www.montazer.ir
چهارشنبه 10 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1832
زمان انتشار: 3 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 123

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 123

از امیرالمومنین به سید الشهدا وامام مجتبى ‏علیهما السلام: شما دشمن ظالم و كمك به مظلوم باشید.حضرت صادق‏«علیه‌السلام» : اگر كسى فقها را رد كند به عنوان جانشینان ما مثل این است كه ما را رد كند انگار خدا را رد كرده واین در حد شرك به خداوند تبارك و تعالى است. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و بیست و سه «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. ولایت فقیه هم در اصول عقاید بحث ولایت مطرح است وهم در فقه مطرح است. 2. فقه علمى است كه مربوط به بندگان خداست علم مربوط به كارهاى بندگان خداست. 3. خداوند كه جهان را خلق نمود همان انسان را خلق كرد و براى او طبیعت و فطرتى قرار دارد در بعد طبیعى او را به گونه‏ اى آفرید كه نیاز به زندگى اجتماعى دارد واین زندگى نیاز به نظم وحكومت و سیاست دارد و خداوند همواره رهبرانى را تعیین نموده تا قدرت را در دست بگیرند. 4. حقیقت انسان فطرت اوست كه بازگشت و معادى به سمت مبدا خود دارد و براى هدف والایى خلق شده و براى اینكه به آن هدف والا برسد نیاز به هدایت دارد. 5. اگر كسى نباشد كه ما را هدایت كند در بازگشت به ماوراى طبیعت با شكست روبرو مى ‏شویم وتولد ،تولد سالمى نمى‏ شود. 6. انسان در مرحله ‏اى كه حالت جنینى در دنیا دارد روح او اگر خود را براى مرحله برزخ و بالاتر از برزخ آماده نكند لوازم مورد نیاز حیات بعد از مرگ را و هدایت نشود وقتى وارد آن مرحله می شود یا ناقص می شود یا بیمار. 7. آیا خداوند تبارك وتعالى در مورد وضعیت مردم در زمان غیبت امام زمان دستور خاصى داده یا نه مردم را رها نموده است؟ 8. هیچ عقل سلیمى نمى ‏پذیرد كه خداوند تكلیف مردم را در زمان غیبت روشن نكرده باشد، این بحث كلامى و اعتقادى است. 9. فقه مبتنى بر كلام است یعنى اگر ریشه‏ هاى مباحث فقهى در كلام ثابت نباشد فقه حرفى براى گفتن ندارد. 10. اگر كسى مى‏ خواهد احكام فقهى را خوب بفهمد تا معرفت به انسان به نفس انسان و عقاید پیدا نكند نمى‏ تواند راجع به مسائل فقهى بر داشت دقیق و عمیقى داشته با شد. 11. خداوند حجاب را گذاشته است حجاب واقعا باید مى‏ بوده اگر كسى روى نفس تسلط پیدا كند و نفس را بشناسد مى ‏فهمد كه باید حجاب هم دا شته باشد. 12. خداوند امر نموده كه فقها منصوب با شند نصب عالم ائمه جانشین خودشان را فقها كنند اگر این در كلام ثابت شد آن وقت تازه در فقه در مورد بایدها و نبایدها ى شخص فقیه صحبت مى ‏كنیم. 13. بر خدا واجب است امام نصب كند و تكلیف مردم را مشخص كند بر مردم هم واجب است كه از امام یا از فقیه اطاعت كنند. 14. در نظام ما براى اینكه مردم بتوانند فرمان خدا را عمل كنند به عنوان خبرگان فقهایى را انتخاب مى‏ كنند وامر تشخیص و تعیین فقیه جامع الشرایط را به عهده متخصصین مى‏ گذراند. 15. مجلس خبرگان آن فقیه كه امام شرایط او را مشخص نموده در میان فقهاى فعلى‏ شناسایى مى‏ كنند و به عنوان رهبر به ما معرفى مى‏ كنند وقتى معرفى نمودند واجب است از آن فقیه اطاعت شود. 16. حضرت على‏«علیه‌السلام» اگر حضور حاضران نبود و حجت بر من تمام شد كه حتما كسانى هستند كه مرا در امامت یارى مى ‏كنند و با من بیعت مى‏ كنند اگر این نبود كه خداوند از علما اخذ پیمان كرده كه هرگز بر گر دنكشى ظالمین و مظلومیت سكوت نكنند. 17. از امیرالمومنین به سید الشهدا وامام مجتبى ‏علیهما السلام: شما دشمن ظالم و كمك مظلوم باشید. 18. اگر مساله ولایت فقیه را به عنوان مسئله كلامى پذیرفتیم نه بحث فقیهى معنایش این مى‏ شود كه ولایت فقیه به همان كه ما نبوت عامه را اثبات مى‏ كنیم یعنى ضرورت وجود امام در جامعه را اثبات مى‏ كنیم با همان دلایل ضرورت وجود فقیه جامع الشرایط ثابت مى ‏شود. 19. مسئله كلامى ولایت فقیه این مى‏ شود كه نپذیرفتن آن حكایت از نوعى كفر عملى دارد قبول نكردن و زیر بار آن نر فتن زیر بار ولایت فقیه نرفتن. 20. خداوند بر اساس اصل هدایت عامه و همچنین بر اساس اصولى كه در نبوت عامه و امامت همیشه باید براى جامعه خداوند رهبر نصب كند به عنوان مظاهر حكومت خود. 21. من به عنوان بنده خدا حق ندارم حكومتى كه مشروع نیست و خداوند به آن ولایت و حكومت راضى نیست را نمی توانم بپذیرم. 22. ولایت فقیه یكى از فروعات مسائل اعتقادى است، یكى از فروعات مسائل عقاید تشیع است و مثل خیلى از عقاید دیگرى كه در مسائل عقیدتى دیگرى هست. 23. حضرت صادق‏«علیه‌السلام» : اگر كسى فقها را رد كند به عنوان جانشینان ما مثل این است كه ما را رد كند انگار خدا را رد كرده واین در حد شرك به خداوند تبارك و تعالى است. 24. ریشه بحث ولایت فقیه در تشیع به مسائل امامت بر مى‏ گردند نوع نگرشى كه تشیع به امامت دارد. 25. مسئله اگر فقهى بود فقط صرفا یك فقهى تام بود به مسائل مردم بر مى ‏گشت ولى وقتى كلامى اش كردیم به خدا بر مى ‏گردد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1831
زمان انتشار: 3 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 122

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 122

ولایت فقیه یك مقام است، یك شخصیت حقوقى است نه حقیقى، امام خمینى و مقام معظم رهبرى نمونه ‏اى از این مقام هستند. ولایت فقیه ولایت شخص نیست ولایت فقه است، و ولى فقیه خودش نیز محكوم ولایت خویش است همانطور كه امام معصوم محكوم به ولایت خودش است. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و بیست و دو «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. ولایت معصومین ‏علیهم السلام در طول تاریخ ظهور ولایت خداوند تبارك و تعالى است كه به دستور او صورت می گیرد. 2. در زمان غیبت امام زمان‏«علیه‌السلام» مسئله ولایت و رهبرى سیاسى و هدایت دینى به اذن خداوند صورت می گیرد ولى این بار مظاهرش فقها هستند یعنى مردم در زمان غیبت با اذن خداوند تحت ولایت فقها قرار می گیرد. 3. در زمان غیبت خداوند مردم را بلاتكلیف رها نمی كند و وضعیت زعامت سیاسى و اجتماعى را براى آنها روشن كرده است. 4. مردم به تبع اینكه مدنى بالطبع هستند پس باید براى گذران زندگى خود تن به حكومت دهند و حكومت هم براى پیاده شدن احكام بدون رهبرى ممكن نیست یعنى باید یك نفر در جامعه حرف آخر را بزند. 5. قانون گذارى در اجتماع ویژه خداوند است یعنى فقط خداوند است كه براى هدایت انسانها از دنیا تا بى‌نهایت لیاقت و حق قانونگذارى را دارد. 6. اكثر احكام اسلامى به نحوى است كه اجراى آنها احتیاج به حكومت و قدرت سیاسى و نظامى دارد یعنى احتیاج به یك حاكم اسلامى دارد و اگر حكومتى نباشد اكثر فرامین الهى و دستورات دینى معطل می ‏ماند یعنى انسانها از رشدى كه از اجراى آن احكام بدست می ‏آورند محروم می شوند. 7. شیخ مفید در عدةالوسائل نقل می كند كه: برخى از دشمنان می ‏گویند هیچ یك از شیعیان در زمان غیبت حق اجراى حدود و احكام و دعوت به حق و جهاد با دشمن را ندارند بلكه باید صبر كنند تا امام زمان‏«علیه‌السلام» ظهور كند. 8. علما هر كدام همانند سفراى انبیاء و ائمه‏ علیهم السلام هستند یعنى انبیاء و ائمه‏ علیهم السلام مقدارى از مسئولیتها را كه دیگران می ‏توانستند انجام دهند به آنها تفویض می كردند تا به این ترتیب علما و فقها هدایت مردم را به عهده گیرند و تبلیغ دین را انجام دهند. 9. علما از طرف معصومین ‏علیهم السلام به ولایت منصوب شده ‏اند و اجراى حدود و احكام شرعى را از طرف معصومین‏ علیهم السلام انجام می ‏دهند. 10. علماداراى ولایت خاص انبیاء در امور قابل واگذارى بوده ‏اند. 11. پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه وآله گاهى مسؤولیت جنگ، فتوا دادن، قضاوت، رهبرى، جهاد و... یعنى همه شئونى كه قرآن براى پیامبر قائل است را تفویض می كردند. 12. وجود مقدس امام‏«علیه‌السلام» ضامن حفظ اصول شرع است یعنى مسائل اصولى شرع با امام است حال اگر كسى شأنیت آن ولایت را دارا باشد امام در استتار و آرامش به سر می ‏برد و دیگرى اجراى آن اصول را به عهده می گیرد. 13. امام زمان‏«علیه‌السلام» حاضرى است غایب یعنى غایب از انظار است ولى نه اینكه حضور نداشته باشد بلكه با ماست و در كلیه كارها ى ما هم دخالت می كند. 14. امام زمان‏«علیه‌السلام» می فرمایند: ما از رعایت حال شما اهمال نمی کنیم و یاد شما را فراموش نمی ‏كنیم، اگر ما نباشیم دشمنان ما شما را تكه تكه خواهند كرد. 15. اغلب اختلافاتى كه در اقوال فقها است در مسائل اصلى و كلیدى نیست بلكه در موارد شاذ و نادر است به همین خاطر مقلدین بسیارى از مراجع در كنار هم سازش دارند. 16. نحوه سود بردن مردم از امام زمان در حال غیبت مثل سود بردن مردم از آفتاب است هنگامى كه پشت ابر است. 17. اگر مسئله ولایت حل نشود فلسفه وجودى امام‏«علیه‌السلام» در زمان غیبت قابل دفاع نیست. 18. امام زمان‏«علیه‌السلام» در زمان غیبت اعمال ولایت می ‏كند و همه هدایت‏ها و رشدها و حركتها با ولایت ایشان صورت می ‏گیرد. 19. در زمان غیبت ولایت با خود حضرت حجت‏«علیه‌السلام» است و مظاهرش در جاهایی كه قابل واگذارى است فقها هستند. 20. فطرى‏ ترین نیاز انسان رهبرى و هدایت است یعنى اساسى ‏ترین نیاز انسان این است كه دوست دارد یك كسى دستش را بگیرد. 21. انسان در نماز مكلّف است كه هدایت بخواهد اهدنا الصراط المستقیم حال نمی ‏شود كه وسیله هدایت غایب باشد و حضور نداشته باشد اصلا معقول نیست. 22. اگر انسان به خودش واگذار شود دیگر كلیت و وجه جامع و قانونى كه همه دور آن جمع شوند وجود ندارد در این حال تكلیف هدایت و ابدیت روشن نمی ‏شود. 23. وقتى اسلام به واضحات زندگى مثل اكل و شرب، خوابیدن، تخلى كردن، آمیزش جنسى، ازدواج و...عنایت داشته پس در مورد اصلى ‏ترین مسئله انسان كه حكومت و زندگى اجتماعى است نمی ‏تواند سكوت كند. 24. ولایت تنها روحى است كه اجتماع بواسطه آن زنده است. 25. اگر پیشرفته ‏ترین و مترقى‏ ترین قوانین وجود داشته باشد ولى رهبرى كه توان پیاده كردن این احكام را داشته باشد اساسا آن احكام بكار انسان نمی آیند و كارساز نیستند. 26. در اسلام روح همه قوانین، ولایت، رهبرى و امامت است. 27. پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه وآله در طول 23 سال آنقدر سختى و مشقت كشیدند ولى اگر جانشین و رهبرى براى مردم تعیین نمی كردند رسالتشان را انجام نداده بودند. 28. در اسلام براى رهبر، حاكم و امام خصوصیات و دستورات زیادى مطرح شده است و این نشانه این است كه در اسلام مجرى اصل است. 29. اساسا در اسلام به هیچ چیز به اندازه رهبر، زعیم و حاكم اهمیت نداده است حتى به اصل دین نیز این اندازه اهمیت نداده چرا كه اسلام روح را مقدم بر پیكر می داند. 30. در اسلام رهبر كسى است كه انسان را از دنیا تا بى ‏نهایت هدایت مى ‏كند حال خودش باید با بى‏ نهایت ارتباط داشته باشد تا بتواند چنین امر خطیرى را به انجام رساند. 31. كسى مى ‏تواند مردم را از ظلمت به سوى نور هدایت كند كه خودش اهل نور باشد و سلوك كرده باشد بنابراین در اسلام روح، رهبر و امام است. 32. خداوند تبارك و تعالى براى اینكه به كعبه روح بدهد تولد على‏«علیه‌السلام» را در كعبه قرار مى ‏دهد تا همه بفهمند كه على روح كعبه و روح حج ولایت است. 33. امام باقر«علیه‌السلام» : اسلام برپتج پایه بنا شده است: نماز، روزه، حج، زكاة و ولایت، بعد مى ‏فرماید: به هیچ چیز به اندازه ولایت توصیه نشده است. 34. قانون مترقى زمانى فایده دارد كه مجرى مورد رضایت خدا و حق وجود داشته تا این قانون را اجرا كند. 35. اصل مقام ولایت از ضروریات است یعنى جزء اصول دین است و در اصول دین نیز مهمترین اصل همین است یعنى بدون امام و ولایت توحید و نبوت نیز به درد انسان نمى ‏خورد. 36. در حدیث قدسى خطاب به پیامبر آمده لولاك لما خلقت الاَفلاك یعنى اگر تو نبودى آسمان و زمین را خلق نمى ‏كردم. 37. امام رضا«علیه‌السلام» در حدیث سلسلةالذهب فرمودند: كَلِمَةُ لا إلهَ إلا اللَّه حِصْنى فَمَنْ دَخِلَ حِصْنى اَمِنَ مِنْ عَذابى و بعد فرمود: بِشَرطِها و شُروطِها وَ أنَا مِنْ شُروطِها. 38. در حدیث از معصوم‏«علیه‌السلام» است كه: ما را از خدایى بودن پایین بیاورید، هر چیزى در مورد ما بگویید كم گفته ‏اید. 39. امام خداى مجسم است یعنى خدایى است متناسب با این نظام كه براى هدایت لازم است در واقع خلیفه و جانشین خداست، حال این جانشین فرموده در نبود ما از فقها اطاعت كنید. 40. مقام ولایت هرگز قابل زوال نیست یعنى این طور نیست كه خداوند در یك برهه ‏اى از زمان اعمال ولایت كند و در برهه ‏اى دیگر نكند (یعنى عصر غیبت). 41. ولایت فقیه ولایت شخص نیست ولایت فقه است، و ولى فقیه خودش نیز محكوم ولایت خویش است همانطور كه امام معصوم محكوم به ولایت خودش است. 42. ولایت فقیه یك مقام است، یك شخصیت حقوقى است نه حقیقى، امام خمینى و مقام معظم رهبرى نمونه ‏اى از این مقام هستند. 43. جامعه به یك فقیه جامع ‏الشرایط نیاز دارد كه ولایتش را بپذیرد و الّا بدون آن همه چیز انسان باطل است و فایده ندارد و امور اجتماعى نیز معطل مى ‏ماند. 44. اگر ما رئیس جمهور، نماینده مجلس، قوانین مجلس، شوراى نگهبان و قوه قضائیه را قبول داریم براى این است كه ولى فقیه به آنها مشروعیت مى‏ بخشد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1829
زمان انتشار: 3 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 121

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 121

روحیه شیعه اساساً قائل به حكومت غیر خدا و یا مظاهر خدا نیست و تاریخ نیز شاهد است كه مبارزه شیعیان با استكبار از زمان حضرت على‏«علیه‌السلام» به این طرف متوقف نشده و شیعه اصلاً زیر بار غیرمعصوم و یا جانشین معصوم نمی ‏رود. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و بیست و یک «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. شبهه: انتظار امام زمان‏«علیه‌السلام» و غیبت ایشان، خود نشان‏دهنده این است كه دین در سیاست نباید دخالت كند. 2. شیعیان مكلّف هستند در زمان غیبت منتظر حضرت باشند و دست به شمشیر نبرند كه قبل از قیام حضرت هر نوع جهادى ممنوع است ولى این نشان‏دهنده این است كه مشروعیت حقیقى فقط مربوط به حكومت معصوم است و حكومت‏هاى غیر آن مشروعیت خالص و صددرصد ندارند. 3. در حدیث است كه: قیام قبل از قیام حضرت حجّت‏«علیه‌السلام» نیست، در آن‏جا كسى حضرت را نمی خواهد و اگر قرار باشد حضرت بیاید باید به زور این كار را انجام دهد و سنّت خداوند هم به زور تعلّق نمی گیرد. 4. دنیایى كه پر از ظلم و فساد باشد طالب حضرت حجّت‏«علیه‌السلام» نیست، در آنجا كسى حضرت را نمی ‏خواهد و اگر قرار باشد حضرت بیاید باید به زور این كار را انجام دهد و سنّت خداوند هم به زور تعلق نمی ‏گیرد. 5. حضرت براى آمدن پایگاه مردمى می ‏خواهد، باید عدّه ‏اى او را قبول داشته باشند تا زمینه را براى ظهور آماده كرده و حضرت را به سایر جهانیان شناسانده باشند. 6. نبى اكرم‏ صلى الله علیه وآله می فرماید: مردمى از شرق ظهور می ‏كنند و زمینه را براى ظهور مهدى‏«علیه‌السلام» آماده می كنند. 7. اساساً بدون تشكیل حكومت و دخالت در سیاست و رها كردن استكبار جهانى به حال خود تا هر كارى كه می خواهند انجام دهند و این فكر كه حضرت حجّت‏«علیه‌السلام» بیاید شرایط را درست می کند، همگى اشتباهى بیش نیست. 8. حضرت حجّت‏«علیه‌السلام» براى آمدن احتیاج به پایگاه نظامى، سیاسى و اجتماعى دارد و احتیاج به سرباز دارد. 9. حضرت در حركت اولیه ‏اش با ده ‏هزار نفر یار، جنگ و خونریزى دارد، تهدید به مرگ می شود و یارانش را از دست می ‏دهد. این نشان‏دهنده آن است كه باید قبل از ظهور در این دنیا كه استكبار در همه جا سیطره دارند جایى باشد كه زیر بار و هیأت استكبار نباشد و مستقل بوده، تأمین نیرو، هزینه و پشتیبانى لازم براى حضرت را انجام دهد. 10. امام صادق‏«علیه‌السلام» می فرمایند: هر وقت خدا بخواهد این حكومت را می آورد و بعد می ‏فرماید: وظیفه شما این است كه اهل تقوى و ورع باشد تازه می ‏شوید منتظر. 11. منتظر اهل تقوى و اهل اسلام بودن احتیاج به قدرت دارد. انسان در فضاى نكبت ‏بار رژیم طاغوت كه نمی توانست منتظر حقیقى باشد، پس باید انقلاب می ‏شد. 12. انسان‏ها در زمان غیبت نیز مصلحت دارند و به سمت آخرت در حركت، پس به حكومت نیاز دارند به همین دلیل در این دوران فقها مسئول اداره جامعه هستند. 13. احكام سیاسى اسلام بیش از احكام عبادى است. بدون حكومت اساساً بسیارى از احكام سیاسى اجرا نمی ‏شوند. 14. مبارزه با استكبار، اقامه قسط و عدل، تهیه اسلحه نظامى و ترساندن دشمن و... بدون حكومت امكان ‏پذیر نیست. 15. به فرمایش قرآن، تهیه اسلحه براى جنگ نیست بلكه براى ترساندن دشمن است. 16. بر طبق آیه اولوالامر: احكام اسلام محدود به زمان و مكان خاصى نیست و تا ابد باقى و لازم‏الاجراء است چرا كه احكام بر اساس مصلحت انسان‏ها آمده و باید انسان را براى ابدیت تربیت كند و چنین چیزى نمی ‏شود مگر دنیایشان اصلاح شود. 17. اساساً ساختار تشیع و مسئله غیبت و انتظار هیچ منافاتى با حكومت ندارد. 18. انقلاب و برچیده شدن رژیم پهلوى باعث شد كه میلیون‏ها نفر خود را بشناسند، فطرت‏گرا شوند، و سالم به ابدیّت متولد شوند. 19. برخى مطرح می كنند كه دین موجودى مقدس است و یك امر ماوراء طبیعى و الهى است و یك سلسله قوانین ثابت دارد و بر خلاف مسائل سیاسى و اجتماعى نامقدس و ناپاك و متغیر است و این دو هرگز باهم تناسب ندارند. 20. اسلام مقدس است ولى باید این تقدس فایده‏اى براى انسان داشته باشد، شر دشمن را از سرش كم كند، ناموسش را حفظ كند، عزت و شرافتش را حفظ كند. 21. اسلام در كنار امور ثابت، امور متغیرى نیز داردو در این صورت است كه مطابق با زمان پیش می ‏رود. 22. قرآن كریم از كسانى كه در مسائل سیاسى وارد شده ‏اند (مثل حضرت داوود، سلیمان و...) یاد می ‏كند و می فرماید: الذین مكناهم فى‏الارض اقام الصلوة یعنى به كسانى در روى زمین قدرت می دهیم (قدرت سیاسى) آنها از این قدرت بهره می گیرند براى اقامه نماز. 23. اگر مسلمانان از قدرتشان استفاده نكنند سیل اسلام‏گرایى و شیعه شدن در جهان كه اكنون همه ابرقدرت‏ها را به نگرانى انداخته، پیدا نمی شود. 24. اثر اسلام بدون حكومت بروز نمی كند و اگر هم اثرى داشته باشید بسیار ضعیف است. 25. روحیه شیعه اساساً قائل به حكومت غیر خدا و یا مظاهر خدا نیست و تاریخ نیز شاهد است كه مبارزه شیعیان با استكبار از زمان حضرت على‏«علیه‌السلام» به این طرف متوقف نشده و شیعه اصلاً زیر بار غیرمعصوم و یا جانشین معصوم نمی ‏رود. 26. بزرگترین فقهاى اهل تسنن (با وجود اختلاف در این امر با شیعیان) قائل اند كه اسلام بدون حكومت و امامت و رهبرى اجرا نمی ‏شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1816
زمان انتشار: 1 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 120

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 120

دین براى آخرت است و براى رسیدن به آخرت و هدایت مردم باید همه امور دنیا را به دست بگیرد لذا به خاطر بسیارى از احكام هم كه شده باید حكومت را به دست بگیرد یعنى در سایه حكومت است كه بسیارى از احكام دین پیاده می ‏شوند. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و بیست «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. خداوند تبارك و تعالى تنها كسى است كه حق ولایت و حاكمیت بر انسان را داراست، و توسط رهبران معصوم اعمال ولایت می كند. 2. در دفاع از ولایت فقیه به مسئله ولایت اهل بیت‏ علیهم السلام به عنوان والیانى كه از طرف خود خداوند تبارك وتعالى حق ولایت بر مردم را دارند، پرداخته می ‏شود. 3. دشمنان، مسئله سكولاریسم را در زمان معصومین‏ علیهم السلام مطرح كرده‏ اند و معتقدند كه خود معصومین هم اساساً با حكومت و سیاست كارى نداشتند و امامت آنان فقط در مورد مسائل دینى مردم بوده است. 4. تئورى ولایت فقیه براى عصر كنونی و جامعه جهانى یك امر بسیار خطرناك است كه همه ماهیت‏ هاى این حكومت‏ هاى طبیعت‏گرا را با هر طرز فكر و مكتبى كه باشند تهدید می كند. 5. صاحبان مكاتب مختلف همگى در یك چیز باهم مشتركند و آن هم اومانیسم و سكولاریسم است كه اساساً دین هیچ كارى با سیاست ندارد. 6. برخى مكاتب مانند سوسیالیست‏ها و كمونیست‏ها حقیقت دین را نفى كرده ‏اند و اعتقاد به ماوراء طبیعت را ناشى از جهل بشر می دانند. 7. برخى نظام‏ها دین را پذیرفته ‏اند ولى تا جایى كه با طرز تفكرات سیاست آن‏ها منافات نداشته باشد و در مسائل سیاسى هم دخالت نكند. 8. مسئله ولایت فقیه براى اولین بار توسط خود معصومین مطرح شد كه به فقها ولایت هایى می دادند. 9. حكومت فقیه یك مدل جدید از حكومت است و هیچ‏كدام از مسائل قانون اساسى و اصول حكومتیش از شرق و غرب گرفته نشده است. 10. وجود یك تئورى جدید حكومتى یعنى یك مدل حكومتى كه مذهبى و دینى است می ‏تواند هم براى شرق و هم براى غرب خطر داشته باشد چرا كه اساساً هم با اومانیسم و هم با سكولاریسم مخالفت دارد (چون این دو پایه اصلى نظام‏هاى مختلف سیاسى در جهان هست). 11. بلوك شرق و غرب وقتى از جنگ نظامى مأیوس شوند اقدام به استحاله فرهنگى می ‏كنند. 12. فرق بین اسلام ناب و اسلام آمریكایى در مسئله ولایت است. 13. ولایت فقیه به این معنى است كه فقیهى جامع‏ الشرایط تنها حق حكومت دارد و همه سایر شئون اجتماع باید زیرنظر او اداره شود. 14. نظام ولایت فقیه تئورى حكومت ولایت فقیه مدل دارد و براى خیلى از كشورها می ‏تواند باشد از طرفى خیلی ‏ها مثل حزب الله لبنان، این نظام را پذیرفته ‏اند و براى تحقق آن مبارزه می كنند و این فطرى است براى نظام‏هاى سیاسى نامشروع. 15. خطر دیگرى كه حكومت ولایت فقیه براى نظام‏هاى سیاسى نامشروع دارد این است كه توان مبارزه مجاهدین و مبارزین مختلف مسلمان یا غیرمسلمان علیه ظلم را بالا می ‏برد. 16. اگر حكومت اسلامى ادامه یابد و اصول خود را به تعبیر امام (ره) صادر كند دیگر چیزى از حكومت‏ هاى جائر و فاسد و منحرف شرق و غرب باقى نمی ‏ماند كما این‏كه تأثیر نظام جمهورى اسلامى در الجزائر باعث شد كه جبهه نجات اسلامى رأى آورد. 17. حكومت‏هاى منحرف شرق و غرب ادعاى حكومت مردم و دموكراسى می كنند ولى تا جایى كه به ضرر خودشان نباشد. 18. در كشورهاى غربى تجاوز، خلق و خوى درندگى، پا گذاشتن روى حقوق بشر و... بسیار زیاد است و با این حال مدافعان این كشورها انتظار دارند كه ما از حكومت خود دست برداریم و به آن‏ها نزدیك شویم و آن هم با توجیه مدرن بودن این كشورها.) 19. اصل سكولاریسم مطرح می ‏كند كه اساساً دین قابلیت اداره دنیا را ندارد و تنها باید به مسائل آخرتى بپردازد. 20. برخى می گویند: معصومین را كه شما به عنوان والیان الهى مطرحشان می كند اصلاً با سیاست ‏كارى نداشتند و تنها با مسائل آخرتى و دینى مردم كار داشتند حال ولى فقیه را كه جانشین معصوم می دانید چرا باید با مسائل سیاسى و حكومتى كار داشته باشد؛ این برخلاف راه اهل بیت ‏علیهم السلام است. 21. انسان موجودى است كه براى هدف عالى و ماوراء طبیعى خلق شده و اساساً دنیا هدف خلقت او نیست بلكه مقدمه ‏اى است براى رسیدن به آخرت. 22. من حیاة الدنیا لهو و لعب و لدار الآخرة لهى الحیوان: حیات حقیقى مال آخرت است. 23. دنیا و آخرت پیوستگى و همبستگى خاصى باهم دارند یعنى نوع زندگى انسان در آخرت به نوع زندگى او در دنیا بستگى دارد. و دین براى هدایت انسان از دنیا به آخرت و ابدیت لازم است و معلومات بشر بدون كمك وحى و به تنهایى نمی ‏تواند انسان را هدایت كند. 24. دین براى آخرت است و براى رسیدن به آخرت و هدایت مردم باید همه امور دنیا را به دست بگیرد لذا به خاطر بسیارى از احكام هم كه شده باید حكومت را به دست بگیرد یعنى در سایه حكومت است كه بسیارى از احكام دین پیاده می ‏شوند. 25. دین جز در سایه حكومت وسیع نمی تواند به عنوان یك رهبر و هادى جامع عمل كند و همه مردم را هدایت كند، همان‏طور كه پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله حاكم بر همه مردم بود. 26. دین حكومت مصالح مردم بر خود مردم است یعنى دین اساساً بر اساس خلقت و مصلحت بشر تنظیم شده پس قبول دین به معنى قبول مصلحت خویش است یعنى حكومت خود بر خود، البته منظور حكومت خود حقیقى است (خودى كه از دنیا شروع شده و تا بی نهایت ادامه دارد). 27. امام حسین‏«علیه‌السلام» می ‏فرماید: انما خرجتُ لطلب اصلاح فى امته جدى، یعنى حركت امام حسین‏«علیه‌السلام» حركت دینى بود و براى نجات دین نه نجات حكومت. 28. آنان كه ادّعا می ‏كنند معصومین كارى با سیاست نداشتند به عنوان نمونه امام رضا«علیه‌السلام» را مثال می ‏زنند كه اگر اهل سیاست بود در ابتداى امر پیشنهاد ولیعهدى مأمون را می ‏پذیرفت ولى چنین نكرد. دلیل آن این است كه مأمون یك آدم بوالهوس و ریاكار بود و مى‏خواست از حضور امام براى وجاهت بخشیدن به حكومت خودش استفاده كند. به همین دلیل وقتى كه امام به اجبار، ولایت عهدى را پذیرفت حاضر نشد در عزل و نصب‏ها شركت كند چرا كه در این صورت خیانت‏ها و جنایت‏هاى مأمون به حساب امام رضا«علیه‌السلام» قرار داده می شد، پس امام نمی خواست مَلعب و آلت دست قرار بگیرد. 29. خداوند تبارك و تعالى خود را ملك الناس معرفى می ‏كند یعنى پادشاه مردم است و هیچ‏كس جز او حق حكومت و ولایت بر مردم را ندارد مگر این‏كه حكومتش از طرف خداوند باشد در این صورت اهل بیت ‏علیهم السلام این حاكمیت را بر عهده دارند یعنى خداوند توسط آنان اعمال حكومت می كند. 30. نه تنها ائمه‏ علیهم السلام ‏بلكه همه انبیاء الهى به دنبال تشكیل حكومت بودند و یكى از مسائل مهم شان همین بوده است. 31. در زیارت جامعه كبیره ائمه‏ علیهم السلام وَساسَةَ الْعِباد یعنى سیاست‏گذاران بندگان خدا معرفى شده‏ اند. 32. كار ائمه ‏علیهم السلام این بود كه دنیا را به استخدام آخرت درآورند. 33. در قرآن كریم صدها آیه بیان كننده نوع عذاب و پاداش قیامت مطرح شده كه بر دنیا و حیات دنیا و مسائل سیاسى و اجتماعى آن مرتبط دانسته شده است. 34. دشمنان مسئله غیبت حضرت حجّت‏ «علیه‌السلام» را دلیل بر این آورده‏ اند كه نباید در حكومت و سیاست دخالت كرد.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1811
زمان انتشار: 1 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 119

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 119

دشمنان همیشه بر روى مسائلى دست می ‏گذارند كه مردم نسبت به آن حساسیت دارند و به این ترتیب، با ایجاد جنگ‏هاى داخلى و دعواهاى قومى و قبیله‏ اى مردم را به خود مشغول كرده و توان و اسلحه‏ هایشان را می گیرند و از درون ضعیفشان می ‏كنند. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و نوزده «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. طبیعت‏گراها برخى مواقع براى این‏كه بتوانند به منافع خود برسند و اهداف خود را پیش ببرند متوسل به صور مقدس شده و از سلاح دین و مقدسات استفاده می ‏كنند. 2. طبیعت‏گراها و سران طبیعت‏گرایى مجهولات پیشین خود را براى حفاظت از قدرت اجتماعى و سیاسى خود مقدس جلوه می دهند. 3. طبیعت‏گراها گاهى براى رسیدن به اهداف خود از حماقت مردم بهره می بردند مثل این‏كه یك مسئول نظامى انگلیس در هند بین گاوپرست‏ها به گاو احترام می گذارد و می ‏گوید بگذارید مردم در این اشتباه و حماقت بمانند. من این كار را می ‏كنم تا قضیه ارزش بیشترى پیدا كند و ما به اهداف خود برسیم. 4. تعصبات شیعى و سنى و از جمله مسائلى است كه كشورهاى غربى به‏ ویژه آمریكا به آن دامن می ‏زنند. 5. دشمنان همیشه بر روى مسائلى دست می ‏گذارند كه مردم نسبت به آن حساسیت دارند و به این ترتیب، با ایجاد جنگ‏هاى داخلى و دعواهاى قومى و قبیله‏ اى مردم را به خود مشغول كرده و توان و اسلحه‏ هایشان را می گیرند و از درون ضعیفشان می ‏كنند. 6. اگر دشمنان و طبیعت‏گراها خواستند به صورت‏هاى مقدس دامن زنند و تبلیغ كنند باید شك كرد. 7. دشمن را باید در مقدس‏ترین لباس‏ها شناخت چرا كه آن‏ها به این ترتیب می توانند دین را از بین ببرند. 8. دشمن در بین همه اقشار ملت براى خود مُهره دارد پس باید دائماً مراقب بود. 9. دشمن شخصیت‏هاى فرهنگى، نظامى، سیاسى را شناسایى می كند و در موقعیت مناسب از آن‏ها بهره ‏بردارى كرده و به آن‏ها شكل خاصى را می دهد. 10. استعمارگران براى این‏كه بهتر بتوانند كشورهاى مستعمره را چپاوُل كنند بر خلاف اعتقاد خودشان، مقدسات آن‏ها را احترام می گذارند. 11. طبیعت‏گرایان به دین چسبیدند و تقدیسش كردند تا جایى كه دین به چالش‏ها و اشتباهات افتاد و با مطالب غیرعلمى تبدیل به یك خرافه شد به این ترتیب به ‏راحتى كنار رفت و از صلاحیت اظهارنظر در مسائل بشر خارج شد و از همین‏جا بود كه علوم انسانى روز متولد شد. 12. وقتى علوم انسانى جدید پا به عرصه گذاشت نقش ادیان از جامعه به سوى افراد تنزل پیدا كرد یعنى مطرح كردند كه دین حكومت بر اجتماع ندارد بلكه یك امر فردى و شخصى است. 13. در زمان طاغوت، به روحانیون گفته می ‏شد شما روحانى هستید، مرد دین هستید، مرد خدا هستید، سیاست را بگذارید براى سیاست‏مدارها. 14. تفاوت بین اسلام آمریكایى و اسلام ناب در ولایت است. 15. همه صورت‏هاى دینى و احكام دینى یك پوسته و لباسى است كه مغزش ولایت است. اگر حضرت على‏«علیه‌السلام» نباشد. قرآن به اسلام راضى نیست همان‏طور كه در غدیر خم دیده می ‏شود. 16. در مسیحیت دین و مقدسات را گذاشتند در كلیسا و آن را یك امر كاملاً فردى تلقى كردند. در زمان پهلوى نیز شاه همین عمل را انجام داد و مكتب را در مسجد متمركز كرد. 17. اسرائیلیات یعنى یك سرى خرافات و مسائل مجهول وارد دین می ‏شود و صورت مقدس پیدا می كند در حالى كه هیچ تقدسى ندارند. 18. طبیعت‏گراها دین را از مداخلات اجتماعى برداشتند و براى این‏كه با محسوسات روبه‏ رو نشود و به امر افتضاح سكون و غیركروى بودن زمین نیانجامد دین تحریف شده را در كلیسا منجمد ساختند و این همان كارى است كه الان با ما می كنند. می گویند در مسایل سیاسى، اقتصادى، هنر، مدیریت و... سیاست خارجى دخالت نكنید و این مسائل را بسپارید به دست تحصیل كرده‏ ها و متخصصین در دانشگاه. 19. اعتقاد به تحجر و جنود به ابزار دست سیاست‏مداران تبدیل شد و وجود دین و سیاست و در مركز قدرت یك جامعه نمی ‏تواند تحقق و دوام بیابد به همین خاطر دین را گذاشتند در كلیسا و جنبه تحجر و جنود به آن دادند و چیزى كه بالا آمد و همه امور را به دست خود گرفت سیاستى بود كه مبتنى است بر طبیعت‏گرایى.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1809
زمان انتشار: 1 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 118

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 118

زمانى كه نوع نگاه انسان تغییر كند مبناها و عمل‏كردها نیز متغیر می ‏شود مثلاً وقتى در نگاه ماتریالیستى مبنا ماده باشد، اساساً ماوراء طبیعت وجود ندارد و یا در نگاه ماركسیستى كه مبنا اقتصاد باشد دیگر همه چیز بر اساس اقتصاد پایه ‏گذارى می شود و مسائلى مثل ارزش‏هاى انسانى معناى خود را از دست می دهند. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و هیجده «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. نگاه طبیعت ‏گرایانه به انسان و جهان، علوم انسانى طبیعت‏گرا را ایجاد می ‏كند. 2. در جامعه ‏شناسى طبیعت‏گرا، نوع نگاه به انسان و جهان دائماً در حال تغییر است به همین خاطر چون برداشت‏ها به نوع نگاه انسان برمی گردد، پس برداشت‏ هایى كه در علوم انسانى می كنند و نظریه ‏هایى كه در علوم انسانى به ‏خصوص در جامعه‏ شناسى (كه سایر علوم انسانى از آن منشعب می شود) می دهند و فرضیه‏ هایى كه كشف می كنند همگى دائماً در حال تغییر است. 3. تفاوت بین علوم تجربى با علوم انسانى جدید این است كه علوم تجربى با این‏كه دائماً در حال پویایى و حركت است امّا آن‏چه كه تجربه می شود و كشف می شود سر جاى خود است و تغییر نمی كند مثلاً كرویّت زمین چیزى است كه تغییر نمی ‏كند ولى در علوم انسانى چون اصل در آن نگاه به انسان است و این نگاه متغیر می ‏باشد پس علوم انسانى جدید تغییر می ‏كند و ثابت نیست. 4. وقتى علوم انسانى جدید ثابت نباشد انسان هیچ‏وقت نمی ‏تواند به قانون ثابتى برسد و با خیال راحت بر اساس آن عمل كند. 5. زمانى كه نوع نگاه انسان تغییر كند مبناها و عمل‏كردها نیز متغیر می ‏شود مثلاً وقتى در نگاه ماتریالیستى مبنا ماده باشد، اساساً ماوراء طبیعت وجود ندارد و یا در نگاه ماركسیستى كه مبنا اقتصاد باشد دیگر همه چیز بر اساس اقتصاد پایه ‏گذارى می شود و مسائلى مثل ارزش‏هاى انسانى معناى خود را از دست می دهند. 6. هر مكتبى یك چیز را مبناى ارزشى خود قرار می ‏دهد (یكى ماده، یكى اقتصاد و...) و این به‏ خاطر آن است كه نوع نگاه به انسان و جهان متغیر و مختلف است پس هیچ‏وقت یك ارزش ثابت در زندگى انسان وجود ندارد. 7. غیرصحیح بودن عواطف انسانى، روابط بین والدین و فرزندان و... در جوامع صنعتى این‏گونه توجیه می ‏شود كه: این‏گونه عملكردها و رفتارها اقتضاء جامعه صنعتى است و ناصحیح دانستن آن به ‏خاطر نگاه ثابتى است كه به انسان می شود. 8. وقتى نوع نگاه به انسان و جهان تغییر می ‏كند نگاه به هنجارها، بایدها، نبایدها، ارزش‏ها همگى متغیر می شود. 9. ممكن نیست تعریف در مورد انسان تغییر كند اما مجموعه احكام و مسائل در علوم انسانى هماهنگ با آن حركت نكند یعنى وقتى ریشه تغییر پیدا كند مسائل دیگر به تبع آن تغییر می ‏یابند. 10. در درجه اول وقتى انسان‏شناسى جا بیفتد كه انسان كیست و جهان چیست، این جهان‏ بینى و انسان‏ شناسى ، جامعه‏ شناسى خاصى را می دهد و سپس بر اثر این جامعه ‏شناسى، اقتصاد خاصى حكم‏فرما می شود و همچنین بر مدیریت، هنر، تعلیم و تربیت و... اثر می گذارد. 11. در نگاه طبیعت ‏گرایانه و علوم انسانى جدید، دین یك مسئله شخصى است و مربوط به خود انسان است ولى در مورد ابعاد بین‏ المللى و اجتماعى همه باید به یك شكل فكر كنند. 12. در نگاه علوم انسانى جدید، پابرجا نبودن نظریه ‏هاى علوم انسانى نه تنها مغایر با فكر و علم نیست بلكه درست نیز همین است.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1800
زمان انتشار: 1 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 117

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 117

حرفى كه از ائمه ‏علیهم السلام زده می شود با عصمت توأم است و خطابردار نیست و غیر حرفى است كه دانشمندان امروزى می ‏زنند و هم‏ردیف شان نیست. تمام شرق و غرب عالم را پا بگذارید هیچ حرف درستى پیدا نمی شود مگر این‏كه ریشه‏ اش به اهل بیت برمی ‏گردد، به قرآن برمی ‏گردد. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و هفده «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. آن‏چه مقدس است ضد علمى نیست و آن‏چه ضد علمى است مقدس نیست. 2. كلیسا به‏ خاطر طبیعت ‏گرایى كه داشتند می ‏خواستند كه جهان خارج و طبیعت را هم با فكر و ذهن خودشان تفسیر كنند به همین خاطر كار به جایى رسید كه با علوم تجربى به مخالفت برخاستند و در حالى كه بعدها پیشرفت علوم ابطال نظرات آنان را ثابت كرد. 3. قرآن و معصومین ‏علیهم السلام همه انسان‏ها را به مطالعه دقیق و عمیق با استفاده از دو ابزار حس و عقل (تجربه و عقل) دعوت می كنند و باكى هم ندارند كه پیشرفت علوم تجربى و تكنولوژى و صنعت یك زمانى باعث بی ‏دینى مردم شوند چرا كه رشد علوم هرگز نمی توانند حقانیت دین را زیر سؤال ببرند. 4. علوم تجربى شواهد نظم الهى است و هرچه به پیش رود اطمینان به درستى آن و اطمینان به نظم و دقیق بودن آن در خلقت بیشتر خواهد شد. 5. هر چه ‏قدر علوم پیشرفت كند تواضع انسان بیشتر می ‏شود. 6. علوم دو گونه‏ اند: یك سرى حقیقتاً علمند و آگاهى و معرفت می ‏باشند و یك سرى حقیقى نیستند بلكه اعتباری ‏اند و به معنى دانش. 7. لفظ علم كه بر علوم تجربى اطلاق می شود آن به معناى آگاهى، درست است چرا كه حقیقت آن یك چیز مابه ‏ازاء است و قابل اثبات و قانون، و در خارج وجود دارد. اما علوم انسانى عصر ما هرچند بر آن اطلاق علم می شود ولى اخلاقى مجازى است چرا كه بر اساس پیش‏ فرضهایى در مورد انسان است كه دانشمندان دوران كنونى به آن دست یافته ‏اند. 8. پیش ‏فرض‏ ها در علوم انسانى جدید غلط است چرا كه تعریفى كه از انسان می كند به معنى موجودى از تولد تا مرگ است آن هم فقط با حد حیوانى، و حد فطرى و ابدى براى انسان مطرح نمی شود. 9. روان‏شناسى جدید، جامعه ‏شناسى جدید، هنر، تعلیم و تربیت، مدیریت، اقتصاد و... هیچ‏وقت به انسان از آن جهت كه انسان است و بعد فطرى خلیفه الهى دارد كه مظهر صفات و اسماء خداوند باشد نگاه نمی ‏كند. 10. بر طبق نظریات جدید، علوم تجربى قابل تغییر نیستند و اگر تغییر كنند اصلاً عقلانى نیست ولى علوم انسانى متداول امروز كه تحت نام علم به ثبت می رسند از آن‏جا كه متكى به پیش ‏فرض هایى در تعریف انسان و جهان است كه تغییرپذیرند (یعنى با تغییر بنیان‏گذاران مكاتب تغییر می كنند) قابل تغییر می باشند هرچند كه مغایرت با برخى از احكام و نظرات آن‏ها مخالف با عقل و علم نیز نخواهد بود. 11. در علوم انسانى جدید تغییر یك اصل پذیرفته شده است. 12. وقتى در انسان‏شناسى، روان‏شناسى، تعلیم و تربیت جدید و... نتوان یك رأى ثابت داد پس می توان به ‏طور كل آن‏ها را نپذیرفت. 13. از نظر علوم انسانى جدید، كسى عالم‏تر، عاقل‏تر و فهمیده‏ تر است كه حرف قطعى نزند. مبناى روشن‏فكرى نیز از نظر آنان همین است. 14. در حقیقت مبناى روشن‏فكرى را می ‏برند بر روى تشكیك چرا كه حرف ثابتى را نمی ‏توان مطرح كرد. 15. به نظر این روشنفكران در هیچ چیز ثابتى وجود ندارد. 16. شكاكیت باعث شده كه شخص حقیقتاً طبیعت‏گرایى كند و به جنگ با خدا رود. 17. حرفى كه از ائمه ‏علیهم السلام زده می شود با عصمت توأم است و خطابردار نیست و غیر حرفى است كه دانشمندان امروزى می ‏زنند و هم‏ردیف شان نیست. 18. تمام شرق و غرب عالم را پا بگذارید هیچ حرف درستى پیدا نمی شود مگر این‏كه ریشه‏ اش به اهل بیت برمی ‏گردد، به قرآن برمی ‏گردد. 19. دیالكتیك پیشه یعنى قائل به جدال و تغییر و تحول دائمى نیست و می خواهد به یك سرى اصول ثابت برسد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1798
زمان انتشار: 1 فوریه 2015
| |
ولایت ، جلسه 116

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 116

خداوند تبارك و تعالى این‏گونه انسان را معرفى می كند كه: موجودى كه من خواستم خلق كنم از ملائك بالاتر است و مظهر كامل من می تواند باشد، آینه تمام نماى من باشد و به وسیله نبرد بین طبیعت و فطرتش به شباهت كامل به من می ‏رسد. به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه صد و شانزده «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. پس از قرون وسطى در دوره رنسانى مكتب اومانیسم یعنى اصالت انسان شكل گرفت. 2. در آن زمان مكاتبى به وجود آمد كه اساساً هر چیز ماوراى طبیعت را حذف می كرد و به انسان می گفت كه هیچ راهى به ماوراء طبیعت ندارد. 3. كانت معتقد است كه انسان هیچ راهى براى ادراك ماوراى طبیعت ندارد و نمی ‏تواند خدا را درك كند. نتیجه اساساً خدا را مرده می داند. 4. كانت به اخلاق و دین مسیحیت اعتقاد دارد و این اعتقادش با آن چه می ‏گوید (این‏كه انسان از درك ماوراى طبیعت عاجز است) سازگار نیست. 5. كانت در شكل‏گیرى تفكرات اومانیستى پس از خودش بسیار مؤثر بوده است. 6. به‏ طور كلى مكاتبى كه در این راستا تشكیل شده‏ اند به انسان و ادراكات او در مقابل خدا و وحى اصالت می ‏دهند. 7. ما در فطرت‏ گرایى هم انسان‏گرا هستیم. انسان ابعاد مختلف، حیوانى، جمادى و نباتى دارد. در مكتب اومانیسم و دیگر مكاتب كه اصالت را به انسان می دهند با توجه به این ابعاد است پس اصلاً اصالت انسان مطرح نیست بلكه اصالت طبیعت یا حیوانیت مطرح است در حالیكه انسان در تعریف اسلام موجودى است كه ضمن داشتن این كمالات داراى فطرت است و به‏ خاطر وجود فطرت نیاز به تشكیل زندگى اجتماعى و دیگر مسائل حیوانیت ندارد. 8. خداوند تبارك و تعالى این‏گونه انسان را معرفى می كند كه: موجودى كه من خواستم خلق كنم از ملائك بالاتر است و مظهر كامل من می تواند باشد، آینه تمام نماى من باشد و به وسیله نبرد بین طبیعت و فطرتش به شباهت كامل به من می ‏رسد. 9. اسلام، انسان‏گراى حقیقى است و هیچ دینى به اندازه اسلام از انسان دفاع نكرده است. اسلام از فطرت دفاع كرده نه از طبیعت. 10. طبیعت را خداوند مركب فطرت می داند لذا احكام تكلیفى دین براى طبیعت است و فطرت آزاد مطلق است چرا كه حقیقت اولیه ‏اش از الروح بوده است كه موجودى آزاد و مطلق است. 11. انبیاءعلیهم السلام براى این آمدند كه بارهاى سنگینى را كه براى انسان است بردارند و او را آزاد كنند. 12. از لحاظ فطرت‏گرایى چون انسان از نفخه الهى است و در نهایت سیرش باید به خداوند برسد و مثل خداوند بی ‏نهایت باشد پس اصالت با انسان است. 13. انسان بی ‏نهایت‏ طلب است بنابراین در بیان اوصاف جهان آخرت انسان سلطانى معرفى می ‏شود كه بهشتى را در اختیار دارد كه به اندازه همه آسمان‏ها و زمین است و این رمزى است كه امام صادق‏«علیه‌السلام» می ‏فرماید: العبودیه جوهرة كنهه الربوبیة 14. اساساً طبیعت نمی خواهد زیر بار بندگى برود و در مكتب اومانیسم كه اصالت را به بعد طبیعى انسان می دهد یعنى انسان با عقل خود باید مشكلاتش را حل كند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1795
زمان انتشار: 1 فوریه 2015
| |
خانواده آسمانی، جلسه 335، 93/10/25 :بايد خود را در ظرف تبرّي محك بزنيم

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

خانواده آسمانی، جلسه 335، 93/10/25 :بايد خود را در ظرف تبرّي محك بزنيم

کسی که روزانه، بارها جمله «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» را در نمازهایش به زبان می‌آورد، دائماً در حال اعلام این نکته است که پروردگارا تنها تو و مظاهر تو محبوب من هستید و من سبک زندگی‌ام را تنها از تو دریافت می‌کنم آیا می‌توان با چنین اقراری، بازهم به سراغ دشمنان الله رفت و از آنان سبک زندگی دریافت نمود؟!! به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سیصد و سی و پنج «خانواده آسمانی»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   2- نفرت از مظاهر شیطان «و کرّه الیکم و الفسوق و العصیان» می‌دانیم که محبت (توّلا) و تنفر (تبرّی) دو روی یک سکه‌اند. اساساً ممکن نیست عشق در جایی حضور داشته باشد، اما پای تنفر در میان نباشد. هر چه عشق انسان به الله عمیق‌تر می‌شود، بر سطح نفرت او از تمام مظاهری که او را از آغوش معشوقش جدا می‌کنند، بیشتر می‌گردد. نمی‌توان عاشق الله بود، اما از مظاهر شیطان نفرت نداشت. نمی‌توان فرهنگ اهل‌بیت را پذیرفت، اما قلباً عاشق فرهنگ دشمنان اهل‌بیت بود. از همین رو خداوند همواره محبت را در کنار بغض و دشمنی آورده است.   برای آنکه بدانیم چقدر در محبت به الله و خانواده آسمانی‌مان، صادقیم، باید خود را در ظرفّ تبرّی محک بزنیم. تبرّی، علامتِ روشن یک شیعه حقیقی است، به طوری که دوستی‌ِ اهل‌بیت «علیهم‌السلام» بدون تبرّی، یک دوستی ضعیف و کم فایده است. غالباً شیعیان در مجالس عزاداری اهل‌بیت «علیهم‌السلام» بسیار باشکوه، پرشور و فعال شرکت می‌کنند، اما به‌ همان مقدار، در مجالس فساد نیز حضور دارند. این مسئله نشان می‌دهد که آنان در عینِ ابراز محبّت به اهل‌بیت «علیهم‌السلام» از تبرّی کافی برخوردار نیستند و قادرند به راحتی با مظاهر شیطان ارتباط برقرار نمایند. تنفر از مظاهر باطل، میزان صداقت انسان را در محبت به اهل‌بیت «علیهم‌السلام» ثابت می‌کند.   کسی که روزانه، بارها جمله «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» را در نمازهایش به زبان می‌آورد، دائماً در حال اعلام این نکته است که پروردگارا تنها تو و مظاهر تو محبوب من هستید و من سبک زندگی‌ام را تنها از تو دریافت می‌کنم آیا می‌توان با چنین اقراری، بازهم به سراغ دشمنان الله رفت و از آنان سبک زندگی دریافت نمود؟!!   خداوند در این آیه رسماً اعلام نموده است که کفر و فسق و عصیان را در نگاه کسانی که اهل رشد انسانی هستند منفور گردانیده است. اگر حقیقتاً این مظاهر در نزد ما منفور نیستند باید اعتراف کنیم که روح ایمان در ما نفوذ نکرده است.   کفر یعنی پذیرش شرایطی (ازدواج، شغل، فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و ...) که انسان را از آغوش الله و از ادامه حرکت به سوی او باز می‌دارد. حال ممکن است این شرایط از نظر معیارهای دنیایی، بسیار عالی و قابل تحسین باشند.   نکته قابل توجه در مسئله تبرّی آن است که تمایل و علاقه قلبی به مظاهر فساد (نحوه پوشش، مهمانی‌ها، روابط خانوادگی، انتخاب موسیقی‌های گناه‌آلود و ...) حتی اگر در عمل نیز انسان به انجام آنها تن ندهد، سبب ثبت آنها در قلب و شکل‌گیری نفس به هیبت باطل می‌گردد. تنها تنفر قلبی از مظاهر فساد است که سبب می‌شود قلب انسان آن را دریافت ننماید، لذا اگر گاهی به گناهی نیز مبتلا گردد، به جزع و فزع افتاده و اضطراب تمام وجودش را فرا می‌گیرد چرا که غلبه روح ایمان بر نفس سبب می‌شود که شخص آسان از کنار گناهانش رد نشده و به وسیله ناله و توبه آن را جبران نماید.   بنابراین آثار این گناه توسط نفس او جذب نمی‌گردد و آن را در نامه عمل خویش نخواهد دید. کسی که روح ایمان بر او حکومت نمی‌کند از فحشاهای باطنی خود (خودبرتربینی، حسادت، رقابت، زودرنجی، عصبانیت و ...) رنج نبرده و عذاب نمی‌کشد. او دائماً با میل خود در حال در آغوش کشیدن جهنمی است که لحظه به لحظه آن را شعله‌ورتر می‌نماید.   روح ایمانی سبب مقاومت انسان در برابر آتش‌هایی می‌گردد که به او عرضه می‌گردد. او با یک بار افتادن در دام خودبینی، حسادت، تندی و ... به عذاب و رنج افتاده و تلاش می‌کند آن را با استغفار جبران نماید. او دائماً در حال استغفار است و بدین وسیله نفس خود را از آلودگی‌ها پاک می‌نماید. فراموش نکنیم که روح، بدون استغفار، آرام آرام به سوی دوزخ حرکت خواهد کرد.   آگاه باشیم که بدون نفرت از مظاهر شیطان، نمی‌توان به سوی نور حرکت کرد. تنها کسی می‌تواند از معارف اهل‌بیت «علیهم‌السلام» استفاده نموده و در سایه ولایت آنان به سوی الله حرکت کند که از گناه، فحشاهای باطنی و مظاهر شیطانی متنفر باشد. اما حضور روح ایمان در نفس کسی سبب می‌شود که سالهای طولانیِ گناه نیز نتواند او را از رسیدن به ساحل نجات باز دارد. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1754
زمان انتشار: 26 ژانویه 2015
| |
 ولایت ، جلسه 116

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ولایت ، جلسه 116

خداوند تبارک و تعالی این‌گونه انسان را معرفی می‌کند که: موجودی که من خواستم خلق کنم از ملائک بالاتر است و مظهر کامل من می‌تواند باشد، آینه تمام نمای من باشد و به وسیله نبرد بین طبیعت و فطرتش به شباهت کامل به من می‌رسد. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه صد و  شانزده «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: 1. پس از قرون وسطی در دوره رنسانی مکتب اومانیسم یعنی اصالت انسان شکل گرفت. 2. در آن زمان مکاتبی به وجود آمد که اساساً هر چیز ماورای طبیعت را حذف می‌کرد و به انسان می‌گفت که هیچ راهی به ماوراء طبیعت ندارد. 3. کانت معتقد است که انسان هیچ راهی برای ادراک ماورای طبیعت ندارد و نمی‌تواند خدا را درک کند. نتیجه اساساً خدا را مرده می‌داند. 4. کانت به اخلاق و دین مسیحیت اعتقاد دارد و این اعتقادش با آن چه می‌گوید (این‌که انسان از درک ماورای طبیعت عاجز است) سازگار نیست. 5. کانت در شکل‌گیری تفکرات اومانیستی پس از خودش بسیار مؤثر بوده است. 6. به‌طور کلی مکاتبی که در این راستا تشکیل شده‌اند به انسان و ادراکات او در مقابل خدا و وحی اصالت می‌دهند. 7. ما در فطرت‌گرایی هم انسان‌گرا هستیم. انسان ابعاد مختلف، حیوانی، جمادی و نباتی دارد. در مکتب اومانیسم و دیگر مکاتب که اصالت را به انسان می‌دهند با توجه به این ابعاد است پس اصلاً اصالت انسان مطرح نیست بلکه اصالت طبیعت یا حیوانیت مطرح است در حالیکه انسان در تعریف اسلام موجودی است که ضمن داشتن این کمالات دارای فطرت است و به‌خاطر وجود فطرت نیاز به تشکیل زندگی اجتماعی و دیگر مسائل حیوانیت ندارد. 8. خداوند تبارک و تعالی این‌گونه انسان را معرفی می‌کند که: موجودی که من خواستم خلق کنم از ملائک بالاتر است و مظهر کامل من می‌تواند باشد، آینه تمام نمای من باشد و به وسیله نبرد بین طبیعت و فطرتش به شباهت کامل به من می‌رسد. 9. اسلام، انسان‌گرای حقیقی است و هیچ دینی به اندازه اسلام از انسان دفاع نکرده است. اسلام از فطرت دفاع کرده نه از طبیعت. 10. طبیعت را خداوند مرکب فطرت می‌داند لذا احکام تکلیفی دین برای طبیعت است و فطرت آزاد مطلق است چرا که حقیقت اولیه‌اش از الروح بوده است که موجودی آزاد و مطلق است. 11. انبیاءعلیهم السلام برای این آمدند که بارهای سنگینی را که برای انسان است بردارند و او را آزاد کنند. 12. از لحاظ فطرت‌گرایی چون انسان از نفخه الهی است و در نهایت سیرش باید به خداوند برسد و مثل خداوند بی‌نهایت باشد پس اصالت با انسان است. 13. انسان بی‌نهایت‌طلب است بنابراین در بیان اوصاف جهان آخرت انسان سلطانی معرفی می‌شود که بهشتی را در اختیار دارد که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است و این رمزی است که امام صادق«علیه‌السلام» می‌فرماید: العبودیه جوهرة کنهه الربوبیة 14. اساساً طبیعت نمی‌خواهد زیر بار بندگی برود و در مکتب اومانیسم که اصالت را به بعد طبیعی انسان می‌دهد یعنی انسان با عقل خود باید مشکلاتش را حل کند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed