www.montazer.ir
جمعه 12 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1472
زمان انتشار: 10 نوامبر 2019
| |
رهبر انقلاب: وحدت، مهمترین اولویت امروز دنیای اسلام

رهبر معظم انقلاب در خجسته سالروز میلاد با سعادت نبی مکرم اسلام و ولادت پربرکت امام صادق(ع):

رهبر انقلاب: وحدت، مهمترین اولویت امروز دنیای اسلام

وحدت، مهمترین اولویت امروز دنیای اسلام/ اجتماع میلیون‌ها مسلمان در اربعین امسال زمینه ساز عظمت دنیای اسلام شد/ آن تشیع مرتبط با MI6 و آن تسنن مزدور CIA هر دو ضد اسلام و ضد پیامبرند/ سیاست معارضه برخی کشورهای منطقه با ایران، غیر عاقلانه و اشتباهی بزرگ است (۱۳۹۳/۱۰/۱۹ - ۱۲:۵۴) در خجسته عید میلاد پربرکت نبی مکرم اسلام و ولادت صادق آل محمد، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار قشرهای مختلف مردم، مسئولان لشکری و کشوری، علما و اندیشمندان شرکت کننده در کنفرانس وحدت اسلامی و سفیران کشورهای اسلامی، «وحدت» را، درس بزرگ پیامبر خاتم و نیاز مبرم امت اسلام خواندند و تأکید کردند: تجلیل از رسول ختمی مرتبت نباید به حرف و سخن محدود شود بلکه تلاش برای تحقق پیام های وحدت بخش آن حضرت، باید مهمترین اولویت کشورهای اسلامی و ملتهای مسلمان باشد. حضرت آیت الله خامنه ای با تبریک دو مناسبت گرانقدر این روز عزیز، میلاد پیامبر اسلام را میلاد «علم و عقل و اخلاق و رحمت و وحدت» خواندند و خاطرنشان کردند: در تحقق این مفاهیم عمیق و سعادت بخش، وظیفه مسئولان، سیاستمداران، علما و نخبگان کشورهای اسلامی، بسیار سنگین تر است. ایشان با ابراز تأسف عمیق از موفقیت طرحهای تفرقه انگیز دشمنان اسلام تأکید کردند: اگر ملتهای مسلمان با این امکانات عظیم و ویژگیهای منحصر بفرد، نه در جزئیات بلکه در جهت گیریهای کلی همدل و همزبان شوند، ترقی و تعالی امت اسلامی تضمین می شود و انعکاس جهانی وحدت و همزبانی دنیای اسلام، مایه «شرف، آبرو و عظمت پیامبر اسلام» خواهد شد. رهبر انقلاب، نماز پرشکوه ملتهای مسلمان در عید فطر و اجتماع عظیم حج را دو نمونه از هم جهتی عزت بخش امت اسلام برشمردند و افزودند: در اربعین حسینی امسال نیز، میلیونها مسلمان که اهل تسنن نیز در میان آنها بودند حادثه ای عظیم و عجیب آفریدند که انعکاس جهانی آن، به عنوان بزرگترین گردهمایی مسلمانان جهان، زمینه ساز افتخار و عظمت دنیای اسلام شد. ایشان در همین زمینه از دولت، ملت و عشایر عراق به علت فداکاری و بزرگواری در خدمت به زائران اربعین حسینی امسال، تشکر و قدردانی کردند. رهبر انقلاب در تبیین عوامل ایجاد اتحاد دنیای اسلامی، پرهیز از «سوءظن و اهانت فرق مختلف شیعه و سنی نسبت به یکدیگر» را بسیار مهم دانستند و با اشاره به تلاش گسترده مراکز «جاسوسی و اطلاعاتی» غرب برای تفرقه افکنی خاطرنشان کردند: آن تشیعی که با MI6 انگلیس مرتبط است و آن تسننی که مزدور CIA است هر دو ضد اسلام و ضد پیامبرند. حضرت آیت الله خامنه ای، با یادآوری پرچمداری امام خمینی (رض) در بحث وحدت اسلامی، به تلاشهای بی‌وقفه جمهوری اسلامی در این زمینه اشاره و خاطرنشان کردند: در ۳۵ سال اخیر کمکهای ایران به برادران مسلمانان، غالباً به برادران اهل سنت بوده است و نظام اسلامی و ملت ایران با حمایت مستمر از ملت فلسطین و مردم کشورهای منطقه، پایبندی عملی خود را به شعار وحدت، ثابت کرده است. ایشان خطاب به سیاستمداران، علما و روشنفکران جهان اسلام این سؤال را مطرح کردند: هنگامی که زورگویان جهانی برای ایجاد اسلام هراسی و تخریب چهره نورانی اسلام، شدت مشغول فعالیتند، آیا سخنان تفرقه انگیز و تخریب متقابل چهره فرق اسلامی، خلاف حکمت و عقل و سیاست نیست؟ حضرت آیت الله خامنه ای، تمرکز سیاست خارجی برخی کشورهای منطقه بر معارضه با ایران را اشتباهی بزرگ برشمردند و افزودند: برخلاف این سیاستهای غیرعاقلانه، جمهوری اسلامی، همچنان سیاست خارجی خود را بر مبنای دوستی و برادری با همه کشورهای اسلامی از جمله دولتهای منطقه، پیگیری برخواهد کرد. ایشان همچنین ترویج پلورالیسم را برداشت غلط از قرآن کریم و متون اسلامی خواندند و افزودند: بر مبنای آیات صریح قرآن، اسلام، پلورالیسم را قبول ندارد. رهبر انقلاب، تمرکز بر منافع امت اسلامی و وحدت دنیای اسلام را متضمن تأمین منافع تک تک کشورهای اسلامی خواندند و تأکید کردند: همه ما مسلمانان باید با تکیه بر متون قرآن از جمله آیه شریفه «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفار رُحماءُ بَینَهم» در مقابل استکبار و سرطان مهلک صهیونیسم جهانی و در رأس آنها امریکا و دولت غاصب اسرائیل بایستیم و در میان خود، مهربان و همراه و همدل باشیم. پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، رئیس جمهور با تبریک میلاد مبارک نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع)، گفت: امروز دنیای اسلام بیش از هر زمانی به سیره پیامبر (ص) و مهربانی و رحمت و گذشت و قانونگرایی و وحدت نیازمند است. آقای روحانی افزود: آنها که به ناروا به نام جهاد و دین و اسلام به آدم‌کشی و خشونت و افراط می‌پردازند، چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی قدم گذاشته‌اند. رییس جمهور با بیان اینکه خشونت و تروریسم چه در کشورهای منطقه و چه در اروپا و آمریکا محکوم است افزود: بسیار خرسندیم که مردم مسلمان منطقه از عراق و سوریه و لبنان و فلسطین گرفته تا پاکستان و افغانستان در برابر افراط و خشونت و تروریسم ایستادگی می کنند و هر روز پیروزی‌های نو بدست می آورند. آقای روحانی تأکید کرد: جمهوری اسلامی همچون همیشه حامی همه ملت هایی است که بر علیه تروریسم، قیام و ایستادگی می کنند. در پایان این مراسم شماری از میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی از نزدیک با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1436
زمان انتشار: 10 نوامبر 2019
| |
وحدت در سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

به مناسبت آغاز هفته وحدت

وحدت در سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

پيامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، وحدت امت اسلامي را از راهبردهاي بنيادين اقتدار امت اسلامي در تمام زمان‌ها و مكان‌ها دانسته است و براي برپايي و تحقق بخشيدن آن، تلاش‌هاي فراواني نموده‌اند به‌ گونه‌اي كه اقتدار وعزت... جامعه نو پاي اسلامي در عصر رسالت، برآيند وحدت و راه‌كارهاي ارايه شده ازسوي پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌بوده است. علاوه بر گفتارهاي آن حضرت پيرامون ضرورت، ‌اهميت و فوايد وحدت، از سيره سياسي، اجتماعي و فرهنگي پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌، به‌ دست مي‌آيد كه آن حضرت بنيانگذار وحدت امت اسلامي درجامعه عربي آن زمان بوده است.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شكاف‌های اجتماعی را به وحدت، اصلاح و فاصله ها را به هم پیوند داد.»[1] اقبال لاهوری نیز میگوید: نقش نو، برصفحه هستی كشید امتی گیتی گشایی آفرید امتی از ماسوا بیگانه ئی بر چراغ مصطفی پروانه ئی امتی ازگرمیحق سینه تاب ذرّه‌اش شمع حریم آفتاب كائنات از طیف او رنگین شده كعبه‌ها، بت خانههای چین شده مرسلان و انبیاء آبای او اكرم[2] او نزد حق اتقای او كل مؤمن، اخوة اندر دلش حرّیت سرمایه آب وگلش [3] پیامراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) اسوه كامل در تمامی ابعاد زندگی می باشد، طبیعی است كه الگو قراردادن سیره آن حضرت، برای مسلمانان امروز نیز، كارآمدترین راه‌كارها را برای تحقق وحدت اسلامی، ارایه می نماید. مقصود از وحدت مراد از وحدت امت اسلامی این است كه مسلمانان در كنار حفظ مذاهب خود شان بر محور مشتركات دینی مثل توحید، قرآن، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سنت وسیره نبوی در برابر خطراتی كه اصل اسلام وجامعه مسلمانان را تهدید میكند، هم‌بستگی وهمدلی داشته باشند واز اختلاف های گوناگون مذهبی، سیاسی، نژادی، زبانی و... كه موجب وهن وسستی امت اسلامی می شود، دوری كنند. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای برپایی وحدت امت اسلامیراهبردهای گوناگونی داشته است كه این مسئله درسیره آن حضرت به خوبی تجلّی یافته است كه اینك به اختصار به بیان برخی آنها پرداخته میشود:‌ وحدت ملّی ودینی درسیره‌ نبوی وجود مسلمانان مدینه، فصل جدیدی در زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گشود ؛ حضرت با ورودش به مدینه، راه‌كارهای اساسی برای عزت واقتدار مسلمانان در پیش گرفت، پیمان نامهها وعقد قراردادهای اخوت وبرادری بین گروههای مختلف آن زمان، به امضاء رسانیده ومنعقد كرد كه این مسئله میتواند از بارزترین راهبردهای وحدت اسلامیدر جامعه آن زمان باشد. راه‌كارهای سیاسی- فرهنگی وحدت الف ـ پیمان نامه‌ عمومی درمدینه درآغاز ورود پیامبر به مدینه، میان مسلمانان و یهودیان، تفاهم نسبی وجود داشت؛ زیرا هر دو خداپرست و بت شكن بودند و جامعه یهودیان تصور می كردند كه با تقویت اسلام از حملات مسیحیان روم، در امان خواهند ماند. وانگهی میان آنها و اوسیان و خزرجیان بستگی ها و پیمان های دیرینه نیز وجود داشت. روی این جهات، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و یهودیان مدینه (‌اوس وخزرج ) نیز آن را امضاء‌ كردند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آیین و ثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد كه متن كامل آن را سیره نویسان ضبط كرده‌اند.[4] از آنجا كه این قرارداد یك سند تاریخی زنده است و حاكی است كه چگونه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به آنان احترام می گذاشته و با این پیمان توانستند یك جبهه متحد در برابر دشمنان به وجود آورند، نقاط حساس این سند را ذكر می كنیم. البته در مفاد قرارداد به‌ روشنی قید شده است كه مسلمانان امت واحده‌ای جدا از مردم دیگر هستند (انهم امة واحدة‌ من دون الناس) و ارتباط بین مسلمانان و كافران نیست و نباید بین مسلمانان دوری باشد. 1‌ـ‌ مسلمانان در برابر ظلم وتجاوز با هم متحد خواهند بود. 2 ـ‌ امضاء كنندگان پیمان، ملت واحد را تشكیل میدهند، مهاجران قریش به رسم سابق خویش قبل از اسلام در پرداختن خونبها باقی هستند، اگر فردی از آنها كسی را كشت، یا فردی از آنها اسیر گردید، باید به كمك هم خونبهای اورا بپردازند واسیر خود را بخرند. 3 ـ هیچ مؤمنی بدون اشاره سایر مؤمنان در جهاد فی سبیل الله صلح نمی كند و صلح جز برای همگان اجرا نخواهد شد. 4 ـ تمامی گروه‌ها (‌كه به جنگ مشغول‌اند)‌ به ترتیب وارد جنگ خواهند شد و جنگیدن به یك گروه (دو مرتبه پشت سر هم) تحمیل نخواهد شد. 5 ـ‌ «‌ذمة الله» ‌نسبت به همه افراد یكسان است. 6 ـ‌ اگر اختلافی بین مسلمین بروز كرد، مرجع حل آن خدا ورسول خواهند بود. 7 ـ مسلمین، فرد مقروض و مدیونی را كه دین او سنگین است، رها نخواهند ساخت، بلكه او را كمك می كنند. 8 ـ هیچ فرد با ایمانی حق ندارد، مؤمنی را برای خاطر كشتن كافری بكشد وهرگز نباید كافری را بر ضد مسلمانی یاری كند. 9 ـ‌ پیمان وعهد خدا با تمام مسلمانان یكی است، از این نظر پست‌ترین آنها می تواند تعهداتی در برابر كفار به‌ ذمه بگیرد. 10 ـ مسلمانان دوستان و پشتیبان یكدیگرند. 11 ـ هر فردی ازیهودیان از ما پیروی كند و اسلام بیاورد، از كمك و یاری ما برخوردار خواهد بود و تفاوتی میان او ومسلمان دیگر نخواهد بود و كسی حق ندارد او را ستم كند و یا دیگری را بر ضد او تحریك كرده و دشمن او را یاری نماید. 12 ـ در عقد پیمان صلح باید مسلمانان متحد شوند وهیچ مسلمانی بدون جلب نظر مسلمان دیگر جز بر عدالت و مساوات نمیتواند صلح برقرار كند. در بخش دیگری از این پیمان نامه تاریخی كه حاكی از روح وحدت طلبی میان مسلمانان است، چنین آمده است: 1ـ هیچ كس حق ندارد بدون اجازه «‌محمد » از این اتحادیه بیرون برود. 2ـ خون هر مجروحی ( تا چه رسد به مقتول ) از این افراد، محترم است وهر كس خون كسی را بریزد، قصاص دامنگیر او شده وسرانجام خود و اهل بیت خود را هلاك كرده است مگر اینكه قاتل ستمدیده باشد. 3ـ در جنگ‌هایی كه یهودیان ومسلمانان دوشادوش هم می جنگند، هزینه هر كدام برعهده خود آنها است وهر كس كه با متحدان این پیمان بجنگد باید متحدانه با او جنگید. 4ـ مناسبات هم پیمان بر اساس نیكی وخوبی است وباید از بدی دور باشند. 5ـ هیچ كس نباید در حق هم پیمان خود ستم كند، در چنین صورت باید ستمدیده را یاری كرد. 6 ـ داخل «‌یثرب»‌ برای امضاء كنندگان این پیمان منطقه حرم اعلام میگردد. 7ـ جان همسایگان كسانی كه پناه داده شده‌اند، بسان جان مااست، نباید به او ضرر رسانید. 9 ـ مسلمانان ویهودیان امت واحده‌اند ومانندیك ملت در مدینه زندگی خواهند كرد وهر یك دین خودرا دارند. باتوجه به مفاد پیمان‌نامه به دست می آید كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ایجاد احساسات مشترك ملی ودینی، تلاش فراوان نموده‌اند و به شهادت تاریخ موفقیتهای قابل توجهی نیز به دست آورده است كه یكی از راه‌كارهای اساسی درجهت تحقق وحدت امت اسلامیدر آن عصر وزمان مطرح بوده است وامروزه نیز تحریك احساسات مشترك ملی ودینی نقش بسزایی دربسیج عمومیتوده‌ها وایجاد هم‌بستگی وهمدلی دارد. ب ـ پیمان نامه برادری در مدینه از آن جایی كه مهاجر وانصار پرورش یافته دو محیط مختلف بودند، در طرز تفكر ومعاشرت، فاصله زیادی با هم داشتند ؛اوسیان و خزرجیان كه جمعیت انصار را تشكیل میدادند، صدوبیست سال باهم جنگ كرده و دشمنان خونی همدیگر بودند وبا این اختلافات ادامه حیات دینی وسیاسی مسلمانان به هیچ وجه امكان پذیر نبود، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌تمام این مشكلات را با یاری خداوند، خردمندانه حل نمود، حضرت از طرف خدا مأمور شد كه مهاجر وانصار را با یكدیگر برادر كنند؛ روزی در یك انجمن عمومیرو به هواداران خود كرده وفرمود:‌«‌تأخّوا فی الله اخوین اخوین؛ دو تا دوتا با یكدیگر برادردینی شوید.»[5]طبق بیان سیره ابن اسحاق، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌میان یارانش (از مهاجرین وانصار)‌پیمان برادری میبندد تا دوتن دو تن در راه خدا برادر میشوند. آن‌گاه دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفته، میگوید: ‌این برادر من است.بدینسان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كه سرور پیامبران وامام پرهیزكاران وفرستاده پروردگار عالمیان است ودر میان بندگان خدا همتا وهمانندی ندارد، با علی بن ابیطالب (ع)‌برادر میشود. حمزه پسر عبدالمطلب كه شیر خدا وشیر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌و عموی او است، با زید بن حارثه كه آزاد شده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌است، برادر میشود چنان‌كه حمزه در جنگ احد وقتی كارزار آغاز میكند، وصیت میكند كه اگر كشته شد، زید بن حارثه میراث‌دار وی خواهد بود. جعفر بن ابیطالب ملقب به ذوالجناحین ((پرنده بهشت)) با معاذ بن جبل كه از قبیله بنی سلمه است، برادر میشود. ابوبكر پسر ابی قحافه با خارجة ‌بن زهیر از قبیله بلحارث بن خزرج برادر میشود. عمر بن خطاب با عتبان بن مالك از قبیله بنی سالم بن عوف برادر میشود. ابو عبیده جرّاح كه عامر بن عبدالله نام دارد با سعد بن معاذ از قبیله عبدالاشهل برادر میشود. زبیر بن عوّام با سلمه بن سلامة‌ از قبیله بلحارث بن خزرج یا به‌روایتی با عبدالله بن مسعود هم پیمان بنی زهره برادر میشود.طلحه بن عبیدالله با كعب بن مالك از قبیله سلمه، سعد بن زید بن عمر با اُبیّ بن كعب از قبیله بنی النجار، مصعب بن عمیر بنهاشم با ابو ایوب انصاری (خالد‌بن‌زید) ازقبیله بنی النجار، ابو حذیفه پسر عتبه ‌بن ربیعه با عباد بن بشر از قبیله عبد الاشهل، عمار بن یاسر (هم پیمان بنی مخزوم) باحذیفه بن الیمان از قبیله عبدعیس وهم پیمان قبیله عبدالاشهل، ابوذر(كه همان بُریربن جناده یا جُندَب بن جُناده غفاری باشد )با منذربن عمرو از قبیله بنی ساعده، حاطب بن ابی بَلتَعه(هم پیمان بنی اسد)با عُوَیم بن ساعده از قبیله عمرو بن عوف، سلمان فارسی با ابودرداء(عویمر بن ثعلبه) ازقبیله بلحارث بن خزرج، بلال (آزاد شده ابوبكر ومؤذن پیامبر«ص») با ابورُوَیحه عبدالله بن عبد الرحمن خثعمیبرادر میشوند.[6] این پیمان برای یاران پیامبر چنان عزیز است كه بعدها وقتی عمر بن خطاب دیوان حقوق مجاهدان را تدوین میكند وبلال میخواهد به شام رفته و جهاد كند، عمر ازاومیپرسد حقوقت را ای بلال به كه میسپاری ؟ میگوید: به ابو رویحه، من هرگز از او جدا نخواهم گشت ! به احترام وبه سپاس آن پیمان برادری كه رسول خدا میان آن دوبسته است...[7] برخی اندیشمندان میگویند:‌« كار این مساوات وبرادری بدانجا كشید كه هر مسلمانی برادر مسلمان خود را برخویشتن مقدم میداشت.چنانكه نوشته‌اند، روز تقسیم غنیمت‌های جنگی بنی نضیر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به انصار گفت اگر مایل باشید مهاجران را در غنیمت شریك كنید واگر نه همه از آن شما باشد. انصار گفتند مانه تنها غنیمتها را یكجا به برادران مهاجر خود میبخشیم بلكه آنان را در مال‌ها وخانههای خود شریك میكنیم.[8] پیامبر با طرح اخوت وبرادری توانست وحدت اسلامیرا تحقق بخشد ومسلمانان را ازخطرات تهدیدكننده، حفظ نمایندكه سیصد نفرازمهاجروانصاررا بایكدیگر، برادرنمود و رو به مسلمانان میكرد و میگفت: فلانی! توبرادر فلانی هستی. سلیمان قندوزی می‌گوید: امام علی بعدازهمه باپیامبر عقد اخوت بست. آن حضرت به پیامبر عرض میكند كه اصحاب خودرا بایگدیگربرادركردیدولی عقد اخوت میان من ودیگری برقرار نكردید. پیامبر درجواب فرمود: به‌خدایی (كه مرابرای هدایت مردم مبعوث فرموده) سوگند: به این علت كار برادری تورا عقب انداختم كه میخواستم درپایان با توبرادر شوم؛ تونسبت به من مانندهارونی نسبت به موسی، جز این كه پس ازمن پیامبری نیست. توبرادر ووارث من هستی.[9] ج ـ ایجاد وحدت دینی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامیدر سخنانش پس از فتح مكه درمسجد الحرام میگوید:«‌المسلم اخو مسلم والمسلمون هم ید واحدة علی من سواهم تتكافوا دمائهم یسعی بذنبهم ادناهم.» [10] امام صادق(ع)نیزاین قضیه راشرح داده است: «مسلمان برادر مسلمان است، به اوستم نمیكندواوراخوار نمیسازدوبه اوخیانت نمیكند، برعهده مسلمانان است كه نسبت به پیوند بایكدیگرویاری رساندن درشفقت ومواسات با نیازمندان ومهربانی نسبت به هم بكوشند تا همان‌گونه كه خدای عزوجل فرمانتان داده است:«میان خود مهربان‌اند»، نسبت به هم مهربان باشید و نسبت به گرفتاری ایشان كه از چشم شما پنهان مانده، اهتمام داشته باشید؛ چنان‌كه گروه انصار دردوران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این چنین بودند.»[11] پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:« دست خدا با جماعت است.»‌[12] «دست خدا با جماعت است وشیطان هنگامی با كسی است كه با جماعت به مخالفت پردازد.»[13] چنان كه ملاحظه میشود ایجاد حس مشترك دینی بین مسلمانان در كلام زیبای آن حضرت كاملا مشهود است. البته رمز وحدت در روح انسان با ایمان ودیندار وجود دارد، به گفته مولوی: جان گرگان وسگان ازهم جداست متحد جان‌های مردان خداست پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:«‌بر شما باد به جماعت؛ زیرا دست خدا با جماعت است وشیطان با یك تن همراه واز دو تن دورتر است.»[14]بنابراین پیامبر، مسلمانان رابرادر همدیگر میداندوبایدمثل دست واحد محكم واستوار ازجامعه توحیدی، دفاع نمایند. د ـ نفی قوم‌گرایی یكی از راه‌كارهای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهت تحقق وحدت امت اسلامینفی نژادپرستی، قوم گرایی وتبعیض‌های ناروا بود ؛زیرا با ظهور اسلام درمیان اعراب مسئله نژادپرستی وتفاخر به قبیله، فراوان وجود داشت. اسلام با تعصبات قومیونژادی مبارزه كرد؛ قرآن كریم میفرماید: «یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثی وجعلناكم شعوباً وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقیكم.»[15] پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جهت برقراری وحدت اسلامی، زید بن حارثه را فرمانده سپاه اسلام، بلال حبشی را مؤذن ویژه قرارمیدهد وازسلمان فارسی ایرانی تجلیل می كند وبه او مقام ومنزلت والا میبخشد تا به این ترتیب هم با تبعیض های موجود به مبارزه برخیزد وهم بتدریج ارزشهای الهی را ملاك منصبها ومنزلت های اجتماعی معرفی نماید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آشكارا اعلام میكند كه آن غلام حبشی واین سید قریشی (هردو) نزدمن یكسان هستند وبدین سان آن حضرت منادی برحق مساوات اسلامیوبنیان‌گذار وحدت امت اسلامیاست؛ زیرا:‌ «ایها الناسُ إنّ‌رَبّكم واحدٌ وإنّ‌ أباكُم واحدٌ، كُلُّكُم لأدَمَ وآدمُ مِن تُرابٍ(إنّ‌أكرَمكم عند الله أتقاكم)وَلیسَ لِعربیٍّ علی عجَمیفضلٌ إلاّ بالتقوى.»‌[16] پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درروایتی، افتخار به اقوام گذشته را یك چیز بی‌ارزش میخواند وكسانی را كه به چنین كارهایی خود را مشغول میكنند به (جعل) تشبیه میكند ومیفرماید: «‌آنانكه به‌قومیت خود تفاخر میكنند، این كار را رها كنند وبدانند كه آن مایههای افتخار، جز ذغال جهنم نیستند واگر آنان دست ازاین كار نكشند، نزد خدا از جعل‌هایی كه كثافت را با بینی خود حمل میكنند، پست‌تر خواهند بود.»[17] درجنگ احد، سلمان فارسی پس ازاین كه ضربت را به یكی از افراد دشمن فرود، آورد، از روی غرور گفت: «‌خذها وانا الغلام الفارسی.»‌یعنی این ضربت را ازمن تحویل بگیر كه من یك جوان فارسی هستم، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌پی برد كه این سخن، تعصبات دیگران رابرخواهد انگیخت، فورابه اوگفت كه چرانگفتی منم جوان انصاری.[18]یعنی چرابه چیزی كه به آیین ومسلك مربوط است افتخار نكردی ومسئله قومیونژادی را مطرح نموده‌ای! پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جای دیگر میفرماید:«‌عربیت، پدر كسی به شمار نمیرود فقط زبان گویایی است، آن كه عملش نتواند اورا به جایی برساند، حسب ونسبش نیز او را به‌جایی نخواهد رساند.»‌ روزی سلمان فارسی در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود، عده‌ای از بزرگان صحابه نیز حاضر بودند، سخن از اصل ونسب به میان آمد، هركس درباره اصل ونسب خود چیزی میگفت و آن را بالا میبرد، نوبت به سلمان رسید، به اوگفتند تو از اصل ونسب خودت بگو، این مرد فرزانه تعلیم یافته وتربیت شدهی اسلامیبه‌جای این كه از اصل ونسب وافتخارات نژادی سخن به میان آورد، گفت: «‌من نامم سلمان است وفرزند یكی از بندگان خدا هستم، گمراه بودم، خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا راهنمایی كرد، فقیر بودم خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا بی‌نیاز كرد، برده بودم خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌مرا آزاد كرد؛ این است اصل ونسب من.در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌وارد شد وسلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌رو كرد به آن جماعت كه همه از قریش بودند وفرمود:«‌ ای گروه قریش! خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟ نسب افتخار آمیز هر كس دین اواست. مردانگی هركس عبارت است از خلق وخوی وشخصیت وكار بیشتر او، اصل وریشه هر كس عبارت است از عقل وفهم وادراك او، چه ریشه واصل نژادی بالاتر از عقل است.!؟یعنی به جای افتخار به استخوانهای پوسیده، به دین، اخلاق، ‌عقل، فهم وادراك خود افتخار كنید. تأكیدات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره بی‌اساس بودن تعصبات قومیونژادی، اثر عمیقی در قلوب مسلمانان بالاخص در مسلمانان غیر عرب گذاشت وهم‌بستگی ووحدت درمیان مسلمانان ایجاد نمود.به همین دلیل مسلمانان اعم از عرب وغیر عرب، اسلام را از خود میدانستند وبه همین جهت تعصبات نژادی نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین كند.[19] بنابراین پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با نفی تعصبات نژادی وقومیوحدت امت اسلامیرا تحقق بخشید، وارزشهای دینی والهی را احیاء كرد.اقبال لاهوری نیز سیره آن حضرت را در جهت تحقق وحدت امت اسلامیمورد تأكید قرارداده واز راهبردهای بنیادین وحدت اسلامیبه حساب آورده است وچنین میگوید: نیست از روم وعرب پیوند ما نیست پابند نسب پیوند ما دل به محبوب حجازی[20] بسته‌ایم زین جهت با یكدگر پیوسته‌ایم رشته ما یك تولایش بس است چشم ما را كیف صهبایش بس است مستی او، تا به‌خون ما دوید كهنه را آتش زد و نوآفرید عشق او سرمایه جمعیت است همچو خون اندرعروق ملت است عشق در جان ونسب در پیكر است رشته عشق از نسب محكم‌تر است عشق ورزی از نسب بایدگذشت هم ز ایران وعرب باید گذشت امت او، مثل او نور حق است هستی ما از وجودش مشتق است.[21] هـ ـ بهره‌گیری فرهنگی ازظرفیتهای موجود پیامبرخاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) درجهت تحقق وحدت اسلامیازظرفیت موجودومقتضیات جامعه آن زمان بهره‌برداری مناسب میكرده است كه دراین باره نقش كعبه وكیفیت استفاده پیامبرازآن به عنوان یكی از ابزارهای ارزشی وحدت، شایان توجه ودقت است؛زیرا: «إنّ أوّل بیتٍ وُضِعَ‌ لِنّاسِ للّذِی بِبَكّة مُبَارَكًا وَ هُدًى للعالَمِین.»[22] پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌از موقعیت مكانی وزمانی ایام حج در مقطعی كه تمام مردم جزیرة العرب به آن جا میآمدند، بهره میبرد تا دعوت توحیدی خود را به مهتران وبزرگان قبایل ارایه دهد.در متون تاریخی نام قبیلههای «‌بنی حنیفه»، ‌«‌كنده»‌، « بنی صعصعه»‌، «‌كلب» ‌ودیگران را در فراخوان حضرت میبینیم وحتی گرایش مردم یثرب به اسلام هم از طریق همین تدبیر در استفاده از موقعیت خانه خدا وموسم حج بوده است:«‌جَعَلَ اللَهُ الكَعبَة البَیتََ الحَرَامَ قِیماً لِّلنَّاسِ.»[23] میزان كارآمدی این عمل در تمایل وكشش تودهها به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به قدری بود كه كفار ومشركان را كاملا در موضع انفعالی قرار میداد.آن گونه كه پیش از آغاز مراسم برای جلوگیری از شعاع نفوذ پیام نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به مشورت میپرداختند تا مناسب‌ترین شیوههای تبلیغی وروانی را برای تغییر اذهان مخاطبان ومردم به كار گیرند.شعارهای روانی ـ سیاسی آنها این بود:«‌وَقَالُوا یَأَیُّهَاالَّذِی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّكرُ إِنَّكَ لَمَجنُونٌ»[24] بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با استفاده از ظرفیت موجود جامعه آن زمان ونقش كعبه مكرمه برای برپایی وحدت اسلامیاستفاده میكرد كه یكی از راه‌كارهای بنیادین وحدت امت اسلامیبوده است. راه‌كارهای اجتماعی وفردی وحدت الف ـ حمایت از محرومان درراستای نفی تعصبات قومی، استراتژی حمایت از محرومان وبیچارگان نیزوجوددارد.این گروه كه عمدتا بردگانی از مردان وزنان‌اند، طبق قوانین حاكم، زیر پوشش حمایتی هیچ قوم وقبیله‌ای نبودند ولذا از كلیه حقوق اجتماعی و سیاسی محروم میشدند وبه دلیل وضعیت موجود حاكم سیاسی دوران جاهلی ونیز ناتوانیهای گوناگون این افراد، امكان پی ریزی جامعه‌ای مستقل فراهم نبود. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با عقل رشید و وجدان سلیم دریافته بود كه افراد بشر در اصل طینت ومواهب فطری، نظیر یكدیگرند وهمه آنان دارای روح واراده وعواطف و احساسات انسانی هستند وتفاوت در نژاد ورنگ وزبان وزاد وبوم و... منشاء تبعیض در حقوق نمیتواند باشد، پس چرا بعضی از افراد بشر، بعضی دیگر را به بردگی بگیرند وعلاوه بر سلب آزادی، آنها را ازتمام حقوق بشری نیز محروم بدارند؟ او نیك میدانست كه زدودن یك فكر هزاران ساله كه در دماغ هر دو دسته (اربابان وبردگان ) رسوخ كرده است، جز از راه ایجاد تحول در طرز فكر جامعه میسر نمیگردد وبا وضع یك ماده قانونی بدون ضمانت اجرا از داخل نفس مالك ومملوك، یك نظام طبقاتی ریشه دار را نمیتوان از میان برداشت، بردگان نیز به حكم عادت ومرور زمان نیروی اراده‌شان از كار افتاده وقدرت استقلال و تصرف را از دست داده بودند وآزادگی وآزاد زیستن در وجودشان كاملا تخدیر شده وباورشان شده بود كه حق حیاتشان در همین وضع مرگ آساست. پس باید این شكل اجتماعی را بتدریج وبا پیشرفت رشد جامعه واتخاذ تدابیر حكیمانه حل نمود.ابتدا به هر مناسبتی به گوش هر دو طبقه فرامیخواند كه: «‌اربابان وبردگان برادر یكدیگراند وهمه آنها از یك نژاد هستند ومنشاء‌اصلی همگی ازهمین خاك است وسفید پوستان را برسیاه پوستان هیچ گونه مزیت طبیعی نیست وبدترین مردم نزدخدا هماناآدم فروشانند.بردگان برادران شمایند كه زیردست شما واقع شده‌اند ودارای حقوق هستند.شما باید از هرنوع غذا كه میخورید، به آنها بخورانید واز هر آنچه كه به تن خودتان میپوشید به آنها بپوشانید وبه كار طاقت فرسا وادارشان نكنید ودر كارها خودتان هم به آنها كمك نمایید..».[25] ونیز میفرماید: « هرگاه آنها را صدا میزنید، ادب را رعایت كنید ونگویید (بنده من ) یا (كنیز من) مردان همه شمابندگان خدایند وهمه زنان كنیزان خدایند ومالك همگی اوست، بلكه بگویید (پسرك من ) یا (جوانك من).» [26] پیامبر، زیدبن حارثه غلام خودراكه همسرش خدیجه به اوبخشیده بود، آزاد نمود و برای اینكه حقارت وزبونی را از فكر او بیرون كند، او را پسر خوانده خویش معرفی كرد و همین‌كه زید به سن رشد وجوانی رسید به منظورلغو برتری نژادی كه جامعه آن روزاهمیت میداد، دخترعمه خود زینب را به همسری او در آورد.[27] در چنین شرایط بحرانی، مبارزه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با تبیعضها و قوم گراییها واز سویی، حمایت از محرومان، سبب جذب این گروه به اسلام وپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد وبدین ترتیب گروه كثیری بر محور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌وحدت اجتماعی وسیاسی پدید آوردند.در واقع، محتوای فكری دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا وكرامت انسانی و نیز مقتضای عملكرد او، نقش یك ابزار پویا بر ای ایجاد وحدت اسلامیبوده است. چنین اعلام حمایت وجانبداری از محرومان [باعث شد كه] بتدریج قلمروآن گسترش یافت به گونه‌ای كه توانست نیروهای گریزان وستمدیده را به مركز واحد هدایت نماید ووحدت امت اسلامیرا نهادینه سازد. ب ـ تحمل ومدارا جریانهای تفرقه واختلاف درمدینه همواره آشكارا وپنهان درپی فرصت بودندكه بتوانند آب را گل آلود نمایند وبا ایجاداختلاف به مقصود باطل‌شان نایل گردند، پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) كه ازدرایت سیاسی وخردمندی كامل برخوردار بودند، باتحمل ومدارا وحدت امت اسلامیرا حفظ وجلوی بروزهرگونه اختلاف ونفاق راگرفتند. برخورد پیامبر با منافقان كه جبهه داخلی علیه آن حضرت راتشكیل داده بودند، [این بود كه] برای حفظ وحدت جامعه، باآنان باتحمل ومدارا برخورمینمود.از این روآن حضرت بنابر مصالح جهان اسلام وامت اسلامیدر برخورد با عبدالله ابن ابیّ رئیس منافقان مدینه كه خیانتهایش درمراحل گوناگون برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امت اسلامیآشكار شده بود، اقدامینكرد. قرآن كریم با اشاره به جریان غزوه «بنی المصطلق» از زبان عبدالله بن ابیّ، میفرماید: «‌لَئِن رَّجَعنَا إلَى‌المَدِینَة‌ لَیُخرِجَنَّ الأعَزُّمِنهَا الأذَلَّ.»[28] مسلمانان وصحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی كه از توطئه عبد الله بن ابی خبردار شدند، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌اجازه خواستند تا او را به قتل برسانند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌برای حفظ وحدت امت اسلامیآن‌ها را از این كار بر حذرداشت[29] بلكه فرمود تا هنگامی كه زنده است با او مانند یك دوست ورفیق رفتار میكنیم.[30] مربع منافقی است كه در هنگامی كه از مزرعه‌اش در جنگ احد، به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) جسارت نمود، یاران واصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌میخواستند وی را بكشند ولی آن حضرت با كمال لطف ومدارا ازوی درگذشت وفرمود: «با این مرد لجوج كوردل كاری نداشته باشید.»[31] پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌نه تنها در برابر منافقان تحمل ومدارا داشت بلكه در برابر مخالفان مثل یهود نیز با مدارا رفتار مینمود به گونه‌ای كه رفتار شایسته آن حضرت موجب جذب آنان به اسلام میشده است. بنابراین پیامبراكرم باتحمل ومداراوباچشم پوشی وگذشت ازامور ومسایل شخصی به‌خاطر مصالح امت اسلامی،وحدت جامعه اسلامیرابنیان نهادكه سر انجام آن حضرت توانستند اقتدار وعزت برای مسلمانان عصرش به ارمغان بیاورد. عبدالغفورآخوندنعمانی تركمن، روحانی وعالم بزرگ اهل سنت پس ازتبیین وضعیت مسلمانان صدر اسلام ووضعیت اسفباركنونی مسلمانان، حالات آنها رادرشعری چنین شرح میدهد: مامسلمانان چه نیكوروزگاری داشتیم راستی خوش عزت و خوش اعتباری داشتیم چون گل وبلبل انیس و مونس ودمسازهم درگلستان وفا، خوش برگ وباری داشتیم سوزن ومژگان مهیا تا كه بیرون آوریم گر به پا از گردش ایام، خاری داشتیم پرچم دین مبین، بردیم تا دیوارچین چون كه عزم آهنین واستواری داشتیم امپراطوران عالم، مرتعش ازبیم ما چون رشادت‌های بی حد وشماری داشتیم این چنین بودیم تا بودیم با هم متحد از نفاق واز تفرق تا فراری داشتیم این چنین بودیم تا بودیم با هم راستگوی از دروغ و از تصنّع ننگ وعاری داشتیم درمیان ما در آمد، ‌عاقبت دست نفاق رفت ازآن برباد، هر عزّو وقاری داشتیم. راه‌كارهای وحدت امت اسلامی درعصر حاضر وحدت جوهره قوام، پایداری وحیات هستی است وپیامبران، سفیران وحدت اسلامیمی‌باشند. به گفته اقبال لاهوری: برگ وساز كائنات از وحدت است اندر این عالم حیات از وحدت است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌پیامبر وحدت ورسول رحمت است «‌وجعلنی رسول الرحمة ورسول الملاحم»[32] ندای وحدت طلبانه او، فریاد وحدت طلبانه تمامیانبیای الهی است واین آهنگ شیرین در حلقوم مبارك او به كمال نهایی خود میرسد. به گفته مولوی: نام احمد نام جمله انبیاء است چونكه صد آمد نود هم پیش ما است. بدون تردید امت اسلامیبه‌عنوان امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، گسترش دعوت او را تا توسعه امت واحده الهی در پهنه گیتی به دوش دارند؛ زیرا «‌كنتم خیر امة اخرجت للناس...»[33] وهمانانند كه برگزیدگان خدایند وغیر آنان، زیان كاران. زیرا: «‌ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهوفی الاخرة من الخاسرین.»[34] باتوجه به راه‌كارهای ارایه شده درسیره نبوی برای رسیدن به وحدت امت اسلامیدرزمانه وعصركنونی، راه‌های عملی ذیل نیز پیشنهاد میشود: 1ـ مراجعه به قرآن، سنت و سیره نبوی وعترت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كه همواره به مسلمانان وحدت وهم‌بستگی را تاكید كرده‌اند. 2ـ تحمل نظرات مخالف ومدارا با پیروان مذاهب [دیگر]. 3ـ دوری از تعصبات خشك گوناگون ملی، ‌قومیونژادی. 4ـ آشنایی شیعه وسنی از آراء ونظریات علمییكدیگر با مطالعه كتاب‌های مربوط به یكدیگر. 5ـ تعامل اندیشمندان فرقههای گوناگون اسلامیوگفت‌وگوهای علمیجهت رفع سوءتفاهمها. 6ـ آشنایی با توطئههای دشمن برای ایجاد اختلاف. 7ـ احترام به مقدسات یكدیگر. 8ـ دوری از تهمت وافترا نسبت به یكدیگر. 9ـ كنترل افراد تندرو كه موجب نفاق وتفرقه میگردند. 10ـ تقویت نقطههای مشترك. 11ـ ایجاد مراكز آموزشی ـ پژوهشی مشترك، جهت آشنایی با آراء‌یكدیگر. 12ـ ایجاد رسانههای پیام رسانی مشترك، برای تقویت روح وحدت طلبی، پیام رسانی سالم و... نتیجه وحدت امت اسلامی، از اصول مورد تأكید پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌بوده است.از منظر آن حضرت اقتدار مسلمانان در پرتو وحدت میباشد. وحدت امت اسلامیاز راهبردهای بنیادین واساسی اقتدار امت اسلامیدر تمام اعصار وقرون است؛ پیامبرخاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تحقق بخشیدن وحدت اسلامیدر میان جامعة آن زمان، تلاشهای فراوان نموده‌اند، به گونه‌ای كه اقتدار وعزت نوپای جامعة اسلامیعصر رسالت، برآیند وحدت وراه‌كارهای ارایه شده ازسوی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. از آن جایی كه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌اسوة كامل زندگی است، الگو قرار دادن سیرة آن حضرت، كارآمدترین راه‌كارها را برای مسلمانان امروز در جهت تحقق وحدت اسلامیارایه مینماید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز ورودش به مدینه، قراردادی دایر بر وحدت مهاجر وانصار نوشت و اوس وخزرج نیز آن را امضاء كردند ؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌آیین وثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد.البته اوسیان وخزرجیان صدوبیست سال با هم جنگ كرده ودشمنان خونی همدیگر بودند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌تمام این مشكلات را خردمندانه حل نمود و روزی در یك انجمن عمومیمیان آنان پیمان برادری دینی بست ودوتن دو تن آنها را در راه خدا برادر دینی ساخت، به گونه‌ای كه كار برادری بدانجا كشید كه هر مسلمان برادر مسلمان خود را بر خویشتن مقدم میداشت. پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامی، پس از فتح مكه در مسجد الحرام، رسماً دستور دینی صادر كرد واعلان نمود كه مسلمانان برادر همدیگرند ومانند ید واحدند.با نفی قوم گرایی وملی گرایی در جهت تحقق وحدت اسلامیكوشش فراوان نمودند و از موقعیت مكانی وزمانی ایام حج ومكه مكرمه، برای تحقق وحدت اسلامی، بهره برداری شایسته نمودند. استراتژی حمایت از محرومان وبیچارگان نیز از راه‌كارهای اساسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌در جهت تحقق وحدت اسلامیبوده است كه با اعلام حمایت از قشر محروم وستمدیده، آنان را به مركز واحدی هدایت نمودند تا وحدت اسلامیرا تحقق بخشد.تحمل ومدارای حضرت نیز در جهت وحدت اسلامیبوده است. پی نوشتها: [1]ـ نهج البلاغه،خطبه 231، ( فلمّ الله به الصّدع،ورتق به الفتق و ...). [2]ـ ان اكرمكم عند الله اتقیكم [3]ـ اقبال لاهوری، كلیات اشعار فارسی،ص71. [4]ـ سیره ابن هشام، ج2،ص501. [5]ـ سیره ابن هشام، ج2،‌ص123. [6]ـ سیره ابن اسحاق،ج2،ص153ـ‌ 150. [7]ـ همان، ص153. [8]ـ سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام،ص67. [9]ـ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، ج 1، ص55. [10]ـ محمد تقی هندی،كنزل العمال،ج1،ص149. [11]ـ محمدبن یعقوب كلینی،الكافی،ج2، ص174، ح15. [12]ـ سنن ترمذی،ج4،ص466، ح2166. [13]ـ كنز العمال، ج1،ص206،ح1031. [14]ـ جلال الدین السیوطی، الدرالمنثور، ج5،ص66. [15]ـ حجرات،13. [16]ـ ابو محمد حرّانی، تحف العقول،ترجمه صادق حسن زاده،ص 56. [17]ـ سنن ابی داود، ج2، ص642،( لیدعن رجال فخرهم باقوام،‌انما هم فحم من فحم جهنم.او لیكونن اهون علی الله من الجعلان التی تدفع بانفها النتن). [18]ـ همان، ص625. [19]ـ مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام وایران، انتشارات صدرا، 1366، ص76. [20]ـ محبوب حجازی، مراد سر آمد محبان عالم، پیغمبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله است. [21]ـ كلیات اقبال، همان،ص110. [22]ـ آل عمران،96. [23]ـ مائده، 97. [24]ـ حجر،6. [25]ـ اسماعیل بخاری، صحیح بخاری،ج3، ص149. [26]ـ صحیح مسلم، ج7،ص47. [27]ـ الاصابه، ج1،ص545. [28]ـ منافقین، 8. [29]ـ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار،ج19،ص108. [30]ـ سیره ابن هشام،ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی،ص198. [31]ـ سیره ابن هشام،ج2،ص65. [32]ـ شیخ صدوق، معنای الاخبار، تصیح علی اكبر غفاری، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، 1399ق،‌ص51. [33]ـ آل عمران،110. [34]ـ آل عمران، 85.   فهرست منابع: 1ـ قرآن كریم. 2ـ نهج البلاغه. 3ـ لاهوری، اقبال، كلیات اشعار فارسی، بامقدمة ‌احمد سروش، انتشارات كتابخانة سنایی، بی تا. 4ـ‌ ابن هشام، السیرة النبویة، دارالوفاء، بیروت، بی تا. 5ـ ابن اسحاق سیرة ابن اسحاق ، افست، مؤسسة اسماعلیان، 1368. 6ـ شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، مركز نشر دانشگاهی، چاپ24، 1378. 7ـ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، بیروت، دارالفكر. 8ـ هندی، محمد تقی، كنزالعمال، مؤسسة الرّساله، 1405 ق. 9ـ الكافی، محمد ابن یعقوب كلینی، دارالكتب الاسلامیه، 1388 ق. 10ـ سنن ترمذی، ابی عیسی محمد ابن عیسی بن سوره، بیروت دارالكتب العلمیّه، 1408ق. 11ـ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، قم، 1404ق. 12ـ حرّانی، ابو محمد، تحف العقول، ترجمه صادق حسن‌زاده، انتشارات آل علی، 1382. 13ـ السجستانی، سلیمان بن الاشعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفكر. 14ـ مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام وایران، انتشارات صدرا، 1366. 15ـ بخاری، اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، داراالعلم، 1407. 16ـ النیشابوری، مسلم بن الحجاج القشیری، صحیح المسلم، بیروت، دارالفكر لطباعة والنشر، بی تا. 17ـ عسقلانی، ابن حجر، الاصابة فی تمیز الصحابة. 18ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق. 19ـ تصحیح غفاری، علی اكبر، معانی الاخبار، شیخ صدوق، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1399ق. 20ـ مولوی، جلال الدین، مثنوی معنوی، شركت انتشارات علمیوفرهنگی، 376 ش. منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی نویسنده:اسماعیل دانش راسخون

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1408
زمان انتشار: 28 اکتبر 2020
| |
  وحدت از منظر مقام معظم رهبری

وحدت از منظر مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری، مبانی فلسفی وحدت را این گونه بیان فرموده است: [1] «بنای توحید که مبنای فکری و اعتقادی و اجتماعی و عملی ماست در وحدت است.... در جامعه ای که بر مبنای شرک بنا شده باشد، طبقات انسان هم جدا وبیگانه از یکدیگر است. در جامعه توحیدی، که وقتی مبدأ و صاحب هستی و سلطان عالم وجود و حیّ و قیوم و قاهری که همه حرکات و پدیده های عالم، مرهون اراده و قدرت او می باشد، یکی است، انسان ها با یکدیگر خویشاوندند؛ چون به آن خدا وصل اند، به یک جا متصل اند و از یک جا مدد و کمک می گیرند. ولایت هم معنایش همین است. ولایت، یعنی پیوند و ارتباط تنگاتنگ و مستحکم و غیرقابل انفصال و انفکاک. جامعه اسلامی که دارای ولایت است؛ یعنی همه اجزای آن به یکدیگر و به آن محور و مرکز این جامعه، یعنی ولیّ متصل است. لازمه همین ارتباط و اتصال است که جامعه اسلامی در درون خود یکی است و متحد و متصل به هم است و در بیرون نیز اجزای مساعد با خود راجذب می کند». وحدت در جهت و هدف هفته وحدت، هفته خرّم گل های زیبای بهاری است. ایام شادی بخشِ مسلمان و عید فرخنده احمد و پیشوای بزرگ جهان تشیّع، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است. بسیار به جاست که مسلمانان، نغمه های تازه ای آغاز کنند و به سمت همگرایی و اتحاد گام بردارند. مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای در این باره چه زیبا فرموده است: «این مبنای توحید و اعتقاد به وحدانیت حضرت حق، در تمام شئون فردی و اجتماعی جامعه اسلامی تأثیر می گذارد و جامعه را به صورت یک جامعه هماهنگ و مرتبط با یکدیگر و متصل و برخوردار از وحدت می سازد». تشکیل جبهه متحد اسلامی بدون تردید یکی از راهکارهای مهم در پیروزی بر مشکلات جهان اسلام و نیل به استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، تشکیل جبهه متحد اسلامی است. مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای در این باره می فرماید: «باید مسلمانان جهان با هم متحد شوند و با هم دشمنی نکنند [و] محور همه، کتاب خدا و سنت نبی اکرم و شریعت اسلام باشد. مسلمانان باید شالوده زندگی خود را بر اسلام و قرآن استوار نمایند تا در تمام ادوار زندگی موفق باشند. هرگاه در طول تاریخ، مسلمانان با هم متحد بودند و یکپارچگی و وحدت کلمه داشتند و حول محور اسلام و قرآن عمل کردند، حیله های دشمنان تأثیری در کار آن ها نداشته است و تمام توطئه های استکبار را خنثی کرده اند». جلوگیری از نشر آثار تفرقه انگیز یکی از راهکارهای گسترش وحدت اسلامی در میان مسلمانان، جلوگیری از نشر آثار تفرقه انگیز در محیط اسلامی است. مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای در این باره می فرماید: «یکی از کارهایی که باید انجام بگیرد، جلوگیری از نشر آثار تفرقه انگیز است؛ چه در محیط شیعی [و] چه در محیط سنی. الان برای ایجاد بغض و کینه، آثاری نوشته می شود و پول هایی هم خرج می شود. اگر بتوانیم، باید جلو این ها را بگیریم. برای من کتاب های متعددی از نقاط مختلف عالم می رسد که پیداست اصلاً سعی افرادی بر این بوده که این کتاب ها، برای ایجاد کینه و کدورت و بغض و نگرانی نوشته شود». اختلافات مذهبی یکی از آسیب های جدّی جوامع اسلامی در شرایط فعلی، اختلاف های مذهبی است. مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای در این باره می فرماید: «حقا وضع مسلمین از لحاظ تضادها و اختلافات مذهبی، تأسف انگیز است. بسیاری از توانایی های علمی و فکری مسلمین در طول تاریخ، صرف تعارض با یکدیگر شده است... تا آن جایی که من یادم می آید، درگیری ها و تعارضات و جنگ های مذهبی بین مسلمین، به وسیله قدرتمندان هدایت شده است. از زمان بنی عباس تا زمان های بعد، همواره دست هایی، طرفداران عقاید مختلف اسلامی را به جان هم انداختند. اگر این دست ها نبود، آن ها با هم سال ها در صلح و آرامش زندگی می کردند و هیچ مشکلی نداشتند. در زمان حاضر، برای این که مسلمین با هم متحد و متفق نباشند و علیه هم کار کنند، تلاش های مضاعفی انجام می گیرد. این تلاش ها به خصوص در وقتی تشدید پیدا کرده که نیاز مسلمین به وحدت، بیش از همیشه است».

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1389
زمان انتشار: 23 دسامبر 2020
|
 نقش حضرت عیسی (ع) در حوادث آخرالزمان

نقش حضرت عیسی (ع) در حوادث آخرالزمان

در زمان ظهور مسیحیانی که به حضرت ایمان داشته (هرچند در طول تاریخ دچار انحرافاتی شده‌اند) و یهودیانی که تا آن لحظه نبوت حضرت عیسی را نپذیرفته بودند، همگی به وی ایمان آورده و به نقطه مشترک می‌رسند.
"مسیح (درود خدا بر او) نه کشته شد و نه مصلوب، بلکه به آسمان‌ها رفت درحالی که زنده است" این عبارت پایه ریز وحدت مفهومی توحیدی درباب آینده جهان است؛ وحدتی که بر محور بازگشت حضرت عیسی از آسمان و قیام مستضعفین بر علیه مستکبرین شکل خواهد گرفت و در کتب مقدس با وجوه اشتراک زیادی بیان شده است.

اما در قرآن کریم (آیه ۱۵۹ سوره نساء) چنین می‌فرماید "وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً" و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه ایمان می‌آورد به او قبل مرگش، و عیسی در روز قیامت بر آن‌ها گواه خواهد بود. سیاق آیات ما قبل و مابعد این آیه درباره قوم یهود است که رسالت حضرت عیسی را نپذیرفته اند و از این رو مفهوم آیه آن خواهد شد که همه یهودیان قبل از مرگ حضرت عیسی (درود خدا بر او) به او ایمان می‌آورند و این همان اعتقاد مسیحیت است که "خداوند مسیح را بعد از مصلوب شدن، زنده گردانید و به آسمان برد؛ سپس در روز موعود باز می‌گردد تا وعده‌های خداوند را محقق کند". البته یهودیان در این مقام دچار اختلاف و انحطاط شدید شده‌اند چرا که آن‌ها حتی تولد حضرت مسیح را نپذیرفته و معتقدند "رهبرموعود هنوز زاده نشده" و در آخر زمان متولد خواهد شد. قرآن کریم نیز آن‌ها را مورد نظر قرار داده که می‌فرماید قبل از مرگ عیسی به وی ایمان خواهند آورد و طبیعتاً این رخداد زمانی است که حضرت عیسی به زمین باز گردند. آخرالزمان ، نقطه مشترک و موعد وحدت ادیان الهی با این وعده‌ی قرآن اولین نکته روشن می‌شود و آن اینکه در زمان ظهور مسیحیانی که به حضرت ایمان داشته (هرچند در طول تاریخ دچار انحرافاتی شده‌اند) و یهودیانی که تا آن لحظه نبوت حضرت عیسی را نپذیرفته بودند، همگی به وی ایمان آورده و به نقطه مشترک می‌رسند. دومین نکته از روایات معصومین (علیهم السلام) در باب بازگشت حضرت عیسی مسیح به دست می‌آید که در اغلب آن‌ها تذکر داده شده و آن این است که "مسیح به زمین باز می‌گردد و به امامت حضرت مهدی (عج) نماز اقامه می‌کند" و این بدان معناست که اولاً حضرت عیسی به رسالت حضرت محمد (صلوات الله علیهما) و حقانیت آیین او شهادت می‌دهد، ثانیاً پیشوایی حضرت مهدی (روحی لک الفدا) را در حرکت اصلاحی جهان پذیرفته و وی را برخود مقدم می‌دارد و ثالثاً نوع وحدت پیش آمده برمبنای معنویت و تعبد پروردگار بوده و از این جهت کلمه "صلاه" موضوعیت پیداکرده است. تشکیل امت واحده توحیدی در آخرالزمان بنابراین می‌توان گفت که تمامی پیروان حضرت عیسی نیز (یهودیان و مسیحیان امروز) به تبعیت از ایشان به مصلح کل ایمان آورده و در بندگی خدا به او اقتدا می‌کنند و در نتیجه "امت واحده توحیدی" شکل می‌گیرد و تمامی خداپرستان جهان با محوریت حضرت مهدی (عج)، گرد هم جمع می‌آیند و تمامی اختلافات امروز میان نژادها، رنگ‌ها، ادیان و مذاهب پایان می‌پذیرد. این مفهوم به آیاتی که در تمامی کتب آسمانی به ظهور اشاره می‌کند نزدیک تر است؛ چرا که در اغلب این کتب به برقراری حکومت مستضعفین اشاره شده و آن‌ها را وارثان زمین معرفی می‌کند و از آن جهت به دین و مذهب ایشان اشاره نمی‌کند که روح تمامی ادیان چیزی جز عدالت و توحید نیست و وجه تکامل یافته آن اسلام محمدی است "ان الدین عند الله اسلاما"، از این رو پیروان و رهبران تمامی ادیان حول پرچم مهدوی در یک سو گرد می‌آیند و در طرف مقابل نیز مشرکین و مستکبرینی هستند که همواره در مقابل انبیا قرار گرفته و در آینده نیز نبرد نهایی برای نابودی آن‌ها خواهد بود. صهیونیست و فریب تشکیل حکومت آخرالزمانی البته این نکته ظریف نیز باید مورد توجه قرار بگیرد که وقتی میگوییم "اهل کتاب" مقصود کسانی هستند که به کتاب آسمانی خود ایمان داشته و به آن عمل می‌کنند، همان‌گونه وقتی از مسلمین یاد می‌کنیم مقصودمان کسانی اند که به اسلام پایبند باشند؛ و الا جهان پر است از تبهکاران و مجرمانی که در مقابل انبیا و اولیای حق قرار گرفته و بعضاً به دین‌هایی چون یهودیت، مسیحیت و اسلام شهره‌اند. چه بسیار جنگ‌ها و خونریزی‌هایی که به نام دین انجام شده و در آن خداپرستان و بی گناهان بسیاری کشته شده‌اند. شاید مهم‌ترین مصداق آن را در زمان حاضر بتوان رژیم صهیونیستی دانست که با فریب تشکیل حکومت آخرالزمانی، یهودیان را به سرزمین‌های اشغالی کشاند و این باور را مطرح نمود که ماشیح (مسیح) تاکنون متولد نشده و مشخص نیست چه زمانی خواهد آمد، پس ما باید خود دست بکار شویم و ارض موعود را به دست آوریم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1327
زمان انتشار: 20 آوریل 2019
| |
توجه به جایگاه و شأن رفیع امام عصر (عج)

توجه به جایگاه و شأن رفیع امام عصر (عج)

امام مهدی(علیه السلام) عصاره خلقت، خاتم اوصیا و وارث همه انبیا و اولیای پیشین است. چنان که در یکی از زیارات حضرت صاحب الامر(علیه السلام) خطاب به ایشان عرض می کنیم: السَّلامُ عَلی وارِثِ الانبیاءِ وَ خَاتَمِ الاوصیاءِ.. المُنتَهَی اِلَیهِ مَواریثُ الانبیاءِ وَ لَدَیهِ مَوجُودٌ اثارُ الاصفِیاءِ. (1) سلام بر وارث پیامبران و خاتم اوصیا... آن که میراث تمام پیامبران بدو رسیده و آثار همه برگزیدگان در نزد او موجود است. آن حضرت چنان مقامی در نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) دارند که خطاب به ایشان از تعبیر «پدر و مادرم به فدای او» استفاده کرده اند. از جمله در روایات زیر که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام علی(ع) نقل شده،آمده است: بِاَبی وَ اُمِّی سَمِیّی وَ شَبیهی وَ شَبیهُ مُوسَی بنِ عِمرانِ، عَلَیهِ جُیوبُ (جَلابیبُ) النُّورِ یَتَوَقَّدُ مِن شُعاعِ القُدسِ. (2) پدر و مادرم به فدای او که همنام من، شبیه من و شبیه موسی پسر عمران است، بر او جامه هایی از نور است که از پرتو قدس روشنایی می گیرد. بِاَبِی اِبنِ خِیَرَهِ الاِماءِ ... . (3) پدرم به فدای فرزند بهترین کنیزان ... . امام راحل نیز در بیان جایگاه و شأن بی مانند امام مهدی(علیه السلام) در عالم هستی می فرماید: من نمی توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم، بزرگتر از این است. نمی توانم بگویم که شخص اول است، برای اینکه دومی در کار نیست. ایشان را نمی توانیم با هیچ تعبیری تعبیر کنیم، الّا همین که مهدی موعود(علیه السلام) است. آنی است که خدا ذخیره کرده است برای بشر. (4) با توجه به همین مقام و مرتبت رفیع امام عصر(علیه السلام) است که در روایات سفارش شده برای عرض سلام و ارادت به پیشگاه آن حضرت از کلمات و عبارت های خاصی استفاده کنیم. از جمله در روایتی که از امام محمد باقر(علیه اللسلام) نقل شده، می خوانیم: مَن ادرَکَ مِنکُم قائِمَنا فَلیَقُل حینَ یَراهُ «السَّلاُم عَلَیکُم یا اهلَ بَیتِ النُّبُوَّهِ وَ مَعدِنَ العِلمِ وَ مَوضِعَ الرُّسالَهِ». (5) هر کس از شما که قائم ما(علیه السلام) را دریابد، پس باید به هنگام دیدار با او بگوید: «سلام بر شما ای خاندان نبوت و معدن علم و جایگاه رسالت». در روایت دیگری کیفیت سلام دادن مردم به آن حضرت در زمان ظهور چنین بیان شده است. لا یُسَلَّمُ عَلَیهِ مُسَلَّمُ الّا قالَ: «السَّلاُم عَلَیک یا بَقیَّهَ اللهِ فِی ارضِهِ.» (6) هیچ سلام دهنده ای بر آن حضرت سلام نمی دهد، مگر این که می گوید: «سلام بر تو ای باقی مانده خدا در زمین». مطالعه سیره و اقوال علما و بزرگان نیز نشان می دهد که آن ها نهایت ادب و احترام را نسبت به حضرت صاحب الامر(علیه السلام) رعایت و از هر سخن و عملی که در آن اندک شائبه بی توجهی به جایگاه و شأن آن حضرت وجود داشت، پرهیز می کردند. در این باره حکایت زیر که از مرجع عالی قدر حضرت آیه الله العظمی الصافی گلپایگانی در زمینه ادب و احترام حضرت آیه الله العظمی بروجردی نسبت به امام عصر(علیه السلام) نقل شده، بسیار خواندنی است: یک روز در منزل شان مجلسی بود، در آن مجلس شخصی با صدای بلند گفت: برای سلامتی امام زمان و آیه الله بروجردی، صلوات! در همان حال، ایشان که در حیاط قدم می زد، با شتاب و ناراحتی به طرف در بیرونی آمد و با عصا محکم به در زد، به طوریکه آقایانی که در بیرون بودند، ترسیدند که نکند اتفاقی افتاده باشد. چندین نفر به طرف در اندرونی رفتند که ببینند چه خبر است. آیت الله بروجردی گفتند: «این که بود که اسم مرا در کنار نام مبارک امام زمان(علیه السلام) آورد؟ این مرد را بیرون کنید و به خانه راهش ندهید.» (7) بر اساس آنچه گفته شد، بر همه مبلغان فرهنگ مهدوی، اعم از نویسندگان، سخنرانان، شاعران، مدیحه سرایان و ... لازم است که در نوشته ها، گفته ها ، سرودها و به تعبیر عام تر در کلیه فعالیت های تبلیغی و ترویجی خود، نکات زیر را مورد توجه جدی قرار دهند. 1. خودداری از به کار بردن کلمات و تعابیری که شایسته جایگاه و شأن رفیع امام عصر(علیه السلام) نیست؛ 2. رعایت نهایت ادب و احترام به هنگام بر زبان راندن نام آن حضرت و یاد کردن از ایشان؛ 3. ذکر سلام و صلوات پس از نام بردن از آن حضرت و برخاستن به هنگام بیان نام خاص ایشان؛ 4. رعایت ساحت قدسی آن امام و پرهیز از تعمیم اوصاف و ویژگی های خاص ایشان به دیگران. نویسنده: ابراهیم شفیعی سروستانی پی نوشت ها : 1. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر به نقل از سیدبن طاوس. 2. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 36، ص 337، ح 200. 3. همان، ج 51، ص 121. 4. صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی، قدس ره)، ج 12، ص 208. 5. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 52، ص 331، ح 5. 6. همان، ج 24، ص 212. 7. روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه بزرگداشت آیه الله بروجردی و شیخ شلتوت. منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1303
زمان انتشار: 22 ژوئن 2020
| |
بازگشت به سوی خدا، مخصوص انسان نیست؛ بلکه همه مخلوقات معاد دارند

معاد، جلسه اول، 1373/01/21

بازگشت به سوی خدا، مخصوص انسان نیست؛ بلکه همه مخلوقات معاد دارند

بر خلاف تصور بسیاری از ما که فکر می کنیم فقط انسان است که معاد دارد و برایش بازگشتی هست، قرآن کریم این را بارها به ما تذکر می دهد که اینطور فکر نکنیم و بدانیم که همه ی مخلوقات دارای معاد هستند.

معاد یعنی بازگشت به سوی خدا. وقتی که می گوییم معاد، در دل خودش حتما مبدائی هم بوده که حالا معاد مطرح می شود. چون معاد بدون مبدأ معنا ندارد. پس وقتی که می گوییم معاد، یعنی بازگشت انسان به سوی خدا یعنی اینکه یک آغازی از سوی خدا انسان داشته و حالا می خواهد بازگشت کند به سوی همان خدا. یعنی مقام و جایگاهی داشته و حالا باید برگردد به همان مقام و جایگاه خودش. به این می گویند معاد. آیات زیادی هم هست که بطور روز مره با آن سر و کار داریم. بیشترین آیه ای که ما زیاد به گوشمان می خورد همین آیه « انا لله و انا الیه راجعون» است که هم مبدأ را مشخص می کند و هم معاد را. در کلمه «الیهِ»، ضمیرِ هاِ بر می گردد به الله. یعنی معاد و مبدأ یکی است. آن که این حرکت را انجام می دهد، روح انسان است. بعداٌ در مورد ضرورت شناخت روح صحبت خواهیم کرد. اما در این جلسه فقط به کلیّت بحث معاد می پردازیم. وجود و هستی، از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند و این بازگشت و برگشت، بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت، و جمال و جلال مطلق. اگر کسی مساله ی «مبداء» برایش حل نشده باشد، در فهم مساله ی معاد هم توفیق زیادی نخواهد داشت به یک حقیقتی که قرآن برای ما بیان می کند، باید خیلی به آن توجه کنیم. به خصوص دوستان جوان مان که برایشان این سئوال پیش می آید که ما برای چه داریم زندگی می کنیم؟ آخرش که چه؟ به فرض که ما را هم بردند بهشت، بعدش چه؟ یا سئوال هایی از این قبیل که ما اصلاً برای چه خلق شده ایم؟ الان نمی خواهیم روی این قضیه صحبت کنیم که چرا خداوند بشر را خلق کرد؟ اما فعلا این را بدانیم که اگر کسی مسئله ی مبدأ برایش حل نشده باشد، در بحث معاد هم فهم چندانی نخواهد داشت. حالا می گوییم که قبل از بحث معاد اگر کسی روی توحید کار نکرده باشد، و در آنجا ذهنش مسئله دار باشد، در بحث معاد هم توفیق چندانی از نظر نتیجه ندارد. یعنی ممکن است بحث معاد را هم بفهمد، اما آن اثر معنوی و آن اثر کاربردی که ما باید از آن استفاده بکنیم در جهت کمال مان، آن اثر را نمی برد. خلقت همه موجودات، براساس محبت به خداست همه موجودات عشق به مبدأ و عشق به جمال مطلق و کمال مطلق دارند. اگر کسی بگوید ما اساساً برای چه خلق شده ایم؟ خدا می فرماید که من شما را طوری خلق کرده ام که عاشق خودم هستید و کمال مطلق و جمال مطلق را می خواهید. یعنی همه موجودات بر اساس عشق به خداوند در حرکت هستند. حضرت سجاد ع در صحیفه سجادیه مراحل خلقت را در دعا بیان می فرمایند. بعد از حمد و ستایش خداوند می فرماید: «ثُمَ بَعثَهُم علی طریقِ مَحَبَتِه= سپس خداوند مبعوث کرد و به حرکت انداخت همه موجودات را بر طریق محبت خودش». الآن شما وقتی که به خودتان و یا سایر موجودات نگاه و مطالعه کنید، می ببینید که همه بدون استثناء همین طور هستند. تا جایی که امام خمینی ره هم فرمودند: «رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست». پس هر کدام از ما اگر به درون خودمان مراجعه کنیم، می بینیم که همه ی ما عاشق کمال هستیم و از هر کمالی، عالیترین و بالاترین و مطلقش را می خواهیم. یعنی انسان موجودی است که حد بردار نیست. هر چقدر که قدرت داشته باشد، قدرت بالاتر را می خواهد. هر چقدر علم داشته باشد، علم بالاتر را می خواهد. به هر مقدار زیبایی که برسد، زیبایی بالاتری را می خواهد. مثلا ما هیچ وقت از دیدن زیبایی و از بهره برداری از زیبایی سیر نمی شویم. یعنی هیچ کمالی نیست که وقتی ما به آن رسیدیم، بگوییم دیگر کافی است. به هر درجه ای که برسیم، باز بالاترش را می خواهیم. همه ی حرف قرآن و ائمه(ع) این است که به ما بگویند انسان در کمال خواهی، حد ندارد. مثلاً اگر یک پیکان دارید و یک ماشین دیگری را ببینید که کسی خریده، می ایستید و آن را تماشا می کنید و می گویید که عجب ماشین زیبایی است! ای کاش برای من بود. انسان در همه چیز همین طور است. در لباس، در فرش، در یک تابلوی زیبا، در علم و دانش و در هر چیز دیگری همینطور است. اینها مصادیق کمال مطلق هستند و ما در بحث معرفت نفس، این کمال خواهی ها را اثبات کردیم. برای همین گفتم که دوستانی که دوره معرفت نفس را گذراندند، در بحث معاد موفق تر هستند. هر کمالی به منبع خودش بر می گردد ما در بحث معرفت نفس ثابت کردیم که هر کمالی به منبع خودش بر می گردد. یعنی برای هر یک از کمالات، منبع وجود دارد. بالاخره ما اینها را در طبیعت و زندگی داریم می بینیم. مادری هست که عاطفه و مهر مادری دارد. این مهر مادری منشأش از کجاست؟ این نبوده که کسی بگوید: اصلاً نه خود مادر بوده و نه عاطفه ای وجود داشته. باید بفهمیم که این مهر مادری یا مهر پدری از کجا آمده؟ اصلاً مقوله محبت چی هست؟ این محبت و دوست داشتن به کجا بر می گردد؟ خوب این باید یک منبعی داشته باشد. قبلا ثابت کردیم که از عدم، اثری به وجود نمی آید. امام در نامه ای که به گورباچف نوشت، فرمود که شما از این استدلال کردید، این که همه بشر به دنبال علم هستند، همه علم را می خواهند، و بالاترین درجاتش را می خواهند، مگر می شود که منبع علمی وجود نداشته باشد؟ همه علم را بخواهند، علم هم هست، بشر روز به روز به علمش اضافه می شود؛ ولی منبع علمی وجود نداشته باشد این معنایی ندارد؟ بی معنی است اگر بگوییم در جهان منبع علمی وجود ندارد؟باید ببینیم که این علم، منشأش کجاست؟ بقیه چیزها هم همینطور است. هر کمال دیگری که شما دست رویش بگذارید همینطور است. خدا می خواهد بگوید که همه  این کمال ها و زیبایی هایی که می بینید، همه به یک منبع بر می گردد و یک منبعی هست که منبع همه کمالات است. شما را هم عاشق خودش خلق کرده است. شما هم در واقع خدا را می خواهید و جز با او آرام نمی گیرید. پس فریب این مظاهر و جلوه ها را نخورید. هر کمالی که دیدید، بدانید که این یک منشأ و مبدأ دارد و توجهتان به آن منشأ و مبدأ باشد. خدا و اهل بیت ع همه ی حرفشان همین است. می فرماید که وجود و هستی از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند و این بازگشت و برگشت، بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت و جمال و جلال مطلق. علت اینکه جهان حرکت می کند نیز، همین است. شما در طبیعت یک دانه را ببینید که به سوی کمال بالا و کمالات بالاتر در حرکت است. انسان از اول نطفگی اش همین طور است، ببینید دائم به سوی کمال بالاتر در حرکت است. اول جماد است، بعد حالت نباتی پیدا می کند، بعد حالت حیوانی پیدا می کند، بعد انسان می شود و بعد هم به قول مولانا از ملائک جلو می زند و آنچه در وهم ناید آن شود. انسان حتی نمی تواند تصورش را بکند، و به قول سعدی، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، یعنی فقط به قول خودمان رو در رو و چهره به چهره با خداست و چیزی جز خدا را نمی بیند. ناظر به وجه الله است. همه موجادات شعور دارند علم و شعور و درک، در همه وجود سریان دارد، و هر موجودی به تناسب رتبه وجودی خود، از شعور و درک برخوردار است. یعنی اینطور نیست که بعضی از موجودات شعور و درک داشته باشند، و بعضی دیگر نه. همه شعور و درک دارند و همه قبل از هر چیز، به جمال مطلق و کمال بی نهایت و بی حد و خیر محض شعور داشته و علم دارند و او را می یابند و چون می یابند، به او عشق می ورزند و او را می خواهند و به سوی او در حرکتند.یعنی مطلب مهمتر از معاد و جدای از مسئله ی کلیت معاد، این است که حرکت بر اساس شعور است. خود حقیقی ما، فقط با خدا سنخیت دارد چون انسان وجودش از خداست، فقط خدا او را آرام می کند. اما اکثر انسانها به سوی غیر خدا می روند و همه چیز را سراب می بینند و در آخر عمر، با پشیمانی و تشنه از دنیا می روند. ما در بحث «معرفت نفس» یک قاعده را اثبات کردیم و آن این بود که طلب مجهول مطلق محال است. یعنی اگر حرکتی هست به سمت مطلوبی، یک نحوه سنخیت، و یک نحوه آگاهی، قبلاً در موجود متحرک وجود داشته است.. شما چیزی را که تا به حال ندیده باشید و مزه اش را نچشیده باشید، مثلاً یک خوردنی را اگر قبلا نخورده باشید و مزه اش را نچشیده باشید، ما نه در خواب این را می بینیم و نه هوسش را می کنیم. هوس و میل، مربوط به زمانی است که ما یک بار حداقل از یک چیزی استفاده بکنیم. وقتی که یک بار استفاده کردیم، بعداً میل و هوس و یاد ایجاد می شود. این که انسان به سوی کمال مطلق در حرکت است، چه چیزی را نشان می دهد؟ این را نشان می دهد  که یک نحوه سنخیت با کمال مطلق دارد. چرا فقط آهن جذب آهنربا می شود؟  چرا سرب و مس جذب نمی شود؟ قطعاً باید نوعی سنخیت بین براده های آهن، با آهنربا باشد که آهنربا اینها را جذب می کند. چشم چرا طول موج را می طلبد؟ گوش چرا فرکانس را می طلبد؟ معده ما چرا غذای بخصوصی را می طلبد؟ برای این که یک نحوه سنخیت بین معده ما با آن غذای بخصوص وجود دارد. چرا غذاهایی را که بقیه موجودات هوس می کنند، ما هوس نمی کنیم؟ یا چیزهایی را که ما می خوریم آنها نمی خورند؟ علتش  این است که آنها هم روده و معده شان با آن چیزی که می خورند، سنخیت دارد. برای گاو علف گواراترین غذاست. حالا شما کباب برگ بگذارید جلوی گاو و بعد بگویید چرا نمی خورد؟            ذره ذره که اندرین عرض و سماست        جنس خود را همچو کاه و کهرباست پس چیزی که مجهول مطلق باشد، مطلوب هم نیست. یعنی اگر چیزی مطلوب است، حتماً نوعی سنخیت بین طالب و مطلوب وجود دارد که این، آن را می طلبد. یک نحوه نیاز وجود دارد؛ و گرنه اگر هیچ نوع سنخیتی وجود نداشت، کشش، عشق، یاد آوری، خاطره، خواب دیدن و میل به اینها معنا نداشت. پس حتماً یک نحوه شناخت و یک نحوه سنخیت در محرک به سمت مطلوب وجود دارد. اگر ما چیزی را می خواهیم و می طلبیم، نشانه ی این است که یک آگاهی و یک سنخیتی با آن داریم. اگر ما از هیچ کمالی سیر نمی شویم، پس معلوم است که ما کمال بی حد را می طلبیم. ولی عمرمان را در این راه صرف می کنیم که این معشوق های موقت و محدود را امتحان کنیم. می گوییم شاید این میز من را آرام کند. شاید این اتومبیل را اگر من به دست بیاورم، آرام و خوشبخت شوم و احساس خوشبختی کنم. شاید اگر با فلان کس ازدواج کنم، دیگر هیچ مشکلی نداشته باشم. شاید اگر فلان مدرک تحصیلی را بگیرم، یا به فلان درجه از علم برسم، هیچ مشکل دیگری نداشته باشم و دیگر احساس خوشبختی کنم. اما هیچ کس را در دنیا شما نمی شناسید که موقع مردن، آرزوهایی نداشته باشد و بگوید که من خوشبخت هستم و به آنچه که می خواستم رسیدم، اینطور نیست. ما اگر در خودمان مطالعه کنیم، می بینیم که جز خدا ما را سیر نمی کند. پس خوش به حال کسی، بخصوص جوانها که این حقیقت را از اول بفهمند و دنبال سراب نروند. آن پیران و بزرگانی که رفتند، از ده ها و صدها سال و قرنها با آثارشان به ما خبر می دهند که جز او را نجویید. به جز به دنبال او نروید. آنها می گویند: گشتم، نبود، نگرد، نیست. آنهایی هم که راهی بجز خدا را رفته اند، پشیمان هستند. همه در آخر عمر می زنند روی دست خودشان و می گویند افسوس که اشتباه کردیم. بیخود عمرمان را در طلب چیزهای بیخود گذاشتیم. مدام به ما سفارش می کنند که به آنهایی که قوی تر از شما بودند، نگاه کنید و ببینید آنها به کجا رسیدند؟ آیا آرام شدند؟ هر چقدر هم که تلاش کنیم، به قدرت شاه که نمی رسیم. اما دیدیم که به جایی نرسید و در آخر با آن وضعیت مرد. کتابی هست چند جلدی  به نام «آخرین گفتارها». این کتاب جلدهای قطوری هم دارد و هر کدام ۲۰۰ یا ۳۰۰ صفحه است. گفتار شخصیت های معروف جهان را نوشته است. نوشته که در لحظه آخر عمر، شخصیت های مختلف چه چیزهایی گفته اند. واقعاً خواندنی و عبرت آموز است. خوب است که آدم بداند این همه که در تاریخ آنها را دیده ایم که تلاش کردند، چه خوب و چه بد، به چه چیزی رسیدند؟ همه آنها تشنه از دنیا رفتند؛ مگر آنهایی که با آب خود حقیقی شان و آنچه که وجودشان را سیراب می کند و عطششان را بر طرف می کند و آرامشان می کند، با آن آب خودشان را سیراب کرده باشند؛و گرنه همه تشنه از دنیا رفته اند. برای همین فرمود: « کُلُ اَحَدٍ یَمُوتُ عَطشان اِلا ذاکِرَ الله= هر کسی تشنه از دنیا می رود، مگر ذاکر خدا». یعنی همه در موقع مرگ می فهمند که بیهوده عمرشان را در راه دیگری صرف کرده اند. اما فقط یک نفر موقع مرگ خیلی راحت است و خیلی شیرین و بالذت جان می دهد. این همانی است که از اول راه را درست رفته است. بسیجی های خودمان را ببینید که موقع مرگ، چطوری رفتند؟ مومن با شادی از دنیا می رود و انگار از طویله بیرون رفته است شهدا و مومنین وقتی از دنیا می روند، با شادی می روند و انگار که از یک طویله بیرون رفته اند. شهید این خانه که من یک عکس از او دارم، دوستانی که با او بودند می گویند دیدیم که در لحظه ی شهادت، مشت هایش را گره کرد و بلند چند بار تکرار کرد الله اکبر، و راحت رفت. عکس پیکرش را هم من دارم که مشت هایش را گره کرده است و خیلی مطمئن و خیلی راحت از دنیا رفته است. شهید زینلی، دوست شهیدمان که از بسیج پایگاه شهید آیت بود و با ما همرزم بود، وقتی که آن روحانی گردان رحمة الله علیه خوابش را می بیند، پرسیده بود که چطور از دنیا رفتی؟ گفت انگار که از یک طویله در آمدم. شهادت و جان دادن، ینقدر برایم لذت بخش بود.  پس دانستیم که آدم فقط با آن چیزی که با آن  سنخیت دارد و پیوند خورده است می میرد. یعنی با حقیقت، نه با باطل ، و  سراب، نه با خیالات و موهومات. بحث سر این است که اگر مطلوبی وجود دارد، حتماً طالب، نسبت به او یک نحوه شناخت و  یک نحوه سنخیت با مطلوب دارد که طالب آن است. هیچ کس و هیچ چیزی بیخود طالب نمی شود، و بی خود هم مطلوب واقع نمی شود. یعنی همیشه بین طالب و مطلوب، یک نحوه سنخیت و شناختی وجود دارد، باز بر عکس تصور بسیاری از ما که شعور را فقط در انسان می دانیم و یک نحوه شعور ضعیف ترش را در حیوان می بینیم، قرآن به ما می گوید که همه ی موجودات عالم، از گیاهان و جمادات و حیوانات شعور دارند و آگاه هستند و همه آنها عبادت و ذکر و تسبیح دارند. ، خُب می خواهد بگوید  یک حرکت و معاد کلی وجود دارد  وهمه ی موجودات دارند حرکت می کنند به سمت یک مبدأ، و این حرکت، از روی آگاهی، شعور و شناخت است و کور کورانه نیست. دلایل کلی معاد درباره دلایل کلیت معاد از دیدگاه قرآن سوره انبیاء آیه ۱۰۴ می فرماید: « یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ= روزی می رسد که آسمانها را مانند شیرازه کتابها که اوراق را جمع کرده است، جمع می کنیم». «طَی» یعنی پیچیدن، ما یک چیزی را که می پیچیم، به آن می گویند «طی». مثلاً یک چیزی که پهن هست و ما آن را جمع می کنیم، این را می گویند طی. مثل «طی الارض» که شنیده اید. مثلاً می گویند که بعضی از بزرگان طی الارض می کنند یعنی زمین زیر پایشان جمع می شود. انگار یک مسافت بسیار بزرگ زیر پایشان جمع می شود و  اینها یک مسافت خیلی بزرگ را در لحظه ای طی می کنند. می فرماید: «یَومَ نَطوی السماء= روزی که ما آسمان را جمعش می کنیم و می پیچانیمش به همدیگر، مثال می زند و می گوید مثل این نامه هایی که در قدیم لوله می کردند. می فرماید آسمانها را مثل همان می پیچانیم و جمعش می کنیم. مثل نامه، « کما بعدَنا اول خلق نُعیدُهُ= همانطوری که ما اول آنها را خلق کردیم». «نُعیدُهُ» یعنی جمعش می کنیم و بر می گردانیم خلق خودمان را. «وعداً علینا انا کنا فاعلین= این وعده ایست از ما، و ما حتماً این کار را خواهیم کرد». به ما می گوید که مطمئن باشید که ما این کار را خواهیم کرد، یعنی خلقی که کردیم و این بساطی که گسترانیدیم، آسمانها و زمین و این خلقت عظیمی که می بینید، همه را جمع می کنیم و همه را بر می چینیم، در این آیه با صراحت می فرماید : « کما بَدعنا اولَ خَلقٍ نُعیدُ= همانطوری که ما شروع کردیم، بر می گردانیم». سوره یونس، آیه ۴ نیز می فرماید: «إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْفُرُونَ= یعنی به سوی اوست بازگشت همه شما این وعده حق الهی است، که «اِنَهُ یُبدعو الخلق» او خلقت را آغاز کرد سپس جمعش می کند و برش می گرداند آنرا، همان خلقتی را که آغاز کرد». حالا ما بحثمان این نیست که ما ضرورت معاد را در این جا کار کنیم؛ بلکه می خواهیم بحث کلیت معاد را داشته باشیم. در اصول اعتقادات ما مطرح می شود که اصلاً  چرا خداوند معاد را گذاشته است؟ گفتیم اگر کسی در مبدأ گیر داشته باشد مباحث اعتقادی مبدأ و اصول دیگر دین درست برایش جا نیافتاده باشد، در بحث معاد یک مقدار گیر دارد. ما خدا را عادل می دانیم. یعنی یکی از اصول دین ما این است که ما می گوییم خدا عادل است، عدل یعنی چه؟ عدل یعنی دادن حقِ هر ذی حقی. یعنی این که حقش را به او بدهید. در اینجا وقتی که مسئله معاد را مطرح می کند، یکی از دلایل معاد را بیان می کند و می فرماید:  « لیجزیَ الذینَ آمنوا و عَملو صالحات بالقسط= برای این که جزا بدهد کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. بالقسط یعنی عدالت اقتضا می کند که خداوند معادی را قرار دهد یعنی هر طور که زندگی کردید، خدا بالای سر ماست و بنده هایش را مختار کرده است. اما اینطور نیست که هر کس هر کاری کرد، خدا با او هیچ کاری نداشته باشد. عده ای وجود داشته  و دارند که معتقد به مبدأ هستند، ولی معاد را قبول ندارند. در قرآن هم ما داریم که خداوند در جواب اینها می فرماید: « و ما قَدَروا ر الله حَقَ قَدرِه= اینها آنطور که باید، قدر خدا را ندانستند». یعنی خدا را آنطور که باید در موردش قضاوت کنند، نمی کنند. بعد در ادامه آیه می فرماید: معادی را برپا خواهیم کرد و به حساب افراد خواهیم رسید عده ای هستند که می گویند که خدا هست، ولی معاد چیست؟چه بهشتی؟ چه جهنمی؟ اما ما می گوییم همان خدایی که ما قبولش داریم، نمی تواند عادل نباشد. مثلاً ببیند که آمریکا الان چه کار می کند؟ در بوسنی، در آفریقا، در آمریکا، در جاهای دیگر چه کار می کنند؟ صدام چه کار کرد؟ یک نفر برای هواهای نفسانی خودش صدها هزار نفر را به کُشتن داد. آیا عقل می پسندد یا می پذیرد این که خداوند هیچ جزایی برای هیچ کس در نظر نگیرد؟ هر کس هر کاری که دلش خواست بکند و کارها هم عاقبتی نداشته باشد. می فرماید: « لیجزی الذین آمنوا و عملو الصالحات بالقسط و الذین کفروا لهم شرابٌ مِن حمیم و عذاب العلیم بما کانوا یکفرون= کسانی که کفر ورزیدند، برای آنها شرابی از «حمیم» هست و عذاب دردناک هست، بخاطر کفری که داشتند» حالا چون بحث، بحثِ ضرورت معاد نیست ما راجع به این آیات توضیحی نمی دهیم، در این آیه شریفه نیز بعد از بیان این واقعیت که برگشت همه انسانها به سوی اوست و اینکه برگشت وعده الهی و وعده حق است، «وعدَ الله حق» می فرماید: این وعده حق الهی است، به بیان این حقیقت می پردازد که این برگشت گوشه ای از یک جریان کلی و قطعه ای از یک برگشت کلی و اعاده ی همه خلق است. چون نگفت «یُبدعوا الانسان »؛ بلکهگفت «یُبدعو الخَلق». خلق که فقط به انسان تعلق نمی گیرد.خلق یعنی همه ی موجودات. به عبارت روشن تر، بعد از بیان برگشتِ همه انسانها به سوی او و اینکه این برگشت، وعده حق الهی است، به اصل یک مسئله ی کلی، که با توجه به آن مسئله ی کلی، برگشت انسانها اجتناب ناپذیر بوده و حتمی خواهد بود می پردازد. یعنی «لِیَجزینَ آمنوا= برای این که به مومنین پاداش بدهیم»، رفت روی انسانها تا آنجایی که فرمود: یُبدعوا الخَلق و یُعیدُه. یعنی داشت بحث معاد کلی را می گفت، اما از معاد کلی وقتی که خلق را مطرح کرد، یکی از مصادیق خلق انسان هست، و از این کلیت معاد، ما نتیجه می گیریم که انسان هم معاد دارد.  بعدا مفصل و اختصاصاً معاد انسان را مطرح می کنیم، و آن این است که خدا خلقت را شروع کرده یعنی یُبدعوالخلق، و خلق را به راه انداخته و هم او همین خلق را برگشت داده و اعاده خواهد نمود، در آیه دیگر می فرماید: « قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ= بگو در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز كرده است‏ سپس [باز ] خداست كه نشاه آخرت را پدید مى ‏آورد خداست كه بر هر چیزى تواناست» (عنکبوت ۲۰) در  دو آیه ی مذکور، در مرحله اول به منظور ارشاد و هدایت کسا نی که از برگشت به سوی حضرت حق در غفلت هستند و توجه به آن ندارند، مسئله برگشت کلی و معاد کلی را تذکر داده و آنان را به تأمل و تفکر در این جریان کلی هدایت نموده و می فرماید: آیا اینها در این حقیقت فکر نمی کنند که مبدأ متعال چگونه خلق را آغاز نموده و از طرفی همین خلق را اعاده می نماید و برگشت می دهد؟ اگر به تأمل در نظام وجود بپردازند و اعاده ی خلق را ببینند، خواهند دانست که برگشت دادن خلقت برای خداوند متعال کار آسانی است و در نتیجه به برگشت خود به سوی او هم توجه خواهند داشت. در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر در زمین  می کند. یعنی مطالعه کنید، «سیروا فی الارض» یعنی با دقت نگاه کنید. عرض کردیم که قرآن یکی از منابع شناخت را طبیعت  معرفی می کند و اصرار زیادی دارد که مسلمان ها با دقت آن را مورد مطالعه قرار دهند. الان که به حمد الله با پیشرفت علم و تکنولوژی، مطالعه طبیعت آسانتر شده است، اطلاعات زیادی را به ما می دهند که اگر ما می خواستیم خودمان به تنهایی مطالعه کنیم، شاید قطعاً به آن همه اطلاعات دسترسی پیدا نمی کردیم. مثلاً شما یک مجموعه ی تلوزیونی که فرضاً تحت عنوان مثلاً «حس برتر» یا «سیاره زنده» برای ما نمایش می دهند در تلوزیون، این را اگر هر کدام از ما می خواستیم برویم تمام این اطلاعات را کسب کنیم، یک عمر را می طلبید. ولی شما می بینید که با ۵ یا ۶ ساعت برای ما آن همه اطلاعات جمع کرده اند راجع به طبیعت.  اینها را به نیت عبادت ببینید. یعنی قربةً الی الله اینها را نگاه کنید. اینکه خداوند هم فرمان داده است که مطالعه کنید، واقعاً اگر انسان با دقت مطالعه کند، یکسره انسان را وادار به سجده می کند و یکسره انسان را وادار به تسبیح می کند و انسان خودش را کوچک می بیند. چون وقتی که انسان به عظمت خلقت نگاه می کند و آن را مطالعه می کند و می بیند اینها را، مخصوصاً دیدن که خیلی تأثیر بیشتری دارد، در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر در زمین  نموده و می فرماید: به سیر و تفکر بپردازید و ببینید که خداوند متعال چگونه خلق را آغاز می کند، و با اعاده و برگشت دادن، همین خلق را وارد نشئه ی دیگری می سازد و به سوی خود می برد  اینها همه خاص اوست. در مورد دوره هایی که در طبیعت وجود دارد، می گوید اینها را مورد مطالعه قرار دهید. دقت و تأمل در این دو آیه و تدبر در نکات موجود در آنها، با توجه به  سیاق آیات و اینکه این دو آیه در زمینه ی ارشاد مردم و ملامت کسانی که از برگشت به سوی خدای متعال در غفلت هستند می باشد، بیانگر این موضوع است که خدای متعال در مقام ارشاد و هدایت انسانها به مسئله معاد و برگشت شان به سوی خدا از راه توجه کردن آنان به معاد کلی و برگشت همه ی وجود و همه ی خلقت وارد شده است، و مسئله معاد و برگشت انسانها را به عنوان جزئی از یک جریان کلی به آنان ارائه می فرماید. یعنی  فکر نکنید که ما می گوییم که فقط شما بر می گردید. مطمئن باشید که شما جزئی از طبیعت هستید. جزئی از این نظام خلقت هستید و ما همه ی خلقت را به سوی خودمان بر می گردانیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1290
زمان انتشار: 9 آوریل 2020
| |
چگونه باشیم تا ظهور نزدیک شود

چگونه باشیم تا ظهور نزدیک شود

آمادگی برای برخورداری از حضور امام معصوم و مقتدر، دعا و نیایش برای ظهور منجی در مناسبت های مختلف روزهای جمعه، نیمه شعبان و ختم قرآن برای نزدیک شدن ظهور امری پسندیده است اما در زندگی روزمره باید... برای این امر مهم برنامه ریزی داشت. شاید برای بسیاری از شیعیان و محبان حضرت ولی عصر(عج) این دغدغه وجود داشته باشد که با توجه به شرایط اجتماعی و توانایی های خود چه اقداماتی را باید انجام دهند تا یک منتظر واقعی محسوب شوند. دوری از گناهان کبیره و صغیره ایمان داشتن به اصول و فروع دین، انجام واجبات الهی و دوری از گناهان کبیره و صغیره در تعجیل امر ظهور بسیار موثر است، از این رو شیعیان و محبان حضرت با تمرین و تجسم اینکه اگر هر روز یک گناه را ترک کنند می توانند در نزدیک شدن ظهور گام موثری بردارند، خود و دیگران را به ای امر مهم دعوت کنند و نتایج آن را در زندگی روزمره خود مشاهده کنند. دعا و نیایش برای ظهور منجی در مناسبت های مختلف همچون روزهای جمعه، نیمه شعبان، سایر مناسبت های دینی و توسل به حضرت برای رفع گرفتاری ها و برآورده شدن حاجات و ختم قرآن برای نزدیک شدن ظهور امری پسندیده است اما در زندگی روزمره خود نیز باید برنامه مستمر و جدی داشته باشیم و همانطور که برای حوائج شخصی خود اصرار داریم. برای امر نزدیک شدن ظهور توجه قلبی و عملی داشته باشیم نگه‏داشتن زبان و عجله نکردن و تسلیم بودن لازمه حفظ موجودیت شیعه و حفظ دینِ شیعیان خالص و منتظر، این است که اولاً اصلِ تقیّه را رعایت کرده و زبانشان را از آنچه که سودى ندارد، نگه‏دارند (تا چه رسد به آنچه که زیانبار باشد)؛ ثانیاً در شرایطى که قدم به قدم انباشته از شبهه‏ها و گناهان و فسادهاست، شیعیانِ منتظر باید به همان اندازه که رفعِ نیاز مى‏کنند، حضور اجتماعى داشته و بقیه اوقات را صرف حضور در خانه یا خانواده کنند و بدانند که خداوند به آنها دستور داده که خودشان و اهلشان را از آتش حفظ کنند و در این ساعات مى‏توانند به مطالعه، تدبّر، مذاکره، عبادت، تهجّد و یا لذّات مباح بپردازند و از تربیت و محافظت زنان و فرزندانشان غافل نشوند و آنها را به امواج سهمناک جامعه حیرت‏زده و سرگردان و گنهکار نسپارند و گمان نکنند که ملاک خداوند براى شتاب در امر ظهور، عجله آنهاست. بلکه بخش بزرگى از شرایط ظهور مربوط به آمادگى انسانها براى پذیرش تعالیم حکومت و دولت کریمه امام زمان(عج) است. وظایف اجتماعی منتظران حضرت در شرایط حال و به طور طبیعی افراد جامعه اسلامی در شغل های مختلف مشغول کار و فعالیت هستند و روزانه بسته به شرایط و موقعیت خود دغدغه های گوناگونی دارند، افراد باایمان که یقین به ظهور حجت دارند و دوست دارند به نوعی در امر ظهور دخیل باشند، باید از طریق مشاغل خود و آنچه که در روزمرگی با آن روبه رو هستند اقداماتی را در جهت ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) انجام دهند. بسنده نکردن فقط بر دعا دعا و نیایش برای ظهور منجی در مناسبت های مختلف همچون روزهای جمعه، نیمه شعبان، سایر مناسبت های دینی و توسل به حضرت برای رفع گرفتاری ها و برآورده شدن حاجات و ختم قرآن برای نزدیک شدن ظهور امری پسندیده است اما در زندگی روزمره خود نیز باید برنامه مستمر و جدی داشته باشیم و همانطور که برای حوائج شخصی خود اصرار داریم. برای امر نزدیک شدن ظهور توجه قلبی و عملی داشته باشیم. ایمان داشتن به اصول و فروع دین، انجام واجبات الهی و دوری از گناهان کبیره و صغیره در تعجیل امر ظهور بسیار موثر است، از این رو شیعیان و محبان حضرت با تمرین و تجسم اینکه اگر هر روز یک گناه را ترک کنند می توانند در نزدیک شدن ظهور گام موثری بردارند، خود و دیگران را به ای امر مهم دعوت کنند و نتایج آن را در زندگی روزمره خود مشاهده کنند خود را برای امتحانات الهی آماده کنیم سخت بودن امتحانات آخرالزمان امری طبیعی و معقول است و همانطور که در آخرین لحظات عمر یک انسان، ابلیس بیشترین تدبیر، اصرار و فشار خود را در جهت گمراهی فرد، به‌کار می‌گیرد؛ شیطان در آخرالزمان بیشترین تلاش خود را برای سقوط افراد انجام می‌دهد. شیطان با مقدمه‌سازی و تدبیر کار می‌کند و برای انجام نقشه‌های خود طرح‌ریزی می‌کند، ما باید تدبیر خود را برای پیشگیری از سقوط، افزایش دهیم و ایمان‌مان را کامل‌تر کنیم. برای اینکه بتوانیم خود را آماده پذیرش امام مقتدر کنیم، علاوه بر تقویت ایمان و صفای باطن، باید قدرت درک و فهم خود را در مسائل مختلف سیاسی و فرهنگی بالا ببریم. باید از پیچ و خم‌های مسائل سیاسیِ عالم خبر داشته باشیم و در عرصه سیاست فرق گنهکار و بی‌گناه را تشخیص دهیم. باید افراد ظالم را در پشت چهره‌های به ظاهر بی‌گناهشان بشناسیم و گرگ را در لباس میش بتوانیم تشخیص دهیم. باید مفهوم "الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل"(بقره/191) را بفهمیم. آمادگی جهت برخورداری از امام معصوم یکی از آخرین و مهمترین وظایفِ منتظران "آمادگی برای برخورداری از امام معصوم و مقتدر" است، امامِ مقتدری که دیگر مظلوم نیست. البته واضح است که معنای مقتدر بودن، ظالم بودن نیست بلکه به معنای اقدام فعّالانه ازسوی امام است. امام مقتدر امامی است که منفعل نبوده و به دلیل اقتداری که ناشی از بصیرت و قوت ایمان شیعیان او است، اجازه نمی‌دهد هیچ امری به او تحمیل شود. می‌دانیم که بسیاری از امور به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمۆمنین(علیه السلام) و سایر ائمه هدی(علیهم السلام) تحمیل شده است. تا جایی که امیرالمۆمنین در اواخر حکومت خود می‌فرمود :"تا دیروز من امیر بودم و فرمان می‌دادم، و امروز شما به من فرمان می‌دهید: "لَقَدْ کُنْتُ أَمْسِ أَمِیراً فَأَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَأْمُوراً"(نهج البلاغه، خطبه 208) تبیان منبع:شبستان برداشت هایی از سخنان حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1212
زمان انتشار: 11 مارس 2020
| |
دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

قلب، جلسه 13، 89/02/18

دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

ما برای شاد شدن و لذت بردن در دنیا و آخرت و برای بزرگ کردن نفس‌مان، دو راه داریم: راه اول این است که باید عوامل فشاردهنده روح و تنگ کننده نفس را بشناسیم و از آنها پرهیز کنیم. راه دیگر این است که باید مصرف کننده نباشیم و دست از گدایی برداریم. زیرا تا وقتی که گدای عاطفه دیگران هستیم، گرفتار خواهیم بود.

بنابر این، باید به جای اینکه ببینیم دیگران چقدر به ما محبت می‌کنند و چقدر ما را تحویل می‌گیرند، خودمان به تولید محبت بپردازیم. برای تولید شادی، محبت و عاطفه نباید بخیل باشیم. این شأن ما و شأن خیلفه خدا و مظهر خدا نیست که روی زمین از کسی گدایی بکند. خدا ما را ثروتمند، آزاد، قدرتمند و بزرگ آفریده و ما از نظر عاطفی به هیچ کس و به هیچ انسانی احتیاج نداریم. ما خود می‌توانیم انسان های زیادی را از محبت مان سیراب کنیم. آیا در محیط هایی زندگی کنیم که فقر فطری در آن حاکم است یا ثروت فطری؟ ما باید سعی کنیم در محیط­ هایی زندگی کنیم که دارای فقر فطری نباشد؛ بلکه محیط­ هایی باشد که ثروت فطری و انسانی در آن زیاد است. در محیط هایی که در آنها فقر فطری و انسانی حاکم است، آدمها به جان هم می‌پرند و مدام از هم ایراد می‌گیرند. هیچ کس حاضر نیست، زیر بار مسئولیت خودش برود. هر کس می‌خواهد دیگری را متهم کند. هر کس می‌خواهد دیگران برای او باشند، اما خودش برای دیگران نباشد. به مفت­ خوری به استثمار دیگران عادت می‌کنند. اگر در کشور قحطی شود و غذا همه جا کم شده و سهمیه ­بندی می‌شود. وقتی که سهمیه ­بندی شد، با اینکه زن و شوهر و پدر و فرزند و پدر و مادر و بچه ­ها همدیگر را دوست دارند، اما همه باید مراقب باشند که کسی از سهم خودش بیشتر استفاده نکند. همه مراقب سهمیه خودشان هستند. با اینکه عاشق هم هستند، اما سهمیه­ بندی می‌کنند. چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم؟ ما چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم و نمی‌توانیم راحت همدیگر را شاد کنیم و مهر بورزیم؟ چرا کینه زودتر دل ما را می‌گیرد؟ چرا دلخوری، عصبانیت و رنجش، زودتر از آرامش، شادی و رضایت سراغ ما می‌آید؟ چرا غیبت کردن، زودتر از گفتن حرف های قشنگ سراغ ما می‌آید؟ چرا موارد سوءظن، بیشتر از حسن ­ظن است؟ برای اینکه غذای معنوی و انسانی کم است و ما در محیط ­های فقیرانه داریم زندگی می‌کنیم. محیط­ های ما ممکن است از نظر تولید ثروت مادی، پول و کلاً از نظر طبیعی محیط­ های ثروتمندی باشد، اما از نظر فطری و انسانی ثروتمند نیست. برای همین راحت به جان هم می افتیم. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن سَئَلَ الله التَوفیق وَ لَم یَجتَهِد فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِه= کسی که از خدا موفقیت را می‌خواهد، اما حاضر نیست سخت ­کوشی کند، خودش را مسخره کرده است.» امام کلمه اجتهاد یعنی سخت کوشی را به کار می‌برد. کوشش، سعی و تلاش کافی نیست، سخت کوشی مهم است. ما می‌خواهیم گدای عاطفه دیگران نباشیم؛ اما حاضر نیستیم زحمت تولید عاطفه و محبت را به خود ‌بدهیم و در این زمینه سخت کوشی نداریم و این درست نیست. باید زحمت تولید مهر و عاطفه را تحمل کنیم تا به گدایی و گرسنگی در جنبه های عاطفی نیفتیم. برای تولید عاطفه چه کنیم؟ برای تولید عاطفه ابتدا باید قاعده ی «هو انت= او تو است» را رعایت کنیم و سپس دیگران را از نگاه خدا ببینیم. قاعده اول: «هو انت») برای اینکه توانمان در تولید عاطفه و محبت بالا برود، باید یاد بگیریم که چطور به همدیگر نگاه کنیم. یک نگاه این است که حضرت می‌فرماید: وقتی با یک انسان که خواهر مسلمان و یا برادر مسلمانت است روبه ­رو می‌شوی، بدانی که او خود تو است[1]و فقط بدن هایتان از هم جدا است. یعنی حقیقت شما یک نفر است. همه آدمها خود تو هستی. این قاعده خیلی مهم است. باید برسیم به اینجا که بگوییم: ما هیچ آدم غریبه ­ای روی کره زمین ندارم. خداوند ما را از یک روح واحد خلق کرده است: «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ». یک روح واحد به بدن های مختلف تعلق گرفته و همه آدمها خود من هستم. اگر این قاعده را یاد بگیرم، دیگر سر کسی کلاه نمی‌گذاریم و کسی را دور نمی‌زنیم. به کسی دروغ نمی‌گویم و ... . قرآن در سوره اسراء می‌فرماید:«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها= اگر نیکی بکنید، به خودتان نیکی کرده اید و اگر بدی بکنید به خودتان کرده اید.» اما وقتی یک نفر را غریبه می‌بینی و از خود دور می‌کنی، تو خودت را دور کرده‌ای. وقتی از همسرت، فرزندت، پدر و مادرت کم می‌گذاری، فکر می‌کنی خیلی زرنگی، در حالی که همان موقع هم داری سر خودت کلاه می‌گذاری. آدمی که عاشق خودش نیست، نباید توقع داشته باشد دیگران عاشقش باشند. کسی که خودش یکسره برای خودش زیر سؤال است، چگونه انتظار محبت دیگران را دارد؟ در حمله از عقب گفتیم، شیطان یکسره آدم را زیر سؤال می‌برد و یکسره آدم را لجن ­مال می‌کند. یکسره به آدم می‌گوید: نمی‌توانی، تو بدبخت هستی، تو بی­ عرضه هستی، تو ضعیف هستی، چه توقعی داری که دیگران احترام تو را داشته باشند. چرا گدای دیگران باشیم؟ خودت عاشق خودت باش کافی است. قاعده دوم: دیگران را از منظر خدا نگاه کنیم) راه دیگر که بالاتر از قاعده «هو انت» است، این است که به همه موجودات، اعم از انسان و حیوان و گیاه و حتی جمادات احترام بگذاریم. خداوند می‌فرماید: «او، من هستم.» یعنی طرف مقابل تو، الله است. برای همین حضرت فرمود: هر کس به بنده خدا به برادر مسلمان و خواهر مسلمانش احترام بگذارد و اکرامش بکند، خدا را اکرام کرده است. سپس حضرت یک سؤال قشنگ می‌پرسد: به نظر شما اگر کسی خدا را اکرام کند، خدا با این آدم چه کار می‌کند؟ خدا هم او را اکرام می کند. خدا می‌گوید: به مخلوقات من احترام بگذار. اگر به مخلوقات من احترام بگذاری، به من احترام گذاشته ای. پس اگر فرزندت را ببوسی، انگار من را بوسیده ای. فرزندت را نوازش کنی، من را نوازش کرده ای. به همسرت بخندی، به من خندیده ای. حتی اگر به یک درخت یا حیوان محبتی کنی، به من محبت کرده ای. پیغمبر به اشیاء اطرافش، حتی به لباسش هم احترام می‌گذاشت و برای هر یک اسمی می گذاشت. اینها همه شعور دارند و درک می کنند. چون ما اصلاً موجود بی شعور در عالم نداریم. سنگ ها می‌فهمند. دیوار می‌فهمد. لباست شعور دارد. اینها باشعور خودشان خدا را تسبیح می کنند. «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ=تسبیح می کنند خدا را هر چه که در آسمان و زمین است». یا می فرماید:« إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ= هیچ چیزی وجود ندارد، مگر این که خدا را تسبیح می کند. اما شما تسبیح آنها را درک نمی کنید». پس نگذار این لباس زیاد کثیف شود، چون آن هم تسبیح می‌گوید. به دندانهایت، موهایت و.... احترام بگذار: «مَنِ اتَّخَذَ شَعراً فَالیُکرِمهُ= هر کس مو می‌گذارد، پس به مویش احترام بگذارد.» این موضوع را در کتاب «دُرّ و صدف» توضیح داده ام. پس با حرمت با همه چیز رفتار کن. زیرا همه چیز شعور دارد و اینها تو را می‌بینند و همه تو را می‌فهمند. این زمینی که روی آن پا می‌گذاری، شعور دارد و «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها= روزی اخبار خود را بیان می کند». یعنی زمین شعور دارد و تو روی زمین هر کاری بکنی، می‌فهمد. مسجد شعور دارد. برای همین است که دستور داده اند که وقتی وارد هر مسجدی شدی، نماز تهیت بخوان. وقتی مسجد را ترک بکنی، با تو قهر می‌کند. قرآن شعور دارد، وقتی آن را نمی‌خوانی و فقط در خانه می‌گذاری و به آن بی­ محلی می‌کنی، روز قیامت می‌گوید خدایا! من در خانه این بودم و این اصلاً به من محل نگذاشت و رفت رمان خواند، فیلم های کثیف دید، روزنامه و مجله خواند، اما اصلاً به من نگاه نکرد و به من بی­ محلی کرد. دعای قرآن هم مستجاب است. وقتی دعا کند که خدایا این بنده­ ات را ضایع کن، همانطور که من را ضایع کرد، دعایش اجابت می شود. نمونه ی دیگری از شعور جمادات کسانی که فیزیک و شیمی کار می‌کنند و در زیر میکروسکوپ موجودات را به طور زنده می بینند این موجودات همه درک دارند. در بحث اسماءالله آثار لفظی اسماءالحسنی بر اشیاء را توضیح داده ام. مثلاً کاسه های استیلی که در آن یس و چهار قل نوشته شده، شما آب را که در آن می‌ریزید، مولکول های آب شکل زیبایی می‌گیرند. اما اگر به آب فحش بدهید یا آن را در یک ظرف کثیف بریزید، یا اسم شیطان را روی آن بگویید، می‌بینید مولکول ها چه شکلی می‌شوند. پس همه موجودات شعور دارند و ما اصلاً موجود مرده و نفهم نداریم. ما باید یاد بگیریم که همه چیز را مظهر خدا و نشانه خدا ببینیم و احترام بگذاریم. اگر خدا معشوقت است و اگر می‌گویی خدا اله من است، پس هر چیزی که هست، همه عزیز هستند. همسرت را خدا به تو داده و امانت خداست. فرزندت را خدا به تو داده و امانت خداست. اصلاً شما از ناحیه خدا نگاه بکنید. خوش­ترین خبری که تا به حال در عمرمان به ما داده اند، این بوده: «اِنّا لله= ما مال خداییم.» خدا می‌گوید تو مال من بودی. شوهرداریت، زحمات بچه ­داریت همه را من می خرم. زحمات زن ­داری و بچه ­داری ات را من می‌خرم. برای چی خودت را کوچک کردی که از دیگران توقع داشتی؟ ای بیچاره! چرا رفتی و خودت را با یک آدم مقایسه کردی. ما نباید به کمتر از خدا خودمان را بفروشیم. حتی به بهشت هم حق نداریم خودمان را بفروشیم. ما خیلی بزرگ هستیم و نباید خود را کوچک ببینیم. نباید سر چیزهای کوچک دعوا کنیم. نباید حسادت داشته باشیم و بگوییم: چرا به فلانی نگاه کردی؟ چرا مادرت را بوسیدی؟ چرا به خواهرت محبت کردی؟ چرا به برادرت محبت کردی؟ چرا به خواهرم بیشتر از من محبت کردی؟ اصلاً حسادت در محبت، مال گداها و بدبخت هاست. تو خودت ثروتمند باش و بیشتر از همه، تو به برادرت و پدرت محبت کن. آیا منتظر هستی آنها محبت کنند؟ این که گدایی و کوچکی است. مدام دعوا سر دنیاست. همه به خاطر گدایی دعوا می‌کنیم. اما آدم ثروتمند اصلاً گدای کسی نیست. هر کس مؤمنی را شاد کند، انگار پیامبر ص را شاد کرده است در حدیث داریم:«مَن اَدخَلَ عَلی مُؤمِنٍ فَرَحاً فَقَد اَدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا [2]= هر کس یک مؤمن را احترام بگذارد و شادش بکند، من رسول الله را شاد کرده است». قربان خدا بروم که از پیغمبر بهتر و مهربانتر است. خدا به موسی گفت: ای موسی! وقتی که من مریض بودم، چرا به عیادتم نیامدی؟ موسی گفت: خدایا چه موقع مریض بودی؟! گفت: فلان کس مریض بود. چرا تو عیادتش نرفتی؟ وقتی که او مریض بود، انگار من مریض بودم. قربان خدا بروم که با ما شاد می‌شود و با ما مریض می‌شود. حالا آیا خدا من را فراموش کرده؟ خدا من را رها کرده؟ خدا می‌گوید: نه! من کنار تمام غصه­ هایت بودم. تو اگر بدبخت و بیچاره شدی، برای این است که من را فراموش کردی. حضرت فرمود: هر کس منِ پیغمبر را شاد کند، حتماً خداوند یک تعهد نسبت به او پیدا می‌کند. پیغمبر فرمود به سادات خوب، به خاطر خدا محبت بکنید و به سادات بد هم به خاطر من محبت بکنید. وقتی که به سادات احترام کردی بگو: ای خدا! من کسی هستم که با همه آلودگیم، پیغمبرت را، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهم‌السلام را شاد کردم. چطوری شاد کردی؟ می‌گوید: من به فرزندانشان و به آدمها محبت کردم. بچه فقط نباید سید باشد. همه ما بچه های فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستیم. پس به همه احترام کنیم. این بهترین روش تولید محبت است. حالا ببین که آیا گدایی محبت بهتر است یا تولید محبت؟ عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند راجع به عشق می‌گویند، چه می‌شود که یک دفعه آدم عاشق می‌شود و گرفتار و بدبخت همان عشق می‌شود و معشوق هم تحویلش نمی‌گیرد؟ عاشق مدام می‌رود و ناز می‌کشد و التماس می‌کند و اظهار محبت می‌کند؛ اما از سوی معشوق محبتی نمی بیند.  خدا می‌گوید: عشق، توبیخ آدم‌هایی است که معشوق حقیقی شان را فراموش می‌کنند. به همین دلیل، گدای عشق دیگران می‌شوند. این جزای آن است که خدا را فراموش کرده است. «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ=و چون كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى كرد»[3] وقتی که تو معشوق اصلی را فراموش می‌کنی، خدا به یک نفر مثل خودت مبتلایت می‌کند. به یک آدم بدبخت و ضعیف مثل خودت که مدام تو را بدواند و له­ ات بکند و تحویلت نگیرد. مثلا ۶ ماه یا یک سال با تو باشد، بعد بگوید: پشیمان شدم، ببخشید. من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. گاهی خدا تو را به فرزندت مبتلا می‌کند. ۲۰ سال جان بکنی و بزرگش بکنی، بعد برود خارج از کشور و آنجا ازدواج کند و به تو خبر هم ندهد. گاهی به یک شوهر نمک ­نشناس، به یک زن نمک­ نشناس، به یک پدر نمک ­نشناس، به یک مادر نمک ­نشناس مبتلایت می‌کند. گاهی به آدم هایی مبتلایت می کند که له ­ات می‌کنند. اینها همه به خاطر این است که مزه ی قدرنشناسی خدا را بچشی.  پس عشق زمینی بد است؟ نه؛ خیلی هم خوب است. گفتیم، حضرت فرمود: کسی آدم­تر است که نسبت به همسر و فرزندانش عاشق­تر است. پس اینها چطوری با هم جمع می‌شود؟ می‌گوید، تو عاشق هستی، اما گدا نیستی. مهر می‌توانی بورزی و به شدت هم دوستشان داشته باشی؛ ولی اصلاً گدا نیستی. یک شب رباب و سکینه کنار امام حسین علیه‌السلام نبودند، حضرت می‌گوید: چه شب درازی است امشب که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز نمی‌خواهد صبح شود، این همه عاطفه دارد، ولی اصلاً گدا نیست. چون از یک کانون دیگر دارد جذب عشق می‌کند. فطرت گرای حقیقی، «عقده روانی» ندارد چطور می‌شود که در عین حالی که خودم یک عالم غصه دارم، بتوانم دیگران را شاد کنم؟ چطور می شود که وقتی خودم زیر دست زن ­بابا بزرگ شدم، زیر دست ناپدری بزرگ شدم و اصلاً عاطفه مادری و عاطفه پدری را ندیده ام، بتوانم به دیگران عشق و عاطفه و محبت بورزم؟ تنها راهش این است که «فطرت گرا» باشی. آدمهایی را دیده اید که محبت را حتی از فرزندان خودشان دریغ می‌کنند. اینها می گویند: مگر پدرم به من محبت کرده که من به فرزندانم محبت کنم؟ اینها گرفتار «عقده روانی» هستند. اما چیزی به اسم «عقده روانی» مال آدم مسلمان و مؤمن و فطرت­گرا نیست. عقده ­های روانی مال کسانی است که خدا و فطرت گرایی و معنویت را ندارند. مال گداهایی است که خدا را ندارند. مال کسانی است که اصلاً عرضه ندارند از آسمان روزی بخورند. فقط می‌خواهند سرشان را پایین بیندازند و از این لجن­ زار دنیا روزی بخورند. انواع و اقسام عقده ­ها و بیماری های روانی و کتاب هایی که می‌نویسند و در این دانشگاه‌ها و به خورد ما می‌دهند، اینها مال خودشان است. فقط لایق جامعه خودشان است. اینها مال جامعه ما نیست. کسانی که مثل آنها هستند، این کتابها به درد آنها می‌خورد. اما کسانی که از نظر فطری ثروتمند و اشرافی هستند، اصلاً آشغال­ خور نیستند. چرا ما آدمها را اذیت می کنیم؟ چرا اینقدر گدابازی در جامعه ما هست؟ چرا ما جلوی عشق و عاطفه را می‌گیریم؟ ما خیلی بد هستیم که اینقدر بخل می‌ورزیم. باید عرضه به خرج بدهیم و شادی و محبت و عواطف تولید کنیم. دست از این عقده­بازی‌ها برداریم. دست از این کوچک نگاه کردن‌ها و محروم کردن دیگران برداریم. هر کس در حق ما کوتاهی کرده، ما در حق دیگران وسعت ‌بدهیم، این نشانه ی بزرگی و آدمیت است. «مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الله عَهداً جاءَ مِنَ الآمِنینَ یَومَ القیامَۀ [4] = هر کس عهدی را نزد خدا داشته باشد، روز قیامت در زمره آمنین یعنی اهل امن است.» اصلاً خطر اینها را تهدیدشان نمی‌کند و در روز قیامت در امنیت و آرامش محشور می‌شوند. ما چه مکتب و دین زیبایی داریم. چقدر ما را بزرگ کرده اند. چقدر به ما احترام گذاشته اند. چقدر در این دین عشق و آرامش هست. چه خدایی داریم که می‌گوید اگر تو یکی از بندگان مرا شاد بکنی، من نمی‌گذارم این شادی حرام شود و در بهترین وجه، آن را به تو برمی‌گردانم. پی نوشت: [1] . قاعده ی: «هُوَ أنتَ = او خودت هستی». [2] پیامبر (ص) :مَن أدخَلَ على مُؤمِنٍ فَرَحا فَقَدْ أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا ، و مَن أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا ، و مَنِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا جاءَ مِنَ الآمِنِینَ یَومَ القِیامَةِ= هر كه مؤمنى را شاد كند، مرا شاد كرده است و هر كه مرا شاد سازد، از خداوند زنهارى گرفته باشد و هر كه از خدا زنهار گیرد، روز قیامت در امان باشد»(بحار الأنوار : 74/413/27.) [3] سوره حشر/19. [4] رجوع شود به پی نوشت شماره 2. ع ل 357

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1208
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| |
چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

قلب، جلسه 12، 89/02/04

چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

انسان باید بتواند با کانون شادی حقیقی، خودش را شاد نگه دارد و با کانون این گونه شادی ها ارتباط داشته باشد و فقط به شادی‌های طبیعی و بخش حیوانی اکتفا نکند. چون شادی‌های طبیعی در دل خودش غصه تولید می‌کند و با بخش اعظم و اصلی روح ما تناسب ندارند. شادی های طبیعی بعد از یک مدت به خلأ و به بن­ بست می‌رسند و چون مجالس و کانون‌های شادی فطرت­ گرایانه سراغ ندارند، زود مچاله می‌شوند و زود به پوچی و احساس تنهایی و بی­ مصرفی و پیری می‌افتند.

 قبلا گفتیم، بهترین قلب ها آنهایی هستند که گنجایش بیشتری دارند و یکی از مصادیق تنگی دل را آزردگی، زودرنجی، حساسیت، سوءظن و غم و غصه شمردیم. اینها از مصادیق کم ظرفیتی و کوچکی روح انسان است. در نقطه مقابل، گفتیم که انبساط، قدرت، نرنجیدن و داشتن شادی روحی، از مصادیق انبساط روح، گنجایش روح و ظرفیت روح هستند. در مورد شادی گفتیم که ما باید ضمن اینکه اهل شادی باشیم، تولید شادی هم بکنیم و به خصوص در بخش شادی‌های فطری سرمایه ­گذاری زیادی کنیم و با شیوه ­های مختلف تولید شادی، راه نهادینه کردن شادی را بپیماییم. گداصفتی مانع تولید شادی و در نتیجه مانع وسعت قلب می‌شود برای تولید شادی، اگر ما بخواهیم در درون خودمان تولید شادی کنیم و ارتباط‌ مان با کانون شادی‌ بیشتر برقرار شود، باید دست از گدایی برداریم. آدم وقتی که مصرف­ کننده و وابسته و گدا صفت است، هیچ وقت به ثروت نمی‌رسد. معلوم است که گدایی، در مقابل ثروتمند بودن و فقر، در مقابل غناست. برای همین در بُعد مادی در روایت داریم که خداوند 9 دهم برکت را در تجارت قرار داده است. تجارت یعنی تولید، خرید و فروش، مصرف کردن و به مصرف رساندن و داشتن یک چرخه خیلی خوب از تردد کالاها. یک دهم برکت را در مشاغل دیگر مثل کارگری و کارمندی و حقوق ­بگیری قرار داده است. همیشه هم افراد ثروتمند جامعه از کسانی نیستند که حقوق ­بگیر هستند. یعنی از کسانی هستند که تولید کار می‌کنند. 2 راه برای رشد اقتصادی و افزایش برکت در بُعد مادی اگر می‌خواهید به برکت برسید و رشد اقتصادی داشته باشید، دو کار باید بکنید: اول اینکه پول و خدمات و کار و فعالیت و ذهن را در کار بازرگانی سالم بیاندازید و به حرام نیافتید و حقوق و حدود الهی را هم رعایت بکنید. کسانی که خمس و زکات نمی‌دهند، به ورشکستگی و آسیب‌های بدنی و مالی سخت دچار می‌شوند. دوم این که باید بخشش و انفاق ها زیاد شود. کسانی که اهل تجارت نیستند؛ یا اهل تجارت هستند، ولی می‌خواهند درآمد بیشتری غیر از تجارت داشته باشند، مثل کسی که کارمند و کارگر است و حقوق ثابت دارد؛ یا نه، تاجر است، اما می‌خواهد غیر از تجارت، سود بیشتری ببرد، باید زیاد انفاق کند. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر وقت پولم کم می‌شود، باقیمانده پولم را صدقه می‌پردازم و خداوند چندین برابر به من برمی‌گرداند. خداوند در قرآن مَثل کسانی که مال خودشان را در راه خدا انفاق می‌کنند را به گندمی مثال می‌زند که یک دانه­اش به 700 دانه ترقی می‌کند. یعنی خداوند خیر و برکت را در انفاق گذاشته است. صدقه بخیلانه فطرت را ضعیف می‌کند صدقه نباید بخیلانه باشد. در صدقه چون باید از طبیعت انسان کم شود، باید طوری باشد که به بخش طبیعت انسان فشار بیاید و اذیت شود. نه این چیزی که الان مرسوم است، پول خردها را در صندوق صدقات بیاندازیم یا اسکناس‌های کهنه که نمی‌دانیم با آن چه کار کنیم و می‌خواهیم از شرش راحت شویم، درراه خدا بدهیم. این جور صدقه دادن، طبیعت را اصلاً اذیت نمی‌کند؛ بلکه تقویت می‌کند. وقتی شما از طبیعت و از بخش حیوانی می‌کَنی و دردت می‌آید، آنجاست که حجم طبیعت کم می‌شود و به حجم فطرت اضافه می‌شود. یکی از راه‌های افزایش درآمد در اسلام، انفاق، رد کردن و از خودت گذراندن است. یعنی از طبیعت بگذرانی و بگذاری جریان خیر و برکت راه بیافتد. چون دارد انفاق می‌کند و به کس دیگر می‌بخشد، خدا راه را باز می‌گذارد. مثل چشمه است که وقتی آب از آن برندارید، این چشمه می‌خشکد. راه تولید و فوران آب، برداشت آب بیشتر از چشمه است. انفاق و صدقه در بخش معنوی، بخشش عاطفه و محبت است همانطور که انفاق و بخشش در بخش طبیعی داریم، در بخش انسانی هم انفاق و صدقه و بخشش شامل بخشیدن عشق، عاطفه، محبت و شادی به دیگران است. این خیلی بد است که آدم در بخشش های معنوی هم آویزان دیگران و گدا باشد. همانطور که در بخش اقتصادی می‌گویند: گدایی نکنید و نان گدایی نخورید که خیر و برکت ندارد. کار کنید، زحمت بکشید، تولید بکنید و به دیگران هم بدهید تا خیر و برکات بیاید؛ در بخش شادی ها و گنجایش و انبساط روح و شادی روح و باز کردن حجم روح هم نباید گدای دیگران بود و خودمان باید تولید شادی و انبساط کنیم. کسی که نمی‌تواند دیگران را شاد کند و به دیگران محبت کند، این همیشه گدای عاطفه دیگران است. همیشه نیاز دارد یک کسی او را بخنداند. همیشه احتیاج دارد یک جایی برود، پارکی برود، فیلم کمدی نگاه کند تا او را بخنداند. در آموزه‌های اسلامی به ما سفارش کرده‌اند که هیچ وقت محتاج و گدا و گداصفت نباشیم. در اقتصاد گفتند، شما صدقه بده و مال را در خودت نگه ندار. اگر کم هم داری، یک مقدارش را به فقیر بده تا خیلی بیشتر نصیب تو ‌شود. حتی اگر کم داری در همان حال فقرت هم انفاق کن. در فقرت هم صدقه بده. پس ما همانطور که در بخش اقتصادی اگر با وجود فقر بخشش کردیم، خداوند خیرات و برکاتی چندین برابر به ما خواهد داد؛ در بخش انسانی و عاطفی و محبت و بخش معنوی هم همینطور است. کما اینکه در بخش علم هم همینطور است. کدام یک از دوتا استاد بیشتر برکات علمی دارند، آن که علمش را به دیگران سخاوتمندانه می‌دهد و خداوند هم به او خیر و برکت بیشتر و علم بیشتری می‌دهد. اصلاً بسیاری از مطالب مهمی که اساتید به شاگردان‌شان یاد می‌دهند، به خاطر لیاقت استاد نیست؛ به خاطر لیاقت شاگرد است. خداوند می‌گوید این استاد نان­خور زیادی دارد. وقتی نان خور معنوی و علمی یک استاد بیشتر می‌شود، خداوند رحمش به شاگردان می‌آید و به خاطر شاگردان است که علم را نصیب استاد می‌کند و چیزهایی که شاگردان نیاز دارند و دوست دارند، بدون اینکه استاد لیاقتش را داشته باشد را به زبان استاد می‌آورد. دریافت محبت و شادی از خداوند و اهل بیت علیهم‌السلام در محبت، حرفه، فن، عشق و شادی، کسی می‌تواند ثروت بیشتری داشته باشد که شادی بیشتری تولید کند. کسی می‌تواند نیازمند محبت دیگران نباشد که بتواند به دیگران محبت بیشتری کند. اینطور نیست که اگر شوهری به زنش محبت نکرد، زن عقده­ ای شود و کم بیاورد. آدم می تواند از خداوند تبارک و تعالی دریافت محبت ‌کند. ما خانواده آسمانی داریم. پدر ما امیرالمؤمنین و آقا امام زمان (علیهم‌السلام) است و مادر حقیقی همه ما حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) هستند. اجداد طاهرین ما اینها هستند. سید و غیر سید هم فرقی نمی‌کند. در بحث آشتی با امام زمان اینها از نظر علمی اثبات شده است؛ نه اینکه ما تعارف بکنیم و استعاره بیاوریم. مادر حقیقی من فاطمه زهراست که زنده است و بی نهایت بالاتر از هر مادر دیگری من را دوست دارد و الان می‌توانم با او ارتباط داشته باشم. آقا امام زمان(علیه‌السلام) زنده است و می‌تواند به من محبت کند. من اصلاً نیازی به عاطفه بچه ­هایم ندارم که اگر بچه­ هایم به حرف من گوش نکردند و تنهایم گذاشتند، همسرم چنین کاری کرد، آدمی باشم که مچاله و بدبخت شوم و احساس خواری کنم. یا مثل یک آدم گدا دائماً بایستم که یک کسی به من محبت کند. بعد بگویم که امروز خیلی به من محبت شده و الان پر هستم و می‌توانم چهارتا هم محبت به بچه و کسان دیگرم بکنم. در شادی هم همینطور است. اگر میخواهی محتاج نباشی، محبت را تولید کن. آدم باید عزیز و باشخصیت باشد و خودش برای خودش احترام قائل باشد. همانطور که در چیزهای مادی ما دوست نداریم کسی به ما کمک کند و صدقه بدهد، در مسائل معنوی هم نباید گدایی کنیم. اسم «یاغنی» خداوند کانون بی‌نهایتِ برکت است کانون‌های موقت، هرگز یک انسان بی نهایت­ طلب را ارضا نمی‌کند. ما باید از کانون‌های نامحدود و بی‌نهایت، عشق، شادی و آرامش را جذب کنیم تا بتوانیم به بقیه انسان ها بدهیم و میلیون ها آدم را بتوانیم از محبت خودمان سیراب کنیم. بدون اینکه نیازی به عاطفه یک نفر داشته باشیم. غنا بهتر است. اصلاً وقتی ما می‌گوییم: «یا غنی»، فقط دنبال پول نیستیم؛ بله شما اگر پول می‌خواهی بگو یا غنی. اگرصبح به صبح این ذکر 100 مرتبه گفته شود، خداوند از راهی که فکرش را نمی‌کنی برکت اقتصادی به شما می‌دهد. اما غنی فقط این نیست و غنای خداوند فقط به پول و ثروت دنیا نیست. خداوند می‌تواند در محبت، علم، عواطف، شادی، آرامش شخصیت آدم را غنی کند که تو اینقدر آویزان دیگران نشوی. خداوند انسان را مانند خودش عزیز آفریده خداوند ما را خیلی عزیز آفریده: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ = عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنین است» عزت یعنی بی­نیازی و نفوذناپذیری و آویزان نشدن و خوار نشدن و گدایی نکردن. یعنی التماس از دیگران نداشتن. یعنی توقع از دیگران نداشتن. کسی که عزیز نیست، اخلاص هم نمی‌تواند داشته باشد، پاک هم نمی‌تواند بشود. برای آخرت هم نمی‌تواند کاری بکند. چون همیشه وابسته است. یک کسی همیشه باید از او تعریف کند. از پولش، از ظروفش، از لباسش، از بچه ­اش، از سوادش، از مدرک تحصیلی­ اش، از قیافه ­اش، از هیکلش، از اتومبیلش، همیشه آویزان است. یک کسی باید به او بگوید دوستت دارم و تو را می‌خواهم و عزیزم هستی و خوب هستی. یک کسی باید همیشه به او یک چیزی بگوید تا شاد شود. اما خداوند ما را اینطوری نیافریده، ما خودمان را نمی‌شناسیم و خودمان را دست کم گرفته ایم. زیارت آل یاسین، عاشقانه هایی است با امام زمان علیه‌السلام جلسه قبل 4 گروه را معرفی کردیم که می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. این چهارگروه می‌توانند ما را از محبت اشباع کنند. آدم یک آل یس می‌خواند و تمام وجودش پر می‌شود. چقدر هم این آل یس عاشقانه است. دور امام زمان می‌گردی. اصلاً همه اش دور گشتن و قربانت بروم است. با امام زمان حرف می‌زنی:«السلام علیک حین تقوم و تقعد= سلام بر تو موقعی که می‌ایستی و می­نشینی». سلام بر تو وقتی که قرائت می‌کنی و تشهد می‌گویی. سلام بر تو موقع قنوتت. سلام بر تو موقع استغفارت. چقدر این سلام کردن ها عاشقانه است. شما تا به حال دیده اید در تمام اشعار عاشقانه از زمان‌های دیر تا حالا، یک عاشقی به معشوقش در تمام حالت ها سلام بدهد. اصلاً شعور و عقل و عشق یک آدم نسبت به جنس مخالف به اینجا نمی‌رسد که بگوید من در همه حالت هایت فدایت شوم. در همه حالت هایت دورت بگردم. در همه حالت هایت برتو سلام. دو نفری که خیلی همدیگر را دوست دارند، پنج دقیقه یکبار، ده دقیقه یکبار به هم سلام نمی‌کنند. این عاطفه یک عاطفه خیلی گدایانه است. اینها که عشق نیست. عشق این است که بایستی جلوی امام زمان و بگویی سلام و هزارتا سلام به او بکنی و هزارتا علیک و هزارتا جواب بشنوی. عشق این است که او را ببوسی و بعد از هر بوسه به او سلام بکنی. شما نگاه کنید ما نماز که می‌خوانیم آخر نمازمان بعد از آن همه عشقبازی و سجده آخرش به سلام ختم می‌شود. انگار همه این نمازها بهانه­ای برای سلام بوده است. بنابراین، برای اینکه ما هیچ وقت گدا نشویم، سر نماز یک فرهنگی را به ما یاد داده اند:«إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم». اینها که نماز نمی‌خوانند همیشه باید گدای دیگران باشند. اما نمازخوان به معنای واقعی، اصلاً به کسی تکیه نمی‌کند. «لا مُؤثِرَ فِی الوُجُود إلاّ الله. لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم» اصلاً ما آفریده شده ایم که یاد بگیریم فقط به خدا تکیه کنیم. چون ما به آسمان وصل هستیم، باید از آسمان دریافت کنیم. خدا بینهایت به ما محبت دارد  بزرگان ما می‌گویند شما صبح که اذان می‌گویند و فرشته­ های شما عوض می‌شوند، به این فرشته­ های جدید سلام کنید. یعنی فرشته های شب، جایشان را به فرشته های روز می دهند. اینها همان فرشته هایی هستند که خدا به مقام شان قسم یاد کرده و می فرماید: «والشاهد و المشهود= قسم به فرشتگان شب و روز». آدم چقدر خوب است ادب و شعور و احساسات داشته باشد و با فرشته ­های خودش غریبه نباشد و به آنان سلام کند و در طول روز هم می‌تواند چقدر با اینها حرف بزند. مغرب دوباره سلام به فرشته­ های جدید بدهد و آنها هم حتماً جواب تان را می‌دهند. جواب فرشته­ ها هم خیلی برای آدم سلامتی می‌آورد. گُل را نگاه کنید چه کسی می‌تواند به آدم اینطوری گُل بدهد. ببین خدا آن را چطوری برایت طراحی کرده. در اسماء الله اینها را توضیح دادیم. اتم به اتم گل را فرشته­ها کنار هم چیده اند. الکترون به الکترون، کار دست است. یک موقع شما فرش ماشینی می‌خری، ولی یک موقع فرش دستی می‌خری. فرش دستی چند برابر فرش ماشینی قیمت دارد. می‌گویند کار دست و هنر دست است. چندتا فرشته نشسته این گل را برای تو به این زیبایی درست کرده، بعد خدا به شما این را هدیه می‌دهد. شما وقتی در طبیعت می‌روید، به این درختان و برگهایش نگاه کنید هر کدامشان آدم را مست و دیوانه می‌کند. این همه میلیاردها فرشته را گذاشته این را برای تو درست کردند. آدم وقتی در طبیعت نگاه می‌کند که سرشار از محبت خدا نسبت به بنده ­اش است، آیا این آدم کم می‌آورد؟ خیر. عزیزترین آدم کسی است که تولید شادی کند در جمع‌ها یکی از عزیزترین آدمها که به خدا خیلی نزدیک و اهل بهشت است، کسی است که عُرضه دارد در جمع بقیه را شاد کند و بخنداند. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: هیچ مؤمنی نیست، مگر اینکه بهره ­ای از شوخی دارد. حرف‌های بی­ ادبانه و رکیک نمی‌زند، غیبت نمی‌کند، ولی شاد است و می‌تواند دیگران را بخنداند. در روایت داریم، کمترین چیز در برخوردها لبخندی است که به دیگران اهدا می‌کنیم. از این رو می‌گویند: مؤمن مثل عسل شیرین است. هر کس کنار مؤمن می‌رود انبساط، آرامش و شادی او را می‌گیرد. اگر اینگونه نیست پس مؤمن هم نیست. شب تا صبح هم نماز بخواند و روزه بگیرد و حج برود به درد نمی‌خورد. نمازی که شاد نمی‌کند فایده ندارد. نمازی که نمی‌تواند وسواس‌ها و وسوسه­ های فکری را از من بگیرد غصه ­ها و دلشوره­ های من را بگیرد، ارزش ندارد. خدایی که عُرضه ندارد، من را شاد کند، چه خدایی است؟ به فرمایش امام صادق (علیه‌السلام) این خدا مخلوق خودتان است. این خدای حقیقی نیست. خدای حقیقی کانون شادی است. یکی از اسم های خدای متعال که در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم «مرتاح» است، یعنی شاد. اگر من نمی‌توانم با این خدا شاد شوم، مشکل از من است. فرمود:«یا داوُودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ= ای داوود! با من شاد باش و از اینکه من را داری از من لذت ببر» ما عرضه نداریم از او لذت ببریم و با او شاد باشیم. دیگران را هم نمی‌توانیم شاد کنیم. پاداش کسی که بچه ها را شاد می‌کند نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «إنَّ فِی الجَنَّۀِ داراً یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ الصِّبیان= به درستی که در بهشت خانه­ ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند، داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که توانسته باشد بچه­ ها را شاد کند.» (كنز العمّال : 6009) همه بهشت شادی است. یکی از لذت های بهشت این است که انسان وقتی واردش می‌شود تا بینهایت ،تا خدا خدایی می‌کند، آدم در بهشت شاد است. این بهشت هم دائماً در حال تنوع و جدید شدن است. یعنی آدم را خسته نمی‌کند. مدل به مدل و لحظه به لحظه همه چیزش عوض می‌شود و هر وقت شما دلت می‌خواهد عوض می‌کنی. اگر در بهشت رفقای بهشتی و همسر بهشتی و دوستان بهشتی داری و اراده می‌کنی که از این به بعد آنها را با یک قیافه‌ی دیگری ببینی، می‌بینی. در یک قسمت بهشت بازار چهره است. یعنی تو می‌روی هر چهره­ای که دوست داری، برای دوستان و اطرافیان و خودت انتخاب می‌کنی. حال در چنین بهشتی که اینقدر شاد است، جایی ویژه است به نام خانه شادی. می‌فرماید: داخل این خانه نمی‌شود مگر کسی که توانسته باشد بچه ­ها را شاد کند. پس وقت بگذار و بچه ­های خودت را در خانه بخندان. ببینید امیرالمؤمنین چطوری بچه­ های خودش و دیگران را می‌خنداند. امام حسن و امام حسین به رسول خدا علیهم‌السلام می‌گویند: ما شتر نداریم، وضع مالی­ شان خوب نبوده، این بچه­ ها همه شتر دارند. عید است بچه­ ها همه سوار شتر می‌شوند. رسول خدا می‌گوید: من شتر شما می‌شوم. پیغمبر لباس شان را عوض می‌کند، آنها را پشت خود می‌نشاند و بعد وسط شترها می‌رود. آنقدر پیغمبر اینها را بازی می‌دهد و صدای شتر در می‌آورد که همه شاد می شوند. همه بچه ­ها به امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام حسودی­ می‌کنند. می‌گویند: شتر اینها از شترهای ما بهتر است. کار به جایی می‌رسد که بچه ها اطراف پیغمبر را می‌گیرند و می‌گویند به ما هم باید کولی بدهی. ظهر موقع نماز است و رسول خدا می‌خواهد برای نماز به مسجد برود. مردم در مسجد منتظرند. پیغمبر نیامده. بلال را می‌فرستند می ­بیند که وسط بچه ­ها دارند نوبتی از پیغمبر کولی می‌گیرند. خانه ای در بهشت برای کسی که یتیم را شاد می‌کند پیغمبر باز می‌فرماید:«إنَّ فی الجَنَّۀ دارا یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ یَتامَ المُؤمِنین = در بهشت خانه  ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند. داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که ایتام مؤمنین را شاد کند.»(كنز العمّال : 6008) خیلی‌ها در عمرشان عُرضه ندارند، بچه ­ها را شاد کنند. در این کار بخل می‌ورزند. از مهدکودک چهارتا بچه پیدا کن، چهارتا یتیم پیدا کن، آدم باید اینها را فکر بکند و بفهمد.  پیغمبر چه می‌گوید. خیلی سفارش شده به بچه­دوستی و به احترام گذاشتن به بچه‌ها. آنقدر این مسئله مهم است که امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) به نوه ­اش می‌گوید: من حاضرم تمام عباد تهایم را به تو بدهم تو ثواب اذیت بچه­داری­ات را به من بدهی. مادرها چقدر سود می‌برند. خانم‌هایی که در مهدکودک کار می‌کنند چقدر سود می‌برند. چقدر خوب است که آدم اذیت یک بچه را تحمل کند. نق و غر و بیخوابی و گریه ­اش را تحمل کند. بچه برای آخرت انسان ثروت بزرگی است. چه بچه خودت و چه بچه دیگران، فرقی نمی‌کند. آدم باید عرضه داشته باشد و دیگران را شاد کند. ع ل 356                         قلب/ شادی/صدقه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1207
زمان انتشار: 2 مارس 2020
| |
قلب وسیع، هرگز نمی‌ترسد و اندوهگین نمی‌شود

قلب، جلسه 11، 89/01/21

قلب وسیع، هرگز نمی‌ترسد و اندوهگین نمی‌شود

قبلا گفتیم که تنها دارایی با ارزش ما قلب ماست و به فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام قلب ها ظرف هستند و بهترین ظرفها پرظرفیت ترین آنهاست. یکی از خصوصیات قلب های پرظرفیت این است که هرگز نمی‌ترسند و اندوهگین نمی‌شوند. دلی که بزرگ است، نه ترسی در آن است و نه  غصه ای.هر چقدر حجم غصه ­ها و اضطراب‌های انسان بیشتر باشد، نشان می‌دهد که دل کوچک است.

نوزادی که تازه متولد شده است را دیده‌اید، پوست صورت و دست و کف پایش همه یکسان است. هرچیزی می‌تواند به آن آسیب برساند. فرق سرش کاملاً شُل و ضربه ­پذیر است. توقعی هم نیست ومی‌گوییم نوزاد است و این خصوصیت ها را دارد. ولی بعد از یک مدت که بزرگتر می‌شود، توقع این است که قدرت و استحکامش بیشتر شود. دیگر توقع نداریم چیزهایی که در نوزادی او را کلافه می‌کرد و به گریه می‌انداخت، حالا که بزرگ شده است نیز او را کلافه کند و به گریه بیندازد. دل انسان هم این گونه است. یعنی توقع این است که وقتی انسان بزرگتر می شود، دلش قدرتمندتر شود و ظرفیتش بیشتر شود و کمتر چیزی بتواند او را اذیت کند وهر چیزی آن را نلرزاند، نترساند و مضطربش نکند. کسی که دلش رشد نکند، ۷۰ سالش هم بشود، فقط کودک بزرگی می‌شود. 2 مرحله از زندگی انسان در دنیا از زبان قرآن قرآن مراحل زندگی انسان را این چنین بیان می‌کند:« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ[1] = بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.» 1) «لهو» یعنی بازی بدون هدف. کودک را دیده اید. یک سیمی را می‌کشد، یک چیزی را پرت می‌کند، با عروسک بازی می‌کند، هدف خاصی ندارد و فقط با آن ور می‌رود، به این لهو می‌گویند. 2) «لعب» بازی است، اما بازی قاعده­مند است و قانون دارد. مثلاً بچه ها می‌گویند لی­لی بازی کنیم. گرگم به هوا بازی کنیم. یا  انواع ورزشها و انواع بازی‌هایی که قاعده و فرمول دارد. بچه­ ها وقتی بازی می‌کنند، دیده اید وقتی که در بازی می‌سوزند، می‌برند، می‌بازند، یا جرزنی می‌کنند، چقدر هیجان دارند؟ انواع ورزشها را شما نگاه کنید، جدای از اثر تربیتی که دارد، هواداری‌ها را نگاه کنید که چقدر عمر آدمها در هواداری‌های ورزشی تلف می‌شود که بیهوده است و هیچ فایده­ای هم برای کسی ندارد. هیچ انسانیتی، هیچ شرافتی هیچ قدرت و هیچ کمالی در آن وجود ندارد. حرص و جوش‌هایی که افراد می‌خورند. دعواهایی که با هم می‌کنند. فحش‌هایی که به همدیگر می‌دهند. غیبت‌ها و تهمت‌هایی که به همدیگر می‌زنند. اسباب بازی هایی که آدم بزرگ ها بازی می‌کنند بعضی‌ها لعب‌هایشان یک طور دیگر است. ماشین­ بازی است. این ماشین را امروز بخرم، آن ماشین را بخرم. بعضی ها تلفن همراه بازی است. بعضیها زمین ­بازی است. با زمین، بازی می‌کنند. با خانه، بازی می‌کنند. بعضیها با یک مدل خاص ماشین بازی می‌کنند. ما آدم‌هایی داریم که بنزباز هستند و فقط با بنز بازی می‌کنند. بعضیها تمبر بازی می‌کنند. بعضی‌ها با جمع آوری مجموعه ای از قوطی کبریت یا قوطی سیگار، یا خود سیگار بازی می کنند. بعضی‌ها با مجموعه ای از پروانه ها بازی می کنند. بعضی ها مجموعه ای از مدل های قاشق و چنگال دارند. یک کسی فرش ­بازی می‌کند. چه بسیار آدم‌های بزرگی که همه اهل لعب هستند. بعضی‌ها لباس ­باز هستند. بعضی‌ها کریستال بازی می‌کنند. بعضی‌ها مبل بازی می‌کنند. یکی لباس می‌خرد، خوشحال می‌شود. لباس خراب می‌شود غصه می‌خورد. لباسش در موقع اتوزدن می‌سوزد، یک اضطرابی او را می‌گیرد. بعضی ها چه دلشوره ­هایی دارند تا یک لباس را بخرند. بعد از اینکه لباس را انتخاب کرد و خرید و به خانه برد، یک نفر می‌گوید: این دهاتی است. می‌بینی که به او برمی‌خورد و می گوید فلانی گفت: این لباس دهاتی است، پس بهتر است بروم عوضش کنم. اینها همه، همان حالت‌های بچگی است. اصلاً این دل بزرگ نشده، رشد نکرده و قدرتمند نشده و به  «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» نرسیده که غصه نخورد و شاد باشد. برای همین باید گفت که از خصوصیات یک مؤمن، به امنیت رسیدن اوست. کسی که بیشتر به امنیت می‌رسد، اعتمادش به ابدیت و انسانیت و اعتمادش به حق تعالی بیشتر می‌شود و در نتیجه شادتر می‌شود. مثل یک بدنی است که هر چه بزرگتر می‌شود سالمتر و قویتر می‌شود. روح هم همینطور است. روحی سالم و قوی است که به استحکام شخصیتی و شادی و انبساط رسیده باشد. از کجا بدانیم، شخص رشد کرده و شاد است؟ یکی از شاخصه‌های مهم رشد و شادی این است که نشان می‌دهد، شخص ظرفیت پیدا کرده یا خیر. اینکه به راحتی یک چیزی نتواند او را تکان بدهد. زودرنجی و حساسیت نداشته باشد. استحکام و قدرت دارد و در روابط  اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با شجاعت وارد می‌شود.  در حدیث داریم شیعیان ما همیشه اهل کارهای بزرگ هستند. آدم‌هایی هستند که روح‌های بزرگ دارند. در کار اقتصادی گداصفت نیست، کار بزرگ می‌کند. اصلاً کار اقتصادی کاریست که شجاعت و به قول حضرت ریسک می‌خواهد. در کار آموزشی و فرهنگی روح بزرگی دارد و آسیب‌پذیریش کم است. چون روح بزرگ است، وسعت می‌طلبد. می‌خواهد خودش را شبیه خداوند تبارک و تعالی کند. شجاعتِ بخشیدنِ خود و دیگران را دارد. شیطان نمی‌تواند گذشته­ها را به رخش بکشد. چون اصلاً به شیطان باج بده نیست. دریا دریا هم گناه داشته باشد، شجاعت آشتی کردن با خدا، شجاعت رفتن به سمت خداوند، شجاعت اعتراف کردن، شجاعت عذرخواهی را دارد. شیطان نمی‌تواند آینده را به رخش بکشد، پس حمله از جلو ندارد. روح و قلب بزرگ، اضطرابی برای آینده ندارد وقتی داریم راجع به روح بزرگ صحبت می‌کنیم، روح بزرگ و قلب وسیع اضطراب آینده را ندارد. کوچک نیست و دلشوره سراغش نمی‌آید که حالا آینده چه می‌شود. تا الان چطوری گذشته؟ بقیه ­اش هم همینطوری می‌گذرد. کدورت هایی که با دیگران داشته اصلاً نمی‌تواند حالش را خراب کند. اتفاقاتی که افتاده را خیلی کودکانه می‌بیند. چون بزرگ شده، کودکانه نمی‌بیند. مثل اینکه وقتی شما بزرگ می‌شوید، خاطرات بچگی و هر کدورتی که بوده بچگانه می‌بینید. حال بزرگترها وقتی که واقعاً بزرگ می‌شوند، دعواهای بزرگ را هم بچگانه می‌بینند. خاطرات تلخ، برای روح بزرگ اصلاً آزاردهنده نیست. هیچ خاطره تلخی نمی‌تواند شخص را زمین‌گیر کند. قدرت تغافل و تجاهل این شخص خیلی زیاد است. اینکه حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی­خیالی»، این تحمل و بیخیالی کار روح بزرگ است. کسی که بیخیال نیست، خاطرات گذشته، کدورتها، گناهان گذشته­ می‌تواند کاملاً زمینگیرش کند و نتواند حرکت های بزرگ انجام بدهد. چرا بعضی افراد با بالارفتن سن، بهانه گیر می‌شوند؟ دل کوچک، کوچک است. 60 سالش هم بشود باز کوچک است. باز تنگ می‌شود اتفاقاً دلی که کوچک است، روند توسعه را طی نمی‌کند. هر چه سن بالا می‌رود، دل کوچکتر و نازکتر می‌شود. دیده اید پیرزن پیرمردهایی را که دلهای‌شان با سن‌شان که بالا رفته، بزرگ نشده است؟ اینها وقتی می‌رسند به سن‌های بالاتر، مثل بچه ­ها بهانه ­گیر می‌شوند و به هرچیزی گیر می‌دهند و حساس می‌شوند. ولی اگر روح با ایمان به معنای حقیقی و با تقوای به معنای حقیقی و با معنویت به معنای حقیقی بزرگ بشود، این انبساط، قدرت، نشاط و شادیش خیلی بیشتر می‌شود. مهم است که ما باید این مقداری که از عمرمان باقی مانده به توسعه نفس مان و به بزرگ کردن نفس اختصاص بدهیم. منظور از بزرگ کردن نفس، بزرگ کردن قلب یا دل است. روح هم همان قلب است. وقتی داریم آن را بزرگ می‌کنیم، یعنی داریم قبرمان را بزرگ می‌کنیم. گفتیم قلب ما قبر ماست. دل ما و نفس ما قبر ماست. ما اگر فشار قلب داشته باشیم، یعنی فشار قبر داریم. وقتی فشار نفس داریم، یعنی فشار قبر داریم. پس وقتی می‌گوییم ما باید روح‌مان را بزرگ کنیم و توسعه بدهیم، یعنی در واقع خودمان را از فشار قبر نجات داده و بهشت مان را وسعت بدهیم. روح یک انسان این قدرت را دارد که همه آسمان و زمین در آن جا بگیرد.تعبیر بزرگان این است که نفس در بهشت نمی‌رود، بلکه بهشت همین جا در نفس است. انسان باید بهشت و خدا را به آن بزرگی در نفسش بیاورد. خداوند فرمود: «آسمان و زمین من گنجایش من را ندارد، ولی دل بنده مؤمن من گنجایش من را دارد.» پس این دل آنقدر بزرگ است که می‌تواند حرم خدا باشد، این عبارت تشبیه یا استعاره نیست، واقعاً اینطوری بوده و خداوند آن را  اینگونه خلقش کرده است. ذکری قدرتمند برای افزایش شادی و وسعت قلب جلسه قبل گفتیم، گاهی تصمیمات بد می‌گیریم و دچار مشکل می‌شویم که بهتر است شادی و آرامش خود را حفظ کرده و بگوییم: «این نیز بگذرد!» ذکر دیگری داریم که خیلی قویتر از این ذکر است و با مداومت به این ذکر هرگز انسان دچار غصه نمی‌شود و آن  این است: « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ= ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌‌گردیم». وقتی مصیبتی به صابران می‌رسد، آنها می‌گویند:« الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ[2]= [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم.» ما قرار نیست اینجا بمانیم. ما پیش خدا می‌رویم. حضرت فرمود: نه تو مال دنیایی و نه دنیا مال تو است. اگر قرار است، ما مال دنیا نباشیم و دنیا هم مال ما نباشد، پس دلبستگی هم نمی‌ماند. انسان به همه چیز به صورت امانی و موقت نگاه می‌کند و همه ابزار اند، همه را رها می‌کند و می رود. علی(علیه‌السلام) وقتی به قبرستان رفته بودند، به اهل قبور گفتند: ما یک خبر داریم که به شما می‌دهیم و شما هم یک خبر به ما بدهید. ما خبر دنیا را به شما می‌دهیم و آن این است که خانه­ های‌تان را کسان دیگر گرفتند و در آن نشستند. پس معلوم است خانه از اول هم مال ما نبود، اعتباری است. سند می‌زنند و می‌گویند مال فلانی است یا  ورثه می‌خورند. حضرت می فرماید: اموالی که جمع کردید را دیگران خوردند. همسران‌تان با کسان دیگر ازدواج کردند. پس آنها هم مال شما نبودند. حال شما خبرهای‌تان را بگویید. سپس حضرت می‌فرماید: اگر به اینها اذن داده می‌شد، می‌گفتند: بهترین توشه در دنیا تقواست.  انسان در دنیا باید برای آخرتش توشه جمع ‌کند. پس «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یک ذکر خوب است. چه خوب است که انسان هر روز صبح یا ظهر یا غروب‌ها یا شب‌ها قبل از خواب رو به قبله بنشیند و 100 مرتبه این ذکر شریف را بگوید. یکی از شادی­ بخش­ ترین آیاتی که ما متأسفانه با آن خیلی بد برخورد کرده ایم، همین آیه انا لله و انا الیه راجعون  است. فقط آن را برای مرده ­ها و غم و مراسم ترحیم در نظر می‌گیریم. در صورتی که این شادی ­بخش ­ترین و آرام کننده‌ترین آیات است. هر وقت می‌خواهید غصه­ هایتان برطرف شود، بی‌خیال شوید و توانایی «بِلَّیِن» یعنی به نرمی پیدا کنید تا سخت­گیری و فشار قبر از روح شما برود. هر وقت خواستید این کار را بکنید، این ذکر شریف را زیاد بگویید. زیبایی گفتن این ذکر برای کسانی که سن شان بالاتر است، بیشتر نمود دارد، وقتی می‌گویند: ما مال خداییم و پیش خدا می‌رویم، یعنی الحمدلله من دو سوم از عمرم یا بیشترش را گذرانده ام و چیزی نمانده که پیش خدا بروم.  برای همین خداوند به آدم‌هایی که این ذکر را می‌گویند: بشارت می‌دهد:«وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ = و بشارت بده به صابران، همان کسانی که چون مصیبتى به آنان برسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند». پس کسی  که خدا را ندارد، باید خیلی غصه بخورد و غصه هم می‌خورد. این نص قرآن است. چقدر هم شیرین است که خدا به بنده ­اش نگاه کند و ببیند این بنده هر وقت مصیبت و گرفتاری و کدورتی پیش می‌آید، دلش به خدا خوش است. تمرین کنیم که با خدا شاد باشیم سعی کنیم از امروز این تمرین را داشته باشیم که هر وقت چیزی ناراحت مان کرد، ببینیم می‌توانیم با خدا شاد شویم یا نه. بگوییم : من خدا وامام زمان و محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را دارم. بی ­عرضه ­ترین آدمها کسانی هستند که بعداً می‌فهمند که می‌توانستند با خدا که کانون شادی است، شادی کنند و نکردند. غصه خواهند خورد که چرا شادی‌هایشان با اسباب‌ و ابزار دنیا بود؟ شادی‌هایشان با چیزهایی بود که برای به دست آوردنش هزار جور غصه خوردند. بعد هم آنقدر نماندند که بخواهند از آن استفاده کنند. خوش به حال کسی که عرضه دارد با خدا و با اهل بیت علیهم‌السلام شادی کند. با بهشت و با ملائکۀ الله شاد باشد. رفیق مؤمن باعث شادی و رشد انسان می‌شود خوش به حال کسی که می‌تواند با مؤمنین و با دوستان مؤمن و با رفیق‌های مؤمنش شاد باشد. در حدیث داریم:«لِکـُلِّ شـَیئ ٍ شـَیـئ ٌ یَستـَریـحُ اِلـَیهِ، وَ اِنَّ المُؤمِنَ لـَیَستـَریحُ اِلیَ اَخِــیــهِ المُــؤمِــن ِ کـَـمَا یَــســتـَریــحُ الطـَّیـرُ اِلیَ شـِکلِهِ[3] = برای هر چیزی، خداوند چیز دیگری قرار داده که آرامـش او به آن است؛ و همانا که مؤمن به مؤمن دیگر آرام می گیرد، همانگونه که پرنده با همشکل و هـمنوع خود آرام می گیرد.» این یعنی رفیق‌های مؤمن، دارایی‌های زیادی هستند. آنهایی که دوستی ندارند، به خصوص از داخل مؤمنین، آنها آدم‌های بیچاره و فقیری هستند. دوست مؤمن آنقدر مهم است که اگر آدم  بمیرد و 40 نفر از این رفیق‌ها پای کفنش را امضا کنند و بنویسند:« ما از او غیر از خیر چیزی ندیده ایم»، خدا می‌گوید این 40 نفر مؤمن آمدند ضامنش شدند، من هم هر چه می‌دانم، از او می گذرم.  چقدر این خدا رفیق­باز است! نگاه کن ببین، اطرافت 40 تا رفیق خوب و نورانی و دوست خوب و مؤمن داری یا نه. بعد از 40 سال نتوانستی 40 تا رفیق مؤمن پیدا کنی، اینها ثروت و دارایی آدم هستند؛ نه چند تا ماشین و چند تا خانه و چند تا ملک و پست و مقام. اینها که دشمنان ما هستند. با40 نفر مؤمن یک دریا گناه داشته باشی، آن طرف در قبر همه مشکلت حل می‌شود. چهار تا فاتحه و چهار تا حمد برایت بفرستند، چهار تا خدابیامرزی به تو بگویند. وقتی زیارت می‌روند، تو را شریک بکنند. اینها ثروت است برای حیات ابدی. شما فکر نکن که رفیق مؤمن فقط در اینجا به درد می‌خورد. انسان وقتی می‌میرد، این رفیق مؤمنش  برایش همه کاری انجام می‌دهد. گاهی رفیق‌های آدم کارهایی برای آدم انجام می‌دهند که از هیچ فامیل و قوم و خویش یا والدین و خواهر و برادر برنمی‌آید. برای همین در قرآن و حدیث سفارش شده که  زیاد رفیق بگیرید. تا می‌توانید در این 4 گروه دوست و رفیق داشته باشید  4 گروه است که از این 4 گروه رفیق انتخاب کنید. سر نماز هم همیشه به خدا می‌گوییم: خدایا اینها را رفیق ما قرار بده. «الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً[4] = کسانی كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند.» شما الان سر قبر هر شهیدی بروی و بگویی: سلام! من می‌خواهم با تو رفیق شوم؛ می‌گوید: سلام! من هم با تو رفیق می‌شوم. چقدر کار خوبی می‌کنند آنهایی که سر می‌زنند به مرقد شهدا.آدم وقتی که  برای شهدا صلوات می‌فرستد، شهدا نمک ­گیر می‌شوند. برای انبیاء، صدیقین و صالحین صلوات می‌فرستد، آنها نمک ­گیر می‌شوند و می‌گویند اینها که در دنیا هستند ، برای ما صلوات فرستادند، ما هم باید کاری برایشان بکنیم. خوب است که گاهی هم انسان 2 تا 3 تا 5 تا 10 تا شهید خاص را انتخاب ‌کند، چهار تا مؤمن شاد را از بین اموات و یا از کسانی که هنوز زنده هستند برای رفاقت انتخاب کند و بااینها روابط الهی برقرار کند. اینها دارایی‌های انسان هستند. انسان باید تلاش کند، رفیق مؤمن و صالح برای خود بیابد. چنین رفیق هایی، انسان را مثل خودشان می‌بینند و هر چه برای خود می‌خواهند برای او هم می‌خواهند. اینها واقعاً در غم و شادی انسان شریک هستند. در جوشن کبیر می‌خوانیم: «یَا رَفِیقَ مَن لا رَفِیقَ لَهُ = ای رفیق کسی که رفیقی ندارد». در مناجات متوسلین خمس عشر می‌خوانیم:«وَیَا أَعْطَفَ مَنْ أَوَى إِلَیْهِ طَرِیدٌ= و ای مهربان‌ترین کسی که انسان رانده به‌جانب او روی آورد!» رفیق به این خوبی ما داریم. معصومین، فرشتگان، شهدا، صدیقین و صالحین هم همینطور هستند. آدم  باید خیلی بدبخت باشد که خدا این همه رفیق برایش گذاشته باشد و این عرضه رفاقت نداشته باشد. یک موقع است که آدم رفیق اهل بیت (علیهم‌السلام) نیست؛ اما حمالی می‌کند و برایشان صلوات را می‌فرستد. رفیق شهدا نیست؛ ولی برایشان صلوات می‌فرستد. آنها هم پاداش می‌دهند. اما یک موقع است، این مسئله ­اش مسئله کار کردن نیست. کار کردنش به خاطر رفاقتش است و واقعاً رفیق آنها است. چقدر این آدم انبساط و انگیزه دارد و چقدر این آدم شاد است و روح بزرگی دارد. مثلاً کسی می‌گوید می‌خواهیم یک سالن برای عروسی بگیریم، یا یک سالن برای ولیمه حج بگیریم. اولین سوال که به ذهن شما می‌آید این است که در این سالن چند نفر جا می‌گیرد. حال من یک سؤال بپرسم: روح ما چقدر بزرگ است؟ چند شهید در آن، جا می‌گیرد؟ چند صالح داریم که ما با ما رفیق هستند؟ چند نفر آدم زنده‌ی خوب در دل تو هستند؟ نه که به آنها محتاج باشی. دوست و رفیق تو هستند. پس وقتی داریم راجع به انبساط روح صحبت می‌کنیم، آدم می فهمد فشار قبر دارد یا ندارد. آدم حسابی‌ها یعنی این 4 گروه «انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین». از آدم حسابی‌ها، مؤمنین و شیعیان خوب، چند تا رفیق داریم؟ چقدر جا داریم؟ اینها نشانه ی داشتن دل و روح بزرگ است. گدای رفاقت و دوستی دیگران نباشیم آیا تو آنقدر بدبخت و گدا هستی که همه رفیق و دار و ندارت فقط همسرت  است؟ آن هم یک روز اخم کند یا برود همسر دیگری اختیار کند یا بمیرد، تو بدبخت می‌شوی؟ اصلاً انگار همه چیز برایت تمام می‌شود. آنقدر گدا هستی که همه دارایی‌ات همسرت ت است و چهار تا  فامیل نزدیکت که اگر آنها یک موقعی قهر کنند و دعوایتان شود، تنها می‌شوی. اگر همه کس و کارمان فقط پدر و مادر و خواهر برادر و فامیل باشند که جای دلمان خیلی کم است. آدم ثروتمند کسی است که اگر 50 نفر هم او را رها کنند، اصلاً کم نمی‌آورد، چون آدم باظرفیتی است و رفیق دارد، پاتوق دارد. پاتوق آدم را شاد می‌کند و ظرفیت را زیاد می‌کند. پس باید پاتوق های فطری داشته باشید. همانطور که طبیعت ­گراها مدام مهمانی و پارتی دارند. بزرگان ما و علمای ما می‌فرمودند: شما به هر بهانه ­ای دور هم جمع شوید. لازم نیست کلاسی باشد یا  گریه­ و عزاداری باشد. دور هم چای و میوه ­ای بخورید. دیده اید وقتی آدم حرم می‌رود، چقدر شاد می‌شود. چون هزاران و صد هزار مؤمن آنجا هستند. ولی آدمی که عرضه ندارد که رفیق انتخاب کند، در حرمی که یک میلیون نفر هم هستند، تنها می‌رود و تنها هم برمی‌گردد. حتی بلد نیست با آن بزرگی که به زیارتش رفته، رفیق شود. 15 سال است حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌رود، ولی هنوز با این خانم رفیق نشده و انس نگرفته است. آدم‌های زرنگ، با مرده ­ها هم خیلی خوب می‌توانند رفیق شوند. با شهدا، صدیقین، صالحین، اموات رفیق می‌شوند. کسی که می‌خواهد انبساط پیدا کند و بهشتش وسیع شود، باید گدای عاطفه ی همسر و فرزند و چهارتا فامیل نباشد که اگر روزی رهایش کردند و او را نخواستند، به هم بریزد. اصلاً باید اینطور باشد که اگر همه هم گفتند تو را نمی خواهیم، انسان به هم نریزد.الان که آمریکا ما را تحریم ‌کرده، آیا باید از پای در بیاییم؟  در حالی که تحریم هم یک چیز مسخره و خنده ­داری شده و هم عامل پیشرفت ما شده است. آدمی که آویزان محبت دیگران نیست و گدای عاطفه دیگران نیست، هیچ کس نمی‌تواند تحریمش کند. «از مهرت ای خورشید جان، چون ذره‌ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم» اینها تمرینات و فرمولهای ما است برای وسعت یافتن دل. اگر مدام تکرار می‌کنیم، برای این است که بدانیم، فرمول زیاد داریم، باید بلد باشیم از آن ها استفاده کنیم. اینها ثروت‌های انسانی و فطری و حقیقی ما هستند. اولیاء با رفاقت با بدان، آنها را اصلاح می‌کردند  رفیق خوب هر چه زیاد باشد، باز هم کم است. رفیق بد نه. آدم‌هایی که بزرگند با بدها هم که رفیق می‌شوند، مثل آب کُر هستند و از رفیق بد نجاست نمی‌گیرند، بلکه بد را هم پاک می‌کنند. اولیاء خدا، مؤمنین خوب و قدرتمند، با  گناهکارها رفیق می‌شدند و اصلاً هم آلودگی نمی‌گرفتند؛ بلکه به آنها پاکی می‌دادند. رفقای خوب، سرمایه ­های دنیا و آخرت انسان هستند. این خیلی مهم است که انسان بتواند با جمع کردن رفقای خوب و مؤمن، روح خودش را بزرگ کند. با رفقا شاد شود. خداوند بهترین رفیق است. انبیاء، بهترین رفقا هستند. ما این همه زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) رفته ایم و هر بار در زیارتنامه خوانده ایم:« السلام علی آدم صفوة الله، السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله، السلام علی عیسی روح الله، السلام علیک یا رسول الله» این همه به این بزرگان سلام دادیم آیا با آنها رفیق هم شده ایم؟ یا آن موقع که سلام می‌دادم، حواسم نبوده، اصلاً حضور ذهن نداشتم. فقط گفته بودند اینها را بخوانید ما هم می‌خواندیم اما رفیق نشدیم. در حالی که باید کاری کنیم که آنها را دوست داشته باشیم و آنها هم دوستمان داشته باشند.یعنی در دلمان باشند و هر وقت هم خواستیم، از آنها کمک بگیریم و به آنها کمک بدهیم. این خیلی مهم است که کاری کنیم که واقعاً جزء دارایی وجودمان  بشوند. دیده اید آدم یک موقعی تنهاست و می‌گوید: چهار تا رفیق دارم. الان به یکی‌شان زنگ می‌زنم بیاید یک جا کارم لنگ است و مشکلم را حل می‌کند. می‌خواهی به سمت گناه بروی، می‌خواهی به سمت جهنم بروی، رفیق تو نمی‌گذارد. خودت هم می‌دانی، داری به سمت جهنم می‌روی، می‌توانی از رفیقت کمک بگیری. پس قیمت هر کس  به این است که چند تا رفیق دارد و با چه کسانی رفیق است و آنها هم به شکل حقیقی تو را دارند. یعنی اگر ادعا کنی که من رفیق او هستم، او هم قبول می‌کند و می‌گوید: بله این واقعاً رفیق من است. چقدر می‌توانی با آنها شاد باشی؟ چقدر قدرت سازش داری و سخت­گیر نیستی. چقدر قدرت تغافل و تحمل داری. اینهاست که قدرت انبساط و شادی برای انسان ایجاد می‌کند.                                                 [1] . سوره حدید/20. [2] . سوره بقره/156. [3] . سفینة البـِحار، سنگی، ص 13، مادّه اخا. [4] . سوره نساء/69.  ع ل 355 قلب/رفاقت/ شادی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed