مؤسسه فرهنگی هنری خیریه
در آیات فراوانی از قرآن به این امر تصریح شده که قرآن به زبان عربی نازل شده و یا گفته شده این آیات برای انذار مردم حجاز نازل شده است. آیا با این همه آیات باز هم باید دلیلی بیاوریم که این قرآن برای ما غیر عربها نازل نشده است؟
عربی نازل شدن قرآن دو علت عمده دارد.
علّت اول:خداوند متعال در آیه 4 از سوره ابراهیم فرمود: « ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش...»، بر همین اساس، پیامبر اکرم که در میان عرب زبانان ظهور کرد، کتابش به زبان عربی نازل شده است. این حکم قرآن بدین خاطر است که پیامبران در درجه اول با قوم خود یعنی همان ملتی که از میان آنها برخاسته اند، تماس دارند و نخستین شعاع وحی بر آنها می تابد و نخستین یاران از میان آنان برگزیده می شوند، بنابراین پیامبر باید به زبان آنها و لغت آنها سخن بگوید تا حقایق را به روشنی برای آنان آشکار سازد.
عربی نازل شدن قرآن بر اساس حکم عقل: نازل شدن احکام الهی به زبان همان قوم دقیقاً همان چیزی است که عقل سلیم به آن حکم می کند، بالاخره پیامبری که ظهور می کند با یک زبان و گرامر خاصّی باید احکام الهی را به مردم برساند، یا باید عربی باشد یا فارسی یا رومی و غیره. پیامبری مثل حضرت موسی علیه السلام که در میان عبری زبانان ظهور می کند، عقل حکم می کند که کتاب توراتش هم باید به همان زبان عبری باشد و یا حضرت عیسی علیه السلام که در میان سریانی زبانان ظهور می کند، عقل حکم می کند که احکام خدا را به زبان سریانی مطرح کند. پیامبر اکرم نیز از این قاعده مستثنی نیستند. پیامبری که در میان عرب زبانان ظهور کرده باید کتابش به همان زبان عربی باشد تا مردمی که در اطراف او هستند مطالب را درک کنند. نمی شود که پیامبر اکرم در حجاز اعلان رسالت کند ولی با زبان رومی یا فارسی بخواهند احکام الهی را بازگو کند!
علت دوم: با توجه به روحیه خاص مردم حجاز و تعصب خاصّی که روی زبان عربی داشتند، نیاز به « نزول قرآن به زبان عربی» بیشتر احساس می شود. یکی از کارهای روزمره مردم حجاز سرودن شعر به زبان عربی بود و آنقدر به این اهمیت می دادند که مسابقات ادبی و شب شعر برگزار می کردند. اگر قرآن به زبان دیگری نازل می شد، یقیناً لجاجت و مخالفت با آن چند برابر می شد و مانع از ترویج احکام الهی از سوی پیامبر اکرم می شدند. خداوند متعال در آیات 198 و 199 سوره مبارکه شعراء به این تعصّب جاهلی عرب اشاره کرده و می فرماید: « هرگاه ما آن را بر بعضی از عجم (غیر عرب) نازل می کردیم و پیامبر آن را برایشان می خواند، به آن ایمان نمی آورند». در حدیثی از امام صادق علیه السلام که در تفسیر علی بی ابراهیم آمده است می خوانیم: « اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ایمان نمی آورد، ولی قرآن برعرب نازل شد و عجم به آن ایمان آورد و این فضیلتی است برای عجم».
خلاصه آنکه قرآن بر اساس قانونِ «ارسال رسول بلسان قومه» به زبان عربی نازل شده است که حکم عقل نیز آن را تأیید می کند و تعصبات جاهلانه عربها در زمان پیامبر اکرم فلسفه عربی نازل شدن قرآن را بیشتر برای ما نمایان می کند.
و در آخر... بعضی از ویژگی های زبان عربی
1- عربی، زبانِ اشتقاقی: کلمات و افعالی که در زبان عربی به کار می رود، اشتقاقی هستند نه ترکیبی، به این معنا که کلمات دارای ریشه مخصوص و معینی هستند که هر کلمه ای از ریشه مخصوص به خود نشأت می گیرد. این خصوصیت زبان عربی به حدّی وسیع است که طالبان علم برای یادگیری آن مدتی را به «فقه اللغه» یا همان واژه شناسی می پردازد که در زبان انگلیسی از آن به اتیمولوژی etymology یاد می شود.
مثالی برای واضح شدن ِ مطلب: در زبانِ عربی کلمه «کَتَبً» به معنی نوشتن از «کتبتُ السقاء» گرفته شده است. «کَتَبت السقاء» یعنی به هم دوختنِ دو طرفِ مَشکی که پاره شده است. بر همین اساس، کنار هم قرار دادن کلمات و دوختن و ارتباط دادنِ آنها با همدیگر را « کتابَتُ» می گویند.
تمام افعالی که در زبان عربی استعمال می شود به همین نحو دارای ریشه خاصّی هستند. اما در فارسی اینطور نیست و بسیاری از کلمات اصلاً ریشه ای ندارد مثلاً « رفتن»، « آمدن» و ... از ریشه خاصی گرفته نشدند. البته به ندرت بعضی از کلمات در زبان فارسی دارای ریشه هستند مثلاً حافظ در اشعار خود می گوید: «در خرابات مغان نور خدا می بینم* این چه نوری است و من تا به کجا می بینم». در اینجا کلمه خرابات جمع خرابه به معنی ویرانه ها نیست بلکه این کلمه مشتق از « خُر» و «آبه» است. «خُر» به معنی خورشیدو «آبه» به معنی معبد. بنابراین خُرابه یعنی معبد خورشید پرستان. یا در زبان انگلیسی هم به ندرت کلماتی دیده می شود که مشتق و برگرفته از کلمه ای دیگر است مثلاً کلمه «اجوکیشن» Education که به معنی تعلیم و تعلّم است، در اصل واژه ای یونانی است که در آن زبان به معنی خوردن و فربه کردن است اما انگلیسی ها آن کلمه را به معنی فربه و چاق کردن در فکر و ذهن گرفتند که همان تعلیم و تعلّم است.
2- استعمال الفاظ مترادف با تفاوت جزئی در معنا: الفاظی که معنایشان مشترک است، در همان معنای مشترک تفاوت های ظریفی با هم دارند که بر زیبایی زبان عرب می افزاید مثلاً «نظر»، «رویت» و «ایناس» هر سه به معنای دیدن هستند اما ایناس از ریشه انس است و تنها به دیدنی گفته می شود که اُنس و آرامش را در پی داشته باشد.
از باب مثال خداوند متعال در آیه 7 از سوره نمل می فرماید: «إِذْقَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّيءَانَسْتُ نَاراً» یعنی موسی به خانواده خود گفت: من آتشی از دور دیدم. این آیه در مورد حضرت موسی است که نیمه های شب با همسرش به طرف مصر در حرکت بودند. همسر موسی در حال وضع حمل بود و هوا هم سرد وبارانی بود. ناگهان موسی از دور آتشی را دید و گفت: از دور آتشی می بینم. خداوند از این دیدن تعبیر به « آنست» می کند که نشان می دهد که دیدنی است که در پیِ آن انس و آرامش وجود دارد.
خلاصه آنکه افعالی که در زبان عرب استعمال می شود بسیار دقیق است و در یک جا رویت می آید و در یک جا ایناس می آید و در جای دیگر نظر می آید.
3- مشخص بودن ضمایر در زبان عربی: در زبان عربی، مذکر و مونث و همچنین غایب و مخاطب و متکلم و همچنین مفرد و تثنیه و جمع ضمیر مخصوص به خود را دارند و هیچ گاه مخاطب- مثلاً- در تشخیص مذکّر یا مونث بودنی ضمیر دچار اشتباه نمی شود اما در زبان فارسی بسیاری از اوقات ضمیری آورده می شود اما معلوم نیست که منظور زن است یا مرد.
از باب مثال: شاعر می گوید: « زان یار دلنوازم شکری است با شکایت*** گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت» . خب، این یارِ دلنواز چه کسی است؟ مرد است یا زن؟ معلوم نیست.
یا شاعر می گوید: «گفتم غم تو دارم * گفتا غمت سر آید * گفتا که ماه من شو * گفتا اگر بر آید...» سؤال اینجاست که شاعر با چه کسی سخن می گوید؟ طرفِ مقابلش مرد است یا زن؟ معلوم نیست. اما همین اشعار اگر در زبان عربی سروده شود، مخاطبش کاملاً مشخص می شود. اگر شاعر به مخاطبش بگوید «انتَ» به فتح تاء، و یا آخر کلمه از ضمیر کاف مفتوحه استفاده کند، معلوم می شود که مخاطبش مذکر است و اگر به مخاطبش بگوید «انتِ» به کسر تاء ، و یا در آخر کلمه از ضمیر کاف مکسوره استفاده کند، معلوم می شود مخاطبش مونث است. به طور کلی در زبان فارسی ضمایر «من»، « تو»، «او»، «ما»، «شما» و «ایشان» هم برای مذکر و هم برای مونث استفاده می شود. مثلاً در فارسی برای یک نفر که غایب است می گوییم «او» اما در زبان عربی اگر آن فرد غایب مذکر باشد ضمیر «هو» و اگر مونث باشد «هیَ» به کار می رود. و یا در فارسی برای جمعی که حاضر هستند می گوییم «شما» حال چه اینکه این جمع، جمعی از مردان باشند یا جمعی از زنان، اما در زبان عربی اگر جمعی از مردان باشند، ضمیر «انتم» به کار می رود و اگر جمعی از زنان باشند، «انتنّ» به کار می رود.
از این گذشته در زبان فارسی اصلاً چیزی به نام تثنیه وجود ندارد یعنی ضمیری مخصوص برای تعیین «دو نفر بودن» وجود ندارد و ضمایری چون «ما»، «شما»، «ایشان» به صورت مشترک هم برای جمع و هم برای تثنیه به کار می رود.
4- تنوّع نامها در زبان عربی: در زبان عربی تنوع نامهای فراوانی وجود دارد در حالی که زبان فارسی و زبانهای دیگر این امکان را ندارند.
از باب مثال: ما در زبان فارسی برای شُتُر چه مذکرش چه مونثش و چه بزرگ و یا چه کوچکش، تنها همان واژه ی «شتر» را به کار می بریم اما در در زبان عربی به شتری که داخل سال دوم شده و صلاحیت حمل را داشته باشد «بنت مخاض» می گویند. به شتر نرینه ای که بین دو تا سه سال باشد«ابن لبون» می گویند. به شتر مادینه ای که داخل سال سوم شده باشد و صلاحیت برای داشتن شیر را دارد «بنت لبون» می گویند. به شتری که بین سه تا چهار سالش باشد «جذعه» می گویند و ... . همه این نامگذاری ها بر اساس سنّ شتر اشت اما جهات دیگری نیز در نامگذاری شترها لحاظ شده است مثلاً بر اساس حالات و صفاتِ شتر نیز نامگذاری صورت گرفته است. شتر به زانوخوابیده (بارکه) شتر شکافته گوش (بحیره) شتر آبستن (خلفه) شتر رها شده (سائبه).
مثال دیگر: ما در زبان فارسی برای گاو چه مذکرش و چه مونثش همین کلمه را به کار می بریم و نهایت برای بچه گاو کلمه گاوساله یا گوساله را استفاده می کنیم که از همان کلمه گاو گرفته شد درحالی که در زبان عربی برای مذکرش یک اسم و برای مونثش اسم دیگر و برای بچه اش و یا جوانش و یا پیرش هر کدام اسم خاص وضع شده است.
خلاصه آنکه؛ زبان عربی به قدری دارایی امکانات و ظرایف خاصّی است که در کمتر زبانی در دنیا می توان نمونه آن را پیدا کرد. به همین خاطر خواجه حافظ شیرازی که سخنش شاهکار زبان فارسی به حساب می آید، درباره زبان عربی می گوید:
اگر چه عرضِ هنر نزد یار بی ادبی است
زبان خموش ولیکن دهان پُر از عربی است.
منبع:
کلیدواژه ها:
آثار استاد