مؤسسه فرهنگی هنری خیریه
حالت های خشم و غضب، علاوه بر چهره باطنی، روی قیافه ظاهری هم تأثیر دارد و کم کم چهره انسان را زشت و کریه می کند. حلم هم حقیقتاً روی چهره تأثیر می گذارد و هم باطن و هم چهره ظاهری را زیبا می کند.
حضرت امیر علیهالسلام میفرماید:« جَمالُ الرّجُلِ حِلمُهُ[1] = زیبایى انسان، بردبارى اوست.» در واقع این زیبایی، زیبایی درونی است. چون انسان به وسیله ی حلم، آتش و زشتی زیادی را از روحش دفع می کند.
چهره غضب همانطور که حضرت فرمودند، چهره خیلی زشتی است. این را در بحث غضب، مفصل توضیح دادیم. «عقده، کینه و عصبانیت»، باطن انسان را خیلی زشت می کند. آنقدر زشت می کند که وقتی انسان در برزخ می خواهد با تجلی غضب که همین شاکلههای خودش است روبرو شود، این را به صورت مار و عقرب و حیوانات بسیار بسیار زشت و وحشتناک و خشنی می بیند که نمی تواند آنها را تحمل کند. به همین دلیل است که می گوییم حلم زشتی های زیادی را از انسان دور می کند و باطن زیبایی به انسان می دهد. این هم فقط در باطن نمی ماند و در ظاهر هم وقار، آرامش و زیبایی به انسان میدهد. برای همین است که آدمی که حلم داشته باشد، خود به خود دوست داشتنی و محبوب می شود. وقتی حلم دارد، سبک نیست، سبک سر نیست، عصبی نیست، پرخاشگر نیست.
آیا معنای حلم این است که ما توسری خور باشیم؟
بعضی ها ممکن است برداشت اشتباهی از حلم بکنند و آن اینکه آیا اسلام طرفدار این است که ما توسری خور باشیم و اگر کسی به ما حرفی زد و ظلمی کرد، جوابش را ندهیم؟ اگر سیلی به صورت ما زدند، آن طرف صورت مان را جلو بیاوریم و بگوییم این طرف هم بزن؟ با بیان روایت بعد پاسخ این سوال نیز روشن خواهد شد.
علی علیهالسلام می فرماید:«مَن غاظَكَ بقُبْحِ السَّفَهِ علَیكَ، فَغِظْهُ بحُسنِ الحِلمِ عَنهُ[2]= هركس با زشتىِ سبكسرى، تو را خشمگین كرد، تو با زیبایىِ بردبارى او را به خشم آور.»
حضرت می فرمایند: اگر شخص این صورت زشت، خشن و سبکسرانه را انتخاب کرده است، برای این است که به تو غیظ کند؛ اما تو با یک صورت زیبا به او غیظ کن و آن حلم است. آدم های فطرت گرا چون فطرت گرا هستند و فطرت گرایی را دوست دارند، وقتی با افراد سبکسر روبه رو میشوند که دارند به آنها غضب و غیظ می کنند، برخوردشان با آنها برخورد طبیبانه است. علی علیهالسلام فرمودند:«یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ المَریضَ = خردمند را سزد كه با نادان چنان سخن گوید كه پزشك با بیمار.»
طبیبانه یعنی، همان طور که طبیب وقتی با یک مریض برخورد می کند، از خود مریض متنفر نیست، نمی گوید بیخود کردی مریض شدی. چرا مریض شدی؟ طبیب بد اخلاقی نمی کند؛ بلکه با خوشرویی با مریض رفتار می کند و معتقد است این خوشرویی در درمان مریض خیلی مؤثر است. آن چیزی که طبیب بدش می آید، مریضی مریض است. اگر تیغ جراحی به دست می گیرد، یا دارو و قرص تجویز می کند و هر کاری می خواهد انجام دهد دنبال این است که آن مریضی را از وجود طرف مقابل بردارد.
چگونه با کسی که بردبار نیست، رفتار طبیبانه داشته باشیم
آدمهای فطرت گرا چون فطرت گرا هستند و فطرت گرایی را دوست دارند، وقتی با افراد سبکسر روبهرو میشوند که دارند به آنها غضب و غیظ میکنند، برخوردشان با آنها برخورد طبیبانه است. علی علیهالسلام فرمودند:«یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ المَریضَ = خردمند را سزد كه با نادان چنان سخن گوید كه پزشك با بیمار.»
رفتار طبیبانه یعنی، همان طور که طبیب وقتی با یک مریض برخورد میکند از خود مریض متنفر نیست، نمیگوید بیخود کردی، مریض شدی، چرا مریض شدی؟ طبیب بد اخلاقی نمیکند. طبیب با خوش رویی با مریض رفتار میکند و معتقد است این خوش رویی در درمان مریض خیلی مؤثر است. آن چیزی که طبیب بدش میآید مریضی مریض است. اگر تیغ جراحی میگیرد، دارو و قرص تجویز میکند و هر کاری میخواهد انجام دهد دنبال این است که آن مریضی را از وجود طرف مقابل بردارد.
یک شخص فطرت گرا و عاقل از شخص جاهل که به زشتی غیظ و با خشم و سبکسری غضب کرده است، ناراحت نیست، فطرت او را کاملاً دوست دارد و از طبیعت و طبیعت زدگی که او را وادار به غضب کرده است متنفر است و سعی میکند، آتش را در وجود شخص خاموش کند، خودش هم شعله ور نمی شود. طبیعتگرا در آتشی که به او پرتاب میکند، ممکن نیست شعله ور شود. مثلاً شخص فطرت گرا در برخورد با حرام محافظت میکند؛ وقتی به زن نامحرم برخورد می کند اگر بخواهد از روی صراط رد شود، جهنم روی او تأثیری نخواهد داشت، چون از خودش محافظت کرده است. اما وقتی یک نفر سعی می کند، شما را آتش بزند، از این رو که فطرتگرا و روی صراط هستید، می خواهید به سمت بهشت بروید، نباید بسوزید؛ اگر بسوزید روی صراط معطل می شوید و در جهنم سقوط می کنید.
بنابراین شخص فطرتگرا اصلاً نمی سوزد. اگر بچه اش، زنش، پدر زنش، مادرزنش، پدر و مادرش، کسی دیگر از اطرافیان خواست او را بسوزاند این سوختنی نیست. بنابراین فقط تنها نگرانی انسان فطرت گرا یا آدم حلیم از آن آتشی است که در وجود او دارد او را می سوزاند. بنابراین برخوردش، برخورد طبیبانه است. می خواهد آن آتش را خاموش کند. آدم های خوبی که روی ناآگاهی غیظ و غضب می کنند، وقتی با آنها طبیبانه، با آرامش و برادرانه برخورد میکنی، یک چیز در وجودشان از بین می رود و آن طبیعت شان است. چون آن را سوزاندی و از بین می بری، او در شرمندگی و خجالت می افتد.
روایت معروفی که در جلسات قبل هم بیان کردم مصداق این بخش است که شخصی خدمت امام حسن علیه السلام آمد و شروع کرد به فحاشی. حضرت با آرامش از او پرسید که اگر گرسنه هستی سیرت کنیم. اگر تشنه هستی سیرابت کنیم. و... از چه ناراحت هستی؟ شخص شرمنده شد و گفت: منفورترین آدمها نزد من بودی و الان محبوبترین افراد در نزد من هستی. در واقع امام حسن علیه السلام به طبیعت او غیظ کرد. آتش را از بین برد. حضرت خشم کرد، اما خشم به جای این که متوجه فطرت فرد شود و شخصیت او را خرد کند، رفت روی طبیعت فرد و طبیعت او را سوزاند. در واقع شیطانِ آن فرد، غیظ حضرت را جذب کرده است نه فطرت او. حضرت به بعد شیطانی غیظ کردند. این در تربیت خیلی مهم است.
رفتار حلیمانه در خانواده
یک پدر با برخورد سبک سرانه فرزندش روبرو است. اگر بخواهد هربار بگوید من پدر هستم و هربار این پدر بودن برایش بزرگ شود؛ یا بگوید من شوهر هستم و زن من حق ندارد با من اینطور برخورد کند؛ چنین افرادی دچار عجب می شوند.
گاهی این تکبر در چهره های مقدس جلوه می کند. مثلاً می گویند: ما سیدیم، آخوندیم، عالمیم، حزب الهی محل هستیم، خانواده شهیدیم، رزمنده ایم. اینها تکبرهایی است که در وجود آدم هست و اگر کسی به آدم غضب می کند یا برخورد سبک سرانه انجام می دهد، هیچکدام از اعتباریاتی را که گفتیم را نباید نگاه کند و او هم به غضب بیفتد. اگر به غضب بیفتد، آتش غضب، فطرت او را می سوزاند و گرفتارش می کند.
بچه برخورد های سبکسرانه زیادی دارد. گاهی همسر انسان ممکن است برخورد سبکسرانه داشته باشد. باید توجه داشته باشیم که ما دقیقاً به کجا باید بزنیم. اول باید چیزی نگویی و سکوت کنی و سرت را پایین بیاندازی. اما بعداً باید بروی بغلش کنی. اتفاقاً همان لحظه ای که از او عصبانی هستید که کار سبکسرانه کرده است، امتحان کنید، بروید بغلش کنید و او را ببوسید و سرش را بگذارید روی سینه تان و نوازشش کنید و ببینید چه اتفاقی می افتد. برای مدت های طولانی، دیگر شیطان نمی تواند به او غلبه کند و او را زمین بزند. ما باید در خانه و نسبت به همسرمان این را تمرین کنیم و لازمه اش این است که تکبر را در وجود خودمان از بین ببریم و این امتیازات ظاهری، هویت های شغلی و صنفی و این اعتباریات دنیا اعم از مقدس، اجتماعی، غیر اجتماعی، غیر مقدس و هر چیز که هست را کنار بگذاریم. ما مقدس تر از امام و معصوم علیه السلام نداریم، امام آئینه جلوه خداست. اما به او توهین می کنند و چیزی نمی گوید.
اولین کسی که بردبار و حلیم است، خداوند است
خداوند به حضرت رسول صلی الله علیه و اله و سلم می گوید، اگر تو را تکذیب کردند و من را هم تکذیب کردند و اگر به تو حرف های بد می زنند، به من هم که خدا هستم می گویند. ولی خدا می بخشد. در دعای افتتاح میخوانیم:« خدایا تو به من محبت می کنی، من به تو بغض می کنم؛ تو به من خوبی می کنی، من به تو بدی می کنم.» تو همیشه مرا می بخشی، اما هر روز فرشته ها خبرهای بدی از من برای تو می آورند. ولی از طرف خدا یکسره رحمت و بخشش است.
خدا نمی گوید: من خدا هستم، چطور جرأت کردی به من جسارت کنی؟ طرف سالها با خدا دشمنی می کند و فحش می دهد و علیه خدا تبلیغ میکند. یکباره می رود با خدا آشتی می کند و اصلاً خود خدا دنبال او می فرستد. بهانه های مختلف جور می کند که او آشتی کند. می گوید: آنهایی که به من پشت کرده اند و با من قهرند، اگر می دانستند چگونه به آنها مشتاق هستم، از شوق من میمردند. این خداست. مگر قرار نیست ما در سیر تکاملی مان شبیه خدا شویم؟ مگر کمال انسان در شباهت به خدا نیست؟ پس شروع کنیم، تشبه به خداوند تبارک و تعالی را در زندگی خودمان نشان دهیم. برای همین خودش می فرماید: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ[3] = و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است.» این روحیه بخشش و نادیده گرفتن را در خودتان پیاده کنید. در نقطه مقابل حضرت می فرمایند: بدترین آدمها و یکی از کثیفترین اخلاقها این است که انسان از برادرش نقطه ضعف بگیرد و در دل و ذهنش نگه دارد تا یک موقعی اگر خواست، علیه او استفاده کند. این خیلی روحیهی پلیدی است. آدم از همسر و فرزندش یک جا بل بگیرد، بعداً حال او را بگیرد.
صحنه هیجان انگیز برای شیطان این است که کسی را غضبناک ببیند
یکی از صحنه های هیجان انگیز برای شیطان این است که با چهره های خشن ارضا می شود و از چهره آرام خیلی نمی تواند لذت ببرد. طبیعت گراها هم اینگونه اند.
وقتی صحنهای در خانواده، محل کار و جمع رفقا دارد کم کم شما را به سمت عصبانیت می برد، بدانید که شما دو نفر نیستید، چهار نفر هستید. یک شیطان تو داری و یک شیطان هم او دارد. در روایت می فرماید، وقتی شیطان دو تا مومن را به جان هم می اندازد، دو دستش را به پشت سرش میگذارد و میخوابد و پاهایش را هم دراز می کند و میگوید: آخیش! راحت شدم.
باید بدانیم که با هر بار عصبانیت، چقدر به دشمن مان یعنی شیطان خدمت میکنیم. عصبانی شدن، مجانی نیست و باید از کیسه ابدیت مان خرج کنیم. وقتی با یک فرد عصبانی برخورد آرام و طبیبانه میکنید، او بیشتر میسوزد، چون انتظار دارد که تو هم الان تمام هیبت و شخصیتت را به هم بریزی و عصبانی شوی. ولی اگر ببیند که تو این کار را نمیکنی، او عصبانی تر میشود. اما اگر عصبانی شدی، او میگوید: دیدی حالش گرفته شد و چطور جوش آورد؟
روایت است که نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بودند، یهودی ها میآمدند نزد حضرت و برای این که ایشان را اذیت کنند، به جای اینکه بگویند، سلام علیکم، میگفتند: سام علیکم. سام علیکم یعنی لعنت بر شما. یا به تعبیری مرگ بر شما. عایشه هم که نزد حضرت نشسته بوده، خیلی عصبانی میشود، اما حضرت بدون اینکه عصبانی شوند یا پرخاش کنند، با کمال آرامش در جواب شان میگفتند: و علیکم و علیکم. این زیرکی مومن است. زیرکی این است که نگذاری در تجارت ابدی، سرت کلاه برود. زیرا مؤمن با نگاه ابدی و هزینه ابدی به خودش نگاه میکند.
قرآن میفرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ[4] = اى كسانى كه ایمان آورده اید آیا شما را بر تجارتى راه نمایم كه شما را از عذابى دردناك مى رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنید. این [گذشت و فداكارى] اگر بدانید براى شما بهتر است.» کلمه تجارت در چند جای قرآن آمده: «تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ[5]= تجارتى كه هرگز زوال نمى پذیرد». امروزه همه دنبال این هستند که سرمایه شان را افزایش بدهند. می فرماید: به خدا ایمان بیاورید و در راه او با اموال و انفس تان جهاد کنید و به بلندای ابدیت دریافتش کنید. چون آنی که نزد خداست، ماندگارتر است و آن چیزی که دست شماست فانی است. «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق= آنچه نزد شماست فانیست و آن چه نزد خداست، باقیست».
راه های به دست آوردن حلم
یکی از راه های به دست آوردن حلم، این است که وانمود کنیم حلیم هستیم. البته این روش فقط مختص به کسب حلم نیست و در مورد همه فضایل کاربرد دارد. این روش بدون درک رابطه فطرت و طبیعت و قوای نفس، امکان پذیر نمیباشد.
علی علیه السلام می فرمایند:«إنْ لَم تَكُن حَلیما فَتَحَلَّمْ ؛ فإنَّهُ قَلَّ مَن تَشبَّهَ بقَومٍ إلاّ أوْشَكَ أنْ یكونَ مِنهُم[6] = اگر بردبار نیستى، وانمود كن كه بردبارى؛ زیرا كمتر كسى است كه خود را شبیه گروهى كند و بزودى یكى از آنان نشود.»
حضرت هم یک قاعده ی اجتماعی و سیاسی خیلی مهم به ما می گویند، و هم ما را تعلیم میدهند و می فرمایند که اگر حلیم نیستی خودت را به حلم بزن. این دقیقاً فرمولی است که امام امت سلام تعالی علیه هم فرمودند. وقتی میگوییم امام، نه از لحاظ این که امام ولی فقیه ما و رهبر سیاسی ما بودند. بلکه از این نظر که امام انسان بسیار کار کشتهای در سیر وسلوک بودند. برای شناخت بیشتر حالات معنوی و سیره امام، سه جلد کتاب[7] را مرکز تنظیم و نشر آثار امام نشر کرده است که لازم است حتماً مطالعه کنید. امام یک ولی خداست. آدمی است که در ماوراءالطبیعه نفوذ دارد و صاحب کرامت است؛ آن هم نه در این زمان، بلکه از قبل از انقلاب. امام خمینی (سلام الله علیه) فرمودند: انسان بدون تلقین، به هیچ جا نمیرسد. تلقین یعنی چه؟ یعنی باید به خودت زور بگویی. این فهم رابطه فطرت با طبیعت است. اگر جلوی طبیعت را نگیری، مستکبر میشود.
استکبار جهانی مجموعه ی مستکبرین فردی است. طبیعت گرایی جهانی و استکبار جهانی مجموعه ی طبیعت گراهای انسانی است. افراد طبیعت گرا دور هم جمع می شوند و حکومت طبیعت گرا واستکبار جهانی تشکیل می دهند. فطرت گراها هم همین طور هستند. دور هم جمع میشوند و حکومت تشکیل میدهند. چقدر خداوند و اهل بیت به اجتماعات فطرتگراها توصیه کرده اند که فطرت گراها با هم رفیق باشند و با هم صفا کنند و همدیگر را دوست داشته باشند. این که بزرگان ما گفته اند، شما دور هم جمع شوید، حتی برای چای خوردن، ارزش دارد.
با خودتان مبارزه کنید!
«جاهدوا اهواءکم تملکوا انفسکم = با هوای نفس خود بجنگید، تا مالک خودتان بشوید.» ببینید این روایت دو شخصیتی بودن ما یعنی وجود بُعد طبیعی و فطری ما را چقدر زیبا بیان میکند. می فرماید: خودتان با خودتان مبارزه کنید. زیرا «أَعْدَی عَدُوِّكَ نَفْسَكَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ[8] = بدترین دشمنان انسان در درون خود.» از خودت بترس. اگر کسی در درون بتواند با خودش مبارزه کند، در بیرون هم شجاعت دارد. همه کسانی که جرات داشتند جلوی آمریکا، شاه و ساواک بایستند و الان هم رشیدانه و با افتخار جلوی استکبار قد علم می کنند، کسانی بودند که اول مستکبر درون خودشان را زدند و سر جایش نشاندند. در سیاست مداران ما کسانی که دم از مذاکره و مباحثه و کنار آمدن با آمریکا می زنند، کسانی هستند که در وجود خودشان همه بدبختند. زیرا دارند به طبیعت شان کولی میدهند.
همه ی کسانی که در میادین مین میدویدند و شب عملیات مسابقه می گذاشتند که کدام شان زودتر به خط بزنند، کسانی بودند که این طبیعت درون شان را از بین برده بودند.
این که فرمودند: «حاسبوا انفسکم = محاسبه کنید خودتان را» یعنی از این دشمن خائن حساب بکشید. تو از دیشب تا حالا با من چه کار کردی؟ امروز با من چه کار کردی؟ حساب بکشید، همان طور که دو تا شریک از هم حساب می کشند. دو نفر که شریک مالی هم هستند، تا قِران آخر، پای همدیگر حساب می کنند. هر یک مواظب است که شریک از او ندزدد و سرش کلاه نگذارد.
روزه مستحبی، نماز، سختیها، ریاضتها، عبادات در تمام اینها برُد با تو است. چون داری از طبیعت انتقام می گیری. اگر یک ذره از طبیعت گرایی در وجود ما بماند، موقع مردن کار دست ما می دهد و جلوی تولد سالم ما را میگیرد. باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی
گفتیم به قول امام خمینی رحمه الله علیه راهش تلقین است. تلقین یعنی اول نترسی، بعد هم روحیه مبارزه با آن را داشته باشی. اولین چیز شجاعت، مردانگی، غیرت، حمیت، شخصیت و عزت است. نباید بگذاری که طبیعتت از تو کولی بگیرد. البته این مبارزه هم راه دارد. یک وقت ما ناشی هستیم و به توبره میزنیم. میخواهیم طبیعت را از بین ببریم، اشتباهاً فطرت را از بین میبریم. این دوستی خاله خرسه است. مثلاً ریاضتهای قلابی شروع می کنیم و یک دفعه سر از تیمارستان در می آوریم. ریاضت یا مبارزه، باید طبق اصول و شرع باشد. اولاً مشروع باشد و بعد زیر نظر استاد باشد. پس این یک قاعده است. اگر در تمام روایات به چنین فرمولی برخورد میکنید، به خاطر رابطهای که بین فطرت و طبیعت است، این دستورات را داده اند که تلقین شود. این که خداوند عبادتها را به ما واجب می کند، برای این است که بتوانیم از تلقین استفاده کنیم. اگر نماز صبح را واجب نمی کرد، چه کسی می توانست حریف نفس شود؟
تلقین را باید از سنین پایین شروع کنیم
هر چقدر تلقین را از سنهای پایین تر شروع کنیم، موفق تر هستیم. چون هنوز ریشه در نیاورده است. سن که بالا می رود، خطرناک میشود. هر چقدر سن بالا میرود، نمی توانی آن را راحت زمین بزنی. برای همین میگویند بچه ها را قبل از این که به سن تکلیف برسند، وادار کنید نماز بخوانند که موقع تکلیف کاملاً ملکه شده باشد. بچه چون با فطرت متولد میشود، از عبادت، مسجد، صورتهای مقدس خوشش میآید. بچه بعداً وقتی بزرگ شد، با کمترین فشار بر طبیعت، موفق میشود. چون خداوند همانطور که مبارزه علیه طبیعت را گذاشته، لذت از طرف فطرت را هم در وجود ما قرار داده است. مبارزه یک طرفه نیست که ما یکسره مبارزه کنیم و احساس بدبختی کنیم. همه کسانی که در برخوردِ محرمات، با خودشان مبارزه کرده اند، لذت میبرند از این که آلوده نیستند و آنقدر قوی هستند که میتوانند از یک صحنه حرام بگذرند.
حضرت در ادامه حدیث فرمول اساسی را میدهند: « فإنَّهُ قَلَّ مَن تَشبَّهَ بقَومٍ إلاّ أوْشَكَ أنْ یكونَ مِنهُم= کسی که خودش را شبیه گروهی بکند، کم کم از آنها محسوب می شود.
بچه های کوچک را دیده اید که ادای پدر و مادرشان را درمیآورند. مثلاً مادر نماز میخواند، بچه هم یه پارچه ای روی سرش می اندازد و نماز میخواند. یا پسربچه ها دوست دارند لباس پلیس بپوشند و ادای پلیس ها را در بیاورند. اگر پدر و مادری فاسد باشند، بچه هم ادای آنها را درمیآورد و کم کم مثل آنها میشود.
بنابراین تشبه خیلی مهم است. اگر میخواهی به خدا برسی سعی کن شبیه خدا شوی. بهتر از خدا کیست که ادای خدا را در بیاریم؟ بهتر از پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام کیست که بخواهیم ادای شان را در بیاریم؟ در بین جوانها بهتر از علی اکبر و ابوالفضل العباس علیهماالسلام کیست؟ اینها الگوهای شیرین، دوست داشتنی و جذاب برای جوانها هستند و آدم باید تشبه به اینها پیدا کند.
ع ل 195
حلم
کلیدواژه ها:
آثار استاد