مؤسسه فرهنگی هنری خیریه
در میان حمله های ۴ گانه ی شیطان به انسان، حمله از راست شیطان، از همه خطرناک تر است. اولیاء الهی و مؤمنین به خاطر مقدسات و انجام کارهای خوبشان بیشتر در معرض خطر و سقوط هستند. نمونه بارزش خود شیطان است که بعد از 6 هزار سال عبادت، از یک فرمان خدا سرپیچی کرد. اما حضرت عبدالعظیم از جمله شخصیتهایی است که به خاطر فروتنی و خاکساری درمقابل امام زمانش به اوج و بزرگی رسید.
یکی از مهمترین آیات قرآن کریم نقل قول شیطان است که میگوید: « قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ/ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ= گفت پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى من هم براى [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست/ آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى تازم و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت».
شیطان میگوید: من برسر راه مستقیم تو، در کمین آنها مینشینم. این مطلب، از سنت الهی و حقیقت خارجی خبر میدهد. یعنی کسی که در صراط مستقیم است، حتما مورد حمله شیطان قرار میگیرد. یعنی امکان ندارد یک نفر تصمیم بگیرد آدم خوبی بشود و در صراط باشد، ولی شیطان به او حمله نکند. این حمله هم از چهار طرف «جلو، عقب، راست و چپ» است.
حمله از جلو) حمله ای از آینده است. یعنی هر کس بخواهد با خدا دوست شود، قطعاً شیطان دلشوره و ترس هایی را نسبت به آینده ایمانی او ایجاد میکند.
حمله ازعقب) حملهی شیطان برای شکستها، کدورتها و گناهان گذشته انسان است. در کل هر چه که مربوط به گذشته انسان باشد. مثل خاطرات گذشته که میتواند روح شما را بیازارد. حتی با وجود این که انسان از گناهانش توبه میکند، ولی شیطان چنان گناهان را به رخ او میکشد که انسان شجاعت توبه یا آشتی با خدا را نداشته باشد. پس راهکار مقابله با این حمله، تعمق در بحث توبه است.
حمله از سمت چپ) در این حمله، شیطان انسان را دعوت به انواع گناه و فحشاهای ظاهری و باطنی میکند.
حمله از سمت راست) این حمله در میان حملههای شیطان، از همه خطرناکتر است و کمر اولیای الهی را هم شکسته است.
حمله از سمت راست، حملهی از نقاط قوت و مثبت یک شخص است. مثل نماز شب خواندن، کربلا رفتن، پیاده رفتن، جبهه رفتن، جنگ رفتن، ذکر گفتن، ریش گذاشتن، چادری بودن، خواب خوب دیدن و... اما اگر مراقبه نباشد، همین مقدسات آهسته آهسته کار دست آدم میدهد. انسان تا آدم خوبی میشود، خودشیفتگی و خودبرتربینی به سراغش میآید. از خدا طلبکار میشود. سر خدا با اعمال خیرش منت میگذارد. دعا میکند؛ ولی توقع دارد که حتماً اجابت شود. چنین صورتهای مقدس و مثبتی میتواند انسان را جهنمی کند. چون همین اعمال خوب و مثبت، او را در صراط سنگین میکند و موجب سقوطش میشود.
نمونه بارز این حمله، خود شیطان است. او چون ۶ هزار سال عبادت خدا را کرد؛ اما توانست جلوی خدا بایستد و از فرمانش سرپیچی کند.
پس باید مراقب حملههای شیطان باشیم تا ما را به گمراهی و سقوط نکشاند. برای در امان ماندن از شیطان و حملههای او ذکر «الحمدلله» کارساز است. چون این ذکر، سپر بسیار قدرتمندی در برابر توهماتی است که به سراغ آدم میآید. ذکر «الحمدلله» مایه آرامش و راحت روح و جان انسان است و جهنم را از وجود او بیرون میبرد.
گناهى كه تو را ناراحت كند، بهتر از كار خوبی است كه دچار غرورت سازد
در راستای برخورد ما با حمله از راست شیطان، باید با غرور مبارزه کرد. بهترین راهکار برای برخورد با این حملهی شیطان این است که انسان مؤمن، به عملش مغرور نشود.
امیرالمومنین علی (علیهالسلام) فرمودند: «سَیِّئة تَسُوؤك خیرٌ عند اللّه من حَسَنة تُعْجِبُك= گناهى كه تو را ناراحت كند، بهتر از كار نیكى است كه دچار غرورت سازد». گناهی که انسان را شرمنده کند، بهتر است از انجام کار خیری است که او را دچار خودشیفتگی و بی ادبی در مقابل خدا کند.
سید الساجدین (علیه السلام) که اسمش زینالعابدین است، در صحیفه سجادیه به خدا عرض میکند: «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا= من کمترینکمتران هستم و ذلیلترین ذلیلان هستم» من از هر کمی کمترم. و در جائی دیگر میفرماید: «اِلهی مَن اَنَا حَتّی تَغضَبَ عَلیَّ! اِلهی و فوعزتک ما یزین ملکک احسانی و لا تقبحه اساءتی بعزتت= خدایا! من چی هستم که بر من خشمگین شوی. پس به عزت و جلالت سوگند که نه نیکوکاری من زینت بخش ملک و سلطنت توست و نه کردار بد من تأثیری در زشت کردن آن دارد». خدایا من کی هستم و چه قیمتی پیش تو دارم؟ من هرچه زشتی داشته باشم، آنقدر مملکت تو بزرگ و قشنگ است که گناه من چیزی نیست. اصلاً در مملکت تو دیده نمیشود.
این که انسان آن حالت انکسار و تقصیر را داشته باشد و من من نکند، خیلی مهمتر از عجب، خودشیفتگی و خودپسندی در مقابل خدا و بندگان خدا است. پس مؤمن باید حواسش باشد که به خاطر خوبی ها و کارهای خیرش، عجب به سراغش نیاید.
خدا امام را رحمت کند. در وصیت نامهاش مینویسد: من از همه مردم، خواهران و برادران به خاطر تقصیرها و قصورها معذرت خواهی میکنم. حلالم کنید. خدا نکند انسان با کمالات، نعمات و زیبائیهایی که خدا به او داده، اینها را به رخ دیگران بکشد. این مسئله در خانه ائمه در بین نوادگان شان نیز وجود داشته و امروز هم در میان برخی افراد دیده می شود.
راز عظمت و بزرگی حضرت عبدالعظیم الحسنی چیست؟
یکی از اولیاء خدا فرمودند: من از مرحوم علامه طباطبایی سوال کردم که علت عظمت حضرت عبدالعظیم چیست که زیارت او معادل زیارت سیدالشهداست؟ همانطور که امام هادی (علیهالسلام) فرمودند: «مَن زارَ عَبدالعَظیمِ الحَسَنی(ع) بِرِی کَمَن زارَ الحُسَین(ع) بِکَربَلا= کسی که زیارت کند عبدالعظیم(علیهالسلام) را، مانند کسی است که به زیارت حسین (علیهالسلام) در کربلا رفته باشد».
پاسخ علامه این است: در بین بعضی از امامزادهها، مسئله عجب وجود داشته است. مثلا بعضی از فرزندان امام حسن (علیهالسلام) نسبت به نوادگان امام حسین(علیهالسلام) حسادت میکردند که چرا نسل امامت در خانواده امام حسین قرار گرفته است؟ بعضی از آنها زیر بار امامت امام حسین نمیخواستند بروند.
اما حضرت عبدالعظیم یک فقیه بزرگ از بنی الحسن است. ایشان شخصیت بزرگ و محدث قدرتمندی بود. علت این بزرگی و عظمتش را علامه این گونه بیان میکند که ایشان آن جو حسادت و خودبرتربینی که همان حملهی شیطان از راست است را شکست. در مقابل امام زمانش یعنی امام هادی (علیهالسلام) زانو زد و گفت آقا من شما را به امامت قبول دارم. من آمدهام بگویم شما تایید کنید که من مسلمان هستم یا نه! دین دارم یا نه! اگر شما تائید نکنید اشکالم را بگویید. در واقع دینش را بر حضرت عرضه کرد.
وقتی انسان این طور خودش را در 4 بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) میشکند، خدا او را بالا میبرد و عزت میدهد. پس آدمی که حق گراست، بزرگ میشود؛ حتی اگر به ضررش باشد.
شما نگاه کنید که ما چقدر مقدسینی داشتیم که در مقابل امام ایستادند و اصلاً کوتاه نیامدند. هنوز هم هستند و در مقابل نایب امام زمان (علیه السلام) می ایستند. مثل شیطان در مقابل خدا.
اما خوش به حال کسی که عشق به خدا داشتهباشد و خدا از همه چیز برایش عزیزتر باشد. خودش را بتواند بشکند. حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیهالسلام) هم خودش را شکست. خدا هم به او یک عزتی داد که هر کس حضرت عبدالعظیم را زیارت کند، مثل این است که امام حسین (علیهالسلام) را زیارت کرده. چنانچه در زیارت حضرت میخوانیم: «یا مَنْ بِزِیارَتِهِ ثَوابُ زِیارَة سَیِّدِ الشُّهَداءِ یُرْتَجی= ای کسی که به زیارتت ثواب زیارت سیدالشهدا(علیهالسلام) امید میرود».
درس بزرگی که باید از حضرت عبدالعظیمالحسنی بگیریم، این است که انسان هر چقدر بزرگتر میشود، باسوادتر میشود، مشهورتر میشود، متعبدتر میشود؛ باید حق گراتر و فروتن تر بشود. اگر این گونه شد، نزد خدا هم بزرگ میشود و محبوبیت پیدا میکند. ولی اگر دنبال خودش بود و شیفتهی خودش شد، خدا حقیر و ذلیلش میکند.
چگونه طعم ایمان را بچشیم؟
ایمان مزه و لذتی دارد که اگر سراغ کسی بیاید، همیشه شاد و آرام خواهد بود، اضطرابهایش از بین میرود و همیشه همراه نور است. حال برای این که این مزه را بچشیم، باید به فرمایش نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عمل کنیم که فرمودند: «ثَلاث من كُنّ فیه ذاقَ طعمَ الإیمان: من كان لا شیء أحبُّ إلیه من اللّهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كان لَئِنْ یُحرق بالنّار أحبَّ إلیه مِنْ أَنْ یرتدّ عن دِینه، ومَنْ كانَ یُحبُّ للّهِ وَ یبغضُ للّه»[2]= سه چیز است كه هركس داراى آن باشد، مزه ایمان را چشیده است: آن كس كه چیزى براى او از خدا و رسولش گرامى تر نباشد؛ آن كس كه سوخته شدن در آتش براى او محبوبتر از خروج از دین باشد؛ آن كس كه هر کس یا چیزی را براى خدا، دوست یا دشمن بدارد».
پس اگر کسی بخواهید طعم ایمان را بچشد، اول باید خدا، رسول و جهاد برایش از همه چیز عزیزتر باشد. اگر عزیزتر بود، مؤمن است.
دوم آنکه در آتش سوختن برایش بهتر باشد تا این که دینش را از دست بدهد.
بعضی از مسئولین ما آنقدر فاسقند که خوشی زندگی دنیای شان را با کالای آخرتی به هر بهانهای میفروشند. حتی حاضرند با آمریکا صلح کنند که نکند جنگی بشود و منافع شان به خطر بیفتد. اینها کسانی اند که جگر جنگ را ندارند و به دنیا چسبیدهاند. سوم این که تمام عشق و محبتش و بغضش به خاطر خدا باشد. اگر از چیزی خوشتان میآید، به خاطر خدا دوست بدارید و اگر از چیزی بدتان میآید، بگوئید چون خدا دوست ندارد، من هم متنفرم.
قرآن هم میگوید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ[1]= بگو: اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد»، یعنی هر کس عاشق خداست، سراغ من بیاید و از من تبعیت کند تا خدا هم او را دوست داشته باشد.
زبان دین ما، زبان عشق است. پایهاش براساس عشق به الله و خوبی هاست. الله هم خدای قشنگی ها و خوبی هاست و دینی که برای ما قرار داده، مبتنی بر عاشقانهترین کلامی است که در دنیا میشود زد.
وقتی آدم به مهر خدا افتاد و همه امورات زندگیاش را تابع خدا کرد، عشقش نسبت به اعضای خانوادهاش بیشتر میشود و هر آدمی که بیشتر رنگ خدا داشته باشد و بوی خدا بدهد، برایش دوست داشتنی تر است.
حمله های ۴ گانه شیطان/ انسان/ ایمان
امامت/سیدالشهداء/حضرت عبدالعظیم
[1] . سوره آل عمران/آیه 31.
کلیدواژه ها:
آثار استاد
ممنونم ازمطالب خوبتون...استادعزیزخداوندشماراحفظ کند.مثل همیشه عالی بود
<p>با سلام و عرض تشکر از شما کاربرگرامی، شما می توانید برای داشتن مطالب و مباحث استاد از طریق montazerstore.ir نیز اقدام کنید. </p> <p>موفق باشید. </p>
مطلب بسیار مفید و زیبایی بود فقط یک نکته در باب جگر داشتن برای جنگ با آمریکا به ذهنم رسید و اینکه ما در روابط اجتماعی همیشه از طرف معصومین سفارش به مدارا و عدم شاخ تو شاخ شدن با مردم شدیم مثل حدیث معروف مدارای با مردم نصف عقل است. به نظرم در رابطه با دنیا هم این بهترین سیاست و به دستور قرآن کریم درست است که باید با مجهزترین امکانات جنگی خودمان را قوی نگه داریم ولی بیهوده نیز نباید کشور را درگیر جنگ و مناقشه و تشنج داخلی و خارجی کرد و این ربطی به ترس ندارد و سیاست و نصف عقل است. با تشکر
<p>سلام و تشکر از اظهار نظرتون. آیا امکان گفتگو با شما هست؟ ما خوشحال می شیم با شما بیشتر گفتگو کنیم.</p> <p>به نظر شما آیا ما بیهوده می گوییم مرگ برآمریکا؟ آمریکایی که بیش از ۶۰ سال است که به ملت ایران ضربه زده است. همین فرمایش شما را در مساله هسته ای به ما می گفتند. رییس جمهور می گفت چرا می ترسید از مذاکره؟ اما دیدیم که بعداز مذاکره حتی خود رییس جمهور گفت که هرکس با آمریکا مذاکره کند، دیوانه است.</p> <p>موفق باشید.</p>
در کل زیبا و اموزنده بود چون خدا دوست دارد منم میپسندم ممنون:)
عالی بود خدا قوت بر استاد بزرگوار