www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11551
زمان انتشار: 27 فوریه 2020
| |
سلام بر امامان هدايت گر

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 109 ؛ 1398/12/01

سلام بر امامان هدايت گر

«هدايت» در مقابل «ضلالت» است و به معناي بيان راه رشد و دلالت و راهنمايي كردن به چيزي است. وقتی می­ گوییم: «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى»، یعنی من غیراز متخصص معصوم را نمی‌پذیرم و شما را هم به عنوان متخصص معصوم قبول دارم. پس به شما سلام می‌دهم. یعنی شما الگوی عملی من هستید. نه این که من مدام به شما احترام بگذارم، اما یک روش دیگری برای زندگی انتخاب کنم و یک جای دیگری عمرم را تلف کنم؛ بلکه فقط از شما الگو می گیرم. اگر از ولی فقیه اطاعت می کنم هم به خاطر امر شماست.

بحثمان در ادامه شرح زیارت شریف جامعه کبیره، به فراز جدیدی رسید. در خطاب به معصومین علیهم السلام می ­گوئیم: السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى= سلام بر شما که امامان هدایت هستید. قبلاً بیان شد که «سلام» اسم خداست و از جانب خداست و مثل هر نعمت دیگری که هر کسی دارد، از خداوند تبارک و تعالی است. سلام همچنین یک دعاست. یعنی ما سلامتی را از خداوند تبارک و تعالی برای شما می‌خواهیم. امام یعنی کسی که قصدش را می‌‌کنی. یعنی کسی است که اصلاً نمی‌توانم از او جدا بشوم، من فقط و فقط به این فکر می‌کنم که در دنیا و آخرت با او باشم. ذات انسان نمی‌تواند غیر از متخصص معصوم کسی را بپذیرد. اگر سراغ غیرمتخصص یا غیرمعصوم رفتی، خدا بازخواستت می کند که چرا عقلت را به کار نیانداختی! چرا از شعورت استفاده نکردی؟ مگر می‌شود آدمی که تخصص ندارد، امام و الگوی عملی انسان شود. تمام کره زمین برای انسان خلق شده. آسمانها به افتخار انسان خلق شده، انبیاء به افتخار انسان آمدند، قرآن برای هدایت انسان نازل شده: «هُدىً لِلنَّاسِ». پس چرا سراغ کسی می‌روی که تخصص ندارد! چه حجت و دلیلی داری! چه منطقی داری که غیر از اهل بیت را به عنوان راهنما و الگوی خودت پذیرفتی! امام اصل است. بدون امام تو اصلاً نمی‌توانی یک حرکت موفق انجام بدهی. ممکن است در بعضی جاها خوب باشی یا قشنگ عمل کنی، اما عقل خودش اعتراف دارد که عقل به تنهایی برای هدایت بشر به سمت بینهایت کافی نیست. عقل فقط می‌تواند بگوید که چه کسانی به درد می‌خورند. ولی اینکه چه کار باید کنی، خیلی رمز و راز دارد.  یک متخصص مغز و اعصاب وقتی قلب درد داشته باشد، در مقابل پزشک متخصص قلب می‌گوید هر چه شما بگویید. چون رشته و تخصص ما با همدیگر فرق دارد. ما می‌خواهیم انسانی که از این رحم دنیا متولد می شود، یک کسی شبیه امام حسین علیه السلام شود. ذات هر کدام از ما همین را می‌طلبد. ما اگر به کمتر از این برسیم، باخته ایم و ضرر کرده ایم. چون وقتی شخص اطلاعات ندارد، عقلش را به کار نمی‌برد، در نتیجه، وقت و عمرش را در کمالات جمادی و گیاهی تلف می‌کند و حس بینهایت‌طلبی اش را اینجا پیاده می‌کند، نه به سمت هدف اصلی. پس امامت اصل است. امام در جامعه، مثل مغز و قلب در بدن است نقش امام در جامعه، چنان دارای اهمیت است که مغز یا قلب در بدن اهمیت دارد. اگر کسی دو کلمه «أَئِمَّةِ الْهُدَى= امامان هدایت» را بفهمد، نجات پیدا کرده است. یعنی بفهمد که امامان هدایتی وجود دارند، و انسان ساختارش هدایت‌پذیر است و نیاز به هدایت دارد. این اصل، عامل سلامتی قلب انسان است. یعنی گاهی انسان دستش می‌‌شکند، پایش می‌‌شکند، ممکن است چشمش نابینا بشود، یا به اعضای دیگر بدنش صدمه وارد شود. اما اصل سلامتی ­اش که مغز و قلب است را از دست نمی‌دهد. چون اینها اعضای رئیسه هستند. اما اگر به اینها صدمه وارد شود، این اختلال به همه جای بدن آسیب می‌زند و ممکن است حیات انسان را بگیرد. امام هم برای انسان و دین خدا چنین نقشی دارد. چطور یک مجتهد ممکن است جهنمی شود، اما یک آدم منقص در ایمان بهشتی شود؟ ما آدمی داریم که باتقواست، نماز اول وقت می‌خواند، روزه می‌گیرد، در نماز جماعت و جمعه شرکت می کند و در امور دینی بسیار مقید و مؤدب است و دارای اخلاق‌ خوبی هم هست، اما با امام ارتباط ندارد. خداوند قسم خورده پایان چنین شخصی جهنم می‌شود. اما آدمی هم داریم که ممکن است نماز نخواند، حجاب را رعایت نکند و در بسیاری از امور دینی مقید نباشد، اما امام را از بُن دندان قبول داشته باشد و به او اعتقاد داشته باشد و برایش احترام قائل باشد. خداوند چنین کسی که در بُعد اعتقادی پاکار امام است را می‌بخشد و مغفرت شامل حالش می‌شود و نجات پیدا می کند. حالا چرا خدا کسی را که در دینداری آدم مؤدب و مرتبی است، نمازش اول وقت، کارهایش خیلی درست و عالی است را اگر ارتباط با امام نداشته باشد، نمی بخشد؛ ولی یک کسی که خیلی بی‌در و پیکر است و ممکن است چند تا غلطی هم بکند، اما پای کار امام ایستاده و به دستگاه امام وصل است را می بخشد و این آدم اهل نجات می­ شود؟ فهم این قضیه آنقدر مهم است که می‌تواند در تمام شرائط زندگی انسان تأثیر بگذارد. اگر انسان این فرمول را بفهمد، هم در مورد خودش، هم در رابطه با دیگران، به گنجی دست پیدا می‌کند که این گنج، یک اسم اعظمی به او می دهد و یک اکسیری پیدا می‌کند که حتی اگر آسیب‌های زیادی هم داشته باشد، می تواند هم خودش را و هم آدم­ های اطراف خود را بازسازی کند. این فرمول بیشتر و به خصوص برای کسانی مفیدتر است که کار تربیتی می‌کنند. یعنی روی فرزندانشان کار می‌کنند، یا معلم و استاد هستند و کار فرهنگی می‌کنند، یا می‌خواهند کار کلان فرهنگی در سطح شهرشان، استان‌شان، کشورشان و جهان انجام بدهند. فهم این فرمول فوق‌العاده مهم است. اگر کسی این فرمول را فهمید، به یک اکسیر و اسم اعظمی دست پیدا می‌‌کند که با آن می تواند خیلی از مشکلاتش را حل کند. نقش کلیدی امام معصوم در راهنمایی زندگی «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى»؛ ائمه جمع امام است. امام از ریشه (الف، میم، میم) یا (همزه، میم، میم) است. این ماده که در اُمّ هم داریم به معنای مادر است. یعنی آنچه که مورد قصد است، آنچه اصالت دارد. آنچه که حیاتی است. «اُمّ» ریشه است. امام یعنی آن کسی که جلوی خودت می‌گذاری و قصد می‌کنی که به او برسی و با او هماهنگ باشی. آن توجهی که می‌کنی و او را مدنظر قرار می دهی تبعیت از امام است. مثلاً کسی می‌گوید من دوست دارم شبیه فلانی بشوم. آن آدم امام او می‌شود. چون او را مورد توجه قرار داده. چه در حیطه ورزشی، چه در حیطه هنری یا امور دیگر. یعنی او را مورد توجه خودش قرار ‌داده که شبیه و مثل او باشد. ممکن است حق باشد، ممکن است باطل باشد. «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى»؛ هدایت از ریشه «هَدَیَ» است. وقتی شما یک حقی را بیان می‌‌کنی و می‌گویی این هادی است. هادی یعنی کسی که ما را به راه حق راهنمایی می‌کند. پس بیان حق را هدایت می‌گویند. مثلاً کسی مسیری را اشتباه برود و شما هدایتش کنید. یعنی درست راهنمایی اش کنید. اگر درست راهنمایی نکنید، گمراه می‌شود. ائمه نیز ما را به حق هدایت می‌کنند.  حق یعنی به آنچه که شایسته و سزاوار است، ما را هدایت می‌کنند. در تمام ابعاد زندگی ما به امام نیاز داریم. در بخش جمادی اگر می‌خواهی کار اقتصادی بکنی، احتیاج به مربی، استاد، الگو و یک کسی که درس خوانده باشد، داری. در واقع باید از او تبعیت ‌کنی. در بخش بدنی و گیاهی اگر می‌خواهی هیکلت را چند کیلو چاق یا لاغر کنی، یا پوستت را زیبا کنی، نیاز به کسی داری که تو را راهنمایی ‌کند. او می‌گوید این دستورالعمل‌ها را انجام بده. شما را هدایت می‌کند به سمت یک جنبه گیاهی. او همان امام و الگوی تو است. او به شما روش می‌دهد و شما هم از او تبعیت می‌کنی. در بعد حیوانی همین طور است. مثلاً می‌خواهی انتخاب همسر کنی، استاد لازم داری. می­ خواهی انعقاد نطفه داشته باشی، مربی می‌خواهی که مراحل انعقاد نطفه را برای شما بگوید و شما را راهنمایی کند که چه کارهایی را انجام بدهی که بچه در ۵ بخش «سلامت، زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت» آسیب نبیند و نطفه‌ بهتر صورت بگیرد. همچنین در تمام بخش­ های حیوانی مثل سیاست و غیره، مربی می‌خواهد که آدم تربیت سیاسی بشود. در بخش های تربیت اجتماعی، تربیت اخلاقی، تربیت تجاری، تربیت هنری و تمام رشته‌های هنری، نیاز به مربی هست. در بعد علمی هم همینطور. مثلاً برای انتخاب درست یک رشته علمی، نیاز به یک مربی و معلم داریم که باید بالای سرمان باشد و آموزش بدهد تا بهتر بتوانیم انتخاب کنیم. در بخش فوق عقلی و انسانی هم نیاز به مربی داریم. چون انسان در بخش فطری ­اش از جنس اهل بیت است و از آسمان آمده و می‌خواهد به خانه خودش برگردد. پس باید کسی هدایتش کند تا سقط نشود.  ما برای ثروتمند شدن، خوشگل و خوش‌تیپ شدن، پدر و مادر شدن، قهرمان ورزشی یا رئیس‌جمهور شدن، نماینده مجلس شدن، استاندار و فرماندار شدن به دنیا نیامده ایم. اینها همه جنبه‌های حیوانی و طبیعی ما هستند که ابزار و وسیله‌ هستند تا آن رشد حقیقی حاصل شود. بنابراین، اینها ضمن اینکه مقدس و مهم هستند، ارزش و ثواب هم دارند. اما نباید مزاحم بخش انسانی ما بشوند. چون هدف از تشکیل این رحم به این بزرگی، این است که با روح سالم پیش خدا و اهل بیت و خانواده آسمانی مان برگردیم. خدا هم فقط سالم ­ها را می‌پذیرد. مثل دنیا که فقط بچه‌های سالم را از رحم مادر می‌پذیرد یا سالم‌های قوی را می پذیرد. بقیه اعم از ضعیفان، بیماران، ناقص‌ها و معلولان اذیت می‌شوند. دو دسته هم اذیت‌هایشان موقت است، اما سخت. مثل کسانی که ضعیف و بیمار به دنیا می‌آیند. دو دسته دیگر اصلاً اذیت‌هایشان تمامی ندارد. چون هیچ چیز مناسبی را از رحم مادر برای دنیا نیاورده اند. ما هم دقیقاً این شش نوع تولد را بعد از مرگ داریم. پس برای اینکه بتوانیم این مسیر را درست طی کنیم، احتیاج به امام داریم. «معیت» با امام، رمز شادی و آرامش است اگر کسی با اهل بیت علیهم السلام «معیت» داشته باشد، گدایی عاطفی ندارد و آدم آسیب‌‌پذیری نیست. این آدم را حتی اگر بکشند می‌گوید: «ما رأیت الا جمیلا». چون معیت دارد و با حضرت همراهی دارد. معیت با اهل بیت در شما سه خصوصیت ایجاد می‌کند: شادی، آرامش و محبت. اگر این معیت بیاید، حتی اگر در کنارش مشکلات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» هم داشته باشید، باز شاد، آرام و خوشحال هستید. چون قدرت را از جای دیگری کسب کرده اید. هر چیزی که به این سه ملاک لطمه بزند، بدانید که از مرز گذرانده اید. اگر کینه ایجاد کرد، خراب کرده ای. اگر در دل دل‌چرکین شد، خراب کرده اید. امام یعنی من می‌خواهم واقعاً مثل او باشم، می‌خواهم با او زندگی کنم. انتخابش کرده ام نه برای آخرت؛ بلکه برای دنیا. امام یعنی آن کسی که در زندگیت با تو زندگی می‌کند و تو با او زندگی می‌کنی. با او رفت و آمد داری و وجودش از همسرت، فرزندت، پدر و مادرت و بهترین دوستانت پررنگ‌تر است. او در همه جای زندگی­ ات از تو هدیه قبول می‌کند. اجازه می‌دهد برایش هزینه کنی. اجازه می‌‌دهد برایش وقت صرف کنی. اجازه می‌دهد برایش آبرو بگذاری. اجازه می‌دهد از علمت برایش انفاق کنی. اجازه می‌دهد به او دل بدهی و او هم با دلت راه می­ آید. اجازه می‌دهد عاشقش بشوی. هیچ وقت تو را پس نمی‌زند. حتی اگر گناهکار باشی، هیچ وقت تو را برنمی‌‌گرداند. هیچ وقت در را به روی تو نمی‌بندد. خواهش می‌کنم خیلی دقت کنید. چون روایات بسیار تخصصی و دقیق و ریاضی هستند و ما باید نسبت به اینها کاملاً معرفت پیدا کنیم. وجود ما باید با این راهنمایی‌ها عجین بشود و پیوند بخورد. زیرا زندگی آن است که تو با امام بگذرانی. بقیه‌اش وقت تلف کردن است. هوس های «جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی» است، نه اینکه اینها را منکوب کنیم. اینها کمال و نورانیت دارند. دنبالش هم بروید. ولی با خانواده‌ آسمانی­ ات. اینها نباید تو را از خانواده حقیقی ات بیندازد. از انس، عشق، رفت و آمد تو را نیندازد. اگر می‌بینی یکی از اینها قرار است تو را بیندازد، توقف کن. درجه و رابطه انسان با امام، باید به گونه‌ای باشد که وقتی به امام نزدیک می‌شوی، خودت امام می‌‌شوی. مثل یک شاگردی که الان رفته سر کلاس یک استاد و می‌گوید می‌‌خواهم پای درس این استاد تا آخرین مرحله اش بمانم و علم کسب کنم. معنایش این است که این شاگرد، یک روزی خودش استاد می‌شود. در بخش انسانی کمال یک چیز دیگر است. در بخش انسانی وقتی شما امام را قصد می‌کنی، خودت امام می‌شوی. ببین خدا با بنده‌اش چه کار کرده!! هیچ کس غیر از خدا، نمی تواند اینطوری حرف بزند: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً[1]= و ما را امام اهل تقوا قرار بده». در این آیه شریفه پیغمبر دعا می کند که خدایا ما را امام متقین قرار بده. چون امام شخصیتش حقیقی است. اما وقتی دکتر و مهندس می‌شوی، معلوم نیست دکتر و مهندس شدن به نفعت هست یا نه! ممکن است با همین درجه به جهنم بروی.   جامعه کبیره/ السلام علی ائمه الهدی [1] . سوره فرقان/آیه 74. ق/221

صوت

1 - سلام بر امامان هدايت گر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11470
زمان انتشار: 8 ژانویه 2020
| |
موانع معیت، در درون انسان است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 41، 81/03/04

موانع معیت، در درون انسان است

در اثر زیارت، شوق به معیت و همراه معشوق بودن زیاد می شود. وقتی انسان کسی را می خواهد، سعی می کند موانع رسیدن به او و با او بودن را برطرف کند. آن موانع خارجی نیست، بلکه همیشه داخلی است. به همین دلیل، روح سازندگی و شبیه سازی با معشوق، در انسان زنده می شود.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «دَوَاؤُكَ فِیكَ وَ مَا تَشْعُرُ / وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَنْظُرُ / وَ تَحْسَبُ (تزعم) أَنَّكَ‏ جِرْمٌ‏ صَغِیرٌ / وَ فِیكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ /وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِینُ الَّذِی/بِأَحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمُضْمَر[1] =اى انسان، داروى تو در درونت وجود دارد، در حالی‌که تو نمی‌دانى؛ و دردت هم از خودت می‌باشد، اما نمی‌بینى. آیا گمان می‏كنى كه تو موجود كوچكى هستى؟ در حالى‌كه دنیای بزرگی در تو نهفته است. اى انسان! تو كتاب روشنى هستى كه با حروفش، هر پنهانى آشکار می‌شود.» بنابراین، ما نباید فرافکنی کنیم. مشکل ما، مشکل درون است. مشکل درون که حل شود، رنگ بیرون نیز عوض می شود. عشق به همراهی و معیت، باعث می شود که انسان ببیند چگونه می تواند با معشوق باشد و مشکلات معیت و همراهی را برطرف کند. مشکلاتی که نمی گذارد انسان همیشه پیش معشوقش بماند. مشکلاتی که باعث می شود، انسان بعد از پیدا کردن خدا یا اهل بیت (علیهم السلام) آن ها را زود از دست  بدهد. وقتی انسان آن ها را پیدا می کند، همه چیز برایش شیرین است. احساس می کند، دارد اوج می گیرد. اما کم کم غفلت می آید و او را جدا می کند. وقتی موانع معیت برداشته شود، نگاه انسان زیبا می شود   انسانی که یک معشوق دارد، سعی می کند برای رسیدن به او، موانع را از سر راه خودش بردارد. این موانع در درون خودش است و اگر برطرف شود، نگاهش قشنگ می شود و خدا و عالم، برایش زیبا ظهور می کنند. و وقتی که اینطور شد، انسان دائماً با معدن زیبایی در ارتباط است و اتصال با معدن زیبایی،  به انسان  خیلی آرامش می دهد. مسجد برای طبیعت گرا منفورترین جاست. وقتی در مسجد می نشیند، اعصابش خرد می شود. اصلاً حوصله ی شنیدن اسم خدا را ندارد. قرآن می فرماید: «وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ [2]= و چون نزد مردم بی‌ایمان به آخرت، خدا را به یکتایی یاد کنند، آن ها از ذکر حق، سخت ملول و دلتنگ می‌شوند و هرگاه ذکر غیر خدا مثل بت ها و امور مادی را بکنند، خرّم و دل شاد می‌گردند.» ولی مؤمن از اسم خدا آرام می شود و لذت می برد. بسته به نگرش انسان، صحنه ها و اشیاء مختلف، معانی متفاوت و مختلفی دارند. وقتی دو روح مخالف با یک پدیده ی واحد رو به رو می شوند، دو نوع برداشت می کنند. مثلاً وقتی کسی با صحنه ی عاشورا رو به رو می شود، در آن خونریزی و خشونت می بیند و می گوید: عجب صحنه های زشتی! ولی حضرت زینب (سلام الله علیها) که فرهنگش فرهنگ فطرت است، وقتی بدن بدون سر برادرش را می بیند، بدن های تکه تکه شده ی فرزندان خودش و حضرت علی اکبر را می بیند و اسارت خودش را می بیند، وقتی به او می گویند: چه دیدی؟ می گوید: «مَا رَأَیتُ اِلا جَمیلا = جز زیبایی، چیزی ندیدم».  برای فطرت گرا، یکی از زیباترین صحنه ها، بدن تکه تکه شده است. چون نشان می دهد که صاحب این بدن، چگونه فدا وجذب معشوق شده است و یک هم آغوشی خیلی قشنگی داشته است. یکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) به حضرت عرض کرد: آقا من چه کار کنم خدا را بخندانم؟ حضرت فرمود: زره را از تنت در بیاور و لخت به میدان برو! یعنی این عشق بازی، عشق بازی قشنگ تری است. این مقوله ی فوق عقل و عرفان است. یعنی خدایا! وقتی می خواهم پیش تو بیایم، می خواهم خیلی دل چسب بیایم. برای همین خداوند زیباترین صحنه ها را برای سیدالشهداء انتخاب می کند که ایشان میدان داشته باشد تا با خدا عشق بازی بیشتری کند. هر چقدر هم که حادثه تندتر می شود و مصائب بیشتر می شود، سیدالشهداء شادتر است. چون زیبایی را بیشتر می بیند. وقتی کسی را دوست داری، به او می گویی: آقا ما مخلص شما هستیم و نسبت به شما ارادت داریم. ولی وقتی یک نفر را با شدت و علاقه دوست داری، این طور با او صحبت نمی کنی، بلکه می گویی: «فدایت شوم.» یعنی فدا شدن زیباست و این اوج ارتباط و اتصال و سنخیت را می رساند. وقتی که انسان چند عکس شهید در دفترچه و کتابش دارد یا در دفتر کار و اتاقش می زند، اگر کسی این چیزها را نفهمد، می گوید: «چقدر خشن است! عکس گل که قشنگ است را بزن!»  ولی کسی که فطرت گراست، عکس شهید دستغیب را می زند که قطعه قطعه شد و دو بار پیکر او را تشییع کردند. چون او وقتی خواسته به ابدیت برود، قشنگ رفته است. خداوند می فرماید: دست به شهید معرکه نزنید! غسل و کفن نمی خواهد. کارهایی که برای مرده ها می کنید، شهدا نمی خواهند و خدا همان طور تحویلش می گیرد. خودسازی، از آثار زیارت است حوصله ی خودسازی پیدا کردن و عشق به آموزش ، محصول یک زیارت خوب است. اگر می خواهیم به این آثار برسیم، باید اهل زیارت باشیم و کیفیت آن را بالا ببریم. اگر مهم نبود خداوند دستور به زیارت نمی داد. چون بسیاری از بیماری های ما با ملاقات ها و زیارت ها، شفا می یابد. این همه منبرهای مختلف در سطح کشور است که افراد براساس تقاضا یا ظرفیت خودشان، از آنها سرمست می شوند و بیرون می آیند. چرا اسلام این ها را گذاشته است؟ چرا مردم سال ها پای منبر می نشینند؟ واقعاً کسی مردم را وادار می کند؟ مردم چه می خواهند که این قدر علاقه به منبر دارند و منبرهای مختلف، در روستاها و شهرها همه پر است؟ هر کس نمی رود پای سخنرانی علمی بنشیند. طرف دانشجوست، حوصله ی دانشگاه خودش را هم ندارد. دبیرستانی به زور، درس خودش را می خواند. اما راحت مسجد می رود و پای منبر می نشیند. عشق به مبدأ و خداست که او را پای منبر و سخنرانی می نشاند. حضرت علی ( علیه السلام) فرمودند:«خُذ الحكمَةَ حَیثُ كانَتْ وَ انْظُر اِلی ما قالَ و لا تنظُرْ الی مَنْ قال[3] = حكمت را در هر جایی هست فرا بگیر و به آن چه گفته می‌شود، نگاه كن! نه به گوینده سخن». شنونده ها به عشق خدا می آیند. همه عاشق خدا هستند و می خواهند چیزی یاد بگیرند تا به خدا نزدیک شوند. مردم پول می دهند تا قرآن یاد بگیرند. چون کلام اهل بیت (علیهم السلام) را دوست دارند، می روند نهج البلاغه، صحیفه و حدیث یاد می گیرند. کاسب، نانوا و... سواد ندارند، ولی سال ها پای منبر هستند و خیلی اطلاعات علمی، اخلاقی، عقیدتی، احکامی و فقهی به دست می آورند. مردم در 15 خرداد 42 و قبل از آن، پای منبرها می نشستند. این انقلاب، برای همین چیزها بود. بزرگ داشت فضیلت، از آثار زیارت است انسان با زیارت کردن به دنبال احیاء، بزرگداشت و احترام فضیلت ها و مکرمات بزرگ اخلاقی است. یکی از خصوصیات زیارت همین است که انسان، فضیلت ها را بزرگ می شمارد. انسان قبل از این که آن کسی را که می خواهد زیارت کند بشناسد، تحت تأثیر فضیلت و خوبی او به زیارتش می رود. ائمه(علیهم السلام) و امام زادگان، بزرگ هستند و انسان دوست شان دارد. حتی ممکن است که هیچ شناختی هم از آنها نداشته باشد، اما فقط به آن ها علاقه دارد. قرآن می گوید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[4] = و به او شر و خیر او را الهام کرد.» خداوند، خمیرمایه و ذات انسان را با خوبی ها قرار داده است. همه ی انسان ها عاشق خوبی و عدالت هستند. بچه ی کوچک تا آدم بزرگ، آن را می فهمد. به همین دلیل، انسان های با فضیلت مقدس می شوند. حتی یک کمونیسم و مسیحی، امام حسین(علیه السلام) را زیارت می کند و برایش سینه می زند و عزاداری می کند. شهید مطهری در مورد شهید فرموده: [5] « گریه بر شهید، شركت در حماسه ی او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حركت در موج اوست.» وقتی برای شهید گریه می کنی و در تشییع او شرکت می کنی، یعنی من با تو همراهم، کارتان کار حقی بود  و راه تان را ادامه می دهم. انسان ها اعم از خوب و بد، عاشق فضیلت ها هستند. حتی آن هایی که به فضیلت ها احترام نمی گذارند، وقتی می خواهند منافع، حرف و اهداف خودشان را پیش ببرند، به فضیلت ها مسلح می شوند. حتی جانی ترین آدم ها آن را می فهمند. وقتی به یک قاتل بگویی: «چرا طرف را کشتی؟» می گوید: «مخصوصاً او را در خیابان کشتم، چون تحمل خیانت را نداشتم. حالا هم زندان می روم و اعدام می شوم.» چون یک ضد فضیلت در مورد خودش انجام شده، به او بر می خورد. آموزش دین، از آثار زیارت است زیارت، راهی برای ایجاد علاقه به آموزش دین، در انسان است. وقتی عشق و علاقه به فضیلت ها و مزور آمد، علاقه به یادگیری خود به خود می آید. چون ذاتی است و آموزشی نیست. اکثر دین آموزی ها در طول 1400 سال، از طریق منبرها و علاقه به زیارت ائمه(علیهم السلام) و عزاداری ها و تولد ها بوده و دین به همین شکل گسترش پیدا کرده است. طرف آن قدر علاقه مند است که از خراسان به خانه ی امام در مدینه می رود که سؤال شرعی بپرسد و بر گردد. یک حدیث بشنود و برگردد. شوخی نیست پیاده به خانه ی امام بروی و یک جمله بشنوی و بیایی. عشق این کار را می کند. بنابراین، دین آموزی، آموزش معارف و الهیات، براساس عشق صورت گرفته است. آموزشگاه های رسمی دین خیلی کم بوده و تعداد کل روحانیون نیز، محدود است. مردم به طور عمومی در همین ارتباطات و زیارت ها و ملاقات ها با دین آشنا می شوند و مسائل دین و معارف شان را یاد می گیرند.  باید بچه را با معشوق، خوبی ها و مقدسات آشنا کرد تا خودش به آن ها عشق بورزد. اگر اصل را به بچه بفهمانی، او هم می فهمد. دستوری و زوری نمی شود کسی مطالعه ی دین کند. پدر نمی تواند فرزندش را به زور وادار به خواندن کتاب های مذهبی کند. اگر پدر، خود فرزند و حقیقت ابدی و جاودانه ی او را به فرزندش بشناساند، خوب متوجه می شود. چون روح بچه ها به فضیلت، نزدیک تر از بزرگترهاست. حضرت می فرماید: «عَلَیكَ بِالأَحداثِ فَإِنَّهُم أسرَعُ إلى كُلِّ خَیرٍ[6] = جوانان را دریاب، زیرا كه آنان سریع تر به کارهای خیر روی می آورند.» فضیلت ها، پاکی ها و خوبی ها را زود می گیرند.  اگر فرزند  لباس آن طوری می پوشد و موهایش را آن طوری درست می کند، این ها او را از آدمیت نمی اندازد. اگر با او درباره ی فضیلت ها و مبدأ صحبت کنید، می بینید که خیلی مایه و آمادگی دارد و این حرف ها را می پذیرد و می فهمد. ما فکر می کنیم اگر موسیقی مبتذل گوش می کند یا دوست دختر و پسر دارد، دیگر نمی شود کاری کرد. این طوری نیست، بلکه اصل و ریشه سر جای خودش است. بنشینید با هم صحبت کنید. حرف زدن  با همسر و فرزندان واجب است. ولی متأسفانه بزرگتر ها حال و حوصله ی گفتگو با کوچکتر ها را ندارند و ضعیف هستند. بنابراین باید خودشان را تقویت کنند تا  بتوانند با هم حرف بزنند و این خیلی هم کم هزینه است. پدر باید وقتی زیارت و مسجد می رود، عشق به بچه اش داشته باشد و او را نیز با خودش ببرد و نگوید: «من حوصله اش را ندارم.» وقتی فضیلت ها را به بچه بشناسانید، او عاشقش می شود. وقتی یک کتاب درباره ی فضیلت ها به او بدهی، به شیفتگی می گیرد و می خواند. اگر قبل از دادن کتاب، او را با خودش آشنا کنی، او خودش بلد است، چگونه خودش را سیر کند. گرسنگی و تشنگی به او بده! او خودش دنبال غذا و آب می رود. اگر همین طوری با بی اشتهایی به او تحمیل کنی، فایده ندارد. ممکن است از روی تعارف هم حرف گوش کند و کتاب را بگیرد، فایده ندارد. چون رغبت ندارد و دائماً به دیده ی نقد بی جا و سؤال، به آن نگاه می کند. یک سره سعی می کند از آن نکات منفی در بیاورد. شیطان هم که بلد است، چطور در ذهن افراد از حق، باطل بسازد. تو کتاب را داده ای که درست شود، می بینی که هزار تا سؤال هم برایش ایجاد شده است. وقتی بچه ات را از نوزادی به حرم بردی و دستت را به ضریح و بعد به سر و صورتش کشیدی و وقتی بزرگ تر شد به اوگفتی: ضریح را ببوس و  در حرم، اسباب بازی و خوراکی هایش را به دستش دادی و گذاشتی که بدود و بازی کند و برایش بستنی و فالوده و  کباب خریدی، او از زیارت لذت می برد و برایش همیشه دوست داشتنی می شود و خودش  هم به این کارها علاقه پیدا می کند. چون با درون خودش سازگاری دارد. خداوند، عشق به ائمه (ع) را در ذات انسان قرار داده است خداوند ساز و کاری گذاشته که زیباست و طوری آن را تنظیم کرده که هیچ کس نمی تواند آن را از بین ببرد. یعنی به جای این که با ذهن ارتباط برقرار کند که امکان قطع شدن داشته باشد، نطفه را اول در دل گذاشته که از بین رفتنی نباشد و جزء خمیرمایه و ذات انسان قرار داده و فرموده: «هر کس می تواند آن را جدا کند.» خداوند انسان هایی با عظمت و فضیلت و نورانی را قرار داده که نمی توان آن ها را از دل بیرون کرد. آن ها ذات و حقیقت خود ما هستند که غیر متدینین هم عاشق آن ها می شوند. شما هیچ انسانی را به اندازه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سیدالشهداء (علیه السلام)، در تاریخ سراغ ندارید که درباره ی آن ها حتی توسط غیر مسلمان ها، کتاب نوشته شده باشد. در دور همی ها، باید حرف های ائمه (ع) را بزنیم حضرت می فرماید: وقتی دور هم جمع می شوید و پاتوق درست می کنید و حرف های ما را می زنید، دل تان زنده می شود. بعد خط دهی می کند که پاتوق های تان باید بوی عشق بدهد و غمخانه نباشد. پاتوق یعنی جایی که خستگی انسان در می رود و انسان شاد و شنگول می شود و نیرو می گیرد و بیرون می آید. حضرت می فرماید: وقتی پاتوق تشکیل دادید، می فروشان و ساقیان یعنی ما را دعوت کنید و ما می آییم از شما پذیرایی می کنیم و شادتان می کنیم. ظاهرش این است که شما گریه می کنید، اما باطنش این است که شاد بر می گردید. واقعاً انسان بعد از زیارت عاشورا، شاد و شنگول بر می گردد. غم طبیعی ندارد که اذیتش کند. این خصوصیت زیارت است. آن هایی که می خواهند زیارت را از ما بگیرند، می دانند چه کار می کنند. می دانند که اگر زیارت عاشورا و پاتوقهای این طوری را از ما بگیرند، همه چیز ما از بین می رود. ملت ایران با این پاتوق ها، بزرگترین معجزه ی جهان را بعد از ظهور انقلاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  و بعد از عهد اهل بیت (علیهم السلام) ایجاد کرده است. ظ م - 32 [1] میبدی، حسین بن معین‌الدین، دیوان أمیر المؤمنین(ع)، محقق، مصحح، زمانی، مصطفی، ص 175، قم، دار نداء الإسلام للنشر، چاپ اول، 1411ق [2] قران کریم / سوره ی زمر / آیه ی 45 [3]. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،  1366، ص 58 [4] سوره ی شمس / آیه ی 8 [5] مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 466 [6] كافى، ج ۸، ص ۹۳، ح ۶۶

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9640
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2018
| |
صدق و راستی، صفا می خواهد

صدق و راستی، صفا می خواهد

این که کسی در تابلوی زیبایی بنویسید «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» و «أن یبلغمی المقام المحمود لکم فی الدنیا و الآخرة» و «ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» و جایی در منزل در جای مناسبی نصب کند تا مرتب به آن نگاه و فکر کند، نشانه ی این است که این را برای خودش اصل قرار داده است. زیرا صدق و راستی، صفا می خواهد، صمیمیت، پاکار بودن، استقامت و رفیق بازی و به تعبیر من قمار بازی می خواهد.   برگرفته از مباحث «قدم صدق»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 9638
24 دسامبر 2018
|
پرسش. 206: ارزش «معیت» با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله چیست؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 7797
زمان انتشار: 7 نوامبر 2017
| |
ارزش هر انسانی به نیت اوست

انسان و ایمان (قم)؛ (جلسه 25)؛ 96/8/9

ارزش هر انسانی به نیت اوست

نیت مهمتر از عمل است. قیمت انسان به نیات و شاکله‌ی اوست و خداوند تبارک و تعالی پاداش هر کس را براساس شاکله و نیتش می دهد.

دانشمندان سعی کردند یک چیز خیلی مهمی را کشف کنند و آن مسئله «جذب» است. انسان براساس شاکله‌ی وجودی اش جذب می‌کند. در حالی که ما این مسئله را هم در قرآن و هم در روایات داریم. آن هم نه یک قانون، بلکه صدها قانون جذب وجود دارد که انسان چگونه رابطه اش را با بیرون براساس درونش تنظیم کند و آنچه که از بیرون می‌بیند- چه خیر و چه شر- براساس شاکله خودش می‌بیند. سختی ها، خیرات، مصائب، توفیقات، همه براساس شاکله وجودی انسان  بدست می‌آید. ساختار سیدالشهدا علیه‌السلام در شاکله وجودی به گونه ای است که خداوند عاشورا را با آن همه بلا نصیب او می‌کند. این غیراز این است که بگوییم امام حسین حقش بود. مثل احمق‌هایی که در بعضی از روزنامه‌ها و مجلات نوشتند: سیدالشهدا کشته‌ی خشونت پدرش و خودش شد. این یک نگاه و تحلیل مادی گرایانه و سطحی از حادثه عاشورا است.  پیامبر اگر نبوت نصیبش می‌شود. چون شاکله‌اش او را  به این نبوت کشانده است. «و اشهد ان محمد عبده و رسوله»، یعنی عبودیت پیغمبر به قدری قدرتمند است که یکی از مقاماتی که از خداوند دریافت می‌کند، رسالت است. همه مقامات نیست. چون مقام ایشان خیلی بالاتر از مقام رسالت است. به این مسئله خیلی دقت کنید. چون این قانون اهمیت بسزایی دارد. در نامه ای که خداوند به مؤمن در بهشت می‌نویسد، مسئله را روی شاکله می‌برد: «بسم الله الرحمان الرحیم، من الحی القیوم الذی لایموت»، یعنی انسان به درجه ای می رسد که خداوند این درجه را در واقع محصول شاکله‌ی انسان می‌داند. «من الحی القیوم الذی لا یموت، الی الحی الذی لا یموت» یعنی انسان به مقامی می‌رسد که خداوند او را همنام خودش خطاب می‌کند. از زنده‌ی پایداری که هرگز نمی‌میرد، به زنده‌ی پایداری که هرگز نمی‌میرد. کسی ممکن است تعجب کند، یعنی چی که خداوند خودش را حی قیوم لا یموت معرفی می‌کند و بنده اش را هم به تعبیر پیامبر حی قیوم لا یموت معرفی می‌کند؟ خداوند بلافاصله جواب را می‌دهد، یعنی شاکله‌ی تو به گونه‌ای است که می‌توانی به این مقام برسی و خودت را رساندی. «عبدی، علیک منی السلام»، یعنی سلامی که من به تو می‌کنم، به خاطر عبودیت توست. پس این عبودیت انسان است که می‌تواند او را به آن مقامات و دریافت اسماء برساند. عبودیت یعنی تو هیچ مقاومتی در درون نداری. عبد هستی. عبد که در منزل یک نفر کار می‌کند، هر چه مولایش می‌گوید همان کار را انجام می‌دهد. تا به حال شده عبدی به مولایش بگوید: وقت ندارم، کار دارم. این با عبودیت سازگاری ندارد. پس هر چه انسان مقاومت‌ها و پوست کلفتی‌هایش کمتر باشد، عبدتر است و هر چقدر عبدتر است به «حی القیوم لا یموت» نزدیکتر می‌شود. پس یک شخص خودش را با عبودیت به جایی می‌رساند که این خطاب به او می‌شود؛ چه در دنیا و چه در آخرت. و آنچه که نصیب انسان شد، با شاکله جذب می‌شود. معصومین علیهم‌السلام بعد از حق تعالی در قله نظام خلقت نشسته‌اند و برای ما قوانین خلقت را شرح می‌دهند. می‌گویند: شما شاکله‌ات را هرطوری بسازی جذب‌ها همانطور به سراغت می‌آید. اگر خوش نیت باشی، خوشی‌ها را می‌توانی جذب کنی. بد نیت باشی برایت بدی‌ها جذب می‌شوند. اینها معجزات معصومین علیهم‌السلام است. معجزه فقط این نیست که مشکل مالی ما حل شود. اگر بیمار بودیم شفا بگیریم. معجزه آن است که بیانش از عهده هر کسی بر نمی‌آید.  نگوییم چرا سیدالشهدا اگر خوش نیت بود پس چرا آن کربلا نصیبش شده؟ این طور نیست. کربلا مقام است، کربلا زیبا بود که زینب کبری فرمود: ‌« ما رایت الا جمیلا». توفیق شهادت و تشنگی و سایر مصائب نصیب هر کسی نمی‌شود. برای همین هم کسی مثل سیدالشهدا نمی‌شود. در جهاد حلوا خیرات نمی‌نند. بلکه در جهاد سختی، درد، تشنگی، تیر، ترکش، اسارت، معلولیت،  آزادگی و گرفتاری های خاص خودش را دارد. ولی حضرت می فرماید: « إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّه‏ لِخاصَّةِ أَولیائِهِ = جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند برای خاص اولیائش باز گذاشته است». باب جهاد غیر از باب جبهه است. خیلی ها ممکن است جبهه بروند اما واقعا جهادگر نباشند. جبهه رفتن غیر از جهادگر بودن است. علی علیه‌السلام وقتی در مورد سربازها صحبت می‌کند و می‌فرماید: بعضی ها ادعا می کنند که جهاد کردند در حالی که جهاد نکردید. شما فقط جنگیدید. نه آن جهاد که می‌گوییم: « إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّه‏ لِخاصَّةِ أَولیائِهِ» شخص از نظر شاکله خودش را به مقام دوستی ویژه‌ی خدا می‌رساند. پس اگر بلاهایی در جهاد به سر انسان می‌آید، کسی نگوید خدا چرا با دوستانش این کار را کرد. امتحان هر کس براساس شاکله ی وجودی اش است شاکله انسان دشمن طلب است. این شاکله انسان است که همه جذب‌ها را از دوست و دشمن، شر و خیر صورت می‌دهد. « وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً[1]= و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود». ما امتحان تان می‌کنیم با خیر و شر. امتحان هر کس براساس شاکله ی وجودی اش است. هر شاکله‌ای بسازی، نوع امتحانی که سر راهت قرار می‌گیرد، همان است. به نوع امتحان‌های حضرت یوسف (سلام‌الله‌علیه) نگاه کنید یا ایوب یا نوح که چگونه بوده، اینها را ما باید خوب دقت کنیم. معصوم از یک راز بسیار بزرگ پرده بر می‌دارد. پیامبر می‌فرماید: « یحشر الناس على نیاتهم[2] = مردم روز قیامت براساس نیت های شان محشور می‌شوند». نه فقط حشر، بلکه «یبعث الناس علی نیاتهم[3]= مردم براساس نیتهای شان مبعوث می‌شوند»، مبعوث شدن‌شان هم براساس نیت‌های شان است. فرمود: بعضی‌ها بوزینه هستند‌، بعضی‌ها خوکند، بعضی‌ها حیوانات دیگر هستند و بعضی‌ها هم انسان هستند. پس این شاکله است که بعضی ها را بوزینه می‌کند، بعضی ها را خوک می کند، بعضی‌ها را سگ و بعضی‌ها را انسان می‌کند. هر انسانی بسته به این که در دنیا چه شاکله‌ای ساخته باشد برای خودش در قیامت محشور می‌شود. قرآن می‌فرماید: « قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ[4] = بگو هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى ‏كند». یعنی خروجی هرکس براساس شاکله اوست، یعنی آنچه که ظاهر می‌شود از باطن است. از کوزه همان برون تراود که در اوست. پس آنچه که ظهور می‌کند، فرق نمی‌کند از خدا، نظام خلقت، ملکوت، جبروت، انسان یا از هر حیوانی حتی از یک گیاه و یک دانه هر چه که خروجی است، نشان می‌دهد که در آن باطن چه خبر است. حال اگر یک نفر اعمال صالح دارد. مثلا نماز دارد، صلوات دارد، توسل دارد، ارادت به اهل بیت دارد، عشق به اهل بیت دارد، عاشقانه زیارت اربعین می‌رود، راهپیمایی دارد، دلتنگی دارد، اینها از شاکله‌ی او ناشی می‌شود. شاکله یا نیت مهمتر است یا عمل؟ با این تفاسیر که درباره‌ی نیت و شاکله بیان شد این سوال مطرح می‌شود که نیت مهمتر است یا عمل؟ پاسخ این است که انسان و نیتش مهمتر از عملش است. براساس حدیثی که از معصوم علیه‌السلام داریم:«المؤمن خیر من عمله= مؤمن از عملش بالاتر است». عمل مهمتر است زیرا عمل خروجی یک مؤمن است. ممکن است مؤمن نیت های خیرِ زیادی داشته باشد، اما خروجی نداشته باشد و نتواند عمل کند. اما به نیتش رسیده و صادق هم است. یعنی اگر توانست این کار را می کند. مثلا دوست دارد اگر یک میلیارد تومان داشت در راه خدا بدهد، ولی ندارد.  حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه و آله) می فرماید: «نِیَّةُ المُؤمنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ، ونِیَّةُ الكافِرِ شَرٌّ مِن عَمَلِهِ، وكُلُّ عامِلٍ یَعمَلُ على نِیَّتِهِ[5] = نیّت مؤمن، بهتر از عمل اوست و نیّت كافر، بدتر از عمل اوست و هر عمل كننده اى مطابق نیّت خود عمل مى كند». مومن همیشه از عملش بهتر است. شخص کافر از عملش بدتر است. صدام اگر زنده می ماند، تا حالا میلیونها آدم را می‌کشت. آن شاکله آدم کش است. پس ما دقت کنیم چرا افراد را روز قیامت براساس نیت هایشان محشور می‌شوند یا چرا شخص در بهشت یا در جهنم جاودان می شود. نیت افضل از عمل، بلکه خودِ عمل است امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: « النِّیَّهُ اَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ اَلا وَ اِنَّ النِّیَّهَ هِیَ الْعَمَلُ ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ عَزَّوَجَلَّ قُلْ: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ؛ یَعْنِی عَلى نِیَّتِهِ[6] = نیت افضل از عمل است، اصلاً نیت همان عمل است. سپس آیه :«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِه» را قرائت و اضافه فرمود: «منظور از شاکله نیت است»». در این روایت، قوانین فوق العاده دقیق و ریاضی انسان شناسی و روان شناسی وجود دارد. حضرت می‌فرماید این را بدانید نیت بالاتر از عمل است و نیت اصلا خودش عمل است. مثلا بنده خدای مریض شده و نیت می کند که اگر سالم بود هیئت می‌رفت، راه پیمایی اربعین و ... می رفت. در روایت داریم خداوند به فرشته ها می فرماید برایش بنویسید آنچه که این نیت داشت و بالاتر از نیتش هم برایش بنویسید. نیت اساسا قاعده‌اش روی صدق است. درست است الان مریض است ولی او واقعا صادق است و نیت دارد. اگر صدق نبود نیت هم دروغ است و نیت نیست. چون اصلا نیتی تحقق پیدا نکرده است. برای همین حضرت فرمود: « لا عَمَلَ لِمَنْ لا نِیَّةَ لَهُ‏[7]= براى كسى كه نیّت نیست، عمل نیست». کسی که نیت ندارد یعنی عمل نکرده. حضرت می‌فرماید:‌«اَلا وَ اِنَّ النِّیَّهَ هِیَ الْعَمَلُ = بدانید نیت همان عمل است». شخص ممکن است نتواند کار را انجام بدهد ولی شاکله اش تشکیل شد. مثلا می‌خواسته شهید شود، شهید نشد و سرطان گرفت و از دنیا رفت. اما اگر او سرطان نمی گرفت و جبهه می‌رفت و شهید می‌شد. پس خدا انسان را براساس نیت محشور می‌کند. خداوند بنده‌اش را گیر ظاهر نمی‌کند. عمل در جائی مهم است که شخص تمکین داشته باشد، امکانات داشته باشد. باید خروجی داشته باشد. اگر خدا از تو چیزی خواست، باید عمل کنی. عمل خیلی مهم است و اگر کسی بتواند عمل کند و نکند دروغ گفته است. شخص در سلوک با عمل به نیت های بالاتر می‌رسد. فردی که اهل عمل است و صداقت دارد توان نیت‌های بالاتری هم دارد. بدون عمل هیچ کس به بالاترین نیت‌ها نمی‌رسد. وقتی به نیت رسید عمل هم نکرد نه این که عمداً باشد، بلکه امکان عمل برایش فراهم نبود، برایش می‌نویسند.   نیت تثبیت کننده عمل است در روایات خواندیم که نیت افضل از عمل و حتی خودِ عمل است. اساسا با نیت عمل تثبیت می‌شود و برای این تثبیت باید صدق داشته باشد. پس نیت برای کسی به منزله عمل نوشته می‌شود که صدق در نیت داشته باشد. اگر کسی زیارت عاشورا را یکبار به صدق بخواند با امام حسین محشور می‌شود. آن هم با صدق. صدق هم یعنی روح جهاد، روح مبارزه با موانع ظهور حضرت در زندگی اش ظهور داشته باشد. اگر کسی روح جهاد در زندگی اش نباشد راست نمی‌گوید. شرط صدق معیت است اگر می‌خواهی صدق داشته باشد، یک شرط دارد، آن هم معیت است، یعنی «مع امام منصور». یعنی تو باید خودت را به چادر برسانی، بدون این که خاصیت برای امام زمان داشته باشی. در چادر حضرت باشی، بدون این که برای حضرت باشی، همراه حضرت باشی. صدق ندارد و پشتوانه عملی ندارد. تو باید این زندگی و سبک زندگی ات به درد امام زمان بخورد. یک مانعی از موانع ظهور حضرت را برداری. درس است، کار هنری است، کار سیاسی است، کار اجتماعی است، کار اقتصادی است، پزشک هستی، مهندسی، معلمی، با آن یک کاری بکن برای امام زمان. هیچ کس هم نیست بگوید من برای امام زمان هیچ کاری نمی‌توانم کنم. هیچ کس نمی‌تواند بگوید من الان نمی توانم کمک امام زمان کنم. هر کدام از ما خیلی کار می توانیم کنیم. معیت خیلی مهم است. معیت یعنی همراهی، یعنی این که واقعا حضرت بگوید این در زمان غیبت، مع، معی، کنار من بود. خوش به حال یک نفری که امام زمان وقتی ظهور کرد بگوید آره این پسر من این دختر من در تمام مدت غیبت کنار من بود. به برطرف شدن موانع ظهور کمک می کرد. وقتی این معیت نباشد دیگر تو نمی توانی به صدق بگویی: «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود». تا معیتی نباشد، عملیات انتقامی نباشد، آن نیت های بزرگ به ما نمی رسد.   نیت/ عمل/ امتحان [1] - انبیاء/35. [2] - میزان الحکمه/ ج4/ ص 3410. [3] - همان. [4] - اسراء/84. [5] - أمالی الطوسیّ : 454 / 1013. [6] - «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 214. [7] - غرر الحكم: 92، حدیث 1604..

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3609
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2015
| |
اتصال عشق، عاشق و معشوق

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اتصال عشق، عاشق و معشوق

حضور هوس‌های بلند مانند دغدغه‌ی رسیدن به الله، معیّت با خانواده آسمانی و پیوند با غیب، نشانه‌ی پذیرش از سوی آنان است. قلبی که دلتنگ امام زمانش است، بداند که امام زمانش نیز دلتنگ اوست، به این حالت، در اصطلاح علوم معرفتی، «اتصال عشق، عاشق و معشوق» اطلاق می‌گردد. بنابراین حضور دغدغه‌های ارزشمند در قلب کسی، حاکی از ارزش و قیمتِ بالای این قلب داشته و علامتِ بیداریِ آن می‌باشد.

«معیّت» به معنای در کنار هم بودن، برای هم بودن، به یکدیگر تعلق داشتن، و مودّت یکدیگر را در دل داشتن است. شکل معیّت در دنیا با معیت در آخرت متفاوت است. تنها مودّت به اهل‌بیت در دنیا به معیّت با اهل‌بیت در قیامت منجر می‌شود. بدون اهل‌بیت تصمیم نگرفتن، در فرازهای مختلف زندگی با اذن و اجازه و رضایت آنان وارد صحنه شدن (ازدواج، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب رفیق، سفر، مسکن، لباس و ...)، برای تحقق اهداف اهل‌بیت حرکت کردن، از علامت‌های مودّت در یک زندگی یک مؤمن است. معیّت، همان سبک زندگی همراه با اهل‌بیت است. همانگونه که در یک خانواده، همه اعضاء با هم و به خاطر هم تصمیم می‌گیرند و با میلِ همدیگر دست به انتخاب می‌زنند کسانی که خود را جزئی از خانواده آسمانی‌شان می‌دانند نیز قطعاً در تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارشان با نظر اهل‌بیت تصمیم‌گیری می‌نمایند. به دنبال چنین معیّتی در دنیا، معیّت با اهل بیت در آخرت برای انسان حاصل می‌شود. این مژده، بشارت بسیار بزرگی است که قلب انسان را از عزت، آرامش و شادی سرشار می‌کند. بنابراین اگر حقیقت محبّت در مودّت اهل‌بیت در قلب ما رسوخ کرده باشد، به طوری که سبک زندگی‌مان بر اساس آنان تنظیم گردد، ما حتماً در برزخ و قیامت با آنان و در کنارشان خواهیم بود. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من أحبّ قوماً علی اعمالهم، حُشِر یوم القیامه فی زمرتهم، فحوسبَ بحسابهم، و إن لم یعمل أعمالهم» هر کس، گروهی را به خاطر اعمالش دوست بدارد، روز قیامت در همان گروه محشور خواهد شد و با حساب همان گروه نیز محاسبه می‌گردد، هر چند اَعمالِ آنها را انجام نداده است. ظاهر متدیّن، بدون حبّ قلبی، اساساً تأثیری در ساختار نفس انسان ندارد. اساساً انسان در قیامت با گروهی محشور می‌شود که به سبک زندگی آنان علاقه داشته است. انسان تا زمانی که زنده است این معیت را با محبوب‌هایش دارد. باید ببیند در طول روز چند بار با محبوب‌های شایسته و چند بار با محبوب‌های ناشایست ارتباط داشته است؟ انگیزه‌های او برای انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارش کدام محبت‌هاست؟ کسی که معیت در دنیا نداشته باشد در آخرت هم معیت ندارد. کسی که با محبوبش همراه نیست، معیت معنا ندارد. وقتی که صبح بیدار می‌شوید ولی هیچ کارتان با امام زمان «علیه‌السلام» هماهنگ نیست، معیت ندارید. آیا ما واقعا معیت داریم یا خیر؟ آیا ما خاصیتی برای خانواده آسمانی‌مان داریم یا نه؟ اصحاب عاشورا هرچیز داشتند با خودشان آورده بودند که فدای حضرت اباعبدالله «علیه‌السلام» کنند و همه این‌ها کنار این مسئله جان و سلامتی‌شان را آوردند و برای هر نوع بلایی آماده شدند. معیت یک تعریف حقیقی دارد یعنی با او بودن، همراه او بودن، شما را با او بشناسند و او را با شما بشناسند. معیت یعنی عشق، دغدغه، دوست داشتن، دلدادگی، وابستگی، بی‌خوابی، خستگی، تعطیلی نداشتن، فکر کردن، نقشه ریختن، عملیاتی شدن. اگر کسی در دنیا به‌خاطر خدا و امام زمان، مادرش فاطمه زهرا «علیهما‌السلام» و خانواده آسمانی‌اش اذیت شود، معیت دارد. معیت یک امر تعارفی نیست. یک امر حقیقی است. معیت در دل است. اول باید دغدغه و سوز ایجاد شود. قلب باید بسوزد و باید دغدغه داشته باشید تا وقت بگذارید و هزینه کنید و شب بیدار بمانید و از سختی‌های راه و ملامت‌های دیگران نترسید. معیت باید در زندگی ما نمود داشته باشد. کسی را که دوست داری، برای استمرار رفاقت باید هزینه کنید. قاعده اصلی و مهم در معیّت آن است که اگر قلب انسان، عاشق کسی، چیزی و یا کمالی شود، به این معنا که حبِّ واقعی آن در دلش وارد گردد، حشر او نیز با معشوقش خواهد بود. انسانی که حقیقتاً محبّت غیب را در دل دارد، حتماً با محبوب هایش محشور خواهد شد. وقتی سخن از معیّت به میان می‌آید «أن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الأخِرَة». فراموش نکنیم که معیّت باید ابتدا در دنیا به وجود بیاید و بعد در آخرت، زیرا دنیا مزرعه آخرت است. این یک قاعده ریاضی است؛ نمی‌توان در دنیا عاشقِ چیزهای دیگری بود امّا در آخرت با محبوب‌هایی غیر از آن‌ها محشور شد. تنها زمانی ولایتِ معصوم، انسانها را به هدف خواهد رساند، که آنان سایه به سایه و قدم به قدم در معیّت اهل‌بیت حرکت نموده و تمام قواعد سبک زندگی خود را از آنان دریافت نمایند. با چنین حرکتی، قطعاً از ولایت معصوم بهره برده و به رشد انسانی خواهد رسید. فقط قرب به اهل‌بیت که همان سنخیت و شباهت با آنهاست می‌تواند انسان را در مسیر حرکت به سوی الله پیش ببرد. به عنوان مثال، تنها برقراری یک رابطه عاطفی میان شاگرد و استاد، نمی‌تواند موجب دریافتِ کمالاتِ استاد توسط شاگرد شود. حتی فرزندان یک پیامبر و یا یک امام نیز، بدون حرکتِ قدم به قدم در معیّت با آنان و تنها به واسطه عاطفه فرزندی به مقامات آنان دست نخواهند یافت. اگر کسی این لیاقت را داشته باشد که صادقانه معیّت اهل‌بیت را در دنیا و آخرت از خداوند بخواهد، حتماً به اجابت نیز خواهد رسید. باید قلباً عاشق این مقام باشیم و در امتحان این عشق نیز موفق شویم.   برگرفته از مباحث خانواده آسمانی، استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2514
زمان انتشار: 11 آوریل 2015
| | | | |
خانواده آسمانی، جلسه 351، 93/12/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

خانواده آسمانی، جلسه 351، 93/12/21

معیت یک تعریف حقیقی دارد یعنی با او بودن، همراه او بودن، شما را با او بشناسند و او را با شما بشناسند. معیت یعنی عشق، دغدغه، دوست داشتن، دلدادگی، وابستگی، بی‌خوابی، خستگی، تعطیلی نداشتن، فکر کردن، نقشه ریختن، عملیاتی شدن.

عناوین مورد بحث در این جلسه: * انسان در طول عمر باید معیت و دلدادگی خود را بررسی کند . * انسان باید ببیند مرغ دلش به سمت چه کمالاتی و چه کسانی کشیده می شود و این نشان میدهد که او به سمت بهشت یا به سمت بهشت حرکت میکند . * محبت ها، علاقه ها و کشش های انسان نشان می دهد قبر او چگونه است چون قبر انسان همان ظهور قلب و برزخ و قیامت اوست . * حالت های قلب انسان همچون آرامش و شادی و یا کینه ورزی و غصه و غم نشان دهنده چگونکی قبر اوست. * خدا انسان را با محبوبها و حالتهای دلش محشور میکند . * محبوبهای بهشتی انسان را به بهشت و اگر شخصیت ها و الگوی محبوب او جهنمی باشد، او به سمت جهنم کشیده می شود .    به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 351 «خانواده آسمانی » مورخ ۹۳/۱۲/21 ، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   ارزش انسان به معشوق ها اگر انسان در دلش محبوب‌های شایسته داشته باشد، قیمتش هم به همان شایستگی است و با محبوب‌های شایسته محشور می‌شود و اگر محبوب‌های ناشایست داشته باشد نیز با همان‌ها محشور خواهد شد. امام باقر «علیه‌السلام» فرمودند: «اگر می‌خواهی بدانی که در تو خیری هست به قلبت نگاه کن که اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل معصیت را دشمن می‌داری و در این صورت خدا هم تو را دوست دارد». و به فرموده رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ؛ هر کسی با محبوب‌هایش همراه می‌شود.» انسان تا زمانی که زنده است این معیت را با محبوب‌هایش دارد. باید ببیند در طول روز چند بار با محبوب‌های شایسته و چند بار با محبوب‌های ناشایست ارتباط داشته است؟ انگیزه‌های او برای انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارش کدام محبت‌هاست؟ اگر اهل بهشت در دلت رفت و آمد کنند، خودت هم بهشتی هستی. اگر دلت پر از حرص و کینه و چشم و هم‌چشمی و غصه باشد، جهنمی می‌شوی. قبر انسان همان نفس اوست و قبر، در واقع همان ظهور قلب انسان است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: «لَوْ صُمْتَ الدَّهْرَ كُلَّهُ وَ قُمْتَ اللَّیْلَ كُلَّهُ ثُمَّ قُتِلتَ بَیْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ لَمَا بَعَثَكَ اللهُ إِلا مَعَ هَوَاكَ بَالِغاً مَا بَلَغَ إِنْ فِی جَنَّةٍ فَفِی جَنَّةٍ وَ إِنْ فِی نَارٍ فَفِی نَارٍ... ؛ اگر تمام روزگار را روزه بگیری و همه شب‌ها به عبادت بایستی و بین رکن و مقام شهید شوی، خدا تو را با آرزویت و میلت مبعوث می‌کند، هر چه که می‌خواهد باشد. اگر آرزویت بهشت است در بهشتی اگر جهنم، در جهنمی و ...؛ اگر روزها را روزه بگیرید و شب‌ها عبادت کنید و بین رکن و مقام کشته شوید خداوند شما را با محبوب‌هایتان محشور می‌کند». ببینید اگر شخصیت‌های محبوب و الگوها و دوستان شما در هر زمینه‌ای شخصیت‌هایشان جهنمی است، لیاقت شما هم همین‌ است. سؤال: چرا دل من از گناه، جهنم، غیبت و حسادت خوشش می‌آید؟ این پرسش خیلی مهم است چون نشان می‌دهد که یک مشکلی در قلب شما وجود دارد. لذا باید به بحث مدیریت قلب و محبوب‌هایمان دقت کنیم. بعضی‌ها با آدم‌های خوب سروکار دارند ولی دائما وسوسه فضاهای گناه‌آلود را دارند. کسی که معیت در دنیا نداشته باشد در آخرت هم معیت ندارد. کسی که با محبوبش همراه نیست، معیت معنا ندارد. وقتی که صبح بیدار می‌شوید ولی هیچ کارتان با امام زمان «علیه‌السلام» هماهنگ نیست، معیت ندارید. آیا ما واقعا معیت داریم یا خیر؟ آیا ما خاصیتی برای خانواده آسمانی‌مان داریم یا نه؟ اصحاب عاشورا هرچیز داشتند با خودشان آورده بودند که فدای حضرت اباعبدالله «علیه‌السلام» کنند و همه این‌ها کنار این مسئله جان و سلامتی‌شان را آوردند و برای هر نوع بلایی آماده شدند. معیت یک تعریف حقیقی دارد یعنی با او بودن، همراه او بودن، شما را با او بشناسند و او را با شما بشناسند. معیت یعنی عشق، دغدغه، دوست داشتن، دلدادگی، وابستگی، بی‌خوابی، خستگی، تعطیلی نداشتن، فکر کردن، نقشه ریختن، عملیاتی شدن. اگر کسی در دنیا به‌خاطر خدا و امام زمان، مادرش فاطمه زهرا «علیهما‌السلام» و خانواده آسمانی‌اش اذیت شود، معیت دارد. در سوره آل عمران، آیه 159 فرموده: «أوذوا فِی سَبیلِی» اذیت میشم ضمیرش به طبیعت و بخش حیوانی برمی‌گردد. هرقدر برای معشوق اذیت شوید، بیشتر شاد می‌شوید و قدرت می‌گیرید. بخش حیوانی برای همین خلق شده که مرکب ماست برای این‌که فوق عقل ما به «الله» برسد. ولی اکثر آدم‌ها دارند به مرکبشان سواری می‌دهند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: «مالی أراکُم ان الله ذاهبین وَ إلی غَیرِهِ راغِبینَ»؛ چه‌طور شده؟ در حالی، شما را می‌بینم که هر روز دارید از خدا دورتر می‌شوید و به غیر خدا نزدیک می‌شوید؟ در بحث خودشناسی باید ببینیم سیر زندگیمان به کدام سمت است؟ آیا هر روز داریم به بهشتیان نزدیک می‌شویم یا جهنمیان؟ قرآن کریم در خطاب تبعیت می فرماید: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا» (بقره/166) تابع و متبوع در قیامت از هم اعلام برائت می‌کنند. حتی شیطان می‌گوید: من فقط دعوت کردم و شما خودتان می‌خواستید که همراه من بیایید.   معیت یک امر تعارفی نیست. یک امر حقیقی است ببینید چه‌قدر از 24 ساعت وقت شما صرف حضرت می‌شود؟ اگر کاری هم انجام می‌شود آیا بر اساس شهوت‌طلبی‌ و دنیاطلبی است یا برای خدا و امام زمان «علیه‌السلام»؟ امام «رحمه‌الله علیه» فرمودند؛ مسئولین جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان «علیه‌السلام» نباشند خائن و خطرسازند، هرچند به مردم خدمت کنند. وقتی رأی می‌دهی و شخصیتی را انتخاب می‌کنی یعنی ایمانت را روی کاغذ آوردی. «أن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة» باید در زندگی‌های ما معنا شود. یک خانم خانه‌دار، وظایفی که در قبال همسر و فرزندانش انجام می‌دهد، براساس عشق و محبتی که به ایشان دارد، است. معیت در دل است. اول باید دغدغه و سوز ایجاد شود. قلب باید بسوزد و باید دغدغه داشته باشید تا وقت بگذارید و هزینه کنید و شب بیدار بمانید و از سختی‌های راه و ملامت‌های دیگران نترسید. کسی که عاشق می‌شود، فقط به وصال فکر می‌کند سؤال: من الان برای بودن امام زمان «علیه‌السلام» چه بهایی را می‌پردازم؟ برای این‌که اسمم عضو لشکر امام زمان«علیه‌السلام» ثبت شود چه‌قدر هزینه کرده‌ام؟ برای این‌که بهشتی شوم کدام محرومیت دنیایی را قبول کرده‌ام؟ امام زمان «علیه‌السلام» دو شرط برای تحقق امر ظهورشان مطرح کردند: وفاداری و همدلی. آیا دلتنگی و گریه برای فراق حضرت داریم یا نه؟ برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت تلاش می‌کنیم یا نه؟ معیت باید در زندگی ما نمود داشته باشد. کسی را که دوست داری، برای استمرار رفاقت باید هزینه کنید. «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (سوره روم، آیه 21) مثل زن و شوهر که برای کنار هم بودن و آرامش داشتن هزینه می‌کنند. در زندگی زناشویی هرکدام از زن و شوهر بخواهد «من» خودش را حفظ کند زندگی از هم می‌پاشد. برای این‌که در خانواده آسمانی باشی و معلوم باشد که عضو خانواده محمد و آل محمد هستی، از چه آدم‌هایی دوری کردی تا زندگیت حفظ شود. اگر می‌خواهی ببینی در تو خیری هست یا نه ببین اهل طاعت را دوست می‌داری و اهل معصیت را دشمن می‌داری یا خیر؟ یک موقع ما اهل گناه را دوست داریم ولی دل به آن‌ها نمی‌دهیم اما مثل یک پزشک از او مراقبت می‌کنیم تا درمان شود. ولی از او تأثیر نمی‌گیریم. پزشک هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد بیماری و آلودگی از بیمار به او سرایت کند. نمی‌شود که ما با اهل طاغوت و مستکبرین دوست باشیم و عضو خاندان اهل بیت «علیهم‌السلام» هم باشیم! آیا تا به حال شده یک آدم خوب را به‌خاطر خدا قبول کنیم؟ (با وجود این‌که شرایط ظاهری مناسبی هم نداشته باشد) چرا از فلانی خوشم می‌آید و چرا از دیگری بدم می‌آید؟ دلایل این چراها قیمت شخصیت مرا تعیین می‌کند. دشمنان اهل بیت «علیهم‌السلام» به مسلمانان محبت‌های زیادی می‌کنند ولی در مقابل، عقاید انسان را از او می‌گیرند. ما عاشق خودمان و خودخواهی‌های خودمان هستیم نه عاشق امام زمان و خانواده آسمانی‌مان. ببین دوستی‌هایت براساس کدام نظام ارزشی است؟ ملاک‌هایت چگونه است؟ «المرء مع من أحب» به‌جای سرمایه‌گذاری روی کارهای مختلف، فقط روی دلتان سرمایه‌گذاری کنید که سرنوشت و ابدیت شما را تعیین می‌کند.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - خانواده آسمانی، جلسه 351، 93/12/21

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed