www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11759
زمان انتشار: 24 ژوئن 2020
| |
«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 531؛ 1399/3/29

«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

شرک، دروغ و باطل است. چون امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. از این رو، مشرک (اعتقادی، اخلاقی و عملی) در آخرت محروم از بهشت و مخلد در آتش است.

از دیگر عوامل اعتقادی که موجب جهنم رفتن انسان می‌شود، «شرک» است. درباره ی شرک گفتند: «مَن ماتَ یُشرِكُ بِاللَّهِ شَیئاً، دَخَلَ النّارَ[1]= هر كس در حالِ شرك ورزیدن به خدا بمیرد، وارد آتش مى‌شود». علت اینکه جهنمی است، این است که با یک اعتقاد دروغ زندگی می‌کند. شرک کلاً دروغ است و اصلاً باطل است. زیرا امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. گفتیم شرک دو جور است: شرک اعتقادی و شرک عملی. بعضی ها از نظر اعتقادی شرک ندارند، امّا از نظر عملی و در عمل مشرک هستند. این هم خطرناک است. در «دُرالمنثور» از جابر نقل  است که: «سُئِلَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَنِ الموجِبَتَینِ، قال: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ قالَ: مَن لَقِیَ اللَّهَ لا یُشرِكُ بِهِ شَیئاً دَخَلَ الجَنَّةَ، وَمَن لَقِیَ اللَّهَ یُشرِكُ بِهِ دَخَلَ النّارَ = از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره دو چیز واجب كننده [ى بهشت و دوزخ‌] سؤال شد. فرمود: «هر كس نیكى به میان آورَد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز ایمن‌اند؛ و هر كس بدى به میان آورَد، به رو در آتش‌ [دوزخ‌] سرنگون مى‌شود. آیا جز آنچه مى‌كردید، سزا داده مى‌شوید؟!»» و فرمود: «هر كس خدا را بدون آن كه بدو شرك بیاورد، ملاقات كند، به بهشت مى‌رود، و هر كس با شرك به خدا او را دیدار كند، به آتش مى‌رود». پس بنابر بر روایت فوق، عمل صالح و حسنه در آخرت موجب بهشتی شدن و در مقابل عمل سیئه، موجب جهنمی شدن انسان می‌شود. جهنمی شدن، یعنی وجودش را گناه بگیرد. یعنی غلبه ساختاری شخص با گناه است یا بالعکس، غلبه ساختاری با حسنه است که نجات پیدا می‌کند. غلبه خیلی مهم است. آن چیزی که به ذات و شخصیت انسان غلبه می‌کند و تعیین‌کننده است که انسان چه خواهد شد. حال، اگر کسی با گناه شرک، وارد صحنه آخرت بشود، به رو در آتش سرنگون می‌شود. این هم نتیجه کار خود فرد است. چون با دروغ آمده است. پس بهشت و جهنم وابسته به خود فرد هستند. بعضی‌ها یک عمر مشرک هستند. ولی اواخر عمر توبه می‌کنند و  با حسنه از دنیا می‌روند؛ اما یک عده هم هستند که تا آخر عمر موحدند، ولی لحظه آخر مشرک می‌شوند و کار را خراب می‌کنند. پس ملاک ورود به آخرت، تولد سالم است. همانطور که قرآن فرمود: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون   إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ[2]بقلب سلیم= روزی که مال و فرزندان سودی نبخشند* مگر قلب سالم » یعنی برای خدا قلب سلیم ببرد. مرتد کیست؟ و چه جایگاه در نظام برزخی دارد؟ «ارتداد»، یعنی بازگشت از دین به کفر، شرک، شک و تردید. یعنی اگر انسان با یقین از دنیا نرود، موجب می‌شود انسان برای همیشه در جهنم بماند. قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد، چنین اشخاصی اعمال شان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه خواهند بود». کسی که کافر بمیرد، در واقع کل سرمایه‌ا‌ش را از دست داده است. اینها اصحاب نار و اهل آتش‌اند که در آن جاودان خواهند ماند. این یعنی کسی یک بنایی را بسازد، بعد خرابش کند. ارتداد، یعنی ممکن است شخص مؤمن هم باشد، ولی به جایی می‌رسد که آیات الهی را تکذیب می‌کند. گاهی هم شخص در اعتقادات مشکل ندارد. در اخلاق هم مشکل ندارد، ولی یک تحول اقتصادی در زندگی‌اش اتفاق می‌افتد. مثلا پولدار می‌شود، اما ظرفیت ندارد و به بی دینی و ارتداد می‌رسد. ما کسانی را داشته ایم که چون وابستگی های شدیدی به دنیا داشتند، مسیحی شدند. حتی به کشورهای دیگر سفر کردند تا راحت باشند. این وابستگی عملی به دنیا، باعث می‌شود که بعداً اعتقادشان را هم از دست بدهند و مرتد شوند. حالا قرآن می‌فرماید که هر کس از شما از دین خودش برگردد و بمیرد، در حالی که کافر است، همه کارها و زحماتش هدر رفته است. چون ساختار به هم پاشیده و نیز روح سالم به هم ریخته است. حتی آنهایی هم که به طور موقت جهنم می‌روند، برای این است که روحشان کاملاً سالم نیست، ولی اگر کسی روح سالم را با خودش ببرد که دیگر جهنم معنا ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در صحیح بخاری از ابی‌حازم از سهل بن سعد نقل کردند: «إِنِّی فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ مَنْ مَرَّ عَلَیَّ شَرِبَ وَ مَنْ شَرِبَ لَمْ یَظْمَأْ أَبَدًا لَیَرِدَنَّ عَلَیَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَیَعْرِفُونِی، ثُمَّ یُحَالُ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَأَقولُ: إنَّهُم مِنّی؟ فَیُقالُ: إنَّكَ لاتَدری ما أحدَثوا بَعدَكَ، فَأَقولُ: سُحقاً سُحقاً لِمَن غَیَّرَ بَعدی[4]=  من پیشرو شما در كنار حوض هستم. اگر كسى [از آن‌] بنوشد، دیگر هرگز تشنه نخواهد شد. مردمانى بر من وارد مى‌شوند كه هم من آنها را مى‌شناسم و هم آنها مرا مى‌شناسند. سپس میان من و آنان مانعى ایجاد مى‌شود. پس من مى‌گویم: [پروردگارا!] آنان از [امّت‌] من‌اند. در جواب گفته مى‌شود: تو نمى‌دانى كه پس از تو، چه‌ها كردند و من مى‌گویم: نابود باد، نابود باد آن کسانی كه پس از من، [آیین و سنّتم را] دگرگون ساختند. ارتداد یعنی بعد از پیغمبر همه آن چیزی که حضرت آورد را کنار بگذاری و برای خودت یک داستان و ماجرای جدیدی درست بکنی. صحیح بخاری از ابو هریره از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده: «بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ فَقُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. فَقُلْتُ: وَ مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ إرْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ [5]= در حالی كه من در آنجا ایستاده‌ام، گروهی از اصحاب مرا می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم. مردی از میان من و آنها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو، به گذشته ی پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. سپس گروهی از صحابه را می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم، مردی از میان من و آن‌ها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو به گذشته پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. از این‌رو نمی‌بینم آنها را مگر این كه همه را وارد دوزخ می‌سازند و كسی از آنها نجات نمی‌یابد، مگر تعداد بسیار كمی از آنها مثل شترهای بی‌چوپان ». امام علی (علیه السّلام) در این باب می‌فرمایند: «و الذی نفسی بیده لتفرقن هذه الامة علی ثلاثة و سبعین فرقة کلها فی النار الا فرقة وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُون و هذه التی تنجو من هذه الامة= سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست، این امت به 73 فرقه تقسیم می‌شوند که 72 فرقه آنها جهنمی هستند و فقط یک فرقه نجات پیدا می‌کند. از خلقی که آفریده‌ایم، فقط یک فرقه‌ مردم را به حق هدایت می‌کند و به حق حکم و دادگری می‌کند. این همان فرقه نجات‌یافته این امت است ». بنابراین، اگر کسی در مورد اصول اعتقادات شک و تردید سراغش آمد، خودش را معطل نکند و زودتر مشکلش را حل کند. اگر خدای نکرده در این وضعیت بماند و بمیرد، خیلی بد می‌شود. جهنم امری عارضی است؛ نه حقیقی جهنم، یک امر عارضی است. یعنی امری نیست که اصالت داشته باشد. آنچه اصالت دارد، بهشت است. مثل بچه‌ای که وقتی به دنیا می‌آید، آنچه که برایش اصالت دارد، دنیاست. مریضی و درد و بد متولد شدن، عارضی هستند که ناشی از عدم هماهنگی به دنیاست. و گرنه دنیا جای عذاب نیست. تمامش رحمت الهی است. بهشت هم همین‌طور است. بهشت هم یکسره رحمت الهی است. مگر کسی که با بهشت هماهنگ نباشد که اذیت می‌شود. حالا این هماهنگ نبودن، در سه وجه است: یا در جنبه اعتقادات است و یا اخلاق و یا اعمال. پس اگر بهشتی یا جهنمی هستیم، به جهت اعتقادات، اخلاق و اعمالمان است. ممکن است کسی اعتقاداتش خوب باشد، ولی خُلقش کار را خراب ‌کند. بعضی ها نه اعتقادات شان خوب است و نه اخلاق شان. ولی در عمل، دچار لاابالی‌گری و سهل‌انگاری هایی هستند که فشار قبر می‌آورد. مثلاً پرهیز از نجاسات نکرده. آن طهارت شرعی را که باید بگیرد را رعایت نمی‌کند؛ مثلا  در وضو یا نماز یا روزه یا حج یا صدقه دادن یا انفاق کردن سهل‌انگاری کرده است. اینها اعمالی هستند که می‌توانند برای انسان جهنم بیاورند. جهنم هم مرتبه دارد. پایین ترین مرتبه جهنم برای کسانی است که مشکلات عملی داشته و در شریعت ضعف دارند. مثلاً کسی حجابش را رعایت نکرده یا مسائلی از این قبیل که البته آن هم خیلی سنگین است. بدتر و پایین‌تر از آن که خیلی وحشتناک است و به راحتی هم انسان از آن نجات پیدا نمی‌کند، جهنم اخلاق است. مثل آدم‌های بداخلاق و بدبین و حسود و تندخو و زودرنج و حساس که به اندازه ی قرن های آخرتی طول می‌کشد تا یک نفر نجات پیدا کند. گاهی شخص اصلاً ریشه ندارد؛ و همیشه در جهنم باقی می ماند. یعنی «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[6]= اهل دوزخند و در آتش آن همیشه معذب خواهند بود». دیگر نجات پیدا نمی‌کند. چون اساساً اعتقادی برای "شدن" نداشته است. اصلاً آخرت را قبول نداشته است. مثل بچه‌ای که در رحم مادر مسیرش به سمت تولد سالم نیست و به سمتی رفته که ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آید.  جهنم/کفر و شرک و ارتداد پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج 3، ص5. [2] . سوره شعراء، آیات 89-88. [3] . سوره بقره، آیه 217. [4] . حر عاملی، اثبات الهداه، ج3، ص390. [5] . صحیح بخاری، ج 5، ص 2407 حدیث 6215؛  کنزالعمال هم ج 11، ص132، حدیث 30918. [6] . سوره بقره، آیه 39. قا281

صوت

1 - «شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7771
زمان انتشار: 29 اکتبر 2017
| |
شیطان انواع ترس را در حملاتش به انسان وارد می‌کند

بی تابی و اضطراب؛ جلسه 10؛ 96/7/17

شیطان انواع ترس را در حملاتش به انسان وارد می‌کند

ترس حالت رنجوری است که در انسان به خاطر احتمال وقوع یک خطر و فقدان چیزی و کسی ایجاد می‌شود. ترس انواع مختلف دارد. زمانی که از ترس صحبت می‌شود، پای یک وابستگی و علاقه در میان است. یعنی ما می‌ترسیم که چیزی که به آن علاقه داریم را از دست بدهیم.

در مورد شئون وجودی انسان، گفتیم انسان دارای 5 شأن است که هر کدام اله‌های مربوط به خود را دارد. شئون جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. انسان به این 5 شأن و اله‌هایش وابستگی دارد. بنابراین برای از دست دادن هر کدام از این 5 شأن و اله‌اش ترس دارد. مثلاً، ترس‌هایی که مربوط به جنبه جمادی ماست، مثل ترس‌های اقتصادی و مالی. انسان به مال احتیاج دارد. مال برای انسان امر مهمی است. انسان تعلقاتی نسبت به مالش مثل پول، طلا، مسکن، زمین و .... پیدا می‌کند. که برای از دست دادن هر کدام دچار ترس می‌شود. ترس‌هایی که در بخش‌های گیاهی داریم، ترس جانی و بدنی است. انسان می‌ترسد از این که آسیب جانی و بدنی ببیند. از دیگر ترس‌های گیاهی، ترس نسبت به کمبود غذاست. مثل این که بگویند قحطی می‌شود. یا دچار کمبود یک ماده غذایی مثل نان یا گوشت می‌شویم. یا ترس‌هایی که انسان نسبت به هیکل و اندامش دارد. ترس از این که نکند صورتم لک بزند. موهایم بریزد. بدقیافه شوم. موهایم سفید شود. اینها ترس‌های گیاهی هستند. در سفری که به اروپا داشتم بیشتر مردم آنجا دچار ترس گیاهی هستند، حتی بیشتر شان به خاطر این ترس می‌میرند. ترس بعدی، مربوط به بخش حیوانی است. یعنی ترس جنسی و حیوانی. مثل ازدواج و طلاق و بچه دارشدن یا نشدن. بعضی‌ها از اینکه ازدواج کنند، می‌ترسند و دلشوره دارند. بعضی‌ها از طلاق می‌ترسند. قسمتی از این ترس‌ها معقول و قسمتی از آنها نامعقول است. یا ترس‌های اجتماعی مثل ترس از جنگ و ترس برای از دست دادن رتبه اجتماعی- سیاسی و... نیز مربوط به بخش‌های حیوانی است. دسته بعدی، ترس‌های مربوط به جنبه «عقلانی» انسان است. ترس‌های مربوط به جنبه عقلانی نه این که ترس‌ها معقول باشند، بلکه این ترس‌ها مربوط به بخش‌های عقلی ما مثل وابستگی‌های علمی است. انسان به علوم و اکتشافات و اختراعاتی که می‌کند، دچار ترس می‌شود. چون به آنها دلبستگی دارد، ترس از دست دادن آنها گاهی انسان را آزار می‌دهد.  ترس «فوق عقلانی» ترسی است که مربوط به جنبه جاودانگی ماست. ترس از این که انسان بی‌آبرو شود پیش خدا. ‌بی‌آبرو شود نزد امام زمان و موقعیتش را از دست بدهد. هنگام مردن بی‌آبرو شود و جاوادنگی و بهشت را از دست بدهد. اهل بیت را از دست بدهد. دوستی آسمان را از دست بدهد. رابطه‌اش با خانواده آسمانی‌اش خراب شود. کسی که در جنبه حیوانی نمی‌ترسد از این که رابطه‌اش با پدر و مادرش خراب شود یا عاق والدین شدن، برایش مهم نیست، یا از دست دادن دوستانش برایش ترسی ندارد، این آدم معقولی نیست. خیلی راحت می‌تواند پدر و مادر و همسر و دیگران را فراموش کند. او نسبت به معشوق‌های زمینی‌اش بی خیال است. مثل کسانی که در بخش فوق عقلانی برایشان مهم نیست که رابطه‌اش با خانواده آسمانی‌، اصل و ریشه‌اش خراب شود. مثلا کسانی هستند در خارج از کشور یک درخواست‌ها و پیشنهادهایی به آنها می‌شود و چون دلبستگی به وطن و اصلشان دارند، می‌گوید نه! من به کشورم خیانت نمی‌کنم. این ترس دارد از این که به کشورش خیانت کند و کاری کند که برایش ننگ به بار بیاورد.  بعضی‌ها با آسمان و خانواده آسمانی‌ که رابطه‌شان خراب است برای او آبرو داشتن در آسمان و حیای آسمانی و نسبت به ملائکه‌ها و نسبت به غیب و امام زمان که همیشه شاهد ما هستند، نسبت به مادرآسمانی‌مان فاطمه زهرا و بهشت و نسبت به خود خداوند و حیات جاودانه‌اش و نسبت به بهشتی که از دست می‌دهد؛ مهم نیست. این ترس‌های انسان مهم است که انسان باید بترسد اینها را از دست بدهد. اینها جزو دارایی ما هستند. خانواده آسمانی ما، بهشت و ملکوت جزء دارایی‌های ما هستند. مسئله جاودانگی و ابدیت شوخی نیست. عمر هر انسان به اندازه عمر خداوند است. ما انتها نداریم. وقتی کسی یک حیات این طوری در انتظارش است باید بترسد. چون آن حیات هم تعلقات خودش را دارد. شما وقتی وارد نظام برزخی می‌شوید، آنجا احتیاج به مال دارید، چون باید هزینه کنید، مال مهم است؛ شما احتیاج به بدن، هیکل، اندام و زیبایی دارید؛ احتیاج به غذا و جنبه‌های جنسی و همسر دارید؛ در جنبه های عقلانی و در نظام برزخی، دانشگاه و حوزه‌های علمیه وجود دارد که انسان پایه‌های علمی زندگی آینده‌اش را براساس پایه زندگی اینجا می‌گذارد. انسان در نظام برزخی در هر پایه‌ای از علم و معرفت در دنیا باشد باید در دانشگاه و حوزه‌های برزخ و بهشت ثبت نام ‌شود. در نظام برزخی این که شما با کی همکلاس می‌شوید هم مهم است. کسی که به نظام برزخی رفته و می‌خواهد در آنجا درس بخواند یا به بیمارستان برود تا بیماری‌اش درمان شود، با کی هم اتاق می‌شود؟ یا وارد بهشت که شدید، سطح بهشت شما با کسانی که می‌خواهید با آنها زندگی کنید،  اساتید تان و کلاس تان و سیر برزخی‌تان  را که طی می‌کنید بر پایه‌ی دنیای‌تان است. آنجا انسان تعلقات علمی دارد. در نظام برزخی، بعضی‌ها با وفات منتقل نمی‌شوند به بهشت، بلکه به جهنم منتقل می‌شوند. چون مریض است، نمی‌تواند با سیستم بهشت هماهنگ باشد. بعضی‌ها ۱۰ سال، بعضی‌ها ۱۰۰ سال و بعضی‌ها هم چند هزار سال گیر هستند تا درمان شوند و اضافه‌هائی که با خود آورده اند، بریده شود تا به بهشت ورود پیدا کنند. تازه اگر تولد ناقص نداشته باشند. زیرا تولد ناقص شامل سه دسته از افراد می شود: کفار، منافقین و مشرکین. پس این ترس که من چگونه وارد نظام برزخی می‌شوم، ترس مهم و معقولی است که بخشی از حس‌های قشنگ افراد مومن و باتقوا همین است. این ترسی که نسبت به نظام انسانی و جاودانگی‌مان داریم، از آن تعبیر به تقوا می‌شود. تقوا یعنی خویشتن‌داری از اینکه من محدود شوم. این ترس معقولی است. کسی که مسواک می‌زند که دندانش مبادا خراب شود، به این تقوا می‌گویند که در بخش گیاهی است. بعضی از ترس‌ها ترس‌ بد هستند. اما ما الان در مورد ضررهای ترس و ترس بد صحبت می‌کنیم. قرآن می‌فرماید: همین که انسان در صراط قرار می‌گیرد، شیطان به او حمله می‌کند. نحوه حمله‌اش کشنده نیست‏، در واقع تمرین است که پیشنهادهای خلاف وجدان و عقل می‌دهد. وقتی ما این پیشنهاد ها را رد می‌کنیم، عقل و شرافت ما رشد می‌کند؛ ولی وقتی که می‌پذیریم در این صورت است که سقوط می‌کنیم. با توجه به حمله‌های شیطان (راست، چپ، عقب و جلو) ترس‌هائی که ما داریم، در این چهار قالب هستند. ترس‌های جلو مثلاً این که نکند مالم را از دست بدهم، نکند مریض شوم یا سرطان بگیرم. این ترس از آینده است. ترس دیگر، از گذشته است. مثل شکست‌های زندگی یا مرگ فرزند که باعث می‌شود که انسان نسبت به زندگی جدید یا داشتن فرزند ترس داشته باشد که شاید دوباره دچار شکست شود؛ یا مثلا فرد فکرهای جهانی دارد، ولی به خاطر ترس، بی‌تفاوت از انجام آن می‌شود. شیطان دائماً این نتوانستن را به سر آدم می‌زند. پس گذشته ی بد دلیل نمی‌شود که کارها را انجام ندهیم. اگر بخواهیم هم عبرت بگیریم، باید از غلط‌های آن عبرت بگیریم، نه از درست‌های آن. دقت کنید که شیطان ترس را در قوه واهمه ما می‌سازد و آن را بزرگ جلوه می‌دهد که ما کار های خوب را انجام ندهیم. آثار منفی ترس اولین و خطرناک ترین مقصد ترس این است که انسان شادی و آرامش دنیائی و آخرتی اش را از دست بدهد. آنچه قبلا گفته شده، این است که یکی از علامت‌های مؤمن در قرآن «شادی» و «آرامش» اوست. اگر کسی این دو شاخصه را نداشته باشد، باید در ایمان او شک کرد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: «المومن دائم النشاط= مومن نشاطش دائمی است». اگر کسی ظاهر اسلامی دارد، ولی غمگین است و دلشوره دارد و افسرده است، ایمانش ایمان ظاهری است. مومن غمگین نمی‌شود. چون غصه در اسلام هم جرم است و هم نشانه ی بیماری. پس انسان در زندگی دنیایی، باید شاد و آرام زندگی کند، ولی ترس باعث از بین رفتن این دو شاخصه او می‌شود. اگر مادر دائما در ترس و اضطراب باشد، بر جنین او اثر منفی می‌گذارد. وقتی این جنین به دنیا بیاید، این ترس‌هایی که در رحم مادر به او وارد شده‏، ظهور و بروز می‌کند و دائما با یک حرکت مختصر می‌ترسد. ما هم در دنیا این‌طور هستیم. کسی که نمی‌تواند در دنیا شاد باشد، دائما در اضطراب است و آرامش ندارد.او ترس را دائماً برای وفات ذخیره می‌کند. برای همین است که می گوییم او اضطراب، زودرنجی و عصبانیت فشارقبر زیادی ذخیره می‌کند. پس بزرگترین مقصد ترس، این است که شادی و آرامش را از انسان بگیرد. گناه معلول ترس است. علت اینکه شخص گناه می‌کند، این است که آخرت را فراموش می‌کند. مثلا نزول می‌گیرد یا نزول می‌دهد. او چون ابدیتش را از یاد برده، به راحتی می‌تواند چنین گناهی را مرتکب شود. ترس/ شان های ۵ گانه/ شیطان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed