می‌کنند که در چشم دیگران بیاید. کریستالی که می‌خرند با دیگران فرق داشته باشد. تلفن همراه‌شان، اتومبیل‌، پرده و ... با دیگران فرق داشته باشد. اینها در انتخاب بین دنیا و آخرت همیشه دنیا را انتخاب می‌کنند. قرآن می‌فرماید: «تِلْكَ الدَّارُ الْ‏آخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً [11]= آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‏ دهیم كه در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است». خداوند متعال آخرت را برای کسانی قرار داده‌است که نمی‌خواهند روی دست بقیه بلند شوند و نمی‌خواهند فساد کنند. اگر به چشم و هم­چشمی و رقابت افتادی، اینها برایت جهنم می‌شود. خودت باش و خودت، اگر یک مبل خوشگل دوست داری و می‌خواهی از آن فقط خودت لذت ببری، برو بخر. اما این که می‌خواهی با کسی مسابقه بگذاری، خوب نیست. باید دقت کرد و دید که چه چیزی ما را راضی می‌کند و چه چیزی واقعاً برای ما کارآیی دارد یا ندارد. از تلفن همراه و اتومبیل گرفته تا سایر وسایل زندگی، همه اینها مفاهیم جهنم هستند. 4 چیزی که پیامبر(ص) از آن به خدا پناه بردند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از شر 4 چیز به خدا پناه برده و فرمودند: «للَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَسْوَاسِ الصَّدْرِ وَ مِنْ شَتَاتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ[12]= خدایا! من به تو پناه می‌برم از فقر، از وسوسه سینه، از پراکندگی کارها، از عذاب آتش و عذاب قبر».  جلسه گذشته کمی راجع به تشتت دل صحبت کردیم که در اثر پراکندگی کارها اتفاق می‌افتد. پراکندگی امور معضلی است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از آن به خدا پناه می‌برد. چون این پراکندگی، اعصاب آدم را خرد کرده و باعث جهنمی شدن می‌شود. کارها را باید ردیف و منظم انجام داد. به طوری که در محاصره آنها قرار نگرفت. به عبارتی، باید کارها را طوری سازماندهی کنیم که بتوانیم به آخرت مان هم برسیم. مدام سر خود را خیلی شلوغ نکنیم. حتی اگر حلال هم باشد، دلیل نمی‌شود که چون حلال است، پس ما می‌توانیم خیلی سر خودمان را شلوغ کنیم. باید برنامه ریزی ما طوری باشد که به خودسازی، آخرت­سازی، معنویت و عبادت خوب و به شادی و آرامش ما لطمه‌ای وارد نشود. در واقع «فقر، وسواس صدر، شتات امر» مقدمه می‌شوند برای جهنمی شدن آدم. وسواس صدر، یعنی من خیلی وقت‌ها می‌دانم فلان چیز ارزش فکر کردن و اذیت شدن را ندارد، اما در موردش فکر می‌کنم و ذهنم را مشغول می‌کنم. یک حادثه­ای بوده در گذشته اتفاق افتاده و رد شده رفته، من دوباره به آن فکر می‌کنم. می‌دانم که این حمله ی شیطان است، ولی نمی‌توانم از شرش راحت شوم. کینه یکی از آن وسواس های صدر است. بددلی‌ها و دل­چرکینی‌ها چیزهای خیلی خطرناکی هستند و اینها را نباید انسان در دل خودش نگه دارد. قلب/جهنمی شدن/دنیاطلبی/ پی نوشت: [1] . سوره تین/4. [2] . سوره تین/5. [3] . سوره مریم/71. [4] . سوره شعرا/88-89. [5] . سوره توبه/24. [6] . شُعب الإیمان : ج 7 ص 342 ح 10513 عن أبی هریرة ، كنز العمّال : ج 3 ص 197 ح 6148 . [7] . سوره اسراء/ 18. [8] . كنز العمّال : ج 3 ص 197 ح 6147 نقلاً عن الرازی فی مشیخته عن ابن عمر . [9] . أعلام الدین : ص 343، التحصین لابن فهد: ص 29 ح 52، عدّة الداعی: ص 295، تنبیه الخواطر: ج 2 ص 217 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 186 ح 10 . [10] . من لا یحضره الفقیه,  جلد۴,  صفحه۳ . [11] . سوره قصص/83. [12] . من لا یحضره الفقیه، ج‏2، ص: 543-542. ع ل 392

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11330
زمان انتشار: 7 نوامبر 2019
|
دومین جشنواره فرهنگی هنری مهدویت

دومین جشنواره فرهنگی هنری مهدویت

دومین جشنواره فرهنگی هنری مهدویت با موضوعات مهدویت و امیدبخشی، مهدویت آینده روشن جهان، انتظار و انقلاب اسلامی، خانواده مهدوی، عهد و همدلی منتظرانه در بخش های طراحی پوستر، عکس نوشت، بنرشهری برگزار می گردد. مهلت ارسال آثار: 10 بهمن 1398 مراسم اختتامیه و اهدا جوایز: 26 بهمن 1398 جهت ارسال آثار و دریافت اطلاعات بیشتر به پورتال جامع مهدویت به آدرس ذیل مراجعه فرمایید: www.mahdaviat.ir آدرس دبیرخانه:  تهران، خیابان انقلاب، خیابان قدس، ابتدای خیابان ایتالیا، شماره 98 تلفن دبیرخانه: 4-88998601

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9879
زمان انتشار: 19 دسامبر 2018
|
جشنواره ملی مهدوی «صراط»

جشنواره ملی مهدوی «صراط»

برگزاری جشنواره ملی مهدوی «صراط»، آخرین مهلت ارسال آثار 30 دی ماه 97، برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت Mahdaviat.ir مراجعه نمایید. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7439
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2017
| |
اگر کسی «خود»ش را نشناسد، دشمنانش ازجمله شیطان را هم نمی تواند بشناسد

بحث «دشمن شناسی»، جلسه 2

اگر کسی «خود»ش را نشناسد، دشمنانش ازجمله شیطان را هم نمی تواند بشناسد

اگر انسان «خود»ش را نشناسد، غیر خودش را هم نمی‌تواند ‌بشناسد؛ بنابراین دشمنش را هم نمی‌تواند بشناسد. شیطان که دشمن انسان است، مطابق با ساختار ریاضیِ انسان خلق شده‌ و شناختن این دشمن، به پیش نیازی به نام «خودشناسی» احتیاج دارد. علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَن جَهِلَ نَفسَهُ کانَ بِغَیرِ نَفسِهِ اَجهَل[1] = هر کس جاهل به نفسِ خود باشد، نسبت به غیر خودش جاهلتر است».

انسان محور خلقت است و نفس ناطقه بشری معادل کل شیء است. اگر شناخته شود، انسان همه چیز را می‌شناسد و اگر شناخته نشود، هیچ چیز دیگری در نظام خلقت را نمی‌توان شناخت. یعنی شناخت نفس معادل شناخت همه چیز و نشناختنش جهل به همه چیز است. شناختِ خود در تمام جهات زندگی ما موثر است. مثلاً برای یک ازدواج موفق و داشتن یک زندگی و عشق پایدار، شناخت و داشتن درکِ درست از خود لازم است. آمار تکان‌دهنده‌ طلاق در کشور نشانگر جهل نسبت به «خود» است. دختر و پسر اول خیلی خوب و با عشق زیاد، زندگی را شروع می‌کنند؛ هیچ کدام هم باورشان نمی‌شود که 6 ماه یا یکسال بعد، سر از طلاق و جدایی و زندان در می‌آورند. ما الان هزاران جوان داریم که به خاطر مهریه در زندان هستند. هیچ کدامشان هم باور نمی‌کردند که روزی معشوقشان آنها را به زندان بیندازد. وقتی تحلیل می‌کنیم، می‌بینیم که اینها از اول همدیگر را دوست داشتند، ولی چه شد که سر از اینجا درآورده‌اند. «عدم درک دقیق و صحیح از همدیگر»، منجر به اختلاف می‌شود. چون اگر کسی خودش را خوب بشناسد، دیگران را هم می‌شناسد و در  برقراری ارتباط با دیگران موفق­تر است. این که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «کسی که جاهل به خودش باشد، به دیگران جاهل­تر است»، به معنی آن است که حوزه «دیگران» خیلی وسیع است. دیگران می‌تواند دشمن ما باشد، دوست، پدر و مادر، همسر، شریک تجاری‌، همکار، شاگرد یا استادمان باشد. یعنی بتوانیم با دیگران یک رابطه معقول و منطقی داشته‌باشیم و در مقابل توطئه‌ها و حمله‌های دشمن‌مان پاسخ مناسب داشته‌باشیم. همه اینها منوط به خودشناسی است. یعنی تا فرمول‌ها و آناتومی نفس را نشناسیم و با قوای نفس آشنا نباشیم، ایجاد رابطه خوب امکان پذیر نیست. دشمنی به نام «شیطان» خداوند در قرآن که کتاب خلقت است گزارشی کتبی از داستان خلقت انسان و جهان داده که گزارشی علمی و دقیق است. قرآن این کتاب علمیِ دقیق، به ما می‌گوید که شما دشمنی دارید به نام «شیطان»:‌«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[2] = در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید». ما باید از این دشمن به نفع خودمان استفاده کنیم و نگذاریم حمله‌هایش در ما اثر بگذارد. قرآن از زبان شیطان می‌گوید:«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ[3] = من هم براى [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت». محلِ حمله، «صراط مستقیم» است. خودشناسی به ما کمک می‌کند تا این دشمن را بهتر بشناسیم. من اگر خودم را نشناسم، چگونه می‌توانم معنای صراط را بفهمم. صراط مستقیم جاده‌­ای یا مکانی در کره زمین نیست که بگوییم فلان نقطه در نقشه صراط است. صراط مستقیم یک حقیقت نفسانی و حقیقت معنوی هست. صراط مستقیم عبارت است از نظام درونی هر شخص؛ که متناسب با ریاضیات آخرت و شرائط زیستی بهشت باید انتخاب شده باشد. زمانی که من تصمیم می‌گیرم روی صراط مستقیم نباشم، در این صورت بنده شیطان هستم و در جهنم قرار می‌گیرم. یک موقع تصمیم می‌گیرم، روی صراط مستقیم باشم، اینجاست که شیطان از چهار جانب (راست، چپ، جلو و عقب) به من حمله می‌کند. پس این مسلم است که من اگر تصمیم بگیرم آدم خوبی بشوم و درست زندگی بکنم، حتماً مورد حمله قرار می‌گیرم و این ردخور ندارد. من برای این که در صراط ثابت قدم شوم، به این حمله نیاز دارم. یادمان باشد! شیطان به خاطر ما و برای خدمت به ما خلق شده (بعداً در این رابطه مفصل توضیح خواهیم داد). مثل واکسن می‌ماند که اگر نزنیم، بعداً که حمله صورت بگیرد ما نابود می‌شویم. شیطان یک واکسن است و من برای قدرتمند شدن به حمله او احتیاج دارم. آیا حمله شیطان از نوعِ برخوردِ فیزیکی است؟ دشمن آشکارِ ما شیطان، چگونه به ما حمله می‌کند؟ آیا با برقرار کردن رابطه فیزیکی با ما، به ما حمله می‌کند؟ حمله‌های شیطان از نوعِ برخورد فیزیکی نیست. وقتی می‌گوییم از جلو حمله می‌کند به این معنا نیست که کسی بگوید: من شیطان را دیدم آمد و یک سیلی به صورت من زد؛ یا از پشت سر به من حمله کرده و یک پس گردنی به من زد؛ یا از سمت راست یا چپ به من تنه زد؛ شیطان رابطه فیزیکی و خارجی برقرار نمی‌کند. حمله‌ی شیطان در نفس انسان صورت می‌گیرد. تا من نفس خودم را نشناسم نمی‌دانم شیطان چگونه به نفس من حمله‌ور می‌شود. نمی‌دانم حمله‌ی از جلو یعنی کجا؟ یا منظور از حمله پشت سر چیست و یا حمله چپ و راست، حمله به کجای نفس است. با شناخت نفس پی می‌بریم چهار جهتی که شیطان قسم یاد کرده از آن جهات به ما حمله کند کجاها هستند. پس شناختِ خود فوق‌­العاده ضروریست. باید بدانم چه کسی هستم، دشمنم را بشناسم، ورودی‌های خودم را بدانم کجاها هستند، نقاط قوت و ضعف خودم را اگر نشناسم، چگونه می‌توانم در درون خودم استحکامات ایجاد کنم و یک شخصیت همیشه شاد و همیشه آرام بسازم. یکی از جاها و ورودی‌های شیطان «فکر» انسان است که مورد حمله شیطان قرار می‌گیرد. مثلاً زن و شوهر را نسبت به همدیگر بدبین می‌سازد؛ یا فکرهای منفی که در مورد خودمان یا خدا و یا دیگران به سراغ ما می‌آید، در حالی که هیچ کدام از این افکار برای ما نبوده و مال شیطان است. جهالت در این مورد باعث می‌شود که با همین افکار منفی برای خود و دیگران تصمیمات بدی می‌گیریم و یا رابطه ضعیف و بدی با خدا و اهل بیت و فرشتگان برقرار می‌کنیم. اما یک فرد مؤمن و انسان حقیقی که به فرموده‌ی پیامبر دائم النشاط است، این حالتش به خاطر استحکامات وجودی محکمی است که دارد. هیچ حمله‌ای روی او اثر نمی‌گذارد و آسیب روحی نمی‌بیند. اگر آسیب ببیند آسیب‌های طبیعی و ظاهری است که آن هم به نفع خودش تمام می‌شود. یعنی این استحکامات را طوری ساخته که هر حمله‌­ای صورت می‌گیرد در نهایت انسان حقیقی و مؤمن برنده است. معرفت و شناختِ دقیق از خود به عقل کمک می‌کند عقل زمانی در برقراری یک ارتباط، انتخاب، رفتار می‌تواند خوب عمل کند که شناخت و معرفت ما دقیق باشد. انسان اگر «خود»ش را نشناسد، نمی‌تواند با خودش رابطه خوبی برقرار کند و خود را خوشبخت کند. هر چقدر شعور و عقل و هوشش را به کار می‌گیرد که به نفعِ خود تصمیم بگیرد همه به ضررش تمام می‌شوند. آدم های باهوش، نخبه و تحصیل کرده‌ای هستند که الان در زندان به سر می‌برند یا معتادند. همه درس خوانده و باهوش بودند، اما چرا هوش و عقل به کمک‌شان نیامد و شکست خوردند؟ برای اینکه خودشان را نمی‌شناختند. چون هوش و عقل ابزارهایی هستند که اگر شما به آنها مواد سالم و درست و دقیق نداده باشید، نتایج غلط به شما می‌دهند. عقل زمانی می‌تواند من را درست راهنمایی کند که من آن را مسلح و مجهز به اطلاعات دقیق بکنم. امام علی علیه‌السلام در این رابطه می‌فرمایند:«أفضَلُ العَقْل مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ، فمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ، و مَن جَهِلَها ضَلَّ [4]= برترین خردورزى، خودشناسى انسان است پس، هركه خود را شناخت خردمند شد و هركه خود را نشناخت گمراه گشت». هر چقدر اطلاعات و شناخت انسان نسبت به خودش دقیقتر باشد، عاقلانه­‌تر تصمیم می‌گیرد.   اگر من از خودم شناخت ضعیف و سطحی و پایین به عقلم بدهم، عقل هم به همان مقدار تصمیم‌گیری و انتخاب می‌کند. حال اگر من پرده را از جلوی چشم عقل کنار زدم و گفتم من این هستم. همه وجود را که دید همه شرافت انسانی و قیمت را که دید، بعداً تصمیم‌­گیری‌هایش هم به همان اندازه دقیق­تر می‌شود، (فَمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ، ومَن جَهِلَها ضَلَّ) هر کس خودش را بشناسد، می‌تواند تعقل بکند. (وَ مَن جَهِلَها ظَلَّ) اما اگر کسی نشناسد گمراه می‌شود. عقل دارد اما این عقل گمراهش می‌کند. چون این عقل تحت اسارتِ «جهلِ به خود» است. نور و اطلاعات تخصصی و دقیق ندارد.  (وَ مَن جَهِلَها ظَلَّ) اگر کسی خودش را نشناخت گمراه است. یعنی همیشه دچار «چه کنم، چه کنم» سرگردانی و حیرت می‌شود. اگر بخواهیم عقل کمک‌مان کند، باید خودمان را بشناسیم. گاهی آدم های عاقل و با تجربه، اساتید و بزرگانی سر راه ما قرار می‌گیرند؛ یا ما برای مشاوره و مشورت به خدمت آنها می‌رسیم و می‌بینیم که آنها توصیه‌هایی می‌کنند، صحبت‌هایی دارند که همه براساس قیمت واقعی ماست. اما ما چون خودشناسی نداریم و قیمت مان را نمی‌دانیم و خود را کوچک می‌بینیم نمی‌توانیم از توصیه ها و مشاوره این بزرگان استفاده بکنیم.   دشمن شناسی/ شیطان/ معرفت نفس ع.ل 2 [1] - غرر الحكم : ۸۶۲۴. [2] - فاطر/6. [3] - اعراف/16 و 17. [4] - غرر الحكم : ۳۲۲۰.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5983
زمان انتشار: 14 ژانویه 2017
| |
مراقب باش، همین الان رو صراطی!

مراقب باش، همین الان رو صراطی!

انسان فقط زمانی تعادل دارد و روی صراط است و به سمت بهشت حرکت می‌کند که دوستدار «الله»، پیامبر و اهل بیت و جهاد در راه خدا باشد. به محض اینکه یکی از این سه معشوق کمرنگ شد و رتبه یکی از 8 معشوق در دلش بالا رفت، سقوط می‌کند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 5981
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
«مؤمن» پاکدامن و وارسته از دنیاست

شخصیت شناسی مؤمن جلسه 13 ؛ 95/09/16

«مؤمن» پاکدامن و وارسته از دنیاست

«عفت» و «وارستگی» از دنیا از ویژگی های شخصیت مؤمن است. او با تنظیم معشوق های دلش در برابر خداوند طغیان و سرکشی نمی کند.

در جلسه گذشته در یک تقسیم بندی کلی  انسان به دو گروه مؤمن یا فاسق تقسیم شد و نیز گفته شد که  فاسقین 5 گروه هستند. قرآن کریم از مؤمن تعریف دقیق ریاضی کرده است؛ یعنی حدود وجودی‌اش را مشخص کرده است. یکی از آیات سوره توبه است که می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهاد فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ = بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالى که به دست آورده اید، و تجارتى که از کساد شدنش مى‌ترسید، و خانه‌هائى که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند! و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمى‌کند» یعنی سه معشوق مؤمن اصلی یعنی الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا برتر از سایر معشوق‌های دیگرش است. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «المؤمنُ عفیفٌ فی الغِنى، مُتَنزِّهٌ عَن الدُّنیا= مؤمن در غنای خودش اهل عفت و نسبت به دنیا وارسته است». دنیا یعنی همه آن 8 معشوقی که در سوره توبه آمده که در مقابل سه معشوق اصلی است. وقتی هر کدام از معشوق‌ها غلبه بر سه معشوق اصلی پیدا کند، آن وقت است که دنیا بر انسان غلبه می‌کند. دنیای همه آدم‌ها به یک شکل نیست، حتی گرایشات آن‌ها هم از یک سنخ نیست. در آیه فوق تنوع‌های درگیری انسان از دنیا را نام برده است: مسکن، شغل، روابط فامیلی، مسائلی قومی و قبیلگی و نژادی و خیلی چیزهای دیگر که می‌تواند انسان را در مقابل خدا قرار بدهد. انسان در ساختار وجودی‌اش به گونه‌ای است به تعبیر قرآن کریم «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى/ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛ حقا كه انسان سركشى مى‌كند/  همین كه خود را بى‌‏نیاز پندارد». (سوره علق/آیات7-6) طبیعت انسان به گونه‌ای است که وقتی استغنا پیدا کرد، در مقابل خدا و حق طغیان می‌کند و تعادلش روی صراط بهم می‌ریزد. این بهم ریختگی تعادل زمانی است که یکی از چهار شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) بر او غلبه کند. انسان فقط زمانی تعادل دارد و روی صراط است و به سمت بهشت حرکت می‌کند که دوستدار «الله»، پیامبر و اهل بیت و جهاد در راه خدا باشد. به محض اینکه یکی از این سه معشوق کمرنگ شد و رتبه یکی از 8 معشوق در دلش بالا رفت، سقوط می‌کند. مؤمن در دنیا که متن جهنم است، به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که با هر کدام از 8 معشوق‌های دنیایی اعم از وضعیت مالی (کمالات جمادی)، زیبایی (گیاهی)، سیاست و مقام  (حیوانی) یا استغناهای عقلانی (سواد، علم و مدرک تحصیلی) استغنا دارد و طغیان و سقوط نمی‌کند. اگر هر کدام از این کمالات هم در مؤمن زیاد شود، تعادلش حفظ می‌شود و هیچ وقت در دلش غلبه پیدا نمی‌کند. در قطعه دوم روایت؛ «مُتَنزِّهٌ عَن الدُّنیا؛ نسبت به دنیا وارسته است». یعنی مؤمن در هیچ کدام از ثروت‌های 4 بخش پائینی‌اش، آلوده نمی‌شود. ضمن اینکه همه را می‌تواند داشته باشد؛ زیبائی، ثروت، کمالات و محبوبیت‌های دیگر اما هیچ کدام به ضررش نیست. ولی اگر سه معشوق اصلی مبنای دلش نباشد، حتی عبادت‌ها هم می تواند ضرر داشته باشد. وقتی به زیارت امام رضا (علیه‌السلام) می‌رویم در دعای عالیه المضامین 6 هدف بزرگ را از او بخواهیم: عقل کامل خرد برتر عزت پایدار قلب پاک عمل کثیر فرهنگ متعالی در آخر دعا می‌خوانیم: «وَاجْعَلْ ذلِکَ کُلَّهُ‏ لى‏ وَلا تَجْعَلْهُ عَلَىَّ؛ خدایا اگر اینها را می‌دهی به ضرر من نباشد». گاهی وقت ها گناه نکردن برای یک انسان مضرتر از گناه کردن است. چون گناه نکردن باعث طغیان و طلبکار بودن از  خدا می شود و به شدت انحراف پیدا می‌کند. عوامل نابودی دولت‌ها از منظر امیرالمومنین علی (علیه السلام) حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «تَضْییع الاْصُولِ وَ التَّمَسُّكِ بِالْفُرُوعِ وَ تَقْدُّمِ الْأَراذِلِ وَ تَأْخیرِ الْأَفاضِلِ؛ ضایع كردن مسائل اصلى، چنگ زدن به امور فرعى، به پیش انداختن افراد ناشایست و به عقب راندن كسان شایسته و با فضیلت». حضرت نابودی دولت‌ها را در 4 چیز بیان می‌کنند: ضایع کرن اصول؛ چسبیدن به چیزهای فروع؛ مقام دادن به افراد بی لیاقت؛ حذف بزرگان. مؤمن این‌گونه نیست که وقتی به مکنت و جایگاهی برسد، تعادلش را از دست بدهد. این امر، امروزه در دولت مردان دیده می شود که تعادلشان را حفظ کردند ولی در مقابل برخی هم هستند که سقوط کردند و این معضلی است که مقام معظم رهبری تاکید بر آن دارند. لزوم حفظ عفت در زیبایی و قدرت برخی ها با قدرت بدنی و زیبایی طغیان می‌کنند و عفت را زیر پا می‌گذارند. کسانی که بی‌حجابی یا بدحجابی دارند، یا  کسانی که صدای خوشی دارند ولی در جای دیگری هزینه می‌کنند یا بعضی با ثروت مالی ، مدرک تحصیلی (لیسانس، ارشد و دکترا) .... طغیان می کنند. کسانی که در مقابل امیرالمؤمنین ایستادند هیچ کدام آدم‌های معمولی و عادی نبودند. بلکه کسانی بودند که کمالاتی داشتند. یعنی سابقه دار و مدعی بودند. شیطان در حمله راست انسان را با کمالات، توانائی‌ها و سابقه‌ها فریب می‌دهد. حمله سمت راست؛ بدترین و سخت‌ترین حمله برای انسان و جامعه است. یعنی اهل کمال بیشتر  از دیگران برای جامعه و دین خطرناک هستند. بعد از انقلاب اسلامی هم همین‌گونه شد. خواص و کسانی که کمالات مذهبی، سیاسی و علمی بیشتری داشتند، مصائب زیادی را بوجود آوردند. پس انسان باید مراقب باشد که اگر به سمت خواص رفت، تعادل و تواضعش را حفظ کند و به سمت طغیان‌گری نرود. مؤمن وقتی در هر کمالی به غنا رسید، آن حرکت‌های فوق عقلانی‌اش یعنی عشق به الله و اهل بیت و جهاد به او تعادل می‌دهد و از 4 کمال دیگرش برای رشد دنیایی و آخرتی خودش نهایت استفاده را می‌کند. همچنین برای لذت و آبادنی دنیای‌اش با تنظیم مهندسی دلش؛ الله و اهل بیت و جهاد در راه خدا بر سایر معشوق‌هایش غلبه دارد. دنیا در جایی می‌تواند به انسان ضربه بزند و او را بی‌عفت کند و به فسق و فجور و بی‌بند و باری بکشاند که یکی از سه معشوق اصلی‌اش او را به انحراف بکشاند و این داستانی است که به صورت تدریجی اتفاق می‌افتد. راهکار عملی طغیان نکردن مؤمن در هر کاری که به خیر برسد، تواضع خودش را حفظ می‌کند. چون قائل است که هر کمالی که دارد خدا به او داده است. ذکر «الحمدلله» سپر بسیار بزرگی در مقاقبل نفس انسان است که اجازه نمی‌دهد انسان به طغیان بیفتد. بنابراین سوءاستفاده ای نمی‌کند. فخرفروشی، برتربینی و خودشیفتگی ندارد. هر چقدر خدا به او کمالات بدهد او همه را از خدا می داند. و مغرور به آن‌ها نمی شود. «الحمدلله» قدرتی دارد که انسان را در صراط (تعادل) نگه می‌دارد. حماقت بزرگ انسان این است که با چیزی که برای او نیست، پُز بدهد. ما حتی اصل وجودمان هم برای خود ما نیست. پس چرا بخواهیم پز بدهیم! اینکه به مؤمن هر چی برسد عفتش را حفظ می شود چون معشوق های حقیقی را دارد. بنابراین هر جا باشد، آرام است. مؤمن سراسر منفعت است نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «المُؤمِنُ إن ماشَیتَهُ نَفَعَكَ وإن شاوَرتَهُ نَفَعَكَ وإن شارَكتَهُ نَفَعَكَ وكُلُّ شَیءٍ مِن أمرِهِ مَنفَعَةٌ نفعک؛ مؤمن منفعت است، اگر با او مسافر باشی دراین همراهی او بیشتر به تو نفع می رساند، وقتی می‌خواهی با او مشورت کنی به تو نفع می‌رساند، اگر شریکش باشی باز به تو نفع می‌رساند، هر چیزی در مؤمن نفع است». مؤمن همیشه منفعت است. یعنی در دوستی‌اش، همسرداری‌اش، پدر یا مادر بودنش، استاد بودنش، شاگردش بودن و... به کسی ضرر نمی‌زند. سر کسی را کلاه نمی‌گذارد. امتیاز می‌دهد ولی امتیاز کمتری می‌گیرد چون می‌داند به نفعش است. مؤمن نرم‌خو است. زرنگ بازی ندارد. در قاعده ارتباطات، همه را از خود می داند. (هو انت). او در سروری در خدمت دیگران است. در هر سفری باشید، تلاش او در سود رساندن به اطرافیانش است و خدمت رسانی بیشتری  می‌کند. یعنی خیرش به دیگران بیشتر از دریافت هایش است. این گونه است که شبیه الله می شود. در مشاوره، خیرخواهی لازم را به دیگران می دهد. در شراکت و هر نوع ارتباطی اهل سودرسانی است. اگر همسر کسی باشد، از او خیر می بینند، همسایه باشد، دیگران بیشتر از او خیر می بینند. اینها همه خروجی‌های نفس است که باعث سرازیر شدن خیر و برکت‌های معنوی به او می‌شود. در روایت دیگری، امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «المؤمنُ إذا سُئلَ أسْعَفَ و إذا سَألَ خَفَّفَ؛ هرگاه از مؤمن چیزى خواسته شود، زیاد كمك مى كند و چون خود چیزى از كسى بخواهد، سبك مى گیرد». مؤمن خدمتی که می‌کند، بیشتر از خدمتی است که می‌گیرد.  سخت نمی‌گیرد. همسر و اطرافیانش را به زحمت نمی‌اندازد. وقتی بخواهد مهمانی بدهد مهمانی خوبی برگزار می‌کند. پس مؤمن همیشه مصرف می‌شود تا مصرف کند. در هر جایگاه و منصبی باشد، اهل خیر و برکت است. چون تنبل و بی حوصله نیست و خیرش به دیگران خیلی می رسد. آدم های تنبلی و بی حوصله بیشتر دیگران را به استخدام خودشان در می آورند تا به دیگران خدمت کنند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 5600
زمان انتشار: 18 سپتامبر 2016
| |
«انصاف» از مهمترین حقوق انسان ها است

خانواده آسمانی، 445، 95/6/18

«انصاف» از مهمترین حقوق انسان ها است

انصاف از زيباترين خصلت‌هاى اخلاقى بوده و به معناى رعایت عدالت  و احسان است. انصاف اقسامی دارد: انصاف در خانواده، در روابط دوستان و دیگران، در ستایش یا نکوهش، در اظهار نظر در مورد خواستگار، در رعایت حق اهل بیت (علیهم السلام) و ناسپاسی نکردن و انصاف در سایر امور.

رعایت عدالت و انصاف در مشاجرات خانوادگی پدر و مادرها نباید طرف دختر یا پسر خود را بگیرند و از یکی در مقابل دیگری با بی انصافی دفاع کنند. اگر والدین می بینند هر کدام از عروس یا دامادها حق را می گویند، باید انصاف و عدالت را رعایت کنند و حق را به کسی بدهند که درست می گوید. اگر این مسئله رعایت شود، با این که یکی از طرفین ناراحت می شود، اما در باطن خود می فهمد که عدالت رعایت شده، پس کینه ای به دل نمی‌گیرد و محبتش بیشتر می شود. بنابراین، از جاری کردن عدالت و انصاف نترسید، چون حب و بغض ها به دست خداست. گاهی در جایی که یک زن می خواهد بدی های شوهرش را بگوید، از او یک دیو می سازد یا مرد، چهره دیوی از زن ارائه می دهد. درست نیست که همه تقصیرها را به گردن یک طرف بیندازیم و فرافکنی کنیم. در گفتن بدی ها، متأسفانه ما نسبت به محاسن دیگران کور می شویم و از طرفی شیطان هم کمک می کند که محاسن را نبینیم و فقط زشتی و عیب ها را بازگو کنیم. در حقیقت قوه واهمه و شیطان در منفور کردن افراد در ذهن مان نقش زیادی دارند. یعنی قوه واهمه و شیطان در خراب کردن افراد کمک می کند تا عیبی برای دیگران بسازیم. در حالی که بیشتر اوقات این عیب ساخته ی ذهن خود ما است؛ نه این که واقعاً طرف، این عیب را داشته باشد. مثل این که مردی به زنش بی خودی بدبین است. شیطان آنقدر وسوسه می کند که مرد به باور خودش فکر می کند که زنش به او خیانت کرده است. رفتار با همسرمان باید بالاتر از انصاف باشد انصاف یعنی عدالت؛ اما احسان بالاتر از عدالت است. رفتار ما با همسرمان باید بالاتر از انصاف باشد. علی (علیه السلام) در تفسیر آیه ی «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ...» فرمود: «العَدلُ الإنصافُ، و الإحسانُ التَّفَضُّلُ= عدل همان انصاف است و احسان همان بخشندگی است». «احسان» به این دلیل از عدالت بالاتر است که رفتاری بیش از حد عدالت است؛ احسان یعنی کرم و بخشندگی. یعنی اگر انسان توانائی داشت، با عدل رفتار کند و اگر توانائی بیشتری داشت، بیش از آنچه وظیفه دارد، عمل کند. قرآن نیز، در این خصوص می فرماید: وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ = فضل را در میان خودتان فراموش نکنید» (بقره ۲۳۷). علت این که خداوند دستور به رعایت احسان که بالاتر از انصاف است می دهد، این است که انسان به سختی می تواند انصاف را رعایت کند و معمولاً از حد عدالت خارج می شود.  به خاطر همین قرآن دستور مهمی برای کیفیت صحبت کردن داده و می فرماید: « وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً= و به بندگانم بگو سخنی که بهتر است بگوئید، چون شیطان می خواهد میان آنان کدورت بیفکند که شیطان برای انسان دشمنی آشکار است» (سوره اسراء/آیه 53) در هر جای قرآن وقتی کلمه «قل» بیاید، یعنی مسئله خیلی مهمی مطرح می شود. خداوند می گوید: «به بندگانم بگو وقتی می خواهید حرف بزنند از بهترین کلمات استفاده کنند، چون شیطان حتما از کلمات منفی سوء استفاده می کند». اکثر طلاق ها، دعواها، جنگ ها و قتل ها بخاطر استخدام کلمات نامناسب بوده است. مثلاً زن در ابراز احساساتش به گونه ای حرف زده که مرد را به نوعی نابود کرده است. بنابر این، باید به نقش شیطان و نفس اماره توجه کنیم. چون نفس بی انصاف است. ما در انتقاد یک نفر باید خوبی ها، عملکردها و نقش او در گذشته و حال توجه داشته باشیم و صرفاً بخاطر یک خطا خوبی های طرف را فراموش نکنیم. ناسپاسی در حقوق اهل بیت (علیهم السلام) موجب بی انصافی و سقوط در جهنم است یکی دیگر از موارد بی ­انصافی، ناسپاسی و کفران نعمت های الهی است. این بی انصافی زمانی است که انسان نسبت به خدا و اهل بیت (علیهم السلام) شکایت می کند. قطعاً چنین فردی بنده شیطان است. پس کسی که انصاف ندارد، عاقبتش سقوط در جهنم است. چون صراط اکنون بر روی جهنم است و کسی که در رفتار با دیگران ظلم و ستم می کند، به جای عبور از صراط، از آن سقوط می کند. جهنمی شدن او برای این است که در دنیا همیشه سقوط داشته، و نه حرکت بر روی صراط. رعایت حد عدالت در ستایش و نکوهش افراد امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مورد سختی رعایت انصاف در ستایش و نکوهش می فرماید: «قَلَّ مَا یُنْصِفُ اللِّسَانُ فِی نَشْرِ قَبِیحٍ أَوْ إِحْسَانٍ = خیلی کم اتفاق می افتد که زبان در تقبیح یا تعریف افراد، انصاف را رعایت کند». یعنی گاهی در ستایش کسی، یا بیش از حد شایستگی کسی از او می گوییم و به اصطلاح او را تا به آسمان بالا می بریم؛ و گاهی در نکوهش کسی از حد بدی فرد تجاوز می کنیم. یک نمونه انصاف وقتی است که ما می خواهیم در مورد کسی که به خواستگاری دختری آمده اظهار نظر کنیم. یکی از موارد جواز غیبت، مشاوره است؛ یعنی وقتی از شما برای ازدواج در مورد کسی پرسیدند ایشان چگونه فردی است؟ ما نباید اگر مشکلی دارد، آن را بازگو نکنیم و حداقل ها را بگوئیم؛ مثلا بگوییم: «او نمی تواند دختر شما را خوشبخت کند» یا «تناسب با دختر شما ندارد».  یعنی حق پنهان کاری نداریم، اما بدی ها و خوبی ها باید به اندازه گفته شود. نه این که یک سره خوبی ها را بیان کنیم. گاهی خواستگار؛ اعتیاد یا بیماری خاص، یا دو شخصیتی و... دارد. باید این موارد به صراحت گفته شود. اما اگر کینه ای شخصی با فرد مورد نظر داریم، در حالی که او هیچ مشکلی ندارد، این بی انصافی است که کینه شخصی را در اظهار نظرمان دخالت دهیم و مانع ازدواج دو نفر شویم. پس انصاف این است که متن واقعیت بیان شود و از حداقل ها شروع شود. چگونه مشکل بی انصافی را درمان کنیم؟ هر چند که برای درمان مشکل بی انصافی راهکارهای زیادی وجود دارد که برخی از آنها در طی همین بحث ها مطرح شده، اما جذر گرفتن از بدی ها یک راهکار خوب محسوب می شود. وقتی بخواهیم از کسی انتقاد کنیم، باید در دادن نمره بد، جذر بگیریم؛ یعنی کمتر حساب کنیم. یعنی اگر نمره 16 می دهیم، با جذر گرفتن می شود 4 و آن عدد جذر گرفته را بگوییم. بنابراین، ما همیشه در دیدن بدی ها و ضعف های اطرافیان، با درجه بالای از دروغ روبرو هستیم. دروغ هایی که خود شخص گوینده هم باورش کرده است. ما باید آدم ها را با همه ضعف ها و عیب هایشان بپذیریم و خود را بهتر از کسی نبینیم.  چون نفس در هر کاری زیاده روی می کند؛ چه موقع انتقاد و چه موقع تعریف. همان طور که نفس من این طور است، نفس دیگران هم همین طور است. پس از دیگران توقع زیادی نداشته باشیم.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

صوت

1 - «انصاف» از مهمترین حقوق انسان ها است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 5489
21 اوت 2016
| |
پرسش86.
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ،

شناسه مطلب: 4778
زمان انتشار: 5 مارس 2016
| |
نشانه ‌های خروج از صراط مستقیم

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

نشانه ‌های خروج از صراط مستقیم

صراط مستقیم (مسیر حرکت صحیح به سوی الله) یک صراط سلوکی است و حرکت صحیح در آن، کاملاً قابل فهم است. تعجب امیرالمؤمنین از این مسئله است که چگونه انسان ها تصور می‌ کنند در صراط مستقیم در حرکت اند. امّا رغبت و شوق شان به امور بخش‌ های پایینی، بیشتر از عشق و رغبت شان به الله است.

نشانه ‌های خروج از صراط مستقیم (فسق) در فرمایشات حضرت علی (علیه‌السلام) آمده است: «أَیُّهَا اَلنَّاسُ غَیْرُ اَلْمَغْفُولِ عَنْهُمْ وَ اَلتَّارِکُونَ اَلْمَأْخُوذُ مِنْهُمْ مَا لِی أَرَاکُمْ عَنِ اَللَّهِ ذَاهِبِینَ وَ إِلَى غَیْرِهِ رَاغِبِینَ ...؟!» ای مردمی که از شما غفلت نمی‌شود، و شما ترک کردید آنچه را که از شما مطالبه می‌ شود. چه شده که شما را می ‌بینم که روز به روز از خداوند دورتر می ‌شوید و به غیر او تمایل می‌ یابید. جریان طبیعی زندگی هر انسان، به گونه ‌ای است که با گذشت زمان، روز به روز به معشوقی که برای خویش برگزیده است، نزدیک‌ تر می‌شود. طبیعی است آنان که کمالات جمادی را برگزیده‌ اند، به آن نزدیک ‌تر شده و آنان که به سوی کمالات حیوانی، وهمی یا عقلی در حرکت اند، با گذشت عمر خود به محبوب ‌هایشان بیشتر از پیش دست می ‌یابند. آنان که کمالات فوق عقلانی را هدف گرفته و معشوقِ حقیقی و انسانیِ خود (الله) را نشانه گرفته‌ اند، نیز از این قاعده مستثنی نیستند و اگر به سمت الله، درست حرکت کنند باید روز به روز به او نزدیک تر، شبیه‌ تر و مأنوس ‌تر شوند. هر گونه عقب‌گرد در این مسیر، نه تنها انسان را از پیشرفت باز می‌دارد؛ بلکه روز به روز او را از هدف دورتر می‌کند. چنین حالتی به تعبیر قرآن "فسق" نامیده می‌ شود. فسق در لغت به معنای خروج از حالت طبیعی است. جریان حقیقی زندگیِ یک «انسان» باید به گونه‌‌ای باشد که هر روز به الله نزدیک ‌تر شود. کسی که با گذشت جوانی و عمرش، با الله مأنوس ‌تر نشده و به او شبیه‌ تر نمی‌گردد؛ یعنی حرکت او از حالت طبیعی خارج شده و در اصطلاح به فسق مبتلا گشته است. اگر انسانی در انتخاب الله به عنوان اِله خود صادق باشد، باید هر چه از عمرش می‌ گذرد، بر سطح نورانیت، آرامش، شادی و قدرت او افزوده گردد. امّا اگر این فرد در جوانی نورانی ‌تر، معنوی ‌تر، شادتر و آرام ‌تر بوده است، نشان می‌ دهد که مسیر حرکت او طبیعی نبوده، و بلکه مسیری قهقرائی داشته است. نشانه‌های حرکت صحیح در صراط مستقیم نشانه یک حرکت صحیح انسانی از نگاه قرآن این است که روز به روز عشق انسان به الله، غیب و جهاد در او بیشتر می‌ شود. تحول و رشد بخش فوق عقلانی با این شاخصه‌ های شفاف‌ تر قرآن، کاملاً قابل تشخیص است. صراط مستقیم (مسیر حرکت صحیح به سوی الله) یک صراط سلوکی است و حرکت صحیح در آن، کاملاً قابل فهم است. تعجب امیرالمؤمنین از این مسئله است که چگونه انسان ها تصور می‌ کنند در صراط مستقیم در حرکت اند. امّا رغبت و شوق شان به امور بخش‌ های پایینی، بیشتر از عشق و رغبت شان به الله است. فراموش نکنیم که اگر در یک مجتهدِ علوم دینی نیز، عشق به جهاد وجود نداشته باشد و بتواند از حضور در میادین جهاد، صرف نظر کند، فاسق است.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 4055
24 نوامبر 2015
| |
پرسش 9.
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed