www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8791
زمان انتشار: 24 ژانویه 2018
| |
«توسل» و «توصل» به معصومین علیهم السلام

سخنرانی استاد نیکنام، جلسه13؛ 96/10/28

«توسل» و «توصل» به معصومین علیهم السلام

ما دو کلمه «توسل» و «توصل» داریم که هر کدام معنی مختص به خود دارد. «توسل» یعنی از پی رفتن، دنبال کسی راه رفتن. «توصل» یعنی پیوستن، یعنی به گونه‌ای از معصومین علیهم‌‌السلام تبعیت کنیم که به آنان بپیوندیم. همانطور که در دعای ندبه می‌خوانیم:« وَصِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنا وَبَیْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدّی اِلی مُرافَقَةِ سَلَفِهِ = و بپیوند خدایا بین ما و او، پیوندى كه ما را به رفاقت گذشتگان او برساند». یعنی خدایا من را به امام زمانم وصل کن تا به جد و آباء طاهرین آن حضرت نیز متوصل بشوم. حال از کجا مطلع شوم که به امام زمان پیوستم؟ از آنجایی که احساس می‌کنم، شوق به طاعت و نفرت از معصیت دارم. چقدر از دروغ و غیبت  و نمامی .... بدم می آید و چقدر شوق نماز اول وقت دارم. به همان مقدار که حضور در مسجد و جماعت دارم و خدا خواهم، معلوم می شود که به همان مقدار به امام زمانم متصل شده ام. در زیارت عاشورا می خوانیم:«اللهم جعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد = خدایا عنایتی کن حیات و ممات من را مثل حیات و ممات محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله قرار بده». زیرا معصومین علهیم‌السلام هم زندگی شان افتخار آمیز بود و به حق پیوستن شان افتخار آمیز بود. من هم مثل آنها زندگی کنم. در قنوت نماز عید فطر « و آن تُدْخِلَنِی فِی کلِّ خَیرٍ اَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، و آن تُخْرِجَنِی مِنْ کلِّ سُوءٍ اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ» یعنی خدایا هر چه که به معصومین دادی به من هم بده. یعنی من ظرفیتش را پیدا کنم که به من بدهی. یعنی زشتی را از زندگی آنها دور کردی از زندگی ما هم دور کن. جالب است در قالب دعا ما از این بالاتر هم از خدا می‌خواهیم. در دعایی که در ماه مبارک رمضان بعد از نمازهای واجب میخوانیم:«اللهم ادخل علی اهل اقبور سرور...» یعنی خدایا من می خواهم مثل تو شوم. من می خواهم آینه تمام نمای صفات تو در روی زمین شوم. همانطور که تو قدردان هستی، من هم قدردان کسانی باشم که کار مثبت انجام می‌دهند. تو ستار العیوبی من هم اینطور باشم. تو غفارالذنوبی من هم ببخشم تو رزاقی من هم باشم. یعنی طوری زندگی کنیم که دیگران ما را الگو قرار دهند. در قرآن آیه است تأکید شده در قنوت « وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا[1]= و كسانى‏ اند كه مى‏ گویند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان». یعنی ما در زندگی امام دیگران باشیم و آنها دنبال ما بیایند و کمال پیدا کنند. اگر ما در مسیر اولیای دین بیاییم، آنها دست ما را می‌گیرند. در احوالات شخصیت بزرگوار عالم اسلام و تشیع حضرت علامه حلی نقل می‌کنند، ایشان ده ساله بودند به سن بلوغ نرسیده بودند که به مقام اجتهاد نایل شدند. در زمان ایشان کسی بود، مطالب باطلی راجع به اسلام و معصومین جمع کرده بود و در هر مجلسی می‌خواند این کتاب را به کسی نمی‌داد. یک روز علامه حلی این کتاب را از او خواست. گفت: به هیچ کس این کتاب را نمی‌دهم ولی به دو شرط به تو می دهم یکی این که یک شب پیشت نباشد و زود به من بدهی و دوم این که غیر از خودت کسی این کتاب را نبیند. علامه قبول کرد. کتاب را گرفت و از سر شب شروع کرد به نسخه برداری. گفت: مقداری که نسخه برداری کردم خوابم برد. پریشان از خواب پریدم، دیدم مهلت امانت به سر آمده و نتوانستم همه را بنویسم. یادداشت‌هایم را جمع کردم دیدم از آنجایی که من نوشتم، بعد از من کسی آمده و ادامه داده و همه کتاب را برایم نسخه برداری کرده و نوشته. گفتم: کی این کار را کرده، تا آخر نوشته ها را دیدم که اسم مبارکشان را نوشته بودند: «کتبه الحجه». و وجود نازنین امام زمان علیه السلام همه را نوشته بودند. آیا امام زمان فقط دست علامه حلی‌ها و مقدس اردبیلی‌ها و شیخ انصاری‌ها را می‌گیرد؟ خیر، هر کسی در مسیر آنها قرار بگیرند، دست شان را می گیرند و کمک شان می کند و گره کور زندگی شان را باز می کنند. انس با قرآن خدا برای زندگی ما که انسانیم، دستورالعمل فرستاده است که قرآن و سرآمد کتب آسمانی است. ما باید انس با قرآن داشته باشیم. بعضی‌ها می‌گویند ما وقت نکردیم قرآن بخوانیم، باید گفت: چطور وقت می‌کنم، غذا بخورم؛ تلفنی حرف بزنم؛ غذا طبخ کنم؛ این کارها را جزو کار و زندگی خودمان می‌دانیم و انجام می‌دهیم. اما قرآن و انس با قرآن را جز برنامه‌های زندگی‌مان به حساب نمی‌آوریم. امام صادق علیه‌السلام فرمود:« نارواست کسی خودش را مسلمان بداند و حداقل روز 50 آیه قرآن نخواند». من زمان گرفتم خواندن 50 آیه همراه با ترجمه حدوداً 15- 20 دقیقه وقت می‌گیرد که وقت زیادی نیست.   من در روایتی دیدم که امام هشتم فرمودند:« من روزی ده جز قرآن می‌خوانم». تلاوت و ختم قرآن خوب است اما باید در آن تدبر کنیم. زیرا قرآن گله می‌کند، چرا تدبر و اندیشه نمی کنند. قطره ای از دریای معجزات قرآن امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند:« مامن حرف من حروف القرآن الا وله سبعون الف معنى = حرفی در قرآن نیست مگر این که 70 هزار معنا دارد». هر حرف و كلمه قرآن داراى هفتاد هزار معنى مى باشد. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:« وَ إِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ[2]=  براستی كه ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرف است ظاهرش آراسته و باطنی ژرف دارد». علی (علیه‌السلام) به ابن عباس فرمودند: « دوست داری تفسیر قران برایت بگویم؟» گفت:« به به بهتر از این نمی‌شود، تفسیر قرآن از زبان قرآن ناطق». ابن عباس گفت: سر شب بود، حضرت شروع کردند به تفسیر از «ب» بسم الله سوره حمد. سپیده سر زده بود ولی حضرت از نقطه ب بسم الله سوره حمد عبور نکرده بودند. معجزات زیادی در مورد قرآن است. من در مجله خارجی خواندم، یک محقق ژاپنی می گفت: من سالها در آزمایشگاه تحقیق می‌کردم که پروتئین لازم برای پویایی مغز انسان را پیدا بکنم که چه چیز مغز انسان را خوراک می‌دهد و فعال می‌کند. به این نتیجه رسیدم که مخلوطی از انجیر و زیتون باعث پویایی و فعال شدن مغز انسان می‌شود و باید به میزان یک عدد انجیر با 7 عدد زیتون مخلوط شود. سپس یک عالم علوم قرآنی در قرآن تحقیق می‌کند، می‌بیند در قرآن یک بار نام انجیر برده شده و 7 بار نام زیتون. این عالم علوم قرآنی تحقیقش را به محقق ژاپنی پست می‌کند و این محقق ژاپنی همان جا می‌گوید:« اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمد رسول الله». البته باید توجه کنیم، اشتباه نشود که فکر کنیم قرآن کتاب علمی است. اگر این فکر را کنیم به یعنی زمین زدن قرآن و پایین آوردن قرآن است. قرآن کتاب هدایت و فلاح و رستگاری است. اگر چه ریشه بسیاری از علوم را هم می شود از قرآن به دست آورد. زمین پاک محصول شیرین و گوارا می دهد معاویه لعنت‌الله‌علیه روزی به امام مجتبی (علیه‌السلام) عرض کرد:«این قرآن که می‌گوید: وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی كِتَابٍ مُبِینٍ[3] = و هیچ تر و خشكى نیست مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت] است». حال که همه چی در قرآن است آیا من هم در قرآن هستم شما هم هستید؟» حضرت فرمودند:«در قرآن اسم افراد را آورده نشده، ولی یک کلیاتی دارد که هم من در آن هستم و هم تو». معاویه گفت: آن آیه که شما را در بر می‌گیرد، کدام است؟ حضرت فرمودند:« آیه 58 سوره اعراف است: وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ = و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى ‏آید؛ این آیه مربوط به من است». اگر زمین پاک و بدون آلودگی باشد به اذن و مشیت خدا میوه ی شیرین می دهد. پدر علی مرتضی مادر صدیقه کبری علیهم السلام میوه می شود حسن مجتبی. معاویه گفت: «آیه من کجاست؟» فرمودند: «دنبال همین آیه است: وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا= و آن [زمینى] كه ناپاك [و نامناسب] است [گیاهش] جز اندك و بى‏‌فایده برنمى‌‏آید».  موقعی که زمین گنداب و شوره زار باشد، محصولی نمی‌دهد مگر چیز تلخ زشت ناروا، چیز خبث و زشت و به درد نخور. کنایه از این که پدر ابوسفیان و مادر هند جگرخوار بهتر از معاویه نمی دهد. از همین می شود بهره تربیتی گرفت اگر پدر خوب، مادر خوب ودور از ناروایی و زشتی باشند محصول میوه ی شیرین به نام بچه صالح تحویل می دهند. اگر رفتار اسلامی نبود رفتارها کریمانه و خدا پسندانه نبود، فرزند صالح نمی دهد جز علف هرزه. یک استاد بزرگ اخلاق می گوید: «فرزندان ما آن گونه نمی شوند که ما می خواهیم، آن گونه می شوند که ما هستیم».   [1] - فرقان/74. [2] - نهج البلاغه/ خطبه 18. [3] - انعام/59.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5225
زمان انتشار: 19 ژوئن 2016
| | | |
مولکول های آب با شنیدن اسم های خوب و بد واکنش نشان می دهند

استاد محمد شجاعی

مولکول های آب با شنیدن اسم های خوب و بد واکنش نشان می دهند

شکل کریستالی مولکول های آب، واکنشی است به شنیدن اسمهای خداوند و حاکی از شعور داشتن آنها و ذرات عالم است. این مسأله حاصل تحقیقات «ایموتو» دانشمند ژاپنی می باشد.

پروفسور ایموتو با انجام آزمایشات متعدد بر روی مولکول های آب ، اثبات کرد که تمامی افکار، رفتارها و گفتار ها، مستقیماً بر روی شکل کریستالی مولکول های آب اثر می‌گذارد. وی در نتیجه این تحقیقات می گوید: وقتی من به مولکولهای آب می گویم «الله»، به شکل خاصی در می آیند؛ اما وقتی می‌گویم شیطان، شکل دیگری به خود می گیرد. استاد محمد شجاعی می گوید: یکی از دوستان ما که بر روی اسماء الهی کار می‌کند، بیان داشته که هر اسمی از اسماء خدا بر روی آب چه تأثیراتی دارد. مثلاً با قرائت قرآن،مولکول های آب، یک شکل می‌شود؛ اما وقتی موسیقی «هوی متال» پخش می کنیم؛ طور دیگری می‌شود؛ موسیقی پاپ پخش می کنیم، طور دیگری می‌شود؛ موسیقی «راک»پخش می کنیم، طور دیگری می‌شود؛ سمفونی بتهوون پخش می کنیم، شکل دیگری می شود. بنابراین، اتم‌ها و مولکول‌های سنگ و چوب و ... شعور دارند؛ چون همه مظهر خدا هستند و در مقابل شنیدن نام خدا از خودشان عکس­ العمل نشان می‌دهند؛ اما دل‌ انسانها این طور نیست. بعضی از انسان‌ها به اندازه سنگ یا بدتر از آن است؛ به خاطر کثرت گناه، قساوت قلب همه وجودش رامی‌گیرد و چنان خشکی چشم برای او می‌آورد و قساوت قلب پیدا می کند که برای رقت آورترین صحنه ها هم دلشان به رحم و شفقت نمی افتد.   برگرفته از سلسله مباحث نقش انسان در تقدیرات شب قدر 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5176
زمان انتشار: 8 ژوئن 2016
| | |
فهم «تطبیق در قرآن» پیش نیاز فهم قرآن است

فهم «تطبیق در قرآن» پیش نیاز فهم قرآن است

«تطبیق در قرآن خوانی» آن است که به هر آیه ای که می رسیم، ظاهر و باطن و حالات و صفات خود را با آن آیه تطبیق دهیم. با «تطبیق» برای ما واضح خواهد شد که آیا انسان قرآنی هستیم یا نه؛ با «تطبیق» معلوم خواهد شد که چه اندازه با قرآن فاصله داریم. با تطبیق مشخص می شود که آیا به قرآن فقط به عنوان یک کتاب مقدس می نگریم، یا «کتاب عملی» که درهمه شون زندگی ما باید پیاده شود؟ یعنی نوعی خدا شناسی است. یکی ازمهمات ماه مبارک رمضان که نقش کلیدی در رشد معنوی ما دارد، انس با قرآن است. تلاوت قرآن و ختم آن در ماه نزول قرآن، از مراتب انس با کلام الهی محسوب می شود. اما آنچه سالک راه قرب الهی را به حرکت وامی دارد و او را ساخته و به معراج قرب، عروجش می دهد «تطبیق» است. تطیبق آنچنان انسی را با قرآن به همراه دارد که لذتش غیرقابل توصیف است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4600
زمان انتشار: 14 ژانویه 2016
| | | |
افضل الاعمال کدام است؟

جایگاه عمل در سلوک انسانی (1)، 1391/7/18؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

افضل الاعمال کدام است؟

انسان روح فرمانروایی و خدایی دارد. انسان حبّ به الله و حبّ ذات دارد که دو عامل مهم حرکت انسان است. انسان معمولاً به مربی ­اش علاقمند می­ شود و ما بالاتر از الله مربی ­ای نداریم. ما باید به سمت «شدن» برویم و ارزش علم هم به همین است یعنی راه و رسم صورتگری را بیاموزیم. علم بدون عمل تفاوتش با نداشتن علم در این است که غرور آورده و انسان تا آخر عمر شیفته ­ی اطلاعات می­ شود و نمی­ تواند این حجاب را رد کرده و به الله برسد.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در اولین جلسه از بحث «جایگاه عمل در سلوک انسانی » مورخ ۹1/7/18، استاد محمد شجاعی به بحث در خصوص عمل و اینکه برترین عمل چیست پرداختند که شرح آن در زیر می آید: تمام مزایایی که در اسلام برای علم شمرده شده ­است به خاطر عمل است، زیرا عمل منجر به «شدن» می­ گردد و شدن یعنی کسب کمال. چنانچه که جنین از سلول تخم به بچه تبدیل می­ شود و دائماً جذب و سازندگی داشته تا آماده ­ی تولد یعنی ورود به دنیا می­ شود: « هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الأَرْحَامِ؛ اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى‏ خواهد در رحم‌ها صورتگرى مى‏ كند». (سوره آل‌عمران/آیه 6) الله در رحم جنین را صورتگری می ­کند تا جایی که صورت مناسب حیات دنیوی را به خود می­ گیرد، ما هم در دنیا صورت‌های مختلف را می­ گیریم تا به صورت مناسب حیات اخروی درآمده و به آنجا متولد گردیم. باید صورت‌هایی که نامناسب هستند را رد کنیم، مثل اینکه بچه سر و دم و شاخ داشته­ باشد. در نظام خلقت همه چیز قانونمند است. «إِنَّا كُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ؛ ما هر چیز را به اندازه آفریده‌ایم». برزخ هم قوانین پیچیده ­تر از اینجا دارد و به حدی عظمت دارد که همه ­ی عمر ما در آنجا یک لحظه است. دنیا مکان کسب صورت‌های متناسب با آخرت است. علامت مهم آمادگی برای برزخ شادی و آرامش است. به هر حال ما باید اعمالی را انجام دهیم که به صورت «الله» درآییم چون می­ خواهیم به مُلک برسیم نه صرفاً مِلک: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً؛ و هنگامی که آنجا را ببینی نعمت ها و ملک عظیمی را می بینی! » (سوره انسان/آیه 20) انسان روح فرمانروایی و خدایی دارد. انسان حبّ به الله و حبّ ذات دارد که دو عامل مهم حرکت انسان است. انسان معمولاً به مربی ­اش علاقمند می­ شود و ما بالاتر از الله مربی ­ای نداریم. ما باید به سمت «شدن» برویم و ارزش علم هم به همین است یعنی راه و رسم صورتگری را بیاموزیم. علم بدون عمل تفاوتش با نداشتن علم در این است که غرور آورده و انسان تا آخر عمر شیفته ­ی اطلاعات می­ شود و نمی­ تواند این حجاب را رد کرده و به الله برسد. حضرت آیت الله جوادی آملی که فرموده ­اند جهاد اکبر جهاد با نفس نیست بلکه با علم است، یعنی علم تا این حد انسان را خودشیفته می­ کند. باید علم را مستقل از عمل نخواهیم که مانع از عمل می­ گردد. شهوت علم خیلی دردسر آفرین است. اگر فرموده ­اند: « طَلَبُ العِلمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ » مقدمه ­ی عمل، علم است. تمام دانسته­ ها باید تبدیل به عمل شوند. همه­ ی زحماتی که در معدن کشیده می­ شود برای بدست آوردن طلاست. معرفت غیر از علم است و تنها راه کسب آن علم نیست؛ بلکه از ترکیب علم و عملِ خالص حاصل می ­گردد. کار علم روشنگری است که انسان راه درست را از نادرست تشخیص دهد و بعد از آن حرکت لازم است چه افرادی که از لحاظ علمی فوق العاده هستند ولی چون اهل عمل نیستند اصلاً موفق نمی ­باشند و فرصت یک زندگی عاشقانه ندارند و در زمینه­ های دیگر هم توانایی ندارد. زیرا تنبلی کرده و فقط در کسب علم موفق بوده ­است. بعضی مکاتب معنوی انسان را به خلوت‌های زیاد و دستورالعمل ­های سنگین دعوت می ­کنند. ولی بعضی مانند مرحوم ملاحسن قلی همدانی «رحمته الله علیه» که استاد مرحوم علامه و آیت الله بهجت «رضوان الله علیها» بودند اصلاً کارهای ریاضتی فوق العاده به انسان توصیه نمی­ کنند. آیت الله بهجت فرمودند که بهترین استاد عمل است. باید از رساله شروع کنیم اگر کسی بدون رساله به اخلاق بپردازد سر خودش را کلاه گذاشته­ است. یک موقع یک زن­ داری یا شوهرداری خوب شخصی را ولی الله می­ کند. مرحوم سید هاشم حدّاد می­ دانست با مادر زن بداخلاق فحاش چه کار کند تا آنجا که به تجرد می ­رسد. چه بسا افرادی که ابتدایی ­ترین وظایف شان در مورد اعضای خانواده و اطرافیان انجام نداده و سعی در رسیدن به محضر اولیای الهی و گرفتن درس می­ نمایند. «بایزید» می ­گفت استاد من یک پیرزن در بیابان بود که روزی از من خواست در جابجایی هیزم‌ها کمکش کنم. چون حال نداشتم از شیری خواستم که کار را برای پیرزن انجام دهد. پیرزن هم او را ظالم خواند. زیرا که شیر وظیفه ­ای ندارد ولی بایزید وظیفه داشت. عمل غیر از مقوله ی علم است: علم با عقل ما سر و کار دارد و برای تشخیص راه است. ولی محصول عمل به دل می­ ریزد. تمام سرمایه ­ی انسان هم دلش است. دارایی در قرآن مهم است که غیر از دانایی است و مکان آن هم دل است. دلی که بی­مایه است اطلاعات او را سنگین می­ کند. اگر با علم عملمان را سامان دهیم قلبمان روشن می­ شود. ما به علم بخصوص علمی که میزان است به شدت نیاز داریم. خداوند با انبیاء کتاب و میزان نازل کرده ­است: «... وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ... » (سوره حدید/آیه 25) کتاب قاعده و فرمول است و بدون میزان به درد نمی­ خورد. علت اشتباه بسیاری از علماء این است که علم و اجتهاد و استنباط ­شان عالی است اما میزان (روانشناسی، جامعه ­شناسی، زمان و مکان شناسی و ...) ندارند فقه به تنهایی کافی نیست. در فقه برده­ داری حرام است ولی تا زمان حضرت حجت حکم به حرمت نمی­ دهند این امر ناشی از میزان است. «میزان» باعث انقلاب توسط امام امت می­ گردد و نیز باعث می­ شود که ولی فقیه از سایر مراجع موفق­ تر هستند. میرزای شیرازی به اقتضای میزان یک امر مباح را حرام اعلام می ­کند. مرحوم شرف الدین می­ فرمود که علمای ما در قم طوری فتوی می ­دهند و در آمریکا طور دیگر، و این حق است. ممکن است به تازه مسلمان بگویند روزی دو رکعت نماز بخوانی بس است. میزان است که به ما می ­آموزد که در تربیت بچه کجا روی نماز یا حجاب و ... کار کنیم و حتی جاهایی کار نداشته ­باشیم. اگر غیر از این باشد خیلی خرابکاری می­ شود. اجرای بسیاری از حدود واجب است ولی امام اقدام نکردند زیرا میزان دستشان بود که جامعه الان آمادگی مثلاً قطع دست دزد را ندارد. بسیاری از احکام فقط در زمان امام معصوم قابلیت اجرایی دارد. چه بسا مربی­ هایی که نابجا آیات و روایات را ذکر می ­کنند و سبب ضایع شدن می ­گردند. فقط فقیه آگاه به زمان و مکان است که می ­تواند تشخیص دهد که چه احکامی را می ­توان اجرا کرد و چه احکامی را نباید فعلاً اجرا نمود. پس علم به قرآن و حدیث کافی نیست بلکه شناخت مقتضیات زمان و مکان بسیار مهم است. متأسفانه ما در حوزه ­ها علم میزان نداریم و فتاوای فقه ای ما براساس قرآن و احادیث می­ باشد. همین ندانستن «میزان» معضلات زیادی ایجاد کرده از جمله اینکه بسیاری از خانم‌ها با حجاب مشکل دارند، در صورتی که خانم آمریکایی می­ گفت که در آمریکا چنین مشکلاتی نیست و ما اصلاً مسلمان بی­ حجاب نداریم. اینکه حضرت امام «رضوان الله» بعضی از آلات موسیقی را حلال و برخی دیگر را حرام اعلام کردند به این جهت بود که «میزان» دستشان بود، در صورتی که قبل از آن موسیقی را حرام می ­دانستند. امام علاوه بر شرایط معمول استنباط یازده شرط دیگر برای اجتهاد قایل بودند به همین دلیل بود. از جمله ­ی آن یازده مورد: زمان شناس و مکان شناس بودن، شناخت سیاست و سیاسیون جهان، دانستن اقتصاد و ... عرض کردیم که بعد از علم، ما نیاز به عمل صالح داریم. در آیات قرآن، زیربنایی­ ترین آیه این است: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ؛  بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد». (سوره آل عمران/آیه 31) دل انسان بی‌نهایت طلب یعنی عاشق «الله» است: «لا اله الا الله» حرکت به سمت کمال مطلق هم تبعیت لازم دارد. وقتی که ما «الله» را با اسماء او شناختیم برای رسیدن به او نیاز به عمل یعنی تمرین داریم. «الله» تجلیات صفاتی داشته و برای نزدیک شدن به خودش هزاران راه قرار داده ­­است. مهم نیست که ما در کجا و چه موقعیتی قرار داریم، هر کس با مختصات شخصی­اش شروع کند حتماً می­ رسد. نباید ادای شخص دیگر با مقتضیات خاص خودش را دربیاوریم. یک سلسله دستورالعمل ­ها کلّی و یک سری مخصوص خود شخص است: درباره ­ی افضل اعمال ما ده‌ها روایت داریم کسی که میزان نداند گیج می­ شود. کسی که بدون میزان به این احادیث توجه کند فریب می­ خورد. مثلاً صلوات و قرائت قرآن را افضل اعمال تلقی کرده و صرفاً به آ‌ن‌ها پرداخته و سایر وظایفش را نادیده می ­گیرد، از جمله وظایف سیاسی، اقتصادی، خانوادگی و زناشویی و ... کسی که میزان دستش است از بین ده‌ها روایت می­ فهمد که افضل اعمال او کدام است و لازمه­ ی آن در نظر گرفتن مختصات فردی است. در این عرفان‌های قلابی یک مشت افراد تن­ پرور که سخنانشان را به چند آیه و حدیث استناد می­ دهند و عده­ای جاهل هم دور آن‌ها جمع شده و از او متابعت می ­کنند. در صورتی که وظیفه­ ی هر کس، خاص اوست. مانند رژیم غذایی که دو نفر رژیم شان کاملاً یکسان نیست. کباب برای یک نفر واجب و برای دیگری حرام است و نیز سایر خوراکی‌ها. در عمل انسان دچار تضادها، درگیری، تلخی، غلبه بر موانع و ... می ­گردد. در باشگاه هم با عمل انسان‌ها ورزیده می­ گردند. کسب حرفه و مهارت‌های مختلف هم اینگونه است. عمل باعث می ­شود اسمائی که از خدا در ما وجود دارد فعال شوند. تقرب به الله با فعال کردن اسم است. کسی به استادش نزدیکتر است که کمال استاد را بیشتر دارد. عمل صالح عملی است که با کسب هر اسم از اسماء سازگاری دارد. ضربه ­های تکواندو با جودو فرق دارد و هر کدام سازگار با رشته ی خودش است. عمل صالح کنگ فو هم ضربه ­ها متناسب با آن است. به عبارتی عمل صالح عملی است که صلاحیت دارد. کسی صلاحیت مسئولیتی را دارد که تخصص و تعهد مربوط به آن کار را داشته ­باشد. عمل صالح در اصطلاح دین عملی است که منطبق باشد با اسمی که قرار است دریافت کنیم. هر اسمی اعم از کریم، رحیم، قوی و غفور و ... سلسله اعمال مربوط به خودشان را دارند. در آشپزی عمل صالح هر غذایی فقط مربوط به خودش است. عمل توانایی به همراه دارد چنانچه علم دانایی. ما می ­دانیم که مرده کاری به ما ندارد و در این علم با مرده شوی مشترکیم، ولی او قدرتش بیشتر است چون عمل و تمرین داشته­ است. خانمی مقیم آمریکا نقل می ­کرد که به طور اتفاقی مجبور شده ­بود که بدن میتی در غسل دهد و بسیار سخت این کار را تحمل کرده­ بود ولی پس از آن به حدی احیا شده ­بود که از دوستان خواسته بود اگر موردی پیش آمد به او خبر دهند. این هم از باوری بود که در این عمل نصیب او شده ­بود و هم از نیت خالصی که در این کار خیر داشت. ایشان ضمن اینکه مهندس بودند ولی در هفته وقتی را به این موضوع اختصاص می ­دادند. «من یعمل یزدد قوّته» کسی که عمل می­ کند قوه ­اش زیاد می­ گردد. اطلاعات باید در ما انگیزه ­ی عمل ایجاد کنند و این عمل است که ما را توانمند می­ کند. آموزش مربی مانند نور ضعیفی است که انسان در پیشِ رو دارد لذا کُند حرکت می­ کند. علم روشنایی است و بدون آن انسان کاری نمی­ تواند انجام دهد. ولی باید ابتدای عمل شجاعت و تلقین داشته ­باشیم و تدریجاً از دانایی به دارایی برسیم. نقل کرده ­اند که عالمی به مجاهدین اسلام می­ گوید که مرا در جهاد شرکت دهید. وقتی به ایشان اطلاع دادند که جنگ است تا این عالم آماده شود آنها رفته ­بودند و بازگشته بودند. اسیری را به ایشان داده تا او را بکشد وقتی وارد چادر می­ شوند مشاهده می­ کنند که اسیر با دست­های بسته عالم را زمین زده و با دندان گلوی او را آسیب می ­زند. اینها از نتایج عمل نکردن است. زمانی که در جبهه­ برای درد کمر می­ خواستم به بیمارستان مراجعه کنم یکی از همرزمان مرا ترک موتور نشاند و از زیر آتش دشمن عبور داد و یا فرمانده ­مان نیاز به اسلحه داشت رزمنده ­ای دو عراقیِ اسلحه به دست را در حالی که روی زمین می ­کشاند تحویل فرمانده داد که این هم اسلحه. اینها هم در اثر تمرین و عمل است. ما تمرین نکرده ­ایم و اسم نگرفته ­ایم که حساس و عصبانی و ... هستیم. برای قدرت و قوت باید اطلاعات را با عمل صالح همراه نماییم.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3979
زمان انتشار: 12 نوامبر 2015
| |
سبک زندگی قرآنی امام حسین علیه السلام

سبک زندگی قرآنی امام حسین علیه السلام

امام حسین(ع) در خانه وحی و قرآن متولد شد؛ آیات بسیاری از قرآن در خانه شان بر رسول خدا(ص) نازل شد. اثر قرآن بر روح و جان ایشان چنان عمیق بود که رد پای آن در تمام زوایای زندگی پر بارشان قابل مشاهده است. این تنها گوشه ای از سلوک قرآنی آن حضرت است که در تاریخ به ثبت رسیده است.

منظور شمایید هنگامی که آیه «و اولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله: و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی مقدم بر بعضی دیگرند» نازل شد، امام حسین(ع) تأویل این آیه شریفه را از پیامبر (ص) پرسید. حضرت در پاسخ فرمودند: «سوگند به خدا که منظور در این آیه جز شما نیستید و اولوالارحام شمایید. پس اگر من از دنیا رفتم پدرت علی از هر کس به جانشینی من شایسته تر است و هرگاه پدرت علی درگذشت، برادرت حسن به جانشینی او سزاوارتر است و هرگاه حسن از دنیا رفت، تو به جانشینی او لایق تری. » حضرت بار دیگر سؤال کرد: «ای رسول خدا چه کسی پس از من به جانشینی من سزاوارتر است؟» فرمود: « فرزندت علی، پس فرزندش محمد، پس فرزندش جعفر، پس فرزندش موسی، پس فرزندش علی، پس فرزندش محمد، پس فرزندش علی، پس فرزندش حسن، پس هرگاه حسن از دنیا رفت، غیبت در نهمین فرزند تو رخ می دهد و این نه امام از نسل تو هستند؛ خدا به آنها دانش و فهم مرا عطا فرموده و سرشت آنان از سرشت من است. »[1] او «قل هو الله احد» را به من آموخت از امام حسین(ع) پرسیدند از رسول خدا(ص) چه شنیده ای؟ فرمود: شنیدم که می فرمود: « خداوند کارهای مهم و بزرگ را دوست می دارد و کارهای پست و حقیر را نمی پسندد» او «قل هوالله احد» و نمازهای پنج گانه را به من آموخت و شنیدم که می فرمود: « هر که خدا را اطاعت کند، خدا او را بالا می برد و هر که نیت خود را برای خدا خالص کند خدا او را نیکو سازد و بیاراید و هر که به آنچه نزد خداست اطمینان کند خدا او را بی نیاز کند و هر که بر خدا بزرگی کند خدا او را خوار سازد. »[2] شیرینی ویژه امام صادق (ع) می فرماید: پدرم برایم نقل فرمود که علی بن ابیطالب(ص) در حالی که امام حسن و امام حسین(ع) در محضر مبارک او بودند، سوره ی مبارکه «انا انزلناه فی لیله القدر» را قرائت کرد. امام حسین(ع) عرض کرد: پدرجان! گویا شنیدن این سوره از دهان مبارک شما، شیرینی ویژه ای دارد! امام علی(ع) در پاسخ فرمود: «ای فرزند رسول خدا و ای فرزندم! من از این سوره خاطره ای دارم که تو از آن خبر نداری؛ چون این سوره نازل شد، جدت پیامبر خدا(ص) مرا به حضور طلبید و آن را برای من قرائت کرد. پس دست بر شانه من زد و فرمود: ای برادر و وصی من و ای سرپرست امت من پس از من، و ای ستیزگر با دشمنان من تا روزی که برانگیخته شوند! این سوره پس از من برای توست و پس در شأن فرزندان تو. همانا برادرم جبرئیل رویدادهای امتم را برایم بازگو کرد و او آنها را همانند حوادث نبوت برای تو بازگو می کند این سوره در قلب تو و اوصیای تو تا هنگام طلوع فجر قائم آل محمد(ص) نوری درخشان دارد.[3] قرآن در بیابان ابن عساکر از شخصی که با امام حسین(ع) گفت وگو داشته نقل کرده است: در منزل ثعلبیه چشمم به چادرهایی افتاد که در بیابان برپا شده بود. پرسیدم این چادرها از آن کیست؟ گفتند: امام حسین(ع) پس به نزد او آمدم؛ او مشغول تلاوت قرآن بود. و اشک از چشمانش بر گونه ها و محاسنش سرازیر بود. عرض کردم فدایت ای فرزند رسول خدا! برای چه به این جا آمدی؟ در این بیابان که هیچ کس در آن یافت نمی شود، چه می کنی؟ فرمود: « این نامه های اهل کوفه است که به من نوشته اند و نمی بینم مگر آن که همان ها قاتل من هستند. پس هیچ حرمتی برای خدا نبوده، مگر آن که دریده باشند و خداوند در برابر این همه بی حرمتی از آنها کسی را بر آنان مسلط خواهد کرد که خوار و ذلیلشان کند. »[4] به خاطر آیه روزی یکی از خدمتگذاران حضرت، جنایتی که موجب تنبیه بود انجام داد. حضرت دستور داد تا او را تأدیب کنند. او گفت: ای آقای من! «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: رهایش کنید. بار دیگر گفت: ای مولای من! «والعافین عن الناس» حضرت فرمود: از تو گذشتم. برای بار سوم گفت: ای مولای من! «والله یحب المحسنین» حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی و از این پس حقوق تو دو برابر آن چه که پیش از این به تو می دادم خواهد بود.[5] شفا به برکت سوره حمد وقتی امام حسین(ع) بیمار شد و مادرش فاطمه(ع) او را نزد پیامبر (ص) برد و عرض کرد: «یا رسول الله! دعا کن خداوند به پسرت شفا عنایت فرماید: رسول خدا(ص) فرمود: « دخترم! خداوند متعال همان کسی است که او را به تو هبه کرد و او قادر است که پسرت را شفا دهد. » در همان وقت جبرئیل نازل شد و عرض کرد: « یا محمد(ص) ظرف آبی طلب کن و بر آن چهل مرتبه سوره ی حمد را بخوان، پس آن آب را بر حسین (ع) بپاش که خداوند در اثر چنین کاری، به حسین (ع) شفا خواهد داد. » پیامبر (ص) چنین کرد و امام حسین(ع) عافیت یافت.[6] تلاوت کتاب او را دوست دارم عصر عاشورا، عمر بن سعد با دریافت پیام و دستور جدید از عبیدالله بن زیاد، به محل استقرار امام و یاران با وفایش نزدیک شد، چون امام از هدف او آگاه شد، به برادر خود قمر بنی هاشم(ع) فرمود: « اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیاندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می داند که من به خاطر او، نماز و تلاوت کتاب او را دوست دارم. »[7] تنها برای یک سوره ابن شهر آشوب روایت می کند که عبدالرحمن سلمی به یکی از فرزندان امام حسین(ع) سوره حمد را آموزش داد. وقتی فرزند امام آن را نزد پدر خواند، امام حسین (ع) به آن آموزگار هزار دینار و لباس عطا کرد و دهان او را پر از جواهرات کرد! به حضرت اعتراض کردند که آموزش یک سوره این همه عطا و تشویق لازم نداشت. امام در پاسخ فرمود: «این عطا و بخشش چگونه می تواند با تعلیمی که او می دهد برابری کند؟!»[8] میهمان سفره بینوایان روزی امام حسین(ع) از کنار فقرا می گذشت. آنان که سفره خود را پهن کرده و تکه های نان خشک را در آن قرار داده بودند، از امام خواست تا با آنان هم غذا شود. حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و در کنار آنها نشست و با آنان هم غذا شد و این آیه را تلاوت کرد: «ان الله لایحب المتکبرین» پس فرمود: «من دعوت شما را پذیرفتم شما نیز به دعوت من پاسخ گویید. » عرض کردند: «ای فرزند رسول خدا(ص)! چنین می کنیم. » پس همراه امام (ع) به سوی منزل روانه شدند. حضرت به کنیز خود فرمود: «هر چه در منزل گذاشته ای برای ما بیاورید. »[9] پی نوشت ها: [1] کفایت الاثر، ص 175 [2] فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) ص31 [3] فرهنگ جامع امام حسین(ع) ص 637 [4] قصه کربلا، ص 243 [5] بحار الانوار، ج 44، ص 195 [6] بحارالانوار، ج 92، ص 261 [7] الارشاد مفید، ص 214 [8] بحار الانوار، ج 44، ص189 [9] بحارالانوار، ج 44، ص 195

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top

خانواده آسمانی - مورخ ۹۴.۰۲.۰۳ - جلسه ۳۵9

* بچه‌های تان را به سه خصلت تربیت کنید: 1- حبّ پیامبر، 2- محبت اهل‌بیت «علیهم‌السلام»، 3- قرائت قرآن

* همه افراد مسئول اند که خانواده خود را بهشتی کنند و هیچ کس حق ندارند به خاطر میل‌های خود جهنم را به محیط خانه وارد کند.

* اگر در خانه شعائر الهی تعظیم نشود و به آنها بی‌احترامی شود راه شیاطین باز می‌شود.

* در خانواده مرد و زن در اولین قدم باید سه وظیفه را انجام دهند: 1- مهندسی اقتصاد، 2- مهندسی عاطفی، 3- مهندسی معنویت در خانواده.

شناسه مطلب: 804
زمان انتشار: 4 نوامبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 197 ، 92/02/26

خانواده آسمانی،جلسه 197 ، 92/02/26

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه گذشته آیاتی را پیرامون انفاق بیان کردیم. اکنون در این جلسه آیه دیگری را در آن مورد بررسی می نماییم. «مثل الذین ینفقون أموالُهُم ابتغاء مرضاتِ الله و تثبیتاً مِن أنفسهم کمثلِ جنّه بربوه أصابها وابلٌ فآتت أکلها ضعفیَن...» (آیه 265 بقره) مثل کسانی که اموالشان را در جهت کسب رضای خداوند و تثبیت (پایداری) جانهای خودشان انفاق می کنند، مانند باغی است که بر فراز تپه ای قرار دارد و رگباری به آن می رسد و دو برابر محصول می دهد و اگر رگباری به آن نرسد. متأسفانه موضوع «تثبیتاً لانفسهم» در آموزه های دینی ما خیلی جدی گرفته نشده است در صورتی که خروجی های مثبت قبل از هر چیز خیرش متوجه خود شخص شده و سبب تقویتش می گردد. تزلزل، شک، دو دلی و ابهام سراغ کسی می رود که خروجی ندارد بعضی ها اظهار می کنند ما خودمان مهر مادری یا پدری ندیده ایم و نمی توانیم ابراز عاطفه و محبت داشته باشیم، در صورتی که خلاءهای عاطفی و مالی در گرو انفاق است که اگر اینگونه رفتار کنیم مال و عاطفه چندین برابر به خودمان باز می گردد. حتی اگر انسان فقیر هم باشد در اسلام تأکید شده تا می تواند انفاق کند هر قدر هم اندک باشد. بدترین اقدام گدایی است. کسی که طلب توجه و محبت دیگران (استرحام) را دارد خیلی بدبخت است. اگر کسی به چیزی نیاز دارد اول باید خودش خروجی داشته باشد. گدایی دور از شأن فرزندان خانواده آسمانی است. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: من وقتی نیاز مالی دارم مقدار زیادی از آنچه دارم صدقه می دهم و خداوند چندین برابر به من باز می گرداند. در طبیعت اگر یک نیوتن بر چیزی نیرو وارد کنیم یک نیوتن نیرو به ما باز می گردد. برای محبوبیت نزد خانواده آسمانی خیلی راهها وجود دارد. ما باید همه مردم را به عشق اینکه بنده خدا و فرزند خانواده آسمانی هستند دوست داشته باشیم و به آنها خدمت کنیم، سیاه و سفید، شیعه و سنی هم برایمان فرقی نداشته باشد. در این صورت ما نزد خانواده آسمانی مان خیلی عزیز می شویم. اگر ما برای امام زمان خود تلاش کنیم نزد ایشان خیلی عزیز می شویم. این خیلی فرق دارد با کسی که هیچ شباهتی به خانواده آسمانی اش نداشته و همه فعالیتهایش برای خود و خانواده زمینی اش است. ما باید مانند رود باشیم که دائماً در جریان است و مانند الله همواره خروجی داشته باشیم. دعای فرج در ماه مبارک رمضان باعث آمرزش همه گناهان می شود. «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کلّ فقیر، اللهم اشبع کل جائع...» زیرا شخص دغدغه همه اقشار اعم از اموات، فقراء و گرسنگان، قرض داران، غصه داران و ... را دارد و معلوم می شود عملاً هم هر اقدامی که لازم باشد انجام می دهد، مثلاً شب جمعه ها برای اموات خیرات می دهد. خیرات هم لزوماً خوراکی نیست؛ بلکه می توان کارهای ماندگار را به روح آنها هدیه کرد. لازم به ذکر است می توان همه اموات را در خیرات شریک کنیم تا همه آنها بهره مند شوند و هیچ مقداری از سهم اموات خودمان کم نمی شود. کسی که دعای مذکور را بخواند و به مقتضای آن عمل کند، از حیث اینکه دائماً حسنه از او صادر می شود و همچنین قرآن می فرماید: «انّ الحسنات یذهبن السیئات» لذا گناهان گذشته، حال و آینده او آمرزیده می شود. کسانی که مازاد آنچه را دارند نگاه نداشته و خارج می کنند، «تثبیتاً لانفسهم» نصیب ایشان می گردد و شیطان در حمله های چهارگانه نمی تواند به آنها آسیب بزند و اگر هم آسیبی به آنها برسد سریع جبران می کنند. انسان باید با همه مردم جهان و کل طبیعت در صلح کامل باشد زیرا همه عالم ظهورات «الله» هستند؛ «فاینما تولّوا فثمّ وجه الله...» چنین بینشی سبب از بین رفتن ظلم ها، جنایات و فسادها و حسادتها می شود. خداوند در ادامه آیه مذکور در اول بحث می فرماید: «... و اگر رگباری هم به آن نرسد باران ریزی برای او کافی است و خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست.» یکی از اسماء الهی «مُوفی» است. یعنی آنچه را که عمل کرده اید کامل به شما باز می گرداند. در آیه دیگر خداوند می فرماید: «من ذالذی یُقرضُ الله قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً کثیره...» چه کسی به خدا قرض الحسنه می دهد تا خداوند (اموال او را) چند برابر افزایش دهد؟ ... با این آیه امکان ندارد که حسادت سراغ کسی بیاید و چندین برابر از رشد دیگران لذت می برد. با توجه به نام «مُوفی» بازگرداننده، خدا حق انسان را تمام و کمال به او باز می گرداند. پس اگر در هر زمینه ای اعم از مالی، حیثیتی و عاطفی و ... حقی از ما ضایع شد تا آنجا که دچار خسران بالاتری نشده و به اختلافها و درگیری های سخت نینجامد دفاع می کنیم و اگر موفق به استیفای حقمان نشدیم به خدا واگذار کنیم. علی «علیه السلام» در کوچه به او ناسزا می گفتند و می فرمود با علی دیگری هستند. اینگونه است که گذشت کردن برای ائمه «علیهم السلام» و افراد بزرگ آسان می شود. خداوند به صورتهای مختلف جبران می کند؛ یا در دنیا انتقام از ظالم می گیرد، یا در آخرت؛ یا شخص را از خیری بالاتر از آنچه از دست داده بهره مند می کند. بعضی ها با گستاخی به خدا اعتراض می کنند که آنها را فراموش کرده و دعایشان را اجابت نکرده و یا حق آنها را نگرفته است و یا اینکه بچه فلان مسیحی را شفا داده ولی فرزند من را که چهل سال است در این دستگاه خدمت می کنم را شفا نمی دهد بدون آنکه توجه داشته باشند: اگر با دیگرانش بود میلی                             چرا ظرف مرا بشکست لیلی اگر گرفتن حق مستلزم گناه باشد ولی شخص تقوی پیشه کند خدا حقش را به او باز می گرداند. «یا من لا یعتدی علی اهل مملکته...» خدا به اهل مملکتش تعدی نمی کند. با داشتن چنین خدایی باید شاد و آرام باشیم. تمام خلقت خداوند حساب و کتاب دارد و یک الکترون، پروتون و نوترون اندازه هایش نزد خدا معلوم است: «کلّ شیء عنده بمقدار...» هیچ چیز از دست خدا خارج نیست و حساب کمترین ها را نیز دارد؛ «فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره...» کارهای خوب به بهترین صورت و رشد یافته، به انسان باز می­گردد. «زکوه» یعنی پاک کننده و رشد دهنده. کوچکترین خروجی ما، به بهترین شکل در قیامت به ما باز می گردد. کسانی که اینها را در نظر نمی گیرند حتی هنگام نماز و قرائت قرآن و سایر عبادات دائماً در حال نقشه کشیدن درباره انتقام از افراد مختلف می باشند. ما باید عفونتها و کثافات را از وجودمان خارج کنیم زیرا عباداتمان با وجود آلودگی فایده ای ندارد. غصه خوردن ناشی از ضعف در باور ما درباره آخرت و جبران خداوند است. ما باید باور کنیم خانواده آسمانی پشتیبان ما هستند و خدا همیشه با ماست؛ «انّ معی ربّی سیهدین» اگر کسی را نداشته باشیم تا از ما حمایت کند باید بدانیم که در هر شرایطی خدا را داریم. خداوند ما را خیلی بزرگتر و با شرافت تر از اینها آفریده؛«... کرّمنا بنی آدم...» دست خدا یعنی که اگر بیمار هستی یا پرستاری از بیمار می کنی در هر دو صورت آمرزیده می شوی. اگر بلا به انسان نرسد باید ترسید. پیامبر «صلی الله علیه و آله» در منزل شخصی بودند که تخم مرغ به زمین افتاد ولی نشکست. در پاسخ تعجب حضرت، صاحبخانه گفت: در منزل ما بلایی نازل نمی شود. (حضرت می فرمایند: «ملعون، ملعون کلّ بدن لا یُصابُ فی کلّ اربعین یوما» ملعون است ملعون است بدنی که هر چهل روز یکبار دچار مصیبت نمی شود) حضرت از جا برخاسته و فرمودند: من از این سفره چیزی نمی خورم. معلوم است همه مجازاتهای این شخص به آخرت موکول شده است. خداوند می فرماید: به حدی از صدای گنهکاران بدم می آید که وقتی دعایی می کنند به فرشته ها می گویم: هر چه می خواهند به ایشان بدهید. ولی بندگان مقربش را معطل می کند تا بیشتر صدایش کنند. در پس هر مرگی حیاتی است. امام عسکری «علیه السلام» فرمودند: هیچ بلایی سر مؤمن نمی آید مگر اینکه هاله ای از نعمت او را احاطه کرده است. خدا به حدی کریم و مهربان است که حتی آسیبهایی را که انسان بر اثر اشتباه خودش متحمل شده برایش جبران می کند. با وجود این اعتراض معنایی ندارد. خداوند عزیزترین بندگانش مانند امام حسین حضرت زینب، زهرای مرضیه (صلوات الله علیهم اجمعین) و ... را به سختترین مصائب دچار نمود. بلاها به کمالات حیوانی و طبیعت (حس، خیال وهم) آسیب می رسانند. بلای حقیقی آن است که عقل و فوق عقل مصیبت ببینند. حضور قلب نداشتن سر نماز مصیبت حقیقی است و یا اینکه انسان مرتکب گناه شده یا خود شیفته و متکبر، حسود و ... گردد. اگر انسان طبیعتش بر فطرتش غلبه کند از نگاه طبیعی به خدا می نگرد، دعاهایش هم در همان حیطه است و صدمه به طبیعت را بلا می داند. این افراد واژگون و به قول علی «علیه السلام» منکوس هستند. باید فوق عقل بر سایر قوا حاکم بوده و آنها را مدیریت کند. «و ما تنفقوا من خیر یوفّ الیکم و انتم لا تظلمون» هر خیری را انفاق کنید به شما باز می گردد و شما مورد ظلم واقع نمی شوید. تو نیکی می کن و در دجله انداز                    که ایزد در بیابانت دهد باز در صحرای قیامت که ما به شدت نیازمندیم عمل خیر ما به ما باز می گردد. گاهی بندگان متوجه نیستند و خداوند با وارد کردن مصیبتها برایشان برای آخرتشان ذخیره سازی می کند. امام حسین «علیه السلام» به خدا عرض می کند: هر بلایی می خواهی سر من بیاور ولی مرا جهنم نبر. ما هم از خدا بخواهیم که لحظه ورودمان به برزخ، معصومین «علیهم السلام» و فرشته های رحمت را ببینم و جشن تولد ما باشد. ما باید اضافات زندگی مان را در راه خدا انفاق کنیم. حلال زیادی در زندگی حکم سَم را دارد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به سلمان و ابوذر پول می دهد وقتی حساب آن را می خواهد به ایشان می فرماید: روی سنگ داغ بایستند. سلمان یک جمله می گوید که همه را در راه خدا انفاق کردم. ابوذر تا حساب یکایک پولها را بگوید پاهایش می سوزد. امام سجاد «علیه السلام» به خدا عرض می کند: خدایا به آن چیزهایی که ندادی به اندازه آنچه دادی شکر می کنم. امام حسین «علیه السلام» عرض می کند: «... و اوّل حاجتی الیک ان تغفر لی ما سلف...» اولین خواسته من این است که گذشته مرا ببخشی. ما باید اول گذشته خود و دیگران را ببخشیم. به حدی دلخوشیهای معنوی ما را فرا گرفته که حیف است به آسیبهای طبیعی بپردازیم. به خدا بگوییم ما گله نمی کنیم تو هم قول بده با چهره خندان با ما برخورد کنی.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 675
زمان انتشار: 28 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 122 ، 91/03/18

خانواده آسمانی،جلسه 122 ، 91/03/18

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره ی آثار دعا عرض کردیم: باعث تقویت رابطه ی ما با خدا و خانواده ی آسمانی و نیز سلاحی مهم و محکم در مقابل کیدهای شیطان می‌باشد. روایتی را بیان کردیم که دعا نصف کلّ اعمال خیر است. یعنی بخش مهمی از وقت و ارتباطات انسان باید صرف دعا شود. از امام باقر «علیه‌السلام» سؤال می‌شود: قرائت قرآن بهتر است یا دعا، حضرت پاسخ می­فرمایند: دعا مهم‌تر است، آیا نشنیدی فرمایش حق تعالی را: «قُل ما یعبؤابکم ربّی لولا دعائکم» بگو پروردگارم به شما توجهی نمی‌کند اگر دعایتان نباشد. مربی کسی است که قوای انسان را به فعلیت می‌رساند مربی نقاط ضعف را برطرف، و نقاط قوت را تقویت کرده و استعدادها را شکوفا می‌کند. معنای آیه‌ی مذکور در واقع این است: باید متربی تقاضا و تمنا داشته باشد تا مربّی او را تربیت کند. ما با گفتن «یارب» حقیقی در واقع تربیت و پرورش را از خداوند می‌خواهیم. ما تا خودمان را تسلیم مربی نکنیم و دستوراتش را دقیقاً اجرا نکنیم تربیت نمی‌شویم. و در صورتی که عبادات ما زیر نظر مربی انجام شود منجر به رشد و پرورش ما می‌شود. در کلیه‌ی انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارمان باید تابع مربی باشیم. انسان در هر رشته‌ای اگر زیر نظر مربی آن رشته دوره دیده و تمرین کند حتماً پس از مدتی مهارتش بیشتر می‌شود. اگر عبادات ما هم با ربوبیت «الله» صورت گرفته باشد حتماً باید پس از گذشت این همه سال رشد کرده باشیم. «ربّ» برای همه ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتار و افکار ما قاعده دارد. اینکه می‌فرماید اگر دعای شما نبود پروردگارم به شما توجه نمی‌کرد، معلوم می‌شود که باید بخواهیم و صرفاً خواندن مؤثر نیست. ما باید به مربی بگوییم: از او چه می‌خواهیم تا او برای ما مشخص کند که چه کارهایی را در طول مدت زمانی خاص انجام دهیم. کسی که زیارت عاشورا می‌خواند باید در کلاس آن ثبت نام کرده و به مقتضای محتوای آن عمل کند. اینکه دعاهای ما اثر لازم را ندارند به دلیل این است که ما صرفاً دعا می‌خوانیم ولی «خواستن» در کار نیست. ما وقتی از مربی تقاضا داریم باید بدانیم که چه می‌خواهیم. آیا می‌توانیم خواسته‌های خود در دعای کمیل را که سال‌هاست می‌خوانیم فهرست کنیم؟ در دعای جوشن کبیر از بین هزار اسم حق تعالی کدام‌یک را به طور جدی خواسته‌ایم؟ صبور بودن، غفور بودن، عفوّ و ستار بودن و ... . عَفُوّ یعنی از هیچ کس ناراحت و دل چرکین نمی‌شود. اگر کسی اسم عفوّ و غفور را دریافت کرده باشد. روز قیامت در نامه‌ی اعمالش یک گناه هم وجود ندارد و فقط عبادت برایش ثبت شده است. زیرا کسی که دیگران را می‌بخشد خدا هم او را می‌بخشد. انسان اگر دل خودش را از کدورت دیگران پاک کند خدا هم اعمال او را پاک می‌کند. اما کسی که زودرنج، حساس، منتقم، پژمرده و ... است و قصد گرفتن انتقام داشته و دلش چرکین می‌باشد، عفوّ نیست. دعا، خواندن نیست خواستن است. کسانی که دعا و قرآن را می‌خوانند چیز مهمی به دست نمی‌آورند باید دعا و قرآن را فهمید. به تصریح قرآن اگر از خدا نخواهیم توجهی به ما نمی‌کند ما باید از مربی بخواهیم که غفور، جواد، کریم و مرتاح (شاد) و ... شویم. کسی که صرفاً ادعا می‌کند ولی تلاش نمی‌کند اصلاً جدی نیست. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرماید: «من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزئ بنفسه» کسی که از خدا توفیق می‌خواهد ولی تلاش نمی‌کند خودش را مسخره کرده است. مگر ممکن است انسان بدون تمرین و کوشش مهارتی را کسب کند؟ کسی که می‌خواهد اخلاق خوب داشته باشد، روزی‌اش زیاد شود و ... باید مربی و کلاس ببیند. باید تمرین کنیم که اگر کسی به ما بدی کرد ناراحت نشویم. از خانواده باید شروع کنیم. برای تخلق با اخلاق الله بهترین میدان خانواده است. کسی که در میدان داخلی به‌ویژه پدر و مادر که حق بسیاری به گردن انسان دارند، نمی‌تواند موفق عمل کند در میدان خارجی تکلیفش معلوم است. امام «رضوان الله» می‌فرمودند: من یک‌بار هم نتوانستم دعای کمیل را جدی بخوانم. ما چگونه می‌توانیم در دعای افتتاح بخوانیم و بخواهیم: «اللهم انا نرغب الیک فی دولته کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فی‌ها من الدعاه الی طاعتک و القاده الی سبیلک...» پروردگارا از تو می‌خواهیم که در دولت کریمه (امام زمان «عج الله تعالی فرجه») ... قرار دهی ما را کسانی که مردم را به طاعت تو می‌خوانند و رهبر راه تو باشیم...» این خواسته‌ها با رذایل اخلاقی قابل جمع نیستند. خداوند می‌فرماید: اگر می‌خواهید عفوّ باشید عفو کنید. «... فالیعفوا....» و اگر می‌خواهید غفور شوید: «.... والیصفحوا....» کسی که از دیگران ناراحت و دل چرکین می‌شود نمی‌تواند عفوّ شود و اگر می‌خواهد غفور شود باید بتواند ندیده بگیرد، نه اینکه دائماً ایراد دیگران را ببیند. کسی که ادعای زرنگی داشته و همه‌ی کارهای دیگران را می‌بیند و به رخ آن‌ها می‌کشد نمی‌تواند غفور شود. معصوم «علیه اسلام» با وجود اینکه «عین الله الناظره» است وقتی در کنارش قرار می‌گیریم هیچ چیز را به روی ما نمی‌آورد. من تأکید می‌کنم: اصرار نداشته باشیم دعای جوشن کبیر را یک‌باره بخوانیم. لااقل یک شب بخوانیم و یک شب روی دو اسم خداوند تمرکز کرده و تمرین کنیم که در وجود ما نفوذ کند. خدا نکند در حالی بمیریم که هیچ یک از قوایمان فعال نشده باشد. اگر انسان مدتی وقت صرف کند می‌تواند چند اسم را در خودش فعال کند که متأسفانه این کار را نمی‌کند. امام علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: اگر شما یک اسم هم داشته باشید من قبول می‌کنیم. ما باید الان خودمان را بررسی کنیم و ببینیم که چه صفت یا صفاتی را کسب کرده‌ایم. ما اگر در دنیا مدت کمی تمرین کنیم و روابط و رفتارمان را با افراد تنظیم کنیم می‌توانیم برخی اسماء الهی را در خودمان شکوفا کنیم. باید در نظر بگیریم که طرف معامله‌ی ما خداست و قرار است این افراد ما را اذیت کنند تا ما با برخورد درست، شبیه خدا شویم. نباید در دنیا با هیچ کس جز خدا کاری داشته باشیم؛ لذا نباید کینه‌ی کسی را هم به دل بگیریم. بعضی‌ها به خدا اعتماد نداشته و می‌ترسند که در راه او هزینه کنند، لذا این افراد سال خمسی ندارند و از ترس فقر! خمس نمی‌دهند. در حالی که خداوند جبران یک تا هفتصد برابر را تضمین کرده است. کسی که به مربی‌اش اعتماد ندارد نمی‌تواند رشد کند. فقط باید خودمان و خدا را در نظر بگیریم. دیگران فقط وسیله‌ی ما هستند اگر آن‌ها به خاطر عیب‌ها و ضعف‌هایشان ما را آزار می‌دهند باید سبب پیشرفت ما شوند. ما هم ضعف‌ها و عیوبی داریم که باعث آزار دیگران می‌شود و نیاز به عفو و بخشش دیگران داریم. کسی که چنین نگاهی داشته باشد حسابش در نزد خدا پاک است. افرادی که این‌گونه هستند منتی بر دیگران ندارند زیرا آنچه برایشان مهم است لکه‌دار نشدن دلشان به واسطه‌ی کینه و حس انتقام است. این وضعیت اوج عزت و شرافت است. ما باید نسبت به دیگران همان‌طور باشیم که از خدا توقع داریم. در تعقیقات نماز این‌گونه می‌خوانیم: «اللهم انّ مغفرتک ارجی من عملی و انّ رحمتک اوسع من ذنبی اللهمان کان ذنبی عندک عظیماً فعفوک اعظم من ذنبی الهیان لم آکن اهلاً ان ابلغ رحمتک فرحمتک اهلا ان تبلغنی و تسعنی لانّها وسعت کلشی...» پروردگارا همانا آمرزش تو امیدوار کننده تر از عمل من است و نیز به‌درستی که رحمت تو گسترده‌تر از گناه من است. خدایا اگر گناه من در نزد تو بزرگ است پس عفو تو بزرگ‌تر از گناه من است خدایا اگر من اهلیت رسیدن به رحمت تو را ندارم پس رحمت تو طوری است که به من می­رسد و مرا فرا می‌گیرد برای اینکه (رحمتت) همه چیز را فرا گرفته است..... نا امیدی به این دلیل بزرگ‌ترین گناه بعد از شرک است که در واقع تحقیر و کوچک پنداشتن خداست. امام امت فرمودند: خدایا شنیدم که گفتی چه کنم با یک مشت خاک جز آنکه او را ببخشم! ما هم باید دیگران را ببخشیم و اگر اذیت آن‌ها به حدی ما را آزار داده که سوخته‌ایم هیچ اشکالی ندارد زیرا آنچه که سوخته طبیعت است طبیعت هم حقش سوختن است. در غیر این صورت فطرت آزاد نمی‌شود. پس وقتی طبیعت می‌سوزد ما رشد می‌کنیم و نباید دیگران را بسوزانیم و تلافی ناراحتی‌مان را بنماییم. کسی که بتواند آتش دلش را خاموش کند مثل خدا شده و آتش دیگران را هم خاموش می‌کند. سخن مرحوم مجتهدی «رضوان الله» که می‌فرمودند: «این نیز بگذرد» اسم اعظم است و در گذشت کردنِ ما از دیگران بسیار مؤثر است. تا زمانی که ما کینه‌ی دیگران را در دل خود نگه داریم خدا از دل ما بیرون می‌رود. اگر ما خودمان را بنده‌ی خدا بدانیم و دیگران را هم بنده‌ی حق تعالی، به عشق خدا کینه‌ها را از دل بیرون کرده و افراد را می‌بخشیم. ما واقعاً در آغوش خدا و جمع خانواده آسمانی‌مان نشسته‌ایم به دلیل حادثه‌ای دنیایی این جمع را به هم می‌زنیم و از محضرشان خارج می‌شویم. این‌ها به دلیل عدم اعتماد ما به خداست. بعضی‌ها بعد از نماز حاضر به انجام تعقیبات نیستند و برای کارهای دنیایی عجله می‌کنند این‌ها توجه ندارند که همه‌ی اسباب و علل و دست خداست. کسی که به خاطر دنیا خدا را رها کند خدا او را به دنیا وا می‌گذارد. ما باید هم تلاش کنیم و هم دعا، زیرا معصوم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: دعا نیمی از کارهای خوب (خوبی) است. ما باید به اندازه‌ی کافی تلاش کرده و بقیه‌ی وقتمان را به خدا بپردازیم که همه‌ی کارها دست او و مسبب‌الاسباب است. اینکه می‌فرمایند دعا بالاتر از قرائت قرآن است به دلیل این است که انسان باید درخواست‌هایش را مشخص کرده و بیان کند. چنانچه دانشجو وقتی ثبت نام می‌کند باید تقاضاهایش را با انتخاب واحد بیان کند. ما بعد از سال‌ها هنوز نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و متحیریم. بعد از مدتی باید معلوم شود که ما چه تغییراتی کرده‌ایم. آیا دیگر عصبانی، پرخاشگر، زودرنج، حسود و متکبر و ... نیستیم؟ کسانی که برنامه می‌گیرند ولی تمرین نمی‌کنند با تحولی هم مواجه نمی‌شوند. کسی که بحث «دشمن شناسی» را مطالعه می‌کند و نمی‌تواند به حمله‌های چهار جانبه‌ی شیطان غلبه کند این شخص اصلاً جدی نیست زیرا اساساً تمرین نمی‌کند. ما باید خیلی موارد را که از دیگران متوجه می‌شویم نادیده گرفته و به روی خودمان نیاوریم: «نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل» نصف شخصیت عاقل تحمل کردن است و نصف دیگر تغافل (خود را به غفلت زدن) است. مرداب از رود پرسید چه کردی که اینچنین زلالی؟ رود گفت: «گذشتم». وقتی می‌فرمایند: نصف کارها دعاست یعنی برای موفقیت باید دستمان را در دست مربی قرار داده و از او کمک بگیریم. باید دائماً همراهی خدا را با خودمان ببینیم و تمرین کرده و کارهای دیگران و اتفاقات ناگوار را تحمل کنیم و به خداوند بگوییم که: «فقط به خاطر تو گذشت کردم» چه جاهایی که انسان باید به خاطر خدا سکوت کند: «رُبّ کلام جوابهُ السّکوت».  همه‌ی کارها را برای خدا انجام دهیم: «... قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» کسی که در رشته‌ای ثبت نام می‌کند جز مربی با کسی دیگری کار ندارد. فقط تابع او بوده و با او تمرین می­کند. خداوند به ما اجازه‌ی دوستی داده: «اللهم اجعلنی من جندک ... اللهم اجعلنی من حزبک ... اللهم اجعلنی من اولیائک....» در صورتی که مربی‌ها با شاگردانشان دوستی نمی‌کنند ولی خداوند این‌قدر به ما بها داده است. در روایت داریم: اگر می‌خواهید جایگاه خودتان را در نزد خدا بدانید ببینید که خدا در قلب شما چقدر حضور و جایگاه دارد. اگر کسی بتواند یکبار زیارت عاشورا را طوری بخواند که از اول تا آخر آن را صادقانه بگوید یقیناً هم درجه‌ی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» و سیدالشهدا «علیه‌السلام» است. یعنی حقیقتاً بگوید: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...»، «... ان یبلّغنی المقام المحمود...» برای رسیدن به این مقامات ما باید دستمان در دست خانواده‌ی آسمانی‌مان باشد و مربی را گم نکنیم. باید ایشان برای ما از هر کس دیگر محبوب‌تر باشند تا بتوانیم به آن‌ها برسیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed